به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد

اگر بخیل به مستی کریم می گردد

به جد و جهد اگر گرگ گوسفند شود

شریر هم به ریاضت سلیم می گردد

ز بیکسی به دل صاف من غباری نیست

گهر عزیز شود چون یتیم می گردد

سپند ریشه دوانید در دل آتش

چه وقت اختر ما مستقیم می گردد؟

در آن ریاض غمینم که غنچه پیکان

شکفته از دم سرد نسیم می گردد

دل از گشودن لب می شود تهی از درد

ز رخنه ملک اگر مستقیم می گردد

به چشم کم منگر در گناه اندک خویش

که هرچه خرد شماری عظیم می گردد

مده به خلوت دل راه خنده را صائب

که پسته را دل ازین ره دونیم می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

فلک ز لنگر من باوقار می گردد

زمین ز سایه من بیقرار می گردد

جنون ز سنگ ملامت نمی کند پروا

چو کبک مست درین کوهسار می گردد

سر کلافه اگر گم نکرده چرخ، چرا

به گرد خاک چنین بیقرار می گردد؟

ز چارپای عناصر پیاده هرکس شد

به دوش چرخ چو عیسی سوار می گردد

ز غرق امن بود کشتی سبکباران

به خار و خس کف دریا کنار می گردد

به آفتاب جمال تو چشم هرکه فتاد

چو سایه گرد تو بی اختیار می گردد

ز دوری تو به من برخورد اگر سیماب

ز بیقراری خود شرمسار می گردد

چنین که چشم تو مست است از شراب غرور

کجا ز سیلی خط هوشیار می گردد؟

چرا خط از لب میگون او نگردد سبز؟

ز باده راز نهان آشکار می گردد

مده عنان سخن را ز دست چون منصور

که چون بلند شود حرف، دار می گردد

مکش سر از خط فرمان تیغ همچو قلم

که دل دو نیم چو شد ذوالفقار می گردد

چو خضر تن به حیات ابد مده زنهار

که آب، سبز درین جویبار می گردد

به هرکه عشق سر زنده ای کرامت کرد

چو شمع در دل شب اشکبار می گردد

اگر ز نعمت الوان به خون شوی قانع

ترا چو نامه نفس مشکبار می گردد

فغان که آدمی از پیش پای خود، آگاه

به روشنایی شمع مزار می گردد

ز خواب قطع نظر کن که وصل گل صائب

نصیب شبنم شب زنده دار می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد

ز صیقل آینه هرچند پاک می گردد

بود ز جانوران پاک هرچه زنده بود

بغیر نفس که چون مرد، پاک می گردد

بغل گشاده بهشت آیدش به استقبال

ز درد فقر دل هرکه چاک می گردد

ز خلق خوش چه عجب گر ملک شود آدم؟

که خون ز مشک شدن نیز پاک می گردد

برآورد ز گریبان چرخ سر صائب

سری که در قدم عشق تو خاک می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

اگر بهانه طفلان تمام می گردد

به بوسه هم لب لعل تو رام می گردد

امیدها به لبش داشتم، ندانستم

که این قدح به چشیدن تمام می گردد

به عاشقان سیه روز خنده بیدردی است

ترا که صبح بناگوش شام می گردد

شوند آدیمان طفل مشرب از پیری

درین چمن ثمر پخته خام می گردد

تو چون به جلوه زمین را ز باده آب دهی

افق به دور زمین خط جام می گردد

اگرچه لاغری، از فربهی امید مبر

که در دو هفته مه نو تمام می گردد

چنین که می پرد از بهر صید چشم ترا

ز خاک حرص تو افزون چو دام می گردد

کمال نشأه اسنان به مهر خاموشی است

خم شراب به خشتی تمام می گردد

شود ز تنگ شکر صائب آنقدر گویا

که رزق طوطی شیرین کلام می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

کجا حریص ملول از گزند می گردد؟

که خاک در دهن حرص قند می گردد

ازان نگاه تو چون تیر می خلد در دل

که گرد آن مژه های بلند می گردد

به گرد آتش روی تو خال از شوخی

گمان برند که همچون سپند می گردد

نوای خارج منصور از تهی مغزی است

صدا ز کاسه خالی بلند می گردد

اثر در آن دل سنگین نمی کند صائب

به سنگ ناخن من گرچه بند می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

سخن ز لعل لبت آبدار می گردد

ز روی گرم تو شبنم شراب می گردد

اگر به آب رسانم بنای میکده را

همان سرم چو حباب از خمار می گردد

خراب صاف ضمیران کنج میکده ام

ز دود آینه شان بی غبار می گردد

چگونه خراب تواند فکند بستر ناز؟

درون پرده چشمی که خار می گردد

که کرد شعله گستاخ را به چوب، ادب؟

عبث مودب منصور، دار می گردد

گهر که چشم و چراغ دکان امکان است

به نیم ناز خریدار، خوار می گردد

ز بس که پاک سرشت اوفتاده ام صائب

گهر ز پاکی من شرمسار می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

 

به دیده آب اگر از آفتاب می گردد

دل از نظاره روی تو آب می گردد

ز خیره چشمی من آفتاب می لرزید

کنون ز ذره به چشم من آب می گردد

عرق نکردن رویش ز بی حجابی نیست

ستاره محو درین آفتاب می گردد

حجاب عاشق و معشوق پرده هستی است

کتان چو ریخت ز هم ماهتاب می گردد

رخش ز باده گلرنگ چون برافروزد

به چشم حلقه آن زلف آب می گردد

ز خامی آن که در اینجا به داغ عشق نسوخت

در آفتاب قیامت کباب می گردد

سری که نیست ز هوش و خرد گران صائب

سبک ز کسب هوا چون حباب می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

به دیده آب اگر از آفتاب می گردد

دل از نظاره روی تو آب می گردد

میی که چشم تو زان کاسه کاسه می نوشد

به یک پیاله سر آفتاب می گردد

تو چون به جلوه درآیی، ز شرمساری سرو

ز طوق فاخته پا در رکاب می گردد

بغیر بوسه، که از سرگذشتگان دیگر

حریف آن لب حاضر جواب می گردد؟

برآورند به رویش در بهشت به گل

میان ما و تو هرکس حجاب می گردد

ز خط نشد دل سخت تو مهربان، ورنه

به چشم آینه زین دود آب می گردد

مشو ز صبح بناگوش نوخطان غافل

که هر دعا که کنی مستجاب می گردد

سپند غیرت من پای می کند قایم

در آتشی که سمندر کباب می گردد

مرا به آب رسد خانه شکیب و قرار

ز درد دیده هرکس پرآب می گردد

فریب نعمت الوان چرا خورم صائب؟

مرا که خون به جگر مشک ناب می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

گل عذار تو بی آب و تاب می گردد

سواد زلف تو موج سراب می گردد

تبسم تو به این چاشنی نخواهد ماند

شراب لعل تو پا در رکاب می گردد

مرا از آن لب میگون به بوسه ای دریاب

که دمبدم مزه این شراب می گردد

به جستجوی لبت آب خضر گرد جهان

عنان گسسته چو موج سراب می گردد

درین محیط که تیغ برهنه موجه اوست

غرور پرده چشم حباب می گردد

فغان که شبنم بی آبرو درین گلشن

میانه گل و بلبل حجاب می گردد

ز وعده اش دل پراضطراب تسکین یافت

عقیق در دهن تشنه آب می گردد

به زلف چشم بتان را توجه دگرست

که فتنه گرد سر انقلاب می گردد

به سنگ ناخن هر تشنه لب که می آید

دهان آبله ما پرآب می گردد

ترا ز دغدغه نان نکرد فارغبال

نه آسیا که به چندین شتاب می گردد

تپیدن دل عشاق اختیاری نیست

به تازیانه آتش کباب می گردد

ز اشک من جگر بحر آنچنان شد گرم

که در دهان صدف گوهر آب می گردد

به بال کاغذی عقل می پرم صائب

در آن چمن که سمندر کباب می گردد

چه فکرهای لطیف است این دگر صائب

که گل ز شرم تو در غنچه آب می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ز چهره تو نظرها پرآب می گردد

ز آتش تو جگرها کباب می گردد

اگر به لب ز سر شیشه پنبه برداری

ز یک پیاله دو عالم خراب می گردد

ز دیده تو شود خیره، چشم گستاخی

که بر ورق ورق آفتاب می گردد

حدیث تیغ تو هرجا که در میان آید

دهان زخم شهیدان پرآب می گردد

فسرده ای که در اینجا به داغ عشق نسوخت

در آفتاب قیامت کباب می گردد

به روزگار خط انداز کامجویی را

که این دعا دل شب مستجاب می گردد

هلال غبغب جانان لطافتی دارد

که از اشاره انگشت آب می گردد!

مدار چشم اقامت ز برگ عیش جهان

که گل ز گرمرویها گلاب می گردد

ز حسن عاقبت جستجو مشو نومید

که خون سوختگان مشک ناب می گردد

به نور عقل توان جمع ساختن خود را

کتان درست درین ماهتاب می گردد

حجاب عشق گرفته است چشم ما صائب

وگرنه دلبر ما بی حجاب می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5090736
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث