به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد

اگرچه نفس از آیینه بی صفا گردد

به شیوه های تو هرکس که آشنا شده است

به حیرتم که دگر با که آشنا گردد

ز حکم تیغ قضا سر نمی توان پیچید

وگرنه کیست ازان آستان جدا گردد؟

ز طاعت است فزون آبروی تقصیرش

نماز هرکه ز نظاره ات قضا گردد

دل از غبار کدورت کمال می گیرد

گهر ز گرد یتیمی گرانبها گردد

به ناله های پریشان امیدها دارم

جدا رود ز کمان تیر و جمع وا گردد

ز فکر دانه مخور زیر آسمان دل خویش

به آب خشک محال است آسیا گردد

یکی شود ز خموشی هزار بیگانه

به یک سخن دو لب از یکدگر جدا گردد

بسا بهار و خزان را که پشت سر بیند

چو سرو هر که درین باغ یک قبا گردد

بهشت نسیه خود نقد می کند صائب

اگر به حکم قضا آدمی رضا گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد

ز گلخن آینه تار باصفا گردد

یکی هزار کند شوق را جدایی اصل

که قطره سیل شود سوی بحر وا گردد

تو سعی کن که به سعادت رسیدگان پیوند

که استخوان به هما چون رسد هما گردد

به خاکبوس حریمش برهنه می آیند

کسی که چون حرم کعبه یک قبا گردد

به راست خانگی خویش اعتماد مکن

که تیر راست بسی از هدف خطا گردد

به احتیاط قدم می نهند بینایان

به وادیی که در او کور بی عصا گردد

به چاره ساز ز بیچارگی توان پیوست

امیدهاست به دردی که بی دوا گردد

به آتش است سزاوار چهره سختی

که سنگ کاسه دریوزه گدا گردد

چو سرو هرکه به آزادگی قناعت کرد

ز برگریز محال است بینوا گردد

اگر به خاک نریزی تو آبروی طمع

به مدعای تو این هفت آسیا گردد

به وصل کعبه رسد بی دلیل و راهنما

مرا کسی که به بتخانه رهنما گردد

به زندگانی جاوید می رسد چون خضر

دلی که آب ازان آتشین لقا گردد

ز شرم بی ثمری پشت من دو تا شده است

اگرچه شاخ ز جوش ثمر دو تا گردد

رقیب را نتوان مهربان به احسان کرد

به طعمه کی سگ دیوانه آشنا گردد؟

ادا به صبح بناگوش می توان کردن

صبوحیی که در ایام گل قضا گردد

نمی کند به شکر تلخ، کام خود صائب

چو طوطیان به سخن هرکه آشنا گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد

به قدر آبله هر پای دیده ور گردد

ترا ز گرمروان آن زمان حساب کنند

که نقش پای تو گنجینه گهر گردد

ز شرم حسن محابا نمی کند عاشق

حجاب عشق مگر پرده نظر گردد

توانگری ندهد سود تنگ چشمان را

که حرص مور ز خرمن زیادتر گردد

اگر ز پای درآید نیفتد از پرگار

به گرد نقطه دل هرکه بیشتر گردد

ز روشنایی دل نفس گوشه گیر شده است

که دزد در شب مهتاب بیجگر گردد

طمع ز عمر سبکرو مدار خودداری

چگونه سیل ز دریا به کوه بر گردد؟

کجا رسد خبر دوستان به مشتاقی

که از رسیدن مکتوب بیخبر گردد

بس است زهد مرا بویی از شراب کهن

که خار خشک فروزان به یک شرر گردد

کشیده دار عنان نظر ز چهره یار

که این ورق به نسیم نگاه برگردد

چنین به جلوه درآیند اگر بلندقدان

فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد

به روی تازه قناعت کن از ثمر صائب

که سرو و بید محال است بارور گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

شبی ستاره دولت به بام ما افتد

که از لب تو شرابی به جام ما افتد

چنین که شرم گرفته است در میان او را

کجا رهش به غلط بر مقام ما افتد؟

سیاهرویی ما نیست قابل اصلاح

ز مه گره به سر زلف شام ما افتد

لبی که رنگ نمی گیرد از فروغ سهیل

کجا به فکر جواب سلام ما افتد؟

سیاه خانه نشینان لامکان دشتیم

ز ماهتاب چه پرتو به بام ما افتد؟

به کشوری که هما مرغ خانگی شده است

نشد که سایه جغدی به بام ما افتد

دلی که نقد کند نسیه قیامت را

به فکر یار قیامت خرام ما افتد

کنون که از خط مشکین سیاه مست شده است

امید هست لب او به کام ما افتد

ز نارسایی طالع نمی شود قسمت

که راه نکهت گل بر مشام ما افتد

به اختیار محال است ترک جام کنیم

مگر ز بیخودی از دست، جام ما افتد

ز خط سبز مگر تنگ شکرش صائب

به فکر طوطی شیرین کلام ما افتد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد

به شهر سوختگان قحطی سپند افتد

هوای قامت او فکر را بلندی داد

سخن بلند شود عشق چون بلند افتد

به چشم کم نظران میل آتشین مکشید

که آتشی به هواداری سپند افتد

به صد چراغ گل و لاله ره برون نبرد

اگر نسیم در آن طره بلند افتد

مناز پر به سخنهای آتشین صائب

زبان شمع درین انجمن بلند افتد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

نه موج از دل دریا کرانه می طلبد

که بهر محو شدن تازیانه می طلبد

منم که بیخبرم در سفر ز منزل خویش

و گرنه تیر هوایی نشانه می طلبد

گهر صدف طلبد، تیغ آبدار نیام

دل دو نیم ز خلق آن یگانه می طلبد

ز آستانه دل یافت هرچه هرکس یافت

خوش آن که حاجت ازین آستانه می طلبد

بس است از رگ جان تازیانه سفرش

دلی که بهر رمیدن بهانه می طلبد

چه ساده است توانگر که با سیاه دلی

صفای وقت ز آیینه خانه می طلبد

به خاک غوطه چو قارون زد از گرانی خواب

هنوز خواجه غافل فسانه می طلبد

ز ناگواری وضع زمانه بیخبرست

کسی که زندگی جاودانه می طلبد

اگرچه عشق بود بی نیاز از زر و سیم

همان ز چهره زرین خزانه می طلبد

ز شوره زار تمنای زعفران دارد

ز من کسی که دل شادمانه می طلبد

شکسته باد پر و بال آن گران پرواز

که با گشاد قفس آب و دانه می طلبد

به عیب خود نبرد بی دلیل، نادان راه

که طفل از دگران راه خانه می طلبد

به عیب خود نبرد بی دلیل، نادان راه

که طفل از دگران راه خانه می طلبد

کسی که چشم سعادت ز اختران دارد

ز تنگ چشمی، از مور دانه می طلبد

خوش است سلسله جنبان جستجو صائب

ز موج، ریگ روان تازیانه می طلبد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد

چو غرقه ای که به هر موجه خطر چسبد

کشیده است مرا عشق زیر بار غمی

که از تحمل آن کوه بر کمر چسبد

به دار، الفت منصور حجت خامی است

که میوه خام چو افتاد بر شجر چسبد

کسی که دست به زلف دراز او دارد

چرا به دامن این عمر مختصر چسبد؟

بغیر شهد خموشی کدام شیرینی است

که از حلاوت آن لب به یکدگر چسبد

میسرست چو اندیشه تو صائب را

چرا به دامن اندیشه دگر چسبد؟

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

به درد و داغ دل بیقرار می چسبد

شرر به سوخته بی اختیار می چسبد

نصیب صافدلان از جهان تماشایی است

کجا به آینه نقش و نگار می چسبد؟

ازان ز باغ برون سرو من نمی آید

که گل به دامن او همچو خار می چسبد

به روی آب بود نعل نقش در آتش

چسان به دست بلورین نگار می چسبد؟

لباس فقر به بالای اهل دل صائب

چو داغ بر جگر لاله زار می چسبد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد

که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد

به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب

به هر دو دست به سیب ذقن نمی چسبد

ز گل توقع خونگرمیم ز ساده دلی است

که خار خشک به دامان من نمی چسبد

اگر ز جانب شیرین توجهی نبود

به کار دست و دل کوهکن نمی چسبد

علاقه ای به حیات دو روزه نیست مرا

چو گل به دامن کس خون من نمی چسبد

دهان شکوه ما را به حرف نتوان بست

که زخم تیغ به آب دهن نمی چسبد

به نامه یاد نکردن نه از فراموشی است

ز دوریت به قلم دست من نمی چسبد

شهید را ز کفن چشم پرده پوشی نیست

نمک به سینه مجروح من نمی چسبد

به هر دلی که ندارد ز معرفت خبری

کلام صائب شیرین سخن نمی چسبد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

گذشت از نظرم یار سرگران فریاد

نظر نکرد به این چشم خونفشان فریاد

به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من

تهی ز ناله نگردد به صد دهان فریاد

ز آه سرد شود بند بند من نالان

که از نسیمی خیزد ز نیستان فریاد

چو من به ناله درآیم به رنگ پرده ساز

شود بلند ز هر برگ گلستان فریاد

ز بیم هجر شب وصل من به ناله گذشت

که در بهار کند بلبل از خزان فریاد

بود چو گوش فلک از ستاره پرسیماب

چه حاصل است رساندن به آسمان فریاد؟

نمی رسند به فریاد غافلان، ورنه

در آستین بودم همچو نی نهان فریاد

چنان به درد بنالم ز بی پر و بالی

که خیزد از خس و خاشاک آشیان فریاد

به خوردن دل خود قانعم ز خوان نصیب

هما نیم کنم از درد استخوان فریاد

چه جای زر، که در انصاف بخل می ورزند

ز بی مروتی اهل این زمان فریاد

چو نیست در همه کاروان زبان دانی

چرا کنم چو جرس با دو صد زبان فریاد؟

چو تار چنگ شود مد ناله هر رگ من

چو سر کنم شب هجران دلستان فریاد

رسد نخست به زور آوران شامت ظلم

که پیشتر ز نشان خیزد از کمان فریاد

ز دوری تو شکر لب جدا جدا خیزد

مرا چو نای ز هر بند استخوان فریاد

پرم ز ناله به نوعی که همچو نی خیزد

مرا ز حلقه چشم گهرفشان فریاد

چگونه سرمه به آواز، سینه صاف شود؟

نمی رسد به مقامی در اصفهان فریاد

فغان و ناله عشاق اختیاری نیست

شود ز درد گرانجان سبک عنان فریاد

به گوش دل بشنو ناله های زار مرا

که همچو خامه مرا نیست بر زبان فریاد

نکرد گوش به فریاد من کسی، هرچند

که آمد از دم گرمم به الامان فریاد

به حرف شکوه زبان را اگر نیالایم

ز دردهای گران است ترجمان فریاد

چه گوهرست ندانم نهفته در دل من

که می کند همه شب همچو پاسبان فریاد

درین زمان چنان پست شد ترانه عشق

که در بهار نخیزد ز بلبلان فریاد

نیم سپند که فریاد جسته جسته کنم

مسلسل است مرا بر سر زبان فریاد

به خامشی گره از کار من گشاده نشد

رسد به داد دل تنگ من چسان فریاد؟

اگرچه دادرسی نیست در جهان صائب

ز تنگ حوصلگی می کنم همان فریاد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5090732
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث