به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ز چهره تو نظرها پرآب می گردد

ز آتش تو جگرها کباب می گردد

اگر به لب ز سر شیشه پنبه برداری

ز یک پیاله دو عالم خراب می گردد

ز دیده تو شود خیره، چشم گستاخی

که بر ورق ورق آفتاب می گردد

حدیث تیغ تو هرجا که در میان آید

دهان زخم شهیدان پرآب می گردد

فسرده ای که در اینجا به داغ عشق نسوخت

در آفتاب قیامت کباب می گردد

به روزگار خط انداز کامجویی را

که این دعا دل شب مستجاب می گردد

هلال غبغب جانان لطافتی دارد

که از اشاره انگشت آب می گردد!

مدار چشم اقامت ز برگ عیش جهان

که گل ز گرمرویها گلاب می گردد

ز حسن عاقبت جستجو مشو نومید

که خون سوختگان مشک ناب می گردد

به نور عقل توان جمع ساختن خود را

کتان درست درین ماهتاب می گردد

حجاب عشق گرفته است چشم ما صائب

وگرنه دلبر ما بی حجاب می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

حجاب پرده چشم پرآب می گردد

وگرنه دلبر ما بی نقاب می گردد

همین ز جلوه آن شاخ گل خبر دارم

که اشک در نظر من گلاب می گردد

چه عارض است که از پرتو مشاهده اش

به چشم جوهر آیینه آب می گردد

اگر ز ساغر خورشید ذره سرگرم است

ز باده که سر آفتاب می گردد؟

امیدوار نباشم چرا به نومیدی؟

سبوی آبله پر از سراب می گردد

ز گریه اختر طالع نمی شود بیدار

نمک به دیده بیدرد خواب می گردد

خزان به خون گلستان عبث کمر بسته است

که خودبخود ورق این کتاب می گردد

به خون قسمت من خاک آنچنان تشنه است

که شیر در قدحم ماهتاب می گردد

ز قرب سوختگان دل نمی توان برداشت

چگونه دود جدا از کباب می گردد؟

در آن چمن که منم عندلیب آن صائب

گل از نظاره شبنم گلاب می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

خوشا سعادت آن دل که آب می گردد

که شبنم آینه آفتاب می گردد

به آتشی است دل خونچکان من مایل

که شسته روی به اشک کباب می گردد

مشو ز وقت ملاقات دوستان غافل

که هر دعا که کنی مستجاب می گردد

اگرچه موی سفیدست تازیانه مرگ

به چشم نرم تو رگهای خواب می گردد

نه از برای تماشاست کوچه گردی من

ز بیم سوختن خود کباب می گردد

همان که در طلبش رفته ای ز خود بیرون

درون خلوت دل بی نقاب می گردد

فسانه می شمرد مست، شور محشر را

کجا به چشم تو از ناله خواب می گردد؟

تپیدن دل ما صائب اختیاری نیست

به تازیانه آتش، کباب می گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ملایمت سپر خصم تندخو گردد

شراب شیشه شکن عاجز کدو گردد

به چشم خویش جهان را سیه کند چو عقیق

ز ساده لوحی خود هرکه نامجو گردد

صدف عبث دهنی باز می کند به سؤال

گهر چگونه برابر به آبرو گردد؟

کنند بوی شناسان غلط به ناف غزال

ز نقش پای تو خاکی که مشکبو گردد

رخی که دیده خورشید ازو پرآب شده است

چه لایق است به آیینه روبرو گردد؟

همیشه سبز بود حرف هرکه چون طوطی

ز وصل آینه قانع به گفتگو گردد

ز چار موجه به ساحل رساند کشتی خویش

ز خلق هرکه چو صائب کناره جو گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ملایمت سپر خصم تندخو گردد

شراب شیشه شکن عاجز کدو گردد

به جوی رفته دگر بار آب می آید

که خاک باده کشان عاقبت سبو گردد

اگر تو چشم توانی ز هر دو عالم بست

دل سیاه تو آیینه دورو گردد

سیه ز نام به چشم عقیق شد عالم

دگر کسی به چه امید نامجو گردد؟

به حرف هیچ کس انگشت اعتراض منه

که مستفید شود از تو و عدو گردد

کسی که چاشنی بوسه کرده است ادراک

چسان تسلی ازان لب به گفتگو گردد؟

ز خامشی چو توان مایه دار شد صائب

چه لازم است کسی خرج گفتگو گردد؟

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

 

تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد

که دل چو پاک شد از نقش، جام جم گردد

قضا چو تیغ برآرد گشاده ابرو باش

که این سلاح ز چین جبین دو دم گردد

قدم ز دایره اختیار بیرون نه

که راه کعبه مقصود یک قدم گردد

نظر سیاه نسازد به ملک هر دو جهان

ز درد و داغ تو هر دل که محتشم گردد

گران بود به نظرها چو حلقه در مرگ

ز بار منت احسان قدی که خم گردد

به تلخ و شور چو زمزم کسی که قانع شد

چو کعبه در نظر خلق محترم گردد

ز حد خویش برون هرکه پای نگذارد

کبوتری است که پیوسته در حرم گردد

به نقش کم ز بساط جهان قناعت کن

که نقش کم چو شود چشم شور کم گردد

چو می توان به خوشی نقد وقت را گذراند

روا مدار که این خرده خرج غم گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ز بردباری من موج می شود لنگر

ز خاکساری من صدر آستان گردد

فلک ز بار غم من به خاک بندد نقش

زمین ز بال و پر شوقم آسمان گردد

اگر چه خضر ز آب حیات سیراب است

ز یاد تیغ تواش آب در دهان گردد

شدی چو پیر ز اهل جهان کناری گیر

که هرکه مانده شود بار کاروان گردد

به قسمت ازلی باش از جهان خرسند

که چون فضول شود میهمان گران گردد

چو ماه عید عزیز جهان شود صائب

ز بار درد قد هر که چون کمان گردد

نسیم گل ز سبکروحیم گران گردد

ز چرب نرمی من مغز استخوان گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد

که هرکه مانده شود بار کاروان گردد

مکن تکلف بسیار، کز مروت نیست

که میهمان خجل از روی میزبان گردد

مجو زیاده درین میهمانسرا ز نصیب

که میهمان ز فضولی به دل گران گردد

دل آرمیده شود نفس چون به فرمان شد

که ایمنی سبب خواب پاسبان گردد

به بلبلی که بدآموز شد به کنج قفس

زبان مار خس و خار آشیان گردد

نثار عشق جوانمرد کرده نقد حیات

غریب نیست زلیخا اگر جوان گردد

زبان شمع به صد آب و تاب می گوید

که مد عمر سبکسیر از زبان گردد

به قدر آنچه کنند ایستادگی در فکر

سخن به گرد جهان آنقدر روان گردد

به نان خشک قناعت کند سعادتمند

هما ز مغز تسلی به استخوان گردد

ز شورچشمی ادبار غافل افتاده است

سبکسری که به اقبال شادمان گردد

به خرد کردن دانه است آسیا را چشم

مدان ز لطف اگر گردت آسمان گردد

اگر به کوه گرانسنگ پا بیفشارم

ز برق تیشه تردست من روان گردد

مکن ز سختی ایام رو ترش صائب

که مغز، نرم ز زندان استخوان گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ز می فروغ لب یار بیشتر گردد

ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد

چه غم ز زخم زبان است خاکساران را؟

به گرد باد خس و خار بال و پر گردد

تو چون به جلوه مستانه قد برافرازی

فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد

چنان که صبح شود اختر از نظر پنهان

ز خنده راز دهانش نهفته تر گردد

یکی هزار شود داغ در دل غمگین

زمین سوخته گلشن به یک شرر گردد

نظر به چشمه حیوان سیه نمی سازد

ز آب تیغ شهادت لبی که تر گردد

نمی شود به ضعیف از قوی ستم نرسد

همیشه کوه گران، بار بر کمر گردد

ثمر به سنگ گران است بر سبک مغزان

نهال ما به چه امید بارور گردد؟

چرا ز مردم بیگانه مردمی جوید؟

به چشم هرکه رگ خواب نیشتر گردد

در بهشت گشایند بر رخش صائب

مرا به میکده هرکس که راهبر گردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد

زمین سوخته روشن به یک شرر گردد

چنان که می شود آتش بلند از دامن

ز نامه شوق ملاقات بیشتر گردد

بود حلاوت عشاق در گرفتاری

ز بند، حوصله نی پر از شکر گردد

شود ز هاله کمربسته حسن ماه تمام

ز طوق فاختگان سرو دیده ور گردد

خط مسلمی آفت است گمنامی

سیاه روز عقیقی که نامور گردد

ز دست دامن آوارگی مده زنهار

که تنگ دامن صحرا ز راهبر گردد

غریب نیست شود مشک، اشک خونینش

ز دور خط تو هر دیده ای که برگردد

به زیر پای کسی کز سر جهان خیزد

فلک چو سبزه خوابیده پی سپر گردد

حضور صافدلان زنگ می برد از دل

که آب، سبز محال است در گهر گردد

عرق به دامنم از چهره پاک خواهد کرد

ز اشتیاقم اگر یار باخبر گردد

مکن به ریختن خون ز چشم تر امساک

که خون مرده دلان خرج نیشتر گردد

دلم ز چین جبینش چو بید می لرزد

سفینه مضطرب از موجه خطر گردد

شود گشادگیش قفل بستگی صائب

ز هر دری که گدا ناامید برگردد

ادامه مطلب
دوشنبه 31 خرداد 1395  - 6:41 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5090519
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث