به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست

کی قدر آب داند هر کس که تشنه لب نیست

بی لب گشودن از ابر گوهر صدف نیابد

اظهار تنگدستی هر چند از ادب نیست

نادان بود مسلم از گوشمال دوران

آسوده از شکست است فردی که منتخب نیست

هر چند آن پریرو وحشی تر از غزال است

این صید را کمندی چون آه نیمشب نیست

همت صلای عام است نسبت به هر که باشد

در خانه کریمان مهمان بی طلب نیست

با ما شبی به روز آر، روزی به ما به شب کن

یک روز نیست صد روز، یک شب هزار نیست

از استخوان بی مغز پوچ است لاف، صائب

حرف از نسب مگویید در هر کجا حسب نیست

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

مرا از تیره بختی شکوه بیجاست

که عنبر نیل چشم زخم دریاست

ز دلتنگی، سواد دیده مور

مرا پیش نظر دامان صحراست

خمار نامرادی هوش بخش است

شراب کامرانی غفلت افزاست

نباشد قانعان را درد نایافت

دل خرسند را جنت مهیاست

چو مرجان رزق ما خون است، هر چند

عنان بحر در سرپنجه ماست

جهان در دیده اش آیینه زاری است

به نور عشق هر چشمی که بیناست

بر آن صاحب سخن رحم است صائب

که دخلش منحصر در دخل بیجاست!

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

کجا میل کبابم در شراب است؟

بط می هم شراب و هم کباب است

چو بط، جانم بود در عالم آب

به چشم من جهان بی می سراب است

هر آن آهی که دارد لختی از دل

بلند اختر چو شعر انتخاب است

نلرزد شعله بر بال سمندر

رخ او را چه پروای نقاب است؟

خطا را گر کنی از فهم خود دور

بدانی فکر صائب بر صواب است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

هر خار این گلستان مفتاح دلگشایی است

هر شبنمی درین باغ جام جهان نمایی است

هر غنچه خموشی مکتوب سر به مهری است

هر بانگ عندلیبی آواز آشنایی است

هر لاله ای درین باغ چشمی است سرمه آلود

هر خار این بیابان مژگان دلربایی است

هر لخت دل شهیدی است دست از حیات شسته

دامان اشک ریزان صحرای کربلائی است

آیینه خانه دل از زنگ اگر برآید

هر برگ سبز این باغ طوطی خوش نوایی است

آواره طلب را خضرست هر سیاهی

کشتی شکستگان را هر موج ناخدایی ا ست

تا نور حسن مطلب گوهر فروز خاک است

هر جغد بی پر و بال در چشم خود همایی است

با دستگاه فردوس یک باغبان چه سازد؟

هر جزو حسن او را مشاطه جدایی است

هر چند قلزم عشق بر یک هواست دایم

در هر سر حبابی از شوق او هوایی است

دل چون ز پا نشیند، جان چون قرار گیرد؟

در هر شکنج زلفش هنگامه جدایی است

ای برق بی مروت، پا را شمرده بگذار

هر خار این بیابان رزق برهنه پایی است

تا عشق سایه افکند بر خامه تو صائب

مشتاق ناله توست هر جا که خوش نوایی است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است

گر ذره را وجودی است، از آفتاب حسن است

در بیخودی توان دید بی پرده روی مطلوب

از خویشتن گسستن بند نقاب حسن است

حسن آن بود که دایم بر یک قرار باشد

حسن مه دو هفته کی در حساب حسن است؟

از خنده رویی گل بلبل نگشت گستاخ

شرم و حیای عاشق بیش از حجاب حسن است

از حسن خط سیه مست گردید دیده من

بیهوشداروی عشق گرد کتاب حسن است

خوشتر بود ز سر جوش در کام عشقبازان

هر چند خط مشکین درد شراب حسن است

خال از شکسته پایی در کنج لب خزیده است

زلف از درازدستی مالک رقاب حسن است

تردستی مکافات شب در میان نباشد

ایام خط شبرنگ روز حساب حسن است

از خط شود یکی صد ناز و غرور خوبان

ریحان خط مشکین افسون خواب حسن است

ریحان سفال خود را کی تشنه می گذارد؟

سبزست بخت عاشق تا در رکاب حسن است

در هر نظر به رنگی آید ز پرده بیرون

زیر و زبر دل عشق از انقلاب حسن است

در چشم موشکافان سررشته امیدست

هر چند چین ابرو موج سراب حسن است

موی میان او را هر کس که دیده، داند

کاین پیچ و تاب عاشق از پیچ و تاب حسن است

از روی گرم خورشید گر خاک می شود زر

رنگ طلایی عشق از آفتاب حسن است

در دور خط ز خوبان ظلم است چشم بستن

خط حلقه حلقه چون شد عین شباب حسن است

از مهر تا به ذره زین آتشند بریان

تنها همین نه صائب داغ و کباب حسن است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

همین بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است

دیگر چه گل ندانم در گلستان شکفته است

یارب که می خرامد بیرون ز خانه کامروز

هر جا گل زمینی است تا آسمان شکفته است

جان می دهد به عاشق روی عرق فشانش

از آب خضر گویا این گلستان شکفته است

از تنگنای غم دل بیرون نیاید آسان

خون خورده غنچه عمری تا یک دهان شکفته است

خمیازه نشاط است روی گشاده گل

ورنه که از ته دل در این جهان شکفته است؟

از خنده برق را نیست مانع هجوم یاران

در عین گریه ما را دل همچنان شکفته است

از خصم خنده رویی برق جگر گدازست

ایمن مشو به رویت گر آسمان شکفته است

چون دل گرفته باشد ماتم سراست عالم

ورزان که دل شکفته است صائب جهان شکفته است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است

چون تابه گرم گردد، این دانه را عروسی است

از سینه های گرم است هنگامه جهان گرم

تا هست باده در جوش میخانه را عروسی است

رطل گران بود سنگ از دست تازه رویان

هر جا که کودکانند دیوانه را عروسی است

شد عشق سنگدل شاد تا باختیم ایمان

برگشت هر که از دین بتخانه را عروسی است

هنگامه محبت افسردگی ندارد

از فیض عشق سی شب پروانه را عروسی است

نگذاشت شور مجنون یک طفل در دبستان

در خانه ای عروسی، صد خانه را عروسی است

باطل ز قرب باطل صائب شکفته گردد

در گوش خوابناکان افسانه را عروسی است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

 

از غیرت رکابت از دیده خون روان است

اما چه می توان کرد پای تو در میان است!

پاس ادب فکنده است بر صدر جای ما را

هر چند سجده ما بیرون آستان است

در پله ترقی است مشرب چو عالی افتاد

از خاک زود خیزد تا کی که خوش عنان است

مهر لب خموشی است دستی که خالی افتاد

آن را که خرده ای هست چون غنچه صد زبان است

با قامت خم از عمر استادگی مجویید

پا در رکاب باشد تیری که در کمان است

از جویبار همت تخمی که آب گیرد

گر زیر خاک باشد بالای آسمان است

در گلشنی که گلها دامنکشان گذشتند

بلبل ز ساده لوحی در فکر آشیان است

سیلاب غافلان را از دیده می برد خواب

خواب مرا گرانی از عمر خوش عنان است

دنبال ماندگان را هر کس که دست گیرد

در منزل است هر چند دنبال کاروان است

از پای خفته ماست منزل بلند صائب

عمر ره است کوته تا کاروان روان است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

از غیرت رکابت از دیده خون روان است

اما چه می توان کرد پای تو در میان است!

سر جوش نوبهارست روی شکفته تو

رنگ شکسته من ته جرعه خزان است

از شکوفه عاشقان را در خاک و خون کشد عشق

گردد دلیل صیاد زخمی که خونچکان است

از حرف راست گردد پر خون دهن چو سوفار

دایم ز تیر شیون در خانه کمان است

بلبل ز ساده لوحی در آشیان طرازی است

در گلشنی که خاکش با باد همعنان است

ما می زنیم از جهل هر دم به دامنی دست

هر چند روزی ما در دست آسمان است

گوری است پر ز مرده صائب قلمرو خاک

گردون پر ستاره یک چشم خونفشان است

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست

آبش لعاب افعی، خارش زبان مارست

خمیازه نشاط است گلهای خنده رویش

سر جوش باده او ته جرعه خمارست

تاجش به دیده عقل کیلی است عمرپیما

تختش به چشم عبرت کرسی زیر دارست

چون کوه پایدارست درد گران رکابش

عمر سبک عنانش چون برق در گذارست

پیداست تا چه باشد الوان نعمت او

جایی که شیر مادر خون نقابدارست

چون سگ گزیده از آب وحشت کند ز دنیا

آیینه بصیرت آن را کی بی غبارست

گرد کدورت از دل بی اشک برنخیزد

روشنگر وجودست چشمی که اشکبارست

از خلق خوش توان شد در چشم خلق شیرین

صبح گشاده رو را انجم زر نثارست

در گوهر آب گوهر در بحر می کند سیر

واصل بود به جانان جانی که بیقرارست

از خود کناره گیران صائب مدام شادند

پیوسته صاف باشد بحری که بیکنارست

ادامه مطلب
سه شنبه 25 خرداد 1395  - 12:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5103415
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث