به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست

گنجینه این راز به غیر از دل شب نیست

آرامش سیماب بر آیینه محال است

گر چر ترا روی دهد جای طرب نیست

خاری که نسازی ترش از دیدن آن، روی

در چاشنی فیض کم از هیچ رطب نیست

شمعی که به منت دل بیمار نسوزد

در عالم ایجاد به جز گرمی تب نیست

در خاطر عاشق نبود را تردد

در دیده حیرت زده وسواس طلب نیست

با دامن خلق است ترا دست بدآموز

ورنه چه مرادست که در دامن شب نیست؟

هر چند که زندان فرنگ است جگرخوار

اما به جگرخواری زندان ادب نیست

خون جگرست آنچه به ابرام ستانی

رزق تو همان است که موقوف طلب نیست

در کار بود سلسله، زندانی تن را

از خویش برون آمده در بند نسب نیست

مردم ز تکلف همه در قید فرنگند

هر جا که تکلف نبود هیچ تعب نیست

صائب اگر ازگوشه پرستان جهانی

چون خال، ترا جا به ازان گوشه لب نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:36 PM

در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیست

بی رویی از آیینه بی پشت، عجب نیست

غیر از نگه دور، چو خار سر دیوار

از گلشن حسن تو مرا برگ طرب نیست

از فکر خط و خال تو بیرون نرود دل

گنجینه این راز به غیر از دل شب نیست

در مشرب دیوانه من، سنگ ملامت

در چاشنی فیض کم از هیچ رطب نیست

صائب اگرت هست سر گوشه نشینی

چون خال، ترا جا به ازان گوشه لب نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:36 PM

خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟

پیراهن صبح آینه دان بدن کیست؟

چون راه سخن نیست در آن غنچه مستور

گوش دو جهان تنگ شکر از سخن کیست؟

رخسار که روشنگر آیینه روزست؟

شب سایه گیسوی شکن بر شکن کیست؟

هر شبنمی از دیده یعقوب دهد یاد

پیراهن گلها ز سر پیرهن کیست؟

در نافه شب، خون شفق مشک که کرده است؟

این مرحمت از طره عنبرشکن کیست؟

در خون شفق، ساعد صبح و کف خورشید

از حیرت نظاره سیب ذقن کیست؟

چون خانه زنبور عسل، شش جهت خاک

لبریز ز شهد از لب شکرشکن کیست؟

دریای وجود و عدم آمیخته با هم

چون شیر و شکر از دهن خوش سخن کیست؟

از نکهت پیراهن یوسف گله دارد

این مغز، بدآموز نسیم چمن کیست؟

هر چند که هنگامه دلهاست ازو گرم

روشن نتوان گفت که در انجمن کیست

جز زلف تو ای صف شکن صبر و تحمل

افتادن و افکندن عشاق فن کیست؟

دست و دهن موسی ازین مایده شد داغ

این لقمه به اندازه کام و دهن کیست؟

هر کس گلی از شوق تو در آب گرفته است

تا قامت رعنای تو سرو چمن کیست؟

سودای تو در انجمن آرایی دلهاست

تا شمع جهانسوز تو در انجمن کیست؟

دلها شده از پرده فانوس تنکتر

تا شعله سودای تو هم پیرهن کیست؟

در گلشن جنت ننشیند دل صائب

تا در سر این مرغ هوای چمن کیست؟

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:36 PM

در روی زمین یک سر پر شور نمانده است

ته جرعه ای از کاسه منصور نمانده است

زنگار گرفته است دل اهل جهان را

در آینه هیچ نظر نور نمانده است

زان مصر حلاوت که شکر بود غبارش

امروز به جز نقش پی مور نمانده است

پیمانه ارباب تنعم شده لبریز

آوازه ای از کاسه فغفور نمانده است

از تلخی دشنام برون رفته حلاوت

نزدیکی دل با نگه دور نمانده است

زان شهد که سرمایه شیرینی جان بود

صائب به جز از نشتر زنبور نمانده است

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:30 PM

هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست

در هر شکن زلف تو بیت الصنمی هست

در هر چه کند صرف به جز آه، حرام است

چون صبح، ز آفاق کسی را که دمی هست

در دایره قسمت بیشی طلبان است

در مهره افلاک اگر نقش کمی هست

گنج است، اگر هست به ویرانه خراجی

تیغ است، اگر بر سر مجنون قلمی هست

چون لاله درین دامن صحراست فروزان

از گرمروانی که نشان قدمی هست

زان است که بر خویش نمودی تو ستمها

از لشکر بیگانه ترا گر ستمی هست

آن را که ز حرفش نتوان سربدر آورد

در پرده دل، زلف پریشان رقمی هست

از گرد خودی چهره جان پاک بشویید

تا در جگر شیشه و پیمانه نمی هست

زندان عدم، رخنه امید نداد

در عالم ایجاد، امید عدمی هست

چون سرو درین باغچه دست طلب ما

شد خشک و ندانست که صاحب کرمی هست

صائب دل جمعی است که خرسند به فقرند

گر زان که در آفاق دل محتشمی هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

با ما سبب کینه گردون دغا چیست؟

تقصیر چه و جرم کدام است و خطا چیست؟

امید خطا نیست چو در شست کماندار

اندیشه جستن ز سر تیر قضا چیست؟

آن غنچه اگر چاک گریبان نگشاید

در جیب نسیم سحر و باد صبا چیست؟

چون وعده سست تو به امید خلاف است

چندین گره سخت بر آن بند قبا چیست؟

در دست دوا چاره هر درد نهان است

دردی که دوا باعث آن است دوا چیست؟

شد ریگ زمین گیر درین وادی پر خار

ای راهروان چاره این آبله پا چیست؟

عسی به یکی سوزن ازین راه فرو ماند

مسواک و عصا، شانه و تسبیح و ردا چیست؟

بی درد طلب، همرهی خضر وبال است

گر درد طلب هست، غم راهنما چیست؟

رسم است که از جوش ثمر شاخ شود خم

ای پیر، ترا حاصل ازین قد دو تا چیست؟

چون بوسه حرام است به کیش تو ستمگر

ای دشمن دین این دو لب بوسه ربا چیست؟

کاهی که بود در ته دیوار، چه داند

کاندازه بیطاقتی کاهربا چیست؟

صائب ز گل و خار جهان دست نگه دار

در دامن این دشت به جز زهرگیا چیست؟

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست

در پرده این گرد یتیمی گهری هست

ابلیس ز آدم قد افراخته ای دید

غافل که درین پای علم، تاجوری هست

جز رخنه دل نیست، اگر راه شناسی

گرزان که درین خانه تاریک، دری هست

در هر شرری دوزخ نقدی است مهیا

ایمن نتوان شد، ز خودی تا اثری هست

پرگار ترا نقطه بود گوهر مقصود

در خویش چو گرداب ترا تا سفری هست

هر موج خطرناک، کلید در فیضی است

زین بحر منه پای برون، تا خطری هست

چون نخل برومند ز خود رزق ندارم

مهر دگران است مرا گر ثمری هست

زینسان که منم محو حضور قفس و دام

صیاد چه داند که مرا بال و پری هست؟

صد چشم بد از قطره شبنم به کمین است

آن را که درین باغ چو گل مشت زری هست

در کوفتن آهن سردست گشادش

در سینه هر سنگ که پنهان شرری هست

بر طوطی ما شکر اگر کار کند تنگ

چون خوش سخنی، طوطی ما را شکری هست

گر سنگ ببارد، نتوان قطع طمع کرد

صائب ز نهالی که امید ثمری هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست

در پرده غیب است اگر دادرسی هست

بیرون چه کشی دلو تهی از چه کنعان؟

غافل مشو از یاد خدا تا نفسی هست

زخمی است که الماس در او ریشه دوانده است

تا در دل مجروح، هوا و هوسی هست

زنهار چو صید حرم از کوی خرابات

مگذار برون پای طلب تا عسسی هست

بر مرغ گرفتار، فضای قفس تنگ

گلزار بهشت است اگر هم قفسی هست

بر سیل سبکسیر شود خار پر و بال

سهل است اگر در ره ما خار و خسی هست

در ترک تمنا بود آسودگی دل

تلخ است شکر خواب به هر جا مگسی هست

بی جذبه محال است ز دل ناله برآید

فریاد، دلیل است که فریادرسی هست

چون مهلت اوراق خزان دیده دو روزی است

در قافله عمر اگر پیش و پسی هست

این است که گاهی به دعا یاد نمایند

از مستمعان صائب اگر ملتمسی هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست

چون صبح، مرا حق نفس بر همه کس هست

اندیشه آزاد شدن فال غریبی است

آن را که خیابان گل از چاک قفس هست

گلبانگ نشاط از دل مجنون نشود کم

چندان که درین بادیه آواز جرس هست

گر نیست مرا در حرم تنگ شکر، بار

سامان به سر دست زدن همچو مگس هست

صائب نشود پخته به خورشید قیامت

در میوه هر دل که رگ خام هوس هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست

خاموش نگردد ز فغان تا نفسش هست

چون رشته محال است کند راست نفس را

آن دانه گوهر که گره پیش و پسش هست

آن کس که کسش نیست، کس اوست خداوند

بیکس بود آن کس که درین خانه کسش هست

غافل نشود یک نفس از بال رساندن

هر مرغ که امید نجات از قفسش هست

در گردن خورشید کند دست حمایل

چون صبح هر آن کس که اثر در نفسش هست

تا هیچ نگردی، نتوانی همه گردید

کز بحر حباب است جدا تا نفسش هست

صائب چه خیال است کند خواب فراغت

چون نفس کسی را که سگی در مرسش هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5102032
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث