به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست

چون صبح، مرا حق نفس بر همه کس هست

اندیشه آزاد شدن فال غریبی است

آن را که خیابان گل از چاک قفس هست

گلبانگ نشاط از دل مجنون نشود کم

چندان که درین بادیه آواز جرس هست

گر نیست مرا در حرم تنگ شکر، بار

سامان به سر دست زدن همچو مگس هست

صائب نشود پخته به خورشید قیامت

در میوه هر دل که رگ خام هوس هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست

خاموش نگردد ز فغان تا نفسش هست

چون رشته محال است کند راست نفس را

آن دانه گوهر که گره پیش و پسش هست

آن کس که کسش نیست، کس اوست خداوند

بیکس بود آن کس که درین خانه کسش هست

غافل نشود یک نفس از بال رساندن

هر مرغ که امید نجات از قفسش هست

در گردن خورشید کند دست حمایل

چون صبح هر آن کس که اثر در نفسش هست

تا هیچ نگردی، نتوانی همه گردید

کز بحر حباب است جدا تا نفسش هست

صائب چه خیال است کند خواب فراغت

چون نفس کسی را که سگی در مرسش هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

خام است شرابی که در او غلغله ای هست

پوچ است زمینی که در او زلزله ای هست

گل می شکفد از مژه خار مغیلان

تا در قدم گرمروان آبله ای هست

با گل همه شب دست و گریبان وصال است

چون خار کسی را که زبان گله ای هست

چون معنی بیتیم یکی، از ره معنی

در صورت اگر ما و ترا فاصله ای هست

ارباب جنون را ز کشاکش خبری نیست

در گردن عقل است اگر سلسله ای هست

همره چه ضرورست، که از سنگ ملامت

در هر قدم راه جنون قافله ای هست

صائب برد از صحبت گل فیض چو بلبل

آن را که درین باغ زبان گله ای هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بست

یوسف چو نباشد در کنعان نتوان بست

تا بوی گلی سلسله جنبان نسیم است

بر ما ره آمد شد بستان نتوان بست

هر چند که چون دل گهری رفته ز دستم

تهمت به سر زلف پریشان نتوان بست

امروز که دست ستم ناز درازست

بر سینه ره کاوش مژگان نتوان بست

در کیش سر زلف که هم عهد شکست است

زنار توان بستن و پیمان نتوان بست

در آتشم از محرمی آینه تو

هر چند در خلد به رضوان نتوان بست

صائب پر و بالی بگشا موسم هندست

دل را به تماشای صفاهان نتوان بست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

در عالم بالاست تماشایی اگر هست

بیرون ز مکان است و زمان جایی اگر هست

چیزی که بجا مانده همین ترک تمناست

در خاطر عشاق تمنایی اگر هست

در غیبت خلق است اگر هست حضوری

در ترک تماشاست تماشایی اگر هست

اشکی است که در ماتم امید فشانند

در روی زمین آب گوارایی اگر هست

آهی است که از سینه افسوس برآید

در باغ جهان نخل تمنایی اگر هست

از ساده دلی چون گذری عالم مستی است

در زیر فلک دامن صحرایی اگر هست

بر گرد جهان دور زدن بر تو حلال است

خورشید صفت دیده بینایی اگر هست

در آینه تار، پری دیو نمایند

صاف است جهان جان مصفایی اگر هست

بر طوطی جان، تلخی غربت ننماید

در خانه دل آینه سیمایی اگر هست

گردست فشاندن به دو عالم نتوانی

در دامن عزلت بشکن پایی اگر هست

زنهار که غافل مشو از خامه نقاش

در مد نظر صورت زیبایی اگر هست

صائب دل پر خون بود و دیده خونبار

در مجلس ما ساغر و مینایی اگر هست

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است

این ظالم مظلوم نما طرفه بلایی است

در چشم تو گل پرده نشین است، وگرنه

هر موجه ای از ریگ روان قبله نمایی است

زنهار ز ما بار مجویید که چون سرو

از باغ جهان حاصل ما دست دعایی است

حسنی که به صورت بود انجام پذیرد

بیچاره اسیری که گرفتار ادایی است

چون قطره باران نکشم رنج غریبی

هر گوشه مرا همچو صدف خانه خدایی است

از اطلس گردون گذرد راست چو سوزن

از راستی آن را که درین راه عصایی است

رندی است که اسباب وی آسان ندهد دست

سرمایه تزویر، عصایی و ردایی است

همچشم حبابم که درین قلزم خونخوار

کسب من سرگشته همین کسب هوایی است

هر بند گرانی که کند عقل سرانجام

در پیش سبکدستی می، بند قبایی است

صائب نتواند ز نظر اشک نریزد

آن را که نظر بر رخ خورشید لقایی است

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

 

هر نخل مصیبت علم راهنمایی است

هر نوحه ازین قافله آواز درایی است

دست تو اگر نیست نگارین ز علایق

این عقده هستی گره بند قبایی است

تا در پی دنیای خسیس است دل تو

دل نیست در آغوش ترا، کاهربایی است

هر چیز ز دنیای دنی رو به تو آرد

مغرور مشو، کز پی تنبیه، قفایی است

رزق تو گر از خوان فلک شد غم روزی

غافل مشو از شکر، که این نیز غذایی است

در هر چه به رغبت نگری راهزن توست

بر هر چه کنی پشت، ترا راهنمایی است

خاری که درین مرحله بیکار نماید

از آبله پای طلب عقده گشایی است

در مشرب جمعی که مهیای رحیلند

هر رنجش بیجای فلک، لطف بجایی است

هر ناله و آهی که ز خود پیش فرستد

از خویش برون آمده را خانه خدایی است

ما حوصله درد نداریم، وگرنه

هر درد که قسمت شود از غیب، دوایی است

از فقر مکن شکوه که آزاده روان را

بی برگی ایام، عجب برگ و نوایی است

صائب چه کند سینه خود را نکند چاک؟

با حوصله تنگ، غم عشق بلایی است

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است

هر روز ازین ماه مبارک شب عیدی است

هر آه جگرسوز که از سینه برآید

در دامن صحرای جزا سایه بیدی است

هر نوع شکستی که ترا روی نماید

چون موج درین بحر پر و بال جدیدی است

تا خلوت یوسف که صبا راه ندارد

از دیده یعقوب عجب راه سفیدی است

در دامن دشتی که تو می می کشی امروز

هر لاله او شمع سر خاک شهیدی است

صائب اگرت دیده بیدار نخفته است

در پرده شبگیر عجب صبح امیدی است

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است

بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگی است

در چشم تو گر خوش بود این سقف زراندود

در دیده سودازدگان دامن سنگی است

طوطی که ز شیرین سخنان است، ز وحشت

بر چهره آیینه ما پرده زنگی است

هر مسلک دیگر که کند عقل دلالت

جز دامن صحرای جنون کوچه تنگی است

از سنگدلانی که درین شهر و دیارند

هر کوچه به دیوانه ما شهر فرنگی است

هر حلقه چشمی که در او مردمیی نیست

در دیده صاحب نظران داغ پلنگی است

با گوشه نشینان به ادب باش که صوفی

چون پا نهد از چله برون، تیر خدنگی است

صحرای عدم ساده ازین پست و بلندست

در ملک وجودست اگر صلحی و جنگ است

حیرت زدگان بیخبر از منزل و راهند

در قافله ما نه شتابی نه درنگی است

هر چند که بر چشم تو شوخی است مسلم

پیش دل رم کرده ما آهوی لنگی است

این نغمه ز هر پرده کند جامه مبدل

در هر گلی این آب سبکروح به رنگی است

صائب گل آن است که هموار نگشتی

در راه سلوک تو اگر خاری و سنگی است

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است

شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است

از زخم تو هر سینه خیابان بهشتی است

از داغ تو هر پاره دل زهره جبینی است

آبی که ازو خضر حیات ابدی یافت

از دامن دشت تو سیه خانه نشینی است

هر نقطه ز مجموعه رخسار تو چون خال

آشوب دل و دشمن جان، رهزن دینی است

مخمور ترا در دل می، نشأه جان بخش

زهری است که پنهان شده در زیر نگینی است

هر عقده که در راه طلب روی نماید

سودازده زلف ترا نافه چینی است

صبحی که ازو روی زمین شد شکرستان

نسبت به شکرخنده او شوره زمینی است

بینایی چشمی که به عبرت نشود خرج

از مایه حسرت، نگه بازپسینی است

معموره دنیا نبود جای اقامت

هر خانه که آید به نظر، خانه زینی است

صائب چه کند آهوی وحشت زده ما؟

هر گوشه درین دشت، کمندی و کمینی است

ادامه مطلب
دوشنبه 24 خرداد 1395  - 6:24 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5107717
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث