به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است

لبی که می شکند دیدنش خمار این است

بلند بخت نهالی که از خجالت او

الف کشد به زمین سرو جویبار این است

به چشم دیده وران آفتاب عالمتاب

پیاده ای است زمین گیر اگر سوار این است

کند ز نشو و نما منع سبزه خط را

اگر حلاوت آن لعل آبدار این است

جهان به دیده خورشید تار می سازد

اگر ترقی آن خط مشکبار این است

ز زنگ، آینه آفتاب در خطرست

اگر عیار تریهای روزگار این است

ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد ماند

اگر طراوت ایام نوبهار این است

قدم ز گوشه عزلت برون منه صائب

که چاره دل آشفته روزگار این است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

 

ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است

حصار عافیت باغ، گوش سنگین است

چه وقت توست که لب بر لب پیاله نهی؟

برای حسن تو آیینه چشم بدبین است

به بوالهوس نکنی سرکشی، نمی دانی

که گل پیاده چو افتاد، مفت گلچین است

فریب دختر رزخورده ای، نمی دانی

که این سیاه درون را حجاب کابین است

چرا به روی تو هر کج نظر نگاه کند؟

هزار حیف که پیشانی تو بی چین است

غرور حسن ندانم چه با تو خواهد کرد

که مست حسنی و این خواب، سخت سنگین است

به گوش جان بشنو پندهای صائب را

که از نصیحت او روی شرم رنگین است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است

وگرنه توسن فرصت همیشه در زین است

ز خواب قطع نظر کن که عشق چابک دست

فلاخنی است که سنگش ز خواب سنگین است

خزان ز غنچه تصویر راست می گذرد

همیشه جمع بود خاطری که غمگین است

حضور عشق بود بیش دور گردان را

که سیل واصل دریا نگشته شیرین است

درین دو هفته که مهمان این چمن شده ای

به خنده لب مگشا، روزگار گلچین است

به گوش، خنده کبک است ناله عشاق

ترا که پشت به کوه گران تمکین است

به غیر حسرت آغوش من حدیثی نیست

کتابه ای است که مناسب به خانه زین است

هر آنچه می طلبی از گشاده رویان خواه

که فیض صبح دهد جبهه ای که بی چین است

گل از ترانه بلبل فراغتی دارد

علاج شکوه بیهوده گوش سنگین است

نخفت فتنه آن چشم از دمیدن خط

فسانه ای است که خواب بهار شیرین است

گل همیشه بهارست روی بی برگان

اگر دو روز گل اعتبار رنگین است

بگیر جان و بده بوسه ای در آخر حسن

که این متاع درین چند روز شیرین است

پیاله می زند از خون گرم خود در خواب

ز بس که دیده پرویز محو شیرین است

نظر به جوش خریدار نیست یوسف را

کلام صائب ما بی نیاز تحسین است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟

سیاه خیمه لیلی ز آه مجنون است

مسیح سوزن خود گو به هرزه تیز مکن

که چشم آبله ما به خار هامون است

شکوه سنگدلان زور عشق می خواهد

به قصر بردن شیرین نه کار گلگون است

به دست موی شکافان کسی اسیر مباد

همیشه زلف ز سودای شانه مفتون است

به دست بد گهران داد بوسه گاه مرا

دلم ز غیرت تبخال او پر از خون است

ز خرمی مژه بر هم نمی توانم زد

شبی که پنجه اطفال اشک گلگون است

سبب مپرس تهیدستی مرا صائب

گناه سرو همین بس بود که موزون است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است

که همچو سبزه شمشیر تشنه خون است

ز گریه ای که به دامان دشت مجنون ریخت

هنوز داغ لاله کشتی خون است

دل رمیده من گرد کاروان غزال

جنون دوری من گردباد هامون است

ز مرگ، صولت دیوانگان نگردد کم

که چشم شیر چراغ مزار مجنون است

ز شکر، جرأت اهل هوس فزون گردد

زبان شکوه عشاق نعل وارون است

گرفته اند بر او همچو طوق فاخته تنگ

به جرم این که درین باغ سرو موزون است

نشانه تنگ کند بر خدنگ میدان را

دلی که نیست هوایی همیشه محزون است

به عشق حسن چو پیوست آرمیده شود

که خوابگاه غزالان کنار مجنون است

تو ز انتظار هما استخوان خود بگداز

که در خرابه ما جغد نیز میمون است

کسی که سر به گریبان خم کشد صائب

سرآمد همه آفاق چون فلاطون است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

فلک دو تا ز گرانباری گناه من است

سیاهی دل شب از دل سیاه من است

ازان دلیر درین بحر می کنم جولان

که چون حباب سر من همان کلاه من است

همیشه گرد سر شمع می توانم گشت

غبار خاطر پروانه سد راه من است

تو سعی کن نشوی در حرم بیابان مرگ

وگرنه هر کمر مور شاهراه من است

چگونه مهر خموشی به لب زنم صائب؟

که تازیانه ارباب شوق، آه من است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

منم که معنی بیگانه آشنای من است

نهال خامه من باغ دلگشای من است

چو نقش، پا ننهم از گلیم خود بیرون

حصار عافیت من ز نقش پای من است

به فکر باغ و غم آسیا چرا باشم؟

که آسمان و زمین باغ و آسیای من است

هزار خوشه پروین به نیم جو نخرم

که رزق من ز دو چشم ستاره زای من است

به پاکی گهر من چرا ننازد بحر؟

که خانه صدفش روشن از صفای من است

ز مهر کاسه دریوزه چون به کف دارد؟

اگر نه صبح گدای در سرای من است

نه آتشم که مرا خار دستگیر بود

چو آفتاب همان نور من عصای من است

درین زمانه که بر شرم پشت پا زده اند

منم که روی نگاهم به پشت پای من است

ز روی بستر گل شبنمم چو برخیزد

ز گرد بالش خورشید متکای من است

به چشم ظاهر اگر تیره ام چو خاکستر

هزار آینه رو، تشنه لقای من است

غبار خاطر من طرفه عالمی دارد

که از درون خورش و از برون قبای من است

ز آستان قناعت کجا روم صائب؟

که فرش و بستر و بالین و متکای من است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

شراب کهنه که روشنگر روان من است

مصاحب من و پیر من و جوان من است

ز فیض بیخودی از هر دو کون آزادم

خط پیاله ز غم ها خط امان من است

ز انفعال گنه دل نمی توان برداشت

وگرنه جذبه توفیق همعنان من است

چه حاجت است به دریوزه ملال مرا؟

خمیر مایه غم، مغز استخوان من است

ازان چو باد صبا گشته ام پریشان سیر

که دست زلف بلند تو در میان من است

دگر چه کار کند سعی طالع وارون؟

که خضر در پی پیچیدن عنان من است

چراغ مرده من آفتاب چون نشود؟

که یک جهان دل روشن نگاهبان من است

به هر روش که فلک سیر می کند شادم

که این سمند سبکسیر، زیر ران من است

بهار در پس دیوار باغ پنهان شد

ز بس که منفعل از چشم خونفشان من است

چگونه سر ز خجالت برآورم از خاک؟

گلی نچید ز من آنکه باغبان من است

نکرده صید ازین صیدگاه چون نروم؟

که گر هما فکنم، زور بر کمان من است

بهار با نفس آتشین لاله و گل

کباب گرمی هنگامه خزان من است

نظر به نعمت الوان روزگارم نیست

چو شمع، توشه من جسم ناتوان من است

بساط سحر کلامان به یکدگر پیچید

عصای موسی من کلک ناتوان من است

ز پاره گشتن پیوند جسم معلوم است

که ماه در ته پیران کتان من است

درین غزل به تأمل نگاه کن صائب

که بهترین غزلهای اصفهان من است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است

شکستگی گلی از گوشه کلاه من است

عجب نباشد اگر شعر من بود یکدست

که عمرهاست کف دست تکیه گاه من است

ز شعرهای ترم گرم این چنین مگذر

که آب خضر نهان در شب سیاه من است

مباش منکر آب روان گفتارم

که سرو مصرع برجسته یک گواه من است

به چشم کم منگر در دوات تیره دلم

که چله خانه یوسف درون چاه من است

گذشته فکر من از لامکان به صد فرسنگ

بلند همتی من دلیل راه من است

غزال معنی من رتبه دگر دارد

برون ز دایره چرخ صیدگاه من است

ز نور جبهه خورشید می توان دانست

که خانه زاد دوات درون سیاه من است

چرا بلند نگردد حدیث من صائب؟

که آستانه توفیق بوسه گاه من است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است

بهار برگ خزان دیده ای ز باغ من است

ز درد و داغ، بهاری است عشق شورانگیز

که سنبلش ز پریشانی دماغ من است

اگر به شیشه گردون کنند، می شکند

ز جوش عشق شرابی که در ایاغ من است

دلی که سوخت به داغ خلیل، می داند

که آتش دگران است عشق و باغ من است

اگر چه کنج لب یار را حلاوتهاست

کجا به چاشنی گوشه فراغ من است؟

غبار دیده یعقوب، سد راه شده است

وگرنه یوسف گم گشته در سراغ من است

دگر دل که خراشیده ام نمی دانم؟

که ناخن مه نو در کمین داغ من است

مرا چگونه کند صائب آسمان خس پوش؟

که نور روزن خورشید از چراغ من است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:19 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5107408
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث