به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است

ز خط، لب تو گناهی به توبه نزدیک است

ز قرب سیمبران با نگاه دور بساز

که رشته را ز گهر بهره رنج باریک است

ز خود برآمدگان زود می رسند به کام

به بوی پیرهن این راه دور نزدیک است

ز نقش پای تو چون مهر خیره گردد چشم

فسانه ای است که پای چراغ تاریک است

نماز شام شود ساقط از سحرخیزان

شب وصال تو از بس به صبح نزدیک است!

اگر به فکر میانش فتاده ای صائب

مپوش چشم چو سوزن که راه باریک است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:15 PM

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است

ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است

شراب روشن اگر روی در زوال آورد

خوشم که سر زدن ماهتاب نزدیک است

به هر چه دست زنی می توان خمار شکست

زمین میکده ما به آب نزدیک است

ز عید روزه شود بسته گر در جنت

خوشم که میکده را فتح باب نزدیک است

فکنده است ترا دور منزل آرایی

وگرنه گنج به ملک خراب نزدیک است

ز چشم شور نباشند خوشدلان ایمن

به سنگ تفرقه بزم شراب نزدیک است

کشیده دار عنان ستم درین ایام

که ملک حسن ترا انقلاب نزدیک است

دلا کناره کن از قرب آتشین رویان

که خامسوز شود چون کباب نزدیک است

ز دیده بان حجاب تو بیخودی دورست

به چشم مست تو چندان که خواب نزدیک است

به یک نگه دل صد پاره آب می گردد

گل شکفته به وصل گلاب نزدیک است

چو نیست دست به فرمان من ز رعشه وصل

ازین چه سود که بند نقاب نزدیک است؟

فکنده است ترا دور خیره چشمیها

وگرنه وصل ز راه حجاب نزدیک است

تو روز می گذرانی، وگرنه روز حساب

به هر کسی که بود خود حساب نزدیک است

فریب جلوه دنیا مخور چو نوسفران

که پیش تشنه لبان این سراب نزدیک است

به حیرتم که چرا مردمش چنین خشکند

چنین که خاک صفاهان به آب نزدیک است

بلند پایگی آسمان ز پستی توست

به پای همت ما این رکاب نزدیک است

ز هیچ دل نبود دور حسن عالمگیر

به خانه همه کس آفتاب نزدیک است

دلی به عالم صورت نبسته ام صائب

به وا شدن گره این حباب نزدیک است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:15 PM

نه انجم است که زینت فروز نه فلک است

که بر صحیفه افلاک، نقطه های شک است

تغافلی که به حال کسی بود مخصوص

هزار بار به از التفات مشترک است

حریف ناله نه ای، در گذر ز صحبت من

که ماجرای من و وصل، آتش و نمک است

به هوش باش نسازی طعام خود را شور

که شعر همچو طعام، استعاره چون نمک است

همین خط است که باطل ز حق جدا سازد

وگرنه حسن زن و مرد، هر دو مشترک است

کلام خویش به هر بیخرد مخوان صائب

سخن وظیفه جان است و روزی ملک است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:15 PM

ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است

به گل قرار نگیرد سفینه تا سبک است

به جان و دل نتوان وصل آرزو کردن

که این متاع به میزان رونما سبک است

به فرق مردم آزاده، کوه الوندست

به اعتقاد تو گر سایه هما سبک است

گرفته است چنان روزگار را غفلت

که خواب چشم تو و خواب بخت ما سبک است

صدف نه ایم که باشیم مست خواب گران

حباب قلزم عشقیم، خواب ما سبک است

نمی رویم به هر پرتوی ز جا صائب

شکوه طور به میزان صبر ما سبک است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:15 PM

تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است

سپند مضطرب و مجمر آرمیده خوش است

صدف پر از گهر و ابر قطره بار نکوست

عذار یار عرقناک و می چکیده خوش است

سکون ز مرکز و گردش بجاست از پرگار

پیاله در حرکت، صحبت آرمیده خوش است

به پای قافله نتوان شدن فلک پرواز

سفر چو عیسی ازین خاکدان جریده خوش است

شکستنی است کلیدی که بستگی آرد

زبان کز او نگشاید دلی، بریده خوش است

تمام سوز نگشت از شتاب، پروانه

سفر در آتش سوزان عنان کشیده خوش است

کمان به گوشه ابرو بلند می گوید

که راست خانگی از مدم خمیده خوش است

عطا و منع مساوی است با رضامندی

درین ریاض گل چیده و نچیده خوش است

چه عمر پوچ به گفتار می کنی صائب؟

سخن که نیست در او مغز، ناشنیده خوش است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:15 PM

دل رمیده ما از نظاره در پیش است

ز شوخی آتش ما از شراره در پیش است

نظاره تابع میل دل است در معنی

ز دل اگر چه به ظاهر نظاره در پیش است

نمی شود ز نظر چشم شوخ او غایب

به هر طرف که روم این ستاره در پیش است

خزان ز جمع دل پاره پاره فارغ شد

مرا همان جگر پاره پاره در پیش است

نرفت چون به گداز از فراق، دانستم

که جان سخت من از سنگ خاره در پیش است

اشاره فهم نه ای، ورنه پیش اهل نظر

ز گفتگوی صریح این اشاره در پیش است

ز بحر عشق گرفتم کنار، ازین غافل

که در کنار، غم بیکناره در پیش است

به گرد اهل توکل کجا رسی زاهد؟

ترا که صد گره از استخاره در پیش است

به خاکساری اگر پیش می رود ره عشق

گل پیاده ز سرو سواره در پیش است

فغان که از من هشیار در طریق طلب

هزار مرحله مست گذاره در پیش است

نمی رسد چو به آن زلف دست من صائب

چه سود ازین که دل از گوشواره در پیش است؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:15 PM

ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است

غمین مشو که سراپرده های الطاف است

صفای روی زمین در صفای دل بسته است

که آب جوی بود صاف، چشمه تا صاف است

نمی توان ز گرانان به گوشه گیری رست

که کوه بر دل عنقا ز قاف تا قاف است

هزار خرقه آلوده، رهن می برداشت

چه نعمتی است که پیر مغان بانصاف است!

به طوطیان سخنگو که می دهد شکر؟

درین زمانه که انصاف دادن، اسراف است

به هر که بیش رسد خون، فتوح بیش رسد

که جای مشک ز آهو همیشه در ناف است

کدام حجت ناطق به از کلام بود؟

سخن چو هست، چه حاجت به دعوی و لاف است؟

میان کعبه و بتخانه مانده ام حیران

که گوی کودک بی معرفت در اعراف است

به غیر موی شکافان کسی نمی داند

که تار و پود جهان در کف سخن باف است

به نقش پرده عیب است تا دلت مایل

هنوز آینه سینه تو ناصاف است

چه التفات به سنگ محک کند صائب؟

به نور چشم بصیرت کسی که صراف است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:15 PM

زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است

ز جوش لاله و گل خون خاک در جوش است

نسیم لطف بهار از شمار بیرون است

فغان که غنچه این باغ، تنگ آغوش است

ازان جهان حلاوت همین خبر دارم

که رخنه دل هر مور، چشمه نوش است

فریب عجز مخور از ضعیف نالی خصم

که مرگ رهرو غافل ز چاه خس پوش است

دهان مار شد از حرف تلخ، گوش مرا

خوشا کسی که درین بزم پنبه در گوش است

به چشم سلسله زلف آب می گردد

چه روشنی است که با صبح آن بناگوش است

فروغ گوهر بینش گرفته است غبار

تمیز مردم این روزگار در گوش است

در آن مقام که من قطره می زنم صائب

غبار هستی کونین، گرد پاپوش است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است

ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است

ز ماه خانگی آن را که خانه روشن نیست

جلای دیده ز گلگشت ماهتاب خوش است

جواب خشک ازان لعل آبدار مرا

به گوش تشنه لبان چون صدای آب خوش است

اگر ز دامن زلف است دست ما کوتاه

به یاد او دل شب مشق پیچ و تاب خوش است

سفینه از مدد بادبان رسد به کنار

به روی کشتی می جلوه حباب خوش است

بود زکات تمامی به ناقصان احسان

به ماه پهلو دادن ز آفتاب خوش است

من آن نیم که شوم خرج آب و گل صائب

مرا چو گنج گهر با دل خراب خوش است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

منم که دام بلایم رهایی قفس است

وداع زندگیم در جدایی قفس است

نمی توان به زر گل مرا به دام آورد

ز بیضه مرغ دل مرا هوایی قفس است

هنوز در گره غنچه است نکهت گل

چه وقت چاک گریبان گشایی قفس است؟

مقیدان همه از تنگی قفس نالند

منم که ناله ام از دلگشایی قفس است

ز چوب خشک مگویید گل نمی روید

شکست بال، گل آشنایی قفس است

چو کعبه گرد قفس طوف می کند شب و روز

دگر چه چون دل صائب فدایی قفس است؟

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5107312
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث