به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست

مدام ساغرش از صاف عیش لبریزست

به خال گوشه ابروی او مبین گستاخ

که چون ستاره دنباله دار خونریزست

فغان که نرگس بیمار خوبرویان را

شکستن دل ما چون شکست پرهیزست

همیشه در دل فرهاد می کند جولان

چه شد که دامن شیرین به دست پرویزست

زمان حسن قدیم ترا که می داند؟

که آسمان یکی از سبزه های نوخیزست

ز آتش نفس گرم ما خطر دارد

چو خار، محتسب شهر اگر چه سر تیزست

ز آسمان کهنسال دلخراش ترست

اگر چه سبزه رخسار یار، نوخیزست

ز سنگ، چشمه خون می کند روان صائب

ز بس که درد دل من سرایت آمیزست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

به دام خلق مقید شدن گل هوس است

شکارهرزه مرس همچو موج خار و خس است

ز خوان رزق، هما استخوان نمی یابد

شکر وظیفه مورست و روزی مگس است

ترا ستیزه به انجم نمودن از خامی است

جدل به سنگ کند میوه ای که نیمرس است

دوبار بر رخ او دیدن از مروت نیست

نگاه اول من چون نگاه باز پس است

ز رحمتش به گنه ناامید نتوان شد

غبار خاطر دریا ز سیل، یک نفس است

منه به نقش و نگار زمانه دل صائب

که پیش سیل حوادث تمام خار و خس است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

مرا ز دور تماشای خط یار بس است

که برگ عیش جنون، بویی از بهار بس است

ز حسن، دعوی خون نیست شیوه عاشق

که خونبهای حنا، پای بوس یار بس است

نظر به ناز و نعیم وصال نیست مرا

که مزدکار من از عشق، ذوق کار بس است

مرا ملاحظه از ترکتاز گردون نیست

که خاکساری من، گرد من حصار بس است

قدم به کلبه من رنجه گو نسازد یار

مرا ز وعده او، ذوق انتظار بس است

شکار اگر چه درین پهن دشت بسیارست

مرا گرفتن عبرت ز روزگار بس است

برای زیر و زبر کردن بنای شکیب

سبک عنانی آن زلف تابدار بس است

لوای همت عالی ز نه سپهر گذشت

پی شکستن این قلب، یک سوار بس است

درین بساط، من تیره بخت را صائب

چو داغ لاله ز خون جگر حصار بس است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست

کمند عشرت رم کرده رشته سازست

فروغ نور تجلی به طور می گوید

که کار مردم بی دست و پا خداسازست

تو صاف کرده مده پشت خویش بر دیوار

که حسن، تشنه آیینه نظربازست

به خاک پای خم و گردش پیاله قسم

که تازیانه گلگون می، رگ سازست

ز جام حافظ شیراز مست گردیده است

کلام صائب ازان رو شراب شیرازست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

 

ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست

غبار خاطر ارباب فقر اکسیرست

به غیر آه نداریم در جگر چیزی

متاع خانه ما چون کمان همین تیرست

به احتیاط قدم در طریق عشق گذار

که داغ لاله این دشت، دیده شیرست

مجو نشاط جوانی ز چرخ کم فرصت

که صبح تا نفسی راست می کند، پیرست

طریق صدق کی قطع می تواند کرد

که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیرست

به درد خویش نسازیم، با دوا چه کنیم

کدام خواب پریشان بتر ز تعبیرست؟

شریک دولت خود را نمی توانم دید

به چشم غیرت من مرغ نامه بر، تیرست

مرا به بند چه حاجت، که داغهای جنون

چو داد دست به هم، حلقه های زنجیرست

مدار دست ز دامان جستجو صائب

که روی کعبه نهان زیر زلف شبگیرست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست

که میهمان لئیم از حیات خود سیرست

گهر ز گرد یتیمی تمام می گردد

مس و جود مرا درد باده اکسیرست

پیاله چشم و چراغ است شیر گیران را

به چشم بیجگران گر چه دیده شیرست

کنار کشت مده موسم بهار از دست

که موج سبزه به پای نشاط زنجیرست

مباش سرکش و مغرور و بی ادب که هدف

همیشه از رگ گردن نشانه تیرست

ز پیچ و تاب ندارد گزیر روشندل

ز موج خویشتن آب روان به زنجیرست

چه سود جوهر ذاتی چو کارفرما نیست؟

که بی کش، دم شمشیر پشت شمشیرست

ز خضر وحشت سیلاب می کنم صائب

خرابی دل مغرور من ز تعمیرست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست

چه عشرتی است که پروانه کم، چراغ پرست

ز هرزه خندی گل غنچه بی دماغ شده است

ز دست قهقه مینا دل ایاغ پرست

فتاده است به روی گل و ز شوق هنوز

لب پر آبله شبنم از سراغ پرست

اگر به مرکز خود حق قرار می گیرد

تو فکر دل کن و فارغ نشین که داغ پرست

حیا نمی دهدم فرصت سخن صائب

دلم ز شکوه این باغبان و باغ پرست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

به دل چو کوه، گران گر چه این کهن دیرست

غنیمت است که سیلاب ما سبکسیرست

دلی که بال و پر همتش نریخته است

اگر چه در ته خاک است، آسمان سیرست

مرا به میکده عزم شکست توبه رساند

رسد به نیت خود هر که نیتش خیرست

ز نقش خود نتواند گذشت کوته بین

اگر به کعبه رود بت پرست، در دیرست

به خود نیامدن اهل عشق تنبیهی است

که آشنایی خود، آشنایی غیرست

ز قلقل بط می عارفی شود آگاه

که با خبر چو سلیمان ز منطق الطیرست

مدار چشم اقامت ز دولت دنیا

که سایه پر و بال هما سبکسیرست

جواب آن غزل است این که آذری فرمود

که ناامید مباشید، عاقبت خیرست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست

که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست

میان خرمن گل غوطه چون تواند زد؟

هنوز بلبل ما در حجاب بال و پرست

به قرب ظاهری از وصل فیض نتوان برد

بیاض چشم صدف از ندیدن گهرست

شکفته باش که در حلقه رضاکیشان

جبین گشاده چو افتاد از بلا سپرست

نفس درازی بلبل دلیل بیدردی است

که در جگر شکند ناله ای که با اثرست

ز حرف سخت ندارند باک بی ثمران

که سنگ را سر پیوند نخل بارورست

مریز خار به راه من ای سیاه درون

که خون در آبله اهل درد نیشترست

فغان که رشته بی پا و سر نمی داند

که آب و رنگ و جودش ز پرتو گهرست

اگر چه عشق فتاده است لامکان پرواز

خیال صائب ما را بلندی دگرست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:14 PM

به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است

بیاض دیده روشندلان شکرخواب است

میان باده کشان بی تکلفی باب است

رعایت ادب اینجا خلاف آداب است

به زیر چرخ نماند دل تمام عیار

صدف شکن بود آن گوهری که شاداب است

مخور فریب سخاوت ز چرخ کج رفتار

که طعمه ای که دهد روی پوش قلاب است

شتاب در ره مقصد درنگ می آرد

که خرج راه شود رهروی که بیتاب است

مده به خلوت دل ره فسرده طبعان را

چراغ مرده چه لایق به کنج محراب است؟

به غیر مسجد و میخانه ای که مستثناست

نخوانده هر که به هر خانه رفت سیلاب است

اگر چه آب نسازد چراغ را روشن

فروغ شعله آواز از می ناب است

میان صوفی پشمینه پوش و زاهد خشک

تفاوتی است که در خار پشت و سنجاب است

به گرد دامن منزل کجا رسی صائب؟

چنین که عزم ترا پای سعی در خواب است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 8:06 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5107712
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث