به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است

دست خورشید به دامان سحر نزدیک است

قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحر

زین چه حاصل که به من آب گهر نزدیک است؟

وصل با کوتهی دست ندارد ثمری

بهله رازین چه که دستش به کمر نزدیک است؟

صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش

هاله هر چند به ظاهر به قمر نزدیک است

روی دنیای فرومایه به بی رویان است

همه جا پشت ز آیینه به زر نزدیک است

دل ز خط زودتر از زلف شود کامروا

شب ایام بهاران به سحر نزدیک است

کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند

ورنه دریا به من تشنه جگر نزدیک است

سکه سان رویی از آهن به کف آور صائب

کاین متاعی است که امروز به زر نزدیک است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است

دل مجروح مرا سیر ختن در پیش است

آنقدرها که نگاه است ز مژگان در پیش

از غزالان دل رم کرده من در پیش است

ای که داری هوس بوسه آن کنج دهن

باخبر باش که آن چاه ذقن در پیش است

از فروغ لب او چشم سهیل آب آورد

این عقیقی است که از کان یمن در پیش است

بشکند توبه اگر سد سکندر باشد

در بهاری که دو صد توبه شکن در پیش است

ادب راهنما شوق مرا سنگ ره است

در سبکسیری اگر خضر ز من در پیش است

از دم تیغ به صد زخم نگرداند روی

هر که را همچو قلم راه سخن در پیش است

حلقه ماتمش از طوق گریبان باشد

هر سری را که غم خاک شدن در پیش است

دامن پاک بود جامه مردان را زیب

ورنه صد پیرهن از جامه کفن در پیش است

حاصل چشمه بینایی اگر آب حیاست

چاه از چشم حسودان وطن در پیش است

نتوانی لب اگر از سخن حق بستن

همچو منصور ترا دار و رسن در پیش است

به که در دام و قفس سر به ته بال کشد

بلبلی را که تماشای چمن در پیش است

مژه بر هم نزند در دل شبهای دراز

شانه ای را که سر زلف سخن در پیش است

گر به گفتار توان رتبه کردار گرفت

صائب از خوش سخنان خامه من در پیش است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

از دل خونشده ام چهره جانان داغ است

از کباب تر من آتش سوزان داغ است

الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟

گر نه از چشم ترم ابر بهاران داغ است

جگر سوخته را تیغ بود آب حیات

سر سودازده را چتر سلیمان داغ است

مرهم داغ من تشنه جگر زخم بود

بخیه زخم من بی سر و سامان داغ است

لب خندانی اگر هست به عالم، زخم است

گل بی خاری اگر هست به دوران، داغ است

چون سمندر بود اخگر گل بی خار مرا

از جگرداری من آتش سوزان داغ است

نیست چون لاله ز خونین جگری رنگ ترا

ورنه شیرازه اوراق پریشان داغ است

چتر خورشید قیامت بودش سایه بید

دل هر سوخته جانی که ز هجران داغ است

کلف چهره ماه است دلیل روشن

کز طمع، قسمت دلهای پریشان داغ است

چون سیاهی نرود از سر داغش هرگز؟

گر نه از لعل لبش چشمه حیوان داغ است

به چه تقریب ز فانوس حصاری شده است؟

گر نه از چهره او شمع فروزان داغ است

می توان یافتن از ریختن رنگ سهیل

که زر نگینی آن سیب زنخدان داغ است

دل خونگرم من از دوری آن تیر خدنگ

چون کریمی است که از رفتن مهمان داغ است

آتش خشم فرو خور، که سراپای پلنگ

از برون دادن این آتش پنهان داغ است

می کند از قدح لاله تراوش صائب

که نصیب جگر از نعمت الوان داغ است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است

هر حیاتی که نه در عشق سرآید تلف است

نعل وارون نکند راست روان را گمراه

چه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟

روی خورشید نباشد به نقابی محتاج

روشنی گوهر بی قیمت ما را صدف است

می رسد کلفت ایام به ارباب کمال

تا هلال است مه آسوده ز رنج کلف است

مصحف روی بتان را نبود نقطه سهو

کوکب خال به هر جا که بود در شرف است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است

راه طی گشت و همان آبله ها نیمرس است

آه ما گر به زمین بوس اجابت نرسد

نیست تقصیر هدف، ناوک ما نیمرس است

در ستمکاری و بیداد رسا افتاده است

یار چندان که در آیین وفا نیمرس است

به من از تیغ تو یک زخم نمایان نرسید

مد احسان تو بیرحم چرا نیمرس است؟

نکهت پیرهن یوسف مصرست رسا

گر ز کوته نظری جذبه ما نیمرس است

نه به غمخانه من، نه به مزارم آمد

آن ستمگر ز کجا تا به کجا نیمرس است!

میوه پخته محال است نیفتد بر خاک

هر که دل بسته به این دار فنا نیمرس است

می رسد رزق به اندازه حاجت صائب

بر زیادت طلبان آب و گیا نیمرس است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است

این سرایی است که در بسته و معمور خوش است

نه همین روی زمین از تو شکر می خندد

کز شکرخند تو در زیر زمین مور خوش است

هر کبابی که بود شور، نمی باشد خوش

دل کبابی است که هر چند بود شور خوش است

خاکساری ز بزرگان جهان زیبنده است

این سفالی است که در مجلس فغفور خوش است

در نگین خانه نگین جلوه دیگر دارد

بر سر دار فنا مسند منصور خوش است

خون مرده است به چشم تو شب از مرده دلی

ورنه بیداردلان را شب دیجور خوش است

چند در پرده کسی راز خود اظهار کند؟

ارنی گفتن موسی به سر طور خویش است

دوزخ بی هنران صحبت بینایان است

خانه هر چند که تاریک بود عور خوش است

نیست باز آمدن از فکر و خیال تو مرا

با رفیقان موافق سفر دور خوش است

می زند بر جگر تشنه لبان آب، عقیق

با خیال تو دل صائب مهجور خوش است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است

آه ازین راه درازی که ترا در پیش است

پیش جمعی که ز باریک خیالان شده اند

در جهان نوشی اگر هست، نهان در نیش است

بیشتر عفو خداشامل حالش گردد

گنه هر که به میزان قیامت بیش است

پرده پوشی چو خموشی نبود نادان را

کز نظرها کجی تیر نهان در کیش است

عذر سنگین دلی تیغ ترا می خواهد

نمکی کز لب لعل تو مرا بر ریش است

نیست درویش، فقیری که کند فقر اظهار

هر که پوشیده کند حاجت خود درویش است

پیشی قافله ما به سبکباری نیست

هر که برداشته بار از دگران در پیش است

صائب از قدر کفاف آنچه بود یک جو بیش

بر دل قانع من تخم دو صد تشویش است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست

مگس سگ ز مگسهای دگر ممتازست

نیست در عالم ایجاد تفاوت در نفس

طوطی از زاغ به حرف چو شکر ممتازست

در سرانجام اثر باش که در عالم خاک

زنده از مرده به انشای اثر ممتازست

رتبه فیض رسان به بود از فیض پذیر

آب از خاک ازین راهگذر ممتازست

نیست مخصوص کمر پیچ و خم ناز، ترا

هر سر موی تو از موی دگر ممتازست

ساکن کوی خرابات مغان شو صائب

که ز شیران سگ این راهگذر ممتازست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن

طرف صحبت من صورت دیوار بس است

کاروانی جهد از خواب به یک طبل رحیل

در شبستان جهان یک دل بیدار بس است

نبرد سبحه تزویر به صد راه مرا

کمر وحدت من حلقه زنار بس است

بی نیازست سخنور ز محرک صائب

خامه را ذوق سخن باعث گفتار بس است

می گلرنگ من آن روی چو گلنار بس است

نقل من حرفی ازان لعل شکربار بس است

نیست چون سیل مرا راهنمایی در کار

کشش بحر مرا قافله سالار بس است

پرتو عاریتی نعل در آتش دارد

شمع بالین من از دیده بیدار بس است

قیل و قال است گران بر دل روشن گهران

طوطی آینه ام سبزه زنگار بس است

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست

لفظ پرداخته بال وپر این شهبازست

عشق بالاتر از آن است که در وصف آید

چرخ کبکی است که در پنجه این شهبازست

خامشی پرده اسرار حقیقت نشود

مشک هر چند که در پرده بود غمازست

می توان خط برون نامده را خواند چو آب

بس که آیینه رخسار تو خوش پردازست

خط مشکین تو در دایره سبزخطان

چون شب قدر ز شبهای دگر ممتازست

خار را قرب گل از خوی بد خود نرهاند

هر که ناساز بود، در همه جا ناسازست

مکش از بیخبری گردن دعوی چون شمع

که گریبان قبای تو دهان گازست

قدم سعی تو در دامن تن پیچیده است

ورنه افلاک ترا اطلس پای اندازست

عشق کوتاه کند زمزمه دعوی را

خانمان سوختگی سرمه این آوازست

پیش جمعی که شناسند خطا را ز صواب

فکر صائب ز خیالات دگر ممتازست

ادامه مطلب
جمعه 21 خرداد 1395  - 6:52 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5112390
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث