به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

در زلف مده راه دگر باد صبا را

زین بیش ملرزان دل آسوده ما را

از آینه و آب شود حسن دو چندان

در چهره خوبان بنگر صنع خدا را

در زلف تو گردید دل خون شده ام مشک

سازد سفر هند، سیه رنگ حنا را

با نار چه حاجت بود آنجا که بود نور؟

از شمع مکن تیره مزار شهدا را

گفتار ز کردار به معراج برآید

از دست گشاده است پر و بال، دعا را

در دیده ما خاک نشینان قناعت

قدر پر کاهی نبود بال هما را

بی مغز، سبکتر شود از سنگ ملامت

از کوه، بلنگر نتوان کرد صدا را

هر سو مرو ای دیده که چون از حرکت ماند

رو در حرم کعبه بود قبله نما را

صائب به جز از جبهه واکرده تسلیم

مانع نشود هیچ سپر تیر قضا را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را

با قافله کاری نبود فرد روان را

آسودگی و درد طلب آتش و آب است

منزل نبود قافله ریگ روان را

دل سرد چو گردید ز دنیا، نشود بند

حاجت به محرک نبود برگ خزان را

ای جذبه توفیق، به همت مددی کن

شاید که به منزل برم این بار گران را

از عشق شود چاشنی عمر دو بالا

بی جوش، قوامی نبود شیره جان را

از گرد کدورت شود آیینه دل صاف

بارست به دل، صافی می دردکشان را

ما را سر پرخاش فلک نیست، وگرنه

سهل است رساندن به زمین پشت کمان را

در سینه ما قطره نشد گوهر شهوار

تا همچو صدف مهر نکردیم دهان را

از دخل کج اندیشه ندارند سخن راست

از ناوک کجرو خطری نیست نشان را

از ساده دلی هر که دهد پند به مغرور

بیدار به افسانه کند خواب گران را

با آن دل آهن چه کند جوشن داود

کز سنگ برآرد چو شرر خرده جان را

از دانه اثر نیست درین خرمن بی مغز

از آه چه بر باد دهم کاهکشان را؟

چون نافه شود از نفست خون جگر مشک

از غیبت اگر پاک کنی کام و دهان را

با سوخته جانان چه کند حرف جگرسوز؟

از داغ محابا نبود لاله ستان را

از رخنه شود سینه الماس مشبک

مژگان کج او چه کند راست سنان را

این بادیه غربال بود از چه خس پوش

صائب به دو صد دست نگه دار عنان را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را

گیرد ز هوا کشتی من موج خطر را

از صحبت ناجنس به کامل نرسد نقص

از تلخی بادام چه پرواست شکر را؟

فریاد که قسمت ز عقیق لب خوبان

جز خوردن دل نیست من تشنه جگر را

راز دل سودازدگان حوصله سوزست

در سوخته پنهان نتوان کرد شرر را

از اشک نگردد دل سنگین بتان نرم

با رشته محال است توان سفت گهر را

جمعی که رسیدند به سر منزل تسلیم

در رهگذر سیل گشایند کمر را

گردد هنر از صافدلی عیب نمایان

از تنگی چشم است چه اندیشه گهر را؟

از خط مکن اندیشه ز کوته نظری ها

کز هاله به پرگار شود حسن، قمر را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

از خویش برآورد تمنای تو ما را

سر داد به فردوس تماشای تو ما را

خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است

هر جلوه ای از قامت رعنای تو ما را

چون سایه که سر در قدم سرو گذارد

محوست سراپا به سراپای تو ما را

ما را نتوان از تو جدا کرد، که دادند

دلبستگی خاص به هر جای تو ما را

چون صبح برانگیخت به یک خنده پنهان

از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را

امروز ز رخساره خود پرده برانداز

تا نقد شود جنت فردای تو ما را

این ماحضری بود که در دیدن اول

کرد از دو جهان سیر، تماشای تو ما را

حاشا که ز آیینه دل پاک نسازد

گرد دو جهان، دامن صحرای تو ما را

گو سیل فنا گرد برآرد ز دو عالم

کافی است سیه خانه سودای تو ما را

صائب به نوا کوش، کز این نغمه طرازان

کافی است همین صوت دلارای تو ما را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

از بدگهری می شکند گوهر رز را

در دل چه گره هاست ز زاهد بر رز را

حاشا که گذارد کرم ساقی کوثر

در گلشن فردوس ملامتگر رز را

یک دانه انگور به زاهد مچشانید

حیف است فکندن به وبال اختر رز را

ای شیشه می چند دهن بسته نشینی؟

با جام بکن عقد روان دختر رز را

صائب اگر از نشأه می چشم دهی آب

از آب گهر سبز نمایی سر رز را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

رزق ملایک است نوای رسای ما

چون می شود بلند نگردد نوای ما؟

با آن که عمرهاست ازان بزم رفته ایم

بتوان سپند سوخت ز گرمی به جای ما

بر دل هزار نشتر الماس می خوریم

خاری اگر شکسته شود زیر پای ما

لرزد چنان که بر گهر خویش جوهری

بر آبروی فقر و قناعت گدای ما

صد پیرهن ز گرد کسادی گرانترست

در چشم این سیاه دلان توتیای ما

شبنم برد به دامن ما همچو گل نماز

بلبل کند ز غنچه گل متکای ما

جنگ گریز می کند از کاه، کهربا

در عهد بی نیازی طبع رسای ما

ویرانتریم ازان که کسی قصد ما کند

آهسته سیل پای کشد از قفای ما

هر چند عاجزیم، در آزار ما مکوش

آتش شکسته دل شود از بوریای ما

خورشید را به هاله آغوش می کشیم

کوتاه نیست همت دست دعای ما

صائب کسی است اهل بصیرت که نگذرد

بیگانه وار از سخن آشنای ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

از دست و تیغ عشق فگارند لاله ها

در خاک و خون نشسته یارند لاله ها

در دیده بصیرت پروانه طینتان

فانوس شمع چهره یارند لاله ها

باشند همچو شعله جواله بی قرار

بر خار و خس اگر چه سوارند لاله ها

تا سر کشیده اند، به پایان رسیده اند

کم عمرتر ز شعله خارند لاله ها

یک نصف خون تازه و یک نصف مشک تر

چون نافه غزال تتارند لاله ها

در آتشند و خنده مستانه می زنند

با داغ دل، گشاده عذارند لاله ها

در شیشه حسن باده لعلی عیان شود

آیینه دار روی بهارند لاله ها

در خون دهند غوطه تمنای بوسه را

دست نگاربسته یارند لاله ها

زان هرگز از خمار نگردند زرد روی

کز خون خویش باده گسارند لاله ها

کردند خون خود به تماشاییان حلال

از سرگذشتگان بهارند لاله ها

با چهره شکفته آن آتشین عذار

دلمرده تر ز شمع مزارند لاله ها

با نور آفتاب چه باشد فروغ شمع؟

با روی یار، در چه شمارند لاله ها

صائب ز خون خود می گلرنگ می خورند

زان ایمن از گزند خمارند لاله ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

در آتشم ز دیده شوخ ستاره ها

در هیچ خرمنی نفتد این شراره ها!

خالی شده است از دل آگاه مهد خاک

عیسی دمی نمانده درین گاهواره ها

پهلو ز کار عشق تهی می کنند خلق

جای ترحم است بر این هیچکاره ها

جز حرف پوچ، قسمت زاهد ز عشق نیست

کف باشد از محیط نصیب کناره ها

پستی دلیل قرب بود در طریق عشق

اینجا پیاده پیش بود از سواره ها

صحبت غنیمت است به هم چون رسیده ایم

تا کی دگر به هم رسد این تخته پاره ها

در حسن بی تکلف معنی نظاره کن

از ره مرو به خال و خط استعاره ها

صائب نظر سیاه نسازد به هر کتاب

فهمیده است هر که زبان اشاره ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

ای روشن از فروغ تو چشم چراغ ها

پر گل ز جوش حسن تو دامان باغها

نوروز شد که جوش زند خون باغ ها

از بوی گل، پری زده گردد دماغ ها

در رهگذار باد سحرگاه، نوبهار

از خیرگی ز لاله فروزد چراغ ها

چون روی شرمگین که برآرد عرق ز خود

از خود شراب لعل برآرد ایاغ ها

در جستجوی غنچه پوشیده روی تو

چون بوی گل شدند پریشان، سراغها

در خاک و خون نشسته بوی تو نافه ها

خرمن به بادداده زلف دماغ ها

زان چاشنی که لعل تو در کار باده کرد

عمری است می مکند لب خود ایاغ ها

مردان به دیگری نگذارند کار خویش

خود داشتند ماتم خود را چراغ ها

روزی که خنده مهر نمکدان او شکست

برداشتند کاسه دریوزه، داغ ها

نوری نمانده است به چشم ستارگان

افکندنی شده است سر این چراغها

صائب ازین غزل که چراغ دل من است

افروختم به خاک فغانی چراغ ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

گر صافدلی هست شراب است در اینجا

ور سوخته ای هست کباب است در اینجا

بیدار دلی نیست کز او دل بگشاید

تا چشم نمکسود به خواب است در اینجا

سالم کسی از بحر جهان چون بدر آید؟

شورست، اگر چشم حباب است در اینجا

سودای من از ساغر سرشار شد افزون

خشک است، اگر ریشه در آب است در اینجا

از حلقه ماتم زدگان کیست برآید؟

پیمانه می چشم پر آب است در اینجا

از میکده چون خام برآیم، که بط می

از گرمی هنگامه کباب است در اینجا

پیش که برم شکوه این بخت گرانخواب؟

بیداری دولت همه خواب است در اینجا

در عالم وحدت ز دو رنگی خبری نیست

هر جا که سؤالی است جواب است در اینجا

از روی عرقناک و لب لعل می آلود

هر سو نگری عالم آب است در اینجا

از دشت علایق به حذر باش که هر خار

سرپنجه شاهین و عقاب است در اینجا

ما از تو به پیغام دروغیم تسلی

این است خطایی که صواب است در اینجا

مجموعه صوفی بود از غیر خدا پاک

خون دو جهان سرخی باب است در اینجا

هر کوه تحمل که دهد عقل سرانجام

چون ریگ روان پا به رکاب است در اینجا

تلخی به لب چون شکر او نپسندم

ورنه سخن تلخ، گلاب است در اینجا

از سیل حوادث مکن اندیشه که فردا

آباد بود هر که خراب است در اینجا

تا روز قیامت که سر شکوه گشایم

دست من و دامان نقاب است در اینجا

از صبر، عزیزان چه ثمرها که نچیدند

بی حاصلی ما ز شتاب است در اینجا

از ترک حیا کام گرفتند حریفان

خون در دل صائب ز حجاب است در اینجا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119551
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث