به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟

تیر کج است آیه رحمت نشانه را

اشک از دل دو نیم شود با اثر که خاک

کرد از خراش سینه برومند دانه را

از غافلان زبان نصیحت کشیده دار

ضایع مکن به اسب حرون تازیانه را

دل را مده عنان تصرف به دست نفس

از دزد پاس دار کلید خزانه را

مرغی که زیرک است درین طرفه صیدگاه

بیند به یک نظر گره دام و دانه را

ز اصلاح بی نیاز بود خط اوستاد

زنهار ره مده به خط سبز شانه را

چون غافلان فریب خوشامد مخور که هست

در پرده خوابهای گران این فسانه را

تا همچو باد، عمر سبکرو نرفته است

سستی مکن، ز کاه جدا ساز دانه را

آه هواپرست به مقصد نمی رسد

نتوان زدن به تیر هوایی نشانه را

ممنون شوم ز هر که به من کج کند نگاه

تیر کج است آیه رحمت نشانه را

این زهر، سازگار به عادت نمی شود

برخورد کنم چگونه گوارا زمانه را؟

دارد همان سر از پی ما سیل حادثات

صائب به آب اگر چه رساندیم خانه را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

آماده است از دل پر خون شراب ما

در آتش است از جگر خود کباب ما

هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم

چون جوهر آرمیده بود پیچ و تاب ما

ما از خیال یار پریخانه گشته ایم

یوسف خجل شود چو درآید به خواب ما

شرمی که ما ازان گل رخسار دیده ایم

مشکل که بی نقاب درآید به خواب ما

در پرده چشم شوخ همان جلوه می کند

موج خطر چه کار کند با حباب ما؟

شبنم به آفتاب قیامت چه می کند؟

زنهار رو متاب ز چشم پر آب ما

رقص سپند از دل آتش برد غبار

غافل مباش از دل پر اضطراب ما

خامی شفیع اگر نشود کار مشکل است

خونها که کرد در دل آتش کباب ما

از روی تازه، عذر لب خشک خواستیم

نومید برنگشت کسی از سراب ما

ما را نظر به حسن گلوسوز گردن است

هست این بیاض از دو جهان انتخاب ما

از خشت خم هزار در فیض می گشود

روزی که بود در گرو می کتاب ما

ما را نگاه گرم بر آتش نشانده است

دل می برد چو موی میان پیچ و تاب ما

از آبگینه پشت به دیوار داده است

سیماب از مشاهده اضطراب ما

از شوق آتش تو سرانجام داده است

چندین کمند از رگ خامی کباب ما

دارد ز خوابهای پریشان ما خبر

از سرکشی اگر چه نیاید به خواب ما

صائب هزار حیف که چون در شاهوار

لب تر نکرد سوخته جانی ز آب ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را

سنگ است در بغل می پر زور شیشه را

چشم بد ستاره به عاشق چه می کند؟

از کرم شب فروز چه غم شیر بیشه را؟

در ساز با خزان حوادث که همچو سرو

بار دل است میوه بهار همیشه را

پیران شکار طول امل زود می شوند

در خاک نرم، حکم روان است ریشه را

آورده است صورت شیرین برون ز سنگ

فرهاد چون به سر ندهد جای تیشه را؟

شمع و شراب و شاهد من خون دل بس است

برق از فروغ باده بود ابر شیشه را

رنگی به روی کار نیاری چو کوهکن

از خون خویش تا ندهی آب تیشه را

صائب لباس برق نگردد حجاب ابر

تا چند زیر خرقه توان داشت شیشه را؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

دود از نهاد خلق برآرد گزند ما

افتد به کار شعله گره از سپند ما

دل بر نگارخانه صورت نبسته ایم

از شیر ماهتاب شود آب، قند ما

هرگز چنان نشد که درین دشت پر شکار

دست افکند به گردن صیدی کمند ما

یک گام بر مراد دل خود نرفته ایم

در دست گمرهی است عنان سمند ما

بی طاقتان هلاک نسیم بهانه اند

از ماهتاب سوخته گردد سپند ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

ای جبهه تو آینه سرنوشت ما

روشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما

در پله نشیب به قارون برابرست

میزان ز بس گرانی اعمال زشت ما

ما را به شکوه تنگی عالم نیاورد

خلق گشاده است فضای بهشت ما

از آب خضر دانه ما سبز گشته است

دست آزمای برق فنا نیست کشت ما

با آب شور کعبه نگردیم هم نمک

تا یک دم آب تلخ بود در کنشت ما

چون آفتاب اگر سر ما بگذرد ز چرخ

افتادگی برون نرود از سرشت ما

ای ابر رحمت این همه استادگی چرا؟

وقت است برق ریشه دواند به کشت ما

نور و صفا در آب و گل ما سرشته اند

بر روی آفتاب کشد تیغ، خشت ما

صائب کشید شعله ز دل داغ تازه ای

گل کرد شمع لاله ز دامان کشت ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

یاقوت کهربا شود از آه سرد ما

ایوب را کند کمری، بار درد ما

چون پیش طاق همت خود را کنیم نقش

گردون نمی شود صدف لاجورد ما

برگ خزان زمین ادب بوسه می دهد

پیش دل رمیده و رخسار زرد ما

افتادگی در آب و گل ما سرشته اند

باشد چو نقش پای زمین گیر گرد ما

در رزمگه برهنه چو شمشیر می رویم

در دست دشمن است سلاح نبرد ما

صائب به حیرتم، که گرفته است چون قرار

در کوچه بند زلف، دل هرزه گرد ما؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

 

چون پای خم به دست فتادت کمر گشا

چون گرم شد سرت ز می ناب، سر گشا

از هر که دل گشوده نگردد کناره گیر

چون غنچه در به روی نسیم سحر گشا

از مردمان سرد نفس تیره می شوی

آیینه پیش مردم صاحب نظر گشا

قانع به رنگ و بوی گل بی وفا مشو

بر روی آفتاب چو شبنم نظر گشا

از سر هوای پوچ برون چون حباب کن

چون موج در میانه دریا کمر گشا

زان پیشتر که بر دل مردم گران شوی

استادگی مکن، پر و بال سفر گشا

چون موج، پشت دست به کف زن درین محیط

آغوش چون صدف به هوای گهر گشا

زخم گشاده رو به بغل تیغ را کشید

آغوش رغبتی تو هم ای بی جگر گشا

تا بر تو خوشگوار شود بستن نظر

یک ره نظر به عالم پر شور و شر گشا

باطل مکن به سیر و تماشا نگاه خویش

زنهار صائب از سر عبرت نظر گشا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

مگذار بر زمین دل شبها پیاله را

از باده برگ لاله کن این داغ لاله را

نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر

کیفیت بلند شراب دو ساله را

ساقی چنان خوش است که گر می کمی کند

پر می کند به گردش چشمی پیاله را

اشک است غمگسار دل داغدیدگان

شبنم کند خنک جگر گرم لاله را

تأثیر ناله در دل سنگین فزونترست

در کوه، جلوه های دوبالاست ناله را

پروانه نجات بود درد و داغ عشق

شیرازه کن به رشته جان این رساله را

رویی کز او ستاره من سوخت چون سپند

در خون کشید مردمک چشم هاله را

نتوان به چشم یار ز شوخی نگاه کرد

وحشت بود ز سایه خود این غزاله را

رخسار او ز گریه من خط سبز یافت

خون مشک می شود به جگر برگ لاله را

صائب توان به زور شراب کهن کشید

از سینه ریشه های غم دیرساله را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

از نان و آب نیست بقا و ثبات ما

باشد ز درد و داغ محبت حیات ما

یارب نصیب سوخته جانان عشق کن

ته جرعه ای که مانده ز آب حیات ما

از سعی، راه عشق به پایان نمی رسد

در ترک کوشش است طریق نجات ما

در دل هزار عقده ز افلاک داشتیم

حل شد به یک پیاله می مشکلات ما

قد راست تا قیام قیامت نمی کند

افتاد هر که از نظر التفات ما

افتاده است چاشنی عشق ما بلند

در شیشه سپهر نگنجد نبات ما

دیدیم تا یگانگی ذات با صفات

شد محو در تصور ذاتش صفات ما

محراب ماست روی به هر جانب آوریم

زان بی جهت، شده است یکی تا جهات ما

صائب سیاهکاری ما را حساب نیست

روی زمین سیاه شد از سیئات ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

 

چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما

کز سوز عشق، اشک ندارد کباب ما

از آفتاب تجربه گشتیم خامتر

نارس برآمد از سفر خم شراب ما

هیچ است هر چه هست به جز همت بلند

این مصرع است از دو جهان انتخاب ما

این راه دور زود به انجام می رسد

کوتاهیی اگر نکند پیچ و تاب ما

منزل بلند و همت شبگیر کوته است

فرصت سبک عنان و گران است خواب ما

هیچیم اگر چه صائب و از هیچ کمتریم

دام فریب خلق ندارد سراب ما

پاک است همچو صبح به عالم حساب ما

در خون شبنمی نرود آفتاب ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119146
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث