به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

صبح جهان بود نفس غم زدای ما

جان تازه می شود زدم جانفزای ما

بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی

هر کس شنید ناله دردآشنای ما

ته جرعه ای بود که به خاکش فشانده اند

دریا، نظر به ساغر مردآزمای ما

چون کوه قاف موج پریزاد می زند

از جوش فکر گوشه خلوت سرای ما

وحشی تر از نگاه غزال رمیده ایم

از مردمان کناره کند آشنای ما

انصاف نیست بار شدن بر شکستگان

پهلوی خشک خویش بود بوریای ما

بالین ز سر گرانی ما نیست در عذاب

از دست خود بود چو سبو متکای ما

چون پست فطرتان غم روزی نمی خوریم

کز خوردن دل است مهیا غذای ما

فارغ ز کسب آب و هواییم چون حباب

کز اشک و آه خود بود آب و هوای ما

چاه حسود در ره ما چشم حسرت است

تا گشته است راستی ما عصای ما

صیقل به چشم آینه ماست ناخنک

از موجه خودست چو دریا جلای ما

هر بی جگر به ما طرف جنگ چون شود؟

برخاستن بود ز سر جان لوای ما

دست حمایت از ره آهستگی شده است

موری فتاده است اگر زیر پای ما

افلاک را به سلسله جنبان چه حاجت است؟

بی آب، سیر و دور کند آسیای ما

چندین هزار گمشده را رهنما شده است

دلهای شب به کعبه مقصد درای ما

آسوده تر ز دیده قربانیان بود

از ترک آرزو دل بی مدعای ما

قرصی نبود اگر چه فزون رزق ما چو مهر

یک ذره بی نصیب نشد از عطای ما

از رنگ زرد ماست دل لاله زار خون

گر سرخ نیست چون گل حمرا قبای ما

در عین خاکساری اگر تندیی کنیم

با چشم سازگار بود توتیای ما

می گردد از سعادت جاوید کامیاب

بر هر سری که سایه فکن شد همای ما

ما را اگر چه چون دیگران نیست خرده ای

کان زرست از رخ زرین، سرای ما

هر عقده ای که زلف سخن داشت، باز کرد

صائب زبان خامه مشکل گشای ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

از گریه خاک دام چمن می کنیم ما

در غربتیم و سیر وطن می کنیم ما

هر سنگ پاره ای که فتد چشم ما بر او

از یک نظر عقیق یمن می کنیم ما

تیغ فنا چو آب حیات ایستاده است

در خشکسال جسم وطن می کنیم ما

گر توتیا شود قلم استخوان ما

مشق جنون به زیر کفن می کنیم ما

بی جبهه گشاده، سخن رو نمی دهد

آیینه ای چو هست سخن می کنیم ما

در بیضه حرف طوطی ما نقل بزمهاست

در مهد، چون مسیح سخن می کنیم ما

یک نافه است خال ز مشکین غزال او

در کام شیر، سیر ختن می کنیم ما

مشکل گشاست غنچه دلهای عاشقان

خون در دل نسیم چمن می کنیم ما

فرمانروای مصرع برجسته می شود

صائب به هر که مشق سخن می کنیم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما

چون داغ لاله عشق مکیده است خون ما

ای تیغ لب مدزد که از شوق بوسه ات

چندین حجاب پوست دریده است خون ما

مشکل که سر ز خاک خجالت برآورد

خنجر به روی تیغ کشیده است خون ما

از خارزار نیشتر اندیشه کی کند؟

در شاهراه تیغ دویده است خون ما

چون شمع صبحگاهی و چون لاله سحر

هرگز به قیمتی نرسیده است خون ما

چون روز در قلمرو مژگان برآورد؟

از تیغ او امید بریده است خون ما

صائب هزار لاله سیراب سر زده است

بر هر گل زمین که چکیده است خون ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟

چون شمع کشته است زبان در دهان ما

در چشم ما ز گریه شادی نشان مجوی

این چشمه متاع ندارد دکان ما

ما این چنین که بر سر شاخ بهانه ایم

بر هم زند نسیم گلی آشیان ما

نی کوچه می دهد نفس ما چو بگذرد

غافل مشو ز ناله آتش زبان ما

روشن شود فتیله مغز هما، اگر

غافل کند نمکچشی از استخوان ما

گردش ز بس که فاخته پر در پر همند

خاکستری است جامه سرو روان ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

لرزید بس که دل به تن ناتوان ما

خالی ز مغز شد قلم استخوان ما

پر گل بود ز مهر خموشی دهان ما

در کام همچو غنچه نگردد زبان ما

آسوده است خانه ما ز آفت نزول

دارد ز زور خویش نگهبان کمان ما

چون موج، بی قراری ما را کنار نیست

رحم است بر کسی که شود همعنان ما

صد برق خانه سوز درین مشت خار هست

کاوش مکن به خار و خس آشیان ما

در نوبهار خاطر ما برگریز نیست

بلبل برون نمی رود از گلستان ما

ما از گهر به آبله دست قانعیم

در پیش ابر باز نگردد دهان ما

از پیچ و تاب فکر درین بوته گداز

شد مغز، نال در قلم استخوان ما

دل را تهی ز درد به گفتار چون کنیم؟

رنگ شکسته گر نشود ترجمان ما

ما از سخن به چشمه حیوان رسیده ایم

تابوت کیست تخته نماید دکان ما؟

در فکر ما اگر نرسد کس، غریب نیست

بیرون نمی رود خبر از کاروان ما

صائب گره ز زلف سخن باز کرده ایم

پیچیده نیست جوهر تیغ زبان ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

 

دایم ز خود سفر چو شرر می کنیم ما

نقد حیات صرف سفر می کنیم ما

سالی دو عید مردم هشیار می کنند

در هر پیاله عید دگر می کنیم ما

در پاکی گهر ز صدف دست برده ایم

آبی که می خوریم گهر می کنیم ما

جنگ شرار و سوخته را سیر کرده ایم

از دشمن ضعیف حذر می کنیم ما

صبح وجود ما نفس واپسین ماست

در زیر تیغ خنده تر می کنیم ما

ابرو ز چشم و خال ز خط دلرباترست

چندان که در رخ تو نظر می کنیم ما

چون گردباد نیش دو صد خار می خوریم

گر جامه از غبار به بر می کنیم ما

وا می کنیم غنچه دل را به زور آه

خون در دل نسیم سحر می کنیم ما

دامن به خارزار تعلق فشانده ایم

در زیر بال خویش به سر می کنیم ما

غافل به قلب خصم شبیخون نمی زنیم

اول ز عزم خویش خبر می کنیم ما

شیرینی فسانه ما نیست گفتنی

در شیر ماهتاب شکر می کنیم ما

از رخنه دل است، رهی گر به دوست هست

زین راه، اختیار سفر می کنیم ما

هر ماه نو که از افق حسن سرزند

در عرض یک دو هفته قمر می کنیم ما

چون آفتاب شهره آفاق می شود

در هر ستاره ای که نظر می کنیم ما

ای قدردان گوهر پاکیزه گوهران

بازآ، وگرنه عزم سفر می کنیم ما

صائب فریب نعمت الوان نمی خوریم

روزی خود ز خون جگر می کنیم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ما

از آفتاب دامن تر می بریم ما

یک طفل شوخ نیست درین کشور خراب

دیوانگی به جای دگر می بریم ما

تا کی خمار سنگ ملامت توان کشید؟

زین شهر رخت خویش بدر می بریم ما

فیضی که خضر یافت ز سرچشمه حیات

دلهای شب ز دیده تر می بریم ما

حیرت مباد پرده بینایی کسی!

در وصل، انتظار خبر می بریم ما

با مشربی ز ملک سلیمان وسیع تر

در چشم تنگ مور بسر می بریم ما

آسودگی مقدمه خواب غفلت است

کشتی به موج خیز خطر می بریم ما

هر کس به ما کند ستمی، همچو عاجزان

دیوان خود به آه سحر می بریم ما

صائب ز بس تردد خاطر، که نیست باد!

در خانه ایم و رنج سفر می بریم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

دل از قضا به دست رضا داده ایم ما

عمری است تا رضا به قضا داده ایم ما

هر چند از بلای خدا می رمند خلق

دل را به آن بلای خدا داده ایم ما

روی تو روشن از نفس گرم ما شده است

آیینه را به آه جلا داده ایم ما

از خال او پناه به زلفش گرفته ایم

تن در بلا ز بیم بلا داده ایم ما

چون استخوان ما نشود آب از انفعال؟

رزق سگ ترا به هما داده ایم ما

حسن مجاز را به حقیقت گزیده ایم

در کعبه دل به قبله نما داده ایم ما

چون خار، رخت بر سر دیوار برده ایم

ترک بهار نشو و نما داده ایم ما

هستی ز ما مجوی که در اولین نفس

این گرد را به باد فنا داده ایم ما

چندین هزار تشنه جگر را ازین سراب

چون موج، سر به آب بقا داده ایم ما

نتوان خرید عمر به زر، ورنه همچو گل

زر با سپر به باد صبا داده ایم ما

از یکدگر گونه نریزیم چون حباب؟

دربسته خانه را به هوا داده ایم ما

صائب ز روزنامه اقبال خویشتن

فردی به دست بال هما داده ایم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

روشن شود چراغ دل ما ز یکدگر

چون رشته های شمع، به هم زنده ایم ما

بار گران، سبک به امید فکندن است

عمری است بر امید عدم زنده ایم ما

صائب ز خوان نعمت الوان روزگار

چون عاشقان به خوردن غم زنده ایم ما

از جنبش نسیم کرم زنده ایم ما

زین باد همچو شیر علم زنده ایم ما

هر چند همچو ذره بی قدر حادثیم

از نور آفتاب قدم زنده ایم ما

گلبانگ زندگی به اثر می شود بلند

چندان که جا هست، چو جم زنده ایم ما

چون شبنم از چراندن چشم است رزق ما

نه همچو دیگران به شکم زنده ایم ما

دوران عمر ما نبود پای در رکاب

دایم چو نام اهل کرم زنده ایم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

دل را ز قید جسم رها می کنیم ما

این دانه را ز کاه جدا می کنیم ما

عمر دوباره در گره روزگار نیست

جان را به زلف یار فدا می کنیم ما

در ظرف بحر رحمت حق آب و خون یکی است

اندیشه صواب و خطا می کنیم ما

آه این چنین اگر شکند آستین سعی

پیراهن سپهر، قبا می کنیم ما

افتد غزال دولت اگر در کمند ما

از همت بلند رها می کنیم ما

می می کشیم و خنده مستانه می زنیم

با این دو روزه عمر چها می کنیم ما

مهمان مرگ بر در دل حلقه می زند

تا فکر آشیان و سرا می کنیم ما

در قلزمی که نیست سر نوح در حساب

همچون حباب، کسب هوا می کنیم ما

با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شد

زین خوان نصیب خویش جدا می کنیم ما

نگشود صائب از مدد خلق هیچ کار

از خلق روی دل به خدا می کنیم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5118758
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث