به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

عمری است حلقه در میخانه ایم ما

در حلقه تصرف پیمانه ایم ما

مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی

از تشنگان گریه مستانه ایم ما

در چشم ناقصان جهان گر چه نارسیم

چون باده، جوش سینه میخانه ایم ما

عشاق را به تیغ زبان گرم می کنیم

چون شمع، تازیانه پروانه ایم ما

گر از ستاره سوختگان عمارتیم

چون جغد، خال گوشه ویرانه ایم ما

عمری است رفته ایم ازین خاکدان برون

بی درد را خیال که در خانه ایم ما

چون خواب اگر چه رخت اقامت فکنده ایم

تا چشم می زنی به هم، افسانه ایم ما

از نورسیدگان خرابات نیستیم

چون خشت، پا شکسته میخانه ایم ما

جز جستجوی رزق نداریم هیچ کار

چون آسیا به گرد، پی دانه ایم ما

در مشورت اگر چه گشاد جهان ز ماست

سرگشته تر ز سبحه صد دانه ایم ما

از ما زبان خامه تکلیف کوته است

این شکر چون کنیم که دیوانه ایم ما؟

مهربتان در آب و گل ما سرشته اند

صائب خمیر مایه بتخانه ایم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

 

خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما

منع سگان هرزه مرس کرده ایم ما

مردانه از حلاوت هستی گذشته ایم

این شهد را به کار مگس کرده ایم ما

چون صبح تا ز مشرق هستی دمیده ایم

جان در تن جهان به نفس کرده ایم ما

چون بر زبان حدیث خدا ترسی آوریم؟

ترک قدح ز بیم عسس کرده ایم ما

مهر خموشی از لب طاقت گرفته ایم

تبخال را به ناله جرس کرده ایم ما

جا داده ایم در دل خود مور حرص را

سیمرغ را شکار مگس کرده ایم ما

دزدیده ایم در دل صد چاک آه را

مرغ بهشت را به قفس کرده ایم ما

در زیر چرخ یاری اگر هست بی کسی است

پر امتحان ناکس و کس کرده ایم ما

صائب حریف عجز هم آواز نیستیم

از راه عجز نیست که بس کرده ایم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما

در کعبه دل به قبله نما بسته ایم ما

ما را به کعبه جاذبه شوق می برد

دل بی سبب به راهنما بسته ایم ما

واماندگان قافله راه کعبه ایم

از کاینات، دل به خدا بسته ایم ما

محتاج را ز سایه دولت گزیر نیست

خود را چو استخوان به هما بسته ایم ما

خواهیم غوطه در دل خاک سیاه زد

این کوه آهنین که به پا بسته ایم ما

مشغول گشته ایم به دنیای هیچ و پوچ

بر کاه دل چو کاهربا بسته ایم ما

در راه شر، ز برق نداریم پای کم

در راه خیر، پای حنا بسته ایم ما

عاشق به ساده لوحی ما نیست در جهان

کز وعده تو دل به وفا بسته ایم ما

در گلشن بهشت برین وا نمی کنیم

چشمی کز انتظار لقا بسته ایم ما

شاید رسد به درگه آن پادشاه حسن

مکتوب خود به بال هما بسته ایم ما

امید را چو نیست به جز کاهلی ثمر

بر خود ز خوف، راه رجا بسته ایم ما

صائب به روی دست سر خویش دیده ایم

تا چون حباب دل به هوا بسته ایم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

دست فلک کبود شد از گوشمال ما

شوخی ز سر نهشت دل خردسال ما

چندین هزار جامه بدل کرد روزگار

غفلت نگر که رنگ نگرداند حال ما

با آن که آفتاب قیامت بلند شد

بیرون نداد نم، عرق انفعال ما

چون آفتاب سرکشی ما زیاده شد

چندان که بیش داد فلک خاکمال ما

عمر آنچنان گذشت که رو باز پس نکرد

دنبال خود ندید ز وحشت غزال ما

افکند روزگار به یکبار صد کمند

از شش جهت به گردن وحشی غزال ما

از سیلی خزان که ز رخ رنگ می برد

نگذاشت باد سرکشی از سر نهال ما

خال شب از صحیفه ایام محو شد

از شبروی به تنگ نیامد خیال ما

صائب هزار حیف که در مزرع جهان

شد صرف شوره زار معاصی، زلال ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما

داغ است آفتاب ز ماه تمام ما

آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر

مستی چشم یار ندارد دوام ما

ما را نظر به می نبود، چون دهان شیر

از خون دشمن است می لعل فام ما

با نیستی ز جلوه فردوس فارغیم

دار فناست روضه دارالسلام ما

چون می اگر چه تلخ جبین اوفتاده ایم

سرچشمه نشاط جهان است جام ما

ما را کمند جذبه ز مجنون رساترست

لیلی یکی بود ز غزالان رام ما

بس آه گرم کز دل دوزخ برآورد

تا پخته گردد این ثمر نیم خام ما

عقلی که سرنوشت جهان است ابجدش

مشکل که سربرآورد از خط جام ما

گردیده است همچو قدمگاه خضر، سبز

روی زمین ز سرو پریشان خرام ما

از بیدلی کنند غزالان ز ما حذر

ورنه دعای جوشن صیدست دام ما

مانند چوب بید، شود در نبات گم

چوب قفس ز طوطی شیرین کلام ما

خامی و پختگی و دگر سوختن بود

ما سوختیم و پخته نگردید خام ما

این کارخانه را دل ما می برد به راه

دارد فلک اگر چه به ظاهر زمام ما

چون آفتاب از نفس گرم عمرهاست

صائب دویده است در آفاق نام ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما

فانوس گردباد شود بر چراغ ما

چون خون مرده در گل سرخش نشاط نیست

گویا که ریخت ماتمیی رنگ باغ ما

ماییم و داغی از جگر گل فگارتر

ناخن مبادش آن که بکاود به داغ ما

ای بخت ما به ظلمت شبهای غم خوشیم

روغن مکش ز ریگ برای چراغ ما

انجام خود در آینه شیشه دیده است

پیوند تاک می برد انگور باغ ما

با آن که از شکسته دلی پر نمی زند

بر گرد سرو شیشه تذروست زاغ ما

صائب ز جویبار حیا آب خورده ایم

خورشید چشم بسته درآید به باغ ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

بیگانگی شده است ز عالم مراد ما

یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!

چون صبح، جیب و دامن عالم پر از گل است

از باغ دلگشای جبین گشاد ما

کیفیتش ز باده لعلی است بیشتر

خونی که می خورند حریفان به یاد ما

با نامرادی از همه کس زخم می خوریم

ای وای اگر سپهر رود بر مراد ما

افسرده تر ز آتش طوفان رسیده است

بازار روزگار ز جنس کساد ما

ما را کسی که سر به بیابان عشق داد

آماده کرد از دل صدپاره زاد ما

رمزیم همچو خط بناگوش سر به سر

هر طفل نورسیده ندارد سواد ما

صائب اگر چه باده ما نیست غیر خون

از نه سپهر می گذرد نوش باد ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

دایم شکفته است دل داغدار ما

موقوف وقت نیست چو عنبر بهار ما

فارغ ز کعبه ایم و ز بتخانه بی نیاز

خاک مراد ماست دل خاکسار ما

آتش به پرده سوزی اسرار عشق نیست

رحم است بر دلی که شود رازدار ما

صد پیرهن ز دامن صبح است پاکتر

دامان گل ز شبنم شب زنده دار ما

خوش داشتیم وقت حریفان بزم را

چون می، گذشت اگر چه به تلخی مدار ما

شد پاره ای ز تن، دل ما از فسردگی

خامی به رنگ برگ برآورد بار ما

در روزگار ما دل بی درد و داغ نیست

در سنگ همچو سوخته گیرد شرار ما

از صدق، هر دو دست به دامان شب زدیم

تا همچو صبح، تنگ شکر شد کنار ما

گوهر حریف گرد یتیمی نمی شود

نتوان فشاند دامن ناز از غبار ما

صائب چو خضر روی خزان فنا ندید

شد سبز هر که از سخن آبدار ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما

دامان دشت، دامن یارست پیش ما

هر سینه ای که نیست دل زنده ای در او

بی قدرتر ز لوح مزارست پیش ما

رنگ خزانیی که دلی آورد به درد

خوشتر ز روی گرم بهارست پیش ما

ما می ز کاسه سر منصور خورده ایم

تیغ برهنه، آب خمارست پیش ما

تا دیده ایم چهره خندان یار را

صبح گشاده رو شب تارست پیش ما

در هیچ ذره ای به حقارت ندیده ایم

هر ناقصی تمام عیارست پیش ما

هر چند مستدام بود دولت جهان

کم عمرتر ز برق شرارست پیش ما

داغی که می کند دل یاقوت را کباب

از شاهدان لاله عذارست پیش ما

صد پله از فتادگی آن سو فتاده ایم

مور ضعیف، پشته سوارست پیش ما

آورده ایم لنگر تسلیم را به کف

هر موج ازین محیط کنارست پیش ما

اوج سعادتی که به آن فخر می کنند

خلق خسیس، چوبه دارست پیش ما

روی گشاده ای که ندارد گرفتگی

صائب گل همیشه بهارست پیش ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

داغ است لاله زار دل دردمند ما

خواند نوا به آتش سوزان سپند ما

تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیم

ترجیع بند ناله بود بندبند ما

ما از شراب لعل به همت گذشته ایم

سیلاب گیر نیست زمین بلند ما

از درد و داغ عشق تهی ساخت سینه را

کفران نعمت دل نادردمند ما

از قید عشق، بلبل ما خوش نوا شود

بند زبان ما چو قلم نیست بند ما

هر چند رشته می شود از پیچ و خم گره

گردد ز پیچ و تاب رساتر کمند ما

سنگین دلی تو، ورنه ز فریاد آتشین

سوراخ می کند دل مجمرسپند ما

از زهر چشم سنگدلان امن نیستیم

چون پسته در لباس بود نوشخند ما

سالم ز آب خنجر قصاب بگذرد

گر تن به فربهی ندهد گوسفند ما

موی سفید، غفلت ما را زیاده کرد

این تازیانه شد رگ خواب سمند ما

صائب چو آفتاب جهانگیر می شود

حسنی که خوش کند دل مشکل پسند ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119148
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث