به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

نتوان به بی مثال رسید از مثال ها

از ره مرو به موج سراب خیال ها

بانگ جرس ز خوبی یوسف چه آگه است؟

در کنه ذات حق نرسد قیل و قال ها

زرین چو برگ های خزان دیده گشته اند

از باد دستی تو، زبان سؤالها

ما چون قلم تمام زبان شکایتیم

در خلوتی که قال شمارند حالها

از اشتیاق دام تو مرغان دوربین

در بیضه می دهند سرانجام بالها

در روزگار چشم تو جام تهی نماند

یکسر شدند ماه تمام این هلال ها

داغی که بود بر دل مجنون دورگرد

شد تازه از سیاهی چشم غزال ها

ده در شود گشاده، شود بسته چون دری

دارند ده زبان ز ده انگشت، لالها

در عهد پاکدامنی او نمی رود

دلهای بد گمان به ره احتمال ها

صائب ز خوابهای پریشان خلاص شد

هر کس که ساده کرد دل از خط و خال ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها

آید ز زور باده به گردش پیاله ها

گردید تازه، داغ فرورفتگان خاک

در چشم و دل مرا ز تماشای لاله ها

دیوانگی است سلسله پای کودکان

وحشت نمی کنند ز مجنون غزاله ها

در دور عارض تو چو اشک از نظر فتاد

ماهی که بود مردمک چشم هاله ها

تا دل ز داغ ساده بود، فرد باطل است

بی مهر، اعتبار ندارد قباله ها

هر چند نی به ناله ز دلها گرهگشاست

از بند خود خلاص نگردد به ناله ها

بر صفحه عذار بتان، نقطه های خال

در مصحف مجید بود چون جلاله ها

صائب به چشم هر که شد از فکر خرده بین

در هیچ نقطه نیست، نباشد رساله ها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

وقت است جوش باده زند لاله زارها

میگون شود ز لاله لب جویبارها

طوفان لاله از سر دیوار بگذرد

گردد نهفته در گل بی خار، خارها

زرین تر از بساط سلیمان شود زمین

ریزد ز بس شکوفه به هر سو نثارها

گردد گل پیاده ز نشو و نما سوار

وز جوش گل، پیاده نماید سوارها

از خون لاله و نفس گرم نوبهار

آید به جوش چون خم می کوهسارها

نوخط شود زمین چو بناگوش گلرخان

دست نگار بسته شود شاخسارها

چون فوج طوطیی که هوا گیرد از زمین

بالد به خود ز نشو و نما سبزه زارها

گل چیدن احتیاج نباشد که می شود

از جنبش نسیم پر از گل کنارها

هرگز گمان نبود که با این فسردگی

آرد به جوش، دیگ مرا این شرارها

خواری گل همیشه بهاری است بی زوال

عزت بود رهین خزان و بهارها

ای وای بر نظارگیان، گر درین چمن

می بود رنگ بست، گل اعتبارها

در لقمه موی را نتوان دید تیره شب

در فقر، خوشگوار بود ناگوارها

صائب قدم شمرده نهد بر بساط گل

در پای رهروی که شکسته است خارها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها

از موج تازیانه حکم تو آبها

در مجلس شراب تو از شوق می زنند

پروانه وار سینه بر آتش کبابها

شادم ز پیچ و تاب محبت که می رسد

آخر به زلف، سلسله پیچ و تابها

از آه ما در انجمن حسن می پرد

چون نامه های روز قیامت نقاب ها

بیدار شو که در شب یلدای نیستی

در پرده است چشم ترا طرفه خوابها

بیداری حیات شود منتهی به مرگ

آرامش است عاقبت اضطراب ها

تسلیم شو، وگرنه برای سبکسران

تابیده اند از رگ گردن طناب ها

صائب به این خوشم که مرا آزموده اند

شیرین لبان به باده تلخ عتابها

ای حسن پرده سوز تو برق نقاب ها

روی عرق فشان تو سیل حجاب ها

از نقطه های خال تو در هر نظاره ای

بیرون نوشته حرف شناسان کتاب ها

از انفعال روی تو گلهای شوخ چشم

بر پیرهن فشانده مکرر گلابها

در رشته می کشند گهرهای آبدار

در موج خیز حسن تو دام سرابها

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما

رنگی درین بهار نیامد به روی ما

چون موجه سراب اسیر کشاکشیم

هر چند متصل به محیط است جوی ما

باد مراد کشتی ما زور باده است

بر دوش خلق بار نگردد سبوی ما

دریا به سعی، گرد یتیمی ز ما نبرد

آب گهر چگونه دهد شستشوی ما؟

در آفتاب عشق که شد موم سنگها

خام است همچنان ثمر آرزوی ما

موی سفید هیچ کم از جوی شیر نیست

در کام آرزوی دل طفل خوی ما

ما چون نسیم خدمت آن زلف کرده ایم

گلها کنند پاره گریبان ز بوی ما

از خویش رفته را نتوان نقش پای یافت

رحم است بر کسی که کند جستجوی ما

صائب به آب خلق نداریم احتیاج

از اشک خود چو شمع بود آب جوی ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

دستی که شد به گردش پیمانه آشنا

دیگر نشد به سبحه صد دانه آشنا

میزان عدل میل به یک سو نمی کند

عارف بود به کعبه و بتخانه آشنا

بر نقطه دل است چو پرگار سیر من

این مرغ قانع است به یک دانه آشنا

هر جا شراب هست، غم آشنا مخور

بیگانه می شود به دو پیمانه آشنا

زان لب همین نظاره خشکی است رزق من

باشد بخیل تا به در خانه آشنا

امروز داغ لاله رخان نیست چشم من

با آتش است کشتی پروانه آشنا

تا بر سر که سایه کند چتر داغ عشق

این آفتاب نیست به هر خانه آشنا

دیگر دلم ز زخم نمایان کمر نبست

تا شد به زلف و کاکل او شانه آشنا

شد نفس بد گهر ز مدارا گزنده تر

ز احسان نمی شود سگ دیوانه آشنا

بی دردسر به کعبه مقصود می رسد

هر سر که شد به صندل بتخانه آشنا

روشن کند سواد خط سرنوشت را

چشمی که گشت با خط پیمانه آشنا

روشن کند سواد خط سرنوشت را

چشمی که گشت با خط پیمانه آشنا

پرهیز نیست اهل خرابات را ز هم

دست سبوست با لب پیمانه آشنا

تا دل ز شوق آب نگردد، نمی شود

زین نه صدف به گوهر یکدانه آشنا

عقل است سنگ راه، و گرنه به یک نظر

اطفال می شوند به دیوانه آشنا

نقش کسی درست نشیند که چون نگین

باشد درین بساط به یک خانه آشنا

صائب ز آشنایی عالم کناره کرد

هر کس که شد به معنی بیگانه آشنا

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:45 PM

رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما

آیینه تیره روز ز روی سیاه ما

هر قطره ای که در صدف ابر رحمت است

چون مهره گل است ز گرد گناه ما

بر جسم آنقدر که فزودیم همچو شمع

شد مایه زیادتی اشک و آه ما

ما چون حباب، تشنه محویم ازین محیط

سهل است موج اگر برباید کلاه ما

ما در رکاب جذبه توفیق می رویم

رطل گران چگونه شود سنگ راه ما؟

چون بحر در کشاکش موج است مضطرب

روی زمین ز ریگ روان گناه ما

ما را غلط به لشکر اصحاب فیل کرد

از دور دید کعبه چو کوه گناه ما!

داریم چشم آن که شود روز بازخواست

سر پیش پا فکندن ما، عذر خواه ما

صائب که را گمان که سیه مست غفلتی

در شاهراه توبه شود خضر راه ما؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

تا چند نقشبند تمنا شویم ما

آیینه دار جلوه عنقا شویم ما

چون موجه سراب درین دشت پر فریب

با جان بی نفس پی دنیا شویم ما

شور جنون کجاست که مانند گردباد

جاروب خارزار تمنا شویم ما

یارب نصیب کن پر و بالی که چون مسیح

زین خاکدان به عالم بالا شویم ما

با دیده ای که گوهر عبرت شناس شد

حیف است حیف خرج تماشا شویم ما

غفلت امان نداد که خود را کنیم صاف

زان پیشتر که واصل دریا شویم ما

نگشود لامکان ز دل تنگ ما گره

در تنگنای چرخ چسان وا شویم ما؟

دلهای تیره سرمه گفتار ما بود

چون طوطیان ز آینه گویا شویم ما

صبح امید از دل ما زنگ می برد

گر ملتجی به دامن شبها شویم ما

تا در میان جمعیم آشفته خاطریم

جمع آن زمان شویم که تنها شویم ما

در چشم این سیاه دلان صبح کاذبیم

در روشنی اگر ید بیضا شویم ما

هر عضوی از تو از دگری دلرباترست

چون قانع از نظاره به یک جا شویم ما؟

در زهر اگر چه غوطه زدیم از گزیدنش

صائب نشد گزیده ز دنیا شویم ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما

چون گردباد ریشه ندارد نهال ما

ذاتی است روشنایی ما همچو آفتاب

نقصی نمی رسد به کمال از زوال ما

در حفظ آبرو ز حبابیم تشنه تر

از آب خضر خشک برآید سفال ما

خون می کند ز دیده روان نیش انتقام

خاری اگر به سهو شود پایمال ما

گوهر فشاند گرد یتیمی ز روی خویش

از دل برون نرفت غبار ملال ما

پشت فتادگی بود ایمن ز خاکمال

دشمن چگونه صرفه برد از جدال ما؟

صد پیرهن بود به از آماس، لاغری

از آفتاب نور نگیرد هلال ما

عمری است تا ز خویش برون رفته ایم ما

چون می شود غریب نباشد خیال ما؟

از بیم چشم چهره به خوناب شسته ایم

چون گل ز بی غمی نبود رنگ آل ما

داریم چشم آن که برآرد ز تشنگی

صحرای حشر را عرق انفعال ما

افغان که چون حنای شفق، صبح طلعتی

رنگین نکرد دست ز خون حلال ما

سر جوش عمر را گذراندیم در گناه

شد صرف شوره زار سراسر زلال ما

از قرب مردمان ز حق افتاده ایم دور

در انقطاع خلق بود اتصال ما

برگشتنی است گر چه ز کوه گران، صدا

تمکین او نداد جواب سؤال ما

از گوشمال، دست معلم کبود شد

شوخی ز سر نهشت دل خردسال ما

پیش رخ گشاده دلدار، می شود

پیچیده تر ز زلف زبان سؤال ما

صائب فغان که گشت درین بوستانسرا

طاوس وار بال و پر ما و بال ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

رنگین تر از حناست بهار و خزان ما

بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما

چون صبح در محبت خورشید صادقیم

این تب برون نمی رود از استخوان ما

دست از کمند جاذبه کوته نمی کنیم

تا شیر مست ماه نگردد کتان ما

چون بید اگر چه تیغ زبانیم سر به سر

بندی شده است بی ثمری بر زبان ما

ما خصم را به زور تواضع کنیم دوست

بیرون برد ز تیر کجی را کمان ما

ما چشم خویش حلقه هر در نمی کنیم

خاک مراد ماست همان آستان ما

الماس را به نیم نظر می کند عقیق

داغی که شد سهیل دل خونچکان ما

پرواز می کند چو خدنگ از کمان سخت

از سنگ خاره، خرده راز نهان ما

چون بوی پیرهن به نظر می خرند خلق

گردی که خیزد از طرف کاروان ما

مانده است همچو دامن قارون به زیر خاک

دامان دل ز لنگر خواب گران ما

از بال و پر غبار تمنا فشانده ایم

بر شاخ گل گران نبود آشیان ما

قانع به یک سراسر خشک است ازین جهان

چون موجه سراب دل خوش عنان ما

صائب بلند مرتبه چون آسمان شود

بر هر زمین که سایه کند باغبان ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:40 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119146
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث