به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

داغ است لاله زار دل دردمند ما

خواند نوا به آتش سوزان سپند ما

تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیم

ترجیع بند ناله بود بندبند ما

ما از شراب لعل به همت گذشته ایم

سیلاب گیر نیست زمین بلند ما

از درد و داغ عشق تهی ساخت سینه را

کفران نعمت دل نادردمند ما

از قید عشق، بلبل ما خوش نوا شود

بند زبان ما چو قلم نیست بند ما

هر چند رشته می شود از پیچ و خم گره

گردد ز پیچ و تاب رساتر کمند ما

سنگین دلی تو، ورنه ز فریاد آتشین

سوراخ می کند دل مجمرسپند ما

از زهر چشم سنگدلان امن نیستیم

چون پسته در لباس بود نوشخند ما

سالم ز آب خنجر قصاب بگذرد

گر تن به فربهی ندهد گوسفند ما

موی سفید، غفلت ما را زیاده کرد

این تازیانه شد رگ خواب سمند ما

صائب چو آفتاب جهانگیر می شود

حسنی که خوش کند دل مشکل پسند ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

آمیخته است مستی ما با خمار ما

یکدست چون حناست خزان و بهار ما

افغان که نیست سوخته ای در بساط خاک

کز قید سنگ خاره برآرد شراب ما

جز دیده سفید درین تیره خاکدان

صبحی دگر نداشت شب انتظار ما

شد توتیا و آب ز چشمی روان نکرد

در سنگلاخ دهر دل شیشه بار ما

ز آزادگی چو سرو درین بوستانسرا

ایمن ز برگریز بود نوبهار ما

ما را ز بخت سبز چه حاصل، که از بهار

داغ است قسمت جگر لاله زار ما

مهد صدف سفینه طوفان رسیده ای است

از آبداری گهر شاهوار ما

از وحشت است طاقت ما بی قرارتر

با ابر همرکاب بود کوهسار ما

رنگی ز گوهر تو نداریم، گر چه هست

دلچسب تر ز گرد یتیمی غبار ما

کثرت حجاب دیده حق بین ما شده است

در گرد لشکرست نهان شهسوار ما

صائب ز قحط جوهریان در بساط خاک

شد آب سبز در گهر شاهوار ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

با اختیار حق چه بود اختیار ما؟

با نور آفتاب چه باشد شرار ما؟

ای روشنان عالم بالا مدد کنید

شاید ز قید سنگ برآید شرار ما

از رنگ و بوی عاریه دامن کشیده ایم

چون عنبرست از نفس خود بهار ما

در تنگنای کوزه چه لازم بسر بریم؟

دریا به خاک می تپد از انتظار ما

چندین هزار خانه دل می رسد به آب

تا از میان گرد برآید سوار ما

در وصل و هجر کار دل ما تپیدن است

دایم به یک قرار بود بی قرار ما

دام و قفس نماند درین طرفه صیدگاه

تا آرمیده شد دل وحشت شعار ما

عاقل به پای خویش به زندان نمی رود

ای جسم، روز حشر مکش انتظار ما

در ملک بی زوال رضا انقلاب نیست

صائب یکی است فصل خزان و بهار ما

این آن غزل که مولوی روم گفته است

آمد بهار خرم و نامد بهار ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

برق جلال، عین جمال است پیش ما

داغ پلنگ، چشم غزال است پیش ما

افتاده از شکستگی آن روی، رنگ ما

رنگ شکسته، چهره آل است پیش ما

فرع خودی است خودشکنی اهل دید را

اظهار نقص، عرض کمال است پیش ما

ما چشم از چکیده دل آب داده ایم

یاقوت و لعل، سنگ و سفال است پیش ما

ما را نظر به عالم دیگر گشوده اند

مرگ و حیات، خواب و خیال است پیش ما

صیدی به تشنه زخمی ما نیست عشق را

تیغ برهنه، آب حلال است پیش ما

پوشیده است در گره بستگی، گشاد

لب بستن از سؤال، سؤال است پیش ما

از هر که بوی سوختگی می توان شنید

جان بخش چون نسیم شمال است پیش ما

در پرده غبار خط (آن) لعل آبدار

صد پرده به ز آب زلال است پیش ما

در جستجو چو موج سرابیم بی قرار

آسودگی خیال محال است پیش ما

ممنون نگشتن از کرم خلق، عید ماست

چین جبین بخل، هلال است پیش ما

روشن شده است از می روشن سواد ما

جام جهان نمای، سفال است پیش ما

چون گل دو هفته نیست فزون خوبی جمال

حسن تمام، حسن خصال است پیش ما

ظلمت حجاب نور تجلی نمی شود

شام فراق، صبح وصال است پیش ما

بر اوج اعتبار، فلک هر که را رساند

چون آفتاب وقت زوال است پیش ما

خرج غم معاش شود فکر ما تمام

فکری که نیست، فکر مآل است پیش ما

از سرنوشت صفحه ننوشته آگهیم

رخسار ساده پر خط و خال است پیش ما

از دل رمیدگان شود آرام ما زیاد

موج سراب، فوج غزال است پیش ما

از حرف سخت خلق نداریم شکوه ای

صائب شکستگی پر و بال است پیش ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما

آه از نفس زیاده کشد دردمند ما

چون صبحدم به خون شفق غوطه ها زدیم

هر چند بود یک دو نفس نوشخند ما

در بوته ای که سنگ در او آب می شود

یک عمر ماند و آب نگردید قند ما

بر شیشه شکسته ظفر نیست سنگ را

ای سنگدل مخور به دل دردمند ما

صد چشم بد ز ناله ما دور می شود

ای شعله سرسری مگذر از سپند ما

گاهی که دست خویش به زلف آشنا کنی

غافل مشو ز حال دل دردمند ما

کی می رود به خون غزالان بیگناه؟

جایی که چین به خویش نگیرد کمند ما

پوچ است در رهایی ما دست و پا زدن

چون بند دست و پای خدایی است بند ما

در خاک شوره نشو و نما نیست تخم را

غم می کند حذر دل دردمند ما

موی سفید، عمر سبکرو چه می کند؟

حاجت به تازیانه ندارد سمند ما

صائب بگو بگو، که کلام متین توست

آرام بخش خاطر مشکل پسند ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

منگر به چشم کم به دل داغدار ما

فانوس شمع طور بود لاله زار ما

آید اگر چه قطره ما خرد در نظر

آن بحر بیکنار بود در کنار ما

هر چند همچو آبله در ظاهریم خشک

در پرده دل است گره، نوبهار ما

آب گهر به خشک لبان می کند سبیل

دریا ترست از مژه اشکبار ما

در قلزمی که آب گهر را قرار نیست

ساکن شود چگونه دل بی قرار ما؟

شق می کند ز شوق، گریبان سنگ را

در جستجوی سوخته جانان شرار ما

چندین هزار خانه زین می شود تهی

چون پای در رکاب نهد شهسوار ما

از اعتبار اگر دگران معتبر شوند

در ترک اعتیاد بود اعتبار ما

تمکین ماست مهر لب خصم هرزه نال

سیلاب را خموش کند کوهسار ما

نقصی به ما نمی رسد از بوته گداز

داغ است آتش از زر کامل عیار ما

چون سایه هما که فتادن عروج اوست

ز افتادگی زیاده شود اعتبار ما

چون لاله ایم اگر چه جگرگوشه بهار

باشد به نان سوخته خود مدار ما

ما را توقع صله صائب ز خلق نیست

کز ذوق کار خویش بود مزد کار ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

عالم ختن شد از قلم مشکسود ما

جای ترحم است به زخم حسود ما

برهان آدمیت ما، قدسیان بسند

گو شعله زاده ای ننماید سجود ما

خورشید از کدام افق سربرآورد؟

آفاق پر شده است ز گفت و شنود ما

خوردیم بس که سیلی اخوان روزگار

نیلی شد آب چاه ز روی کبود ما

صائب غنیمت است که در سنگلاخ دهر

خندید بخت سبز به روی کبود ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:28 PM

شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما

آخر به رنگ ظرف برآمد شراب ما

از اشک تلخ ما کف خاکی نگشت سبز

نگرفت دست هیچ سبویی شراب ما

ما با خیال روی تو در خواب رفته ایم

یوسف نقاب بسته درآید به خواب ما

در قلزمی که موج بود تیغ آبدار

از سرگذشت خویش چه گوید حباب ما؟

تا چند زیر خرقه قدح را نهان کنیم؟

در پشت کوه چند بود آفتاب ما؟

ما را اگر چه دست تصرف نداده اند

گیراتر از کمند بود پیچ و تاب ما

ما گل به جای صید به فتراک بسته ایم

بلبل نفس گسسته رود در رکاب ما

جز خط یار بر قلم ما نمی رود

داروی بیهشی است غبار کتاب ما

زنهار خنده بر دل مجروح ما مکن

خونابه می کند نمکت را کباب ما

در کام شعله، دم به شمار اوفتاده است

پر می زند هنوز ز خامی کباب ما

ای شور حشر، از جگر ما بدار دست

خونابه می کند نمکت را کباب ما

ای خم ز پرده پوشی ما در گذر که تاک

زنجیر پاره کرد ز زور شراب ما

صائب اگر چه بال و پر ما شکسته است

سیمرغ را به چشم نیارد عقاب ما

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما

با کعبه هم لباس شد آخر کنشت ما

از سنگ کودکان سر ما لاله زار شد

خط شکسته بود مگر سرنوشت ما؟

برق از زمین سوخته نومید می رود

دوزخ چه می کند به دل غم سرشت ما؟

هرگز چنان نشد که شود مصدر اثر

مطلب چه بود ازین تن خاکی سرشت ما؟

یک اهل دل به سایه دیوار ما نخفت

بالین یک غریب نگردید خشت ما

صائب از خاکمال حوادث شدیم خاک

خط غبار بود مگر سرنوشت ما؟

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

پروای مرگ نیست گدای برهنه را

سیل آب زندگی است سرای برهنه را

ایمن مشو به فقر ز اهل حسد که هست

صد چشم بد ز آبله، پای برهنه را

پوشیده دار فقر که سگ سیرتان دهر

در پوست می فتند گدای برهنه را

حسن از لباس شرم برآید گشاده روی

در پرده نیست صبر، نوای برهنه را

عریان شو از لباس که از بوی پیرهن

تشریف می دهند صبای برهنه را

بی پاره جگر نبود آه را اثر

از لشکرست فتح، لوای برهنه را

بگشا گره ز جبهه که هرگز نمی شود

جوشن حجاب، تیغ قضای برهنه را

خورشید و مه به روز و شب از حله های نور

آماده می کنند قبای برهنه را

دست از طمع بشوی که در آستین بود

پیرایه قبول، دعای برهنه را

پیداست با لباس پرستان چها کنند

جمعی که می کنند قبای برهنه را

در آفتاب حشر نبیند برهنگی

پوشیده است هر که گدای برهنه را

از عیب خلق چشم بپوشان که اهل شرم

از چشم خود کنند قبای برهنه را

صائب برون ز سینه مده داغ عشق را

ستار باش سوخته های برهنه را

ادامه مطلب
چهارشنبه 19 خرداد 1395  - 1:27 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5119080
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث