به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا

می خلد در دیده من هر نفس خاری جدا

از متاع عاریت بر خود دکانی چیده ام

وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا

چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند

چرخ سنگین دل ز من هر دم کند یاری جدا

نیست ممکن جان پر افسوس من خالی شود

گر شود هر موی من آه شرر باری جدا

تا شدم بی عشق، می لرزم به جان خویشتن

هیچ بیماری نگردد از پرستاری جدا

دست من چون خار دیوارست از گل بی نصیب

ور نه دارد دامن گل هر سر خاری جدا

نه همین خورشید سرگرم است از سودای او

عشق دارد در دل هر ذره بازاری جدا

حسن سرکش، کافر از جوش هواداران شود

دارد از هر طوق قمری سرو زناری جدا

قطع امید از حیات تلخ بر من مشکل است

وای بر آن کس که گردد از شکرزاری جدا

تکیه بر پیوند جان و تن مکن صائب که چرخ

این چنین پیوندها کرده است بسیاری جدا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

من ملایم کردم از آه آسمان سخت را

نرم از آتش می توان کردن کمان سخت را

سختی ایام را مردن تلافی می کند

عذرخواهی هست چون مغز استخوان سخت را

گر نمی گردید پیدا، مصرفی چون بیستون

ما چه می کردیم چون فرهاد، جان سخت را

سختیی کان نیست ذاتی، زود زایل می شو

می توان کردن به آبی نرم، نان سخت را

نرمتر از مغز گردانید در کام هما

زور بازوی قناعت، استخوان سخت را

نیست حرف نرم را تأثیر در آهن دلان

ناوک از فولاد می باید نشان سخت را

قسمت منصور از دار فنا خمیازه بود

من کشیدم گوش تا گوش این کمان سخت را

ناله گرمی اگر صائب به فریادم رسد

می کنم نرم آن دل نامهربان سخت را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا

هر که از خود شد جدا، شد از غم عالم جدا

نان جو خور، در بهشت جاودان پاینده باش

کز بهشت از خوردن گندم شده است آدم جدا

تا ترا چون گل درین گلزار باشد خرده ای

دیده شوری بود هر قطره شبنم جدا

دور گشتن از سبکروحان بود بر دل گران

می شود سنگین چو عیسی گردد از مریم جدا

در حریم وصل، اشک شور من شیرین نشد

کعبه نتوانست کردن تلخی از زمزم جدا

چون ز صد گرداب کشتی سالم آید بر کنار؟

نیست ممکن دل شود زان طره پر خم جدا

لذت خاصی است با هر بوسه لبهای او

می شود نقش نوی هر دم از این خاتم جدا

چون دو تا شد قد، وداع روح را آماده باش

کز کسان تیر سبکرو می شود یکدم جدا

توسن عمر ترا کردند ازان صرصر خرام

تا تو کاه و دانه خود را کنی از هم جدا

تا دم رفتن سبک از جا توانی خاستن

مال را در در زندگی از خویش کن کم کم جدا

نی که جان را تازه می سازد ز قرب همنفس

قالب بی جان شود چون گردد از همدم جدا

نیک و بد را می کند صائب فلک هم امتیاز

گندم و جو را کند گر آسیا از هم جدا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را

صفحه آیینه بال و پر شود سیماب را

از علایق نیست پروایی دل بی تاب را

هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را

عشق در کار دل سرگشته ما عاجزست

بحر نتواند گشودن عقده گرداب را

می کند هر لحظه ویران تر مرا تعمیر عقل

شور سیلاب است در ویرانه ام مهتاب را

بی خموشی نیست ممکن جان روشن یافتن

کوزه سربسته می باید شراب ناب را

زنده می سوزد برای مرده در هندوستان

دل نمی سوزد درین کشور به هم احباب را

طاعت زهاد را می بود اگر کیفیتی

مهر می زد بر دهن خمیازه محراب را

نیست دلگیر آسمان از گریه های تلخ ما

خون ناحق گل به دامن می کند قصاب را

در صفای سینه خود سعی کن تا ممکن است

صاف اگر با خویش خواهی سینه احباب را

نفس را نتوان به لاحول از سر خود دور کرد

وای بر کاشانه ای کز خود برآرد آب را

نیست درمان مردم کج بحث را جز خامشی

ماهی لب بسته خون در دل کند قلاب را

روشنم شد تنگ چشمی لازم جمعیت است

بر کف دریا چو دیدم کاسه گرداب را

چرب نرمی رتبه ای دارد که با اجرای حکم

می نماید زیردست خویش روغن آب را

تا نگردد آب دل صائب ز آه آتشین

نیست ممکن یافتن آن گوهر نایاب را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را

تیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما به زور

از زمین تشنه بیرون شد نباشد آب را

جوهر ذاتی است مستغنی ز نور عاریت

روغنی حاجت نباشد گوهر شب تاب را

قامت خم زندگی را می کند پا در رکاب

می گذارد پل در آتش نعل این سیلاب را

می کند فکر متین کج بحث را کوته زبان

از کجی زور نهنگ آرد برون قلاب را

لب ز حرف شکوه بستن تلخ دارد کام من

وقت زخمی خوش که بیرون می دهد خوناب را

دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم

مشرق دیگر بود خورشید عالمتاب را

نقد خود را نسیه می سازد ز کوته دیدگی

با چراغ آن کس که جوید گوهر شب تاب را

سینه خود صائب از گرد کدورت پاک کن

صاف اگر با خویش خواهی سینه احباب را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را

پرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب را

غیرت طاق دلاویز خم ابروی او

همچو ناخن می خراشد سینه محراب را

دیده حسرت عنان عمر نتواند گرفت

هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را

چون عنانداری کنم دل را، که چشم شوخ او

شهپر پرواز می گردد دل بی تاب را

در لباس عاریت چون ابر آرامش مجو

برق زیر پوست باشد جامه سنجاب را

خاکیان را بحر رحمت می کند روشنگری

موجه دریاست صیقل، ظلمت سیلاب را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا

موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا

از جدایی، قطع پیوند خدایی مشکل است

گر شود سی پاره، از هم کی شود قرآن جدا

می شود بیگانگان را دوری ظاهر حجاب

آشنایان را نمی سازد ز هم هجران جدا

زود می پاشد ز هم جمعیت بی نسبتان

دانه را از کاه در خرمن کند دهقان جدا

دل به دشواری توان برداشت از جان عزیز

می شود یارب سخن چون از لب جانان جدا

تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای

دست افسوسی است هر برگی درین بستان جدا

هست با هر ذره خاک من جنون کاملی

می کند هر قطره از دریای من طوفان جدا

عشق هیهات است در خلوت شود غافل ز حسن

نیست در زندان زلیخا از مه کنعان جدا

می توان از عالم افسرده، دل برداشت زود

از تنور سرد می گردد به گرمی نان جدا

کم نگردد آنچه می آید به خون دل به دست

نیست از دامان دریا پنجه مرجان جدا

قانع از روزی به تلخ و شور شو صائب که ساخت

پسته را آمیزش قند از لب خندان جدا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها

نگشتی تا قیامت نوخط شیرازه، دیوان ها

نه تنها کعبه صحرایی است، دارد کعبه دل هم

به گرد خویشتن از وسعت مشرب بیابان ها

به فکر نیستی هرگز نمی افتند مغروران

اگر چه صورت مقراض لا دارد گریبان ها

سر شوریده ای آورده ام از وادی مجنون

تهی سازید از سنگ ملامت جیب و دامان ها

حیات جاودان خواهی به صحرای قناعت رو

که دارد یاد هر موری در آن وادی سلیمان ها

گلستان سخن را تازه رو دارد لب خشکم

که جز می رساند در سفال خشک، ریحان ها؟

نمی بینی ز استغنا به زیر پا، نمی دانی

که آخر می شود خار سر دیوار، مژگان ها

کدامین نعمت الوان بود در خاک غیر از خون؟

ز خجلت بر نمی دارد فلک سرپوش این خوان ها

چنان از فکر صائب شور افتاده است در عالم

که مرغان این سخن دارند با هم در گلستان ها

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

غوطه در دریا دهد آتش عنانی آب را

رزق خاک مرده می سازد گرانی آب را

زنگ بندد تیغ چون بسیار ماند در نیام

مانع است از سبز گردیدن روانی آب را

سرعت سیلاب می گردد ز سنگینی زیاد

مانع از رفتن نمی گردد گرانی آب را

صاف کن دل را که بر خار و گل این بوستان

حکم جاری باشد از روشن روانی آب را

چرب نرمی پیشه خود کن که بر روی زمین

سبز می گردد سخن از ترزبانی آب را

از شکایت نیست گر آهی کشم در زیر تیغ

گرد می خیزد به هر جا می فشانی آب را

تیره بختی نیل چشم زخم جان روشن است

در سیاهی بیش باشد زندگانی آب را

چشم دلسوزی مدار از همرهان روز سیاه

کز سکندر خضر می نوشد نهانی آب را

خاکساران فیض بیش از آب رحمت می برند

در زمین پست باشد خوش عنانی آب را

نشأه حسن این قدر سرشار هم می بوده است؟

می شود صهبا، به لب تا می رسانی آب را

سختی ایام کرد از کاهلی جان را خلاص

سنگلاخ آورد بیرون از گرانی آب را

خامشان را می شود از غیب پیدا ترجمان

می شود ماهی زبان از بی زبانی آب را

می پرستی می رساند خانه تن را به آب

در عمارت ره مده تا می توانی آب را

می کند کثرت جهان در چشم روشندل سیاه

تیره می سازد هجوم کاروانی آب را

دست نتوان شست صائب زود از روشندلان

در گره بندد گهر از قدردانی آب را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

از جهان تا رشته تابی دسترس باشد ترا

هر سر خاری درین وادی عسس باشد ترا

چند از آمیزش دریای وحدت چون حباب

پرده دار چشم کوته بین، نفس باشد ترا؟

تا تو می لرزی به تار و پود هستی همچو موج

قسمت از دریای گوهر خار و خس باشد ترا

چشم بی شرم تو سیری را نمی داند که چیست

در تلاش رزق تا حرص مگس باشد ترا

چون شرر در سنگ، بی برگی ترا دارد ضعیف

می شوی سرکش اگر یک مشت خس باشد ترا

می شوی افتاده تر، هر چند برخیزی ز جا

تا ز مردم دستگیری ملتمس باشد ترا

شرم دار از حق، منال از بی کسی چون ناکسان

کیست آخر عالم ناکس که کس باشد ترا

از گرفتاران خود، صیاد می گیرد خبر

فکر روزی، چند در کنج قفس باشد ترا

آرزو کرده است آبستن ترا همچو زنان

زان ز دنیا هر زمان چیزی هوس باش ترا

صرف در پرداز دل کن قوت بازوی خویش

در جهان تیره صائب تا نفس باشد ترا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:30 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122839
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث