به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

کجروی بال و پر سیرست بد کردار را

راستی سنگ دل رفتار باشد مار را

کاش بند حیرتی بر دست گلچین می گذاشت

آن که می بندد به روی من در گلزار را

هر سری دارد درین بازار سودای دگر

هر کسی بندد به آیین دگر دستار را

می کند از طوق قمری دام ها در خاک، سرو

تا به دام آرد مگر آن سرو خوش رفتار را

رشته ها همتاب چون شد، زود می گردد یکی

با میان اوست پیوند دگر زنار را

این سر زلف پریشانی که دارد بوی گل

می کند ناسور، زخم رخنه دیوار را

یا خط عنبرفشان، یا زلف مشکین می شود

پای رفتن نیست دود آتش رخسار را

از فروغ گوهر خود، زود صائب راز عشق

می گذارد نعل در آتش لب اظهار را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

داد سیل گریه من غوطه در گل بحر را

گوهر از گرد یتیمی کرد ساحل بحر را

همت سرشار از بی سایلی خون می خورد

کز گهر باشد هزاران عقده در دل بحر را

عشق دریا دل نمی اندیشد از زخم زبان

کی خلد در دل خس و خاشاک ساحل بحر را

در غریبی کی فتند از جستجو روشندلان؟

در سفر کردن به جز خود نیست منزل بحر را

قاصدان از ابر گوهربار دارد هر طرف

کی کند دوری ز خاک خشک غافل بحر را

هر کجا دفتر گشاید دیده پر شور من

از نظرها افکند چون فرد باطل بحر را

کی شود زنجیر صائب مانع شور جنون؟

موج نتواند کشیدن در سلاسل بحر را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

کم نسازد جام می زنگ دل افگار را

داس صیقل ندرود این سبزه زنگار را

در میان دارد دل تنگ مرا سرگشتگی

بر سر این نقطه جولان است این پرگار را

دردسر خواهی کشیدن از هجوم بلبلان

جلوه گاه گل مکن آن گوشه دستار را

در دیار ما که کفر و دین ز یک سر رشته اند

سبحه در آغوش گیرد رشته زنار را

از نظر بازی به مژگان سخن پرداز او

آنچنان گشتم که می فهمم زبان مار را!

کار خامان می توان از پخته گویی ساختن

گرمی آتش کند کوته، زبان خار را

به که طفل اشک خود را رخصت بازی دهم

چند دارم در گره این اختر سیار را

بر حریفان چون گوارا نیست صائب طرز تو

به که بفرستی به ایران نسخه اشعار را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را

در حریم سینه افروزد چراغ طور را

حیرتی دارم که با این نشأه سرشار عشق

دار چون بر دوش خود دارد سر منصور را

چند از هر کوکبی نیشی به چشم من خورد؟

وقت شد کآتش زنم این خانه زنبور را

ای مسیحا از علاجم دست کوته کن که نیست

صندلی از لای خم بهتر سر مخمور را

چون ز دل آمد غبار خط مشکین ترا؟

کز نظر پنهان کند دلخوش کن صد مور را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

آه می باشد مسلسل خاطر افگار را

در درازی نیست کوتاهی شب بیمار را

عشق می آرد دل افسرده ما را به شور

مطرب از طوفان سزد دریای لنگردار را

نیست ممکن عشق را در سینه پنهان داشتن

قرب این آیینه طوطی می کند زنگار را

سایه مژگان گرانی می کند بر چشم یار

از پرستاران بود بیماری این بیمار را

نیست ممکن فرق کردن، گر نباشد پیچ و تاب

از میان نازک او رشته زنار را

بی نیاز از می بود رخسار شرم آلود یار

نیست حاجت شبنم بیگانه این گلزار را

بوالهوس را دایم از تیغ تغافل خسته دار

برمیاور زینهار از دست گلچین خار را

از همان راهی که آمد گل مسافر می شود

باغبان بیهوده می بندد در گلزار را

در بهاران پوست بر تن پرده بیگانگی است

یا بسوزان، یا به می ده جبه و دستار را

برق را در خنده ای طی گشت طومار حیات

زندگی کوتاه باشد چون شرر اشرار را

گر چه بتوان از زبان خوش دهان خصم بست

هیچ افسون چون ندیدن نیست روی مار را

خلق در مهد زمین از خواب غفلت مانده اند

ور نه گهواره است زندان مردم بیدار را

آیه رحمت کند اهل معاصی را دلیر

شد ز خط سبز گستاخی فزون اغیار را

می زند از شرم صائب سینه را بر تیغ کوه

دید تا کبک دری آن سرو خوش رفتار را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟

ز آتش سوزان عنانداری نیاید دود را

تشنگی در خواب ممکن نیست کم گردد ز آب

نیست سیرابی ز خون آن چشم خواب آلود را

از نصیحت خشکی سودا نگردد بر طرف

برنیارد آتش سوزان ز خامی عود را

مردم کم مایه را اسراف برق خرمن است

حفظ کن از پوچ گویی ها دم معدود را

وقت بی برگی شود گوهرفشان از اشک، تاک

تنگدستی مانع ریزش نگردد جود را

حلقه خط، چشم حیران شد به دور عارضش

آه ازین آتش که در زنجیر دارد دود را

سبز گردد از بناگوش بتان پیش از ذقن

خط عنبرفام، حسن عاقبت محمود را

شیشه خشک است صائب در مذاقش آب خضر

هر که بوسیده است لبهای شراب آلود را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

از عذار او بپوشان دیده امید را

تکمه از شبنم مکن پیراهن خورشید را

در بهشت عافیت افتادم از بی حاصلی

شد حصاری بی بری از سنگ طفلان بید را

نور معنی می درخشد از جبین لفظ من

بال خفاشی چه ستاری کند خورشید را

جام را بهر تنک ظرفان به دور انداخته است

هیچ حقی نیست بر دریاکشان جمشید را

چون دل شب می زنم صائب بر آهنگ فغان

می کشانم بر زمین از آسمان ناهید را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

ناله من می زند ناخن به دل ناهید را

گریه من تازه رو دارد گل خورشید را

خط آزادی است از اهل طمع، بی حاصلی

عقده پیوند در دل نیست سرو و بید را

نام شاهان از اثر در دور می باشد مدام

جام می دارد بلند، آوازه جمشید را

کوکب اقبال و دولت شوخ چشم افتاده است

مشرق دیگر بود هر صبحدم خورشید را

دوربینی کز مآل شادمانی آگه است

تیغ زهرآلود می داند هلال عید را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

نیست حاجت دیده بان حسن عتاب آلود را

دور باش از خود بود حسن حجاب آلود را

پشت این تیغ سیه تاب است از دم تیزتر

کیست بیند خیره آن مژگان خواب آلود را

نوش خالص را بود در چاشنی آماه نیش

لذت دیگر بود لطف عتاب آلود را

در مذاقش شیشه خشک است آب زندگی

هر که بوسیده است لبهای شراب آلود را

می چکد آب (از) خط ریحان آن آتش عذار

گر چه باران نیست ابر آفتاب آلود را

تن به اقرار گناه کرده ده، آسوده شو

چند گویی عذرهای اضطراب آلود را

پرده غفلت شود از خوابگاه نرم بیش

کی کند بیدار دامن پای خواب آلود را

راه ناهموار را سوهان بود آهستگی

پا به سنگ آید ز همواری شتاب آلود را

می کند کوته زبان لاف را روشندلی

کم بود پرتو چراغ ماهتاب آلود را

دیده پاک است صائب شرط ارباب نظر

چند بر مصحف نهی دست شراب آلود را؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلطیدن چرا؟

گل به روی آفتاب روح مالیدن چرا

جسم خاکی چیست کز وی دست نتوان برفشاند؟

گرد دست و پای خود چون گربه لیسیدن چرا

خاک صحرای عدم از خون هستی بهترست

بر سر جان اینقدر ای شمع لرزیدن چرا

کور را از رهبر بینا بریدن غافلی است

بی سبب از عیب بین خویش رنجیدن چرا

سرو من، با سایه خود سر گرانی رسم نیست

اینقدر از خاکسار خویش رنجیدن چرا

سنگ را پر می دهد شوق عزیزان وطن

ای کم از سنگ نشان، از جا نجنبیدن چرا

(قدر شعر تر چه می دانند ناقص طینتان؟

آب حیوان بر زمین شوره پاشیدن چرا)

(عمر چون باد بهاری دامن افشان می رود

در میان خار و خس چون گل نخندیدن چرا)

بعد عمری از لب لعل تو بوسی خواسته است

اینقدر از صائب گستاخ، رنجنیدن چرا؟

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:41 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122656
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث