به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ریخت چون دندان، شود افزون غم نان خلق را

سد راه شکوه روزی است دندان خلق را

در جوانی گر چه فارغ از غم نان نیستند

گردد از قد دوتا این غم دو چندان خلق را

آنچنان کز آب تلخ افزون شود لب تشنگی

دستگاه حرص افزاید ز سامان خلق را

می رسد در خانه در بسته روزی چون اجل

حرص دارد این چنین خاطر پریشان خلق را

قسمت حق سد راه شکوه مردم نشد

چون کند راضی کسی از خود به احسان خلق را؟

می ربایند از دهان مور صائب دانه را

گر بود زیر نگین ملک سلیمان خلق را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

از بلندی مانع گردش شود افلاک را

گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را

نیست از زخم زبان پروا دل بی باک را

می کند آتش عبیر پیرهن خاشاک را

عشق فیض صبح بخشد سینه های چاک را

چون صدف رزق از گهر باشد دهان پاک را

شمع هیهات است پای خویش را روشن کند

هست لازم تیره بختی شعله ادراک را

تا توان گل در گریبان ریختن از ذکر خیر

خار پیراهن مشو آسودگان خاک را

عاشقان را نیست از سرگشتگی بر دل غبار

ماندگی از گردش خود کی بود افلاک را

حاصل طول امل جز حسرت و افسوس نیست

موج دایم در کمند آرد خس و خاشاک را

کی شود هر خون فاسد مشک در ناف غزال؟

جز به خون عاشقان رنگین مکن فتراک را

گوهر مقصود بی ریزش نمی آید به دست

دیده گریان ز بی برگی برآرد تاک را

جوهر ذاتی است مستغنی ز آرایش، که نیست

منت پاکی به دندان گهر مسواک را

اشک را می باشد الوان ثمر در چاشنی

گریه بی جا نیست در فصل بهاران تاک را

جلوه خورشید تر دست است در ایجاد اشک

نیست ممکن سیر دیدن روی آتشناک را

از گرستن عقده های تاک گردد سخت تر

گریه مستانه نگشاید دل غمناک را

اینقدر در سادگی ها حسن سنگین دل نبود

خط به جوهر ساخت تیغ غمزه بی باک را

تا به ترک خود کند ارشاد اهل کیف را

ترک باشد اول و آخر ازان تریاک را

از رگ ابری چه کم گردد ز بحر بی کنار؟

آستین چون خشک سازد دیده نمناک را؟

کاهلان را می کشد در زیر بار این سنگدل

خواب سنگ ره نگردد رهرو چالاک را

از زمین گیری برآرد زورمی افتاده را

هیچ نخلی زیر دست خود نسازد تاک را

ناتوانان را سبکباری بود باد مراد

کشتی نوح است هر موجی خس و خاشاک را

هر زمینی دارد از دریا رگ ابری نصیب

فکر صائب کرد سرسبز این زمین پاک را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را

سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را

پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفت

زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟

بخیه انجم بر دهان صبح نتوانست زد

پرده پوشی چون کنم من سینه صد چاک را؟

گر چه سروست از درختان در سرافرازی علم

دست دیگر هست در بالادویها تاک را

صحبت ناسازگاران خار پیراهن بود

می کنم از سینه بیرون این دل غمناک را

هر سری کز چار دیوار بدن دلگیر شد

روزن جنت شمارد حلقه فتراک را

گریه کردن پیش بی دردان ندارد حاصلی

چند ریزی در زمین شور تخم پاک را

تیغ را جوهر به خون خلق سازد تشنه تر

خط به رحم آرد کجا آن غمزه بی باک را

کار روغن می کند با آتش یاقوت آب

از خموشی نیست پروا شعله ادراک را

از بلندی آسمان را مانع گردش شود

گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را

هیزم دوزخ کند صائب کلید خلد را

هر سبک مغزی که بر سر می زند مسواک را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را

می نماید چرب نرمی مومیایی سنگ را

بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا

راحت افزون است در کندن، قبای تنگ را

خورد از بس زخم های منکر از نادیدنی

مرهم زنگار کرد آیینه من زنگ را

گریه را در پرده دل آب و تاب دیگرست

حسن دیگر هست در مینا می گلرنگ را

گفتگوی ناصحان بر دل گرانی می کند

ور نه گیرد از هوا دیوانه من سنگ را

از نواهای مخالف می کشند آزار خلق

گوشمالی نیست حاجت ساز سیر آهنگ را

ظاهرآرایان ز چشم شور ایمن نیستند

نیست از خورشید پروایی گل بی رنگ را

سحر را تأثیر نبود در عصای موسوی

راستی در هم نوردد حیله و نیرنگ را

مفت شیطانند صائب کوته اندیشان که سگ

صید خود سازد به آسانی شکار لنگ را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را

در کف طفلان دهد پرواز شاهین سنگ را

می توان دل را به آهی کرد از غم ها سبک

یک فلاخن می کند آواره چندین سنگ را

بر گرانخوابان غفلت مهربان است آسمان

کز فروغ لعل باشد شمع بالین سنگ را

از خیال یار، دل شد کعبه حاجت مرا

نقش شیرین در نظرها ساخت شیرین سنگ را

کم نشد از گریه مستانه خواب غفلتم

سیل نتوانست کند از جای خود این سنگ را

از کمان نرم بر من زور چندین می رود

شیشه جانی های من دارد شلایین سنگ را

غوطه در خون می دهد دل را فروغ داغ عشق

می کند خورشید عالمتاب رنگین سنگ را

یک دل افسرده بی داغ از دم گرمم نماند

در بهار از لاله گردد چهره رنگین سنگ را

چون نباشد عید طفلان صحبت رنگین من؟

می کند مجنون من دست نگارین سنگ را

بر خمار سنگ طفلان صبر کردن مشکل است

می کنم بالین خود شب بهر تسکین سنگ را

از بدآموزان بود مستغنی آن پیمان شکن

نیست در سنگین دلی حاجت به تلقین سنگ را

بر دل بی رحم جانان بوی گل باشد گران

شیشه در بارست از نازکدلی این سنگ را

سختی ایام باشد بر سبک عقلان گران

کی کند دیوانه سرشار، تمکین سنگ را

بود اگر زین پیش صائب در گرانخوابی مثل

شد سبک از غفلت من خواب سنگین سنگ را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا

آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا

گر چه من چون غنچه دارم مهر خاموشی به لب

نکهت گل می کند تفسیر، فریاد مرا

کارها را کارفرما آب و رنگی می دهد

ور نه جوی شیر زناری است فرهاد مرا

صید لاغر دام با خود دارد از پهلوی خویش

حاجت دام و کمندی نیست صیاد مرا

قطره ای هم در سواد دیده اش می بود کاش

اینقدر آبی که در تیغ است جلاد مرا

صبر من در بی قراری ها قیامت می کند

ورنه می گیرد ازو خط عاقبت داد مرا

از ادب صائب خموشم، ورنه در هر وادیی

رتبه شاگردی من نیست استاد مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را

شعله جواله سازد بی فلاخن سنگ را

سخت جانانند باغ دلگشای یکدگر

می کند گلریز، روی سخت آهن سنگ را

نفس سرکش را دل روشن به اصلاح آورد

نرم از آتش می شود رگ های گردن سنگ را

سهل باشد گر ز آتشدستی فرهاد من

هر رگی گردد چو تار شمع، روشن سنگ را

خواب سنگین شد سبک از شوخی مژگان او

شهپر پرواز می گردد فلاخن سنگ را

بر شکیبایی مناز ای دل که آن مژگان شوخ

خانه زنبور می سازد به سوزن سنگ را

دامن دشتی اگر می بود چون مجنون مرا

بهر طفلان جمع می کردم به دامن سنگ را

این زمان بی برگ و بارم، ور نه از جوش ثمر

منت دست نوازش بود بر من سنگ را

ما به زور می درین میخانه از خود می رویم

می شود سیلاب، گاهی پای رفتن سنگ را

گفتگو با سخت رویان زحمت خود دادن است

می کشد آزار، دست از دل فشردن سنگ را

بی بری دارد مرا از حلقه اطفال دور

ورنه گیرد از هوا دیوانه من سنگ را

می توان سنگین دلان را چین قهر از جبهه برد

نقش اگر بتوان به دست از دل ستردن سنگ را

هر که دارد عذرخواهی، بر گنه باشد دلیر

مومیایی می دهد دل در شکستن سنگ را

شد یکی صد غفلت من صائب از قد دوتا

خواب سنگین شد در آغوش فلاخن سنگ را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

نیست دلگیری ز دنیا بنده تسلیم را

آتش نمرود گلزارست ابراهیم را

در دل دریا به ساحل می تواند پشت داد

هر که گیرد وقت طوفان دامن تسلیم را

گر کنی دل را چو سرو آزاد از فکر بهشت

زیر پای خویش بینی کوثر و تسنیم را

کشتی طوفانی از ساحل ندارد شکوه ای

نیست دلگیری ز ملک فقر ابراهیم را

گر به امر حق ترا اعضا شود فرمان پذیر

به که چون شاهان کنی تسخیر هفت اقلیم را

وای بر کوتاه بینانی که می دانند حق

با هزاران خط باطل، صفحه تقویم را

نیست صائب سرو را فکر خزان و نوبهار

در دل آزاده ره نبود امید و بیم را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا

ناله نی شد دلیل عالم بالا مرا

گر چه چون حلاج مهر خامشی بر لب زدم

زور می برداشت آخر پنبه از مینا مرا

از سیاهی خضر می آرد گلیم خود برون

نیست بر خاطر غبار از ظلمت سودا مرا

بود از بس بر دل من دیدن مردم گران

شد سبک در دیده کوه قاف چون عنقا مرا

مهره گهواره من بود از عقد سخن

منت گویایی از کس نیست چون عیسی مرا

حسن عالمگیر را هر جا که جویی حاضرست

هر غباری محمل لیلی است زین صحرا مرا

با کمال قرب، از پاس ادب خون می خورم

پنجه خشکی است چون مرجان از این دریا مرا

نیست مانع بحر را گرداب از جوش و خروش

مهر خاموشی چه سازد با لب گویا مرا

نیست چون آتش مرا اندیشه از زخم زبان

می شود بال و پر پرواز، خار پا مرا

چون الف در بسم گردد محو، باقی می شود

عمر کوته جاودان شد زان قد رعنا مرا

در سرانجام اقامت نیستم چون غافلان

توشه راهی است صائب چشم از دنیا مرا

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

با زمین گیری به منزل می رسانم خلق را

در بیابان طلب سنگ نشانم خلق را

سینه بی کینه ای دارم که چون زنبور شهد

می شود شیرین دهان از کسر شانم خلق را

می کنند از من تهی پهلو چو تیغ آبدار

گر چه از طبع روان، آب روانم خلق را

این گرانجانان سزاوار سبکباری نیند

ورنه از یک ناله از خود می رهانم خلق را

نیست از یوسف به جز حسرت نصیب مفلسان

از بهای خویش بر خاطر گرانم خلق را

چون شراب تلخ، صائب نیست بی کیفیتی

حرف تلخی کز نصیحت می چشانم خلق را

ادامه مطلب
دوشنبه 17 خرداد 1395  - 2:58 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122653
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث