سلطان کربلا

جستجو


دانشنامه عاشورا

   چه درد است زنان را سربرهنه نگه دارند و جامه هایشان را به تارج ببرند و پاهای مباركشان برهنه و اشك چشمانشان جاری بود و با حالت تحقیرآمیزی اسیرشان كردند.
 
اسرا عاجزانه درخواست كردند ما را نزدیك قتلگاه ببرید آنها را به قتلگاه حضرت بردند وقتی دیده زنان بر شهیدان افتاد، فریاد برآوردند و سیلی به صورت خود می زدند و حضرت زینب (س) با آوازی سوزناك فرمود:  
نظرات 0 نویسنده : چهارشنبه 28 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
امام چه زمانی به میدان رفت تا ظهر عاشورا هنوز عده ای از اصحاب زنده بودند و نماز جماعت را هم خواندند حتی از صبح تا بعد از ظهر عاشورا هر یك از اصحاب كه شهید می شدند خود حضرت آنها را در خیمه شهدا می گذاشت و خودش  به بالین یارانش حاضر می شد حتی با آن شرایط سخت و بحرانی، بیت شریف خود را تسلی می داد و گذشته از اینها سپاه عمر سعد وقتی می بیند كه داغهایی كه امام دیده و حالا تنها مانده است در چنین شرایطی فكر می كند دیگر امام با این همه رنج و مصیبت، توان جنگیدن و روحیه رزم نخواهد داشت و راحت می توان با او جنگید.
 
 
نظرات 0 نویسنده : چهارشنبه 28 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان – جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می كند مولا به من اجازه بدهید منهم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی
 
 
نظرات 0 نویسنده : چهارشنبه 28 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
   یاران ابی عبدالله به شهادت رسیدند و جز خانواده اش كه اولاد علی (ع) اولاد جعفر بن ابیطالب، اولاد عقیل و امام حسن (ع) بودند ، دیگر كسی نمانده بود همگی آنها گرد آمدند و تصمیم به جنگ گرفتند ابتدا فرزند خود امام، حضرت علی اكبر از پدرش اجازه نبرد خواست
 
امام هر كدام از اصحاب كه اذن مبارزه نمی خواستند مقداری طفره می رفتند تا عطش و عشق شهادت آنها در تاریخ ثبت شود و همچنین نمی خواست آنها به شهادت برسند ولی وقتی از فرزندش اذن   می خواهد بدون مكث كردن به او اذن می دهد
 
 
نظرات 0 نویسنده : چهارشنبه 28 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
     وقتی ابوثمامه شهادت پی در پی یاران امام را دید به حضرت عرض كرد یا ابا عبدالله جانم فدایت، می بینم كه این لشگر به تو نزدیك شدند ولی به خدا سوگند تو به شهادت نباید برسی مگر اینكه من پیش از تو به شهادت برسم. لذا من دوست دارم كه نماز ظهر كه وقتش رسیده با تو بخوانم و سپس نزد خدا برویم. امام سر را بلند كردند و به آسمان نگریستند و فرمودند یاد نماز كردی خدایت تو را از نمازگزاران و ذاكرین قرار دهد.
 
 (ذكرت الصلوه، جَعلكَ الله من المصلین الذكرینَ، نعم هذا اول وقتها)
     از اینها بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم حصین بن تمیم گفت نماز شما قبول نیست
 
نظرات 0 نویسنده : چهارشنبه 28 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
    پیوستن حر بن یزید ریاحی وقتی حر بن یزدی دید لشگر كوفه تصمیم گرفتند با حسین (ع) بجنگند و فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را شنید. به عمر بن سعد گفت تو با این مرد می جنگی ؟ گفت آری بخدا، جنگی كه اگر هموار باشد سرها بیفكند و دستها بپراند،
 
حر گفت آیا پیشنهاد او پسند شما نیست، عمر سعد گفت اگر كار بدست من بود پذیرا می شدم ولی ابن زیاد نپذیرد حربن یزید به كناری از لشگر آمد و خود را به   حسین (ع) نزدیك كرد . مهاجربن اوس  به او گفت چه قصدی داری؟
 
نظرات 0 نویسنده : چهارشنبه 28 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
    (ولی من آن خدایی است كه كتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است ) راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع شد و امام،  حضرت عباس و پسرش علی اكبر را نزد ایشان فرستاد و ایشان را خاموش كردند و سپس بقیه خطبه را با درود بر پیغمبر و پیامبران ادامه داد (اما بعد، بنگرید من از چه خاندانم و به خود آئید و خویش را سرزنش كنید و بنگرید، برای شما آیا كشتن من رواست؟ و حرمت من برای شما، زیر پا شدنی است؟ آیا من پسر پیغمبر شما نیستم پسر وصی و عموزاده شما نیستم.
 
 
نظرات 0 نویسنده : چهارشنبه 28 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:

صفحات سایت

تعداد صفحات : 8
  • ترجمه سایت
  • آمار
  • لینک دوستان
  • پیوندها

نویسندگان

روز شمار محرم

روزشمار محرم عاشورا

اوقات شرعی


تاریخ روز

ذکر ایام هفته

حدیث

حدیث موضوعی

امکانات جانبی