سلطان کربلا - اشک

جستجو


دانشنامه عاشورا

 
 
 
آفتاب از روی زین افتاده است
مشک آبش بر زمین افتاده است
کیست این ساقی که بی دست آمده است
کز سبوی تیغ سر مست آمده است

 

کیست این ساقی که در خون پا نهاد
تیرها را دید پیشانی گشاد
کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت
آب را در حسرت لبها گذاشت
مشک کن لبریز آب و آبرو است
چشم من با خیمه ها در گفتگو است
ای خدا این مشک را از من مگیر
گر گرفتی اشک را از من مگیر
شیعه ی بی اشک شمع مرده است
کز غم بی آتشی افسرده است
نسبتی باهم دارند آب و گل
اشک می شوید غبار از چشم دل
اشک ای عجز ای ثبوت بندگی
چشمه ی جوشان آب زندگی
اشک ای تسبیح احمد در حرا
غرق در خون کن تماشای مرا
اشک ای سر تسلای علی
ای سکوت آلوده فریاد جلی
اشک ای آیینه ی بی تار و پود
همدم زهرا به شبهای کبود
اشک ای آرام جان بی قرار
در رکاب ناقه ی زینب ببار
خواب می دیدم که در بیداری ام
در مسیر کاروانی جاری ام
کاروانی بی سر و بی سرپرست
غل به گردن خشک لب تاول به دست
کاروان از بس که آتش دیده بود
اشک در چشمانشان خشکیده بود
 
 
مرحوم محدرضا آغاسي
 
 
 
منبع : هدی بوک
 
نظرات 0 نویسنده : یک شنبه 11 آبان 1393 
 سلطان کربلا این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  • ترجمه سایت
  • آمار
  • لینک دوستان
  • پیوندها

نویسندگان

روز شمار محرم

روزشمار محرم عاشورا

اوقات شرعی


تاریخ روز

ذکر ایام هفته

حدیث

حدیث موضوعی

امکانات جانبی