کربلا کعبه عشق است، حریم حرمش
با عزیزی که پر از یوسف زهراست غمش
کیست این ساقی که بیدست امدست
کز سبوی تیغ سرمست امدست
کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت
آب را در حسرت لبها گذاشت

ادامه مطلب
قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت
حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور
قبلتین دل من زینب و عباس شدند
من مسلمان حسینم چه بود بهتر از این
قد کشیده اگر شاخه شمشادم
بر سر نی شده حجله دامادم

ادامه مطلب
فدای جسم پاکی که قطعه قطعه گردید
ز قطره قطره خونش حسین را صدا کرد
فدای آن حسینی که زیر تیغ قاتل
سرش بریده گشت و به شیعیان دعا کرد
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
با کس سخن از داغ نهان نتوان کرد...
اینها که من از جفای هجران دیدم
یک شمه به سد سال بیان نتوان کرد...
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
غوغاي فتنه بود كه با تيغ آبدار
آتش به جان كودك بي شير مي زدند
غمت در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست، مشکل نشیند
غیر از جگر که دسترس اشقیا نبود
چیزی نماند در بر ایشان ز پاره ها
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
عمو نیومد زسفر تا که برات آب بیاره
خدا کریمه پسرم شاید که بارون بباره
عشق تو مرا اَلَستُ منكم ببعيد
هجر تو مرا اِنَ عذابي لشديد
بر كنج لبت نوشته يحيي و يميت
من مات من العشق فقد مات شهيد

ادامه مطلب
عشقت نشاند، باز به درياي خون، مرا
وقت است تيغت آورد از خود، برون، مرا
عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست
درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

ادامه مطلب
طفل یتیمی ز حسین گم شده، ساربان، ساربان
قامت زینب ز الم خم شده، ساربان، ساربان
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
صياد به صد بهانه ما را نگرفت
با آن همه دام و دانه ما را نگرفت
اين دور كمان چگونه دوري است كه هيچ
حتي به خطا نشانه ما را نگرفت؟
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
حجات قبول... نوبت قربانی تو شد
وقت سماع و سلسله جنبانی تو شد
احرام بستهاند ملائك به دیدنت
برخیز وقت آینهگردانی تو شد
چشم انتظار مانده طلوعی همیشه را
صبحی كه وقف مشرق پیشانی تو شد
ذرات كائنات همه محو در تواّند
هستی هرآنچه هست همه فانی تو شد
با تو تمام عرش به جریان درآمدهست
عالم مطیع لهجهی قرآنی تو شد
احرام عشق بستی و از آن زمان به بعد
چشم چقدر آینه بارانی تو شد
سرمست تا به بزم جهان پا گذاشتی
هر گوشه، اشك، ساقی مهمانی تو شد
قربانی تو چیست؟ چه آوردهای؟ بگو؟
از هر چه هست و نیست، كه ارزانی تو شد؟
قربانی تو هیچكسی نیست جز خودت
حجات قبول... نوبت قربانی تو شد
شاعر : امیراکبر زاده
ادامه مطلب
آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است
چشم خیس گریه کن های شماهم دیدنی است
هم نزول حضرت جبریل سوی روضه ها
هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی است
اکثر ایام گرچه خالی از زیبایی است
چهره این شهر در ماه محرم دیدنی است
ظاهر آراسته خوب است اما این دهه
صورت زخمی و موی نامنظم دیدنی است
می شود معشوق با لبخند زیباتر ولی
چهره ی هرعاشقی همراه با غم دیدنی است
صحنه ای از مرقدت نقش است در اندیشه ها
کربلا بالای گنبد موج پرچم دیدنی است
مثل آن روزی که یک عاشق به دلبر میرسد
لحظه پیوستن شاه و گدا هم دیدنی است
عشق بازی از نگاه مسلم و حر و حبیب
باغریبی، سر به زیری، قامت خم دیدنی است
یا غیاث المستغیثین منی هنگام مرگ
میزبانی تو در آن واپسین دم دیدنی است
درمیان نامه اعمال در محشر فقط
روزهایی که برایت گریه کردم دیدنی است
کاش میفهمید اهریمن که در ملک وجود
حلقه خاتم به دست شاه عالم دیدنی است
شاعر : علی ذوالقدر
ادامه مطلب
آنقدر ناله زدم تا که پناهم دادی
بی رمق بودم و تو قدرت آهم دادی
کور بودم که مرا روضه تان داد شفا
با همین اشک چه نوری به نگاهم دادی
همه جا رفتم و خوردم به در بسته حسین
فقط آخر که رسیدم به تو راهم دادی
خیر دنیای منی آخرتم هم با توست
به همه خیر رساندی و به ما هم دادی
من زمین خورده ام اما تو بلندم کردی
روی خوش باز به این روی سیاهم دادی
آنقدر پیش خدا دست تو باز است حسین
لب اگر باز کنم هر چه بخواهم دادی
شاعر : مجتبی شکریان
ادامه مطلب
درجهان دیگر غریبی نیست بعد از کربلا
زندگی جز ناشکیبی نیست بعد از کربلا
زندگی تکرار دیروز است و امروزی که نیست
چون که در فردا نصیبی نیست بعد از کربلا
گر که معیار طبابت تربت کرب و بلاست
هرچه می گردم طبیبی نیست بعد از کربلا
دوستی ها دشمنی های به ظاهر دوستی ست
واقعا دیگر «حبیبی» نیست بعد از کربلا
بر مشامم می رسد...هرهفته درهیأت ولی
درحقیقت بوی سیبی نیست بعد از کربلا
از گلوی کوچک شش ماهه وقتی که گذشت
ظلم هم چیز عجیبی نیست بعد از کربلا
روضه ی گودال هم تنها همین یک جمله است
اسب حیوان نجیبی نیست بعد از کربلا
شاعر : مهدی رحیمی
منبع : وبلاگ شعر شاعر
ادامه مطلب
ما از دعای خیر به هیئت رسیده ایم
از دولتِ حسین به عزت رسیده ایم
هیئت تمام زندگی ما غریبهاست
با پرچم حسین به قدرت رسیده ایم
این پای منبر است همان قبه الحسین
اینجا هزار بار به حاجت رسیده ایم
زهرای مرضیه است دعاگوی مستمع
وقتی که ما به اوج مصیبت رسیده ایم
در حسرتِ تباکیِ با ما ، ملائکند
پیداست ما به بام سعادت رسیده ایم
چون عمرمان گذشت بمانیم گریه کن
مثل حبیب اگر به شهادت رسیده ایم
تا روز حشر دیده اگر با حسین ماند
پس بی حساب تا به قیامت رسیده ایم
هر روز با حسین دوباره تولّدیست
بارید اشک و ما به طهارت رسیده ایم
با یک سلام پاک شود هر گناهکار
ما خود به این مقام و فضیلت رسیده ایم
با این حیات طیبه عمریست دلخوشیم
یعنی به اوج شادی و بهجت رسیده ایم
با چه زبان ز گریه بگوییم با شما
با گریه بر حسین به جنّت رسیده ایم
بس چشمان به اشک عزا شستشو شده
در فتنه ها به درک بصیرت رسیده ایم
لازم نبود خُدعه گران موعظه کنند
عمریست ما به حکم ولایت رسیده ایم
وقتی برای قافله اش گریه می کنیم
انگار که به یاریِ عترت رسیده ایم
شد بارها امام زمان همنشینمان
در روضه ها به محضر حضرت رسیده ایم
شاعر : محمود ژولیده
ادامه مطلب
شب تا سحر جز نام تو نجوا ندارد
کی گفته که عاشق شب یلدا ندارد؟!
دلداده تنها لذّتش دیدار یار است
وابستگی به لذّت دنیا ندارد
میسوزم و میسازم عمری با فراقت
پروانه جز آتش که جایی را ندارد
هر فصلی از عمرم زمستان است بی تو
دنیای بی تو واقعاَ گرما ندارد
ما را به عنوان «غلامت» می شناسند
بی تو کسی کاری به کار ما ندارد
ای خوش به حال آنکه مثل مهزیارت
جز دیدن تو در سرش رؤیا ندارد
از دیدنت محروم میماند یقیناَ
چشمی که رنگ و بویی از تقوا ندارد
وقتی که جای «بهتر از ما» خیمه ی توست
دیگر برای روسیاهان جا ندارد
تا زنده ام میبینمت یا نه ؟ بگو که
این نوکرت توفیق دارد یا ندارد؟
گر چه بدم امّا تو را میخواهم آقا
مجنون تمنّایی به جز لیلا ندارد
خوشبخت آنکه انتخابش کردهای تو
بدبخت آنکه این لیاقت را ندارد
هر جای هیأت که نشستم فیض بردم
پایین و بالا مجلس آقا ندارد
شاعر : محمد فردوسی
ادامه مطلب














