روحالامین نهاده به زانو سرحجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
رأسش به نی چو آیه قرآن منوّر است
حلقوم او به نعره الله اکبر است
رباب ، نیسگیل دؤشونده سود گؤره نده
علی اصغری یاد ائیله ر آغلار
رندان تشنه لب را آبي نميدهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کان جا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت

ادامه مطلب
رهین همت والای سیدالشهداست
هرآنکه از غم اسلام در تب و سوز است
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه بر آمد ز كوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست كوه كوه
ابرى به بارش آمد و بگريست زار زار
رفتي و نقش روي تو بر لوح ديده ماند
رفتي و داغ تو به دل غم كشيده ماند
«چون خم شدم كه پاي تو بوسم پي وداع»
«رفتي و، قامت من غمگين خميده ماند

ادامه مطلب
در سوگ تو آشنا و بیگانه گریست*
* چشمان نجیب شمع و پروانه گریست*
* در سوگ تو این شگفت، کاشفته زنی*
* با بسته ترین حنجره مردانه گریست
دیباچه عشق و عاشقی باز شود
دلها همه اماده پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین ع
ایام عزا و غصه اغاز شود
در میان آینه تنها ترین ماندم بیا
ماه را اینجا به یغما می برند، انکار نیست
مردمان پشت حصاری از زره خسبیده اند
کودکان شهر را سوی خدا انگار نیست
مادران رخت عزا برتن نشانی بسته اند
جلوه ی شهر حرام و زینت احرام نیست
خون که از تیغ گلو تا چشم باران می رود
آسمان را تاب گریه در میان شام نیست
آسمان بغضش به تعنه خنده ها را می شکست
تشنگی بار دگر تاب بیابان، باز نیست
کوچه ها را آب و جارویی کنید بهر اثیری می برند
کاروانی را که حکمش جز کلام الله نیست
دلم گرفته و غمین است ندانم این چه سرزمین است که می دهد بوی جدایی
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
دستي ز كرم به شانه ما نزدي
بالي به هواي دانه ما نزدي
ديري است دلم چشم به راهت دارد
اي عشق ، سري به خانه ما نزدي
ديدار تو را به شوق خواهم كوشيد
چون جامه ي تازه ايت خواهم پوشيد
گر آتش صدهزار دوزخ باشي
اي مرگ ، تو را چو آب خواهم نوشيد
در پهنه ی دشت عشق ،جولان می داد،یک سینه عطش ، ندای ایمان می داد ، در هلهله ی شب زدگان ، می دیدم، خورشید به روی خاک ها، جان می داد

ادامه مطلب
دیگر از هجران مگو ای یادگار مجتبی ع ء
بر مشام جان ، فراق عطر و بویت مشکل است
دید تابی در خود و بیتاب شد
دیده ی خورشید بین پر آی شد
دخترک از تشنه گی در التهاب
ماهی کوچک ، مگر بیرون ز آب
واپسین دم روی و سینه در تراب
گفت و چشمش تا قیامت شد به خواب
آب و آب و آب و آب و آب

ادامه مطلب
در آن هنگامه مشکش را به دندان
گرفت آن تابناک الگوی میدان
ودشمن شد به ناگه حمله آور
به سوی آن یل خورشیدپیکر
به فرق همچو ماهش زد لعینی
زخشم و کین عمود آهنینی
به شط مشک سپیده سرنگون شد
و جسم پاک سقا غرق خون شد
دنیا اسیر آتش کفر یزید شد
وان فتنه را سکوت ، به علت مزید شد
کردی قیام و در پی دفع ددان شدی
سوی ددان زاده ی سفیان روان شدی
در کربلات ، خاکبه هر گام زنده شد
تنها نه خاک ، مکتب اسلام زنده شد

ادامه مطلب
داری عجب آبی ، آب حیات است این
آید لب فرات ، یک تشنه لب سقا
در عشق تو حالیست که فانی شدنی نیست
وصفش نتوان گفت به کس دم زدنی نیست
دشمن ات کشت ولی نور تو خاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
نه بقا کرد ستمگر نه به جا ماند ستم
ظالم از دست شد و پایه مظلوم به جاست
درراه دین لباس شهامت چو دوختند
زیبنده آن لباس بر اندام زینب (س) است
در کوفه و دمشق به پاسازیم
طوفانی از وزیدن صرصرها
هر جا که شهر خفته و تاریکی است
روشن کنیم جلوه اخگرها

ادامه مطلب
در ماتم حسين چه داري محرم است
اندوه جوش مي زند آري محرم است
در شكن طرهات بسته دل عالمى است
و آن همه دل بستگان عقد گشاى هم اند
يوسف مصربقا در همه عالم توئى
در طلب ات مردوزن آمده با درهم اند
دل که شد سائل تو فخر به عالم دارد
تیره بخت آنکه دلش حب تو را کم دارد

ادامه مطلب
در نیستان ازل اسم تو بودست نه غیر
شر عالم ز نگاه تو نشسته ست به خیر
دست من تابوت اصغر (ع) گشته است
اصغر (ع) من از سفر برگشته است
دوست دارم خیمه ماتم کنم بر پا به هر جا
تا قیامت در عزای ات هم چنان باران بگریم
دو دست ات را نشان راه کردی
مرااز حال خود آگاه کردی
ز روی زین چو افتادی برادر
زدم از بهر تو بر سینه و سر

ادامه مطلب
دل سوخته گان پسر فاطمه ماییم
حتی به سوی کعبه اگر روی نماییم
بالله قسم
کعبه ما روی حسین است
درین ماتم بسوز و درد باشید
به اشگ سرخ و رنگ زرد باشید
در طوافت کعبه بر گرد تو می گردد حسين -ع
کآمدی ، در بيت حق ، تجديد پيمان می کنی
در کربلا و کوفه و دیر و تنور و شام
مقصد توئی ازين ره دور و دراز من
دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وای
کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست

ادامه مطلب
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد
پای خون دل وا کن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
هر که رو به دریا کرد آبروی ساحل شد
خنده را زخاطر برد گریه محرم شد
خود را به روی تیغ کشیدی که جنگلی
.
از زیر دست های تبر دربیاوری
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب
خون مي رود هنوز ز چشم تر شما
خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما
آن زخم هاي شعله فشان، هفت اخترند
يا زخم هاي نعش علي اكبر شما؟
آن كهكشان شعله ور راه شيري است
يا روشنان خون علي اصغر شما؟
ديوان كوفه از پي تاراج آمدند
گم شد نگين آبي انگشتر شما
از مكه و مدينه، نشان داشت كربلا
گل داد (نور ) و ( واقعه ) در حنجر شما
با زخم خويش، بوسه به محراب مي زديد
زان پيشتر كه نيزه شود منبر شما
گاهي به غمزه، ياد ز اصحاب مي كني
بر نيزه، شرح سوره ي احزاب مي كني

ادامه مطلب
خاتم سوي مدينه بگو بي نگين برند!
دست بريده، جانب ام البنين برند!
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
نبض جاده بیدار از بوی خون خورشید است
کوفه رفتن مسلم گویا مسلّم شد
ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد ، کربلا مجسم شد
پای خون دل وا کن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد
هر که رو به دریا کرد آب روی ساحل شد
خنده را زخاطر برد آن که گریه محرم شد
گریه کن!گلاب افشان! گل به خاک می افتد
باد مهرگان آمد قامت علی خم شد
قاسم و تپیدن ها لاله و دمیدن ها
مجتبی و چیدن ها گل دوباره خرم شد
تشنه اضطراب آورد آب می شود عباس
گو فرات خیبر شو! مرتضی مصمم شد

ادامه مطلب
حسين(ع) ، کشته ديروز و رهبر روز است
قيام اوست ، که پيوسته نهضت آموز است
حسینون نوحه سین دلریش یازاندا
موسلمان سهلدیر که کافر آغلار
کور اولموش گؤزله رین قان دوتدو شومرون
کی گؤرسون اؤز الینده خنجر آغلار
حديث عشق تو ديوانه كرده عالم را
به خون نشانده دل دودمان آدم را ...
غم تو موهبت كبرياست در دل من !
نمي دهم به سرور بهشت ... اين غم را !!
غبار ماتم تو آبرو به من بخشيد ...
به عالمي ندهم اين غبار ماتم را ...
به نيم قطره ي اشك محبتت ندهم ...
اگر دهند به دستم تمام عالم را !
به يمن گريه براي تو روز محشر هم ...
خموش مي كنم از اشك خود ... جهنم را !!
اگر بناست دمي بي تو بگذرد عمرم ...
هزار بار بميرم ... نبينم آن دم را
حرّ نام آورم؛ به فدایت سرم
من تو رو بنده ام؛ ز تو شرمنده ام
روسیاهم حسین؛ عذر خواهم حسین
منبع : وبلاگ نوای بی نوا
ادامه مطلب














