در دایره ی عشق گرفتار حسینم
حیران شده ی چرخش پرگار حسینم
فریاد زند چاک گریبان جنونم
عمری ست که منصورم و بر دار حسینم
انگشت نمای همه ی رهگذرانم
دیوانه ی زنجیری بازار حسینم
این زاغ بد آواز سزاوار غضب نیست
من مرغ ستایشگر گلزار حسینم
خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست
چون ریزه خور سفره ی دربار حسینم
در زندگیم واسطه ی فیض الهی ست
من تا ابدالدهر بدهکار حسینم
فردای قیامت همه سر گشته؛ ولی من
آسوده میان صف زوار حسینم
در باغ جنان از کرم حضرت معبود
همسایه ی دیوار به دیوار حسینم
ادامه مطلب
اتفاقاً همه جا روشن و درها وا بود
از دم پنجره انگار جهان پیدا بود
مادرم پیرهن نور برایم می بافت
رحل و قرآن و عبای پدرم آنجا بود...
"بعد رفتم" لب ایوان نفسی تازه کنم
آری از یک قدمی، عرش خدا زیبا بود
راه افتادم از ایوان، طرف حوض حیات
روبرو، باغ بهشت و دو طرف، دریا بود
تشنه بودم که همان لحظه هوا ابری شد
ماه را دیدم؛ در کسوت یک سقا بود
سیبی از شاخه جدا شد وسط حوض افتاد
آب خونی شد و انگار که عاشورا بود
ابرها سیل شد و خون همه جا را پوشاند
به خدا لحظه ی موعود نبود اما بود
بین هفتاد و دو سر، عشق قیامت می کرد
فتنه انگیز دوعالم یکی از سرها بود
بانگ فریادرسی در همه عالم پیچید
که پر از لحن خدا بود... ولی تنها بود
مادرم گفت بیا پیرهنت آماده ست
پدرم بر سر نی، پشت سر مولا بود
مادرم گفت که ای کاش ببینم فردا...
چشمم افتاد به ساعت... دیدم فردا بود
وسط سینه زنی بود که بیدار شدم
اتفاقاً همه جا روشن و درها وا بود...
ادامه مطلب
ندیدم هر چه گشتم، کوچه کوچه، ردّ پایت را
چه می شد؟ کاش می شد! بشنوم من هم صدایت را
قتیل قبله! دردت را بلا گردان دیرینم
چه می شد؟ کاش می شد! تا سپر باشم بلایت را
ندیدم، با تمام چشم گشتم، چشم هایم کور
تمام عمر هم هرگز نخواهم دید، جایت را
تو را روشن نخواهم دید می دانم ولی یک شب
بیا در خواب من، شاید ببینم خیمه هایت را
دعا کن پرده ی گوشم بلرزد یک صدا ناگاه
خجالت می کشم، نشنیده ام بانگ رسایت را
دعا کن قسمتم باشد، تماشایت شبی در خواب
دعا تو، استجابت تو، اجابت کن دعایت را
رقیّه؟ خیمه ی آتش؟ سکینه؟ قاسم مجروح؟
بگریم - وارث عصمت! - کدامین ماجرایت را؟
خدا در سوگ تو خورشید را ناگاه پنهان کرد
کیَم من؟ تا بگیرم، ای خدا را خون! عزایت را
زبانم را به مدحت باز کردی، لطف کردی، آه
ندیدم، کاش می شد! تا ببینم کربلایت را
ادامه مطلب
خون خدا می چکد، از گلِ روی حسین
هستی این هست و بود، بسته به موی حسین
اشک همه اولیاست، وقف لب خشک او
خون دل انبیاست، خون گلوی حسین
در همۀ کائنات، از ملک و جنّ و انس
کیست به عالم که نیست، مست سبوی حسین؟
زخم تن او زند، خنده به شمشیرها
یا که خدا می زند، خنده به روی حسین
نیست عجب گر نماز، بوسه به پایش زند
هر که گذارد نماز، بر سر کوی حسین
قلزم خون جانماز، مُهر جبین جای سنگ
خون سر و خونِ دل، آب وضوی حسین
کافرم ار ناامید باز شود از درش
قاتل اگر آورد، روی به سوی حسین
عجز و گدایی بود، عادت دیرین ما
لطف و عنایت بود، خصلت و خوی حسین
آتش دوزخ شود، لالۀ باغ بهشت
نوشد اگر قطره ای آب ز جوی حسین
"میثم" آلوده نیز ناز به جنّت کند
جنّت اعلای اوست، روی نکوی حسین
ادامه مطلب
این هیات حسینی وابسته بر حسین است
چون پیروان حق را نور بصر حسین است
در پرچم سیاهش با خون دل نوشتم
ما را رهاند آنکه از هر خطر حسین است
رأس بریده ی او در نیزه خواند قرآن
این دید و گفت زینب تاجم به سر حسین است
ما از حسین مظلوم درس وفا گرفتیم
گمگشتگان شب را نور سحر حسین است
ما در پناه یاریم سرباز آن نگاریم
آنکه کند به محشر ما را نظر حسین است
گفته نبی وی از من، من نیز از حسینم
فریاد کن " کلامی " خیرالبشر حسین است
ادامه مطلب
ز سوز سینه برای تو باز می خوانم
به نغمه های حزین حجاز می خوانم
نوای اکبر ناظم ندارم امّا باز
نوازشم بکنی دلنواز می خوانم
برای مرثیه ها زخمه را نیازی نیست
به لطف زخم لبت جانگداز می خوانم
و یا زیارت ناحیه ی مقدسه را
میان مرثیه یک دو فراز می خوانم
من از تبار غزل های ابن مکفوفم 1
ببخش محضر تو روضه باز می خوانم
اسیر گریه ی بی اختیار خواهم شد
هزار زخم تنت را هَزار خواهم شد
***
1) ابن مکفوف روایت می کند خدمت امام جعفر بن محمد صادق(علیه السلام) رسیدم فرمود: شعر مرثیه بخوان خواندم؛(گویا مراعات حال امام را نمود) فرمود: نه همچنان که برای او میان خود مرثیه می خوانی و سر قبرش نوحه گری می کنی بخوان.
نفس المهموم- ص55
ادامه مطلب
این روزها کنار ضریح تو یا حسین
با معرفت کسی است که یاد حسن کند
جایی که شهریار دو عالم کفن نداشت
بی معرفت کسی است که فکر کفن کند
ادامه مطلب
ای شاه کم سپاه که عالم سپاه توست
ارکان کائنات، همه در پناه توست
شب های جمعه کوه گناهان شود چو کاه
معنای مغفرت اثری از نگاه توست
ما زیر سایه ات قد و قامت کشیده ایم
در چشم ما تمام جهان بارگاه توست
حق می دهم به چشم که جز تو ندیده است
وقتی تمام خلقت او جلوه گاه توست
قلبم ز داغ روز دهم تیر می کشد
در گوش ما همیشه دم آه آه توست
خیره شده به چشم شما چشم خواهرت
عمق نگاه حسرت او قتلگاه توست
ادامه مطلب
در مجن از دير باز با وجود بارگاه امام زاده ابراهيم مراسم هاي باشکوهي از عزاداري امام شهيدان برگزار مي شود. همان طور که مي دانيد شهر مجن به صورت پلکاني بنا شده و اين اختلاف ارتفاع شهر را به دو منطقه بالا و پايين تقسيم مي کند. دوحسينه بزرگ در بالا و پايين شهر ساخته شده که در مراسم هاي مهم عزاداران درآن به صورت واحد عزاداري مي کنند تا شکوه و عظمت عزاداري سرور شهيدان را به معرض نمايش بگذارند. روز 27 ذي الحجه قبل از شروع محرم جوانان پر شور مجن به تکايا و حسنيه ها مي روند و در غبار روبي به خدام کمک مي کنند....


ادامه مطلب
















