در جوانی بی حسین احساس پیری می كنم
بگذر از پیری كه احساس حقیری می كنم
دولتِ عشقش بنازم با لباس نوكری
در سفارت خانه ی دل ها سفیری می كنم
من فقیر اهل بیتم لیك كَشكولم پُر است
فخر بر تاجِ شهان با این فقیری می كنم
گفت زاهد: از چه رو بر سینه محكم می زنی؟
گفتم از آئینه ی دل گَردگیری می كنم
من اسیر رشته ی زلف حسینم، مدعی
ناز بر آزادگان با این اسیری می كنم
گر امیرالعاشقین این عشق را امضاء كند
می روم عرش و ملائك را امیری می كنم
در حرم ناخوانده رفتم حضرت معشوق گفت
خود بیا، بی خود بیا مهمان پذیری می كنم
ادامه مطلب
ز هر طرف مه رخساره ات به جلوه گری است
خموش باد نگاهی که ناظر دگری است
دو صد مسیح نفس مانده واله و مبهوت
که در فضای شفا خانه ات عجب اثری است
اگر به اشک غمت شست و شو کند ابلیس
خدا گواست که از هر گنه به حشر بری است
کنم به تاجوران ناز از غلامی تو
که نوکری در این خانه فوق تاجوری است
اگر تو جلوه نمایی به وقت دادن جان
به عمر افضل ساعات بنده محتضری است
به دهر هر خبری هست زیر پرچم توست
اگر کسی در دیگر زند ز بی خبری است
سزد تمام بخوانم نماز در حرمت
که حائر توأم ای شاه خانۀ پدری است
ز عمر نوح فزون تر دهند اگر کس را
به هرزه می رود ار بی غم رخت سپری است
هزار سال ز سر دادنت گذشت و فلک
هنوز هم به عزای تو گرم نوحه گری است
صف جزا نفسی خنده از لبش نرود
"رحیق" آن که دمی در غم حسین گریست
ادامه مطلب
ز من مپرس که عمری چه کار می کردم
گناه به محضر پروردگار می کردم
بیا و آبرویم بخر که بین همه
به دوستی شما افتخار می کردم
چو شمع سوخته در محفل محبت تو
سرشک دیده ی خود را نثار می کردم
به یاد گلشن روی تو فصل هر پاییز
خزان باغ دلم را بهار می کردم
طلوع ماه محرم غم نهانم را
به جامۀ سیهم آشکار می کردم
برای سجده ز دوران خردسالی خویش
همیشه خاک تو را اختیار میکردم
ز کودکی چو نگاهم به آب می افتاد
سلامت از جگر داغدار می کردم
اگر حرام نبود ای شهید ماه حرام
به یاد تشنگیت انتحار می کردم
چو کودکی که به سوی پدر پناه برد
به دامن تو ز دوزخ فرار می کردم
به شوق دیدن ماه رخت به بستر مرگ
همیشه آرزوی احتضار می کردم
از آن تخلص خود را نهاده ام "میثم"
که وصف منقبت هشت و چار می کردم
ادامه مطلب
یا رب شب جمعه کربلا غوغایی است
شش گوشۀ حرم تجلی زیبایی است
امشب دل هر که هست در کرب و بلا
معلوم شود که رزق او زهرایی است
ادامه مطلب
محشر دم از اعتبار او خواهد زد
او دست به کار جست و جو خواهد زد
در کار شفاعت از غلامان حسین
زهرا به خدای کعبه رو خواهد زد
ادامه مطلب
من روز ازل دل به تو دلبر دادم
حق خواست که در دام غمت افتادم
شادی من از فرط غم توست حسین
چون سوخته ی غم تو هستم شادم
از کودکی ام میان هیئت هایت
من آب به دست عاشقانت دادم
بهتر ز بهشت، روضه های تو بود
آموخته این راز به من استادم
یک بار که از هیئت تو جا ماندم
دیدم که هزار سال عقب افتادم
نام همه گر شود فراموش قسم
هرگز نرود نام حسین از یادم
آنقدر حسین حسین بگویم محشر
تا روضه بپا شود از این فریادم
قبل از همه جا به کربلایت رفتم
زآن روست که تا روز ابد آبادم
ادامه مطلب
شرار سینهٔ دل ها حسین است
بهار دامن صحرا حسین است
به هر زخمش بود ذکر سلامی
زیارتنامة زهرا حسین است
مگو در گوشۀ گودال تنهاست
تمام خلق عالم با حسین است
امامی که شفا در تربت اوست
به پیغمبر قسم، تنها حسین است
نجات کل خلقت روز محشر
به فریاد رسا یک یا حسین است
شهیدی که وضو بگرفت از خون
به مقتل ظهر عاشورا حسین است
به روی قلب هر مؤمن نوشته
که بر هر مؤمنی، مولا حسین است
خدا داده به شیعه بال معراج
عروج شیعه از خون تا حسین است
هراسی نیست از تاریکی حشر
چراغ سبز این صحرا حسین است
بدانید ای تمام اهل عالم
مرا دنیا حسین، عقبا حسین است
امام و رهبر و مولای "میثم"
در این دنیا و آن دنیا حسین است
ادامه مطلب
مولای ما حسین غمش فرق می کند
بزم عزای محترمش فرق می کند
بار سفر ببند از این جا به نینوا
این نی نوای زیر و بمش فرق می کند
شش گوشه است کعبۀ آزادگی و عشق
سعی و صفای هر قدمش فرق می کند
اجر هزار عمره و حج در طواف اوست
این قبله گاه حرمش فرق می کند
با چشم دل به پرچم سرخش نگاه کن
این گنبد طلا علمش فرق می کند
غرق ستاره است چرا چشم آفتاب
اینجا غروب و صبح دمش فرق می کند
وقتی نماز مردم عاشق شکسته نیست
یعنی که حائر و حرمش فرق می کند
اشک غم حسین به ما داده آبرو
باور کنید بیش و کمش فرق می کند
آدم که در مصیبت او می گریست گفت
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند
ما را تمام عمر نمک گیر کرده است
این سفره سابق النعمش فرق می کند
گر کوه را به کاه ببخشند عجیب نیست
خورشید نینوا کرمش فرق می کند
حر عاقبت به شد و گفت یاحسین
راه بهشت پیچ و خمش فرق می کند
او را به جان فاطمه سوگند می دهند
سالار لاله ها قسمش فرق می کند
ادامه مطلب
لطف حسین ما را تنها نمیگذارد
گر خلق وا گذارد، او وا نمیگذارد
او کشتی نجات و کشتی شکسته ماییم
مولا به کام غرقاب ما را نمیگذارد
هَل مِن مُعین او را باید جواب دادن
شیعه امام خود را تنها نمیگذارد
زهرا به دوستانش قول بهشت داده است
بر روی گفتۀ خویش او پا نمیگذارد
ما و فسرده حالی مولا نمیپسندد
مسکین و دست خالی مولا نمیگذارد
از بس گناهکاریم ما مستحق ناریم
باید که سوخت ما را زهرا نمیگذارد
ادامه مطلب
گر كربلا نبود، زمین عزتی نداشت
دیر و كنشت و صومعه هم، حرمتی نداشت
روزی كه آدم از غم ارباب گریه كرد
دیگر به باغ های جنان رغبتی نداشت
نور جمال حضرت آقا اگر نبود
عرش خدای عزوجل زینتی نداشت
دارم یقین به عرش دعایم نمی رسید
سجاده ی نماز اگر تربتی نداشت
بدعت تمام دین خدا را گرفته بود
در كربلا حسین اگر نهضتی نداشت
ما را برای نوكریت آفریده اند
دنیا بدون سینه زدن لذتی نداشت
بی شك عذاب دامن مان را گرفته بود
این شهر پُر گناه اگر هیئتی نداشت
صد مرده را نگاه شما زنده می كند
عیسی بدون اذن شما قدرتی نداشت
ادامه مطلب
ای حسینی كه جهان در محنت خون گرید
آسمان بر تو و قبر و وطنت خون گرید
گلشن عشق بود كرببلایت اما
عوض خنده گل این چمنت خون گرید
بود آخر سخنت زمزمۀ واعطشا
دل هر سوخته بر آن سخنت خون گرید
جامه پوشید تو را زینب و هنگام وداع
دید بر پیكر تو پیرهنت خون گرید
بس كه با نیزه و شمشیر به جانت زده اند
هر سر موی تو بر زخم تنت خون گرید
شد كفن كهنه حصیری به تن صد چاكت
زخم های بدنت بر كفنت خون گرید
همه از داغ تو گریند ولی باز حسین
دیدۀ تو به یتیم حسنت خون گرید
در شب یازدهم انجمنی بود تو را
دل ما از غم آن انجمنت خون گرید
نیمی از راه بلا را تو به سر پیمودی
عالمی بر سرِ دور از بدنت خون گرید
ز غمت بس كه دل ما و "موید" خون است
دل آن سوخته چون چشم منت خون گرید
ادامه مطلب
ای کسانی که به داغ دل ما می خندید
ما ز جان مونس دردیم و شما می خندید
ملت گریه نگویید به عشاق حسین
خبر از عشق ندارید چرا می خندید
این سیه جامه به تن خلعت آزادی ماست
به چه دینید که بر اهل عزا می خندید
کور باد آن که نگرید به غم ثارالله
به خود آئید که بر خون خدا می خندید
این سفارش بود از حضرت صادق بر ما
به تباکای جماعت نه به جا می خندید
نا به جا گریه عناد است و به جا گریه جهاد
حق نسنجیده بدین زمزمه ها می خندید
روز عاشور که چشمان فلک خون می ریخت
ملک از عرش به روی شهدا می خندید
مرگ چون بود به کامش ز عسل شیرن تر
قاسم آن مست میِ جام ولا می خندید
اکبر آن لحظه که سیراب شد از دست رسول
از فنا رسته و بر آب بقا می خندید
اصغر آن غنچه شش ماهه در آغوش پدر
دست و پا می زد و بر تیر جفا می خندید
مادرش دیده به ره دوخته با آه و افغان
کودک تشنه به میدان بلا می خندید
سر عباس که پیش از همه شد وارد شام
در سر نی لب آن ماه لقا می خندید
گو «کلامی» ز چه محشر نشد آن روزی که
مردم کوفه به حال اسرا می خندید
ادامه مطلب
شب هم به حیرت از تو و این خطّ سِیر شد
آمد کسی به خیمهی نورت «زُهیر» شد
مردی میان مسجد خود نرد عشق باخت
شد خطبهی حماسه و نامش «بُریر» شد
مشتِ شریرِ فتنه ز خون تو باز شد
شکر خدا که مسئله ختم به خیر شد
مهمانیات به کوفه که با سر شتافتی
یک روز بین مسجد و یک شب به دِیر شد
تا عطر اسم اعظم تو در نسیم رفت
انگشتری که بود به تاراج غیر شد
پاداش سجدهی شب و روز فرشتگان
دیدار تو، وَ گفتن «صبحت به خیر» شد
ادامه مطلب
تا خانۀ تو قبلۀ راز است حسین
ما را به دَرَت رویِ نیاز است حسین
گرَدَد در كعبه باز، سالی یكبار
وین خانه درش همیشه باز است حسین
ادامه مطلب














