من کیستم گدای گدایان این درم
گر پانهم به جای دگر خاك بر سرم
روزی اگر بناست از این در جدا شوم
از هم جدا شوند سر و جان و پیکرم
محتاج دام و شیفته ی دانه ی توأم
هر چند در حریم تو کم از کبوترم
زوّار عارفند به حق تو یا رضا
ای وای من که از همه بی معرفت ترم
بر پادشاهی دو جهان ناز می کنم
از آن خوشم که بر در این خانه نوکرم
مهر توگشت شیره ی جان و روان روح
از لحظه ای که شیر به من داد مادرم
فیض زیارت تو و آلوده ای چو من
گر لطف تو نبود نمی گشت یاورم
هر کس که دشمن است تو را دشمنش منم
حتی اگر بود پدرم یا برادرم
از صدق و پاکی پدر و مادرم بود
گر عاشق پیمبر و آل پیمبرم
یک عمر از تو گفتم و خواهم که وقت مرگ
خیزد رضا رضا ز نفس های آخرم
پای مرا ببند که پا بند خود کنی
دست مرا بگیر که مسکین این درم
من میثمم که با همه بی دست و پائیم
جز دار عشق تو نبود دار دیگرم
ادامه مطلب
مرا به جادۀ بی انتهایتان ببرید
به سمت روشنی نا کجایتان ببرید
کنار سفره اگر میلتان تمایل داشت
دو تکه سیب برای گدایتان ببرید
سوار بال قنوت فرشته می گردم
اگر که نام مرا در دعایتان ببرید
برای آنکه به توحید چشمتان برسم
مرا به سمت اذان صدایتان ببرید
مرا شبیه نسیم سحر در این شب ها
به خاکبوسی پایین پایتان ببرید
وتا قیام قیامت ستاره می ریزم
اگر مرا سحری کربلایتان ببرید
اگر چه قابلتان را ندارد این گریه
کمی برای همین زخم هایتان ببرید
شما که راهی شمشیرهای گودالید
نمی شود که سرم را به جایتان ببرید؟!
مسافران سر نیزه های عاشورا
قسم به عشق مرا تا خدایتان ببرید
ادامه مطلب
این کام را به جام بلورین نیاز نیست
ما را به غیر لعل لبت چاره ساز نیست
ما جام را ز نیم نگاهت گرفته ایم
لطفت حقیقی است که عشقت مجاز نیست
بس بوسه ها که بر لب عشاق داده ای
جام سحر چشیده، لبش بی جواز نیست
ناز از تو می خرند و نیاز از موالیان
هرکه تو را نخواست غرور است ناز نیست
محض عنایت تو مرا هم خریده اند
در کوی بی نیاز که ما را نیاز نیست
خالی مباد دست قنوت از پیاله ات
دستی که خالی است یقین اهل راز نیست
تسبیح یار واجب عینی است ای دریغ
مرغ سحر که وقت سحر بی نماز نیست
هر سینه ای که سینۀ سینا نمی شود
هر نغمه ای که نالۀ سوز و گداز نیست
یکسان شود برای گدای تو روز و شب
اهل سحر که در غم شام دراز نیست
ما را شبیه خویش به قرب خدا رسان
راه تو غیر بندگیِ بی نیاز نیست
آنکس که خاک راه تو شد کیمیا شود
هرکه تو را نخواند دمی سر فراز نیست
با پستی و بلندی این زندگی خوشیم
در بندگی غمی ز نشیب و فراز نیست
حال و هوا به آب و هوا خوش نمی شود
بی کربلا بهشت برین هم بساز نیست
***
منبع : وبلاگ حاج محمود ژولیده
ادامه مطلب
میــان تیرگی شب ز دل نــوا کردم
به ناله ای ز سر جان تو را صدا کردم
کشیدم آهی و آنگاه با دو چشم ترم
دوبــاره آرزوی وصلت از خــدا کردم
میان خرده ی بشکسته های قاب دلم
تمـام خاطره های تو را جـدا کردم
یکی یکی همه ساعات با تو بودن را
ز باقی لحظـاتم، ببین سـوا کردم
گرفتـه بود دلم، زود با زیــارت تو
گره ز عقده ی دیرینه هام وا کردم
تو بر فراز نخیلی و دست ما کوتاست
به بوســه ای ز ره دور اکتفــا کردم
حدیث عاشقی ام را ز شمع جویا شو
که با شراره ی عشقت چگونه تا کردم
میان داغی این عشق های تو خالی
"هــوای عاشــقیِ یــار آشــنا کردم"
خوشا بحال شهیدان که زیر لب گفتند:
"میان سینۀ ارباب خویش جا کردم"
ادامه مطلب
شفای جان و جانانم حسین است
طبیب و درد و درمانم حسین است
از آن رو انس با قرآن گرفتم
که دیدم روح قرآنم حسین است
نماز و روزه و حج و زکاتم
نه، بلکه کل ایمانم حسین است
به خلد و حور و غلمانم چه حاجت؟
که خلد و حور و غلمانم حسین است
از آن خندم که در تاریکی قبر
چراغ چشم گریانم حسین است
قیامت سایه ای از قامت او
صراط و حشر و میزانم حسین است
اگر هیچم تمام هستی ام اوست
اگر مورم، سلیمانم حسین است
بهشتم کربلا، کوثر فراتم
گلم، باغم، گلستانم حسین است
ز هر زخمش مرا داغی است بر دل
شرار قلب سوزانم حسین است
ز اشک دیده بر صورت نوشتم
که نقش اشک من "جانم حسین" است
"اَلم اَعهد الیکم" را شنیدم
تمام عهد و پیمانم حسین است
اگر پرسند از راه تو "میثم"
بگو آغاز و پایانم حسین است
ادامه مطلب
عالم محرم است سلامُ علی الحسین
این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین
این جمله واجب است بگوییم و بشنویم
هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین
بعد از خدا و قبله سوال درون قبر
تنها همین دم است سلامُ علی الحسین
هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام
نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین
هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب
هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین
بر زخم های پیکر آقای تشنگان
این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین
هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد
گویید این دم است سلامُ علی الحسین
واجب شده است در همه جا شعر محتشم
باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین
هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست
مدیون این دم است سلامُ علی الحسین
وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس
این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین
ادامه مطلب
داغت اگر نبود دو عالم نداشتیم
چیزى نداشتیم اگر این غم نداشتیم
امشب براى مادرمان هم دعا كنیم
بىشیر او دو چشمه ى زمزم نداشتیم
امسال هم لباس عزا را گرفت و گفت
ما دلخوشى به غیر محرم نداشتیم
هر كس كه گریه كرد مسیحاى عشق شد
عیسى نفس به روضه تان كم نداشتیم
ما را بگو كدام شب از گریه جان دهیم
ما غیر اشك خویش كه مرهم نداشتیم
ما را صدا زدند كه اینجا به سر زنیم
زهرا نبود حلقه ى ماتم نداشتیم
ادامه مطلب
آمدم تا که مرا شور دمادم بدهی
دیده ی خشک مرا چشمه زمزم بدهی
چه شود از کف آن دست خداییت حسین
جرعه ی آبی و یک تکه ی نانم بدهی
فصل غم آمده خواهم ز تو ای کشته اشک
با نگاه کرمت اذن عزایم بدهی
کار دست تو فقط هست که با یک نگهت
به دل غمزده ام سوز محرم بدهی
درد این ست بمیرم به وصالت نرسم
چه شود داروی دیدار به دردم بدهی
کاروان می رسد از راه کمی هم ای کاش
ز غم زینب کبری به دلم غم بدهی
بار دیگر نروم کرببلا می میرم
چه شود بار دگر برگ براتم بدهی
عالمی مست می مشک علمدار تواند
کاش یک قطره از آن مشک مرا هم بدهی
ادامه مطلب
حمد، لله صاحبِ قلبی پریشانم حسین
باز هم بر سفرۀ عشق تو مهمانم حسین
همنوا با خواهرت، تسکین قلب مادرت
هر تپش قلبم نوا دارد حسین جانم حسین
سائل دولت سرای روضه خوانان توام
شاهد این مدعایم چشم گریانم حسین
گرچه از زخم زبان آزرده ام اما بدان
تا قیامت پا رکاب عشق می مانم حسین
شد محرّم حجّ عشاق و منا کرب و بلاست
کن قبولم که ذبیح عید قربانم حسین
روضه هایت آبرو بخش بساط عالم است
از ازل شد گریه بر تو دین و ایمانم حسین
حُبّ تو سر منشأ انوار «یسعی نورهم»
من به شرط دوستی با تو مسلمانم حسین
روز محشر چون خدا خواهد کند تعریف خویش
از گلویت شاهد تفسیر قرآنم حسین
ادامه مطلب
از هرچه هست و نیست دگر بی نیاز شد
دست کسی که پیش کریمان دراز شد
در لطف با گدا، چه کسی بهتر از حسین؟
لب تر نکرده ایم در خانه باز شد
حیّ علی الکریم که وقت تصدّق است
یا ایّها العقیق! رکوع نماز شد
آری، ز سجده بر گل آدم شفا نیافت
فطرس ز خاکبوسی تو پاکناز شد
کشتی تو پر است ز کشتی شکسته گان
این رحمت شماست که دریا نواز شد
گفتند گریه پای تو، معراج می برد
یه قطره اشک بال شد و در فراز شد
گفتند مرگ را چو به بازی گرفته بود
با اشتیاق عشق، تنت زخم باز شد
ای نی سوار، زینب تو چاره ای نداشت
بی تو سوار بر شتر بی جهاز شد...
ادامه مطلب
گفتند کارتان؟ همه گفتیم نوکریم
چون بار عشق را به سر شانه می بریم
ما را اگر چه بازی دنیا خراب کرد
اما به لطف روضه ی ارباب بهتریم
از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است
پس می شود به عشق تو از هر چه بگذریم
فرقی نمی کند چه کسی با چه منصبی
در پای سفره ات همه با هم برابریم
گریه زبان مادری نوکران توست
احساس می کنم همه با هم برادریم
«ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم»*
مسجد برای زاهد و کعبه برای خلق
بگذار با حسین بگویند کافریم
علامه ایم گاهی و گاهی رسول ترک
یک روز روضه خوان تو، یک روز منبریم
با هر که گفت گریه چرا گفته ایم که
ما داغدار حنجر در زیر خنجریم
* سعدی
ادامه مطلب
با مهر تو ما دل خداجو داریم
از کرببلا گلاب خوشبو داریم
عمری است به پاس حُرمت ماه غمت
با پیرهن مشکی تو خو داریم
ادامه مطلب
به دریای غمت پیوسته ام من
به بال پرچمت دل بسته ام من
اسیر چشم هایت کن دلم را
که از دنیای بی تو خسته ام من
***
نوای کاروانت را شنیدم
دوباره سوی تو با سر دویدم
تمام عمر جا ماندم ولی کاش
به تو امسال دیگر می رسیدم
***
کبوتر می شوم تا آستانت
پرستویم به شوق آسمانت
سفر کردم من از دلبستگی ها
که باشم خاک راه کاروانت
ادامه مطلب
از همان صبح ازل راهم فقط راه شماست
هر چه سوز ناله دارم من ز یک آه شماست
سید الاذکار عالم چیست جز نام حسین؟
این اصول مکتب عشاق درگاه شماست
ماه مهمانی حق با آن فیوضات عظیم
سائل یک شب عزاداری در ماه شماست
بر غلامی حریمت کی لیاقت داشتم
این نشانی از عنایات سحرگاه شماست
ناز چشمان تو عالم را وهب سیرت کند
تازه این یک گوشه از فیض گذرگاه شماست
این جهان ظرف تجلیات ذاتت را نداشت
عرصۀ محشر نمایشگاهی از جاه شماست
واقعاً من آن غلامی که تو خواهی نیستم
در مقامی که شهید، آن یار دلخواه شماست
واجب العین است سر دادن برای حفظ دین
این شعار عاشقان و عبد آگاه شماست
کاملاً در کربلا تصویر شد معراج خون
با تنی بی سر ز جان سیر الی الله شماست
در کنار گودی مقتل " اله الحامدین"
محو در تفسیری از الحمدالله شماست
ادامه مطلب














