یک مَشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت...
برای مشاهده عکس در اندازه اصلی بر روی آن کلیک کنید
منبع : karbobala.com
ادامه مطلب
سوگند بر سیاهى شبهاى ماتمت
ما زندهایم زنده به عشق محرمت
روز ازل كه بانگ عزایت بلند شد
ما را گره زدند به نخهاى پرچمت
انفاس گرم گریه كنان تو عیسویست
این روضهها پُرند ز عیسى بن مریمت
این ارث مادرى ست اگر پاى روضهات
مىسوزم از ته دل و مىمیرم از غمت
دارم امید وقت نفسهاى آخرم
بر چشمهاى خود بكشم خاك مقدمت
ما را براى خویش سوا كرده مادرت
هر كس كه هست پاى علم هست محرمت
شاعر : حسن لطفى
ادامه مطلب
به یاد كربلا افتاده ام باز
عنان طاقت از كف داده ام باز
به من ماهی نشان دادند آنجا
كه تا امروز مستم از تماشا
دلم پر می زند هرشب به بامش
سلامم می كند دارالسلامش
دل عاشق ز معشوقش جدا نیست
برایم هیچ جایی كربلا نیست
چه می فهمید از حال دل من
شنیدن كی بود مانند دیدن
من مجنون جز این لیلا ندارم
خدایا تاب تا فردا ندارم
سر عاشق نوازی داشت یارم
دو روزی پرده را برداشت یارم
قرق كرد او حرم را تا بمانم
كنار تربتش شعری بخوانم
نشانم داد مزد نوكری چیست
خریدار دل شیدای من كیست
تهیدستم ولی گنجینه دارم
حسین تازه ای در سینه دارم
شاعر : محمد فخار زاده
ادامه مطلب
دلی که سوخت زغم شمع محفلش سازند
به هم نشینی پروانه نائلش سازند
دل شکسته بباید که ظرف غم گردد
کسی که درد ندارد چه با دلش سازند
کسی که شکر کند در مسیر سختی ها
رسد به آن چه که حلال مشکل اش سازند
خوشا حیای جنابی که چشم می بندد
اگر به آینه رویان مقابلش سازند
حسین! ای که به کوی تو عرش سجده برد
خوشا کسی که در این کوچه سائلش سازند
گدائی سر کوی تو کار هر کس نیست
مگر کسی که بسوزند و قابلش سازند
مس وجود محبت همین نه زر نشود
که در شراره عشق تو کاملش سازند
ولایت تو امان نامه همیشگی است
نه صفحه ای ست که با مرگ باطلش سازند
هنوز خاک «مؤید» ز اشک نمناک است
ز بعد مرگ اگر کوزه از گلش سازند
شاعر : سید رضا موید
ادامه مطلب
ای شجر طیبۀ کردگار
وی ثمر نور خداوندگار
سورۀ مستورۀ اردوی وحی
آیت مخزونۀ دارالقرار
خیر کثیر همۀ اولیاء
رحمت موصولۀ لیل و نهار
کون و مکان، مُلک و مَلک را امیر
آب حیات است تو را وامدار
هستی و مستی همه در دست تست
داده خدا در کف تو اختیار
زمرۀ مخلوق گرفتار تو
فطرت هر فرد تو را بی قرار
سَرو بلند علوی قامتت
شاخۀ طوبای جنان را وقار
چهرۀ زیبای تو مصباح نور
بندۀ گیسوی تو شب زنده دار
عطر خداوندی تو بوی سیب
میوۀ لبخند تو فصل بهار
معدن علم ازلی محضرت
برج عمل از تو شده استوار
بی تو شود غرق، بشر در تباه
با تو به ساحل برسد روزگار
مهد تو کشتی نجات بشر
مرکبِ قنداقۀ تو گاهوار
فطرس پر سوخته هر روز و شب
پیک سلام همگان بر تو یار
حضرت خورشید سلامٌ علیک
مظهر توحید سلامٌ علیک
ادامه مطلب
تو را آن گونه می نامند مولای تلاطم ها
و نامت غرش آبی آوای تلاطم ها
تو را این گونه می فهمند مجذوبان كه اربابی
و نامت مونس هموارهٔ شب های بی خوابی
تو را این گونه می سنجند با شأن خداوندی
خدا ذات تو را با ذات عصمت داده پیوندی
تو را پیغمبر بی سرترین پیغام می دانند
تو را بنیانگذار اصلی اسلام می دانند
و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر
كه پیغام تو را بردند از لاهوت آن سوتر
تو میلادت شروع جنبش خونین آزادی ست
تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادی ست
نمی فهمیم یعنی چه؟ تلاطم از دل دریا
نمی دانیم یعنی چه؟ تولد از دل زهرا
تو را بر محملی از دل از آن بالا فرستادند
تمام آسمان و اهل آن بر پایت افتادند
زمین سر تا سرش چشم است وقتی جلوت اللهی
قدم بگذار ای جان جهان هر جا كه می خواهی
تو را كه مصطفی همواره از جبریل می پرسید
علی در قاب چشم فاطمه هر شب تو را می دید
ادامه مطلب














