ﮐﻌﺒﻪ ﯾﮏ ﺯﻣﺰﻡ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﺍﺭﺩ
ﭼﺸﻢ ﻋﺸّﺎﻕ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻡ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺯﻣﺰﻡ ﺩﺍﺭﺩ
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻣﻠﮏ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﺣﺴﯿّﻨﯿﻪ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﻡ ﺷﻮﺭ ﻣﺤﺮّﻡ ﺩﺍﺭﺩ
ﻧﻪ ﻣﺤﺮّﻡ ﻧﻪ ﺻﻔﺮ ﺑﻠﮑﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭﮤ ﺳﺎﻝ
ﮐﻌﺒﻪ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﻏﻤﺖ ﺟﺎﻣﮥ ﻣﺎﺗﻢ ﺩﺍﺭﺩ
ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﺗﻮ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ
ﺍﺷﮏ، ﺍﺭﺛﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺫﺭّﯾﮥ ﺁﺩﻡ ﺩﺍﺭﺩ
ﻧﺎﺯﻡ ﺁﻥ ﮐﺸﺘﻪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻫﻤﭽﻮ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﻣﺎﺗﻢ ﺗﻮ ﺑﺴﮑﻪ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﺳﺖ ﺣﺴﯿﻦ
ﺟﺎﯼ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺭﺳﻮﻻﻥ ﻣﮑﺮّﻡ ﺩﺍﺭﺩ
ﺟﮕﺮﻡ ﺯﺧﻤﯽ ﺁﻥ ﮐﺸﺘﻪ ﮐﻪ ﺯﺧﻢ ﺑﺪﻧﺶ
ﻫﺮ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺯﺧﻢ ﺩﮔﺮ ﺩﺍﺭﻭ ﻭ ﻣﺮﺣﻢ ﺩﺍﺭﺩ
ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺗﺶ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻏﻀﺐ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﯾﺪﮤ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﯾﻢ ﺩﺍﺭﺩ
ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ ﻧﻔﺮﻭﺷﺪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺻﺪ ﺑﺎﻍ ﺑﻬﺸﺖ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﯿﻮﻩ ﺯ ﻧﺨﻞ ﺗﺮ «ﻣﯿﺜﻢ» ﺩﺍﺭﺩ
ادامه مطلب
مسیحِ چشم تو از ابتدا نجاتم داد
همین که اسم تو آمد خدا نجاتم داد
نوشته اند مرا از ازل گدای حسین...
چه خوب قصه شاه و گدا نجاتم داد
هزار مرتبه تا آمدم سقوط کنم...
دعای لحظه ی گودال ها نجاتم داد
من سیاه کجا ؟ خانه ی کریم کجا؟
یکی نبود بپرسد چرا نجاتم داد؟
دعا بدون قسم بر تو بی اثر شده بود
قسم به نام تو دادم دعا نجاتم داد
میان غفلت و ظلمت دلم ز دستم رفت
ولی ز دست زمانه بلا نجاتم داد
کسی که دل به تو داده دلش نمی میرد
محبت تو ز دست فنا نجاتم داد
همین که صفحه ی دل پر شد از سیاهی ها
دو قطره گریه برای شما نجاتم داد
همیشه گردن ما زیر دین کرب و بلاست
قسم به مادرتان کربلا نجاتم داد
***
با تشکر از شاعر گرامی
ادامه مطلب
هر چه خیر و برکت از بالا به ماها میرسد
ابتداءً زیر دست تو به امضا میرسد
کم اگر آید به درگاهت زیادش میکنند
قطره دریا میشود وقتی به دریا میرسد
در مقام روضهات این بس که قبل از هر کسی
حضرت زهرا سلام الله علیها میرسد
ما نمیفهمیم یعنی چه خدا مدیون توست؟
درک این مطلب فقط از اهل معنا میرسد
ارج و قربت ای شهید آنجا مشخص میشود
که نوشته وقت دفنت حق تعالی میرسد
غمزهی تو فرق دارد با محبت توأم است
عاقبت مجنون این قصه به لیلا میرسد
دیر و زود و سوخت و سوزت تحمل كردنی است
کربلا یک روز آخر نوبت ما میرسد
ادامه مطلب
نور توحید عیان است شب جمعه حرم
واقعا مثل جنان است شب جمعه حرم
به خداوند و همه عالم امکان سوگند
بهترین جای جهان است شب جمعه حرم
کربلا قبله ی دلهاست خدا میداند
و چه حاجت به بیان است شب جمعه حرم
وعده ی ما شب جمعه حرم ثارالله
همه جا ورد زبان است شب جمعه حرم
شب جمعه همه آرام فقط گوش دهید
مادرش مرثیه خوان است شب جمعه حرم
مادرش آمده اما قد او خم شده است
قامتش همچو کمان است شب جمعه حرم
از همان لحظه که ارباب به گودال افتاد
خواهرش لطمه زنان است شب جمعه حرم
ادامه مطلب
آتش عشق تو گر نیست کسی ایمن نیست
بی عنایات شما خضر شدن ممکن نیست
مومن آن است که از عشق تو دیوانه شود
هرکسی نیست گدای در تو مومن نیست
قدر این اشک و دل سوخته را میدانیم
شیعه هرگز به امانات شما خائن نیست
تو ضمانت نکنی در شب قبرم چه کنم؟
بار عصیان مرا جزتو کسی ضامن نیست
همه درپای مصیبات شما میسوزند
درحسینیه دگر صحبت اِنس و جن نیست
سرهر ماذنه فریاد کشیدیم حسین..
تا بدانند فقط عشق تو در باطن نیست
بار یک عمر گناه است که باخود دارم
"قد اتاک" ای که بغیر تو کسی "محسن" نیست
آبِ دریا، شِنِ صحرا همه گریان تواند
ارزش منکر اشک تو به قدر شِن نیست
به خدا لحظه ای از زندگی اش خیر ندید
هرکسی یک شب جمعه حرمت ساکن نیست
کربلا جای خودش صحن رضا جای خودش
لذتی مثل نماز حرم ثامن نیست
آه ارباب چرا اهل حرم میلرزند؟
خیمۀ سوخته بهر حرمت ایمن نیست
شکرحق روی سرم سایه سرخ علم است
تا قیامت بزنم ناله برای تو کم است
ادامه مطلب
شد دخیل تو تا ابد دستم
چون ندیده ست دست رد دستم
سر زلف تو بسته بد دستم
عشق تو کار می دهد دستم
چشمهایت زبور اعجاز ست
در محبت چه دست دل بازست!
ناز کم کن، که دردسر سازست
عشق تو کار می دهد دستم
عاشقی یار را هواداری ست
نمک عاشقی به غمخواری ست
عاشقی اول گرفتاری ست
عشق تو کار می دهد دستم
شکوه ی آن چنانی ام باشد
رفت از کف جوانی ام، باشد
به جنون مِی کشانی ام، باشد
عشق تو کار می دهد دستم
درد دارم ولی خیالی نیست
غیر دوری تو ملالی نیست
بزن آتش به جان، سوالی نیست
عشق تو کار می دهد دستم
پرت کن استخوان که بردارم
سگ قلاده دار دربارم
به کجاها کشیده شد کارم!
عشق تو کار می دهد دستم
از جنون دست بر نخواهم داشت
هر چه شد، شد! ضرر نخواهم داشت
ته این قصه، سر نخواهم داشت
عشق تو کار می دهد دستم
ادامه مطلب
باده های ناب معمولا به ساغر نیستد
چون که با هر ساغری شاناً برابر نیستد
بوی زهرا می دهد هرکس به روضه می رود
واقعا بیچاره آنانکه معطر نیستند
روز محشر سخت گریانند در پیش خدا
چشمهایی که میان روضه ها تر نیستند
ارزش این گریه ها محشر مشخص می شود
اهل روضه روز محشر کور یا کر نیستند
گریه کن های تو اصحاب امام صادقند
با حساب این روایت کم ز قنبر نیستند
من به هرجایی رسیدم از حسینی بودن است
بی توسل مشکلات ما میسر نیستند
هفت شهر عشق را با نوکری گشتیم ما
در خم یک کوچه اند آنانکه نوکر نیستند
منکران! گر دلبر ما قبله حاجات نیست
پس چرا مردم دخیل باب دیگر نیستند؟؟
داغ تو نگذاشت فکر غصه های خود کنم
نوکرانت تا تو را دارند مضطر نیستند
منبر از ارکان اصلی تمام روضه هاست
باختند آنانکه خیلی اهل منبر نیستند..
ادامه مطلب
داری هوای هیئت مان می کنی حسین
لبریز از فضیلت مان می کنی حسین
داری به سمت هیئت مان گام می زنی
دل آشنای غربت مان می کنی حسین
همراه خویش اکبر و قاسم می آوری
سرخوش از این رفاقت مان میکنی حسین
ما بچه های گمشده ی مادر توایم
از بس که عشق قسمت مان می کنی حسین
ما آیه های سوره ی لب تشنه ی توایم
بر روی نی تلاوت مان می کنی حسین
بیمارهای روحی دیوانه ات شدیم
با روضه ها، طبابت مان می کنی حسین
ما را کنار نام خودت می نشانی و
لبریز عشق و حرمت مان می کنی حسین
یک استکان چایی روضه که می دهی
مست از شراب هیئت مان می کنی حسین
ما دلخوشیم، دلخوش این که به روز حشر
با خنده ای شفاعت مان می کنی حسین
شاعر : ایوب پرندآور
ادامه مطلب
دلبسته ام مرا زسر خویش وا مکن
از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
گویم گرفته ای ز عنایت رها مکن
ادامه مطلب
دل از جهان بریدم و گفتم حسین حسین
عشقش به جان خریدم و گفتم حسین حسین
دادند چونكه باده ی قالوا بلی مرا
ز آن جرعه ای چشیدم و گفتم حسین حسین
عكس جمال دوست در آیینه ی ضمیر
در یك نگاه دیدم و گفتم حسین حسین
چون مرغ پر شكسته ی از آشیان جدا
تا كوی او پریدم و گفتم حسین حسین
می گفت یا حسین، شب و روز مادرم
من هم از او شنیدم و گفتم حسین حسین
هر جا مجال یافتمی بزم ماتمش
با اشك و آه چیدم و گفتم حسین حسین
برگرد شمع روشن بزم عزای او
پروانه سان پریدم و گفتم حسین حسین
در نیمه های شب به امید حریم او
آه از جگر كشیدم و گفتم حسین حسین
گاهی زدم به سینه و گاهی به سر زدم
گه پیرهن دریدم و گفتم حسین حسین
دنبال دسته های حسینی برهنه پا
در كوچه ها دویدم و گفتم حسین حسین
مهر حسین دار و ندار «موید» است
دل از جهان بریدم و گفتم حسین حسین
شاعر : سید رضا موید
ادامه مطلب
تا خانه ی تو قبله یِ راز است حسین
مارا به دَرَت رویِ نیاز است حسین
گرَدَد در ِ كعبه باز ، سالی یكبار
وین خانه درش همیشه باز است حسین
ادامه مطلب
هرجا که حسین است، ز ما هم خبری هست
هرجا که ز عشق است خبر، چشم تری هست
با اشک در خانه ی تو آمده چشمم
میدانم از این گریه برایم ثمری هست
از پیر غلامان تو آموخته ام که
درعشق پس از خون جگری دربه دری هست
رویای طواف حرمت بود که حالا
هم کفتر و پروانه و هم بال و پری هست
از تلخی این چایی روضه ست که مستم
با نام تو بر روی لبانم شکری هست
شاعر : محمد رضا رضایی
ادامه مطلب
به جای جای دلم جای پای تو است حسین
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من
به کربلات قسم کربلای تو دست حسین
به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن
درون حنجره هاشان صدای تو است حسین
به عالمی در دل بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو، این خانه جان تو است حسین
معمای خون تو را جز خدا نداند کس
به خون تو، که خدا خونبهای تو است حسین
اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز
دلم به جانب صحن و سرای تو است حسین
بهشت باد به اهل بهشت ارزانی
بهشت من حرم با صفای تو است حسین
زیارت همه پیغمبران زیارت حق
زیارت سر از تن جدای تو است حسین
تو آن صحیفه ی صد پاری ورق ورقی
که زخم های تنت آیه های تو است حسین
به وصف غیر تو «میثم» سخن نخواهد گفت
هر آنچه گفته و گوید ثنای تو است حسین
شاعر : غلامرضا سازگار
ادامه مطلب
بر تشنه محال است که آبی نفرستند
از کوثرشان جام شرابی نفرستند
بین دو حرم هروله کردیم... محال است
از چشمه ی زمزم می نابی نفرستند
باور نتوان کرد... سلامی بفرستیم-
آنگاه از این خانه جوابی نفرستند
دیوار حرم شسته به اشک است ... بگویید
تا قمصریان عطر و گلابی نفرستند
بی گریه تباکی کن و بی اشک تظاهر
حاشا که بر این گریه ثوابی نفرستند
عمریست اگرچه وسط نیل نشستیم
از برکت این خانه عذابی نفرستند
لب تشنه نبودیم در این شهر... وگرنه
بر تشنه محال است که آبی نفرستند
...
در کرب و بلا قاعده ی شعر به هم ریخت...
بر تشنه محال است که آبی بفرستند
شاعر : رضا حاج حسینی
ادامه مطلب














