تقدیم به شهید والا مقام شیخ نمر
هركسى آب و گِلش، آب و گِل حیدر شد
در دل معركه ها یك تنه یك لشكر شد
خون زهرا به رگِ " شیخ نِمِر " ها جاریست
الگوى غیرت ما دختر پیغمبر شد
این خبر را برسانید به سگ هاى یهود
وقت خشم و غضب نسل یَل خیبر شد
یادتان هست على غائله را پایان داد
یادتان هست كه وقت غضبش محشر شد
وقت برهم زدن آل سعود آمده است
عمر این نسل زنازاده دگر آخر شد
مثل آیینه شود جلوه ى نورش تكثیر
اثر خون شهیدان همه جا كوثر شد
باز هم یار على را تك و تنها كشتند
زنده در خاطره ها، خاطره ى مادر شد
نحوه ى كشتن او از همه پنهان مانده
مثل آن سینه كه مجروح، ز میخ در شد
از تن غرق به خونش بخدا معلوم است
همچونان شاخه گُلِ له شده اى پر پر شد
مثل ارباب، گرفتار حرامى ها شد
دست و پا زیر لگدها زده و بى سر شد
خواهرى لحظه ى جان دادنش از دور ندید
آن دمى را كه بریده ز قفا حنجر شد
خون مظلوم به واللهِ گریبان گیر است
سندم كرببلا، خون على اصغر شد
ادامه مطلب
زینب که سینۀ او خود مدفن حسین است
روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است
یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و استغاثه!!!
دست سنان و اخنس بر دامن حسین است
مقتول عشق جز خود قاتل نمی شناسد
خون حسین اینجا در گردن حسین است
بر ناکسان حرام است تشریف پادشاهی
ای شمر این که بردی پیراهن حسین است
دل کندن از دو عالم سهل است پیش زینب
آن جلوه ای که سخت است جان کندن حسین است
قاسم وداع دارد تا حشر یا که اکبر؟
این موج گیسوی کیست بر گردن حسین است؟
زد بخیه زلف قاسم زخم گناه ما را
مژگان اصغر اینجا خود سوزن حسین است
فرقی ندید معنی بین رقیه و شاه
رأس حسین اینجا بر دامن حسین است
ادامه مطلب
اذان سرمه میگویند در چشم شبستانَش
صدای صبح میپیچید به صحن شبنمستانَش
ز فرط تازگی زخم خدا را بیکفن دیدم
شنیدم با حصیر کهنه نتوان کرد پنهانش
تماشا میکنم از بین انگشتان بهشتش را
مبادا انگشتری را ساربان دزدد ز رضوانش
غرورش یک سروگردن ز شام و کوفه برتر بود
نخواهد دید چشمِ تیغ هم سر در گریبانش
نهتنها خون عشاقش به امر او چکد بر خاک
خبر دارم که بوده دشمنش هم تحت فرمانش
دلی که بشکند جای حسین است و به این معنا
خدا شبهای جمعه میشود انگار مهمانش
عقیق از خون و دُر از اشک، مقتل جمعه بازار است
دمِ اصلی هیاهو بود و غارت گشت دکانش
ز بس در دست و دلبازی قیامت کرده در مقتل
برای غارت غفران طمع کرده است شیطانش
به کوفه حرف آخر را به دست حرمله دادند
که روشن کرده تکلیف گلو را تیر و پیکانش
چه حالی یابد آن بانوی سینهچاک یا حیدر
اگر مُثله ببیند جسم صد چاک شهیدانش
سر هر کوچهای نام شهیدی روضه میخواند
به لطف شاه ری کرب و بلا گردیده تهرانش
اگر با کدخدای جاهلیّت تیغ در تیغیم
اگر هرگز نمیترسیم از کابوس و هذیانش
خدا مستغنی از هر کدخدایی کرده آقا را
نبیند نیزهی تهدیدِ غربیها هراسانش
بگو با کدخدا فرماندهی ما اهل عاشوراست
بگو هرگز نخواهد رفت ایران تحت فرمانش
بگو فرماندهی ما رنگی از خون خدا دارد
نخواهد داد دست بیعتی بر آل مروانش
چه باک از کدخدا وقتی خدا با کربلاییهاست
نشد روح خدا محبوس در بند جمارانش
رها از قید و بند مرزها پیچیده در عالم
اگر باور نداری از یمن بین تا به لبنانش
حرم کی بیمدافع مانده یارب غیر عاشورا
خدا برکت دهد بر غیرت مردان افغانش
ادامه مطلب
نامحرم آوردم دل و محرم گذشتم
بر دل نوشتم: "دوستت دارم..." گذشتم
عشق است و عاشق هرچه دارد نذرِ عشق است
از مادرم، دار و ندارم هم گذشتم
گمراه بودم، گریه کردم در عزایت
از نسلِ آدم بودم و آدم گذشتم
از کودکی ام بین هیئت ها نشستم
من پای عشقت از همه عالم گذشتم
فرهادم و با دردِ شیرینی که دارم
از خیرِ طب و بهره ی مرهم گذشتم
یک روز زیر پرچمت من را رساندند
عمری است از زیرِ همین پرچم گذشتم
امشب شبیه تو که درهم می خریمان
از هر کسی ناراحتم درهم گذشتم
شب های جمعه در فراقِ کربلایت
از شهر ری با سینه ای پر غم گذشتم
کم کم مرا سوزاند داغِ روضه هایت
از شعرها... از روضه ها... کم کم گذشتم
مقتل به دستم مانده و مبهوت ماندم
هی بغض کردم، خط به خط خواندم گذشتم
بوسه به زیر حنجرت دردسری شد
از روضه ی جان کندنت مبهم گذشتم
جانم به لب آمد زمانی که به مقتل
از غارت پیراهن و خاتم گذشتم...
شکر خدا این بار هم از روضه هایت
با قلب خون، با چشم پر شبنم گذشتم
ادامه مطلب
کام خشکی تا به دریا می رسد
یک سلام از ما به آقا می رسد
انقلاب عشق بر پا می کند
بیرق آقا به هر جا می رسد
بانگ هیهات حسینی دیر و زود
عاقبت تا کل دنیا می رسد
سربلند روضه هایش می شویم
رزق اشک از سمت بالا می رسد
از سر این سفره های هیئتی است
هر چه از خیرات ما را می رسد
از گدایی در این خانه است
آن غلامی که به هر جا می رسد
ما فقیرانیم و از کرببلا
سالی یکبارش به ماها می رسد
نور این اشکی که زهرا می خرد
وقت وانفسای فردا می رسد
روضه بر پا می شود وقتی به حشر
پیرهن در دست، زهرا می رسد
گریه کن بی بی است وقتی که حسین
با سری مثل معما می رسد ...
ادامه مطلب
یک روز رسیدن به تو رویای من این است
هربار فقط از تو تمنای من این است
ای کاش به دستت برسد عرض سلامم
یک عمر ازاین حنجره آوای من این است
با بردن نام تو دلم رفع عطش کرد
هنگام سحر روزی لبهای من این است
مدیون توو تربت اعلای تو هستم
بیمارم و دور از تو مداوای من این است
چشم از همه بستم که تو را خوب ببینم
چون عاشقم و راه تماشای من این است
در حسرت شش گوشه شدم بی سر و سامان
القصه که از غصه سراپای من این است
از شوق زیارت شده ام خادم هیأت
یک روز رسیدن به تو رویای من این است
ادامه مطلب
در خیال تو فنا می شوم ان شاءالله
با تو همرنگ خدا می شوم ان شاءالله
از اذان علی اکبر تو جا ماندم
با نماز تو ادا می شوم ان شاءالله
پنبه ی عقل مرا باز جنون خواهد زد
آخر از خویش رها می شوم ان شاءالله
بین بین الحرمینت دو دلی خواهم کرد
چون کبوتر دو هوا می شوم ان شاءالله
هدف از سجده به پاهای تو افتادن بود
بین یک سجده فدا می شوم ان شاءالله
دیده هرچند شد از حسرت دیدار سپید
با رخت دیده گشا می شوم ان شاءالله
بعد عمری که به گریه سپری شد ، آخر
تربت کرب و بلا می شوم ان شاءالله
از بس آغوش تو گیراست، یقین در محشر
از دل قبر تو پا می شوم ان شاءالله
ادامه مطلب
یك عمر در عزای تو باران نوشته ایم
اسم "هواللطیف" فراوان نوشته ایم
اسم هو اللطیف خدا را یکی یکی
دور و بر حسینیه ها مان نوشته ایم
با دست خط گریه، عزای حسین را
یک عمر بر کتیبۀ ایمان نوشته ایم
مومن دلش عزای حسین است و والسلام
این را برای هر چه مسلمان نوشته ایم
ما جملۀ «حسین و نعم الامیر» را
روی کفن به دیدۀ گریان نوشته ایم
هر قطره می چکیم که پیدایتان کنیم
بر روی پلکمان غم کنعان نوشته ایم
این گریه این عبادت شیرین خویش را
نذر كبوتران خراسان نوشته ایم
سرهای ما اگر چه به نیزه نشد ولی
در پای نیزه گریه فراوان نوشته ایم
ادامه مطلب
در مسیر خانۀ لیلا ز جان باید گذشت
تا وصال یار از صد امتحان باید گذشت
به ابی انت و امی چونکه گفتی بر حسین
دیگر از فرزند و مال و خانمان باید گذشت
در طریق کعبه باید با مغیلان سر کنی
پس دگر از طعنه های این و آن باید گذشت
هر که شد گمنام تر ، زهرا خریدارش شود
بر در این خانه ، از نام و نشان باید گذشت
دل فقط جای حسین است و حسین است و حسین
از هر آنچه غیر او در این جهان باید گذشت
ابر اگر باران نبارد ، سایه می خواهم چکار
واقعآ از چشم بی اشک روان ، باید گذشت
حمد و سوره بر سر قبر محبانش نخوان
از مزار سینه زن ، سینه زنان باید گذشت
ادامه مطلب
دوباره آمده ام، پس کسی صدا کرده
میان این همه مردم مرا سوا کرده
دعای خیر کسی پشت سینه زن ها هست
چقدر فاطمه در حق ما دعا کرده
همیشه حب تو جاری است در دل شیعه
خدا اراده ی خیری برای ما کرده
به حق گریه زینب خدا بیامرزد
هر آنکسی که مرا با تو آشنا کرده
به این حرارت در سینه ها قسم آقا
غم تو در دل ما کربلا به پا کرده
تمام خلق به فردای حشر گریانند
به جز هر آنکه برای تو گریه ها کرده
دو ماه گریه نوشتیم پا به پای لهوف
دو ماه با غم تو شیعه ات صفا کرده
کم است گریه ماها که گریه بر غم تو
به آب ماهی و مرغان در سما کرده
رضا نموده خدا را برای محشر خود
هر آنکسی که تو را از خودش رضا کرده
قسم به چادر زهرا تو حاجتم هستی
همیشه اشک غمت حاجتم روا کرده
شنیده ایم سرت را گذاشت کنج تنور
تنور با سر از تن جدا چه ها کرده
ادامه مطلب
دل آشفته اگر حسین میگه
درد داره که انقدر حسین میگه
پر پروانه میخواد بسوزه که
پای شمع تا به سحر حسین میگه
گرچه نخ نماس ولی خیلی ساله
پرچمه سرِ گذر حسین میگه
روز محشر چندقدم جلوتره
نوکری که بیشتر حسین میگه
کار استجابت دعاش یقینیه
هرکسی با چشم تر حسین میگه
این چه رسمیه پدر که میمیره
جلو تابوتش پسر حسین میگه
این چه عشقیه پسر که جون میده
پشت تابوتش پدر حسین میگه
ما توی سینه زنی حسین میگیم
مادرش هم دم در حسین میگه
ماها دست به سینه اسمشو میگیم
مادرش دست به کمر حسین میگه
خواهرش نفس نفس نفس زنان
داره روبروی سر حسین میگه
ادامه مطلب
نگاهی کن به چشم بیقرارم
که بارانی تر از ابر بهارم
فقط یک آرزو در سینه مانده
هوای دیدن ششگوشه دارم
ادامه مطلب
در حرم پیچید عطر سیب زائر فیض برد
هر کسی در بارگاهت بود حاضر فیض برد
با بیان روضه هایت پلک من هم خیس شد
چشمهایم چون زمین خشک و بایر فیض برد
قطره های خون تو سهم زمین شد بیشتر
بیشتر از آسمانها خاک حائر فیض برد
منبرت شد گاه روی نیزه، گاهی بین طشت
خواهرت با گریه پای این منابر فیض برد
بر تن عریان تو این بیتها مرثیه خواند
اشکهای مادرت تا ریخت، شاعر فیض برد
بین اصحابت دو دفعه جان به تو تقدیم کرد
بیشتر یعنی، حبیب بن مظاهر فیض برد
گرم در آغوش تو، بیش از طلاهای ضریح
بوریا ی کهنۀ بیت عشائر فیض برد
ادامه مطلب
من و شور و نوا، شبهای جمعه
وَ قلبی مبتلا، شبهای جمعه
قیامت میشود در صحن قلبم
به یاد کربلا شبهای جمعه
ادامه مطلب














