چشم اگر امسال را هم آبروداری کند
گریه می خواهد مرا از هرچه خود عاری کند
هر کسی اینجا هنر کرده است با اشک آمده است
کاش پلک از این هنرها پرده برداری کند
بین دل با داغ او عقد اخوت بسته اند
در ازل، آری، خدا این خطبه را جاری کند
نوحه خوان در روضه می خواند به استمداد اشک
بانگ "هل من ناصر"است این، کیست تا یاری کند؟
می روم تا کربلا، آنجا که مردی آمده است
پای عهدش تا نفس دارد وفاداری کند
رود می افتد به پایش تا به هر قیمت شده
قطره ای از خویش را در جان او جاری کند
آب اگر مهریه ی زهراست پس هر طور هست
باید از مهریه ی زهرا نگهداری کند
بیشتر از ضربت شمشیر، یک سوراخ مشک
می تواند زخم را بر پیکرش کاری کند
می روم قدری جلو، آنجا که یک سر روی نی
بی محابا قد علم کرده است سرداری کند
آنکه تعلیم تکلم کرد بر عیسای طفل
می تواند پس سر بر نیزه را قاری کند
باز می آیم به خود، آنجا که در من یک نفر
گوشه ای کز کرده، می خواهد فقط زاری کند
چشم کارش گریه در سوگ "حسین بن علی"است
کور بادا چشم اگر از گریه خودداری کند
ادامه مطلب
فرقی ندارد كه جهنم یا بهشت است
هرجا كه میگویم حسین آنجا بهشت است
هر روز از این روضه به آن روضه دویده
حق دارد آنكه گفته این دنیا بهشت است
چشمی كه از داغت نمی بارد جهنم
چشمی كه از داغت شود دریا بهشت است
شش گوشه را از شش جهت دیدیم و گفتیم
از هر جهت این كعبۀ زیبا بهشت است
بالا و پایینی ندارد خانۀ تو
بالای سر فردوس و پایین پا بهشت است
با جبر ما را عاشق خود كن كه فردا
در اختیار حضرت زهرا بهشت است
گفتند زهرا زائر شب های جمعه است
گفتیم زیر پای مادرها بهشت است
خیمه به خیمه سوخت دست و پای طفلان
در آتشی كه شعله هایش تا بهشت است
ادامه مطلب
با روضۀ دمادم تو گریه می کنم
ای با مرام با دم تو گریه می کنم
هر بار من به ماتم تو گریه کرده ام
این بار هم به ماتم تو گریه می کنم
با زخم های پیکر تو ضجه می زنم
با گیسوان درهم تو گریه می کنم
مصداق کلُ یوم ... ، تمامیّ سال را
با قصۀ محرم تو گریه می کنم
با مخزن البکاء و ابی مخنف و لهوف
با مقتل مقرّم تو گریه می کنم
با دعبل و فرزدق و حسّان و محتشم
با نخلهای میثم تو گریه می کنم
بر عابس و زهیر و بریر و حبیب و حر
بر عون و جون و ادهم تو گریه می کنم*
مثل غم تو قافیه ام تازه مانده است
هر روز بر تو و غم تو گریه می کنم
ای پرچم تو سرخترین سرخ روزگار
هر شب به رنگ پرچم تو گریه می کنم
یک بیت روضه ... تا به حرم حمله ور شدند
بر اشکهای نم نم تو گریه می کنم
در زیر تیغ شمر به گودال قتلگاه
بر غربت مسلَّمِ تو گریه می کنم
*ادهم ابن امیه از یاران امام حسین (ع)
ادامه مطلب
حجات قبول... نوبت قربانی تو شد
وقت سماع و سلسله جنبانی تو شد
احرام بستهاند ملائك به دیدنت
برخیز وقت آینهگردانی تو شد
چشم انتظار مانده طلوعی همیشه را
صبحی كه وقف مشرق پیشانی تو شد
ذرات كائنات همه محو در تواّند
هستی هرآنچه هست همه فانی تو شد
با تو تمام عرش به جریان درآمدهست
عالم مطیع لهجهی قرآنی تو شد
احرام عشق بستی و از آن زمان به بعد
چشم چقدر آینه بارانی تو شد
سرمست تا به بزم جهان پا گذاشتی
هر گوشه، اشك، ساقی مهمانی تو شد
قربانی تو چیست؟ چه آوردهای؟ بگو؟
از هر چه هست و نیست، كه ارزانی تو شد؟
قربانی تو هیچكسی نیست جز خودت
حجات قبول... نوبت قربانی تو شد
شاعر : امیراکبر زاده
ادامه مطلب
آنچنان که بارش باران نم نم دیدنی است
چشم خیس گریه کن های شماهم دیدنی است
هم نزول حضرت جبریل سوی روضه ها
هم گدایی کردن امثال حاتم دیدنی است
اکثر ایام گرچه خالی از زیبایی است
چهره این شهر در ماه محرم دیدنی است
ظاهر آراسته خوب است اما این دهه
صورت زخمی و موی نامنظم دیدنی است
می شود معشوق با لبخند زیباتر ولی
چهره ی هرعاشقی همراه با غم دیدنی است
صحنه ای از مرقدت نقش است در اندیشه ها
کربلا بالای گنبد موج پرچم دیدنی است
مثل آن روزی که یک عاشق به دلبر میرسد
لحظه پیوستن شاه و گدا هم دیدنی است
عشق بازی از نگاه مسلم و حر و حبیب
باغریبی، سر به زیری، قامت خم دیدنی است
یا غیاث المستغیثین منی هنگام مرگ
میزبانی تو در آن واپسین دم دیدنی است
درمیان نامه اعمال در محشر فقط
روزهایی که برایت گریه کردم دیدنی است
کاش میفهمید اهریمن که در ملک وجود
حلقه خاتم به دست شاه عالم دیدنی است
شاعر : علی ذوالقدر
ادامه مطلب
آنقدر ناله زدم تا که پناهم دادی
بی رمق بودم و تو قدرت آهم دادی
کور بودم که مرا روضه تان داد شفا
با همین اشک چه نوری به نگاهم دادی
همه جا رفتم و خوردم به در بسته حسین
فقط آخر که رسیدم به تو راهم دادی
خیر دنیای منی آخرتم هم با توست
به همه خیر رساندی و به ما هم دادی
من زمین خورده ام اما تو بلندم کردی
روی خوش باز به این روی سیاهم دادی
آنقدر پیش خدا دست تو باز است حسین
لب اگر باز کنم هر چه بخواهم دادی
شاعر : مجتبی شکریان
ادامه مطلب
درجهان دیگر غریبی نیست بعد از کربلا
زندگی جز ناشکیبی نیست بعد از کربلا
زندگی تکرار دیروز است و امروزی که نیست
چون که در فردا نصیبی نیست بعد از کربلا
گر که معیار طبابت تربت کرب و بلاست
هرچه می گردم طبیبی نیست بعد از کربلا
دوستی ها دشمنی های به ظاهر دوستی ست
واقعا دیگر «حبیبی» نیست بعد از کربلا
بر مشامم می رسد...هرهفته درهیأت ولی
درحقیقت بوی سیبی نیست بعد از کربلا
از گلوی کوچک شش ماهه وقتی که گذشت
ظلم هم چیز عجیبی نیست بعد از کربلا
روضه ی گودال هم تنها همین یک جمله است
اسب حیوان نجیبی نیست بعد از کربلا
شاعر : مهدی رحیمی
منبع : وبلاگ شعر شاعر
ادامه مطلب
ما از دعای خیر به هیئت رسیده ایم
از دولتِ حسین به عزت رسیده ایم
هیئت تمام زندگی ما غریبهاست
با پرچم حسین به قدرت رسیده ایم
این پای منبر است همان قبه الحسین
اینجا هزار بار به حاجت رسیده ایم
زهرای مرضیه است دعاگوی مستمع
وقتی که ما به اوج مصیبت رسیده ایم
در حسرتِ تباکیِ با ما ، ملائکند
پیداست ما به بام سعادت رسیده ایم
چون عمرمان گذشت بمانیم گریه کن
مثل حبیب اگر به شهادت رسیده ایم
تا روز حشر دیده اگر با حسین ماند
پس بی حساب تا به قیامت رسیده ایم
هر روز با حسین دوباره تولّدیست
بارید اشک و ما به طهارت رسیده ایم
با یک سلام پاک شود هر گناهکار
ما خود به این مقام و فضیلت رسیده ایم
با این حیات طیبه عمریست دلخوشیم
یعنی به اوج شادی و بهجت رسیده ایم
با چه زبان ز گریه بگوییم با شما
با گریه بر حسین به جنّت رسیده ایم
بس چشمان به اشک عزا شستشو شده
در فتنه ها به درک بصیرت رسیده ایم
لازم نبود خُدعه گران موعظه کنند
عمریست ما به حکم ولایت رسیده ایم
وقتی برای قافله اش گریه می کنیم
انگار که به یاریِ عترت رسیده ایم
شد بارها امام زمان همنشینمان
در روضه ها به محضر حضرت رسیده ایم
شاعر : محمود ژولیده
ادامه مطلب
شب تا سحر جز نام تو نجوا ندارد
کی گفته که عاشق شب یلدا ندارد؟!
دلداده تنها لذّتش دیدار یار است
وابستگی به لذّت دنیا ندارد
میسوزم و میسازم عمری با فراقت
پروانه جز آتش که جایی را ندارد
هر فصلی از عمرم زمستان است بی تو
دنیای بی تو واقعاَ گرما ندارد
ما را به عنوان «غلامت» می شناسند
بی تو کسی کاری به کار ما ندارد
ای خوش به حال آنکه مثل مهزیارت
جز دیدن تو در سرش رؤیا ندارد
از دیدنت محروم میماند یقیناَ
چشمی که رنگ و بویی از تقوا ندارد
وقتی که جای «بهتر از ما» خیمه ی توست
دیگر برای روسیاهان جا ندارد
تا زنده ام میبینمت یا نه ؟ بگو که
این نوکرت توفیق دارد یا ندارد؟
گر چه بدم امّا تو را میخواهم آقا
مجنون تمنّایی به جز لیلا ندارد
خوشبخت آنکه انتخابش کردهای تو
بدبخت آنکه این لیاقت را ندارد
هر جای هیأت که نشستم فیض بردم
پایین و بالا مجلس آقا ندارد
شاعر : محمد فردوسی
ادامه مطلب
خوش به حال هر کسی که روضه دعوت می شود
"هیأتی" از جانب زهرا حمایت می شود
بس که شأن و منزلت در روضه خانه ریخته
هر که یک دفعه بیاید ، پیش کسوت می شود
این وسط آن عاشقی بُرده است که در این دو ماه
بی ریا می آید و مشغول خدمت می شود
یک پر کاهی اگر چشم کسی نمناک شد
کوه عصیان هم اگر باشد شفاعت می شود
گریه کن با گریه اش غسل تقرّب می کند
قطره ای از اشک ، مُنجر به طهارت می شود
هر که در ماه محرّم کار و بارش شد حسین
چون «رسول ترک» آخر با سعادت می شود
رازق ما کربلایی ها حسینِ فاطمه است
روزی یک سال ما این ماه ، قسمت می شود
در میان هیأتش انگار زیر قُبّه ای
تا که لب وا میکنی فوراً اجابت می شود
تا به سجده می روم سمت خدا پَر میکشم
علّت معراج هایم مُهر تربت می شود
آن قدَر آقاست این آقا به عبّاسش قسم
ارمنی هم زیر این پرچم هدایت می شود
ناله های مادری پهلو شکسته می رسد
روضه خوان تا وارد ذکر مصیبت می شود
"یا بُنَیّ" حال ما را زود می ریزد به هم
قلب ما با آهِ زهرا پُر حرارت می شود
صبح محشر تا که می گوید حسین من کجاست ؟
می رسد آقا ... ولی بیسر ... قیامت می شود
شاعر : محمد فردوسی
ادامه مطلب
یک وقت از ما نوحه و دم را نگیری
سینه زنی و شور و ماتم را نگیری
خیلی میان روضه هایت سود کردیم
یک موقع از ما روضه و غم را نگیری
سینه زدم تا که گناهم را بریزی
این کمترین چیزی که دارم را نگیری
حال بد ما با وجود روضه خوب است
از دست نوکرهات مرهم را نگیری
آقا برای ما محرم خیرها داشت
از ما گنهکاران محرم را نگیری
با هم خریدی خوب و بد را بین روضه
این گریه کردن های با هم را نگیری
در بین روضه التماست می کنم من
جانم بگیری،گریه هایم را نگیری
در بین هیأت کار من پرچم زدن شد
دستان من خالیست...پرچم را نگیری!
یک شب میان روضه ات گفتم خدایا
از نوکران شاه دو عالم را نگیری
***
با تشکر از شاعر گرامی علی سپهری
ادامه مطلب
از دست مهربان شما هر که نان گرفت
بالای دست حاتم طایی مکان گرفت
عرض نیاز پیش کریمان درست نیست
باید همیشه دست به روی دهان گرفت
در روضه ی تو دعوتمان کرده مادرت
شکر خدا که فاطمه تحویلمان گرفت
دیشب سه دفعه نام مسیحایی تورا
بر مرده ای دمیدم و دیدم که جان گرفت
با ذکر و نغمه فاطمه خوشحال میشود
باید که نام حضرت تان را زبان گرفت
تو زنده بودی و دم گودال قتلگاه
از دست شمر رخت تنت را سنان گرفت
با دست خالی از ته گودال برنگشت
انگشتر عقیق تورا ساربان گرفت
قرآن نخوان که من نگران لب توام
مست است و باز دست خودش خیزران گرفت
ادامه مطلب
هر کس شهید تو نشد، اهل قبور شد
هر کس نمرد بهر تو، زنده به گور شد
خون تو خاک را به دو پیمانه مست کرد
بر خاک تا که ریخت، شراب طهور شد
باید که با "حسین" مزین شود فقط
اولاد شیعه تو اگر از ذکور شد!
ای چشم! اشک های تو وقف حسین باد
هر آدمی که اهل بکا شد، غیور شد
از دوستان من هرکس رفت کربلا
در ذهن من چه خاطره هایی مرور شد
گفتم به پیر اهل دلی: روضه ای بخوان
با اشک گفت "زینب" و آرام دور شد
زینب قرار بود که سر را بغل کند
آه از سعادتی که نصیب تنور شد
ادامه مطلب
لطف کن این قطره را تا رود و دریا هم ببر
ابرهای رحمت ات را سمت صحرا هم ببر
سوی کنعان بوی پیراهن خبر را میبرد
یک خبر از جانب خود به زلیخا هم ببر
عاقبت بار گناهانم زمینم زد، بیا
دستهایم را بگیر و یک قدم راهم ببر
بار من بر روی دستم مانده آقا میخری؟!
لطف کن یکجا بخر آقا و یکجا هم ببر
من که هرشب نامتان را برده ام پس خواهشا
صبح محشر که می آید نام من را هم ببر
اربعین پای پیاده از نجف تا کربلا
التماست میکنم این جمع را با هم ببر
در قیامت هم به دنبال غذای روضه ام
ای ملک، آب و غذایت را نمیخواهم ببر
ادامه مطلب














