کلامی از شهيد بهشتي



 در زندگی دنبال کسانی حرکت کنید که هر چه به جنبه های خصوصی تر زندگی ایشان نزدیک شوید تجلی ایمان را بیشتر می بینید.
شهيد بهشتي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:47 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید احمد شول


 

هنگام دیدن آموزش در بندرعباس، در یكی از ساختمانهای نیروی هوایی ارتش به سر می‌بریم. حدود 170 نفر آنجا استقرار داشتند. برای همین به سرعت سرویسهای بهداشتی كثیف می‌شد؛ اما صبح كه از خواب برمی‌خاستیم، سرویسها تمیز بود؛ از تمیزی برق می‌زد. هیچ كس نمی‌دانست آنها را چه كسی نظافت می‌كند. اواسط دوره، «قباد شمس‌الدینی» ـ پیرمردی 67 ساله ـ كه در آن سن و سال همراه ما شنا یاد گرفته بود، نزد من آمد و با چشمانی گریان گفت: حاج احمد دارد من را می‌كشد.
با تعجب پرسیدم: چرا؟ اشك ‌ریزان گفت: همیشه می‌خواستم بدانم چه كسی دستشوییها را می‌شوید. یك شب بیدار ماندم و كشیك دادم. وقتی صدای آب از دستشویی شنیدم، آهسته به طرف صدا رفتم. چشمم به حاج احمد افتاد. جارو و شیلنگ به دست داشت و در حال نظافت بود. سعی كردم جارو و شیلنگ را از او بگیرم؛ ولی به من گفت كه چرا بیدار مانده‌ام و بعد قول گرفت كه آن موضوع را به كسی بازگو نكنم. گفتم: پس چرا به من گفتی؟ گفت: این راز داشت مرا می‌كشت
 شهید احمد شول
منبع : راوي: محمود حاجي زاده، ر.ك: شميم عشق ص 28
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:47 PM ] [ ]

خاطره ی ازنوجوانی شهید محمدباقر حبیب اللهی (محمدمین یاب)



کتابچه دعای کمیل، همیشه باهاش بود. بعد از هر نمازی، فرازهایی از دعا را می خواند. یک بار به شوخی بهش گفتم: آقا محمد، دعای کمیل مال شبهای جمعه ست؛ چرا شما هر روز، بعد از هر نمازی دعا می خوانی؟ گفت: مگر انسان فقط شبهای جمعه، به خدا نیاز دارد ما هر لحظه به خدا احتیاج داریم! دعا کردن، پاسخ به همین نیاز ماست. 
نوجوانی شهید محمدباقر حبیب اللهی (محمدمین یاب)
منبع : کتاب دوران طلایی به نقل از محمدمین یاب
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:45 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد محمدحسين فاضلى


 مواظب باشيد كه در صحنه‏ى امتحان الهى مردود نشويد و شرمسار در قيامت نباشيد كه پاسخ ندهيد چرا مقدمه‏ى ظهور ولى و حجت خدا را فراهم نكرديد؟
شهيد محمدحسين فاضلى

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:44 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید محمد بنيادي كهن


 

نمی‌خواست زیر بار آن مسئولیت برود؛ می‌گفت: دل شیر می‌خواهد قبول این جور مسئولیتها... .
مسئولیت كمی نبود؛ می‌خواستند او را فرماندة تیپ كنند. نشسته بود گوشة اتاق و گریه می‌كرد.
چند روزی محمد این طوری بود. پدرش هم متوجه این شد كه محمد تو حال خودش نیست. یك دفعه سرزده وارد اتاق شد و دید محمد گریه می‌كند.
گفت: آخر پسر!‌ آدمی به سن و سال تو كه گریه نمی‌كند، بگو مشكلت چیست؟ منتظر بود محمد مثلاً‌ بگوید: در فلان عملیات شكست خورده‌اند یا در كارش گره كوری افتاده است.
اصرار پدر زبانش را باز كرد: راستش نمی‌دانم اینها برای چه می‌خواستند مرا فرماندة تیپ كنند.
پدرش ‌‌گفت: ‌اینكه ناراحتی ندارد محمد! گریه‌ات برای این بود؟!
محمد گفت: آخر، گاهی می‌شود كه نیروهای زیادی زیر دست می‌باشند. چه طور می‌شود سرنوشت این همه آدم پاك و معصوم را به دست گرفت و با خیال راحت زندگی كرد؟ نگرانم از این مسئولیت سنگین. انگار آتش كف دست آدم می‌گذارند.
بالاخره از پدر خواست استخاره كند. خوب آمد. و محمد شروع كرد؛ شروعی سبز كه پایانی سرخ داشت.
«محمد بنیادی كهن» در تاریخ 13/8/62 نزدیك غروب به شهادت لبخند زد
 شهید محمد بنيادي كهن
منبع : ر.ک: پلاک 17، ص 4 و 5
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:43 PM ] [ ]

کلامی از شهيد عليمردان موحد



 اگر انسان شناخت که خود در جبهه حق است پس دشمن او باطل است ، حالا بايد شناخت که باطل در چه چهره اي و چه قيافه اي ظاهر مي گردد
شهيد عليمردان موحد

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:42 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید علی اصغر ابراهیمی


 

با این که سن و سال کمی داشت، کمک حال پدر و مادر بود و بیشتر خرید های خونه رو خودش انجام می داد. اون روز مادر منتظر علی اصغر نشد و خودش رفت خرید. وقتی علی اصغر برگشت، دید مادر تازه از خرید اومده! مادر رو نشوند، یه پتویی روش انداخت، بعدش هم رفت آب میوه براش آورد و داد دستش و گفت: مادر جون بخور. همون ایام، پدرش داشت خونه رو تعمیر می کرد. علی اصغر، پدر رو قانع کرده بود که کارها رو بسپاره دستش. به پدر گفته بود: من خودم هستم، شما استراحت کن. 
شهید علی اصغر ابراهیمی
منبع : کتاب کوله پشتی به نقل از تبسم آسمانی
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:41 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد ايرج فيروزي



 آنان که در راه خداجان باختند - یعنی شهدا -آنان را که پای بر خون آنها نهند و از طریق وحدت وخدمت ،خارج شوند نخواهند بخشید .هشدار میدهم شمارا از شکایت شهیدان در نزد پروردگار خویش؛ هشدار می دهم همه را بالاخص مسئولین را از اینکه مباد محرومین ومستضعفین جامعه را فراموش کنند.
شهيد ايرج فيروزي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 19 اسفند 1395  ] [ 8:40 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید دوازده ساله




به یک میدان مین وسیع در فکه برخوردیم. نزدیک که شدیم، با صحنه ای عجیب روبرو شدیم. اول فکر کردیم لباس یا پارچه ای است که باد آورده، اما جلوتر که رفتیم متوجه شدیم شهیدی است که ظاهرا برای عبور نیروها از میان سیمهای خاردار، خود را روی آن انداخته تا بقیه به سلامت بگذرند. بند بند استخوانهای بدن داخل لباس قرار داشت و در غربتی دوازده ساله روی سیم خاردار دراز کشیده بود. 
شهید دوازده ساله
منبع : کتاب تفحص
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 11:07 PM ] [ ]