خاطره ی ازشهید سلمان شفقی


 

مادر که با یتیمی و نداری سلمان را بزرگ کرده بود می گفت: نرو! من شماها رو با یتیمی بزرگ کردم دیگه دلم نمی خواد بچه هاتم با یتیمی بزرگ بشن... سلمان اولش با احترام و ادب گفت: مادر جان! اگه من نرم ناموس ما در خطره... مادر متقاعد نمی شد. یک دفعه عصبانی شد و گفت: مگه فقط تو باید بری به انقلاب خدمت کنی؟ سلمان ناراحت شد و با آنکه همه عمرش سعی می کرد حرف، حرف مادر باشد حتی اگر علیرغم میل باطنی اش باشد اما ایندفعه گفت: نمی تونم به حرف شما گوش بدم. جنگه و حکم امام واجب. من باید برم... بعد زمان امام حسین علیه السلام را مثال زد و از بی غیرتی مردم آن زمان گفت. با چنان شور و حالی داشت از امام حسین علیه السلام می گفت که دیگر نه مادر و نه هیچ کس دیگری نتوانست در برابر غیرت حسینی او حرفی بزند! 
شهید سلمان شفقی
منبع : هفته نامه یا لثارات الحسین علیه السلام، شماره 640
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 4:36 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد امير تشت زرين



 از مجالست‌های بی‌ارزش و وقت‌گیر صرف‌نظر کنید که در این مجالس به جز عیب‌جویی و غیبت مؤمنین چیزی حاصل نمی‌شود.
شهيد امير تشت زرين

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 12:05 AM ] [ ]

خاطره ی از شهیدنادر مهدوي


 

فرماندهان عالی رتبه سپاه، جریان عبور آزاد و متکبّرانه ناوهای جنگی آمریکا و نیز سایر کشتی ها و شناورهای تحت حمایت این کشور را به عرض امام (ره) رسانده بودند. حضرت امام (رض) فرموده بود: «اگر من بودم، می زدم.» همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردار شهید بیژن گرد و نیز همرزمان آنها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل آماده سازند.
اولین کاروان از نفتکش های کویتی آن هم با پرچم آمریکا و اسکورت کامل نظامی توسّط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال ۱۳۶۶ به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطّلاعاتی جهت انجام موفّقیت آمیز این اقدام انجام داده بود. در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَّخاء» با نام مبدّل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می شد. این نفتکش، در فاصلة ۱۳ مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مین های کار گذاشته شده توسّط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوریکه حفره ای به بزرگی ۴۳ متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید.
واقعه زدن کشتی بریجتون به قدری بزرگ و تاثیر گذار بود که علاوه بر داخل در خارج از کشور نیز بازتاب فراوانی داشت. اگر از مجموعه گزارشات و یادداشت های روزنامه ها و مطبوعات بگذریم تنها نام بردن از کتاب های جنگ تانکرها و کتاب «در داخل منطقه خطر» نوشته «هارلد وایس» که در آن به بررسی انهدام کشتی بریجتون پرداخته اند کافیست.
  شهیدنادر مهدوي
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 12:04 AM ] [ ]

خاطره ی ازشهید احمد اسکندری


 

هیچ وقت بی اجازه من و مادرش جایی نمی رفت. این اولین باری بود که ما نمی دانستیم احمد کجاست. نگرانش شده بودیم. مدتی گذشت تا او آمد. مقابل من که رسید سرش را انداخت پایین و خیلی آرام سلام کرد. بعد همان طور که سرش پایین بود گفت: ببخشید، باید می رفتم. شما و مامان نبودید که اجازه بگیرم. حالا هم معذرت می خواهم. آن لحظه حس کردم که احمد همه وجود مرا تسخیر کرده است. وجودی که بعدها عاشقانه به امام تقدیم کردم. شاید که مقبول افتد. 
شهید احمد اسکندری
منبع : کتاب حکایت سرخ، انتشارات حدیث نینوا
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 12:02 AM ] [ ]

کلامی از شهيد رحيم آنجفي


 مادران و پدران، بیشتر صبور باشید و با حوصله فرزندانتان را تربیت اسلامی بکنید که در آینده، این‌ها حافظِ اسلام و مرزهای اسلام‌اند. در مشکلات و سختی‌ها به یاد خدا باشید و به صبر و صلواتِ خدا توسّل جویید که خداوندِ تبارک و تعالی با صابران است.
شهيد رحيم آنجفي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 12:01 AM ] [ ]

خاطره ی ازشهید محمد غلام نژاد


 

همه کارهای محمد حساب و کتاب داشت. همیشه هرآنچه که وظیفه اش بود تمام و کمال انجام می داد. ناخودآگاه با دیدنش غبطه می خوردی و دلت می خواست جای او باشی... هرگز حرفی نزده بود که پدر و مادر را برنجاند... اصلا اهل دل شکستن و اذیت کردن نبود، حتی زمانی که بچه بود. وقتی هم عصبانی می شد نهایت عصبانی شدنش این بود که بگوید چه ربطی داره؟ همین! آرام، صبور و متین و خوش برخورد و مهربان؛ از همان دوران کودکی. با پدر و مادر و خواهران و برادرش بسیار رئوف و مهربان بود. پدر می گفت محمد با آنکه فرزند من بود ولی معلم من هم بود! و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که پدر با همین یک جمله محمد را به خوبی تعریف کرد. 
شهید محمد غلام نژاد
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 644
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 12:00 AM ] [ ]

کلامی از شهيد جعفر چناري



 در هر كارى كه انجام مي دهيد، تعصب بى­‌جا نداشته، انتقادهاى سازنده را با گوش جان قبول نماييد و در اشتباه خود اصرار نورزيد .
شهيد جعفر چناري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 اسفند 1395  ] [ 11:58 PM ] [ ]

خاطره ی از شهیدعباس کریمی


 

يكي از معجزات الهي كه منجر به پيروزي عمليات فتح‌المبين شد آخرين شناسايي شب قبل از عمليات بود. من، حسين قجه‌اي و محسن
وزوايي براي يافتن بهترين مسير هدايت گردان به پشت جبهه دشمن و تصرف توپخانه آنها به مأموريت رفتيم. پس از اتمام كار شناسايي
براي استراحت دور هم نشسته، كمپوتي را باز كرديم و در حاليكه آرام صحبت مي‌كرديم مشغول خوردن شديم و به يكديگر تأكيد مي‌كرديم
كه قوطي خالي را با خود ببريم تا نشاني از خود به جا نگذاشته باشيم. با خوشحالي به مقر بازگشتيم و پس از ارائه گزارش كار، ناگهان به
خاطر آورديم كه غفلت كرده و قوطي را همانجا گذاشته ايم. ديگر كاري نمي‌توانستيم بكنيم و فقط به خدا توكل كرديم. اوايل شب بعد، چند
ساعتي پس از حركت گردان، محسن وزوايي با بيسيم اعلام كرد كه راه را گم كرده است. همه نگران بودند حتي فرمانده‌مان حاج احمد متوسليان به سجده رفته و با گريه به پروردگار التماس مي‌كرد. چند لحظه بعد خبر داده شد كه گردان راهش را پيدا كرده و عمليات با
رمز فاطمه الزهرا (س) آغاز شد. بعدها فهميدم فرمانده گردان مسير را از روي همان قوطي جامانده پيدا كرده است.
هميشه مي‌گفتم خداوند اينگونه شري را به خير رقم زد.
 
شهیدعباس کریمی
منبع : خاطراتی از کتاب: دجله در انتظار عباس
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 10:53 PM ] [ ]