خاطره ی ازشهید محمد علي طالبي



در سال 1359 تعدادى نیرو به فرماندهى محمدعلى طالبى - معروف به میرزاى نجف‏آبادى - براى عملیات شناسایى به منطقه شوش فرستاده شدند و گروه شناسایى دشمن را كه قصد حمله داشتند، شناسایى كردند. میرزا خیلى جدى گفت: «برادران عزیز من! امروز یا باید مقاومت كنید و دشمن را شكست دهید، یا اگر كوتاهى كنید، همه شما كشته و اسیر مى‏شوید.‌»
بچه‏ها وقتى صداى او را شنیدند، با صداى بلند گفتند: «مقاومت، مقاومت!»
حمله شروع شد. تعداد افراد ما 70 نفر بودند و عراقیها حدود 300 نفر. جنگ سختى در گرفت. به علت نبرد خوب بچه‏ها عراقیها مجبور به عقب‏نشینى شدند. در آن بین میرزا خواست نماز بخواند؛ براى همین از ما فاصله گرفت و قصد داشت تیمم كند كه صداى خمپاره شنیده شد. به سمت میرزا كه برگشتم دیدم روى زمین افتاده است. تركش به پهلویش اصابت كرده و به دیدار حق نایل گشته بود
 شهید محمد علي طالبي
منبع : راوى: برادر مرتضى هاشمى، ر. ك: در امتداد دیروز، ص 9
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 10:23 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد عباس آقايي



 شهادت هدفيست كه همه كس را ياراي رسيدن بدان نيست و مسيريست كه هر از راه رسيده­اي ]را­[ توان قدم نهادن و پيمودن آن نيست.
شهيد عباس آقايي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 10:22 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید حسن باقري


 

عصري از شناسايي برگشت. مي گفت « بايد بستان رو نگه داريم. اگه اين ارتفاع رو نگيريم وآفتاب بزنه، اين چند روز عمليات يعني هيچ» با اين که خسته بود, دو ساعته چهار تا گردان درست کرد. خودش هم فرمانده يکي از گردان ها. از سر شب تا صبح حسابي جنگيدند. چهار
صبح بود که حسن را بي حال و نيمه جان بردند عقب. ارتفاع را که گرفتند خيال همه راحت شد.
شهید حسن باقري
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 10:22 PM ] [ ]

کلامی از شهيد سيد كاظم كاظمي



 صحبتی با مسئولین، دولتیان و مجلسیان: شما را به خدا، بخون پاک شهدا و به عظمت امام(ره)، مبادا از یاد مستضعفان و محرومان غافل شوید. مبادا طرز زندگیتان غیر از وضعیت قبل از انقلاب شود! مبادا چون طاغوتیان شوید. در اینصورت شهدا در قیامت جلوی شما را خواهند گرفت.
شهيد سيد كاظم كاظمي

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 10:21 PM ] [ ]

خاطره ی از شيخ محمد حسن ابراهيمي


شهيد با يك وكيل دوست شده بود و داشت مباني شيعه را برايش بازگو مي‌كرد. ايشان به من مي‌گفت: نگران نباشيد. اين شيخي كه من مي‌شناسم، ربايندگانش را هم شيعه مي‌كند و برمي‌گردد!
  شيخ محمد حسن ابراهيمي(رايزن فرهنگي ايران در گويان كه بدستور سيا سلاخي شد )

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 10:20 PM ] [ ]

خاطره ی ازسرلشکر خلبان شهید عباس بابایی

یک سال بعد از عروسی مان یکی از رفقای عباس ما رو به منزلش دعوت کرد وقتی رفتیم دیدیم اوضاع خیلی خرابه و مجلس زننده ای است. عباس نتونست تحمل کند و از آنجا اومدیم بیرون. خونه که رسیدیم زد زیر گریه و شروع کرد خودش رو سرزنش کردن بعدش رفت وضو گرفت و شروع کرد به نماز خوندن و مشغول خواندن قرآن و نماز شد. اون شب خیلی از دوستاش موندن و توجهی به رضایت خدا نکردند ولی عباس بازهم نشان داد، قهرمان میدان مبارزه با نفس اماره است.
 سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی
منبع : کتاب کوله پشتی به نقل از علمدار آسمان
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 4:45 PM ] [ ]

کلامی ازشهید مدافع حرم سید مصطفی صدرزاده


  چند نکته را به حسب وظیفه به شما سفارش می کنم:
۱- وقتی کار فرهنگی را شروع می کنید با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم …
۲- وقتی که کارتان می گیرد و دورتان شلوغ می شود تازه اول مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می آید اگر فکر کرده اید که شیطان می گذارد شما به راحتی برای حزب الله نیرو جذب کنید ، هرگز…
۳- اگر می خواهید کارتان برکت پیدا کند به خانواده شهدا سر بزنید ، زندگی نامه شهدا را بخوانید سعی کنید در روحیه خود شهادت طلبی را پرورش دهید …
۴- سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می کند و راه درست را نشانتان می دهد.
۵- دعای ندبه و هیئت چهارشنبه را محکم بچسبید.
۶- خود سازی دغدغه اصلی شما باشد.
شهید مدافع حرم سید مصطفی صدرزاده

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 4:44 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهیدمحمود کاوه


 

تازه امده بود سقز یک روز شاید هم دو روز . باید حمله می کردیم به یک روستا که نزدیک سقز بود . ضد انقلاب جمع شده بود آن جا.
دو سه تا از بچه ها فشنگ شان تمام شد. خواستیم عقب نشینی کنیم محمود گفت من یک قدم هم عقب نمی آم .
گفتم :اگر گلوله هات تموم شد چی کار می کنی؟گفت جنگ تن به تن.
ماندیم چه کار کنیم در همین حال محمود سر یکی از کومله ها را هدف گرفت و زد . طرف با صورت آش و لاش از پشت تخته سنگ افتاد بیرون شروع کرد به غلت خوردن . دست یکی دیگرشان را هم زد . بچه ها شیر شدند . دو سه تای شان را هم آنها زدند .
محمود کم کم شروع کرد جلو رفتن . کومله ها آنهایی شان که زنده مانده بودند پا گذاشتند به فرار.
فردای ان روز محمود شد مسوءول گروه اسکورت ((دیواندره-سقز))
 شهیدمحمود کاوه
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 4:43 PM ] [ ]

کلامی از شهيد مصطفي رداني پور



 در راه خدا حرکت کردن سختی و رنج دارد. مانع زیاد است. با صبر و استقامت راه انبیا را ادامه دهید که امروز جوانان ما با ریختن خونشان موانع راه را برداشته و بر می دارند و ما فردای قیامت در پیشگاه خدای تبارک و تعالی عذری نداریم.
شهيد مصطفي رداني پور

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395  ] [ 4:41 PM ] [ ]