خاطره ی ازسردار شهید محمد حسن طوسی

 

رفتار محمدحسن و شدت تواضع و محبتش به گونه ای بود که بسیجی ها او را پدر می خواندند. حتی محمدحسن لباس آنها را به خانه می برد و می شست. محمدحسن نمونه ممتازی از مکارم الاخلاق بود؛ نمونه ای از فضیلتهای والای انسانی و اخلاقی. عشق به خدا و خدمت به بنده های او مخصوصا بهترین بنده های او (بسیجی ها) اوج ارادت و محبت او به ساحت رب العالمین بود. 
سردار شهید محمد حسن طوسی
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 670
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 اسفند 1395  ] [ 6:57 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید حسین خلخالی



مغازه ای که در آن کار می کردند هم مشرف به پنجره همسایه روبه رویی شان بود. یک روز مادر دید تمام پنجره های مغازه را با روزنامه پوشانده. گفت: چرا این طوری کردی؟ حسین جواب داد: همسایه ما با دخترانش جلوی پنجره آرایش می کنند. من هر چه سعی کردم که چشمم به آنها نیفتد؛ نمی شود. به همین دلیل تمام پنجره های مازه را روزنامه زده ام! 
شهید حسین خلخالی
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 652
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 اسفند 1395  ] [ 6:55 PM ] [ ]

کلامی ازشهید مهدي باكري

راستی تا بحال به این فکر افتاده اید که شهدا چه حقی بر گردن ما دارند جوانان رشیدی که عزیزترین سرمایه خود که همانا جانشان بود عاشقانه بر کف گرفتند, مردانه فداکاری کردند از ناموس ما دفاع نمودند و اکنون
وظیفه ی ما چیست؟

شهید مهدي باكري

 

 

 

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 اسفند 1395  ] [ 6:51 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید مهدي باكري

 

 

 

در عملیات خیبر، یك بریدگى در طول خاكریزى بود كه از آن ناحیه، آتش شدیدى روى بچه‏ها ریخته مى‏شد. هیچ كس جرئت نمى‏كرد براى آن قسمت فكرى بكند.
یك لودر از لشكر نجف آنجا بود. راننده‏اش مى‏ترسید روى آن برود. آقا مهدى باكرى - فرمانده لشكر - كه به نیروهاى مستقر در خط پیوست، دل و جرئتمان بیشتر شد. به راننده لودر گفت: «آقاجان! اینجا یك خاكریز بزن. بچه‏ها قتل عام مى‏شوند!»
او كه آقا مهدى را نمى‏شناخت، گفت: «برو بابا، تو هم دیوانه شده‏اى! در این بحبوحه كى مى‏تونه بره رو لودر! اگه خواستى خودت برى، مانعى نداره، من كه نمى‏تونم.‌»
آقا مهدى بدون آنكه خم به ابرو بیاورد، رفت روى لودر. نفسها در سینه حبس شده بود. رفت جلوتر و خاكریزى زد و آمد پایین. چشمها از حیرت بیرون زده بود.

 شهید مهدي باكري
منبع : راوى: آفاقى، ر. ك: آشنایى‏ها، ص 66 و 67
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 اسفند 1395  ] [ 5:14 PM ] [ ]

کلامی ازشهید غلامرضا رادمرد

 

 

 

از برادارن و دوستانِ حزب اللّهی عاجزانه تقاضا می‌کنم که با منافقین و دشمنانِ اسلام و سازشکاران ملّی، این دشمنان واقعی اسلام ـ این کسانی که با اعمالِ ننگینشان مردم را [نسبت] به انقلابِ اصیل اسلامی و خطّ امام بدبین می‌کنند و در حقیقت خطرِ این‌ها از خطرِ آمریکا برای اسلام بیشتر است ـ به ستیز برخیزند و ذرّه‌ای اهمال به خرج ندهند که در پیشگاهِ خدا و خونِ شهیدان مسئول‌اند.
شهید غلامرضا رادمرد
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 12 اسفند 1395  ] [ 5:12 PM ] [ ]

خاطره ی از آزاه سید محمّد حسینى مقدم


 

پیش از به كارگیرى نیروهاى رزمى در عملیات طریق القدس، هشتصد نفر نیرو براى جانفشانى و ایثار برگزیده شدند. این نیروها از پرتوان‏ترین، مجرب‏ترین و مشهورترین نیروهاى جمهورى اسلامى بودند. رزمندگان اسلام، ساعت 4 صبح از عقبه دشمن، وارد عمل شدند. پیش از عملیات، یك روحانى، همراه 50 نفر از نیروهاى شهادت ‏طلب، خود را روى مینها انداختند و راه عبور رزمندگان را باز كردند. من شاهد شیرجه رفتن آن روحانى عزیز بودم كه خود را روى مین انداخت. دیگر نیروهاى شهادت‏ طلب هم روى مین رفتند و همگى به فیض شهادت نایل شدند.  
منبع : راوى: سید محمّد حسینى مقدم، ر. ك: دشت آزادگان در هشت سال دفاع مقدس ص‏569

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ سه شنبه 10 اسفند 1395  ] [ 11:42 PM ] [ ]

کلامی از شهید سیّد محمود افتخاری


 شما نمی‌دانید که این نمازِ شب چه خاصیت‌ها و چه حکمت‌هایی دارد. اگر می‌خواهید زیبایی‌های آفرینش را درک کنید، به قیام در شب، و اقامۀ نافلۀ شب اهتمام ورزید که حکمِ خدا را در آن خواهید یافت.
شهید سیّد محمود افتخاری

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 اسفند 1395  ] [ 11:03 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید عبد الله ميثمي


 

محله ى مسجد فين اصفهان بود و هيات رقيه خاتون. هر كس وارد هيات مى شد، تازه بايد مجوز ادامه ى راه مى گرفت. شرطش اين بود كه دفعه ى بعد يك نفر را با خودش بياورد.
فكر هيات از عبداللّه بود و اسمش از آقاجون. خيلى به عبداللّه و رحمت اللّه كمك كرد اين هيات را راه بيندازند. يك صندوق قرض الحسنه هم داشتند. هر كس هر قدر مى توانست مى داد. هر وقت هم پشيمان مى شد، مى توانست پس بگيرد. صندوق كار راه اندازى شده بود براى مردم محل.
 شهید عبد الله ميثمي
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 اسفند 1395  ] [ 11:01 PM ] [ ]