خاطره ی ازشهید ابراهیم همت
تا دو سه ي نصفه شب هي وضو ميگرفت و ميآمد سراغ نقشهها و به دقت وارسيشان ميكرد. يكوقت ميديدي همانجا روي نقشهها افتاده و خوابش برده.
خودش ميگفت «من كيلومتري ميخوابم.» واقعاً همينطور بود. فقط وقتي راحت ميخوابيد كه توي جاده با ماشين ميرفتيم.
عمليات خيبر، وقتي كار ضروري داشتند، رو دست نگهش ميداشتند. تا رهاش ميكردند،بيهوش ميشد. اينقدر بيخوابي كشيده بود.
شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
شادی روح شهدا صلوات
ادامه مطلب
