خاطره ی ازشهید ابراهیم همت


 

تا دو سه ‌ي نصفه شب هي وضو مي‌گرفت و مي‌آمد سراغ نقشه‌ها و به دقت وارسيشان مي‌كرد. يك‌وقت مي‌ديدي همان‌جا روي نقشه‌ها افتاده و خوابش برده.
خودش مي‌گفت «من كيلومتري مي‌خوابم.» واقعاً همين‌طور بود. فقط وقتي راحت مي‌خوابيد كه توي جاده با ماشين مي‌رفتيم.
عمليات خيبر،‌ وقتي كار ضروري داشتند،‌ رو دست نگهش مي‌داشتند. تا رهاش مي‌كردند،‌بي‌هوش مي‌شد. اين‌قدر بي‌خوابي كشيده بود.

 شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 10:51 PM ] [ ]

کلامی از شهید غلامرضا ادبی مهذّب


 انقلاب را تنها در دور [و] اطرافِ خود به حساب نیاورید. انقلاب اسلامی برای نجاتِ بشریّت از قیدِ استبداد، استعمار و استثمار است. در این راه، دیانت باید در کنار سیاست باشد که جداییِ این دو، انحرافِ محض است.
شهید غلامرضا ادبی مهذّب

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 10:50 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید مهدی زین الدین



تازه وارد بودم.
عراقى ها از بالاى تپه ديد خوبى داشتند. دستور رسيده بود كه بچه ها آفتابى نشوند.
تو منطقه مى گشتم، يك جوان بيست و يكى دو ساله، با كلاه سبز بافتنى روى سرش، رفته بالاى درخت، ديده بانى مى كرد.
صدايش كردم «تو خجالت نمى كشى اين همه آدمو به خطر ميندازى؟»
آمد پايين و گفت «بچه تهرونى؟»
گفتم «آره، چه ربطى داره؟»
گفت «هيچى. خسته نباشى. تو برو استراحت كن من اين جا هستم.»
هاج و واج ماندم. كفريم كرده بود. برگشتم جوابش را بدهم كه يكى از بچه هاى لشكر سر رسيد. هم ديگر را بغل كردند، خوش و بش كردند و رفتند.
بعدها كه پرسيدم اين كى بود، گفتند «مهدى زين الدين.»

 شهید مهدی زین الدین
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 10:49 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد علي ماهاني



  دل از این دنیا بر کنید تا هم صحبت خدا شوید، حُبّ دنیا را از دلتان بیرون کنید تا شوق به لقای خدا قلبتان را پر کند. از ظلمتگاه بیرون روید تا نور تقوی وجود تان را نورانی کند اگر معنویت میخواهید دست بدامن امام حسین (ع) بشوید،
شهيد علي ماهاني

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 10:47 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید علي چيت سازيان



سال 1366. ش بود و ستون گردان كنار «ارتفاع قامیش» و زیر پای عراقیها قرار داشت. باران بی‌امان می‌بارید و لباسها را خیس و سنگین كرده بود. گونیهایی هم كه عراقیها مثل پله زیر كوه چیده بودند؛ به‌خاطر گل و لای، لیز شده بود و مایه مشكل و دردسر رزمندگان شده بود. بچه‌ها سعی داشتند برای رهایی از باران، به داخل غار بزرگ زیر قله بروند؛ ولی با وجود سُر بودن گونیها، با مشكل مواجه شده بودند؛ اما یك گونی با بقیه فرق داشت و لیز و سُر نبود. بسیجیها كه پایشان را روی آن می‌گذاشتند، می‌پریدند آن طرف آب و داخل غار می‌شدند. البته گونی هر از چندگاهی تكان می‌خورد. شاید آن شب غیر از من و یكی دو نفر، هیچ بسیجی‌ای نفهمید كه علی آقا پله شده بود برای بقیه. ما كه از این راز باخبر شدیم، اشكهامان با باران قاطی شده بود.  
شهید علي چيت سازيان
منبع : راوي: محمود نوري، ر.ک: دليل، ص 239
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 10:46 PM ] [ ]

خاطره ی از شهید سيد عبد الرضا موسوي

 

مثل یك رزمندة بسیجی با موتور به خطوط مقدم سركشی می‌كرد. با اینكه فرماندة سپاه خرمشهر بود؛ ولی اصلاً نمی‌پذیرفت كه آرام بگیرد؛ هر روز و هر لحظه در رفت و آمد بود و به خطوط مقدم سر می‌زد حتی برای شناسایی، در خطوط دشمن هم حضور به هم می‌رساند. این، رویة «سید عبدالرضا موسوی» بود تا آنكه زمانی در خط مقدم متوجه شد رزمنده‌ای مجروح روی زمین افتاده و نیاز مبرم به كمك دارد. سید سریع از آنجا بازگشت و با یك آمبولانس به منطقه عودت نمود. زمانی كه آمبولانس در حال حركت بود، یك گلولة توپ در آن نقطه منفجر شد و سید عبدالرضا در حالی كه دست و پایش قطع و شكمش پاره و نصف صورتش متلاشی شده بود، به ملكوت اعلی پیوست. این حادثة غمبار در (13 رجب) اردیبهشت سال 61 در عملیات بیت‌المقدس رقم خورد. او در وقت شهادت و وصال 26 سال داشت. 
شهید سيد عبد الرضا موسوي
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 12:32 PM ] [ ]

کلامی از شهيد مدافع حرم محمد هادي ذوالفقاري



از برادرانم می‌خواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند جهان در حال تحول است دنیا دیگر طبیعی نیست الان دو جهاد در پیش داریم اول جهاد نفس که واجب‌تر است زیرا همه چیز لحظه آخر معلوم می‌شود که اهل جهنم هستیم یا بهشت، حتی در جهاد با دشمن‌ها احتمال می‌رود که طرف کشته شود ولی شهید به حساب نیاید چون برای هوا نفس رفته جبهه و اگر برای هوای نفس رفته باشید یعنی برای شیطان رفتید و در این حال چه فرقی است بین ما و دشمن؟ امام زمان را تنها نگذارید.
 شهيد مدافع حرم محمد هادي ذوالفقاري

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 12:30 PM ] [ ]

خاطره ی ازشهید سید احمد پلارک


 

آخرین مسئولیت شهید پلارک، فرمانده دسته بود. در والفجر 8 از ناحیه دست و شکم مجروح شد، اما کمتر کسی می دانست که او مجروح شده است. اگر کسی درباره حضورش در جبهه از او سوال می کرد، طفره می رفت و چیزی نمی گفت. یک دفعه در جبهه خواستیم از یک رودخانه رد شویم. زمستان بود و هوا به شدت سرد بود. شهید پلارک رو به بقیه کرد و گفت: « اگر یکنفر مریض بشه، بهتر از اینه که همه مریض بشن. » یکی یکی بچه ها را به دوش کشید و به طرف دیگر رودخانه برد. آخر کار متوجه شلوار او شدیم که یخ زده بود و پاهایش خونی شده بود. 
شهید سید احمد پلارک
منبع : کتاب پلارک
شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 12:29 PM ] [ ]

کلامی ازشهيد محمد ابراهيم همت



 روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد .
شهيد محمد ابراهيم همت

شادی روح شهدا صلوات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 اسفند 1395  ] [ 12:28 PM ] [ ]