زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده
سه شنبه 6 آبان 1393 

ابراهیم فرزند برومند مالک اشتر یار صمیمی و صحابی خاص امیرالمؤمنین علی(ع) است. در کتب علما و نسب شناسان نسب کامل او را چنین بیان کرده اند: ابراهیم بن مالک اشتر بن حارث بن عبد یغوث بن سلمة بن ربیعة بن حارث بن جذیمة بن سعد بن مالک بن نخع بن مذحج.[1]
اوصاف ابراهیم
ابراهیم سرور قبیله نخع و یکه تاز آنان[2] از فرماندهان شریف و با سیادتی بود که به شجاعت و تدبیر مشهور بود.[3] بسیاری از مورخان او را در شجاعت ستوده اند.[4] و از قهرمانی ها و شجاعت هایش در میدان جنگ که به مانند صاعقه بی امان بر قلب دشمن می تاخت و از یمین و یسار از کشته پشته می ساخت با شگفتی یاد کرده سخن ها گفته اند.
از دیگر مواردی که مورخان در وصف شجاعتش گفته اند، حضور او در جنگ صفین است. او با وجود آن که نوجوانی کم سن و سال بود، در این جنگ حضور یافت و در کنار امیرالمؤمنین(ع) و پدرش مالک اشتر رشادت ها از خود نشان داد.[5]
نقل است که در یوم خازر،[6] عمیر بن حباب و فرات بن سالم از همراهان و یاران ابن زیاد بودند؛ اما در بین راه از لشکر شام جدا شده، به لشکر ابراهیم پیوستند آن دو هنگامی که به اردوگاه ابراهیم رسیدند، دیدند آتشی افروخته و ابراهیم در حالی که پیراهن زرد...



بسياري از علماي بزرگ   به تمرد و كوتاهي خواجه ربيع در حق امام حسين عليه السلام اشاره كرده اند چنانچه ميرزا عبدالله افندي در رياض العلماء و شيخ عباس قمي در سفينه البحار و سيد محسن امين در اعيان الشيعه و ... به اين مطلب اشاره كرده اند.( رياض العلماء، ج 2، ص 286 به بعد)
اين اقدام خواجه ربيع به همينجا ختم نشده است، چنانچه نقل شده كه وي در هنگام شنيدن خبر شهادت امام حسين عليه السلام تنها كلمه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) را به زبان آورد و از اين كه يزيد و عاملان او را به سبب قتل امام حسين، مورد طعن و ملامت قرار دهد، خودداري كرد و به اصطلاح، درباره امور دنيوي سخن نگفت. شايد بر همين اساس باشد كه برخي از صاحبان انديشه مانند آيت الله خويي و شوشتري وي را فردي دانسته‏اند كه از عبادت‏هاي بسيار خود تنها به ظاهر آن توجه كرده و از عمق و حقيقت بندگي محروم بوده‌است.
البته اين اقدام خواجه ربيع سابقه نيز داشته است. چنانچه نقل شده وي ازجمله افرادي بود كه در هنگام جنگ صفين، اميرالمومنين علي عليه السلام را تنها گذاشته و براي اينكه به زعم خود درگير جنگ نشده و از صحنه كاملا دور شود، به ايران نقل مكان مي كند، در معجم رجال الحديث آمده است كه او علي (ع) را رها كرد و در جنگ با معاويه شك كرد و ما نمي توانيم حكم كنيم به اين كه او از تقواپيشه ها بود (معجم رجال الحديث، ج 7، ص 169. ) در اعيان الشيعه آمده است كه خواجه ربيع فهم و درك درست نداشت و در ولاي علي(ع) مقامي نداشت و به خاطر همين در حقانيت جنگ علي(ع) با معاويه به شك افتاد. بنابراين اين كه مي گويند او تقواپيشه بود، تقواي او مثل تقواي خوارج بود )اعيان الشيعه، ج 6، ص 453 به بعد(
البته در مورد خواجه ربيع نظرات مثبتي نيز وجود دارد كه قائلند وي يكي از زهاد هشتگانه زمان خود بوده است(چنانچه علامه حلي، محقق اردبيلي، ميرزا محمد استرآبادي و مامقاني به نقل از مرحوم كشي در رجالش وي را از زهاد زمان خود معرفي كرده اند) اما اين مطلب را كه وي از همراهي اميرالمومنين و امام حسين عليهما السلام تمرد كرد را هيچ كس رد نكرده و همانطور كه مرحوم سيد محسن امين هم در اعيان الشيعه ذكر مي كند به نظر مي رسد اين زهد و تقواي وي شبيه زهد خوارج بوده است. والله اعلم

 



سه شنبه 6 آبان 1393 

وي از بني‌رياح، تيره‌اي از «يَربُوع»، از شعبه‌هاي قبيله «تَميم»، از عرب عدناني[1] و از بزرگان قبيله خود بود.[2] كه در بين راه مكه به كوفه جلوي راه حضرت را گرفت و آن حضرت را وادار كرد تا در سرزمين كربلا فرود آيد. در منابع تاريخي و رجالي، هيچ‌گونه آگاهي و نام و نشاني از او پيش از حادثة كربلا در دست نيست.
روز عاشورا حرّ از طرف عمرسعد فرماندهي نيروهاي قبايل بني‌تَميم و همدان را برعهده گرفت.[3] و اين حاكي از اعتماد كامل حكومت اموي به اوست، اما چنان كه همه مي‌دانيم وي به سپاه امام حسين† پيوست و از گذشته توبه نمود و در راه خدا به شهادت رسيد.[4] و فاصله ميان دوزخ و بهشت را طي مدتي كوتاه، درنورديد و خود را از حضيض شقاوت به اوج قله سعادت رساند.

.[1] ر.ك: ابن‌حزم اندلسي، جمهرة‌انساب العرب، ص227.
[2]. سبط‌بن‌جوزي، تذكرة‌الخواص، ص251.
[3]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص422؛ ابن‌اثير، الكامل في التاريخ، ج2، ص560.
[4]. ابن‌سعد، الطبقات الكبري الطبقه الخامسه، ج1، ص469؛ ابن‌اعثم، كتاب الفتوح، ج5، ص101-102.

 



 

«فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لِى وَ لاَ تَكْفُرُون»؛ بقره (2)، آيه 152.
«پس مرا بياد آريد تا بيادتان آورم و شكرم بگذاريد و كفران نعمتم مكنيد».
مقدمه
يكى از بركات ماه محرم، برپايى مجالس امام حسين عليه السلام است و به بركت اين گونه مجالس از آيات قرآن مجيد و احاديث معصومين عليه السلام، بيشتر بهره مند مى شويم.
به طور طبيعى ياد خوبان انسان را به «خوبى ها» نزديك مى كند؛ «ياد بزرگان» آدمى را به «بزرگوارى» مى رساند و «ياد معصومان» انسان را در مسير دست يابى به مقام عصمت و «دورى از گناه» قرار مى دهد.
خداوند متعال نيز به ما وعده داده است اگر او را ياد كنيم بى درنگ ما را ياد مى كند و لطف و رحمت و هدايتش را به سوى ما سرازير مى سازد.
«فاذكرونى اذكركم» (ملاحظه مى كنيد هيچ لفظى مانند «فاء» يا «ثم» ميان اين دو كلمه به كار نرفته است).
پيامبرصلى الله عليه وآله و امامان عليه السلام نيز كه خليفه خدا و تجلى لطف و رحمت و هدايت خداوند هستند نيز اين چنين اند لذا غيرممكن است آنها را ياد كنيم و به ياد آنها مجلس برپا كنيم و آن ها ما را ياد نكنند و ما را مورد لطف و رحمت و هدايت قرار ندهند. در مقابل...



سيّد ابن طاووس در كتاب‏ «مصباح الزائر»در ضمن يكى از زيارات اين صلوات را بر آن حضرت نقل كرده است:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ صَلاةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُبَارَكَةً يَصْعَدُ أَوَّلُهَا وَ لا يَنْفَدُ آخِرُهَا أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلادِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْإِمَامِ الشَّهِيدِ الْمَقْتُولِ الْمَظْلُومِ الْمَخْذُولِ وَ السَّيِّدِ الْقَائِدِ وَ الْعَابِدِ الزَّاهِدِ الْوَصِيِّ الْخَلِيفَةِ الْإِمَامِ الصِّدِّيقِ الطُّهْرِ الطَّاهِرِ الطَّيِّبِ الْمُبَارَكِ وَ الرَّضِيِّ الْمَرْضِيِّ وَ التَّقِيِّ الْهَادِي الْمَهْدِيِّ الزَّاهِدِ الذَّائِدِ الْمُجَاهِدِ الْعَالِمِ إِمَامِ الْهُدَى سِبْطِ الرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ

....

بصورت کامل در ادامه مطلب بخوانید...



دوشنبه 5 آبان 1393 

روز دوم محرم
در این روز حر بن یزید ریاحى نامه‏اى به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین علیه‏السلام به کربلا آگاه ساخت.(7)

دعاى امام علیه ‏السلام
امام علیه‏السلام فرزندان و برادران و اهل‌بیت خود را جمع کرد و بعد نظرى بر آنها انداخت گریست و گفت: خدایا! ما عترت پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، ما را از حرم جدمان راندند، و بنى امیه در حق ما جفا روا داشتند. خدایا حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر بیدادگران پیروز گردان. (8)و (9)
ام کلثوم علیهاالسلام به امام علیه‏السلام گفت: اى برادر! احساس عجیبى در این وادى دارم و اندوه هولناکى بر دل من سایه افکنده است.
امام حسین علیه‏السلام خواهر را تسلى داد.(10)

سخنان امام علیه ‏السلام
امام علیه‏السلام پس از ورود به سرزمین کربلا به اصحاب خود فرمود:
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.(11)
مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى که طعم و مزه داشته باشد، مى‏انگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مى‏کنند آن را نگاه مى‏دارند...

وقایعی دیگر نظیر:

نامه امام علیه‏ا لسلام به اهل کوفه

اظهارات یاران امام علیه ‏السلام

نامه عبیدالله به امام علیه‏ السلام

عمار بن عبدالله

که در ادامه مطلب میتوانید بخوانید...



خواب ديدم خواب اينكه مرده ام

خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاك بود

واي قبر من چه وحشتناك بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت

قبر كن سنگ لحد را گل گرفت

ناله مي كردم وليكن بي جواب

تشنه بودم تشنه يك جرعه آب

بالش زير سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود

خسته بودم هيچ كس يارم نشد

....

بقیه در ادامه مطلب...




مبناي هر حکومتي در همه ابعاد، بايد عدالت باشد در غير اين صورت به سان خانه‏اي است که بر پايه‏هاي لغزان، بنا شده باشد و هرگز، استوار نخواهد ماند. در روايات آمده است: «حکومت و فرمانروايي، با کفر قابل بقاست؛ اما با ظلم و ستم، قابليت دوام ندارد»،
امام حسين عليه السلام بهتر از هر جامعه ‏شناس و سياست‏مداري، مبناي اصلي استواري جامعه و ريشه کژي‏ها و انحرافات را نشان داد و خود به همراهي خاندان و جمعي از يارانش، به اصلاح‏گري دست زد و همه روشنفکران و عالمان دين را به اين راه دعوت نمود. آن فرزند رسول صلي الله عليه و آله در خطبه‏اي در مني فرمود: «شما اي گروه نيرومند! دسته‏اي هستيد که به دانش و نيکي و خيرخواهي، معروفيد و با اين خطبه، مردم را دعوت به همکاري كرد و اهداف خود را با شاهد گرفتن خداي متعال، چنين بيان كرد:
«خدايا! تو مي داني که آن‏چه از ما سر زد [دعوت به نهضت و انقلاب]، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بي‏ارزش دنيا نبود؛ بلکه از آن روست که نشانه‏هاي آيين تو را بنمايانيم و سر و سامان‏بخشي و اصلاحات را در سرزمين‏هايت، آشکار سازيم؛ تا بندگان ستمديده تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احکام تو، عمل کنند».10
در اين کلام و دعوت، امام‏عليه‏السلام هم راه را نشان داد و هم نشانه‏هاي اصلاحات راستين را که ايجاد امنيت براي مظلومين و ستم‏ديدگان است، بيان كرد. امام عليه‏السلام بيان كرد كه کساني صلاحيت دارند داعيه‏دار اصلاحات در جامعه باشند كه شيفته خدمت باشند و اهتمام به تبلور و تجلي عيني شعائر و ارزش‏هاي ديني در جامعه داشته باشند؛ نه كساني كه نه تشنه قدرت و مال و مقام دنيا باشند.
عدالت اجتماعي، سنگ بناي جامعه ارزشي و اسلامي است و راه تحقق آن، اصلاح‏گري از سوي مصلحان واقعي، با هدف
حاکميت دين است؛ چون بدون حاکميت دين، عدالت گستري، اگر فرضا ممکن هم باشد، همه جانبه نخواهد بود و همه اين
راهکارهاي عملي، در راه و کلام اباعبدالله عليه‏السلام و در نهضت بزرگ عاشورا، بيان شد.
در جوامع کنوني شايد شکل‏ها و قالب‏هاي اعمال حاکميت، متفاوت از آن زمان باشد؛ ولي اين اصل ثابت را نبايد از نظر دور داشت که در تنظيم روابط اجتماعي در قالب سياست‏هاي کلان و خرد اقتصادي، سياسي، فرهنگي و...، بايد عدل محور باشيم.
اباعبدالله عليه‏السلام نهضت اصلاح‏طلبي خود را در مواجهه با برادرش محمد بن حنفيه، قبل از عزيمت از مدينه به مکه، چنين معرفي نمود:
«من از روي هوا و هوس و سرکشي و تبهکاري و ستم‏گري، قيام نکردم و تنها به انگيزه سامان‏بخشي در امت جدم، برخاستم؛ مي‏خواهم به نيکي‏ها فرمان دهم و از بدي‏ها بازدارم و روش جد خود و پدرم علي عليه‏السلام را دنبال کنم».
راهي که انبيا و ائمه بزرگوارعليهم‏السلام براي اصلاح جامعه در پيش گرفتند، فرهنگ‏سازي، امر به معروف و نهي از منکر و همگاني نمودن قيام برضد حاکميت طاغوت با اقدامات سنجيده و پسنديده بود




روح پاک حسين عليه‏السلام به او اجازه نمي‏دهد حيات طيبه انساني را با هيچ چيز عوض کند، اگر کسي عزت، غيرت، دين‏داري و شرف انساني و الهي او را نشانه گيرد، حتي اگر او را در دوراهي بين مرگ سرخ با شمشير آويخته يا ذلت سازش با ظلم، تهديد کنند، با صداي رسا فرياد مي‏زند و به ديگران نيز با تعبير «الا» هشدار مي دهد که شما نيز بيدار باشيد که سخن و فرياد من اين است: «الا ان الدعي بن الدعي قد رکزنا بين اثنتين الذله و السله و هيهات منا الذله».12 آري، وي در جواب خيرخواهي برادرش محمد بن حنفيه، مبني بر حفظ جان خود با گريختن به يمن يا جاي امن ديگر مي‏فرمايد: «برادرم! به خدا سوگند! اگر در دنيا هيچ پناهي نداشته باشم، باز هرگز با يزيد بن معاويه، بيعت نخواهم کرد».13
اين يک راهکار عملي در زندگي اجتماعي است که چنين حاکميتي را به هيچ وجه، نبايد تحميل کنند؛ بلکه با يک قيام انقلابي و اسلامي، بساط حاکميت طاغوت و چنين حاکماني بايد برچيده شود. غيرت ديني، عزت مسلمين و جامعه اسلامي، هيچ گونه سکوت يا سازشي را بر نمي‏تابد و اگر بعد از عاشورا، مردم کوفه و جهان اسلام به آن وضع ذلت بار و ننگين مواجه شدند، ريشه‏هاي آن را بايد در همين سکوت و سازش ناشي از بي‏غيرتي و خواري روح آنان دانست.




قطره‌اي از آن اگر در جنهم بيفتد آتش و حرارت آن را خاموش مي‌کند.

ملائکه خود آن اش‌کها را گرفته و در شيشه‌اي ضبط مي‌کنند. (9)

براي هر عملي ثواب محدودي است جز ثواب آن اشک که اجر آن محدوديتي و يا اتمامي ندارد.






( کل صفحات : 16 )       7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين