زيارت عاشورا امام حسین (ع)
 
امام حسین (ع)
«او (حسين) سرور شهيدان از نخستين تا آخرين آنها در دنيا و آخرت است و سرور جوانان همه اهل بهشت است.»
درباره وبلاگ


با عرض سلام خدمت تمامی بازدید کنندگان وبلاگ یار حسین(ع) در این وبلاگ سعی میشود مطالبی از سیره امام حسین (ع) و پیامدهای بعد از عاشورا و تاثیر عاشورا پس از وقوع و...قرار داده شود باشد تا با استفاده از این مطالب و افزودن معرفت خود نسبت به امام بی کفن دری از فضایل تمام نشدنی ارباب برایمان نمایان شود. با نظرهاتون وبلاگ خودتون رو یاری نمایید تشکر

مطالب اخير
نويسنده
یک شنبه 4 آبان 1393 

قال الصادق علیه السلام:
حنکوا أولادکم بتربة الحسین (علیه السلام) فانها امان.
امام صادق علیه السلام فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (علیه السلام) بردارید، چرا که خاک کربلا، فرزندانتان را بیمه می کند. وسائل الشیعه، ج 10، ص .410



یک شنبه 4 آبان 1393 



قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
الا و ان الاجابة تحت قبته، و الشفاء فی تربته، و الأئمة (علیهم السلام) من ولده
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست. مستدرک الوسائل، ج 10، ص .335



پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی ناصر مکارم شیرازی (دامت برکاته):
اگر مجبور به حضور بوده اید اشکالى ندارد و در روایات(1) ما از تلاش براى کسب روزى در روز عاشورا مذمّت شده است.
پی نوشت:
1. اقبال الأعمال، ص 578 .
منبع: makarem.ir


پاسخ از حضرت آیت اللّه العظمی ناصر مکارم شیرازی (دامت برکاته):
بهتر است دهه عاشورا و دهه اربعین به عزادارى بپردازند و در بقیّه آزادند; هر چند متعارف میان مردم این است که مراسم جشن عقد و عروسى را در تمام محرّم و صفر به عنوان احترام ترک کنند.
منبع: makarem.ir


نزول امام حسین علیه‏السلام به زمین کربلا(1) روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یک بوده است.(2)
در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است که: امام علیه‏السلام با یارانش سیر مى‏کردند تا به بلده‏اى رسیدند که در آنجا جماعتى زندگى مى‏کردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.
پاسخ دادند: «شط فرات» است...

مصائب روزهای محرم,بلایای دهه اول محرم, امام موسی کاظم

.
آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟
جواب دادند: «کربلا».
پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین کرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاک این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو کرد و از گریبانش مقدارى خاک بیرون آورد و فرمود: این خاکى است که جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته که این خاک از موضع تربت حسین است، پس آن خاک را نهاد و فرمود: هر دو خاک داراى یک عطر هستند!
در تذکره سبط آمده است که امام حسین پرسید: نام این زمین چیست؟
گفتند: «کربلا». پس گریست و فرمود: کرب و بلأ. سپس فرمود: ام سلمه مرا خبر داد که جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودى، پس شما گریستى، پیامبر فرمود: فرزندم را رها کن! من شما را رها کردم، پیامبر شما را در امان خودش نشاند، جبرئیل گفت: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى! گفت: امت تو او را خواهند کشت، و اگر مى‏خواهى تربت آن زمین که او در آن کشته خواهد شد به تو نشان دهم! پیامبر فرمود: آرى! پس جبرئیل زمین کربلا را به پیامبر نشان داد.
در روایتى آمده است که آن حضرت فرمود: ارض کرب و بلأ، سپس فرمود: توقف کنید و کوچ مکنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى‏شکنند و کودکان ما را مى‏کشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.و چون به امام حسین علیه‏السلام گفته شد که این زمین کربلاست، خاک آن زمین را بوئید و فرمود: این همان زمین است که جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد که من در آن کشته خواهم شد.(3)
سید ابن طاووس گفته است: امام علیه‏السلام چون به زمین کربلا رسید پرسید: نام این زمین چیست؟ گفته شد: «کربلا».
فرمود: پیاده شوید! این مکان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث کرده است.(4)
گر نام این زمین به یقین کربلا بود   اینجا محل رفتن خون ما بود
و در روایتى آمده است که آن حضرت فرمود: ارض کرب و بلأ، سپس فرمود: توقف کنید و کوچ مکنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى‏شکنند و کودکان ما را مى‏کشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.(5)
سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشکر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.(6)



گفته‌ها و نامه‌هاي‌ رد و بدل‌ شده‌ ميان‌ او و معاويه‌ وبعد از معاويه‌ با يزيد و سخنراني‌هاي‌ ايشان‌ در مواقع‌ مختلف‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تشكيل‌اين‌ نهضت‌ در كمال‌ آگاهي‌ بوده‌ است‌. انقلابي‌ اسلامي‌، نه‌ انفجاري‌!

از جمله‌ خصوصيت‌ امام‌ حسين‌ (ع) اين‌ است‌ كه‌ در برخورد با اصحاب‌ و يارانش‌اجازه‌ نمي‌دهد كه‌ انقلاب‌ چهره‌اي‌ انفجاري‌ داشته‌ باشد، به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ چرا امام‌حسين‌ (ع) در هر فرصت‌ قصد مرخص‌ كردن‌ اصحابش‌ را دارد؟ چرا مكرر به‌ آنها تذكرمي‌دهد كه‌ در اين‌جا آب‌ و ناني‌ نيست‌، بلكه‌ پاي‌ مرگ‌ در ميان‌ است‌؟ حتي‌ در شب‌عاشورا نيز چنين‌ مي‌ گويد: من‌ اصحابي‌ از اصحاب‌ خود بهتر و فاضل‌تر سراغ‌ ندارم‌. ازهمه‌ شما تشكر مي‌كنم‌، اينها با كسي‌ جز من‌ كاري‌ ندارند. شما اگر مي‌خواهيد، برويد.رهبري‌ كه‌ بخواهد از ناراحتي‌ و نارضايتي‌ مردم‌ در جهت‌ انقلاب‌ استفاده‌ كند چنين‌ حرفي‌نمي‌زند، بلكه‌ بايد از شرعي‌ بودن‌ آن‌ سخن‌ مي‌گفت‌. البته‌ تكليف‌، شرعي‌ بود، اماامام‌ (ع) قصدشان‌ اين‌ بود كه‌ اين‌ تكليف‌ شرعي‌ را باز در نهايت‌ آزادي‌ انجام‌ بدهند.



با خود فكر مي‌كردم كه آيا اين تاثيرات بعد از 1400 سال در زندگاني و جامعه ما منشا اثر شده يا نه؟ كه به زودي دريافتم تاثير خون شهيدان كربلا و قهرمانان واقعي دشت نينوا از همان ساعتي كه رئوس مبارك ايشان وارد شهر كوفه گرديد اثرگذار بود. گرچه گروهي نابخرد به ظاهر شادي و پايكوبي مي‌كردند ولي خبر نداشتند كه اين خوشي آرامش قبل از طوفان است. طوفاني كه بعد از چندي طومار ظالمان و مستكبران را در هم پيچيد، وآنها نيز مانند ساير ستمگران تاريخ در قعر زباله‌داني تاريخ فروخواهند افتاد.

آيا تاثيرات گفتار و خطابه‌هاي حضرت زينب(س) در بارگاه شام يزيد او را رسوا نكرد؟ آيا به گفته تاريخ نويسان زنان و اهالي حرم يزيد بن معاويه تحت تاثير كلام پرشور حضرت زينب كبري(س) قرار نگرفتند؟



 

جبهه‌هاي‌ نور عليه‌ ظلمت‌ در شب‌هاي‌ عمليات‌ سراسر شور، عشق‌ و صفا بود. درگوشه‌ گوشه‌ ميدان‌، صوت‌ مناجات‌، زيارت‌ عاشورا و ذكر و ياد خدا به‌ گوش‌ مي‌رسيد. اگرمورخان‌ در احوالات‌ شب‌ عاشورا نوشته‌اند كه‌ شبي‌ توأم‌ با اشتياق‌، عبادت‌، تلاوت‌ قرآن‌ ونيايش‌ بود، شوق‌ ديدار حضرت‌ حق‌ همه‌ آنها را به‌ وجد وصف‌ ناشدني‌ رسانيده‌ بود، گويي‌با تمام‌ وجود لحظه‌ شماري‌ مي‌كردند تا صبح‌ وصال‌ بدمد و چه‌ زيبا رزمندگان‌ خداجو وحق‌ طلب‌ِ ما از اصحاب‌ ابا عبدالله (ع) الگو گرفتند.

 

امام‌ (ره‌) و تلاش‌ در جهت‌ پاسداري‌ از اسلام‌

يكي‌ از موضوعاتي‌ كه‌ در كلام‌ گهر بار امام‌ حسين‌ (ع) و شبيه‌ آن‌ در بيانات‌ امام‌خميني‌ (ره‌) توجه‌ هر شنونده‌اي‌ را به‌ خود جلب‌ مي‌كند حفظ‌ اسلام‌ است‌. حضرت‌سيدالشهداء (ع) مي‌فرمايند:«لو لم‌ يستقم‌ دين‌ جدي‌ الا بقتلي‌ فيا سوف‌ خذيني‌؛ اگر دين‌جدم‌ پيامبر (ص) ، استوار نمي‌ماند مگر به‌ كشته‌ شدن‌ من‌، پس‌ اي‌ شمشيرها مرادريابيد!»

امام‌ خميني‌ (ره‌) ـ كه‌ شاگرد مكتب‌ حسين‌ (ع) است‌ ـ همه‌ مقصد خويش‌ را درمكتب‌ خود مي‌داند و مي‌فرمايد:تمام‌ مقصد ما مكتب‌ ماست‌ و همه‌ بايد فداي‌ اسلام‌شويم‌ اگر ما اسلام‌ را در خطر ديديم‌، همه‌ مان‌ بايد برويم‌ تا حفظش‌ كنيم‌. اگر جهان‌خواران‌ بخواهند در مقابل‌ دين‌ ما بايستند، ما در مقابل‌ همة‌ دنياي‌ آنان‌ خواهيم‌ ايستاد.



 

حضرت‌ امام‌ (ره‌) علل‌ محدثه‌ و مبقيه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ را مديون‌ عاشورا ودرسي‌ كه‌ مردم‌ از امام‌ حسين‌ (ع) آموختند مي‌دانند. لذا در سخنان‌ خويش‌ مي‌فرمايند:امابايد همه‌ متوجه‌ اين‌ معنا باشيم‌ كه‌ اگر قيام‌ حضرت‌ سيدالشهداء (ع) نبود امروز مانمي‌توانستيم‌ پيروز شويم‌. انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ پرتوي‌ از عاشوراو انقلاب‌ عظيم‌ الهي‌آن‌ است‌. همه‌ نقل‌ قول‌هايي‌ كه‌ درباره‌ واقعه‌ عاشورا مطرح‌ مي‌شود بر وظيفه‌شناسي‌ امام‌حسين‌ (ع) اتفاق‌ نظر دارند. امام‌ خميني‌ (ره‌) با تكيه‌ بر عاشورا، انجام‌ وظيفه‌ را اساس‌همه‌ فعاليت‌هاي‌ خود قبل‌ ازپيروزي‌ و پس‌ از آن‌ قرار دادند.



 

از حوادث شگفت‎انگيز پس از كربلا، قرآن خواندن سر امام حسين† است، كه مورّخان و مقتل‌نويسان از اين واقعه، چنين گزارش داده‎اند:
زيد‌بن‌اَرقم مي‌گويد: سر مطهّر را كه بالاي نيزه‏اي بود، از پيش من عبور دادند، من در غرفه‏اي بودم. چون برابر من رسيد، شنيدم كه آيه «‎اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ ‏اَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَباً»[1] را مي‏خواند. به خدا سوگند، مو بر تنم راست شد و صدا زدم: اي پسر رسول‌خدا، به خدا سوگند، (داستان) سر تو بسيار شگفت‏تر است.[2]
ابن‌شهرآشوب مي‎نويسد:
سر امام حسين ـ ع ـ را در كوفه، در بازار صرّ‎افان بر نيزه كرده بودند، از سر، صدايي آمد و سوره كهف را تا آية «إنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِم وَ زِدْناهُم هُديً»[3] تلاوت كرد. اين امر شگفت‌انگيز جز بر گمراهي آنان نيفزود. چون آنان سر را بر درختي آويختند، از آن سر تلاوت آية «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»[4] شنيده شد. [5]

-------------------------------

[1] . كهف، 9. «آيا پنداشتي كه اصحاب كهف و رقيم، آيات شگفتي از نشانه‏هاي ما بودند؟».
[2] . شيخ مفيد، الإرشاد، ج2، ص 117؛ طبرسي، اعلام الوَريٰ باعلام الهُديٰ، ص248؛ اربلي، كشف الغمة في معرفة‌الائمه‰، ج2، ص 279. در توضيح مقصود زيدبن‌اَرْقَم مي‎توان گفت: كه اگرچه ماجراي اصحاب كهف و رقيم شگفت‎انگيز بوده است، اما آنان پس از مرگشان سخن نگفتند، اما داستان سر تو شگفت‎انگيزتر است، چرا كه پس از جدا شدن از بدن، سخن گفته و قرآن مي‎خواند.
[3] . كهف، 13. «آنان جواناني (يا جوان‎مرداني) بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايت‎شان افزوديم».
[4] . شعرا، 227. «آنان كه ستم كردند، به زودي مي‎دانند كه به كدام بازگشت‎گاه باز خواهند گشت».
[5] . ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابي طالب، ج4، ص 68.

 






( کل صفحات : 16 )       7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   


 
 
 

کد لوگوي سه گوش گوشه نما

360 ?±U†?¯
ساير مطالب محرم
احکام محرم
موضوع Code center
صفحه نخست سيره زندگاني سردار شهيدان ياران و و امامزادگان پشتيباني آنلاين