نماز و مقبوليت آن نزد خداى تبارك و تعالى
نماز و مقبوليت آن نزد خداى تبارك و تعالى

آيا همه نمازهايى كه از طرف نمازگزاران انجام مى شود مورد قبول حضرت حق جلّ و علا قرار مى گيرد؟ آيا همه نمازگزاران از نظر درجه تقوا و پرهيزگارى به مقامى رسيده اند كه عبادت و خصوصا نماز ايشان به وسيله ملائكه موكّل بالا برده شود؟ و آيا مى توان گفت كه همه نمازها معراجيه است ؟ در پاسخ بايد گفت متاءسفانه اكثر نمازهايى كه از طرف بندگان خدا به جا آورده مى شود مورد قبول حضرت حق قرار نمى گيرد، آن طور كه نماز اولياى كمّل الهى مورد قبول واقع مى شود. چرا اين گونه است ؟ چرا نمازگزاران نماز را سبك و خفيف مى شمارند و آن را كما هو حقه (آن گونه كه سزاوار است ) به جا نمى آورند؟ براستى چرا وقتى نماز به جا مى آوريم ، مى گوييم راحت شديم ، مگر نماز با ما چه مى كند كه وقتى آن را انجام مى دهيم ، احساس راحتى مى كنيم ، در حالى كه بايد احساس سرور، شعف و كمال به ما دست بدهد. علت اصلى اين مطلب آن است كه اكثر نمازگزاران نسبت به نماز معرفت كامل ، جامع و عميق پيدا نكرده اند و بسيارى از مصلين توجه ندارند كه در نماز در مقابل چه كسى ايستاده اند، چه كسى را مى خوانند و با چه كسى به گفتگو نشسته اند. اگر باور مى كردند كه در مقابل خداوند حكيم عظيم ايستاده اند، تنشان به رعشه مى افتاد و رنگ رخسارشان دگرگون و قلبشان متوجه او مى شد، اما افسوس و صد افسوس كه ما هنوز نسبت به اصل نماز و فعل عبادى صلوة كه رودررويى عبد و مولاست درك درستى پيدا نكرده ايم و با حال بى حالى و مستى به نماز مى ايستيم ، چه رسد به اينكه به اجزاى صلوة توجه كنيم و معناى باطنى ركوع و تكبير و سجود و بقيه اركان را دريابيم . همين بى توجهى ها و سهل انگاريها سبب مى شود كه نماز اگر به شرايط صحت آن برگزار شود، تا اندازه اى محدود، صعود پيدا كند. اليه يصعد الكلم الطيب : سخنان پاك به سوى خدا صعود پيدا مى كند. و نماز پاكترين سخنهاست . اما چرا بالا نمى رود؟ چرا ادعيه در صلوة ، در بسيارى از مواقع به مقصد اجابت نمى رسد؟ آيا اگر ملائكه اين صلوة مصلى را از آسمان اول و دوم بگذرانند و تا آسمان هفتم بالا برند و به پيشگاه الهى عرضه دارند، باز هم دعاها بدون جواب مى ماند؟ اگر نبود شرك ورزيهاى خفى و جلى ، اگر نبود مشغوليت هاى دل به امور دنيا، اگر نبود همّ و غم نسبت به ماديات و امور زودگذر و اگر نبود نسيان قلب نسبت به خدا و امور معنوى ، مى توانستيم به طور قاطع و يقين بگوييم كه سخن پاك نمازگزار در معرض استجابت قطعى است . اما طيب كلام دو جنبه دارد: طيب فعل و طيب فاعل . بطور يقين در نماز طيب و پاكى كلم وجود دارد، زيرا همه از ائمه و رسول گرامى اسلام عليه و عليهم السلام به ما رسيده است . پس اشكال عمده در طيب فاعل است . چه كسى اين كلام را بر زبان جارى مى كند؟ كدام انسان لفظ شريف الله اكبر و يا لا اله الا الله را بيان مى دارد؟ آيا گوينده كسى است كه قلبش از هموم و غموم دنيا انباشته شده و جايى براى خدا در دل او نمانده است و بطور خفى غير خدا را شريك در امور قرار مى دهد؟ و يا اينكه گوينده با رعايت آداب و ظواهر شرعى قدمى به طهارت ، باطن و پاكى ضمير برداشته است ؟ هر كس به قدر طهارت باطن خويش از نماز بهره مى برد. اگر طهارت قلبى از بديها و زشتيها كم باشد، قطعا حظّ و بهره مصلى از صلوة اندك و ناچيز خواهد بود؛ امّا اگر انسان با رياضات شرعيه قدمى در راه پاكسازى باطن خويش از ارجاس معنوى ، برداشته باشد، به همان اندازه نماز براى او لذت بخش است و به وسيله آن به سوى خدا تقرب پيدا مى كند.
در مورد سبك شمارى صلوة از طرف بعضى از نمازگزاران ، رواياتى وارد شده است كه ما به تعداد اندكى از آنها اشاره مى كنيم .
امام صادق عليه السلام فرمود: به خدا سوگند كه پنجاه سال بر مردى مى گذرد و خداوند حتى يك نماز او را هم قبول نمى كند و ديگر از اين سخت تر چيست ؟ به خدا قسم كه شما از همسايگان و همنشينان خود كسانى را سراغ داريد كه اگر نمازى را كه براى خدا گزارده اند براى شما انجام مى دادند، از آنها نمى پذيرفتيد، بس كه آن را سبك شمرده اند. به درستى كه خداوند جز نيكو را نمى پذيرد. پس آيا خدا آنچه را كه سبك انگاشته شده است ، خواهد پذيرفت ؟
رسول خدا صلى الله عليه و اله مى فرمود: پاره اى از نمازها، نيم آن پذيرفته مى شود، پاره اى چهاريكيش ، پاره اى يك سومش ، پاره اى يك پنجم تا يك دهم آن . پاره اى از نمازها همچون جامه كهنه و مندرسى درهم پيچيده گردد و بر صورت نمازگزار زده شود.
پس مقبوليت در نزد خداى تبارك و تعالى به اين است كه نمازگزار، نماز را سبك نشمارد. آن را يك مساءله عادى و پيش پاافتاده تلقى نكند، بلكه نماز را از مسائل مهم زندگى خويش و از اهم و اعظم امور به حساب آورد. همين برداشت از نماز موجب مى شود كه نمازگزار با توجه و حالت ديگرى به نماز روى آورد و آداب ظاهرى را آن طور كه شرع مقدس فرموده است به جا آورد و نيز آداب باطنيه و قلبيه را تا آنجا كه مى تواند تحصيل كند؛ كه بايد گفت نمازگزار در طهارت قلب خويش از پليديهاى معنوى پيش رفته باشد. و در همين زمينه بايد گفت كه صلوة مقبول معراجى است . اگر نمازى مقبول خداوند واقع شود، نمازى بوده است كه مؤ من نمازگزار در آن به معراج رفته است . امّا نماز معراجيه چه نمازى است و معراج به چه معناست ؟ معراج در صلوة معراجى يعنى بيرون آمدن از چاه تنگ و تاريك دنيا و تنفس در فضاى لايتناهى معنويت . معراج در چنين صلوتى يعنى تصميم گرفتن بر ترك همه بديها و پليديها و دورى از هر آنچه مرضى خدا نيست و عزم بر تحليه نفس به زيور صفات حميده و آراستگى روح به خصائل الهى و ربانى . معراج در اينجا يعنى ترك غير خدا، اما براى خدا نه براى نفس و يا خلق ؛ كه اگر براى نفس باشد يا براى خلق ، نه تنها موجب رفعت روح ، و علو مراتب ايمان نمى شود، بلكه ضرر و زيان را به فرد مذكور وارد مى آورد.
صلوة معراجى ، آن صلوتى است كه مصلى را به راه حق ثابت قدم مى كند و او را در دورى از غير مرضى حق مصمّم تر مى سازد. معراج در اينجا يعنى بركشيدن و بيرون آوردن روح لطيف انسانى از منجلاب مشتهيات نفسانى و قرب آن به حضرت حق . در چنين صلوتى است كه مصلى سعى مى كند پس از نماز، در زندگى فردى ، اجتماعى و خانوادگى خود به گونه اى رفتار نمايد كه موازين شرعى را به طور كامل اطاعت كرده ، در هيچ فعلى از افعال ، قدمى بر خلاف رضاى خدا بر ندارد؛ و اين ثمره يك نماز حقيقى است كه قهرا در زندگى روزمره نمازگزار آشكار مى شود. به جا آورنده نماز حقيقى اگر در بازار و محل سود و زيان و خريد و فروش است ، در صدد كم فروشى ، گران فروشى ، احتكار، رباخوارى و ديگر محرمات شرعيه نيست و اگر خدمات عمومى را انجام مى دهد، برخلاف دستورهاى دينى گامى بر نمى دارد. اين است آثار يك نماز واقعى .
به طور كلى بايد گفت هر اندازه صلوة ، آن گونه كه سزاوار آن است به جا آورده شود، نمازگزار به همان اندازه حضور و نظارت خداى را در كارهاى مختلف در مى يابد، و با اين احساس نه تنها به خود اجازه نمى دهد كه عمل بر خلاف شرع مرتكب شود، بلكه نيت و تصور خلاف را هم مجاز نمى داند، زيرا معتقد است همان طور كه اعمال جوارحى و خارجى ما در معرض ديد و شهود خداست ، اعمال باطنى و خطورات قلبيه ما نيز در تيررس ديد الهى قرار دارد. لذا حال مراقبه در شخص تقويت شده ، كم كم به سمتى پيش مى رود كه بر نفس تسلط مى يابد و آن را در اختيار خود مى گيرد.
و چه نيكو فرموده اند: ان قُبِلَت قُبِلَ ماسِواها و ان رُدّت رُدّ ما سِواها - اگر نماز مقبول خداى افتد، ماسواى نماز از امور زندگانى مقبول خدا قرار مى گيرد و اگر نماز رد شود، بقيه امور هم رد مى شود - ملاك در رد و قبول اعمال عبادى و غير عبادى صلوة است . پس ، اى برادر سعى در اصلاح نفس خويش كن تا پاكى باطنى پيدا كرده ، بتوانى يك نماز معراجى به جاى آورى ؛ كه در اين صورت ، در بقيه موارد نيز كارت آسان مى گذرد. اما اگر در اصلاح خويش سهل انگارى كردى و به صفات ذميمه از بخل و حسد گرفته تا حرص و كينه و مشتهيات نفسانى اجازه فعاليت و رشد دادى ، چه بسا باشدش كه تو را به وادى شرك و كفر بكشاند و سرانجام راهى جهنم الهى كند. زيرا شيطان از كم شروع مى كند، ولى به كم قانع نيست . يك كينه قلبى نسبت به يك بنده خدا، چه بسا انسان را به كينه ورزى نسبت به ائمه هدى عليهم السلام ، رسول اكرم (ص) و در نهايت به خداى تبارك و تعالى نعوذبالله بكشاند و خلود در نار و عذاب هميشگى چيزى است كه گريبانگير او خواهد شد.
ما در سوره حمد كه هر روز 10 مرتبه در نمازهاى پنجگانه شبانه روزى تكرار مى كنيم ، اين عبارت را بر زبان جارى مى كنيم : اياك نَعبُدُ و اياك نَستَعين - خدايا فقط تو را مى پرستيم و تنها از تو كمك مى طلبيم . آيا مصلى اين دو جمله را به راستى ادا مى كند و اين مطلب با اعمال روزمره او در حال غير نماز مطابق است ، يا اينكه تنها لقلقه لسان است و ديگر هيچ ؟ آيا نمازگزار متوجه به اين معنا هست كه اگر اين سخن با عمل او مطابق نباشد دروغ مى گويد و صلواتى كه در آن دروغ گفته شود مورد قبول حق واقع نمى شود؟ بياييد منصفانه از خود بپرسيم كه آيا ما تنها خدا را عبادت مى كنيم و تنها از او كمك مى طلبيم ، يا اينكه معبودها و محبوبهاى ما غير از خدا هم هست ، ولو اينكه به طور خفى و غير ظاهر باشد؟ آن صلوتى معراجى است و مورد قبول حق ، كه براستى در آن اياك نعبد و اياك نستعين گفته شود و پول ، مقام ، ملك و ديگر امور دنيا مورد توجه و كرنش نمازگزار قرار نگيرد و تنها به خدا توجه داشته ، او را عبادت كند.
منبع: کتاب نماز محبوب عارفان
ادامه مطلب
راهکار کنترل خیال در نماز

ادامه مطلب
یک شرط خیلی ساده برای قبولی نماز!

به نسبتی که او را از اعمال ناشایسته منع کرده باشد همان اندازه نمازش قبول پیشگاه خداوند واقع گردیده است.
پی نوشت:
تفسیر جامع جلد 5 صفحه 233
ادامه مطلب
نماز در تاریکی

سوال: آیا نماز خواندن در تاریکی ثواب دارد؟
با توجه به اینکه تاریکی به صورت معمول تمرکز انسان را بر نماز بیشتر میکند شاید از این باب مطلوب باشد و شاید نماز شب هم به همین دلیل از مطلوبیت فراوانی برخوردار باشد. روایاتی در این زمینه وجود دارد که اگر چه صراحت در این مطلب ندارد، ولی به نوعی اشاره به آن دارد:
1.در حالات امام موسی بن جعفر (ع) نقل شده است: «على بن ابراهیم بن هاشم از پدر خود روایت کرده که گفت من از مردى از اصحاب شنیدم که میگفت وقتی هارون الرشید، موسى بن جعفر (ع) را زندانی کرد بعد از آن که تاریکى شب همه جا را فرا گرفت، امام موسى بن جعفر(ع) تجدید وضوء نموده و روى خود را به قبله نموده چهار رکعت نماز بجاى میآورد و...».(1)
2.خداى تعالی به موساى پیامبر وحى فرستاد: «اى موسى! اگر ببینى آنان را که در تاریکى شب نماز میخوانند و خود را به من نزدیک مینمایند گویا که مرا میبینند و مرا مخاطب قرار میدهند و با من سخن میگویند و من آنان را عزیز و بزرگ میکنم».(2)
3.امام صادق(ع) فرمود: «شیعیان ما همان رنگ پریدگان [از خوف خدا] خشک لبان [از روزه] لاغرانند که وقتی شب فرا رسد با اندوه از آن استقبال کنند؛ [زیرا در غم این هستند که مبادا وظیفه الهی خود را انجام ندهند]».(3)
4.ابى مقدام میگوید: امام باقر(ع) به من فرمود: «اى ابا مقدام! شیعه على (ع) (به معنای واقعی کلمه) فقط افرادى هستند که رنگ رخسارشان دگرگون شده و اندامشان لاغر گشته و خشکیده و لبهایشان خشک و شکمهایشان خالى است و رنگشان پریده و صورتشان زرد است. وقتی تاریکى شب آنان را فرا گیرد، زمین را بستر گیرند و پیشانى بر زمین نهند سجدهها کنند و اشکها بریزند بسیار دعا کنند و بسیار بگریند مردم شادى کنند و آنان غمگینند».(4)
پی نوشت ها:
1_ (عیون اخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 93)
2_ (ارشاد القلوب إلی الصواب، ج 1، ص 93)
3_ (شیخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 444)
4_ (الکافی ج 2، 233)
ادامه مطلب
