کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

چشمه سلطان ولی کریز
چشمه سلطان ولی کریز
 
نويسندگان

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 28
 
[ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۳۰:۱۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 73
 
[ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۷:۳۷ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 24
 
[ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۲۵:۱۴ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

يادواره اميران و ۱۸۰ شهيد ارتش كاشمر، خليل آباد و بردسكن برگزار مي شود

 

اولين يادواره اميران و ۱۸۰ شهيد ارتش در شهرستان هاي كاشمر، خليل آباد و بردسكن هفتم خرداد در مجموعه امام زاده سيد حمزه كاشمر برگزار مي شود. در اين يادواره كه اميرسرتيپ پوردستان فرمانده نيروي زميني ارتش حضور خواهد داشت از كتاب شهداي ارتش در اين شهرستان ها رونمايي مي شود.

www.kashmari.ir/1394/02/يادواره-اميران-و-۱۸۰-شهيد-ارتش-كاشمر،-خ.html/

karizi.monoblog.ir


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 29
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۳۳:۱۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

 

كد خبر: 81609518 (4656042) | تاريخ خبر: 25/02/1394 | ساعت: 16:22|

امام جمعه كاشمر: مدعيان دموكراسي از حمايت آل سعود در جنايت دست بردارند

مشهد - ايرنا - امام جمعه كاشمر گفت: آمريكا و مدعيان دموكراسي از حمايت آل سعود در جنايت و كشتار مردم بيگناه در يمن دست بردارند.

حجت الاسلام والمسلمين سيد قاسم يعقوبي در خطبه هاي اين هفته آيين عبادي سياسي نماز جمعه كاشمر افزود: آتش بس چند روزه در يمن و به طول انجاميدن جنگ افروزيهاي آل سعود در آن كشور مسلمان نشانگر ناتواني آنها است.

وي گفت: حاكمان عرب با رفتار خود دروازه ورود استكبار به خاورميانه شده اند، در عراق زمان صدام حكومت دست نشانده غربي برپا بود حال آن كه اينك حكومت اسلامي در آن كشور جاري است.

خطيب جمعه كاشمر در ادامه با اشاره به تلاشهاي تيم مذاكره كننده جمهوري اسلامي ايران با گروه 1+5 اظهارداشت: اين تيم با توكل بر خدا رفع كامل تحريمها را كه خواسته مهم مردم است برآورده كنند.

وي با تاكيد بر اينكه نيروهاي مسلح آماده مقابله با تهديدات دشمنان هستند افزود: در طول هشت سال دفاع مقدس همه دشمنان به خصوص آمريكا تلاش كردند ملت ايران را از پاي درآورند اما موفق نشدند.

حجت الاسلام يعقوبي گفت: دشمن بعد از جنگ با استفاده از تحريمهاي مختلف در صدد تضعيف ما بود اما مردم ايران با هدايت رهبري در برابر دشمنان ايستادند.

شهرستان 195 هزار نفري كاشمر در 228 كيلومتري جنوب غرب مشهد واقع است.

7497/1858

 

انتهاي پيام /*


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 24
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۴۸:۴۵ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

 
 
گزارش تصويري/
تجمع علما و طلاب حوزه هاي علميه مشهد در اعتراض به حكم اعدام شيخ نمر
تاريخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ در ۲:۱۱ ب.ظ
 
علماء، فضلاء و طلاب حوزه هاي علميه مشهد در اعتراض به صدور حكم اعدام روحاني برجسته عربستان، حجت الاسلام شيخ نمر بالنمر صبح چهارشنبه در مدرسه علميه نواب مشهد تجمعي اعتراض آميز داشتند.
IMG_2110

عكس : محمدمهدي دارا رشخواري

  • IMG_2041
  • IMG_2077
  • IMG_2110
  • IMG_2129
  • IMG_2132
  • IMG_2138
  • IMG_2144
  • IMG_2145
  • IMG_2158
  • IMG_2159
  • IMG_2176
  • IMG_2187
  • IMG_2190
  • IMG_2193
  • IMG_2199
  • IMG_2200
  • IMG_2202
  • IMG_2216
  • IMG_2217
  • IMG_2220
  • IMG_2228
  • IMG_2231

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 83
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۴۶:۰۷ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
آيت الله علم الهدي:
كارگزاران نظام نبايد مدافع مشروع بي بند و باري باشند/ نمايشگاه كتاب تهران ميدان آزادي دست‌نوشته‌هاي فاسد نويسنده اجنبي نيست
تاريخ انتشار : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ در ۲:۲۶ ب.ظ
 
امام جمعه مشهد گفت: در جامعه هرگونه بي بند و باري را نبايد مسئولان و كارگزاران نظام به اسم تسامح فرهنگي ناديده بگيرند.
علم الهدي

به گزارش صبح توس، آيت‌الله سيد احمد علم الهدي در خطبه‌هاي سياسي – عبادي نماز جمعه اين هفته مشهد گفت: در آموزه اسلامي، ابتلاي به عداوت و ابتكار به دشمني با افراد مطلوب نيست و نبايد در مقام نيل به هدف دشمني با انسان‌ها را به‌عنوان ابزار استخدام كنيم، البته آنچه در دشمني‌ها از ما سر مي‌زند دفاع در برابر اجراي عداوت و دشمني دشمنان است، آغاز دشمني و انتخاب دشمني و عداوت براي نيل به هدف در اسلام مطلوب نيست.

 

 

وي بيان داشت: مبعث رسول اكرم(ص) داراي يك جرياني است كه در روز مبعث آغازشده و تا به امروز ادامه داشته است؛ اين يك جريان انسان سازي براي رضاي خداوند متعال بوده است.

 

 

امام‌جمعه مشهد بابيان اينكه سرمايه اين نظام محلي براي جريان سازي در مسير تعالي معارف اهل‌بيت است، افزود: در اين نظام اسلامي همراه با مديريت اقتصاد و سياست؛ رسالت اصلي در توسعه اسلام، معارف دين و تحكيم و ترويج ارزش‌هاي ديني بنا نهاده شده است. وي بيان داشت: كساني كه مسئوليتي در اين نظام برعهده‌گرفته‌اند بايد بدانند براي راست اصلي اين نظام جوانان بسياري جان داده‌اند.

 

 

آيت‌الله علم الهدي با اشاره بر اينكه نظام محلي براي تسامح بابي بند و باري نيست ، افزود: اين‌گونه نبايد باشد كه كساني در شعاع امنيت نظام اسلامي در هوس بازي و هوس‌هاي شيطاني به‌عنوان شهروند آزادي داشته باشند و كارگزاران نظام مدافع مشروع آن‌ها قرار گيرند.

 

 

وي ادامه داد: امروز در مشهد درصحنه تئاتر ضد ديني‌ترين كارها را به‌عنوان آزادي هنر به نمايش مي‌گذارند و در جامعه بي‌حجابي توسعه پيدا مي‌كند و مسئولين اجرايي نيز مدافع ايشان مي‌شوند.

 

 

امام‌جمعه مشهد با انتقاد از وضعيت فرهنگي موجود گفت: نمايشگاه كتاب تهران ميدان آزادي دست‌نوشته‌هاي آلوده و فاسد نويسنده اجنبي نيست، نويسنده‌اي كه در آلمان شعري براي توهين به امام هادي(ع) جهت اجرا در كنسرت سروده است. وي بيان داشت: مگر ما چه حساب و كتابي با اين بي مذهب‌ها داريم كه اين‌طور وارد تسامح فرهنگي شويم؟!

 

 

عضو مجلس خبرگان رهبري ادامه داد: در هفته گذشته در دانشگاهي كه اعتكاف دانشجويان و صداي يا رب آن‌ها معبدي را ايجاد كرده بود ، هفته بعدازآن جشنواره غذايي بر پا مي‌شود كه در اختتاميه با رقص و پاي‌كوبي همراه است.

 

 

وي عنوان داشت: آقاياني كه رياست دانشگاه ، وزارت علوم و ساير مناصب اين نظام را برعهده‌گرفته داريد بدانيد كه مسئوليت شما بر روي خون شهيدان استوارشده است .

 

 

امام‌جمعه مشهد در انتها بيان داشت: رهبر معظم انقلاب در نمايشگاه كتاب تهران گفته‌اند درباره گزارش‌ها تئاتري كه مي‌رسد نگران هستند و لذا بايد براي آن چاره اي انديشيد و نميتوان نسبت به آن بي تفاوت بود.

 

انتهاي پيام/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 30
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۴۰:۱۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
امام جمعه سبزوار :
عربستان پاسخ محكمي از يمن خواهد گرفت
تاريخ انتشار : ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ در ۳:۳۷ ب.ظ
 
امام جمعه سبزوارگفت: عربستان در جنگ يمن پاسخ محكمي دريافت خواهد كرد.
ابراهيمي 1

 

به گزارش صبح توسبه نقل ازبصيرسبزوار حجت الاسلام غلامحسين ابراهيمي در خطبه هاي نماز جمعه اين هفته اظهار داشت: آل سعود در تهاجم يمن اقدام به جنايت هاي هولناكي عليه مردم بي دفاع انجام داده است.

 

 

وي با اشاره به ارسال كشتي حامل داروز و مواد غذايي ايران تاكيد كرد: ايران با اين عمل خود نشان داد كه مردم بي دفاع يمن را تنها نخواهد گذاشت.

 

 

ابراهيمي در خصوص بازديد از اين كشتي ايراني تاكيد كرد: ايران اجازه اين كار را نخواهد داد زيرا اين تنها يك كشتي امدادي است و براي كمك هاي غذايي ودارويي به يمن اعزام شده است.

 

 

خطيب جمعه سبزوار در خصوص اقداماتي كه عليه شيخ نمر توسط آل سعود انجام مي شود را تنها يك بازي تبليغاتي دانست و عنوان كرد: عربستان سعودي به خوبي به تبعات اين عمل واقف است و هيچ گاه دست مرتكبي اين اشتباه نخواهد شد.

 

 

وي با اشاره به مبعث رسول اكرم و تبريك اين روز خاطر نشان كرد: دين اسلام دين رحمت است كه متاسفانه امروزه تكفيري ها در صدد تخريب چهره رحماني اسلام و پيامبر اكرم با انجام اعما وحشيانه هستند.

 

 

ابراهيمي وحدت مسلمانان را بهترين سلاح براي مقابله با جريانات سياسي راه اندازي شده توسط دشمنان اعلام كرد.

 

انتهاي پيام/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 34
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۳۷:۵۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
كد خبر: ۳۹۵۹۲۸
تاريخ انتشار: ۱۷:۲۱ - ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - 13 May 2015
 

علم‌الهدي: اقتضا مي‌كند در راه نابودي آل‌سعود شهيد نيز تقديم شود

عضو مجلس خبرگان رهبري با بيان اينكه مرزي براي دفاع از دين وجود ندارد، عنوان كرد: روحانيت به عنوان جلودار جبهه ايثار و شهادت و معلم اين راهبرد قرآني است.
عضو مجلس خبرگان رهبري گفت: اقتضا مي‌كند در راه نابودي آل‌سعود شهيد نيز تقديم شود.

به گزارش فارس، آيت‌الله سيداحمد علم‌الهدي ظهر امروز در مراسم تجمع علما، اساتيد، روحانيان و طلاب حوزه علميه مشهد در اعتراض به صدور حكم اعدام شيخ نمر، روحاني مبارز شيعي در عربستان كه در مدرسه علميه نواب برگزار شد، اظهار كرد: مسئوليت دفاع از دين و اسلام از دوش كسي برداشته نيست و همه بايد در دفاع از دين مشاركت داشته باشند.

وي در ارتباط با حكم اعدام شيخ نمر، افزود: اين ماجرا نمايش بزرگي بود كه راهبرد ثابت، هميشگي و ابدي در جهان اسلام براي مسلمانان به وجود آورد.

امام جمعه مشهد با بيان اينكه حضرت زهرا (س) و امام حسين(ع) نمونه‌هايي از راهبرد قرآني در دفاع از دين هستند، متذكر شد: روحانيان در دوران غيبت بسياري از مواقع اين راهبرد قرآني را در پيش گرفته‌اند؛ بنابراين دومين نكته خالص شدن مؤمن است كه با نابودي تدريجي كفار همراه است.

عضو مجلس خبرگان رهبري با بيان اينكه مرزي براي دفاع از دين وجود ندارد، عنوان كرد: روحانيت به عنوان جلودار جبهه ايثار و شهادت و معلم اين راهبرد قرآني است.

وي با اشاره به اينكه روحانيان در بحث دفاع از دين جلودار حركت‌هاي مردمي هستند، توضيح داد: روحانيان در دوران دفاع مقدس نيز بيشترين شهيد را به نسبت جمعيت تقديم كرده‌اند.

عضو مجلس خبرگان رهبري با بيان اينكه حكومت آل‌سعود دست‌نشانده انگليس است، بيان كرد: امروز اقتضا مي‌كند كه در مسير براندازي نظام سعودي كه مزدور آمريكا است، شهيد نيز تقديم شود كه اين امر با تقديم يك شهيد تمام نمي‌شود.

وي تأكيد كرد: شهادت يك روحاني و دلداده خاندان پيامبر(ص)، همچون ايثارگري و فداكاري اهل بيت (ع) در مرزشناسي براي دفاع از دين و نوعي ايثارگري فوق‌العاده در مبارزه با استكبار و از بين بردن اين لكه ننگين از پيكره اسلام محسوب مي‌شود.

امام جمعه مشهد با بيان اينكه واقعيت مؤمن جان اوست، تأكيد كرد: محق به معني نابودي كامل نيست، بلكه كافر با زجر و ذلت به مرور از بين مي‌رود و تمام جلوه توانگري او زدوده مي‌شود.

آيت‌الله علم‌الهدي با بيان اينكه دولت عربستان 200 سال است با سرنيزه حكومت مي‌كند، متذكر شد: اكنون عربستان خودش بر روي سرنيزه ايستاده است و نمي‌تواند به اين شكل حكومت كند.

عضو مجلس خبرگان رهبري در پايان با اشاره به اينكه عمامه روحاني مايه سعادت، عظمت و ارزش او است و آنان كفن‌شان را بر سر گذاشته‌اند، يعني با همه وجود در راه مولاي خود جان فدا مي‌كنند، اضافه كرد: طلاب و روحانيان بايد خلوص داشته باشند.
منبع: فارس

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 29
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۳۳:۱۴ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 25 ارديبهشت 1394 ساعت 14:2

حجت الاسلام يعقوبي: پيام مبعث به مذاكره كنندگان هسته اي ايران، آزادي و آزادگي است

 

حجت الاسلام يعقوبي: پيام مبعث به مذاكره كنندگان هسته اي ايران، آزادي و آزادگي است

امام جمعه بجنورد با اشاره به اين كه بعثت نبي مكرم اسلام پيام هاي متعددي براي جامعه امروز دارد، گفت: پيام مبعث به مذاكره كنندگان هسته اي ايران، آزادي و آزادگي و باج ندادن به دشمنان است.

به گزارش نسيم نيوز، حجت الاسلام ابوالقاسم يعقوبي، امام جمعه بجنورد در خطبه هاي نماز جمعه اين هفته مركز خراسان شمالي كه در محل مصلاي امام خميني(ره) بجنورد برگزار شد، با تبريك به مناسبت فرا رسيدن بعثت نبي مكرم اسلام، با بيان اين كه در قرآن و احاديث اسلامي فلسفه و حكمت هاي زيادي براي مبعث بيان شده است، افزود: پيام بعثت حضرت محمد(ص)، پيامي دائمي و براي استفاده بشر در طول تاريخ از جمله عصر حاضر است.

وي اضافه كرد: تصفيه جان و جلاي روح و دور كردن بشر از آلودگي ها و در كنار آن تلاش براي كسب علم و افزايش آگاهي و بصيرت نخستين پيام بعثت است و پيامبر اكرم(ص) نيز مأمور شد تا مردم را به تزكيه و تعليم برساند.

حجت الاسلام يعقوبي با بيان اين كه دومين پيام بعثت آزادي و آزادگي است، اظهار داشت: حضرت محمد(ص) به انسان ها آموخت تنها بنده خدا باشند و زير بار بندگي و بردگي هيچ كس نروند.

قائم مقام نماينده ولي فقيه در خراسان شمالي با اشاره به اين كه پيام آزادي و آزادگي بعثت نبي مكرم اسلام همانند ديگر پيام هاي بعثت براي امروز نيز كاربرد دارند، اضافه كرد: در شرايط فعلي پيام مبعث به مذاكره كنندگان هسته اي ايران آزادي و آزادگي و باج ندادن به دشمنان است.

وي از مذاكره كنندگان هسته اي ايران خواست تا پيام آزادگي مبعث را در اين مذاكرات به دنيا مخابره كرده و تحت هيچ شرايطي زير بار زور و قلدري و تهديد نروند چرا كه پيام حضرت محمد(ص) و دين اسلام رهايي از غل و زنجيرها و آزادي و آزادگي است.

حجت الاسلام يعقوبي ديگر پيام بعثت نبي مكرم اسلام را همدلي و همزباني دانست و افزود: پيام اسلام رحمت و مهرباني مسلمانان در درون جامعه اسلامي و ايستادگي محكم در برابر كفار است.

خطيب نماز جمعه بجنورد در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به تداوم جنايات رژيم آل سعود در يمن و ممانعت اين رژيم از ارسال كمك هاي غذايي و دارويي به مردم جنگ زده يمن اظهار كرد: سران آل سعود سارقان نام خادم الحرمين هستند چرا كه اين انسان هاي قسي القلب نه تنها خادم حرم نبوده بلكه خائن به قرآن، اسلام، مسجد و مسلماني نيز هستند.

وي ممانعت از ارسال هاي كمك هاي دارويي و غذايي به ملت هاي مسلمان از سوي رژيم آل سعود را نمونه بي نظيري در تاريخ اسلام دانست و افزود: آل سعود با اين جنايات، خود را هر روز بيشتر به سوي نابودي و زوال سوق مي دهد.

حجت الاسلام يعقوبي اضافه كرد: نمازهاي جماعت در مسجدالحرام و ديگر ظواهر مسلماني كه از سوي اين رژيم به نمايش گذاشته مي شود نشانه مسلمان بودن سران آل سعود نيست چرا كه تمام مسلماني به نماز و روزه و ظواهر نيست.

به گفته وي رژيم آل سعود اصل و هسته دين مبين اسلام را رها كرده و تنها به ظاهر دين اكتفا كرده است به همين دليل هم نه تنها حكومتي اسلامي نيست بلكه با اعمال شرم آور خود آبروي اسلام و مسلماني را نيز مي برد.


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 19
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۲۶:۵۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

94/02/22 - 20:45
شماره: 13940222001725
 
معاون فرهنگي اجتماعي ناحيه مقاومت بسيج سپاه بجنورد:
بيش از 1000 نفر از مردم بجنورد به حرم امام راحل اعزام مي‌شوند

معاون فرهنگي اجتماعي ناحيه مقاومت بسيج سپاه بجنورد گفت: يك‌هزار و 60 نفر از مردم بجنورد به حرم امام راحل (ره) اعزام مي‌شوند.

خبرگزاري فارس: بيش از 1000 نفر از مردم بجنورد به حرم امام راحل اعزام مي‌شوند
به گزارش خبرگراري فارس از بجنورد، محمدباقر حميدي عصر امروز در نشست هماهنگي برنامه‌هاي سالگرد ارتحال امام خميني (ره) بجنورد اظهار داشت: سه كاروان براي اعزام مردم اين شهرستان به حرم مطهر بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران ساماندهي شده است.

وي تصريح كرد: هزار و 60 زائر حرم مطهر امام راحل (ره) از مركز خراسان شمالي از 13 خرداد عازم تهران مي‌شوند.

معاون فرهنگي اجتماعي ناحيه مقاومت بسيج سپاه بجنورد بيان داشت: زائران براي شركت در آيين‌هاي بيست و ششمين سالگرد امام راحل(ره) با 25 دستگاه اتوبوس به تهران عزيمت مي‌كنند.

فرماندار بجنورد نيز در اين نشست بر برگزاري هر چه بهتر آيين‌هاي سالگرد ارتحال بنيان گذار جمهوري اسلامي تاكيد كرد.

محمود ثميني بيان داشت: اين برنامه‌ها بايد با محوريت مردم برگزار شود و نقش امام در پيروي انقلاب اسلامي و پيشبرد اهداف نظام اسلامي براي نسل جوانان به مناسب‌ترين شكل تبيين و بازگو شود.

به گفته اين مسئول؛ در ايام سالگرد امام عظيم‌الشأن بايد روند شكل‌گيري و نحوه پيروزي انقلاب اسلامي به نسل آينده تبيين شود.

فرماندار بجنورد خاطرنشان كرد: به طور حتم اگر امروز نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در محافل جهاني با عزت و اقتدار اعلام موضع مي‌كند همه آن از بركات امام راحل(ره) است.

انتهاي پيام/63002/ذ20/ف4004


 

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 28
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۲۳:۳۷ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

94/02/23 - 08:58
شماره: 13940223000090
 
رئيس ستاد اقامه نماز خراسان شمالي:
رئيس ستاد اقامه نماز كشور به خراسان شمالي سفر مي‌كند

رئيس ستاد اقامه نماز خراسان شمالي از سفر رئيس ستاد اقامه نماز كشور در اواخر ارديبهشت‌ماه امسال به استان خبر داد.

خبرگزاري فارس: رئيس ستاد اقامه نماز كشور به خراسان شمالي سفر مي‌كند
  •  
حجت‌الاسلام رضا احمدي‌فرد امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در شيروان گفت: ستاد اقامه نماز استان حول دو مأموريت فرهنگي نظارت و ارزيابي بر عملكرد ستادهاي نماز شهرستان‌ها و دستگاه‌هاي اجرايي و ديگري در حوزه ترويجي، فرهنگي و تبليغاتي فعاليت دارد.

رئيس ستاد اقامه نماز خراسان شمالي افزود: كار نظارت و ارزيابي بر عملكرد ستادهاي نماز دستگاه‌هاي اجرايي در استان آغاز شده است و در اين راستا ادارات برتر انتخاب خواهد شد.

احمدي‌فرد با اشاره به اينكه ساختمان ستاد اقامه نماز استان در دست ساخت است، اضافه كرد: اين طرح از پيشرفت فيزيكي 90 درصدي برخوردار بوده و توسط ستاد اقامه نماز كشور، خيران و استانداري در حال ساخت و تكميل است.

وي تصريح كرد: اين طرح در اواخر ارديبهشت‌ماه امسال توسط حجت‌الاسلام محسن قرائتي رئيس ستاد اقامه نماز كشور به بهره‌برداري خواهد رسيد.

احمدي‌فرد يكي از مهم‌ترين برنامه‌هاي آموزشي اين ستاد را ارائه برنامه‌هايي به كاركنان برشمرد و گفت: امسال تمامي خانواده‌هاي كاركنان دولت در استان دوره‌هاي آموزشي خانواده را طي مي‌كنند.

اين مسئول يادآور شد: در حال حاضر در 90 درصد ادارات استان نماز جماعت اقامه مي‌شود.

وي بر حضور كاركنان دستگاه‌هاي اجرايي استان هنگام اذان در نمازهاي جماعت ادارات تاكيد كرد و ادامه داد: بعضاً در برخي ادارات حضور كاركنان در نمازها كمرنگ است.

احمدي‌فر با اشاره به وجود ستادهاي اقامه نماز در تمامي شهرستان‌هاي استان خراسان شمالي افزود: براساس ارزيابي‌ها ستاد اقامه نماز شيروان و اسفراين در خراسان شمالي فعال‌تر هستند.

وي با اشاره به نبود نمازخانه در برخي از اماكن مثل بوستان‌ها افزود: اكنون در اكثر بوستان‌ها و اماكن تفريحي مركز استان نمازخانه وجود ندارد.

احمدي‌فر  ادامه داد: در اسلام تاكيد خاصي به برگزاري نماز جماعت شده است، از اين رو بايد دستگاه‌هاي متولي به اين موضوع بيشتر توجه كنند.

اين مسئول حضور 10 كارشناس فرهنگي بومي و غيربومي نماز در مراسم اعتكاف امسال را از اقدامات ستاد اقامه نماز استان خراسان شمالي عنوان كرد.

انتهاي پيام/63002/ز30/ف4004


 

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 22
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۱۹:۳۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

94/02/25 - 14:08
شماره: 13940225000410
 
آيت‌الله موحدي كرماني در خطبه‌هاي نمازجمعه تهران:
عربستاني‌ها عليه آل‌سعود به پا خيزند/ آمريكا آرزوي بازديد از مراكز نظامي ايران را به گور مي‌برد

خطيب موقت تهران با بيان اينكه عربستان چهره اسلام را زشت كرده است، گفت: حرمين شرفين اسير دست اين دولت ظالم شده كه بايد آن را آزاد كرد.

خبرگزاري فارس: عربستاني‌ها عليه آل‌سعود به پا خيزند/ آمريكا آرزوي بازديد از مراكز نظامي ايران را به گور مي‌برد
گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------
  •  

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، آيت‌الله محمدعلي موحدي كرماني خطيب نمازجمعه تهران در نماز عبادي-سياسي امروز، با اشاره به مسئله يمن آن را موضوع جهان اسلام و جهان بشريت دانست و اظهار داشت: اين جنايات فجيعي كه در يمن متوجه مردم بي‌گناه و مظلوم آن شده و همه را به نابودي كشانده به دست دولتي انجام مي‌شود كه خود را محور كشورهاي اسلامي و خادم‌الحرمين مي‌داند.

آيت‌الله موحدي كرماني با بيان اينكه اي كاش آنها اين عناوين را به خود نمي‌بستند تا گفته نمي‌شد كه اين جنايات مربوط به اسلام است، تصريح كرد: آنها چهره اسلام را در دنيا كريه كرده‌اند.

خطيب موقت تهران با تأكيد بر اينكه مردم جنايات يمن را از چشم كشوري مي‌بينند كه سنگ اسلام را به سينه مي‌زند و به مردمش مي‌گويد كه قرآن بخوانند، گفت: آنها با اين ادعاها مردم يمن را به خاك و خون كشيده‌اند، آن هم مردمي كه به دنبال كرامت انساني و حق حاكميت بر سرنوشت خود هستند.

وي با اشاره به نامه هوشمندانه مقام معظم رهبري به جوانان غربي يادآور شد: رهبري آگاه و بيدار ما در آن نامه فرمودند كه اسلام را از متن اسلام بگيريد و كاري به مدعيان اسلام نداشته باشيد.

آيت‌الله موحدي كرماني با اشاره به اينكه در جريان جنايات اخير در يمن كشورهاي به ظاهر اسلامي نيز از عربستان حمايت كرده و رسوا شدند، گفت: در اين ميان مجامع جهاني و آمريكا نيز كه دم از حقوق بشر و دموكراسي مي‌زنند هم رسوا شدند.

خطيب موقت نماز جمعه تهران با بيان اينكه چهره اسلام واقعي در يمن و امثال يمن روشن و به دست ايران اسلامي ظاهر شد، گفت: آن مدعيان اسلام دروغين آدم مي‌كشند اما ايران اسلامي در فكر رساندن دارو و غذا به مجروحان است.

وي در ادامه به مردم عربستان در تعامل با حكومت فاسد آل سعود اشاره كرد و خطاب به آنها گفت: مردم عربستان هم بايد در اين زمينه امتحان خود را مي‌دادند؛ شما كه ساعت‌ها قرآن مي‌خوانيد چقدر از قرآن را فهميده‌ايد؟ چرا از حكومت ظالم ابراز تنفر نمي‌كنيد؟ چرا خفقان گرفته‌ايد؟

آيت‌الله موحدي كرماني در عين حال يادآور شد: البته در گوشه‌هايي از كشور عربستان نداي بيزاري از اين حكومت ظالم به گوش مي‌رسد اما كم است و اگر سراسر عربستان فرياد بي‌زاري از اين ظالمان را سر دهند سرنوشتشان همچون سرنوشت ايران اسلامي خواهد بود و ظالم با جناياتش نابود مي‌شود.

امام جمعه موقت تهران خاطرنشان كرد: حرمين شريفين اسير دست اين حكومت ظالم شده و بايد كعبه و مدينه را از دست اين ظالمان آزاد كنند.

وي خطاب به مردم عربستان متذكر شد: شما اين قرآن را كه مرتب مي‌خوانيد مي‌گويد بياييد از دشمن ابراز تنفر كنيد؛ بنابراين يا اين تنفر كشور عربستان را پر مي‌كند و ظالم را فراري مي‌دهد يا احياناً به دست ظالم شهيد مي‌شويد كه اين نعمت بزرگي است؛ از چه نگرانيد و مي‌ترسيد؟

آيت‌الله موحدي كرماني با تأكيد بر اينكه عمر حكومت ظالمانه آل‌سعود تمام شده است، تصريح كرد: وقتي مردم اراده مي‌كنند كه حكومت‌ها را ساقط كنند آنها نيز فساد و ظلم را بيشتر مي‌كنند، در حاليكه اتفاقاً با همين ظلم خود نابود مي‌شوند همانطور كه شاه نابود شد و فرار كرد.

خطيب موقت تهران در ادامه به مذاكرات هسته‌اي اشاره كرد و گفت: غرب، آمريكا و آقاي آمانو در خصوص مذاكرات هسته‌اي دچار توهم و ذوق‌زدگي شده‌اند و سناتور آمريكايي گفته توافق ما با ايران بايد با به رسميت شناختن اسرائيل همراه باشد.

وي به اظهارات اخير آمانو مبني بر بازديد از تأسيسات نظامي ايران به عنوان يكي از شروط توافق اشاره كرد و اظهار داشت: ما به آقاي آمانو و طرف مقابل مي‌گوييم كه دست از اين خيال‌پردازي‌ها برداريد و بدانيد ايران همان ايراني است كه همان مقاومتي كه طي سال‌ها داشته را باز هم خواهد داشت.

آيت‌الله موحدي كرماني با بيان اينكه آنها توقع دارند ايران اسرائيل را به رسميت بشناسد، تصريح كرد: كدام اسرائيل؟ همان اسرائيلي كه در جنگ 50 روزه تابستان غيرنظاميان را به قصد تفريح كشت، اين رژيم سفاك 44 غيرنظامي فلسطيني را در اردوگاه‌هاي تحت حمايت سازمان ملل به شهادت رساند تا جايي كه واكنش تند نمايندگان اروپا را هم در پي داشت.

خطيب موقت تهران تأكيد كرد: ما به آقاي آمانو، غربي‌ها و آمريكا مي‌گوييم كه آرزوي به رسميت شناختن اسرائيل و نيز گنجانده شدن شرط بازديد از تأسيسات نظامي ايران در توافق هسته‌اي را به گور خواهيد برد.

وي با بيان اينكه اوباما در كمپ‌ديويد به كشورهاي عربي حوزه خليج فارس گفته است كه از ايران نترسيد بلكه از اختلافات دروني خود بترسيد گفت: جالب است كه اوباما هم توصيه به وحدت مي‌كند، وحدت نيروهاي ضداسلام.

آيت‌الله موحدي كرماني در ادامه خطبه دوم با اشاره به موفقيت‌هاي حزب‌الله لبنان خاطرنشان كرد: حزب‌الله لبنان پيروزي‌هاي خوبي را به دست آورده و ارتفاعات مرز لبنان و سوريه را كه پيش از سه سال در اشغال النصره بود را آزاد كرد.

خطيب موقت تهران، با اشاره به مسئله يمن و جنايات آل سعود در اين كشور گفت: رژيم سفاك و كودك‌كش و مدعي آل سعود تا امروز در يمن 4هزار شهيد، 7هزار مجروح بر جا گذاشته و 900 مكان خدمت‌رساني ازجمله آب، برق و سيلو را منهدم كرده و امكان مداواي مجروحين نيز وجود ندارد.

وي با اشاره به توطئه تجزيه عراق به سه دولت شيعه،‌ سني و كُرد در كنار سوريه بدون بشاراسد تصريح كرد: اين امر از سلسله خيانت‌هاي آمريكا و ناشي از خواب پريشان آنهاست كه خداوند اينها را به دست رزمندگان عراق و سوريه بيدار مي‌كند.

آيت‌الله موحدي كرماني در پايان خطبه دوم با اشاره به سالروز رحلت آيت‌الله بهجت ابراز اميدواري كرد كه اين مرجع عاليقدر، عالم و عارف و متقي زاهد با حضرت رسول(ص) محشور شود.

امام جمعه موقت تهران در خطبه اول نماز عبادي-سياسي امروز جمعه تهران ضمن تسليت شهادت امام كاظم(ع) و تبريك عيد مبعث به سيره‌هاي پيامبر (ص) در دوران صدر اسلام اشاره كرد.

وي افزود: پيامبر (ص) آن جامعه منحط دوران جاهليت را به كلي عوض كردند و مدينه فاضله‌اي را به وجود آوردند كه جاي تأمل دارد و پيامبر (ص) اين هدايت مستمر را دنبال كردند و هيچگاه خسته نشدند.

انتهاي پيام/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 43
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۱۳:۴۴ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

كد خبر: ۵۴۷۸۸

سخنان آموزنده از جك كانفيلد

جملات فلسفي جملات عارفانه اس ام اس فلسفي مطالب آموزنده , جملات قصار بزرگان , جملات حكيمانه , سخنان جك كانفيلد , جك كانفيلد , خواندنيهاي ديدني, گلچين سخنان جك كانفيلد,ايران مطلب
جملات فلسفي  جملات عارفانه اس ام اس فلسفي

سخنان آموزنده از جك كانفيلد

 هر آنچه كه ذهن انسان قادر باشد آن را درك كند ، مي تواند واقعيت پيدا كند. جك كانفيلد

 

 سخنان جك كانفيلد
 

انسان همان چيزي مي شود كه به آن مي انديشد . با ناخواسته هاي خود نجنگ ، چرا كه قويتر و بزرگتر مي شوند. با اين كار تمام تمركز خود را بر روي چيزهايي كه نمي خواهي ، ميگذاري و ناخواسته ها را به سوي خود جذب مي كني. جك كانفيلد
 

 سخنان جك كانفيلد
 

اگر مي خواهيد سزاوار و شايسته دريافت بهترينهاي زندگي باشيد، بايد اين امر را باور كنيد كه سزاوار آن هستيد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد


تو در مورد خود هر فكري داشته باشي ، همان درست است و نتيجه همان خواهد بود.اگر بگويي ناتوانم ، ناتوان مي شوي و اگر بگويي قدرتمندم ، قدرتمند خواهي شد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد
 

هدف اصلي بشر ، احساس و تجربه لذت است. هدف آن است كه در زندگي، احساس عشق و آرامش و لذت كني. پس هرآنچه را كه به تواحساس عشق و لذت مي بخشد دنبال كن.رسالت واقعي تو همان كار خواهد بود. كاري در جهان وجود ندارد كه تو نتواني انجام دهي ، اين خواسته خداوند است. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد


زندگي، يك بوم نقاشي است كه در آن از پاك كن خبري نيست. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد


شناخت ارزشهاي باطني و باور داشتن به روياها، بخشي از دارايي زندگي است. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد
 

اين باور تو است كه تو را به خواسته هايت مي رساند، مگر اينكه شهامت خواستن آن را نداشته باشي. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد

ترسهايت را از بين ببر و بر آنها چيره شو... هيچ كس در اين راه به تو كمك نخواهد كرد؛ چون هيچ كس به اندازه ي خودت با ترسهايت آشنا نيست. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد
 

هميشه با اين فرض و گمان آغاز كنيد كه هرچه بخواهيد مي توانيد به دست آوريد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد


اگر مي‌خواهيد از انجام كاري، ارزشي كسب كنيد، بايد خودتان آن را انجام دهيد؛ آن كار، هرچه كه مي‌خواهد باشد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد
 

هر آنچه امروز تجربه‌اش مي‌كنيد، نتيجه‌ي ديدگاه شما در گذشته است. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد

اگر به انجام كاري كه هميشه مي‌كرديد، ادامه دهيد، همان را به دست مي‌آوريد كه هميشه به دست مي‌آورديد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد


اگر چيزي متفاوت مي‌خواهيد، بايد كاري متفاوت بكنيد و گامي متفاوت برداريد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد

تا زماني كه كسي يا چيزي را مسئول و مسبب ناكامي خود بدانيد، هرگز موفق نخواهيد شد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد


اگر خود را پايبند كنيد كه هر روز چيز تازه‌اي بياموزيد و هر روز كمي بهتر شويد، سرانجام به مرور زمان، به اهداف خود مي‌رسيد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد
 

هنگامي كه كسي را مي‌بخشيد، اين كار، شما را به زمان حال برمي‌گرداند؛ جايي كه ممكن است رويدادهاي خوبي برايتان رخ دهد و جايي كه مي‌توانيد براي آفرينش اهداف آينده‌ي خود دست به كار شويد. جك كانفيلد


 سخنان جك كانفيلد

زندگي كنوني شما نتيجه‌ي ديدگاه‌ها و كارهاي گذشته‌ي شماست. زندگي آينده‌تان نتيجه‌ي ديدگاه‌ها و كارهاي امروز شما خواهد بود. جك كانفيلد

 

منبع:
jomalatziba.blogfa.com
ابران مطلب

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 38
 
[ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۰۸:۱۵ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

كد خبر: ۷۳۳۷۵

پاداش روزه گرفتن در ماه رجب

اعمال مستحبي،پاداش روزه گرفتن در ماه رجب،پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در اين باره فرمود: به راستي خداوند تبارك و تعالي، ملكي را در آسمان هفتم قرار داده است كه به او داعي مي گويند
فضيلت ماه رجب،اعمال ماه رجب،روزه گرفتن

اعمال مستحبي،پاداش روزه گرفتن در ماه رجب،پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله در اين باره فرمود: به راستي خداوند تبارك و تعالي، ملكي را در آسمان هفتم قرار داده است كه به او داعي [دعوت كننده] مي گويند. هنگامي كه ماه رجب فرا مي‏رسد، هر شب تا صبح ندا مي دهد كه خوشا به حال ذاكرين [خدا]، خوشا به حال طاعت كنندگان..

 از آنجا كه ماه مبارك رجب از جايگاه ويژه اي در پيشگاه الهي برخوردار است و رحمت خدا به صورت فراگير سرازير مي شود، اعمال و عبادات در اين ماه نيز ازثواب و پاداش ويژه برخوردار است كه به نمونه هايي اشاره مي شود:

براي روزه ماه رجب، پاداشهاي گوناگوني نقل شده است، از جمله:

1. وجوب بهشت و دوري از آتش

امام كاظم عليه‏ السلام فرمود: «رَجبُ، شَهرٌ عَظيمٌ يضاعَفُ فيه الحَسَناتُ وَ يَمحو فيهِ السَيّئاتُ. مَن صامَ يَوماً مِنَ رَجَبٍ تَباعَدَت عَنهُ النّارُ مَسيرَة مِاَئةِ سَنَةٍ وَ مَن صامَ ثلاثَةَ ايّامٍ وَجَبتْ لَهُ الجَنَّةُ؛1  رجب، ماه بزرگي است كه حسنات در آن دو برابر و گناهان در آن محو مي شود. هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، به اندازه مسير صد سال جهنّم از او دور مي شود. كسي كه سه روز از ماه رجب روزه بگيرد، بهشت برايش واجب مي شود.»

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «اِنّ في الجَنَّةِ قَصراً لايَدخُلُه اِلاّ صَوّام رجب؛2 به راستي در بهشت قصري است كه جز كساني كه در ماه رجب، زياد روزه گرفته اند، كسي در آن راه نمي يابد.»

2. برآورده شدن حاجت و پاكي از گناهان

امام رضا عليه ‏السلام فرمود: «... مَن صامَ يَومين مِن رَجَبٍ رضي اللهُ عَنهُ يَومَ يَلقاهُ وَ مَن صامَ ثَلاثَةَ اَيامٍ مِن رَجَبٍ رضي اللهُ عَنه وَ اَرضاهُ وَ اَرضي عَنهُ خصماءَهُ يَومَ يَلقاه وَ مَن صامَ سَبعَةَ ايّامٍ مِن رَجبٍ فُتِحَت ابوابُ السَّمواتِ السَّبع لِروحِهِ اِذا ماتَ حَتّي يَصِلَ الي المَلكُوت الاَعلي وَ مَن صامَ ثمانية مِن رَجبٍ فُتِحَت لَهُ اَبوابُ الجَنّةِ الثمانيه وَ مَن صام مِن رَجَبٍ خَمسَة عَشَرَ يَوماً قَضَي اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ كُلّ حاجَةٍ الاّ اَن يَسألَهُ في مأثَمٍ اَو في قطيعَةِ رَحِمٍ وَ مَن صام شَهرَ رَجَبٍ كُلّه خَرَج مِن ذُنُوبِه كَيومٍ وَلَدَتهُ اُمُّه، وَ اُعتِقَ مَنَ النّارِ وَ دَخَلَ الجَنَّةَ مَعَ المصطَفَينِ الاَخيَار؛3
 
كسي كه دو روز از ماه رجب را روزه بگيرد، خداوند در روزي كه او را ملاقات مي كند [قيامت] از او راضي مي شود و كسي كه سه روز از رجب را روزه بگيرد، خداوند از وي راضي مي شود و او را هم از خود راضي مي كند و طلبكارانش را نيز در روز قيامت راضي خواهد كرد و كسي كه هفت روز از رجب را روزه بگيرد، درهاي آسمانهاي هفت گانه براي روح او هنگام مرگش باز مي شود تا به ملكوت اعلي مي رسد و كسي كه هشت روز از رجب را روزه بگيرد، درهاي هشت گانه بهشت برايش باز مي شود و كسي كه پانزده روز از رجب را روزه بگيرد، خداوند تمام حاجتهايش را برآورده مي كند؛ مگر درباره گناه يا قطع رابطه با بستگان نسبي درخواستي داشته باشد [كه مستجاب نمي شود] و كسي كه تمام ماه رجب را روزه بگيرد، از گناهانش مانند روزي كه از مادر متولّد شده است، پاك مي شود، و از آتش آزاد مي شود و در بهشت با نيكان برگزيده خواهد بود.»
  
3. امان از عذاب قبر

ثوبان مي گويد كه همراه پيامبر صلي الله عليه و آله كنار قبري بوديم. حضرت ايستاد و بعد حركت كرد، دوباره ايستاد و بعد حركت كرد. عرض كردم: پدر ومادرم فدايت شوند، راز توقف شما بين اين قبور چه بود؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله به شدّت گريه كرد و ما نيز گريه كرديم. آن گاه فرمود: «اين اموات در قبرهايشان عذاب مي شدند؛ به گونه اي كه ناله آنها را شنيدم، بر آنها ترحّم كردم و از خداوند خواستم كه بر آنها تخفيف دهد و خداوند نيز اجابت فرمود، «فَلَو صامُوا هؤلاءِ ايّام رجب وَ قامُوا فيها ما عذَّبوا في قُبورِهِم. فَقُلت يا رَسولَ اللهِ صيامَهُ وَ قِيامَهُ اَمانٌ مِن عذاب القبر؟ قال: نعم...؛4  اگر اينها ماه رجب را روزه مي گرفتند و شب زنده داري مي كردند، در قبرهايشان عذاب نمي شدند، پس عرض كردم: آيا روزه و نماز در ماه رجب، امان از عذاب قبر است؟ فرمود: بله.»

رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره كسي كه نتواند روزه بگيرد فرمود: «يَتَصدّقُ كلَّ يَومٍ بِرَغيفٍ عَلي المَساكين؛ روزي يك نان به فقيران صدقه دهد. » در اين صورت، چنين شخصي هم به آن پاداشها مي رسد و اگر توان دادن يك نان هم نداشته باشد، روزي صد مرتبه در ماه رجب بگويد: «سُبحانَ الاِلهِ الجَليلِ، سُبحانَ مَن لايَنبَغي التَسبيحُ اِلّا لَهُ، سُبحَانَ الاَعَزِّ الاَكرَم، سُبحَانَ مَن لَبِسَ العِزِّ وَ هُوَ لَهُ اَهلٌ.»5

معلوم مي شود هيچ كس در ماه رجب محروم نمي شود و خداوند نگذاشته است كه فردي از پاداشهاي روزه داري بي نصيب باشد.

پي نوشت :

1 . بحارالانوار، علامه مجلسي، ج‏94، ص‏37، ح 20.
2 . همان، ج‏94، ص‏47.
3 . همان، ج‏94، ص‏42، ح 28.
4 . همان، ص‏49، ح 37.
5 . بحارالانوار، ج‏94، ص‏31، ح 1.
منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 153.

ايران مطلب*


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 6:08 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

 

94/02/27 - 16:38
شماره: 13940227000910
معاون سياسي سپاه:
اطلاعات شهداي هسته‌اي را آژانس به تروريست‌ها داد

معاون سياسي سپاه گفت: آمريكايي‌‌‌‌‌‌ها سر ميز مذاكره چشم به تحولات منطقه‌اي دارند.

خبرگزاري فارس: اطلاعات شهداي هسته‌اي را آژانس به تروريست‌ها داد
سردار رسول سنايي راد مسئول اداره سياسي سپاه در گفت‌وگو با شبكه اطلاع رساني راه دانا ضمن انتقاد از رفتار خدعه آميز آمريكايي ها در روند مذاكرات و در مقابل تمجيد از حسن نيت و رفتار طرف ايراني، در خصوص تأثير تحولات منطقه اي در روند مذاكرات اظهار داشت: آمريكايي ها سر ميز مذاكره چشم به تحولات منطقه اي دارند؛ به اين معنا كه در ظاهر سر ميز مذاكره هستند، اما چشم و دلشان را به تحولاتي دوختند كه با ابزاري مثل پول و رسانه دنبال مي كنند.

وي درباره چشم انداز مذاكرات ابراز داشت: هرچند بايد گفت كه آمريكايي ها اصل مذاكره را هم از سر ناچاري پذيرفته اند و به اين مذاكرات احتياج دارند؛ اما هيچ گونه پايبندي نيز به اصول مذاكره ندارند و نمي شود چشم انداز روشني از سرانجام مذاكرات داشت.

 

اطلاعات شهداي هسته اي را آژانس به تروريست ها داده بود

اين كارشناس مسائل سياسي درمورد موضوع بازرسي هاي آژانس در قالب پروتكل الحاقي تصريح كرد: در تيم مذاكره كننده يك نگاه خوش بينانه وجود دارد و آقايان قائل به اين هستند كه بازرسي هاي مطابق پروتكل، ضابطه مند است؛ به اين معنا كه نيازي به گشودن درب مراكز نظامي نيست.

وي اضافه كرد: آنها مي گويند كساني مي آيند و نمونه گيري مي كنند و مي توان تمهيداتي به كار گرفت كه بدون موقعيت يابي از مراكز حساس نظامي بتوانند كارشان را انجام دهند. اما واقعيت اين است كه سابقه و پيشينه اي كه ما از آژانس در ذهن داريم و نفوذي كه آمريكايي ها در آن دارند، موجب مي شود كه هيچ گونه اعتمادي به آنها نداشته باشيم. براي مثال شهادت دانشمندان هسته اي ما نيز ناشي از همين مصاحبه هايي بود كه در قالب پادمان ها گرفته شد و بعدها اطلاعات اين دانشمندان در اختيار گروه هاي تروريستي قرار گرفت و منتهي به شهادت تعدادي از دانشمندان هسته اي ما شد. اين اتفاقات نشان مي دهد كه بايستي واقع بينانه با موضوع برخورد كرد و نمي شود به آنچه كه امروز از زبان بعضي ها مي شنويم اطمينان كرد.

 

بازديد از مراكز نظامي خط قرمز ما است و جاسوسان جز مرگ چيزي بدست نمي آورند

سنايي راد درباره موضع فرماندهان نظامي جمهوري اسلامي ايران نسبت به بازديد از مراكز نظامي و احتمال درز اطلاعات محرمانه اذعان داشت: مجموعه نيروهاي مسلح همانطور كه از مواضع فرماندهان شان مشخص است، اجازه هيچ گونه بازرسي را نخواهند داد و مراكز نظامي ما خط قرمز ماست و همانطور كه سردار سلامي اعلام كردند خط قرمز ما خون است. هر متجاوزي به هر بهانه و پوششي اگر هوس بازرسي و جاسوسي از مراكز نظامي ما را داشته باشد، به جز گلوله سربي چيزي دريافت نخواهد كرد.

وي افزود: امثال آقاي آمانو و دولت آمريكا در توهم به سر مي برند و تصور مي كنند كه مجموعه نظام به هر قيمت دنبال توافق است. درحالي كه ما توافقي را خوب مي دانيم كه همه خطوط قرمز از جمله حفظ امنيت مراكز نظامي ما را تأمين كند.

 

آمريكايي ها سال 82 نيز با وعده هاي پوچ ما را فريب دادند

مسئول اداره سياسي سپاه راجع به احتمال لغو نشدن تحريم ها در زمان امضاي توافق نامه نهايي و تدريجي بودن آن ابراز داشت: آمريكايي ها نشان دادند كه در رفتارشان قابل اعتماد نيستند. ما چه تضميني داريم كه در قبال اقداماتي كه براساس توافقنامه انجام مي دهيم، آنها نيز به تعهداتشان عمل كنند؟ ما در سال 82 نيز در فعاليت هاي هسته اي نوعي تعليق ايجاد كرديم ولي از طرف آنها اقدام مثبتي صورت نگرفت.

وي افزود: بنابراين اگر به محض توافق نهايي و شروع اقدامات از سوي ايران، آنها تحريم ها را برندارند، درواقع يك نوع فرصت سوزي شده است و ما متضرر خواهيم شد. به اعتقاد من آمريكايي ها بيشتر به دنبال حفظ وضع موجود هستند؛ چرا كه ساختار تحريم ها حفظ شده است و با كمترين هزينه از سوي آمريكاييان به اهدافشان رسيده اند. بنابراين اگر به محض اتمام مذاكره و توافق تحريم ها برداشته شود مي توان گفت هزينه-فايده ها با هم همخواني خواهد داشت ولي در غير اين صورت آمريكايي ها به دنبال تحميل مديريت يك جانبه مذاكرات به نفع خودشان خواهند بود كه اين با اصول يك مذاكره منطقي همخواني ندارد.

 

ملت ايران از عزتش كوتاه نمي آيد؛ آمريكايي‌ها در محاسباتشان تجديدنظر كنند

سنايي راد در انتها در خصوص موضع تهديد محور آمريكاييها در قبال ملت ايران تأكيد كرد: آنها از همين الان به دنبال تهديد و خط و نشان كشيدن هستند و همين موجب شده است كه حضرت آقا عبارت مذاكره با شَبَه تهديد را به كار ببرند كه اصل مذاكره را مخدوش مي كند و مشروعيت مذاكره را زير سؤال مي برد. آمريكاييان و غربي ها بايد بدانند كه ملت ايران ملتي هستند كه با همه هزينه ها و خطرها روي عزت شان مي ايستند و از عزت شان كوتاه نمي آيند. آنها بهتر است در محاسبات شان تجديدنظر كنند چراكه دچار يك نوع اشتباه محاسباتي هستند و بعضا رفتار خطا و غيرمنطقي برخي از شخصيت هاي ما هم موجب شده است كه چنين تصوري پيش بيايد كه ما به هر قيمتي دنبال توافق هستيم. 

مطلب فوق مربوط به ساير رسانه‌ها مي‌باشد و خبرگزاري فارس صرفا آن را بازنشر كرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضاي مجازي

انتهاي پيام/


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 46
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۱۳:۱۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

دانلود فيلم

اميرالمؤمنين عليه السلام در بخشى از خطبه (192) اشاره اى به داستان غار حرا نموده ومى فرمايند:او(پيامبر گرامى اسلام)در هر سال مدتى را در مجاورت غار حرا به سرمى برد (و به عبادت خدا مى پرداخت) من او را مى ديدم و كسى ديگر او رانمى ديد (و از برنامه عبادت او خبر نداشت)... .

غارحرا بر فراز كوهى قرار دارد كه امروز جبل النور ناميده مى شود. سابقاً اين كوه در خارج مكه بود; ولى امروز به سبب گسترش شهر مكّه جبل النور و غارحرا در داخل مكّه قرار دارد و پيمودن آن از پاى كوه تا فراز آن حدود يك ساعت به طول مى انجامد.غار مزبور غار كوچكى است كه گنجايش يك نفر ايستاده در حال عبادت و دو سه نفر نشسته را دارد; ولى در كنار آن محل نسبتاً وسيعى است كه جاى نشستن گروهى است. جالب اينكه دو طرف غار باز است و هواى لطيفى در غار جريان دارد و در گرم ترين اوقات سال، انسان احساس گرما نمى كند واز همه گذشته، جاى خلوت و مملوّ از روحانيت است.پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) قبل از بعثت و حتى گاه بعد از بعثت براى دورماندن از غوغاى بت پرستان جاهل و جامعه مملوّ از خرافات آن عصر، به غار حرا مى رفت وساعتها و روزها به راز و نياز با خدا مى پرداخت و در اسرار آسمان و زمين مى انديشيد. قابل توجه است كه داخل غار اگر كسى رو به دهانه شمالى غاربايستد هم رو به كعبه ايستاده و هم رو به بيت المقدس.از پاره اى از روايات استفاده مى شود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) حتى بعد از نبوّت،گاهى به غار حراء مى رفت و دور از اذيت و آزار مشركان متعصب، به عبادت وراز و نياز با خدا مى پرداخت و على(عليه السلام) و خديجه گاه با آن حضرت بودند و مى دانيم نخستين شعاع وحى در همانجا درخشيد.ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود مى گويد: داستان مجاورت پيامبر اكرم به غار حرا مشهور است و در كتب صحاح آمده كه او در هر سال يك ماه در جوار حراء بود و در آن ماه نيازمندانى به سراغ آن حضرت مى آمدند و آنها را اطعام مى كرد، هنگامى كه اين مدت پايان مى پذيرفت و پيامبر اكرم از آنجا باز مى گشت به سراغ كعبه مى آمد و هفت دور يا بيشتر طواف مى كرد. سپس به خانه خود باز مى گشت تاسال بعثت فرا رسيد. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ماه مبارك را در آنسال به اتفاق خديجه و على بن ابى طالب و خادمى كه داشتند در آنجا بود و دراين زمان بود كه جبرئيل فرمان نبوّت و رسالت را براى آن حضرت آورد و (اين حديث ظاهراً اشاره به نزول دفعى و يك پارچه قرآن بر پيامبر اكرم در ماه رمضان است و منافاتى با نزول تدريجى كه آغاز آن 27 رجب است، ندارد).

منبع: سايت آيت الله مكارم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 29
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۸:۳۵ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

تصاويري از غار حرا (محل بعثت پيامبر)

شنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۴۸ ب.ظ



تصاوير غار حرا

 

 



















منبع : شيعه نيوز


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 97
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۳:۳۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

صراط*

عكس/ نماي شهر مكه از غار حرا

عكس/ نماي شهر مكه از غار حرا


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 25
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۱:۲۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
كد خبر: ۳۰۲۶۶۱
تاريخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۹
 
غار حرا 40 شب مانده به بعثت‌ +تصاوير
جبل‌النور و غار حرا‌ در فاصله ۴۰ شب مانده به مبعث رسول مكرم اسلام (ص) شبي مهتابي و پرنور را تجربه كرد.

به گزارش مشرق به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني حج، جبل‌النور و غار حرا همان جايي است كه پيامبر رحمت، پس از روزها اعتكاف و عبادت به بعثت رسيد.

جبل‌النور در ۵ كيلومتري شمال شرقي مسجدالحرام در مكه مكرمه واقع شده و پيامبر (ص) هر سال در ماه مبارك رمضان و برخي روزهاي ديگر سال در غار حرا معتكف مي‌شدند.

۳ ويژگي مهم غار حرا اين است كه اولاً شكافي در انتهاي آن است كه دقيقاً رو به مسجدالحرام است. دوم، موقعيت اين غار به گونه‌اي است كه گرماي سوزان مكه به داخل آن نفوذ نمي‌كند و سوم، داخل غار از ابتداي طلوع آفتاب تا غروب خورشيد، روشن است.

تنها دو كس شاهد اعتكاف و نجواهاي پيامبر (ص) با معبود خويش در داخل غار بوده‌اند؛ اول، امير مومنان، علي (ع) كه در خطبه قاصعه به آن اشاره كرده‌اند و دوم، ام‌المؤمنين، حضرت خديجه كبري (س). روزي جبرئيل امين بر رسول مكرم اسلام (ص) نازل شد و به او گفت: «كسي كه نزد تو مي‌آيد، خديجه است كه با آب و غذا در راه است. هنگامي كه نزد تو آمد، سلام پروردگارت و مرا به او ابلاغ كن.»

نكته جالب اينجاست كه هم‌اكنون جبل‌النور، كوهي كه غار حرا در آن واقع شده است، پله‌بندي شده و زائران مي‌توانند با رنج و سختي كم‌تري خود را به محل اعتكاف پيامبر (ص) برسانند؛ در حالي كه در صدر اسلام، ام‌المؤمنين، حضرت خديجه (س) از كعبه تا پاي كوه (با فاصله ۵ كيلومتر) را با پاي پياده طي مي‌كردند و سپس اين ارتفاع را با آب و غذا بالا مي‌رفتند تا فداكاري خود را به همسر گرامي‌شان اثبات كنند.
 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 30
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۵۸:۲۹ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
كد خبر: ۱۰۷۳۱۸
 
تاريخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۷:۵۰
 
منبع: جهان نيوز

درون غار حرا از نمايي متفاوت+عكس

درون غار حرا از نمايي متفاوت+عكس
پارسينه*

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 14
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۵۳:۴۵ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
تصاويرغارحرا

بقيه  ي تصاويردرادامه ي مطلب

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 140
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۲۵:۰۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

اعلان  رسالت

o6647_IMG_20150202_2230323.jpg

يكي ازمقاطع مهم تاريخي زندگي پيامبر گرامي اسلام (ص) موضوع اعلان رسمي رسالت از طرف ايشان بود ،در دنياي شرك آلود آن روز ،وشدت، جهل وفقرفرهنگي شديد عربستان ،بلند شدن صداي رساي عدالت خواهي،كاري بس دشوار وسخت است ،اما چاره اي جز انجام وجود ندارد ،زيرا امر پرودگاراست وفرمان او لذا  حضرت پيامبر(ص) صبحگاهان برفراز كوه ابوقبيس در آمد وواصباحاه ،واصباحاه گفت مردم جمع شدند.اعلان رسالت كرد( البته ذكر شده است كه روز دوشنبه برفراز كوه صفا پس از گفتن كلمه  واصباحاه ، باصداي رسا وملكوتي خود اعلان رسالت نموده، فرمودند: قولوا لا اله الا الله تفلحوا لكن به جاي پاسخ مثبت موج حملات وضربات ، وانواع تهمت ها وناسزا هارا به همراه داشت ) .  

منبع : كتاب حرمين شريفين نوشته حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 15
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۵۳:۱۰ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

غار حرا  

o6647_IMG_20150202_2230323.jpg                                                                                                           يكي ازاماكن تاريخي اسلام كوهي است به نام جبل النور يا جبل القرآن يا جبل الاسلام كه در چهار كيلومتري شمال شرقي مكه واقع است  بالاي آن غار كوچكي قرار دارد ،فضاي آن گنجايش پنج نفر نشسته و ارتفاع قامت يك انسان است وقتي توفيق حضور در آن را پيدامي كني آرامشي را دروجود احساس مي كني ومعنويتي را مي بيني كه وصف ناشدني است ، اين غار از طرف خداوند طوري طراحي شده است كه انسان هنگام اقامه نماز دقيقا روبه كعبه قرار مي گيرد و حضرت رسول(ص) روزهائي از ايام سال به ويژه ماه مبارك رمضان را در آنجا بسر مي برده، سه تا پانزده سال قبل از بعثت پيامبر (ص) اين غار محل اعتكاف و عبادت وتهجد پيامبر(ص)بود ودر ايام اعتكاف خديجه براي وي غذا مي برد روزي جبرئيل از نوع غذا به پيامبر (ص) خبر داد وبه خديجه سلام رساند .  و نخستين بار در اين غار وحي بر پيامبر( ص) نازل شده است ،اولين وحي در سن 40 سالگي  در شب يكشنبه و دوشنبه در غار حرا بوده است  ، نزول وحي شب 27رجب برابر سال 610 ميلادي بود .آن شب ، شب عجيبي بود ، شبي به يادماندني ، شبي تاريخي ،شبي مقدس، شبي نور باران ، زماني كه پيامبر(ص) از كوه بالا مي رفت فردي عادي بود، يتيم عبد المطلب ،  فرزند عبدالله وآمنه ، كه هيچ كدام در قيد حيات نيستند، تاجري درخدمت خديجه وشوهري برا ي يك بيوه زن ، لكن هنگام فرود آمدن، او نبي الله است ، رسول الله است ، منصب الهي نبوت راهمراه دارد ،سنگ ها ،درخت ها ، خاشاك بيابان ، پرندگان ،حيوانات صحرا ،وتمامي كائنات كه صعود شخصي معمولي رابه نام محمد امين به كوه بدرقه نموده بودند اكنون  شاهد فرود آمدن نوري بر  دامنه كوه ، هستند ، انساني ملكوتي ، پيامبري عظيم الشأن ،خرقه پوشي كه منجي بشريت است ،معلمي كه از كارگران، كشاورزان ،چوپانان ،عشاير بيابان گرد افرادي همچون ابوذر وسلمان ومقدادمي سازد،   زمين نور باران است ، آسمان تجلي ديگري دارد ،گويا در عرش اعلا سروري مضاعف است و ملائك به صف ايستاده اند  وهمه تبريك مي گويند ،كا ئنا ت سرتعظيم فرود آورده،صداي، بخ ،بخ لك يا رسول الله (ص) آنها در سرزمين مكه  طنين انداز شده است.چه نيكو شبي وچه زيبا حادثه اي    

منبع : حرمين شريفين نوشته حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 15
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۴۲:۳۵ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

[تصوير:  39040111544260364927.gif]

 

 

تصاويركمترديده شده /حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح خراسان رضوي

 

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431783096168226_i%20206.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431782862168221_i%20170.JPG

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431782707168218_i%20317.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431783251168229_i%20325.JPG


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 14
 
[ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۴۸:۱۸ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

جملات زيبا ازمقام معظم رهبري درباره شهيدو شهادت:

 

        

 

شهادت، مرگ انسانهاى زيرك و هوشيار است.

بازماندگان و عزيزان شهدا بايد همواره شكرگزار خداوند باشند.
خاطره‏ى شهدا را بايد در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت.
رسم شهادت و سنت الهى قتل فى‏ سبيل‏اللَّه، با نظام اسلامى زنده شد.
زنده نگه داشتن ياد شهداى انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است.
شهادت، بالاترين پاداش و مزد جهاد فى‏سبيل‏اللَّه است.
شهادت، مرگ انسانهاى زيرك و هوشيار است.
شهادت، نشانه‏ى استوارى است.
شهادت، يعنى وارد شدن در حريم خلوت الهى.
شهداى ما مظهر عقلانيت دينى و مدافع حقانيت و عدالت بودند.
عزت امروز اسلام و مسلمين ثمره خون شهدا است.
عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان اين ملت است.
ياد شهدا بايد هميشه در فضاى جامعه زنده باشد.
شهادت، مرگ تاجرانه است .
هر چه امروز كشور ما دارد و هرچه در آينده بدست بياورد به بركت خون اين جوانان شهيداست.
آنچه مهم است حفظ راه شهداست،يعني پاسداري از خون شهدا،اين وظيفه اول ماست
نمك شناسي حق شهدا اين است كه در راهي كه آن ها باز كرده اند،حركت كنيم.
امروزه زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا كمتر از شهادت نيست.
هر شهيدپرچمي براي استقلال و شرف اين ملت است.
شهادت بالاترين پاداش و مزد في سبيل الله است.
امروز، به فضل همين شهادتها و به بركت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندي است.
فداكاري شهيدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود كه ابرهاي تيره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگي اين ملت زدود .
جامعه ي مانوس با فرهنگ ايثار و شهادت توقف و عقبگرد نخواهد داشت.
پيشرفت هاي افتخار آميز علمي كشور ازبركات جهاد وشهادت در راه خداست.

 

                                  شهدا شرمنده ايم


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 136
 
[ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۵۰:۳۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
http://s5.picofile.com/file/8131117668/411447_18.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117626/41400_24.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117634/411447_6.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117568/41400_18.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117600/41400_23.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117584/41400_19.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117384/41400_2.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117542/41400_15.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117492/41400_9.gif
http://s5.picofile.com/file/8131117526/41400_13.gif
 

http://s5.picofile.com/file/8131117484/41400_7.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8131117450/41400_6.gif



 

http://s5.picofile.com/file/8131117426/41400_4.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8131117418/41400_3.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8131117326/3_29.gif


http://s5.picofile.com/file/8131117376/41400_1.gif
 

http://s5.picofile.com/file/8123952042/41400_11.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123951250/41400_18.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123950684/41400_7.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8123951276/41400_9.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123902726/AKSGIF_IR_rasool_akram_mohammad_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5580.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123902550/AKSGIF_IR_rasool_akram_mohammad_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5529.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123902450/aksgif_ir_rasool_akram_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B544.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123902142/dini_1.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8123695384/item41.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8123693626/%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9aksgif_ir_rasool_akram_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123899076/HM_20134246614973706061389028675_8058.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123775734/89.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123753600/yaspic_ir_eid_mabas_60.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123753200/yaspic_ir_eid_mabas_55.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123752776/aksgif_ir_rasool_akram_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5616.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123752750/13899299833.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123752184/aksgif_ir_rasool_akram_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5068.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123707050/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF2.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8123694918/yaspic_ir_eid_mabas_57.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8123694126/yaspic_ir_eid_mabas_54.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123691392/5_gif%D8%A7%D8%A7%D8%A7.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123691492/13899300533.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123664750/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF7.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8123616718/aksgif_ir_rasool_akram_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B52500.gif

http://s5.picofile.com/file/8123616442/aksgif_ir_rasool_akram_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B565.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123695300/yaspic_ir_eid_mabas_63.gif

 

http://s5.picofile.com/file/8123475568/54.gif

http://s5.picofile.com/file/8123458142/12981735712.gif


http://s5.picofile.com/file/8123458192/12981327024.gif

http://s5.picofile.com/file/8123458284/09632025153154167372.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123477818/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF8.gif


 

http://s5.picofile.com/file/8123476384/aksgif_ir_rasool_akram_gif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B52.gif


http://s5.picofile.com/file/8123458334/13408372694.gif


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 89
 
[ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۴۱:۴۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 شكلك هاي محدثه 

 

 

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

 

 

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

 

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

 

شكلك هاي محدثه

 

 

  

شكلك هاي محدثه

 

 

 

 

 

 شكلك هاي محدثه

 

 

شكلك هاي محدثه


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 16
 
[ ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۳۵:۰۱ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

221 (6)


 

221 (7)

221 (8)

221 (9)

221 (10)

221

221 (1)

221 (2)

221 (3)

221 (4)

221 (5)

 

 


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 6:06 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

 

كد خبر: ۷۵۳۶۱
تاريخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۴

 خلبان پرواز غيرت ، به آقا گفتم شرمنده‌ام كه دست خالي بازگشتم

اخبار سياسي ، خلبان پرواز غيرت ، به آقا گفتم شرمنده‌ام كه دست خالي بازگشتم : كاپيتان صداقت نيا گفت: اين پرواز برايم از هر پروازي شيرين تر بود.
اخبار سياسي ، خلبان پرواز غيرت ، به آقا گفتم شرمنده‌ام كه دست خالي بازگشتم : كاپيتان صداقت نيا گفت: اين پرواز برايم از هر پروازي شيرين تر بود. مثل پروازهاي زيارتي، مثل زماني كه زائران را براي زيارت مي برم، خوشحال بودم.

بهزاد صداقت نيا,كاپيتان,رهبر انقلاب

به گزارش ايران مطلب به نقل از راه دانا ، پرواز غيرت. اين نام را روي پروازي گذاشتند كه كاپيتان بهزاد صداقت نيا به همراه 13 پزشك و 10 تن دارو براي كمك رساني به مردم مظلوم يمن انجام داد.

پروازي كه اگر چه به سرانجام نرسيد اما تيري بود بر چشم عربستاني ها. آنها كه مي خواستند با جنگنده هاي نظامي خود رعب و وحشت ايجاد كنند و شايد هم به اهدافي شوم تر از اين مي‌انديشيدند.

اما حتي نتوانستند خم به ابروي خلبان غيور ايراني بياورند و تنها راهي كه برايشان باقي مانده بود، بمباران باند فرودگاه بود كه مانع از نشستن هواپيماي حامل داروي ايران بود.


كاپيتان بهزاد صداقت‌نيا، مردي كه سالها قبل با جنگنده‌هاي نظامي نيز آسمان‌ها را در نورديده بود درباره اين پرواز گفت: اين پرواز برايم از هر پروازي شيرين تر بود. مثل پروازهاي زيارتي، مثل زماني كه زائران را براي زيارت مي برم، خوشحال بودم. جو كابين خلبان و هواپيما خيلي هم خوب و شاد بود. برايمان اصلا اهميتي نداشت كه ما را چه گفتاري و چه با هواپيماهايشان تهديد مي‌كردند.

وي تاكيد كرد: ما براي رساندن دارو به مردم مظلوم يمن رفته بوديم و بايد كارمان را به سرانجام مي‌رسانديم. هدفمان همين بود و بس. برايمان اهميتي نداشت كه آنها چه مي خواستند.

هواپيماي ايرباس 310 مي دانست چه احتمالاتي در انتظارش است. اما آنچه كه باعث شد اين هواپيما از باند فرودگاه ايران به هوا بلند شود، هدفي انسان دوستانه بود، هدفي كه جرات و جسارتي مثال زدني به خدمه پرواز آن و پزشكان و مسافرانش داده بود.

 بهزاد صداقت نيا پيش تر هم پروازهايي براي خدمت رساني به مردم داشته. در زلزله بم، زلزله كشمير و حتي عراق. اما پرواز به يمن، كشوري كه زير رگبار گلوله و خمپاره و موشك هاي سعودي شب و روز ندارد، بدون شك كار آساني نيست.

كاپيتان صداقت نيا كه باز هم داوطلب شد تا بتواند دردي از مردم دردمند يمن را درمان كند، اظهار داشت: از اين قبيل پروازها قبلا هم داشته ام. خانواده ام هم ديگر به اين مسائل عادت كرده اند. به همين دليل مخالفتي هم نداشتند. خودم هم خيلي خوشحال بودم كه مي توانم اين كار را نجام دهم .حس كمك كردن به مردم، حس خوبي است.


وي خاطر نشان كرد: به همين دليل باز هم اين پرواز را انجام مي‌دهم. چند روز ديگر، باز با باري از دارو به سوي يمن پرواز مي‌كنم تا كمكي به مردم مظلوم يمن انجام دهم.

بعد از بازگشت ايرباس 310 بود كه شرايط براي ديدار كاپيتان صداقت‌نيا با مقام معظم رهبري فراهم شد. وي افزود: قرار بود دسته جمعي نماز بخوانيم. اين ديدار هم روزي ما شد و توانستيم به خدمت آقا برويم.

به مقام معظم رهبري گفتم اي كاش برنمي گشتم و خجالت شما را نمي‌كشيدم؛ اما ايشان به شوخي فرمودند خيلي خوب كاري كردي برگشتي چون اگر خواستيم هواپيمايي را مجدد اعزام كنيم، شما را مي‌فرستيم.


عزمش را جزم كرده تا بار ديگر به آسمان بلند شود. مرتبه قبل تهديدها خم به ابرويش نياورد اما تيري شد به قلب سياه دشمن. سعودي‌ها حالا مثل مار زخمي مي‌مانند. اين خبر مثل بمب در دنيا صدا كرده.

آنها شايد مي‌خواستند با اسير كردن خدمه هواپيما ايران را متهم كرده و افترا بزنند. اما ايرباس 310 تره هم براي تهديدات آنها خرد نكرد و اگر باند فرودگاه بمباران نمي‌شد، به زمين مي نشست.


 حال براي مرتبه دوم، صداقت نيا، مردي كه پرواز غيرت را هدايت مي‌كرد، قرار است بار ديگر نياز دارويي مردم صنعاي يمن را به دست آنها برساند. او مي‌داند خطر زياد است اما برايش مهم نيست.

مردي نظامي كه به اين پرواز به چشم يك پرواز نظامي نمي‌نگرد اما به گفته خود او اين شايد از بداقبالي سعودي‌هاست كه در چنين موقعيتي قرار گرفته‌اند و با كاپيتان بهزاد صداقت نيا مواجه شده اند.

با كاپيتان شجاعي كه رقص جنگنده هاي عربستاني اين سو و آن سوي بال هواپيما برايش اهميتي ندارد و با دلي سرشار از عشق و اميد تنها به رساندن دارو به دست مردم يمن فكر مي كند و بس.


البته نمي‌توان روحيه بسيجي كاپيتان با غيرت هواپيماي ايرباس 310 را در مغلوب كردن عربستاني‌ها ناديده گرفت. هر چند كه او خودش اصرار دارد اين پرواز مثل پروازهاي جنگي گذشته نبوده و همانند پروازهاي زيارتي برايش دلچسب بوده و به مراتب شيرين‌تر از پروازهاي ديگر است.

 


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 6:05 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

شهداي روستاي كريز

محل شهادت

عمليات

ت شهادت

ت تولد

نام پدر

نام خانوادگي

نام

   

۱۳۶۱

۱۳۴۳

سيّدعلي

نبوي

سيّداحمد

جبهه ي ميمك

 

۲۹/۷/۱۳۶۳

۱۳۴۵

محمّدتقي

عربشاهي

غلامرضا

 

خرمشهر

۱۰/۳/۱۳۶۰

۱۳۳۶

نادر

حسين پور

عليرضا

جبهه ي شوش

 

۱۷/۱۱/۱۳۶۱

۱۳۳۹

عباس

باقري

حسن

منطقه شرهاني

 

۱۱/۲/۱۳۶۵

۱۳۴۵

نعمت الله

صادق پور

محمّد

شلمچه

كربلاي۵

۱۹/۱۰/۱۳۶۵

۱۳۴۸

غلام محمّد

ضميري

محمّدحسين

جبهه ي سومار

 

۲۴/۱۰/۱۳۶۵

۱۳۴۱

محمّد

عربشاهي

يحيي

مشهد

براثر بيماري

۷/۶/۱۳۶۴

 

فرج الله

لشكري

قربان علي

جبهه ي مهران

 

۱۱/۴/۱۳۶۵

۱۳۴۸

علي

درويش نژاد

محمّدرضا

جبهه ي كامياران

 

۲۱/۶/۱۳۶۵

۱۳۳۶

يحيي

محمودي

هاني

   

تشييع:۳/۴/۱۳۸۰

۱۳۴۵

مهدي

مهدي زاده

علي

   

۱۹/۱۰/۱۳۶۵

تشييع:۶/۷/۱۳۷۷

۱۳۶۸

محمد

محمديان

محمّد رضا

منطقه ي مائوت عراق

 

۲۹/۸/۱۳۶۶

۱۳۲۶

چراغ علي

علي مرادي

مرتضي

شلمچه

 

۱۹/۱۰/۱۳۶۵

۱۳۳۶

محمدحسين

شيرزاد

ايّوب

منطقه ي اروند رود

ولفجر۸

۲۲/۱۱/۱۳۶۴

۱۳۴۵

علي اصغر

طاهريان

محمّد

   

۲۷/۱۰/۱۳۶۳

۱۳۲۲

 محمدحسين

طاهريان

امين

شلمچه

 

۲/۵/۱۳۶۱

۱۳۳۸

محمّد مهدي

ابوالفضلي

محمّد

جزيره ي مجنون

 

۲۴/۲/۱۳۶۳

تشييع:۱۵/۵/۱۳۷۴

۱۳۲۳

ولي الله

رأفتي

عبدالله

حاجي عمران

 

۲۶/۲/۱۳۶۵

۱۳۴۳

عزيزالله

صميمي

مجتبي

شلمچه

رمضان

۲۱/۴/۱۳۶۱

تشييع:۲۱/۱۱/۱۳۷۸

۱۳۳۹

غلام حسين

رحيمي

علي اكبر

جبهه ي دارخوين

بيت المقدس

۱۰/۲/۱۳۳۶

۱۳۴۳

حسين

ربّاني

غلام رضا

         

پرهيزگار

 
         

يزداني

 
         

صادقي

 
         

وفايي

 
             

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 23
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۴۲:۵۷ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

[تصوير:  39040111544260364927.gif]

 


 

گل صميميت

 

AKSGIF.IR- rasool akram mohammad gifتصاوير متحرك حضرت محمد (ص)

 

بسم الله الرحمن الرحيم رنگي،بسم الله رنگي،بسم الله زيبا رنگي،عكس مذهبي،تصاوير بسم الله رنگي،تصوير بسم الله رنگي

 

   اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضَا الْمُرْتَضَي

 

الْاِمامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِكَ عَلي مَنْ فَوْقَ الْاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّري
اَلصِّدّيقِ الشّهيدِ صَلاةً كَثيرَةً تامَّةً زاكِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً 

 

مُتَرادِفَةً كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ عَلي اَحَدٍمِنْ اَوْلِيائِك 

 

 

تصاوير/ حاج غلامحسين اسماعيلي كريزي

 

 

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431917433168448_DSC_0169~3.jpg

 

 

 

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431917274168446_DSC_0162~2~2.jpg

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431915771168442_DSC_0008.JPGhttp://www.pro.uploadpa.com/?file=1431915865168443_DSC_0024.JPGhttp://www.pro.uploadpa.com/?file=1431916003168444_DSC_0046.JPGhttp://www.pro.uploadpa.com/?file=1431916102168445_DSC_0034.JPG

استان خراسان رضوي ،شهرستان كاشمر،بخش كوهسرخ ،روستاي كريز


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 123
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۳۹:۰۰ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

تعداد خانوار

311
جمعيت 996
مرد 444
زن 552
مرد 6 سال وبيشتر 411
زن 6 سال وبيشتر 522
مرد 10 سال و بيشتر 386
زن 10 سال و بيشتر 503
مرد 10-14 ساله 104
زن 10-14 ساله 103
مرد 15-29 ساله 121
زن 15-29 ساله 191
مرد 30-64 ساله 144
زن 30-64 ساله 194
مرد 65 ساله و بيشتر 75
زن 65 ساله و بيشتر 64
زن 65 ساله و بيشتر 64

 اين اطلاعات مربوط به سرشماري نفوس و مسكن سازمان آمار ايران در سال 1385 مي باشد.

"روستاي كريز"

data.roostanews.com/findevilage.php?idofroosta=0914030001005159603


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 15
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۳۴:۴۹ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

 

 

 

چشم نوازي آبشار و دل انگيزي آب گرم در «كريز»

 موضوع: خبرها،گزارش ويژه

  

  كوهسرخ، مهدي جوادي/ از ريوش به سمت جاده روستاي «طَرق» به راه مي افتيم و پس از طي مسافت 5 كيلومتر از جاده اي كه به باغ هاي سرسبز «پي كمر» مشرف است، به روستاي «طرق» مي رسيم. ميدان اصلي اين روستا را پشت سر مي گذاريم و مسير را به سمت يك دره زيبا كه رودخانه «ناباي» در آن جريان دارد، ادامه مي دهيم. در ادامه مسير چشم مان به تابلوي روستاهاي سرسبزي همچون «قراچه»، «پايين درّه»، «خِرو»، «تِجرود» و «بنَدقراء» مي افتد كه نام اين روستاها، نشان دهنده نژاد آريايي اصيل مردم اين منطقه است. پس از پيمودن 15 كيلومتر از «طرق»، به سه راهي موسوم به «خرو - بندقراء» مي رسيم و به سمت چپ مي پيچيم. پس از پيمودن 2 كيلومتر، روستاي زيباي «كريز» به چشم مي خورد. در ورودي روستا كه جاده، بسيار باريك و خطرناك مي شود، تابلويي نصب شده است كه مسير آبشار را نشان مي دهد. به سمت آبشار راه افتاديم و پس از طي مسافت 3 كيلومتري جاده خاكي به آبشار رسيديم. در ورودي منطقه آبشار، باغ هاي ملكي مردم قرار دارد كه پس از عبور از باغ ها، مي شود آبشار را ديد. عظمت كوه هاي اطراف آبشار، قلم را براي نگارش زيبايي آن ناتوان ساخت و فقط گوشه اي از زيبايي هاي طبيعي روستا، در اين گزارش گنجانده شده است. در اوايل مسير آبشار، نردبان هايي براي بالا رفتن از سنگ ها و كوه ها قرار داشت كه با بالا رفتن از آن ها، مسير را به سختي ادامه داديم. پس از نيم ساعت، به روستا رفتيم و با عضو شوراي اسلامي روستا به گفت و گو نشستيم. «رضا طاهريان» با بيان اين كه اين روستا در دوران دفاع مقدس، 26 شهيد والامقام را تقديم انقلاب اسلامي كرده است گفت: اين روستا در دهستان «بررود» واقع است و 380 خانوار و 1300 نفر جمعيت دارد. وي افزود: اين روستا در ۴۸ كيلومتري شمال غربي شهرستان كاشمر قرار گرفته است و از سطح دريا ۱۴۰۰ متر ارتفاع دارد. آب و هواي آن نيز معتدل كوهستاني، با زمستان هاي سرد و تابستان هاي معتدل است. وي روند جمعيت روستا را رو به كاهش ارزيابي كرد و گفت: در حال حاضر 3 مدرسه وجود دارد كه فقط از ۲ مدرسه استفاده مي شود. وي افزود: مدرسه ابتدايي مختلط با 60 دانش آموز و متوسطه اول پسرانه با 12 دانش‌آموز در اين روستا فعال است. دختران براي گذراندن مقطع متوسطه اول و پسران براي ادامه تحصيل در مقطع متوسطه دوم به شهر ريوش و مدارس شبانه روزي مي روند. يكي از اهالي اين روستا كه در كاشمر ساكن است با بيان اين كه مردم اين روستا به زبان فارسي و با لهجه محلي صحبت مي كنند اظهار كرد: روستاي «كريز» از شمال غربي به كوه باغ دشت و از جنوب شرقي به كوه پلنگوان محدود مي شود و رودخانه كال كرمگ از جنوب روستا عبور مي كند. «حسن صميمي» گفت: روستاي كريز يكي از روستاهاي قديمي و كهن شهرستان كاشمر است.

 

  بند شاهي، آبشار و قلعه بيژن

وي روستاي «كريز» را اولين روستا با قابليت گردشگري دانست و گفت: بند شاهي، از آثار ملي ثبت شده، در ۱۰۰۰ متري روستا واقع شده است و بر قدمت روستاي كريز دلالت دارد كه امروزه به يكي از مكان هاي تاريخي مورد توجه گردشگران تبديل شده است.

آبشار بسيار زيبايي در نزديكي روستا وجود دارد و برخورد آب با سنگ ها و صداي گوشنواز آن، همراه با منظره سرسبز و زيباي درختان و گياهان كم نظير اطراف آبشار، سبب شده است كه هر ساله، گردشگران فراواني از آن ديدار كنند. وي معناي كريز را «كاريز» يا «قنات» دانست و ادامه داد: علاوه بر چشم اندازهاي زيباي طبيعي نظير آبشار زيباي گرمك و قله بالاي 2800 متري باغدشت، سدّ شاهي و قلعه بيژن مربوط به قبل از ميلاد، بسيار ديدني است. در مسير روستاي كريز و در فاصله 2 كيلومتري و پس از سه راهي «خرو - بندقراء»، آبگرم وجود دارد كه نيازمند توجه ويژه مسئولان براي بهره برداري است. وي گفت: برخي از گردشگران، مقداري از آب اين آبگرم را در ظروف مختلف مي ريزند و به منزل مي برند چرا كه املاح آن، براي درمان بيماري هاي پوستي مناسب است. وي ادامه داد: منابع غني آب و ارتفاعات سرسبز و زيبا، روستاي كريز را به خصوص در ۳ فصل اول سال، به يكي از مراكز تفرجگاهي و جذاب در سطح منطقه تبديل كرده است كه يكي از اين ها رودخانه كال كرمگ است كه از جنوب روستاي كريز عبور مي كند. وي گفت: اين رودخانه از ارتفاعات باغ دشت و كوه «كمرسياه» سرچشمه مي گيرد و پس از سيراب كردن اراضي زراعي و باغ هاي روستا، به رودخانه كال «شش تراز» مي پيوندد. «صميمي» افزود: حاشيه رودخانه كه از آبشار نشات مي گيرد، در فصول بهار و تابستان مكان مناسبي براي گذراندن اوقات فراغت و تفريح و تفرج به شمار مي آيد. وي ادامه داد: ارتفاعات اطراف روستاي كريز مشتمل بر كوه باغ دشت در شمال غربي و كوه پلنگوان در جنوب شرقي روستاست. بخشي از اين ارتفاعات، از درختان انبوه پوشيده شده است و بخشي ديگر مراتعي هستند كه انواع گياهان دارويي و صنعتي در آنها مي رويد. وي گفت: در دامنه اين ارتفاعات سرسبز و زيبا، چشمه ساران متعددي از دل كوه مي جوشد و طراوت و دلپذيري چشمه سارها، زيبايي كوهستان را دو چندان مي كند.

 

غذاهاي محلي

وي ادامه داد: انواع آش به ويژه آش «كوريا»، اشكنه بنه، كمه جوش، اشكنه سماق، اشكنه قورمه، گُرماس، اشكنه گوجه فرنگي، اشكنه تخم خربزه، بلغور شير و قوروتي از غذاهاي محلي خوش طعم و لذيذ روستاي كريز است. طبخ انواع غذاهاي گوشتي مانند كباب ها و خورش ها نيز، در روستا رايج است. دهيار روستاي كريز در گفت و گو با خراسان رضوي اظهار كرد: اقتصاد روستاي كريز، بر پايه فعاليت هاي زراعي، باغداري و دامداري استوار است و گروهي از مردم روستا در امور خدمات و صنايع دستي اشتغال دارند. «محمد توفيقي» افزود: مهم ترين محصولات زراعي روستا گندم، تره بار و غلات است كه در اراضي ديم و آبي روستا كشت مي شوند و گردو، بادام، زردآلو، آلو، هلو و انگور از محصولات سردرختي روستاست. وي با بيان اين كه حدود 5 هزار راس گوسفند در روستا وجود دارد ادامه داد: مراتع غني اطراف روستا، موجبات رونق دامداري را فراهم آورده و پنير، ماست و كره، مهم ترين و معروف ترين محصول آن است. وي گفت: زنان روستاي كريز با توليد صنايع دستي نقش مهمي در بهبود اقتصادي و درآمد خانوار روستايي دارند.

 

معماري روستا

يكي از اهالي روستا در گفت و گو با خراسان اظهار كرد: روستاي كوهپايه اي كريز، بافت مسكوني متمركزي دارد، كوچه هاي آن نامنظم و پيچ در پيچ است و خانه هاي روستايي با ديوارهاي گلي و سقف هاي مسطح، درآميختگي فضاي كالبدي روستا را با محيط طبيعي به طور زيبايي به نمايش گذاشته است. «حسين موذني» گفت: شكل خانه ها و بهره وري از فضاهاي دروني آن، از نوع معيشت و ميزان درآمد اقتصادي ساكنان آن تأثير گرفته است و مصالح به كار رفته در ساختمان هاي قديمي گل، سنگ، خشت و چوب است، ولي در ساخت خانه هاي جديد از سيمان، گچ، آجر و تيرآهن استفاده مي شود. دهيار روستا در گفت و گو با خراسان رضوي اظهار كرد: سطح درآمد مردم اين روستا، به دليل نبود چاه عميق، به شدت افت كرده است و بسياري از مردم، مجبور به مهاجرت شده اند به گونه اي كه جمعيت زيادي از مردم ساكن در اين روستا را سالخوردگان تشكيل مي دهند كه گواه آن، جمعيت ۱۳۰۰ نفري و 2 مدرسه كم جمعيت است. وي بستن سد بر آبشار را عامل مهمي براي حفظ يا مهاجرت معكوس دانست و گفت: از مسئولان مي خواهيم تا مطالعات طرح را شروع كنند تا مشكل كم آبي در تابستان برطرف شود.

 

فرسودگي لوله هاي انتقال آب آشاميدني

دهيار روستا افزود: فرسودگي لوله هاي انتقال آب آشاميدني موجب هدر رفت آب مي شود. «محمد توفيقي» افزود: فرسودگي لوله هاي انتقال آب، موجب آلودگي آب شده است. وي ادامه داد: آلودگي آب به حدي است كه مزه خاصي دارد. وي از جوي هاي انتقال آب كشاورزي روستا انتقاد كرد و گفت: جوي هاي خاكي انتقال آب، باعث هدررفت و جذب آب توسط خاك مي شود و اين موضوع، كارايي آب موجود را كم مي كند. وي از مسئولان خواست تا براي جدول بندي يا لوله گذاري آن اقدام كنند.

«توفيقي» به راه ارتباطي روستا اشاره كرد وگفت: مسير ارتباطي به روستا، قدمت زيادي دارد و پيچ هاي تند و خطرناك آن، جان عدّه زيادي از مردم را گرفته است. وي دليل تصادفات در اين مسير را وجود پيچ هاي خطرناك و آشنا نبودن گردشگران با اين مسير دانست. وي نداشتن شانه خاكي جاده را يكي ديگر از معايب اين جاده برشمرد و گفت: يك پيچ خطرناك بعد از سه راهي روستاي «قراچه» وجود دارد كه جاده به صورت 180 درجه اي و يك باره مي پيچد و كساني كه به اين پيچ آشنا نيستند، در معرض خطر تصادف قرار دارند.

 

پوشش نامناسب آنتن دهي تلفن همراه

وي گفت: در اين روستا به دليل شرايط كوهستاني، آنتن دهي در هر دو اپراتور همراه اول و ايرانسل بسيار ضعيف است. وي ادامه داد: از مسئولان مي خواهيم تا در اين خصوص اقدام لازم را انجام دهند. وي همچنين در مورد طرح هادي روستا گفت: طرح هادي روستا بسيار كند و قطره چكاني اجرا مي شود و جزو يكي از كم پيشرفت ترين طرح هاي هادي شهرستان كاشمر است. وي فرآيند دريافت وام مسكن و اشتغال را براي اهالي روستا سخت و دشوار دانست و افزود: مردم روستا، توانايي پيگيري هاي مكرر براي دريافت وام و فراهم كردن ضمانت هاي مورد تاييد بانك را ندارند.

 

وعده هاي مسئولان كاشمر براي رفع مشكلات

 بخشداركوهسرخ به خبرنگارماگفت: روستاي «كريز» تمام ويژگي هاي يك روستاي هدف گردشگري را دارد و بايد تلاش خود را براي بهره برداري از آبشار و آبگرم به كار گيريم. «رضا رمضاني طرقي» ادامه داد: كوهنوردي و حيات وحش نيز مي تواند از ديگر جاذبه هاي گردشگري اين روستا باشد. وي با تاكيد بر جذب گردشگر براي توسعه آبگرم و آبشار گفت: براي بهره برداري از آبگرم و آبشار نياز به توجيه كشاورزاني داريم كه از آب آبگرم و آبشار استفاده مي كنند. رئيس اداره راه و شهرسازي كاشمر نيز در گفت و گو با خراسان رضوي درباره نصب تابلوهايي براي راهنمايي گردشگران گفت: اين كار وظيفه اداره راه و شهرسازي نيست. مهندس «غلامرضا ابراهيمي» ادامه داد: بسياري از نقاط حادثه خيز دراين جاده اصلاح شده است و در آينده نيز نقاط حادثه خيز شناسايي و اصلاح مي شود. وي درباره پيچ خطرناكي كه به يكباره 180 درجه مي پيچد گفت: تلاش مي شود در آينده نزديك اين نقطه شناسايي و اصلاح شود تا گردشگران با اطمينان خاطر بيشتري در اين مسير رفت و آمد كنند. رئيس مركز جهاد كشاورزي كوهسرخ نيز با اشاره به ميزان هدر رفت آب در جوي هاي خاكي گفت: شرايط مالي و اعتباري سال جاري به گونه اي نيست كه بتوان اين طرح ها را به طور كامل اجرا كرد. «مهندس علي اكبري» با تاكيد بر اولويت بندي جدول بندي روستاهاي كوهسرخ افزود: دهياري روستاي «كريز» بايد به لوله گذاري يا جدول بندي اقدام كند تا در صورت تخصيص اعتبار، اين طرح در روستاي كريز نيز اجرا شود. رئيس اداره منابع طبيعي كاشمر در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبني بر بستن سد بر خروجي آبشار كريز گفت: اين طرح به مطالعات اوليه نياز دارد و بايد همه جنبه هاي آن نظير آب، خاك، پوشش گياهي، اقليم، جمعيت و... بررسي شود مهندس «مظفرجلالي» ادامه داد: مطالعاتي در محدوده 70 هزار هكتاري حوزه «شش تراز» در حال انجام است و روستاي كريز نيز در شاخه فرعي «شش تراز» قرار دارد.

kohsorkh-irib.ir/news/462-چشم-نوازي-آبشار-و-دل-انگيزي-آب-گرم-در-«كريز».html


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 13
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۲۸:۲۷ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 


كريزwikiroosta.ir/كريز



روستاي كريز/ كاشمر / خراسان رضوي
فاصلۀ روستاي كريز از مركز شهرستان حدود۵۳ كيلومتر، ارتفاع ازسطح دريا ۱۳۹۵ متر،عرض جغرافيايي ۳۵ درجه و۲۷دقيقه طول جغرافيايي ۵۸درجه و۱۷دقيقه مي باشد. اين روستا داراي امكاناتي چون: آب بهداشتي- برق- تلفن- خانۀ بهداشت- حمام خورشيدي- جاده آسفالته- مدارس ابتدايي- راهنمايي- دبيرستان- پسرانه ودخترانه است. ازتوابع شهرستان كاشمربا فاصله ۵۳ كيلومتري واقع دربخش كوهسرخ مي باشد و ازمركزبخش ري وش حدود۲۲كيلومترفاصله دارد. بخش كوهسرخ نيزدر قسمت شمالي شهرستان كاشمر واقع شده است كه به علت كوهستاني بودن واختلاف ارتفاع نقاط مختلف آن چشم اندازهاي طبيعي سرسبزبكر وبسيارزيبا دار سرتاسر اين روستا به علت قرارگرفتن در محل تلاقي دو رودخانۀ (كال گرمك وكال شش تراز) داراي مزارع وباغ ها وطبيعت بسيارزيبا است
 


معرفي روستا[ويرايش]



فاصلۀ روستاي كريز از مركزشهرستان حدود۵۳ كيلومتر، ارتفاع ازسطح دريا ۱۳۹۵ متر،عرض جغرافيايي ۳۵ درجه و۲۷دقيقه طول جغرافيايي ۵۸درجه و۱۷دقيقه مي باشد. اين روستا داراي امكاناتي چون: آب بهداشتي- برق- تلفن- خانۀ بهداشت- حمام خورشيدي- جاده آسفالته- مدارس ابتدايي- راهنمايي- دبيرستان- پسرانه ودخترانه است.
ازتوابع شهرستان كاشمربا فاصله ۵۳ كيلومتري واقع دربخش كوهسرخ مي باشد و ازمركزبخش ري وش حدود۲۲كيلومترفاصله دارد. بخش كوهسرخ نيزدر قسمت شمالي شهرستان كاشمر واقع شده است كه به علت كوهستاني بودن واختلاف ارتفاع نقاط مختلف آن چشم اندازهاي طبيعي سرسبزبكر وبسيارزيبا دار سرتاسر اين روستا به علت قرارگرفتن در محل تلاقي دو رودخانۀ (كال گرمك وكال شش تراز) داراي مزارع وباغ ها وطبيعت بسيارزيبا است.اين روستا به دليل آنكه ارتفاع آن ازديگر نقاط كوه سرخ كمتر است داراي هواي به نسبت ملايم تري مي باشد به همين خاطر انواع محصولات كشاورزي دراينجا به عمل مي آيد.

محصولات كشاورزي[ويرايش]



ازمحصولات كشاورزي مي توان درختان زردآلو- آلو-انگور- توت- گردو- بادام - شفتالو-سيب-گلابي- به - تمشك ودرختان غيرمثمرمانند بيد- چنار- سپيدارو... گندم- جو- زعفران-گوجه فرنگي- سيب زميني- پياز-خربزه-هندوانه- خيار - بادمجان و... مي باشد. پوشش گياهي آن انواع درختان انجير- بنه- بادامشك- ارغوان-....وانواع بوته ها مثل كنگر- گون- درمنه-پرند(پرشم)-كلپوره(مريم گلي) - آويشن - مخلصه- بومادران - و پيازكوهي - زيره سياه- ريواس -(قاقرو) كوريا (اين گياه مختص منطقه كريز مي باشد ودر ديگرنقاط كاشمر ديده نشده است وازآن دراوايل بهار براي تهيه تافتون و درروزهاي سرد زمستان ازخشك شده آن آش حوشمزه اي تهيه مي شود.)
چشم اندازهاي طبيعي ومناطق باستاني و تاريخي روستاي كريز:
۱- آبشاركريز: كه درقسمت شمالي اين روستا در دره اي باريك وبلند(تنگل) برروي كال گرمك واقع شده است. منظره اي بسياربديع و زيبا دارد كه درفصل هاي بهار وتابستان به خصوص روزهاي جمعه پذيراي اهالي ومسافرين و اردو هاي دانش آموزي مي باشد.
۲- آب گرم: نرسيده به روستاي كريز آب گرم كه در۳ كيلومتري روستا است وبراي بيماري هاي پوستي مناسب است پذيراي مسافرين مي باشد ودرصورت داشتن متولي مي تواند وضعيت بهتري داشته باشد.
۳- قلعه دختر: درسمت غرب روستا با فاصله ۸ كيلومتري دركنار شش تراز قرارگرفته احتمالا از زمان ساسانيان و بعدها در دوره اسماعيليان مورداستفاده قرار مي گرفته است.
۴ -قلعه پسر
۵ -سد شاهي: ازسنگ وخاك وآهك ساخته شده ومنسوب به دوره سلجوقي است ودرهفت كيلومتري جنوب غربي روستاي كريز بر روي رودخانه شش تراز ساخته شده و ارتفاع اوليه آن ۲۵متربوده كه گذشت زمان باعث فرسايش آن شده ودرحال حاضر۱۲متربيشترارتفاع ندارد .در يواره سدآب روهاي خاصي به صورت افقي وعمودي وجود داشته است كه درمواقع اضطراري سيلاب را كنترل مي كرده اند.
۶- قله باغ دشتكه بلندترين نقطه شهرستان كاشمر است دركنارروستا قراردارد و چون نگيني مي درخشد و ازبسياري ازمناطق كوهسرخ رويت مي شود. اين كوه با ارتفاع ۲۴۸۴متردرمحدوده شهرستان كاشمــر،بخش وكوه سرخ،دهستان بر رود و در ۳۰ كيلومتري شمـال غـربي شهرستـان كاشمـردر روستـاي كــريــز واقـع شده است.جهت كوه شمــال شرقـي – جنوب غربـي بوده ومختصات جغــرافيايي قله آن(طول جغرافيـــــايي ۵۸ درجه و۱۶ دقيقه شرقي وعرض جغرافيايي ۳۵ درجه و۲۸ دقيقه شمالي ) مي باشد.
۷-كال شش تراز(كال طرق):طول ۷۸كيلومتر ،ارتفاع سرچشمه ۱۸۰۰متر، ارتفاع ريزش گاه ۸۷۵ متر، حداكثرحجم آب سالانه ۷۴ ميليون مترمكعب. حداقل حجم آب سالانه ۸ ميليون مترمكعب ،ميانگين آب دهي(دبي) سالانه ۳۳ميليون مترمكعب، شيب متوسط ۲/۱درصد جهت غربي سپس جنوب غربي .اين رودخانه ازتلاقي كال شوراب ونهرشوراب در۲۴كيلومــتـــري شمال شــــرق كاشمـــر(بخش كــــــوه ســـرخ حوالي تنورجه) تشكيل شده وضمن عبور ازمنطقه كوه سـرخ ازكنارروستاهاي كوشه نما وكوشه مي گذرد و باكال هاي موشك وايور مخلوط مي شود سپس ازريوش – طــرق- قراچــــه – كلاته پايين دره گذشته، كال گرمو(تجرود) ودرروستاي كريزكال گرمك(كال بندقراء) به آن مي ريزد ودر طول مسير چندين كال كوچك وبزرگ ديگر مانند دربناي – خوشاب(سد شاهـــــي دراينجابرروي شش تراز بسته شده است) وكال غوزستان به كال شش تـــــــراز مي پيوندد وبه سوي جنوب غرب ادامه مسيرمي دهد ضمن سيراب ساختن روستــــــــــــاهاي ايرج آباد وكنـــدردر۳۰كيلومتري جنوب غرب كاشمر با كال شوردرهم مي آميزد و درگذشته درسال هاي پرباران روستاهــــــــــــــاي مهدي آباد وسعدالدين را سيراب مي كرد و وارد دشت كويـــــر مي شد ولي امروزه با بستن سد شهيد مدرس آب اين رودخانه درفصل زمستان و بهــــار در پشت سد ذخيره شده و به مصرف كشاورزي مي رسد.

منبع[ويرايش]



وبلاگ روستاي كريز


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 48
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۲۲:۱۵ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
 
 

دهستان بررود

[بزرگنمايي تصوير]

 

تاريخ ثبت : 17/11/1387

تعداد بازديد : 1282

[ دهستان بررود ]

 

دهستانهاي شهرستان كاشمر :

الف : بخش مركزي : 

1-    دهستان بالا ولايت

2-    دهستان پايين ولايت  

 

ب :   بخش كوهسرخ :

 

  1. دهستان بررود
  2. دهستان بركوه
  3. دهستان تكاب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

n      دهستان بر رود : ( Bar rood)

اين دهستان با مركزيت روستاي طرق (  Tarq ) در قسمت شمالشرقي كشور و نسبت به استان خراسان در قسمت غرب و در سمت شمالغربي شهر كاشمر قرار گرفته است . از طرف شمال به دهستان تكاب كوهسرخ  ، از شرق به دهستان بركوه كوهسرخ و پايين ولايت بخش مركزي كاشمر ، از جنوب به دهستان رستاق و شش طراز خليل آباد ، از مغرب به دهستان كوهپايه و ربع شامات سبزوار مرتبط مي باشد . مساحت تقريبي آن 16/ 409 كيلومترمربع است . روي همرفته دهستاني است كه ارتفاعات آريا در قسمت شمال آن ديده مي شود و بلندترين ارتفاع آن از سطح دريا2373 متر مي باشد . همچنين كوههاي ديگري بنام كوه سياه در قسمت جنوب آن از شرق به غرب كشيده شده است با توجه به ارتفاع دهستان موصوف از سطح دريا و وضع آن از نظر نوع خاك بيشتر سرزميني كوهستاني است كه مستعدبراي فعاليتهاي كشاورزي ، مرغداري ، باغداري ، دامداري ميباشد .

با توجه به ميزان بارندگي در اين دهستان رودخانه هاي دائمي مشاهده مي شود كه مهمترين آنها رودخانه ششطراز ميباشد كه به عنوان مهمترين رودخانه شهرستان كاشمر مي باشد.  در اين دهستان خط القعر منطقه را تشكيل و بصورت زاينده رود چشمه سارهاي بسياري در كف آن جريان داشته ، شعبات كوچك و بزرگي به آن ملحق گرديده و در دهانه كريز به جلگه كندر و خليل آباد وارد ميشود  ، علاوه بر آّبياري زمينهاي اين دهستان ، شش طراز را نيز مشروب ميكند.

-         آب و هوا :  نزولات آسماني در اين دهستان با توجه به موقعيت جغرافيايي نسبتا زياد است و با توجه به مطالعات كارشناسي در سال به حدود  270 ميليمتر مي رسد .

-          قوميت ، دين ، زبان :  مردم دهستان بررود از تيره پارتي اقوام آريايي كه از زمانهاي قبل از اسلام در اين نواحي مسكن گزيده اند . زمان مردم فارسي لهجه كاشمر آميخته با گويش نيشابوري مي باشد . دين اكثر مردم منطقه اسلام و شيعه مي باشد . مردم اين منطقه استعداد قابل توجهي در فعاليتهاي دامداري ، كشاورزي ، قالي بافي، جاجيم بافي ، پارچه بافي ، گل دوزي ، پرورش كرم ابريشم و درختان ميوه دارند . دهستان بررود مجموعه ايست همگن كه داراي نقاط مشترك فرهنگي ، قومي ، مذهبي بوده و ساكنين محدوده معين شده از قديم الايام با يكديگر زندگي كرده و روابط خويشاوندي و آشنايي دارند . تقريبا درصد بسيار كمي از نيروي فعال به كار دامداري اشتغال دارند كه بيشتر بشكل پرورش گوسفند ، بز و گاو است . در دهستان مورد بحث وجود معادن زغال سنگ و نمك و شن و ماسه و گچ و آهك كشف گرديده است كه كمابيش مورد بهره برداري قرار گرفته است . مركزيت اين دهستان روستاي طرق فاصله تقريبي 43 كيلومتر با كاشمر دارد

 

 

www.eivar.ir/product.php?pdId=11


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 19
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۱۱:۴۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

بررود كريز:

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1430862143166698_DSC_0005~3~2~2.jpg

بررود كريز نام سايتي است كه براي وبلاگ خود انتخاب كرده ام ،كريز محل تولد اينجانب ، نام روستائي است  در استان خراسان رضوي شهرستان كاشمر ،بخش كوهسرخ ودر شرايط فعلي شهرستان ريوش ( كوهسرخ) اين روستا در منتهي اليه غربي ريوش واقع شده است با قدمت تاريخي زياد وفرهنگي كهن ومركز پرورش نخبگان وفرهيختگان فراواني است ،

اين روستا همراه با جوشش انقلابي قبل از پيروزي انقلاب وحمايت بي دريغ از امام خميني و رهبر معظم انقلاب اسلامي است ،

روستائي كه تعداد فراوان علما وطلاب علوم ديني آن زبانزدهمگان است، روستائي كه تعداد زيادي نيروي مؤثر ومفيد در خود تربيت كرده كه هركدام در مسؤليت هاي مهم علمي واجرائي كشور مشغول به خدمت هستند،

روستائي كه شهداي فراواني تقديم انقلاب نموده وايثارگران زيادي دارد،

روستائي داراي جانبازان فراوان

روستائي كه جوانان شاغل آن در نيروهاي مسلح تبلور خاصي دارد

روستائي مذهبي ، بامردمي باصفا ، كم توقع ومدافع انقلاب اسلامي ، 

بررود نيز نام منطقه يا كناره رود خانه اي است كه تعدادزيادي از روستاهاي كوهسرخ در حاشيه يا مجاورت آن قرار گرفته است ،و نام دهستان بررود را به خوداختصاص داده است واين نام تركيبي  بر گرفته از وجود همان روستاها و رود خانه ونهر بزرگ يا به زبان محلي ( كال) مي باشد

وانتخاب  نام  سايت بررود كريز، براي اين وب لاگ ، بدان معنا است كه اين اطلاعات همانند  رودخانه اي ست جاري ، صاف وبي آلايش ، پويا وبدون توقف ، دور از جنجال هاي سياسي ، همراه بادفاع از ارزش هاي حياتي جامعه اسلامي وانقلابي ،   برخاسته از مجاورت روستاي كريز، وتبلور انديشه جوانان آن منطقه،  صفا وصميميت واخبار ساده وبي دروغ وكلك را برا ي همكان چون آبي صاف ورودي جاري، به نمايش مي گذارد.

احمد اسماعيلي كريزي "بيست وهفتم ارديبهشت ماه سال يكهراروسيصدونودوچهارهجري شمسي" 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 378
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۰:۲۹:۳۰ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

بررودكريز

Image result for ‫احمداسماعيلي كريزي‬‎

 

 

بررود كريز نام سايتي است كه براي وبلاگ خود انتخاب كرده ام ،كريز محل تولد اينجانب ، نام روستائي است  در استان خراسان رضوي شهرستان كاشمر ،بخش كوهسرخ ودر شرايط فعلي شهرستان ريوش ( كوهسرخ) اين روستا در منتهي اليه غربي ريوش واقع شده است با قدمت تاريخي زياد وفرهنگي كهن ومركز پرورش نخبگان وفرهيختگان فراواني است ،

اين روستا همراه با جوشش انقلابي قبل از پيروزي انقلاب وحمايت بي دريغ از امام خميني و رهبر معظم انقلاب اسلامي است ،

روستائي كه تعداد فراوان علما وطلاب علوم ديني آن زبانزدهمگان است، روستائي كه تعداد زيادي نيروي مؤثر ومفيد در خود تربيت كرده كه هركدام در مسؤليت هاي مهم علمي واجرائي كشور مشغول به خدمت هستند،

روستائي كه شهداي فراواني تقديم انقلاب نموده وايثارگران زيادي دارد،

روستائي داراي جانبازان فراوان

روستائي كه جوانان شاغل آن در نيروهاي مسلح تبلور خاصي دارد

روستائي مذهبي ، بامردمي باصفا ، كم توقع ومدافع انقلاب اسلامي ، 

بررود نيز نام منطقه يا كناره رود خانه اي است كه تعدادزيادي از روستاهاي كوهسرخ در حاشيه يا مجاورت آن قرار گرفته است ،و نام دهستان بررود را به خوداختصاص داده است واين نام تركيبي  بر گرفته از وجود همان روستاها و رود خانه ونهر بزرگ يا به زبان محلي ( كال) مي باشد

وانتخاب  نام  سايت بررود كريز، براي اين وب لاگ ، بدان معنا است كه اين اطلاعات همانند  رودخانه اي ست جاري ، صاف وبي آلايش ، پويا وبدون توقف ، دور از جنجال هاي سياسي ، همراه بادفاع از ارزش هاي حياتي جامعه اسلامي وانقلابي ،   برخاسته از مجاورت روستاي كريز، وتبلور انديشه جوانان آن منطقه،  صفا وصميميت واخبار ساده وبي دروغ وكلك را برا ي همكان چون آبي صاف ورودي جاري، به نمايش مي گذارد.

احمد اسماعيلي كريزي

"بيست وهفتم ارديبهشت ماه سال يكهزاروسيصدونودوچهارهجري شمسي"


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 54
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۰:۲۸:۳۱ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

شعب ابوطالب ( ع)

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431600910167824_1%20124.jpg

 يكي از اماكن تاريخي  مكه شعب ابي طالب است  اين شعب ياد آور سه سال محاصره سياسي اقتصادي واجتماعي پيامبر گرامي اسلام (ص) وهمراهان ايشان از طرف مشركين  است ،اين شعب بيان گر فداكاري هاي حضرت ابوطالب( ع) وفرزندان آن بزرگوار درجهت حفاظت از حضرت پيامبر( ص) است، جناب ، ابوطالب (ع) ، علي (ع) رابيشتر شبها بجاي پيغمبر( ص) مي خوابانيد،واز ترس اينكه نيمه شب پيغمبر (ص) را نكشند ،هرگاه آن جناب خواب مي رفت ،رختخواب خودرا در يك طرف پيغمبر (ص) مي انداخت ومحل خواب يكي از فرزندانش را در طرف ديگر قرار مي داد وپيغمبر (ص) را در وسط مي گرفتند وحمزه پيوسته با شمشير در گرد پيغمبر (ص) گردش مي كرد.  ،اين شعب شاهد حراست علي بن ابي طالب از جان رسول ص) خدا است (هنگامي كه پيامبر اسلام به نماز مي ايستاد حضرت علي (ع) به امر پدر همچون سرباز فداكاري از جان پيامبر (ص) حراست مي كرد) اين شعب ياد آور ايثار وفداكاري،بذل مال  واز جان گذشتگي حضرت خديجه (س) در حمايت از پيامبر( ص) است . محل شعب شامل فضاي وسيعي است كه پس از مسعي  قرار گرفته و اكنون سنگ فرش است زماني كه زائران از مسجد الحرام خارج شده از باب العباس يا باب السلام بيرون آمده به فضاي بازي مي رسند(فضاي پشت صفاومروه بطرف مولد النبي ) كه پائين كوه ابوقبيس است  و بعد از اندكي آغاز شعب ابي طالب است اين شعب محل تولد پيامبر(ص) و محل معراج او نيز هست،كه در خانه ام هاني دختر ابوطالب  اتفاق افتاده و در طرح توسعه خراب شده است . 

منبع : كتاب حرمين شريفين ،نوشته حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 43
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۴۰:۳۹ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

روستاي كريز

 

موقعيت و تاريخچه
روستاي كريز از توابع بخش كوهسرخ شهرستان كاشمر، با مختصات جغرافيايي ۵۸ درجه و ۱۸ دقيقه طول شرقي و ۳۵ درجه و ۲۸ دقيقه عرض شمالي، در ۴۸ كيلومتري شمال غربي كاشمر قرار گرفته است.
اين روستا از سطح دريا ۱۴۰۰ متر ارتفاع دارد و آب و هواي آن معتدل كوهستاني، با زمستان‌هاي سرد و تابستان‌هاي معتدل است.
روستاي كريز از شمال غربي به كوه باغ دشت و از جنوب شرقي به كوه پلنگوان محدود مي‌شود. رودخانه كال كرمگ از جنوب روستا عبور مي‌كند.
روستاي كريز يكي از روستاهاي قديمي و كهن شهرستان كاشمر به شمار مي‌آيد. بند شاهي، از آثار ملي ثبت شده، در نزديكي روستا واقع شده است و بر قدمت روستاي كريز دلالت دارد
مردم روستاي كريز به زبان فارسي با لهجه محلي سخن مي‌گويند، مسلمان و پيرو مذهب شيعه جعفري هستند.
الگوي معيشت و سكونت
براساس نتايج سرشماري سال ۱۳۷۵، روستاي كريز ۱۳۲۶ نفر جمعيت داشته است كه در سال ۱۳۸۵، به حدود ۱۴۵۰ نفر افزايش يافته است.
اقتصاد روستاي كريز، بر پايه فعاليت‌هاي زراعي، باغداري و دامداري استوار شده است.
گروهي از مردم روستا در امور خدمات و صنايع دستي اشتغال دارند.
مهم‌ترين محصولات زراعي روستا گندم، پنبه، تره‌بار و غلات است كه در اراضي ديم و آبي روستا كشت مي‌شوند. گردو، بادام، زردآلو، آلو، هلو و انگور از محصولات سردرختي روستاست.
مراتع غني پيرامون روستا، موجبات رونق دامداري را فراهم آورده و پنير، ماست و كره، مهم‌ترين و معروف‌ترين محصول آن است.
زنان روستاي كريز با توليد صنايع دستي نقش مهمي در بهبود اقتصادي و درآمد خانوار روستايي دارند.
روستاي كوهپايه‌اي كريز، بافت مسكوني متمركزي دارد. كوچه‌هاي آن نامنظم و پيچ در پيچ است.
منظره خانه‌هاي روستايي با ديوارهاي گلي و سقف‌هاي مسطح، درآميختگي فضاي كالبدي روستا را با محيط طبيعي بطور زيبايي به نمايش گذاشته است.
شكل خانه‌ها و بهره‌وري از فضاهاي دروني آن، از نوع معيشت و ميزان درآمد اقتصادي ساكنين آن تأثير پذيرفته است.
مصالح به كار رفته در ساختمان‌هاي قديمي شامل گل، سنگ، خشت و چوب است، ولي در ساخت خانه‌هاي جديد از مصالح سيمان، گچ، آجر و تيرآهن استفاده مي‌شود.
جاذبه‌هاي گردشگري
منابع غني آب، ارتفاعات سرسبز و زيبا، چشمه آب معدني و امكانات اقامتي براي گردشگران، روستاي كريز را به خصوص در سه فصل اول سال، به يكي از مراكز تفرجگاهي جذاب در سطح منطقه تبديل نموده است. برخي از جاذبه‌هاي روستاي كريز عبارتند از:
رودخان كال كرمگ، از جنوب روستاي كريز عبور مي‌كند. اين رودخانه از ارتفاعات باغ دشت و كوه كمرسياه سرچشمه مي‌گيرد و پس از مشروب نمودن اراضي زراعي و باغ‌هاي روستا، به رودخانه كال شش تراز مي‌پيوندد. حواش رودخانه در فصول بهار و تابستان مكان مناسبي جهت گذران اوقات فراغت و تفريح و تفرج به شمار مي‌آيد.
ارتفاعات اطراف روستاي كريز مشتمل بر كوه باغ دشت در شمال غربي و كوه پلنگوان در جنوب شرقي روستاست. بخشي از اين ارتفاعات، از درختان انبوه پوشيده شده و بخشي ديگر مراتعي هستند كه انواع گياهان دارويي و صنعتي در آنها مي‌رويد. در دامنه اين ارتفاعات سرسبز و زيبا، چشمه‌ساران متعددي از دل كوه مي‌جوشد. طراوت و دلپذيري چشمه‌سارها، زيبايي كوهستان را دو چندان مي‌نمايد.
در فاصله ۱۷ كيلومتري روستا، بر دامه كوه سياه و در قسمت غربي شهر ريوش، آب معدني كريز واقع شده است. اين چشمه آب معدني، املاح و مواد معدني سودمندي دارد و هر ساله، گردشگران زيادي از شهرها و روستاهاي اطراف، براي استفاده از خواص درماني اين آب معدني، به روستا مراجعه مي‌كنند. آبشار بسيار زيبايي در نزديكي روستا قرار دارد. برخورد آب با سنگ‌ها و صداي گوشنواز آن، همراه با منظره سرسبز و زيباي درختان و گياهان كم نظير اطراف آبشار، سبب شده است كه هر ساله، گردشگران فراواني از آن ديدار كنند.
سد شاهي يا بند شاهي از جاذبه‌هاي تاريخي روستاست. اين سد كه در هزار متري روستا واقع شده، نشان دهنده تاريخ و گذشته با شكوه آن است كه امروزه به يكي از مكان‌هاي تاريخي و تفرجگاهي مورد توجه گردشگران تبديل شده است. اين اثر تاريخي، در فهرست آثار ملي ثبت شده است.
برگزاري مراسم و تشريفات ويژه اعياد و عزاداري‌هاي ملي و مذهبي در ميان مردم روستا كريز معمول است. آنان در آستانه تحويل سال نو به پيشواز عيد باستاني نوروز مي‌روند و مراسم شب يلدا، چهارشنبه سوري و سيزده به در را با رسوم ويژه آن برگزار مي‌كنند. در اعياد مذهبي به جشن و سرور و در ايام محرم و وفات و شهادت ائمه به عزاداري مي‌پردازند. اجراي انواع آوازها، ترانه‌ها و رقص‌هاي محلي همراه با نواختن آلات متنوع موسيقي، از ويژگي‌هاي جشن‌ها و عروسي‌هاي در روستاي كريز است.
پوشاك مردم روستاي كريز به تدريج به پوشاك رايج در شهرها تبديل شده است. برخي از زنان روستا در مراسم و جشن‌هاي محلي از لباس‌هاي محلي استفاده مي‌كنند. اين لباس‌هاي زيبا از پارچه‌هاي طرح‌دار با رنگ‌هاي شاد تهيه مي‌شوند و با زيورآلات و پولك‌هاي رنگي تزيين مي‌شوند.
صنايع دستي روستاي كريز مشتمل بر پارچه بافي و قالي بافي است كه به دست هنرمندانه زنان روستايي صورت مي‌گيرد.
انواع آش، اشكنه بند، كمه جوش، اشكنه سماق، اشكنه قورمه، گرماس، اشكنه گوجه فرنگي، اشكنه تخم خربزه، بلغور شير، خورشت كريا و قوروتي از غذاهاي محلي خوش طعم و لذيذ روستاي كريز است. طبخ انواع غذاهاي گوشتي مانند كباب‌ها و خورشت‌ها نيز، در روستا رواج دارد.
دسترسي: روستاي كريز از طريق شهر كاشمر با جاده‌اي آسفالت قابل دسترسي است.

مشكلات:۱٫نداشتن دبيرستان ۲٫نداشتن گاز ۳٫آسفالت نبودن كوچه ها ۴٫عدم آنتن دهي موبايل

keriz.ir/كريز/منبع:

استان خراسان رضوي


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 15
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۵:۱۵:۱۵ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

آبشار كريز، كاشمر

    

نام آبشار:  آبشار كريز، كاشمر 

 

 

موقعيت جغرافيايي

آبشار كريز در موقعيت جغرافيايي N352815 E581730 در غرب شهرستان كاشمر در استان خراسان رضوي واقع است. روستاي كريز ازتوابع شهرستان كاشمر است كه در فاصله ۵۳ كيلومتري آن واقع شده است. اين روستا دربخش كوهسرخ واقع شده و از مركز بخش در حدود ۲۲ كيلومتر فاصله دارد.ب خش كوهسرخ در قسمت شمالي شهرستان كاشمر واقع شده است كه به علت كوهستاني بودن منطقه و اختلاف ارتفاع نقاط مختلف آن چشم اندازهاي طبيعي سرسبز،بكر، وبسيار زيبايي قابل مشاهده است. سرتاسر اين روستا به علت قرارگرفتن در محل تلاقي دو رودخانه كال گرمك وكال شش تراز داراي مزارع، باغات و طبيعت بسيار زيبا است. اين روستا به دليل آنكه ارتفاع آن از ساير نقاط كوه سرخ كمتر است داراي هوايي به نسبت ملايمتر است. از محصولات كشاورزي مي توان به زردآلو، آلو، انگور، توت، گردو، بادام، شفتالو، سيب و... اشاره كرد.

 

آبشار كريز كه درقسمت شمالي اين روستا دردره اي باريك وبلند(تنگل) برروي كال گرمك واقعشده است، منظره اي بسياربديع وزيبا دارد كه درفصل هاي بهار وتابستان پذيراي اهالي ومسافران است. ارتفاع آبشار نسبتا بلند بوده و با توجه به گرماي منطقه، محل مناسبي براي تفرج تابستاني است. براي دسترسي به اين محل زيبا مي بايست از ريوش، طرق و قراچه گذشت. در كنار اين آبشار پله مانند، غار زيبايي نيز پديد آمده كه منظرگاه جالبي است. همچنين در مسير رودخانه خارزنج و در نزديكي آبگرم خليل آباد نيز آبشارهاي متعدد و زيبايي وجود دارد.

آدرس:استان خراسان رضوي ،شهرستان كاشمر،بخش كوهسرخ روستاي كريز
وبلاگ چشمه سلطان ولي كريزahmadesmaeili.blogfa.com

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 76
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۵:۱۰:۳۴ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

آبشار و آبگرم معدني كريز

اين پديده طبيعي در حاشيه جاده آسفالته كريز به ريوش در فاصله 15 كيلومتري شهر ريوش و به فاصله 3 كيلومتري روستاي كريز واقع گرديده و داراي آبگرم معدني با خاصيت هاي درماني است. در حاشيه ي اين مكان نيز دره بسيار با رودخانه اي پرآب، چشمه سارهاي آب سرد شيرين و گوارا وجود دارد. به اعتقاد كارشناسان، اين آبگرم معدني از نظر وجود مواد شيميايي در رتبه بالاتري از آبگرم فردوس قرار دارد.

آبشار و آبگرم معدني كريز

/آبشار-و-آبگرم-معدني-كريز/seeiran.ir

آدرس:استان خراسان رضوي،شهرستان كاشمر،بخش كوهسرخ،روستاي كريز

وبلاگ چشمه سلطان ولي كريزAhmadesmaeili.blogfa.com


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 11
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۵۲:۴۹ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
جمعه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۱۱
مبعث يعني، ترويج فضائل اخلاقي و رسيدن به صفات متعالي انساني
در روايت مشهوري كه از پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلم) آمده است آن حضرت به زيبايي دليل بعثت خود را چنين فرموده اند: «إنّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ؛ من براي اكمال و بست زيباييهاي اخلاقي مبعوث شده ­ام.»
مبعث يعني، ترويج فضائل اخلاقي و رسيدن به صفات متعالي انساني
 
به گزارش سرويس تاريخ و حماسه عصر امروز، بر طبق نقل علماى شيعه و روايات صحيح، بيست و هفت روز از ماه رجب گذشته بود و رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم)  در غار «حرا» به عبادت مشغول بود، كه از سوي باريتعالي به مقام نبوت انتخاب گرديد.

بنا بر اين گزارش، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، طبق رسم خويش چند روزي بود كه براي عبادت و تفكر به غار حرا آمده بودند. در روز بيست و هفتم ماه رجب بود كه جبرئيل به سوي ايشان نازل شد. او بازوي پيامبر را گرفت و تكان داد و گفت: اي محمد بخوان. پيامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئيل آيات آغازين سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:
"بسم الله الرحمن الرحيم. اقرأ باسم ربك الذي خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربك الاكرم... به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد. آدمي را از علق بيافريد. بخوان و پروردگار تو ارجمندترين است..." و چنين پيامبر به مقام نبوت رسيد.

در تاريخ بشريت و در هنگامه بعثت خاتم الانبيا حضرت محمد مصطفي (صلّي الله عليه و آله و سلم) جهان در اوج انحطاط اخلاقي و بحران عميق معنوي قرار داشت. و در اين ميان بايد گفت منطقة حجاز و به ويژه شهر مكه چون همانند حال حاضر، با حكفرماناني جاهل و نادان و شهوت پرست از منظر فرهنگي، سياسي و اجتماعي، به پايين­ ترين و بدترين سطح نزول يافته بود.

اعراب جاهل در مقابل چوبهاي خشك و سنگ هاي بدست بشر تراشيده كه به صورت بت درست شده بود به عبادت مشغول بوده و اهالي شهر مكه در مقابل آن اجسام بي­جان قربانيها كرده و استمداد مي­ طلبيدند، كه هر انسان فهميده و عاقلي را به تعجب و تأسف فرو مي برد.

خداوند متعال در آيات 151 و 152 سوره مباركه انعام به برخي از ناهنجاريها و آداب غير انساني و جاهلانة آن روز اعراب اشاره كرده و به لساني زيبا مهمترين هدف از بعثت نبي مكرم اسلام (صلّي الله عليه و آله و سلم) را بيان داشته است.

به گزارش خبرنگار ما ترويج فضائل اخلاقي و رسيدن به صفات متعالي انساني، يكي از مهمترين علل وانگيزه ­هاي بعثت انبياء الهي است. اگر مروري اجمالي به آموزه­هاي پيامبر رحمت و مبشر امت داشته باشيم متوجه خواهيم شد كه گفتارها و رفتارهاي آن حضرت مملو از سفارشهاي اخلاقي و تربيتي است.
 
در روايت مشهوري كه از پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلم) آمده است آن حضرت به زيبايي دليل بعثت خود را چنين فرموده اند: «إنّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ؛ من براي اكمال و بست زيباييهاي اخلاقي مبعوث شده ­ام.»

آن حضرت كه خود داراي كامل­ترين صفات اخلاقي و عادات پسنديده و آداب برجسته انساني بودند برترين هدف بعثت را چنين زيبا به تصوير كشيده است هدفي كه متاسفانه پس از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلم) از سوي برخي از جاهلين امت به فراموشي سپرده شده است.

و مي توان هشدار امير مؤمنان حضرت علي (عليه السلام) را به مسلمان نماهاي امروزي يادآور نمود. آن حضرت در توضيح فلسفه بعثت پيامبر اسلام (صلّي الله عليه و آله و سلم) بر اين نكته تأكيد كرده و آن را به عنوان انقلاب ارزشها مطرح مي ­كند و از اينكه مسلمانان به انحراف كشيده شوند چنين هشدار داده و مي­ فرمايد: «ألا وَإنّ بَليَّتَكُمْ قَدْ عادَتْ كَهَيئَتِها يَوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبيَّهُ ـ صلّي الله عليه و آله ـ وَالَّذي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَلَتُساطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتّي يَعُودَ أسْفَلُكُمْ أعْلاكُمْ وَأعْلاكُمْ أسْفَلَكُمْ؛ آگاه باشيد تيره روزيها و فتنه­ هاي شما همانند عصر قبل از بعثت پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلم) بار ديگر روي آورده است. سوگند به خدائي كه پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلم) را به حق مبعوث كرد، سخت آزمايش خواهيد شد و چون دانه ­هائي كه در غربال ريزند يا غذائي كه درديگ گذارند، زير و رو خواهيد شد تا اينكه پائين شما به بالا، و بالاي شما به پائين بيايد...»

كد مطلب : 118410


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 14
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۳۲:۲۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
نجات فرمانده از اعدام بدست هاشمي!
يكشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۵۶
پايگاه خبري تحليلي هم انديشي: در حالي كه آيت‌الله هاشمي رفسنجاني مي‌گويد در دوران جنگ جلوي اعدام يكي از فرماندهان را گرفته، رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح در ايام جنگ با رد تمامي شايعه‌ها در خصوص حكم اعدام برخي فرماندهان عالي‌رتبه در آن دوران اظهار داشت: موضوع خيانت فرماندهان به هيچ عنوان مطرح نبود و امام هيچ‌وقت نگفتند فرماندهان خائن هستند.
منبع : فارس

كد: 276543


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 14
 
[ ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۲۷:۲۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

شنبه 26 ارديبهشت 1394 زمان ارسال : 39 : 32 : 14                     

رهبر معظم انقلاب:


طراح و عامل اصلي حوادث يمن آمريكاست/ برادركشي و تسلط گروه‌هاي تروريستي در منطقه از مصاديق «جاهليت مدرن»/ خليج فارسِ ناامن، براي همه ناامن خواهد بود
سپاه نيوز: حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با تأكيد بر اينكه آمريكا به دنبال تأمين امنيت منطقه خليج فارس نيست و صلاحيت اظهارنظر در اين خصوص را هم ندارد، فرمودند: اگر منطقه خليج فارس امن باشد، همه كشورهاي منطقه از اين امنيت بهره‌مند خواهند شد اما اگر خليج فارس ناامن شود، براي همه كشورهاي منطقه ناامن خواهد بود.

به گزارش سپاه نيوز به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني دفتر مقام معظم رهبري، در خجسته سالروز بعثت پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد(ص)، رهبر انقلاب اسلامي صبح امروز ـ شنبه ـ در ديدار جمعي از مسئولان و كارگزاران نظام، سفراي كشورهاي اسلامي و قشرهاي مختلف مردم، با تأكيد بر لزوم بهره‌گيري از درس‌هاي بعثت براي مقابله هوشيارانه با جاهليت مدرن امروز كه بسيار خطرناك‌تر و مجهزتر از جاهليت قبل از اسلام است، استكبار و در رأس آن آمريكا را عامل اصلي شكل‌گيري «جاهليت مدرن» دانستند و گفتند: تجربه ۳۵ سال گذشته جمهوري اسلامي ايران، نشان داده است امت بزرگ اسلامي با حفظ دو اصل «بصيرت» و «عزم و همت» مي‌تواند در مقابل اين جاهليت بايستد و آن را شكست دهد.

رهبر انقلاب اسلامي با تبريك عيد بزرگ و تاريخي مبعث به ملت ايران و مسلمانان جهان و همه انسان‌هاي آزاده، بشريت را نيازمند درس‌هاي بعثت و بازخواني اين درس‌ها دانستند و افزودند: بعثت پيامبر(ص) براي مقابله با جاهليتي بود كه نه فقط مخصوص جزيرةالعرب، بلكه بر امپراتوري‌هاي آن روز دنيا نيز حاكم بود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي دو عنصر اصلي اين جاهليت را «شهوت» و «غضب» برشمردند و خاطرنشان كردند: اسلام در آن زمان به مقابله با عرصه وسيعي از گمراهي در زندگي انسان‌ها پرداخت كه از يك طرف ناشي از شهوات نفساني و جنسي مهارگسيخته و از طرف ديگر ناشي از حاكميت غضب و قساوت ويرانگر بود.

ايشان با اشاره به بازتوليد جاهليت دوران قبل از اسلام در عصر كنوني بر همان دو پايه «شهوت» و «غضب»، افزودند: امروز نيز شاهد شهوت‌راني بي‌منطق و بي‌مهار و قساوت و كشتار بي‌حد و مرز هستيم؛ با اين تفاوت كه جاهليت كنوني متأسفانه مجهز به سلاح علم و دانش شده و بسيار خطرناك‌تر است.

رهبر انقلاب اسلامي تأكيد كردند: البته در مقابل، اسلام نيز مجهزتر و نيروي عظيم اسلامي با استفاده از ابزارهاي گوناگون در دنيا گسترده شده و اميد به موفقيت نيز بالاست اما شرط آن «بصيرت» و «عزم و همت» است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با تأكيد بر اينكه شرايط كنوني كشورهاي اسلامي و ناامني، برادركشي و تسلط گروه‌هاي تروريستي در كشورهاي منطقه، نمونه‌هايي از جاهليت مدرن امروز است كه نتيجه طراحي قدرت‌هاي استكباري و در رأس آنها آمريكاست، گفتند: آنها براي اجراي اهداف شوم و حفظ منافع خود، از تبليغات گسترده مبتني بر دروغ نيز استفاده مي‌كنند كه نمونه آن ادعاي آمريكايي‌ها در مبارزه با تروريسم است.

ايشان خاطرنشان كردند: آمريكايي‌ها در حالي اين ادعاها را مطرح مي‌كنند كه خودشان به دست داشتن در ايجاد خطرناك‌ترين گروه‌هاي تروريستي همچون داعش اذعان كردند. آمريكايي‌ها رسماً از گروه‌هاي تروريستي در سوريه و پشتيبانان آنها حمايت مي‌كنند، آمريكايي‌ها از رژيم جعلي صهيونيستي كه فلسطيني‌ها را در غزه و ساحل غربي مورد فشار قرار داده است، حمايت مي‌كنند اما در شعارهاي‌شان، به دروغ مدعي مبارزه با تروريسم هستند و اين، همان «جاهليت مدرن» است.

رهبر انقلاب اسلامي همه كشورهاي اسلامي را خطاب قرار دادند و گفتند: ملت ايران، امت بزرگ اسلامي و زمامداران كشورهاي اسلامي، بدانيد، ما مي‌توانيم در مقابل اين جاهليت بايستيم.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، محور اصلي سياست‌هاي خباثت‌آلود استكبار در منطقه را در شرايط كنوني، ايجاد جنگ‌هاي نيابتي خواندند و تأكيد كردند: آنها به دنبال منافع خود و پر كردن جيب كمپاني‌هاي اسلحه‌سازي هستند، بنابراين كشورهاي منطقه بايد هوشيار باشند تا اسير اين سياست‌ها نشوند.

ايشان يكي ديگر از ادعاهاي دروغين آمريكا را، ادعا درخصوص امنيت منطقه خليج فارس دانستند و افزودند: امنيت خليج فارس مربوط به كشورهاي اين منطقه است كه داراي منافع مشترك هستند و نه آمريكا؛ بنابراين امنيت منطقه خليج فارس بايد به وسيله كشورهاي همين منطقه تأمين شود.

رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه آمريكا به دنبال تأمين امنيت منطقه خليج فارس نيست و صلاحيت اظهارنظر در اين خصوص را هم ندارد، گفتند: اگر منطقه خليج فارس امن باشد، همه كشورهاي منطقه از اين امنيت بهره‌مند خواهند شد اما اگر خليج فارس ناامن شود، براي همه كشورهاي منطقه ناامن خواهد بود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي نمونه ديگر از دروغ بودن ادعاي آمريكايي‌ها مبني بر تلاش براي حفظ امنيت منطقه را، اوضاع تأسف‌بار يمن خواندند و افزودند: امروز يمن به صحنه كشتار كودكان و زنان بي‌گناه تبديل شده است كه عامل آن كشورهاي به ظاهر مسلمان هستند اما طراح و عامل اصلي آن، آمريكاست.

ايشان با اشاره به ادعاي دروغين ديگر آمريكايي‌ها مبني بر حمايت ايران از تروريسم، خاطرنشان كردند: ملت ايران با تروريسمي كه با پول و حمايت آمريكا، در داخل كشور، سر بلند كرده بود، قاطعانه مقابله كرد، آن وقت ايران متهم به حمايت از تروريسم مي‌شود! در حالي كه آن كسي كه آشكارا از تروريسم حمايت مي‌كند، آمريكاست.

رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه ملت ايران همواره در مقابل تروريسم و حاميان آنها بوده و خواهد بود، گفتند: ملت ايران با همه كساني كه در عراق، سوريه، لبنان و سرزمين‌هاي اشغالي در مقابل خطرناك‌ترين تروريست‌ها و صهيونيست‌هاي تروريست ايستاده‌اند، همكاري خواهد كرد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با يادآوري مجدد اقدامات تروريستي آمريكا، خطاب به دولتمردان آمريكايي گفتند: تروريست شما هستيد، اقدامات تروريستي، كار شماست، ما با تروريسم مخالف هستيم و با آن مبارزه و از هر مظلومي نيز حمايت خواهيم كرد. ايشان ملت‌هاي يمن، بحرين و فلسطين را از جمله ملت‌هاي مظلوم دانستند و خاطرنشان كردند: در حالي كه در صدر اسلام، مشركين مكه در ماه حرام، جنگ را متوقف مي‌كردند، امروز در يمن، در ماه رجب كه ماه حرام است، بر سر مردم بي‌گناه اين كشور بمب و موشك ريخته مي‌شود.

رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه حمايت از مظلوم دستور صريح اسلام است، افزودند: ما هر اندازه كه بتوانيم از مظلوم دفاع و با ظالم مقابله خواهيم كرد.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي كشورهاي منطقه را به هوشياري در قبال سياست استكبار براي ايجاد دشمن موهوم و ترساندن اين كشورها از يكديگر، فراخواندند و گفتند: آنها تلاش دارند تا دشمن اصلي را كه استكبار و وابستگان آنها و صهيونيست‌ها هستند، در حاشيه نگه دارند و كشورهاي اسلامي را در مقابل يكديگر قرار دهند، بنابراين بايد با اين سياست كه همان جاهليت مدرن است، مقابله كرد.

ايشان با تأكيد بر اينكه ملت‌هاي منطقه بيدار شده‌اند، خاطرنشان كردند: شايد بتوان بيداري اسلامي را براي دوره‌اي موقت سركوب كرد اما بيداري و بصيرت، سركوب‌شدني نيست و امروز ملت ايران و بيشتر ملت‌هاي منطقه، آگاه و هوشيار هستند.

رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: قدرت‌هاي استكباري سال‌هاست كه در تلاش براي سركوب بيداري و مقاومت در منطقه هستند و در ۳۵ سال گذشته نيز از هيچ تلاشي براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به عنوان محور اين بيداري فروگذار نكرده‌اند، اما همواره شكست خورده‌اند و بعد از اين هم شكست خواهند خورد.

پيش از سخنان رهبر معظم انقلاب، حجت‌الاسلام والمسلمين روحاني رئيس‌جمهور، با تبريك عيد مبعث، بعثت پيامبر اسلام(ص) را به معناي برانگيخته شدن انسانيت و آغاز دوران جديدي براي جامعه ايماني خواند و افزود: طبق آموزه‌هاي بعثت، آنچه مي‌تواند تاريخ آينده و جامعه توأم با قسط و عدل را بسازد، نه شمشير و گلوله و كاخ‌هاي مرتفع، بلكه حق و وحي است.

وي با بيان اينكه شريعتي كه پيامبر(ص) براي مردم آورد، حكمت، عدالت، فضيلت و كمالات اخلاقي است، گفت: شريعت اسلامي نسبتي با خشونت ندارد و آنها كه مي‌خواهند شريعت را در كنار خشونت قرار دهند، چيزي از شريعت نفهميده‌اند.

رئيس‌جمهور با اشاره به ترويج تفرقه و توهم ايران‌هراسي در ميان مسلمانان و با بيان اينكه ايران از آغاز به دنبال صلح، عدالت، كمك به ديگران و ايستادگي در برابر ظلم و زورمداران بوده و زير بار ظلم و زياده‌خواهي نخواهد رفت، خاطرنشان كرد: ايران به هيچ كشوري تجاوز نكرده و نمي‌كند اما اگر مورد تجاوز قرار بگيرد، پاسخش همانند دفاع ۸ ساله پشيمان‌كننده خواهد بود.

آقاي روحاني با بيان اينكه ايران چيزي بالاتر از حقوق قانوني خود نمي‌خواهد، خطاب به كشورهاي مسلمان منطقه و همسايگان، تاكيد كرد: به كمپ پيامبر(ص) و قرآن پناه ببريد، و به سوي كمپ‌ديويد نرويد، چرا كه تنها اردوگاه اسلام و پيامبر(ص) مي‌تواند منجي شما باشد.
انتهاي خبر/01
   
شناسه :  0c8c0d90-dc95-471e-95f1-60b328978e59  

 


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 6:04 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

[تصوير:  39040111544260364927.gif]

صبحگاه مشترك نيروي انتظامي خراسان رضوي

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431957036168618_%D8%B5%D8%A8%D8%AD%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-10.jpg

ا|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431956812168613_%D8%B5%D8%A8%D8%AD%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-19.jpg


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 107
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۵۸:۱۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

[تصوير:  39040111544260364927.gif]

 

تصاويركمترديده شده /حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح خراسان رضوي

ا|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431955705168583_2_IMG_8715.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431955751168584_IMG_8638.JPG

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431955799168587_IMG_8715.JPG

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431955799168587_IMG_8715.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431955863168590_IMG_8739.JPG

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431956005168594_IMG_8780.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431956055168597_IMG_8890.JPG


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 14
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۴۳:۴۱ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

[تصوير:  39040111544260364927.gif]

 

تصاويركمترديده شده /حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح خراسان رضوي

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431954615168566_i%20281.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431953163168541_i%20134.JPG

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||ا

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431953531168549_i%20219.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431954295168561_i%20263.JPG

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431955361168572_i%20249.JPG

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||ا||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431955232168571_i%20247.JPG

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||ا|||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431953073168538_i%20073.JPG


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 127
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۲۸:۲۰ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

غار ثور   

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431600910167824_1%20124.jpg                                                                                                                                                       يكي از اماكن تاريخي مكه مكرمه كوه ثوراست اين كوه در جنوب شرقي مسجدالحرام واقع شده است ، بالاي اين كوه غار كوچكي وجود دارد كمي بزرگتر از غار حرا لكن با مسيري طولاني تر، اين غار در سه كيلومتري جنوب شهر مكه قرار دارد وپيامبر(ص)سه شبانه روز در اين غار پنهان شدند. درمورد نام گذاري آن ، گفته شده كه اين كوه بنام شخصي معروف به ثوربن منات بوده است وهمان نام ثور را براي اين غار انتخاب كرده اند. ورود پيامبر(ص)به غار ثور اول ماه ربيع الاول بود ،شبي كه بزرگترين ايثار وفداكاري تاريخ بشريت از طرف علي (ع) تبلور يافت و واقعه عظيم ليله ا لمبيت اتفاق افتاد ،چه آنكه علي( ع) به تعبير قرآن كريم نفس پيغمبر (ص) است ، وخروج آن حضرت از غار چهارم ربيع الاول بود،                                                                                                                                                                                 
       هجرت                                                                                                                                            يكي از حوادث مهم تاريخ اسلام هجرت پيامبر (ص) اسلام از مكه مكرمه به مدينه منوره است، حادثه اي به نام هجرت ، واقعه اي كه  جنبش وحركت را به همه انسان هاي آزاده وفرهيختگان تاريخ  آموخت ،وبه همه آناني كه درراه مبارزه باظلم وفساددر تنگنا قرار مي گيرند آموزش داد، كه چگونه حصر آنهارا باهجرت بشكنند ،وحركتي بود، كه  آغاز تاريخ هجر ي را براي مسلمين ، به ارمغان آورد . پس از پيمان شوم مشركين مكه مبني بر قتل پيغمبر گرامي اسلام (ص) جبرئيل موضوع را به امر خداوند متعال به  پيامبر گرامي اسلام (ص)  اطلاع داد ، از نزديكي هاي غروب آفتاب نيروهاي  مرئي ونامرئي مشركين محل سكونت پيامبر(ص) وجايگاه خواب ايشان كه از قبل شناسائي كرده بودند را زير نظر داشتند وهرگونه رفت وآمدي را كنترل مي كردند ومراقب بودند پيغمبر(ص) از حلقه محا صره آنها خارج نشود،رسول اكرم( ص)نيز جريان را به علي بن ابي طالب فرمود ، اين خطر عظيم را علي (ع) باجان ودل پذيرفت وبراي نجات نبي گرامي( ص) از مهلكه ،جوانمردانه به جايگاه خواب ايشان رفت ،پس از استقرار علي (ع) در رختخواب پيامبر( ص) حلقه محاصره كفار از منطقه مسكوني به محل خواب تغيير يافت واز حسا سيت تردد اشخاص دركوچه و محله كاسته شد وتمام توجه مشركين به نقطه خواب پيامبر (ص) معطوف گرديد ،پبغمبر اكرم (ص) نيز از  اين فرصت طلائي استفاده كرده ودر تاريكي شب از محل خارج گرديده ،راه بيابان را در پيش گرفتند،راهي در خلاف جهت مدينه منوره كه هدف هجرت بود،راهي منتهي به غار ثور،  .پيامبر(ص) مي رفت ودر بين راه ابوبكر را ديد ، دست اورا گرفت وباخود برد تا به غار ثور رسيدند وداخل غار شد.                                                                                                                                                                                                                                                                     شب از نيمه گذشته بود مشركين توطئه شوم خود را به مرحله اجرا در آوردند ،باصورت هاي بسته و شمشيرهاي كشيده در يك هجوم همزمان به رختخواب پيامبر(ص) حمله كردند ، علي (ع) با آرامش از جا بلند شد ،وخود را معرفي كرد ،شمشير ها شل شد ودست ها  افتاد ،تازه فهميدند كه چه كلاهي سرآنها رفته است ، اما حالا نقشه بر ملا شده است وبايد جهت اجراي آن تلاش كرد واين آبرو ريزي را باتعقيب وقتل پيامبر(ص) جبران نمود،شب به پايان رسيد ،مشركين دوباره دور هم جمع شدند وبااستفاده از كارشناسان ماهر در امر رد يابي ،به تعقيب پيامبر( ص) پرداختند ،رد ياب ها جاي پاي ايشان را تاجلو غار ثور آوردند لكن به امر خداوند تار عنكبوتي درب ورودي غار  را فرا گرفته  بود طوري كه رد ياب ها به يك ديگر گفتند اين تار ها را ببينيد ،مشخص است كه  از ماه ها قبل كسي داخل اين غار نشده است ،  گفتگوي آنهارا پيامبر (ص) و ابوبكر داخل غار مي شنيدند ،وابوبكر ناراحت بود پيامبرص) به او دلداري دادند وفرمودند نترس خدا باما است . مشركين از پيدا كردن پيامبر( ص) نا اميد شدند،  پس از چند روز  اوضاع تاحدي آرام شد ،زمينه خروج از غار آماده  گرديد ،  پيغمبر (ص) از غار  خارج شدند ،  ابوبكر و غلام او عبدالله اريقط هم،بعنوان راهنما،  از مكه بطرف مدينه هجرت كردند و علي (ع) كه جاي ايشان خوابيد بود ، بعد از سه روز به آنها ملحق شد ،                                                                                                                                                         
  وبنا به نقل ديگري كسي كه باپيامبر (ص ) از مكه به مدينه هجرت كرد : ابوبكر بود وعامر بن فهيره وراهنماي آنها عبدالله بن اريقط ليثي وپيامبر( ص) علي (ع) را پشت سر گذاشت همراه با امانت ها وچون  امانت هارا تسليم به صاحبان آنها كرد به پيغمبر( ص) ملحق شد. از مكه بطرف غار خارج شد واز آنجا بطرف مدينه وبنا به روايتي در قبا به پيامبر (ص) رسيد.   

منبع : حرمين شريفين ، نوشته حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي 


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 6:03 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
تصويري تكان‌دهنده از يك شهيد مدافع حرم (عكس)

 

كد خبر: ۷۵۴۳۰
تاريخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۴

تصويري تكان‌دهنده از يك شهيد مدافع حرم (عكس)

اخبار سياسي ، تصويري تكان‌دهنده از يك شهيد مدافع حرم : اين شهيد عزيز قبل از اينكه روحش براي هميشه به آسمان پرواز كند انگشت در خون خود زد و نوشت
اخبار سياسي ، تصويري تكان‌دهنده از يك شهيد مدافع حرم : اين شهيد عزيز قبل از اينكه روحش براي هميشه به آسمان پرواز كند انگشت در خون خود زد و نوشت: «سقطنا شهداء و لن نركع. انظروا دمائنا و تابعوا الطريق».

زينب كبري,مدافع حرم,شهيد,عكس

به گزارش ايران مطلب به نقل از فارس، يكي از شهداي حزب‌الله لبنان كه براي دفاع از حرم عقيله بني هاشم زينب كبري(س) راهي سوريه شده بود در راه مبارزه با تروريست هاي تكفيري به شهادت رسيد.

اين شهيد عزيز قبل از اينكه روحش براي هميشه به آسمان پرواز كند انگشت در خون خود زد و نوشت: «سقطنا شهداء ولن نركع. انظرو دمائنا و تابعوا الطريق» يعني: در خون خود غلتيديم و هيچگاه تسليم نخواهيم شد. به خون ما بنگريد و راهمان را ادامه دهيد.

 


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 6:01 PM ] [ احمد ]
نظرات 0

امام حسين (ع)

Image result for ‫حرم امام حسين عكس‬‎

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431600910167824_1%20124.jpg

نسيم روزگار، سوم شعبان سال چهارم هجري قمري را ورق زد،

نوري طالع شد،ستار ه اي به درخشيد،

دومين فرزند ،على (ع) وفاطمه( س) جهان بشريت را منور ساخت،جشن وسرور افلاكيان راغرق شادي كرد، خبر مسرت بخش  ولادتش پيامبر گرامى اسلام (ص ) را راهي خانه حضرت على (ع) و  فاطمه (س ) ساخت، اراده فرمود نورديده اش رابه بيند.

او را در پارچه اى سفيد پيچيده و خدمت رسول اكرم (ص ) تقديم داشتند آن حضرت به گوش راست او اذان و به گوش چپش اقامه گفت.روزهاى اول ولادتش , امين وحى الهى نام شبير يعني حسين را از طرف خداوند براي او به ارمغان آورد ولادت ايشان ده ماه وبيست روز پس ازتولد برادرشان امام حسن (ع) اتفاق افتاده است.

هفتمين روز ولادت , گوسفندى را به عنوان عقيقه  ذبح كردند , سرنوزاد را تراشيده هم وزن موى سر او نقره صدقه دادند . دوران خوش كودكي ،دامن پرمهر مادر ، زانوي محبت پدر ، روي شانه ودوش پيامبر (ص)  ، ابراز علاقه شديد وي وبوسه هاي پدرانه اش برلب وصورت وپيشاني ولب خندهاي مليح او باحسين وبيان جمله معروف پيامبر( ص): حسين مني وانا من حسين، يعني حسين از من است ومن از حسينم، وخاطرات زيباي حضور خانوادگي در زير عبا ،كه  حديث شريف كسا آن را به تصوير كشيده است ،وعضو مؤثر جريان مباهله بودن ، به سرعت گذشت،هنوز بيش از  شش سال وچندماه از عمر شريف خود را سپري نكرده بود كه با رحلت جانكاه جد بزرگوارش پيامبر گرامي اسلام (ص) مواجه گشت ، وپس از آن شاهد انحراف ولايت از مسير اصلي خود، وبيست وپنج سال خانه نشيني ومظلوميت پدر و گريه هاي پرمعني مادر ودر نهايت هجو م به خانه وحي ، و شهادت مادر بود، مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت  كرد,ومانند يك سرباز فداكار، به اتفاق برادر بزرگوارش امام حسن( ع) در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.پس از شهادت حضرت على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على( ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين( ع ), منتقل گشت امام حسين (ع ) يار،و همراه برادر بود.  وقتى بنا به مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبوربه پذيرش آتش بسي به نام صلح با معاويه  شد،امام حسين( ع ) شريك رنج هاي وي گرديد  حتى يك روز كه معاويه  , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين( ع) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن( ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان ع) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند ،امام حسين( ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .چون امام حسن (ع) از دنيا رحلت فرمود, امامت به امام حسين (ع ) منتقل شد، وي مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است ، از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى شرايط براي قيام ومباره فراهم نبود،و نمي توانست  او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, فعلا وظيفه سكوت است، چنانچه برادرش امام حسن( ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد  پيش از هر جنبش و حركت مفيدى  اورا به قتل مي رسانند، او از مرگ نمي ترسد وشهادت را فوز عظيم مي داند ،لكن مي داند به علت عدم آگاهي مردم، دستگاه فريب كار معاويه،اين قيام را، يك شورش معرفي كرده ،خون او، وهمراهانش را پايمال مي كنند، ونتيجه اي عايد اسلام نخواهد شد، ناچار صبررا پيشه ساخت.بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت ،در تمام مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد,بيعت مي گرفت , حسين (ع) به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و نامه اى كوبنده براى او نوشت، معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد ،زيرا براساس تجارب گذشته مي دانست كه مقابله باحسين (ع) براي دستگاه حكومت سنگين تمام مي شودوبايد با اومدارا كرد، معاويه بن ابوسفيان  درگذشت ويزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه به نام وليد بن عقبه    نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين( ع )بيعت

بگير و اگر مخالفت نمود اورا به قتل برسان فرماندار مدينه از امام (ع) دعوت كرد اين خبر را به امام حسين (ع )رساند و جواب مطالبه نمود. امام حسين( ع )  از مجلس خارج شد، وپاسخ رابه جلسه بعدي موكول كرد.

منبع : كتاب ياحسين، كربلا نوشته حجت الاسلام علي اسماعيلي كريزي


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 28
 
[ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۸:۲۰:۱۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

بسم الله الرحمن الرحيم:

تصاويركمترديده شده /چشمه ي سلطان ولي روستاي كريز

 

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431960799168638_1431956452106~2.jpg

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

http://www.pro.uploadpa.com/?file=1431960943168640_1431956458494~2.jpg

تصاويركمترديده شده /چشمه ي سلطان ولي كريز

استان خراسان رضوي،شهرستان كاشمر،بخش كوهسرخ روستاي كريز/

حاوي تعدادي درخت بيد،درخت توت،درخت گردووجنگل وهمچنين يك چشمه ي آب كه درلابلاي علفها پنهان شده است وديده نمي شود/احمداسماعيلي كريزي

لطفااز"وبلاگ چشمه سلطان ولي  كريز"ديدن فرماييد: 
Ahmadesmaeili.blogfa.com


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 6:00 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
اعيادشعبانيه مبارك

5

 
بازدید: 32
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۴۸:۲۷ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

زندگينامه امام حسين (ع)

زندگينامه امام حسين (ع)

نام: حسين بن علي .

در انجيل مسمى به «طاب» و در تورات به «شبير» است.

كنيه: ابوعبدالله و ابوعلى.

القاب: سيدالشهداء، سبط ثانى، سيّد شباب اهل الجنّة، سبط الأسباط، رشيد، وفىّ، طيّب، سيّد، زكىّ، مبارك و....

منصب: معصوم پنجم و امام سوم شيعيان.

تاريخ ولادت: سوم شعبان سال چهارم هجرى.

برخى مورخان روز تولد آن حضرت را پنجم شعبان دانسته‏اند. و برخى نيز سال تولد ايشان را سوم هجرى ذكر كرده‏اند.

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى:اميرالمؤمنين، امام على بن ابى‏طالب بن عبدالمطلب (ع).

مادر: فاطمه زهرا(س)، دختر پيامبر اسلام (ص).

مدت امامت: از زمان شهادت برادرش، امام حسن مجتبى (ع)، در صفر سال 50 هجرى تا محرم سال 61، به مدت 10 سال.

تاريخ و سبب شهادت: بعد از ظهر روز دهم (عاشورا) محرم سال 61 هجرى به‏همراه تعدادى از نزديكان، ياران و اصحابش در سرزمين كربلا با شمشيرهاى بران لشكريان عمر بن سعد كه از سوى عبيداللّه بن زياد (والى كوفه) و يزيد بن معاويه (خليفه شام) به جنگ آن حضرت آمده بودند، با وضع فجيعى به شهادت رسيدند. شهادت آن حضرت در سن 57 سالگى بود.

محل دفن: كربلا، در سمت غربى رود فرات (كشور عراق كنونى).

همسران: 1. ليلى، دختر أبى مره ثقفى. 2. شهربانو، دختر يزدگرد سوم. 3. رباب، دختر امرأالقيس. 4. ام اسحاق، دختر طلحه تيمى. 5. قضاعيه (ام جعفر). 6. حفصه، دختر عبدالرحمن بن ابى بكر.

فرزندان: 1. امام زين العابدين (ع). 2. على اكبر، 3. جعفر. 4. عبدالله رضيع. 5.سكينه. 6. فاطمه.

از ميان فرزندان امام حسين (ع)، جعفر در زمان حيات پدرش وفات يافت و على‏اكبر و عبدالله (معروف به على‏اصغر) در كربلا شهيد شدند و نسل آن حضرت تنها از طريق امام زين‏العابدين (ع) زياد گرديد. برخى مورخان تعداد فرزندان امام‏حسين (ع) را با ذكر نام‏هاى على‏اصغر، محمد و زينب، نه نفر دانسته‏اند. همچنين در برخى كتب شيعه، دخترى به نام رقيه نيز براى آن حضرت ذكر شده كه در سن سه سالگى در ايّام اسارت در شام، از اندوه فراق پدرش وفات يافت.

اصحاب وياران :

ياران و اصحاب اباعبدالله الحسين (ع)، چه آنان كه قبل از شهادت آن حضرت وفات يافته‏اند و چه آنان كه پس از شهادت ايشان از دنيا رفته‏اند، بسيار زيادند. در اين جا تنها نام آنانى را كه در واقعه عاشورا به شرف شهادت نايل آمده‏اند، ذكر مى‏كنيم:

الف) بنى هاشم

1. عباس ‏بن على، (‏ابوالفضل العباس "ع").
2. ابوبكربن على.
3. محمد اصغربن على.
4. عبدالله‏بن على.
5. عبدالله اصغر بن علي .
6. جعفربن على.
7. عمربن على.
8. عثمان بن على.
9. محمدبن عباس بن على.
10. عبدالله‏بن عباس بن على.

11. على بن حسين (على اكبر).
12. عبدالله رضيع (على اصغر).
13. ابراهيم بن حسين.
14. قاسم بن حسن.
15. ابوبكربن حسن.
16. عبدالله بن حسن.
17. بشربن حسن.
18. محمدبن عبدالله بن جعفر.
19. عون بن عبدالله بن جعفر.
20. عبيدالله بن عبدالله بن جعفر.

21. مسلم بن عقيل.
22. جعفربن عقيل.
23. جعفر بن محمد بن عقيل.
24. عبدالرحمان بن عقيل.
25. عبدالله اكبر بن عقيل.
26. عبدالله بن مسلم بن عقيل.
27. عون بن مسلم بن عقيل.
28. محمد بن مسلم بن عقيل.
29. محمدبن ابى سعيد بن عقيل.
30. احمدبن محمد هاشمى.

 

ب) غير بنى هاشم

31. ابراهيم بن حصين اسدى.
32. ابو حتوف بن حارث اسدى.
33. ابو عامر نهشلى.
34. ادهم بن اميه عبدى.
35. اسلم تركى.
36. امية بن سعد طائى.
37. انس بن حارث كاهلى.
38. انيس بن معقل اصبحى.
39. بريد بن خضير همدانى.
40. بشر بن عبدالله خضرمى.
41. بكربن حى تيمى.
42. جابربن حجاج تيمى.
43. جبلة بن حارث سلمانى.
44. جنادة بن حارث سلمانى.
45. جنادة بن كعب انصارى.
46. جون، غلام ابى ذر.
47. جوين بن مالك تميمى.
48. حارث بن امرئ القيس كندى.
49. حارث بن نبهان.
50. حباب بن حارث.
51. حباب بن عامر.
52. حبشى بن قاسم.
53. حبيب بن مظاهر اسدى.
54. حجاج بن بدر سعدى.
55. حجاج بن مسروق جعفى.
56. حرّبن يزيد رياحى.
57. حلاس بن عمرو راسبى.
58. حنظلة بن اسعد شبامى.
59. حنظلة بن عمرو شيبانى.
60. رافع، غلام مسلم ازدى.
61. زاهر بن عمرو كندى.
62. زهير بن بشر خثعمى.
63. زهير بن سليم ازدى.
64. زهير بن قيس بجلى.
65. زيادبن عريب.
66. سالم، غلام بنى مدينه.
67. سالم،غلام عامر عبدى.

68. سعد بن حارث انصارى.
69. سعد، غلام على‏بن ابى‏طالب(ع).
70. سعد، غلام عمروبن خالد.
71. سعيد بن عبدالله حنفى.
72. سلمان بن مضارب بجلى.
73. سليمان، غلام امام حسين(ع).
74. سواربن منعم نهمى.
75. سويد بن عمرو.
76. سيف بن حارث جابرى.
77. سيف بن مالك عبدى.
78. شبيب، غلام حارث جابرى.
79. شوذب، غلام بنى شاكر.
80. ضرغامة بن مالك.
81. عائذ بن مجمع.
82. عابس بن أبى شبيب شاكرى.
83. عامر بن حسان طايى.
84. عامر بن مسلم عبدى.
85. عباد بن مهجر جهنى.
86. عبدالاعلى بن يزيد كلبى.
87. عبدالرحمن ارحبى.
88. عبدالرحمن بن عبد ربّه.
89. عبدالرحمن بن عروه.
90. عبدالرحمن بن مسعود.
91. عبدالله بن ابى بكر.
92. عبدالله بن بشر خثعمى.
93. عبدالله بن عروه.
94. عبدالله بن عمير.
95. عبدالله بن يزيد عبدى.
96. عبيدالله بن يزيد عبدى.
97. عقبة بن سمعان.
98. عقبة بن صلت جهنى.
99. عمارة بن صلخب ازدى.
100. عمران بن كعب اشجعى.
101. عمار بن حسان طائى.
102. عمار بن سلامه دالانى.
103. عمرو بن عبدالله جندعى.

104. عمروبن خالد ازدى.
105. عمرو بن خالد صيداوى.
106. عبدالله بن بقطر.
107. عمرو بن قرظه.
108. عمرو بن مطاع.
109. عمرو بن جناده.
110. عمرو بن ضبيعه.
111. عمروبن كعب (ابوثمامه صائدى).
112. قارب، غلام امام حسين (ع).
113. قاسط بن زهير.
114. قاسم بن حبيب ازدى.
115. كردوس تغلبى.
116. كنانة بن عتيق.
117. مالك بن ذودان.
118. مالك بن عبدالله جابرى.
119. مجمع جهنى.
120. مجمع بن عبيدالله.
121. محمد بن بشير حضرمى.
122. مسعود بن حجاج.
123. مسلم بن عوسجه اسدى.
124. مسلم بن كثير ازدى.
125. مسقط بن زهير تغلبى.
126. منحج، غلام امام حسين (ع).
127. موقع بن ثمامه اسدى.
128. نافع بن هلال جملى.
129. نصر، غلام اميرالمؤمنين، على (ع).
130. نعمان بن عمرو راسبى.
131. نعيم بن عجلان.
132. واضح رومى.
133. وهب بن حباب كلبى.
134. يزيد بن ثبيط كلبى.
135. يزيد بن زياد كندى.
136. يزيد بن مغفل جعفى.
137. قيس بن مسهر صيداوى.
138. هانى بن عروه.
139. عبدالله بن عفيف ازدى.

 

اصحاب امام حسين (ع) بهترين ياران اهل بيت (ع) بودند؛ چه اين كه آنان دست از اهل و عيال خود كشيده و به يارىِ امامشان شتافتند و در معركه نبرد، پيش‏مرگ رهبر خود شدند. با اين كه امام حسين (ع) در شب عاشورا بيعت خويش را از همه بازستاند و آنان را براى بازگشت مخيّر ساخت، اما آنان با نشاط و روحيه‏اى وصف‏ناپذير ايستادگى كرده و گفتند: اگر ما را هفتاد بار بكشند، بدنمان را آتش بزنند و دوباره زنده كنند، دست از يارى تو نكشيده و از تو جدا نمى‏شويم. آرى، همين عشق و ايثار بود كه تعداد اندك آنان را در برابر سپاه مسلح و مجهز سى هزار نفره عمر بن سعد، از بامداد تا عصر روز عاشورا، پايدار نگاه داشت. 

زمامداران معاصر:
1. پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، (11-1ق.).
2. ابوبكر بن أبى قحافه (13-11ق.).
3. عمر بن خطاب (23-13ق.).
4. عثمان بن عفان (35-23ق.).
5. اميرالمؤمنين، على بن ابى‏طالب (ع)، (40-35ق.).
6. امام حسن مجتبى (ع)، (41-40ق.).
7. معاوية بن ابى سفيان (60-35ق.).
8. يزيد بن معاويه (64-60ق.).

سه تن از زمامداران فوق، يعنى پيامبر اسلام (ص)، اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن مجتبى (ع)، به امام حسين (ع) علاقه و محبّت شديدى داشتند و آن حضرت نزد آنان از جايگاه ويژه‏اى برخوردار بود. امام حسين (ع)، كه دخترزاده و سبط ثانى پيامبر اكرم (ص) بود، به همراه برادرش، امام حسن مجتبى (ع) در دامن پيامبر(ص) رشد و نمو كرد و هر دو از آغاز زندگانى خويش از سرچشمه وحى و رسالت سيراب شدند. آنان به دلالت آيه مباهله، از فرزندان پيامبر(ص) محسوب مى‏گردند.

پيامبر اكرم (ص) بارها با گفتار و كردار خويش، شدت محبت خود به امام حسن(ع) و امام حسين (ع) را به صحابه گوشزد نمود و آنان را به دوستى اين دو ريحانه بهشت فراخواند. از آن حضرت نقل شده است كه درباره امام حسن و امام حسين (ع) فرمود:

اَللَّهُمَ اِنّى اَحَبُّهُما فَاَحِبِّهُما وَاَحِّبَ مَنْ يُحِبِّهُما. (1)

بارخدايا! من آن دو را دوست دارم، پس تو هم آنان را دوست بدار و با كسى كه با آنان دوستى كند، دوست باش.

اما خلفاى بنى‏اميه (معاويه و فرزندش‏يزيد) به‏مقام معنوىِ امام حسين(ع) و نزديكى‏اش به پيامبراسلام(ص) رشك برده و در پنهان و آشكار با وى دشمنى مى‏كردند و سرانجام نيز آن‏حضرت را در سرزمين كربلا با وضع فجيعى به‏شهادت رساندند. 

رويدادهاى مهم:

1. تحمل مصيبت رحلت جدّش، پيامبر اسلام(ص)، در سال يازدهم هجرى.

2. فشارهاى روانى مخالفان بر پدر و مادرش، پس از رحلت پيامبر اسلام (ص).

3. تحمل مصيبت شهادت مادرش، فاطمه زهرا(س)، در سال يازدهم هجرى.

4. همراهى با پدرش، امام على (ع)، در تصدىِ خلافت اسلامى و حضور در جنگ‏هاى جمل، صفين و نهروان.

5. تحمل مصيبت شهادت پدرش، امام على (ع)، در محراب مسجد كوفه، در 21رمضان سال چهلم هجرى.

6. انتخاب برادرش، امام حسن مجتبى(ع) به خلافت امت اسلامى، پس از شهادت اميرالمؤمنين(ع).

7. خيانت سران نظامى و قومى و سپاهيان به امام حسن مجتبى (ع) و صلح اجبارى آن حضرت با معاويةبن ابى سفيان، در جمادى الاول سال 41 هجرى.

8. تحمل مصيبت شهادت برادرش، امام حسن مجتبى(ع)، در سال 50 هجرى.

9. نامه شيعيان بصره و كوفه به امام حسين (ع) پس از شهادت امام حسن مجتبى(ع) براى دعوت به رهبرى قيام عليه معاوية بن ابى سفيان و عدم پذيرش امام حسين(ع) به خاطر پايبندى به صلحنامه امام حسن مجتبى (ع).

10. هلاكت معاويةبن ابى سفيان و جانشينى فرزندش، يزيد بر منصب خلافت، در رجب سال شصت هجرى.

11. نامه شديد اللحن يزيد به والىِ مدينه، وليد بن عتبه، مبنى بر گرفتن بيعت از مردم، به ويژه ابا عبدالله الحسين(ع).

12. امتناع امام حسين(ع) از بيعت با يزيد بن معاويه و خروج از مدينه به همراه خاندن خود، در آخرين روزهاى رجب سال شصت هجرى.

13. ورود امام حسين (ع) به مكه معظمه، در سوم شعبان سال شصت هجرى، و اقامت در آن‏جا تا هشتم ذى حجه همان سال (به مدت چهار ماه و پنج روز).

14. جنبش سران و بزرگان شيعه در كوفه و دعوت آنان از امام حسين(ع) براى ورود به كوفه و رهبرىِ قيام عليه يزيد.

15. فرستادن مسلم بن عقيل به كوفه از سوى امام حسين(ع)، براى فراهم آوردن زمينه قيام بر ضد امويان.

16. ورود مسلم بن عقيل به كوفه، در پنجم شوال سال شصت هجرى، و بيعت بيش از هجده هزار نفر از شيعيان با او.

17. نامه طرفداران بنى اميه در كوفه به يزيد بن معاويه و آگاهى او از ورود مسلم‏بن عقيل و قيام شيعيان.

18. فرستادن يزيدبن معاويه عبيدالله بن زياد را به كوفه، براى نابودىِ قيام شيعيان.

19. نامه امام حسين(ع) به رؤساى پنج قبيله بزرگ بصره و دعوت آنان به قيام عليه امويان.

20. استجابت چهار قبيله بصره از قبايل بصره از دعوت اباعبدالله الحسين(ع) و اعلام يارى آن حضرت.

21. خروج امام حسين (ع) از مكه معظّمه به عزم كوفه، در هشتم ذى حجه سال شصت هجرى.

22. نبرد مسلم بن عقيل با لشكريان عبيدالله بن زياد در كوفه و شهادت وى و هانى بن عروه در اين واقعه، در نهم ذى حجه سال شصت هجرى (روز عرفه).

23. برخورد قافله امام حسين (ع) با لشكريان حربن يزيد تميمى، در حوالىِ كوه «ذوحسم» و رفتار نيكوى اباعبدالله الحسين(ع) با لشكريان حر.

24. رسيدن نامه عبيدالله بن زياد، حاكم كوفه به دست حربن يزيد، مبنى بر سخت‏گيرى بر امام حسين(ع) و استقرار آن حضرت در بيابان خشك و بى آب.

25. ورود قافله امام حسين (ع) به كربلا و نزول در آن مكان، در تاريخ دوم محرم سال 61 هجرى، و استقرار لشكريان حربن يزيد در برابر آنان.

26. واگذارى فرماندهى سپاه كوفه به عمربن سعد، توسط عبيدالله بن زياد، والى كوفه.

27. ورود عمر بن سعد به همراهى چهار هزار مرد جنگى به كربلا براى مبارزه با امام حسين(ع).

28. تجمع بيش از سى هزار مرد جنگى در كربلا براى نبرد با لشكريان امام حسين(ع).

29. آمادگى لشكريان عمر بن سعد براى نبرد با امام حسين(ع)، در روز نهم محرم سال 61 (روز تاسوعا) و درخواست مهلت امام حسين(ع) از عمربن سعد، در شب عاشورا.

30. فرماندهى امام حسين(ع) و آرايش سپاه اندك خويش، در روز عاشورا، به سه بخش ميمنه، به فرماندهىِ زهير بن قين، ميسره، به فرماندهىِ حبيب بن مظاهر، و پرچمدارى در قلب سپاه توسط عباس بن على (ع).

31. پشيمانى حر و خروجش از سپاه عمر بن سعد و پيوستن به سپاه امام حسين(ع) و طلب بخشش از آن حضرت.

32. آغاز نبرد گروهى بين سپاهيان امام حسين (ع) و سپاهيان عمر بن سعد، و كشته شدن قريب پنجاه نفر از ياران امام حسين (ع)، در ميدان نبرد.

33. خطبه‏هاى مكرر امام حسين (ع) براى سپاهيان عمر بن سعد، براى پيش‏گيرى از جنگ و خون‏ريزى.

34. مبارزه فردىِ ياران و اصحاب امام حسين (ع) با سپاهيان عمر بن سعد، و شهادت مظلومانه و قهرمانانه يكى پس از ديگرىِ آنان.

35. مبارزه امام حسين (ع) با سپاهيان سياه‏دل عمر بن سعد، و كشته شدن آن حضرت در ميدان نبرد، به دست شمر بن ذى الجوشن (لعنة الله عليه).

36. جدا كردن سرهاى شهيدان كربلا و غارت لباس‏ها و ابزارهاىِ شخصىِ آنان به دست سپاهيان عمر بن سعد.

37. اسب دوانى بر بدن‏هاى شهيدان كربلا توسط سپاهيان عمر بن سعد.

38. غارت خيمه‏ها و اسباب و وسايل شخصىِ بازماندگان قافله حسينى و به آتش كشيده شدن خيمه‏هاى آنان به دست لشكريان عمر بن سعد.

39. دفن كشته‏هاى سپاهيان يزيد به دست عمّال عمر بن سعد، و عريان گذاشتن بدن‏هاى شهيدان در سرزمين گرم كربلا.

40. اسير و آواره كردن باز ماندگان قافله حسينى (زنان، كودكان و امام زين‏العابدين(ع)) و حركت دادن آنان از كربلا به كوفه و از كوفه به شام، توسط سپاهيان عمر بن سعد.

41. به خاك سپرده شدن بدن‏هاى شهيدان كربلا به دست گروهى از قبيله بنى اسد، در روز سيزدهم محرم سال 61 هجرى. 


1_الإرشاد، ج‏2، ص 27؛ مناقب آل أبى‏طالب، ج‏3، ص 154.

 

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام " تاليف سيد تقى واردى

www.zahedan-tebyan.ir/main.asp?id=7061


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 12
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۴۴:۴۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

درباره امام حسين (ع) و واقعه ي كربلا

 

درباره امام حسين (ع), زندگينامه امام حسين (ع), شهادت امام حسين (ع),امامت

درباره امام حسين (ع), زندگينامه امام حسين (ع), شهادت امام حسين (ع), قيام امام حسين (ع), واقعه ي كربلا, امام حسين (ع ) در زمان معاويه, قيام حسينى, احاديثي درباره امام حسين (ع), نحوه شهادت امام حسين (ع), عاشورا, تاسوعا,امامت

درباره امام حسين (ع)

خلاصه اي از زندگاني امام حسين عليه السلام
ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)


به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.


به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت, و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

 

حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت, به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى, تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى, تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)

انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)


ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه :رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)

 

 حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست. پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت.پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.


در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بي درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)


امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ,امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت.

 

 

درباره امام حسين (ع), زندگينامه امام حسين (ع), شهادت امام حسين (ع),امامت

 

 حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)


امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسيدند, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد.

امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.


امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه به شهادت رساندن, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.

 

در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

 

 

درباره امام حسين (ع), زندگينامه امام حسين (ع), شهادت امام حسين (ع),امامت

 

قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .


حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)


امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است,اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد.

 

كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.


هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .


يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.


امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه :

مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم .

  و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.


رسول گرامى (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پيشوايان پيشين اسلام, شهادت امام حسين (ع) را بارها بيان فرموده بودند.حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .


خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته, از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد.

 

به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.


بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت, و شهادت را دريافت. نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند,و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست.

 

 

درباره امام حسين (ع), زندگينامه امام حسين (ع), شهادت امام حسين (ع),امامت

 
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.

 

و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است, هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست. سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت.


نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت.از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند.

 

پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.


ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)


نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)


امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد.

 

هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى, فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.


-----------------------------------------------------------
پي نوشتها:
 (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57./(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) كافى , ج 6, ص 33./(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152./(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323./(10) ذخائر العقبى , ص 122./(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173./(16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206./(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20./(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9./(20) لهوف , ص 53./(21) كامل الزيارات , ص 105.
(22) كامل الزيارات , ص 101./(23) كامل الزيارات , ص 121./(24) كامل الزيارات , ص 147.

 

 

گردآوري دين وانديشه آكاايران


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 92
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۳۹:۱۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

خطبه امام سجاد(ع) در شام

حضرت على بن الحسين عليه السلام از يزيد خواست كه در روز جمعه به او اجازه دهد در مسجد

خطبه بخواند، يزيد رخصت داد؛ چون روز جمعه فرا رسيد يزيد يكى از خطباى مزدور خود را به منبر

فرستاد و دستور داد هر چه تواند به على و حسين عليهما السلام اهانت نمايد و در ستايش

شيخين و يزيد سخن براند، و آن خطيب چنين كرد.

امام سجاد عليه السلام از يزيد خواست تا به وعده خود وفا نموده و به او رخصت دهد تا خطبه

بخواند، يزيد از وعده‏اى كه به امام عليه السلام داده بود پشيمان شد و قبول نكرد .

معاويه پسر يزيد به پدرش گفت: خطبه اين مرد چه تأثيرى دارد؟ بگذار تا هر چه مى‏خواهد، بگويد.

يزيد گفت: شما قابليتهاى اين خاندان را نمى‏دانيد، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث مى‏برند، از

آن مى‏ترسم كه خطبه او در شهر فتنه بر انگيزد و وبال آن گريبانگير ما گردد (1) .

به همين جهت يزيد از قبول اين پيشنهاد سرباز زد و مردم از يزيد مصرانه خواستند تا امام سجاد

عليه السلام نيز به منبر رود.

يزيد گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اينكه من و خاندان ابوسفيان را رسوا كرده

باشد!

به يزيد گفته شد: اين نوجوان چه تواند كرد؟ !

يزيد گفت: او از خاندانى است كه در كودكى كامشان را با علم برداشته‏اند.

بالاخره در اثر پافشارى شاميان، يزيد موافقت كرد كه امام به منبر رود.

آنگاه حضرت سجاد عليه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ايراد كرد كه

همه مردم گريستند و بيقرار شدند.فرمود:

ايها الناس! اعطينا ستا و فضلنا بسبع: اعطينا العلم و الحلم و السماحة والفصاحة و الشجاعة و

المحبة في قلوب المؤمنين، و فضلنا بان منا النبي المختار محمدا و منا الصديق و منا الطيار و منا

اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة.من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني انبأته

بحسبي و نسبي.

ايها الناس! انا ابن مكة و منى، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الركن باطراف الردا، انا ابن خير

من ائتزر و ارتدى، انا ابن خير من انتعل و احتفى، انا ابن خير من طاف وسعى، انا ابن خير من حج

ولبى، انا ابن خير من حمل على البراق في الهواء، انا ابن من اسري به من المسجد الحرام الى

المسجد الاقصى، انا ابن من بلغ به جبرئيل الى سدرة المنتهى، انا ابن من دنا فتدلى فكان قاب

قوسين او ادنى، انا ابن من صلى بملائكة السماء، انا ابن من اوحى اليه الجليل ما اوحى، انا ابن

محمد المصطفى، انا ابن علي المرتضى، انا ابن من ضرب خراطيم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله.

انا ابن من ضرب بين يدي رسول الله بسيفين و طعن برمحين و هاجر الهجرتين و بايع البيعتين و

قاتل ببدر و حنين و لم يكفر بالله طرفة عين، انا ابن صالح المؤمنين و وارث النبيين و قامع الملحدين

و يعسوب المسلمين و نور المجاهدين و زين العابدين و تاج البكائين و اصبر الصابرين و افضل

القائمين من آل ياسين رسول رب العالمين، انا ابن المؤيد بجبرئيل، المنصور بميكائيل.

انا ابن المحامي عن حرم المسلمين و قاتل المارقين و الناكثين و القاسطين و المجاهد اعداءه

الناصبين، و افخر من مشى من قريش اجمعين، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من

المؤمنين، و اول السابقين، و قاصم المعتدين و مبيد المشركين، و سهم من مرامى الله على

المنافقين، و لسان حكمة العابدين و ناصر دين الله و ولى امر الله و بستان حكمة الله و عيبة علمه،

سمح، سخي، بهى، بهلول، زكي، ابطحي، رضي، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، قاطع

الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزيمة و اشدهم شكيمة، اسد

باسل، يطحنهم في الحروب اذا ازدلفت الاسنة و قربت الاعنة طحن الرحى، و يذرؤهم فيها ذرو

الريح الهشيم، ليث الحجاز و كبش العراق، مكي مدني خيفي عقبي بدري احدي شجري

مهاجري . من العرب سيدها، و من الوغى ليثها، وارث المشعرين و ابو السبطين: الحسن و

الحسين، ذاك جدي علي بن ابى طالب.

اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده

است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را،

و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام، صديق (امير المؤمنين على عليه السلام)،

جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا صلى الله عليه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسين

عليه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اكرم صلى الله عليه و آله را از ما قرار داد (2) . (با اين معرفى

كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم

خود را به آنان مى‏شناسانم.

اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود

را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم، من

فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند

پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد، من فرزند آنم كه

جبرئيل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديكترين جايگاه‏مقام بارى تعالى

رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او

وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان

را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.

من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى‏رزميد، و دو بار هجرت و دو

بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد،

من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و

زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از

اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم

كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه

كرد، من فرزند بهترين قريشم، من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را

پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده‏اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده

مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و

يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا،

پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه‏دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود . او رشته

اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و

قوى و اراده‏اى محكم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه‏ها در جنگ

به هم در مى‏آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مى‏ساخت. او شير

حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و

مهاجرى (3) است، كه در همه اين صحنه‏ها حضور داشت.او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و

وارث دو مشعر (4) ، و پدر دو فرزند: حسن و حسين. آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى

ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است .

ثم قال: انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن سيدة النساء.

فلم يزل يقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبكاء و النحيب، و خشي يزيد ان يكون فتنة فأمر المؤذن

فقطع الكلام، فلما قال المؤذن: الله اكبر الله اكبر، قال علي: لا شي‏ء اكبر من الله، فلما قال

المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال علي بن الحسين: شهد بها شعري و بشري و لحمي و دمي،

فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى يزيد فقال: محمد هذا

جدي ام جدك يا يزيد؟ فان زعمت انه جدك فقد كذبت و كفرت و ان زعمت انه جدي فلم قتلت

عترته؟

آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد

كه شيون مردم به گريه بلند شد! يزيد بيمناك شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن

دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه السلام را به اين نيرنگ ساكت كند! ! مؤذن

برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد عليه السلام فرمود : چيزى

بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام عليه السلام فرمود: موى و

پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى‏دهد. و هنگامى كه گفت: اشهد ان محمدا

رسول الله، امام عليه السلام به جانب يزيد روى كرد و فرمود: اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد

من است و يا جد تو؟ ! اگر ادعا كنى كه جد توست پس دروغ گفتى و كافر شدى، و اگر جد من

است چرا خاندان او را كشتى و آنان را از دم شمشير گذراندى؟ ! سپس مؤذن بقيه اذان را گفت و

يزيد پيش آمد و نماز ظهر را گزارد (5) .

در نقل ديگرى آمده است كه: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد عليه

السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد كه لحظه‏اى درنگ كن،

آنگاه روى به يزيد كرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من

است، همه مى‏دانند كه دروغ مى‏گوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم كشتى

و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و

گريبان چاك زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول

خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟ ! آنگاه فرمود :

اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى‏گويى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به

قبله‏مى‏ايستى؟ ! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد

زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز

نخوانده پراكنده شدند (6) .

و در نقل ديگرى آمده است كه امام سجاد عليه السلام فرمود:

انا ابن الحسين القتيل بكربلا، انا ابن على المرتضى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن فاطمة

الزهراء، انا ابن خديجة الكبرى، انا ابن سدرة المنتهى، انا ابن شجرة طوبى، انا ابن المرمل بالدماء،

انا ابن من بكى عليه الجن في الظلماء، انا ابن من ناح عليه الطيور في الهواء (7) .

من فرزند حسين شهيد كربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه

زهرايم، و فرزند خديجه كبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم كه در

خون آغشته شد، و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم كه پرندگان در ماتم او

شيون كردند.

بازتاب خطبه امام سجاد عليه السلام

هنگامى كه امام سجاد عليه السلام آن خطبه رسا را ايراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت

تحت تأثير قرار داد و انگيزه بيدارى را در آنان برانگيخت و به آنان جرأت و جسارت بخشيد.يكى از

علماى بزرگ يهود كه در مجلس يزيد حضور داشت، از يزيد پرسيد: اين نوجوان كيست؟ !

يزيد گفت: على بن الحسين است.سؤال كرد: حسين كيست؟

يزيد گفت: فرزند على بن ابى طالب است.

باز پرسيد: مادر او كيست؟

يزيد گفت: دختر محمد.

يهودى گفت: سبحان الله! ! اين فرزند دختر پيامبر شماست كه او را كشته‏ايد؟ ! شما چه جانشين

بدى براى فرزندان رسول خدا بوديد؟ ! بخدا سوگند كه اگر پيامبر ما موسى بن عمران در ميان ما

فرزندى مى‏گذاشت، ما گمان مى‏كرديم كه او را تا سر حد پرستش بايد احترام كنيم، و شما ديروز

پيامبرتان از دنيا رفت و امروز بر فرزند او شوريده و او را از دم شمشير خود گذرانديد؟ ! واى بر شما

امت! !

يزيد در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ يهودى بپاى خاست در حالى كه

مى‏گفت: اگر مى‏خواهيد مرا بكشيد، باكى ندارم! من در تورات يافته‏ام كسى كه فرزند پيامبر را

مى‏كشد او هميشه ملعون خواهد بود و جايگاه او در آتش جهنم است (8) .

سپس يزيد دستور داد تا سر مقدس امام حسين عليه السلام را بر سر درب كاخ خود بياويزند .

هند ـ دختر عبد الله بن عامر ـ همسر يزيد، چون شنيد كه يزيد سر امام حسين عليه السلام را بر

سر در خانه‏اش آويخته است، پرده‏اى كه يزيد را از حرمسراى او جدا مى‏كرد، پاره كرد و بدون

روسرى بسوى يزيد دويد، در آن هنگام يزيد در مجلس عمومى نشسته بود، هند به يزيد گفت: اى

يزيد! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا بايد بر سر در خانه من آويخته شود؟ ! يزيد از جاى خود

برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسين ناله كن! و بر فرزند دختر پيامبر اشك بريز! كه

همه قبيله قريش بر اوگريه مى‏كنند! عبيد الله بن زياد در كشتن او شتاب كرد كه خدا او را بكشد!

(9)

پى‏نوشت‏ها:

1.نفس المهموم .450

2.در اين خطبه آمده كه هفت عامل برترى به اهل بيت داده شده، ولى شش خصلت بيشتر ذكر

نگرديده است.در نقل كامل بهائى آمده است كه خصلت هفتم: "و المهدي الذي يقتل الدجال""و

مهدى كه دجال را مى‏كشد، از ماست" . (نفس المهموم 450) .

3.از شجره رسالت و در بيعت شجره شركت كرد، و از مكه به مدينه هجرت نمود.

4.ممكن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد زيرا مشعر به موضعى گفته مى‏شود كه داراى

درخت زيادى باشد، بنابر اين مراد "وارث دو بهشت است" ، و در آيه مباركه آمده است

"و لمن خاف مقام ربه جنتان"

؛ و ممكن است مراد از مشعر، مزدلفه باشد و آن جايى است كه حاجيان شب دهم تا طلوع آفتاب

روز دهم ذيحجه در آنجا وقوف مى‏كنند و اين موقف از جمله مكانهاى حرم است، و در اين صورت

مراد از دو مشعر، مزدلفه و عرفات باشد.

5.بحار الانوار 45/137؛ الاحتجاج 2/132 به اختصار نقل كرده است.

6.نفس المهموم .451

7.نفس المهموم .451

8.حياة الامام الحسين 3/ .395

9.بحار الانوار 45/ .142

اينگونه امور باعث گرديد كه يزيد از آن غرور و شادى كه در آغاز كار داشت و بر لبان مبارك امام چوب

مى‏زد و شعر مى‏خواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسين عليه السلام به عبيد الله بن

زياد خود را تبرئه كند! هم در كتاب تذكره سبط ابن جوزى و هم در كامل ابن اثير نقل شده است

كه: چون سر امام را به شام آوردند، نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودى نمود و

براى ابن زياد جوايز و هدايايى فرستاد، اندكى كه از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از اين

عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مى‏دهند، از كرده و گفته خود پشيمان شد و

مى‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آنچنان بر حسين سخت گرفت كه راه مرگ را

آسانتر شمرد و شهيد گرديد! و مى‏گفت: مگر در ميان من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد

خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟ ! (قمقام زخار 577) .

سيوطى مى‏گويد: "فسر بقتلهم اولا ثم ندم لما مقته المسلمون على ذلك و ابغضه الناس و حق

لهم ان يبغضوه!" (تاريخ الخلفاء 208) .

البته اين امر در تاريخ سابقه دارد كه اميران و فرمانروايان و پادشاهان چون عملى انجام مى‏دادند

كه مردم را به خشم مى‏آورد، تلاش مى‏كردند كه براى تثبيت اقتدار خود انجام آن عمل زشت را به

ديگران نسبت داده و خود را تبرئه كنند! و در همين راستا يزيد پس از خطبه عقيله زينب عليها

السلام و خطبه على بن الحسين عليه السلام و اعتراض ابو برزه اسلمى و همسر خود هند دختر

عبد الله بن عامر و ديگران، به ناگهان مشى سياسى خود را تغيير داد و قتل امام حسين عليه

السلام را به عبيد الله بن زياد نسبت داد! و مى‏گفت: "لعن الله ابن مرجانة!" ، در حالى كه پس از

ماجراى عاشورا عبيد الله بن زياد به شام آمد و يزيد به او مال فراوانى بخشيد! و در نزد خود نشانيد

و او را به حرمسراى خود برده و شراب خوردند و در حال مستى مى‏گفت:

اسقني شربة تروي مشاشي*ثم مل فاسق مثلها ابن زياد

صاحب السر و الامانة عندي*و لتسديد مغنمي و جهادي

قاتل الخارجي اعني حسينا*و مبيد الاعداء و الاضداد (تذكرة سبط 146) .

طبرى مى‏گويد: "فسر بقتلهم اولا و حسنت بذلك منزلة عبيد الله عنده ثم لم يلبث الا قليلا حتى

ندم على قتل الحسين" ، تا آنجا كه مى‏گويد يزيد گفت: "لعن الله ابن مرجانة! فبغضني الى

المسلمين و زرع لي في قلوبهم العداوة فبغضني البر والفاجر بما استعظم الناس من قتلي

حسينا!" ، از اين نقل واضح است كه تزلزل موقعيت اجتماعى و خشم مردم نسبت به او، يزيد را

وادار به تغيير روش كرد. (تاريخ طبرى 5/255) .

منبع: كتاب قصه كربلا، ص 506

نويسنده: على نظرى منفرد

www.sarbazaneislam.com/khotbe


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 14
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۳۵:۳۹ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

 

سخنرانى امام سجاد عليه السّلام

سپس امام سجاد عليه السّلام به اهل كوفه اشاره نمود كه ساكت باشيد. پس ‍ همه ساكت

شدند پس امام سجاد عليه السّلام حمد و ثناى الهى به جا آورد و نام نامى رسول گرامى صلى

الله عليه و آله بر زبان راند و درود نامحدود بر روان احمد محمود صلى الله عليه و آله فرستاد؛

سپس فرمود: اى مردم ! هر كس مرا مى شناسد كه مى شناسد و آنكه نمى شناسد حسب و

نسب مرا، پس من خود را براى او معرفى مى كنم : منم على بن حسين بن على بن ابى طالب !

منم فرزند آن كسى كه او را در كنار نهر فرات سر از بدن جدا نمودند بودن آنكه گناهى مرتكب

شده باشد يا آنكه سبب قتل كسى گرديده باشد؛ منم فرند كسى كه هنك حرمت او را نمودند و

حق نعمتش را ناسپاسى كردند و اموالش را به غارت بردند و عيالش را اسير نمودند؛ منم فرزند آن

كسى كه به شكل ((صبر)) او را كشتند.

اين قدر زخم بر بدنش زدند كه طاقت و توانائيش برفت و همين شهيد شدنش با ظلم و ستم در

خفريه ما اهل بيت كفايت مى كند.

اى مردم ! شما را به خدا سوگند كه آيا بر اين مدعا اگاه و معترفيد كه نامه ها به پدرم نوشتيد و با

او غدر كرديد و مكر نموديد و عهد و ميثاق با به او داديد (كه او را يارى كنيد و با دشمنانش جنگ

نماييد) و در عو، با او قتال كرديد تا او را شهيد نموديد پس بدى و زيان باد مرا آنچه را كه از براى

آخرت خود از پيش فرستايد و قبيح باد راءى شما! به كدام ديده به سوى رسول خدا صلى الله عليه

و آله نظر خواهيد نمود، كه در روز قيامت به شما خواهد گفت : شما عترت ما را كشتيد و هتك

حرمت من نموديد؛ پس شما از امت من نيستيد.

رواى گويد: از هر جايى صداى ناله بلند شد و گروهى از كوفيان به گروهى ديگر همى گفتند كه

هلاك شديد و خود نمى دانيد.

پس آن حضرت فرمود: خدا رحمت كند آن مرد را كه اندرز مرا بپذيرد و وصيتم را در راه رضاى خدا و

رسولش و اهل بيتش قبول نمايد؛ زيرا ما را در تاسى به رسول صلى الله عليه و آله كردار نيكو

است .

مردم كوفه همگى گفتند: اى فرزند رسول ! ما همه گوش به فرمان توييم و حرمت تو را نگهبانيم و

از خدمت رو بر نمى گردانيم ؛ آنچه امر است رجوع بفرما، خدايت رحمت كند؛ ما با دشمنانت

دشمنيم و با دوستانت دوستيم ما يزيد پليد را به فتراك بسته به خدمت آورديم و از آن كسى كه بر

تو و در حقيقت بر ما ستم روا داشت از او بيزارى مى جوييم امام سجاد عليه السّلام فرمود:

((هيهات هيهات ....))؟! يعنى هيهات هيهات ! اى مردم غدار مكار، آنچه نفس شما به آن ميل

نموده ، نخواهيد رسيد؛ تصميم داريد همانطور كه به پدرانم ستم نموديد بر من نيز همان سلوك روا

داريد؟ ((كلا رورب الراقصات )) ؛ به پروردگار شتران هروله كننده سوگند! كه چنين امرى واقع

نخواهد شد؛ زيرا هنزم جراحت مصيبت پدر بهبودى نيافته ديروز پدرم با يارانش به دست شما

كشته شد هنوز مصيبت شهادت رسول صلى الله عليه و آله و على عليه السّلام و فرزندان پدرم

فراموشم نگرديده و اين غم غضه ها هنوز در كام من باقى است و تلخى آن راه نفس و گلويم را

گرفته و در سينه ام گره بسته اكنون در خواستم آن است كه نه ياور من باشيد و نه دشمن ما

آنگاه امام سجاد عليه السّلام اين ابيات را خواند: ((لا غرو ان ...))؛ يعنى عجب نيست اگر حسين

عليه السّلام را كشتند؛ زيرا پدر او على عليه السّلام را نيز كه بهتر از او بود به شهادت رساندند.

پس ‍ خشنود نباشيد اى كوفيان كه حسين عليه السّلام شهيد شد؛ زيرا گناه اين خوشحالى و

خشنودى بسيار بزرگ است فرزند رسول صلى الله عليه و آله در كنار نهر فرات به شهادت نائل

آمد، جانم به فدايش باد! جزاى آن كس كه او را شهيد كرده ، آتش جهنم است سپس امام سجاد

عليه السّلام فرمود: ((رضينا....))؛ ما خشنوديم از شما سر به سر، نه به يارى ما باشيد و نه به

ضرر ما.

سند : لهوف سيد بن طاووس

www.sarbazaneislam.com/khotbe


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 15
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۳۳:۲۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

خلاصه زندگينامه امام سوّم حضرت حسين (ع )

ويژگيهاى زندگى امام حسين (ع )

بعد از امام حسن مجتبى (عليه السلام ) مقام امامت به برادرش امام سوّم حضرت حسين بن على

(عـليـهـمـاالسـلام ) رسـيـد، بـر اسـاس گـفـتـار صـريـح جـدّش رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله

و سـلّم ) و پـدرش عـلى (عليه السلام ) و بر اساس وصـيـّت بـرادرش امـام حـسن (عليه السلام )

كنيه او ((ابوعبداللّه )) بود كه در شب پنجم شعبان سال چهارم هجرت در مدينه چشم به اين جهان

گشود.

مـادرش فـاطـمـه (عـليـهـاالسـلام ) او را بـه حـضـور رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آورد،

آن حضرت از ديدار او شادمان شد و نامش  را حسين گذارد و گوسفندى براى او قربانى كرد.

او و بـرادرش (حـسـن (عـليـه السـلام ) ) بـه گـواهـى رسـول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )

دو آقاى جوانان بهشت مى باشند و به اتّفاق راءى هـمـه علماى اسلام كه در آن هيچ شكّى

نيست ، آنان دو ((سبط)) پيامبر رحمت هستند و امام حسن (عليه السلام ) از سر تا سينه به

پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سـلّم ) شـبـاهـت داشـت و امـام حـسين (عليه السلام ) از سينه تا

پا شبيه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود.

و حـسـن و حـسـيـن (عـليـهـمـاالسـلام ) دو مـحـبـوب خـاصـّ رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله و

سلّم ) و دوگل خوشبوى مخصوص آن حضرت در ميان همه بستگان و فرزندانش بودند.

چند روايت در شاءن امام حسن و امام حسين (ع )

1 ـ ((زاذان )) مى گويد: از سلمان شنيدم مى گفت از پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )

شنيدم درباره حسن و حسين (عليهماالسلام ) مى فرمود:

((اَللّهُمَّ اِنِّى اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَاَحِبّ مَنْ اَحَبَّهُما)).

((خـدايـا! مـن حـسـن و حـسـين (عليهماالسلام ) را دوست دارم پس آنان را دوست بدار و ((نيز))

دوست بدار آن كسى را كه آنان را دوست بدارد)).

و نـيـز فـرمـود:((كـسـى كـه حـسـن و حسين (عليهماالسلام ) را دوست بدارد، او را دوست دارم

وكـسـى راكه من دوست دارم خداوند او را دوست دارد و كسى را كه خدا دوست بدارد او را وارد

بـهشت مى كند و هر آن كس كه حسن و حسين (عليهماالسلام ) را دشمن دارد، من او را

دشمن دارم و كـسى را كه من دشمن بدارم ، خداوند او را دشمن بدارد و كسى را كه خداوند

دشمن دارد او را داخل آتش هميشگى دوزخ گرداند)).

و نيز فرمود:((اين دوفرزندم ، دو گل خوشبوى من هستند)).

2 ـ ((ابـن مـسـعود)) نقل مى كند:((رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) نماز مى خواند

(ديـدم ) حـسـن و حـسـيـن آمـدنـد و بـر پـشـت رسـول خـدا (در سـجـده ) سوار شدند وقتى كه

رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) سر از سجده برداشت آنان را آرام گرفت و به زمـيـن

گـذارد، وقـتـى كـه بـه سجده دوّم رفت ، باز آنان با هم بر پشت آن حضرت سوار شدند. پس از

نماز، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) يكى را بر زانوى راست و ديگرى را بر زانوى چپ

گذارد و فرمود:((مَنْ اَحَبَّنِى فَلْيُحِبّ هذَيْنِ؛ كسى كه مرا دوست بدارد، بايد اين دو را دوست بدارد)).

حـسن و حسين (عليهماالسلام ) دو حجّت خدا براى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در

سـرگـذشـت ((مباهله )) (كه قبلاً خاطرنشان شد) بودند و دو حجّت خدا در دين اسلام بعد از

پدرشان اميرمؤ منان على (عليه السلام ) بودند.

3 ـ امـام صـادق (عـليـه السـلام ) نـقـل كـرد كـه امـام حسن (عليه السلام ) به اصحاب خود فرمود:

((خداوند داراى دو شهر است ؛ يكى از آنها در مشرق و ديگرى در مغرب است ، خداوند در اين دو

شهر، افرادى را آفريده كه هرگز فكر نافرمانى از خدا نكرده اند، سوگند به خدا! در مـيـان ايـن دو

شـهـر و در خـود آن دو شـهر، براى خداوند غير از من و برادرم حسين (عليه السلام ) هيچ كس

حجّت بر بندگانش نيست )).

و نـظـيـر ايـن روايـت از امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام ) نقل شده كه در روز عاشورا به پيروان ابن

زياد فرمود:

((چـرا شـمـا بـراى جـنگ با من همدست شده ايد، بدانيد كه سوگند به خدا اگر مرا بكشيد يـقـيـنـا

آن كـس را كـه حـجّت خدا بر شماست كشته ايد و سوگند به خدا بين ((جابلقا)) و ((جـابـرسـا))

(يـعنى در همه دنيا) پسر پيغمبرى كه خداوند به وسيله او بر شما احتجاج كند، غير از من

نيست )).

مـنـظـور امـام حـسـيـن (عليه السلام ) از ((جابلقا)) و ((جابرسا)) همان دو شهر (در مشرق و

مغرب ) است كه در كلام امام حسن (عليه السلام ) آمده بود.

مقام امام حسن و امام حسين (ع ) در دوران كودكى

از بـراهـيـن و نـشانه هاى روشن اوج كمال حسن و حسين (عليهماالسلام ) (در دوران كودكى )

عـلاوه بـر آنچه در جريان مباهله ذكر شد (كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آن دو را كـه

كودك بودند با خود براى مباهله برد) يكى اينكه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنان (با اينكه

كودك بودند) بيعت كرد و آن حضرت در ظاهر با هيچ كودكى غير از آنان بيعت ننموده است .

ديـگـر ايـنـكـه : آيات قرآن در شاءن آنان به خاطر كردار نيكشان بر پيامبر (صلّى اللّه عـليـه و آله و

سـلّم ) نازل گرديد، با اينكه خردسال بودند و نظير آن در مورد هيچ كسى نازل نشده است ، خداوند

در قرآن مى فرمايد:

((وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَاَسِيراً # اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِيدُ مـِنـْكـُمْ جـَزاءً

وَلا شُكُوراً # اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً # فَوَقيهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَلَقّيهُم نَضْرَةً

وَسُرُوراً ـ وَجَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً )).

((آنـان (پـيـامـبـر، عـلى ، فـاطـمـه ، حـسـن و حسين (عليهم السلام ) ) غذاى خود را به خاطر

دوسـتـى خـدا، بـه مسكين و يتيم و اسير مى دهند (و مى گويند) ما شما را در راه خدا طعام مى

دهـيـم ، از شـما نه پاداشى مى خواهيم و نه سپاسگزارى ، بى گمان ما از پروردگارمان مـى

تـرسـيـم در روزى كـه گرفته روى و پريشان باشد، پس خداوند آنان را از شَرّ آن روز نگاه داشت و

آنان را شاد و خُرّم نمود و به خاطر صبر و شكيبائيشان ، خداوند بهشت و لباس حرير بهشتى را به

آنان پاداش  داد)).

ايـن گـفـتـار خـداوند، شامل حال حسن و حسين (عليهماالسلام ) همراه پدر و مادرشان شد و در

ضـمـن بيانگر گفتار آن دو بزرگوار و حالت درونى آنان است و اين دو (گفتار، و حالت مـعـنـوى )

نـشـانـگـر آشـكـار امـامت و حجّت بزرگ حسن و حسين (عليهماالسلام ) بر مردم مى بـاشـد،

چـنـانكه قرآن خبر از سخن گفتن حضرت مسيح (عليه السلام ) در گهواره مى دهد. و هـمـيـن

مـعـجـزه و نشانه صدق نبوّت او بود و حكايت از آن داشت كه او در پـيشگاه خدا از ويژگى

مخصوصى برخوردار است ، به خاطر آن كرامتى كه بيانگر مقام ارجـمـنـد او در پـيـشـگـاه خـدا و

بـرتـرى او بـر ديـگـران اسـت . و رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با صراحت به امامت امام

حسين (عليه السلام ) و امامت برادرش تصريح كرده است آنجا كه فرموده است :

((اِبْناىَ هذانِ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛ اين دو پسرانم ، دو امام هستند خواه بپاخيزند (و بجنگند) و خواه

بنشينند)) (و صلح كنند))).

و وصـيـّت امـام حسن (عليه السلام ) بر امامت او دلالت دارد، چنانكه وصيّت اميرمؤ منان على

(عـليـه السـلام ) بـر امـامـت امـام حـسـن (عـليـه السـلام ) دلالت داشـت بـر اسـاس وصـيـّت

رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) در مورد امامت اميرمؤ منان على (عليه السلام ) بعد

از خودش .

امام حسين (ع ) در دوران امامت

(پـس از شـهـادت امـام حسن (عليه السلام ) در سال پنجاه هجرى ، امام حسين (عليه السلام )

بـه مـقـام امـامـت رسـيـد و امـامـت او يـازده سـال بـه طـول انـجـامـيـد كـه حـدود ده سال آن در

زمان خلافت معاويه بود).

امـامـت امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام ) پـس از شـهـادت امـام حـسـن (عـليـه السـلام ) بـه دليـل

آنچه قبلاً بيان شد، ثابت است و اطاعت از او بر همه مردم واجب خواهد بود هرچند به خـاطـر

تـقـيـّه ، مـردم را بـه امـامـت خـود دعوت نكند و بر اساس پيمان صلحى كه بين او و مـعـاويـه بـود،

مـى بـايـست به آن وفا كند. روش امام حسن (عليه السلام ) در زمان معاويه همانند روش پدرش

اميرمؤ منان على (عليه السلام ) بود، در اين جهت كه على (عليه السلام ) با اينكه بعد از رسول

خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) امام برحقّ بود، خاموش نشست (يعنى جنگ نكرد).

همچنين روش امام حسين (عليه السلام ) در اين دوران ، همانند روش  برادرش امام حسن ( عليه

السـلام ) پس از برقرارى صلح با معاويه بود كه با ترك جنگ و خوددارى زندگى مى كـرد، اتـّخـاذ

ايـنـگـونـه روش ـ در بـرهـه اى از زمـان ـ بـه پـيـروى از روش رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم

) بود در آن وقت كه آن حضرت در مكّه ((در شِعْب ابـوطـالب )) تـوسـّط مـشـركـان مـحـصـور بـود [كـه

نـاگـزيـر شـد سـه سـال يـعـنـى از سـال هـفتم تا نهم بعثت در آن شعب با خاموشى بسر برد] و يا

در ماجراى هجرت و بيرون آمدن از مكّه ، در غار پنهان شد و خود را از ديد مشركان ، پنهان ساخت

.

هجرت و جهاد امام حسين (ع )

هنگامى كه معاويه (در نيمه رجب سال شـصـت هـجرى ) از دنيا رفت و دوران صلح (آتش بس ) كه

مانع آن بود تا امام حسين (عليه السـلام ) مـردم را بـه امـامـت خـود دعـوت نمايد به پايان رسيد در

محدوده توان و امكانات خـود، مـسـاءله رهـبـرى خـود را آشـكـار سـاخـت و در هـر فـرصتى براى

آگاهى بخشى به نـاآگـاهـان استفاده نمود و رفته رفته يارانى به گرد او آمدند، آنگاه آن حضرت

مردم را بـه جـهـاد و نـبـرد (بـا سـلطـنـت يـزيـد و بـنـى اُمـيـّه ) دعـوت نـمـود و آمـاده جـنـگ شد و با

اهل بيت و فرزندان خود از حرم خداو حرم رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) (از مكّه و

مـديـنـه ) بـه سـوى عـراق رهـسـپار گرديد تا به كمك شيعيانش كه او را (به آمدن به كوفه ) دعوت

نموده بودند، با دشمن جنگ كند.

امـام حـسـيـن (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) نـخـسـت پـسـرعـمـويـش ((مـسـلم بـن عـقـيـل ))

(عـليه السلام ) را به سوى كوفه فرستاد و او را براى دعوت مردم به جهاد و گـرفـتـن بـيـعـت از

مـردم بـرگـزيـد، مردم كوفه با او براى جهاد، بيعت كردند و پيمان وفادارى خود را به او اعلام داشتند

و خيرخواهيش را به جان پذيرفتند، ولى طولى نكشيد كـه (وقـتـى ورق بـرگـشـت ) آنـان بـيـعت

خود را شكستند و دست از يارى او كشيدند و او را تـسليم دشمن نمودند و دشمن (در يك جنگ

نابرابر) او را كشت و مردم كوفه از مسلم (عليه السلام ) دفاع ننمودند. سپس (همين مردم اغفال

شده ) براى جنگ با امام حسين (عليه السلام ) از كـوفـه خارج شدند، آن حضرت را (در سرزمين

كربلا) محاصره كردند و او را از رفتن بـه شـهـرها بازداشتند و آنچنان او را در تنگنا قرار دادند كه نه

راه گريزى داشت و نه يـار و يـاورى و بـيـن او و آب فـرات جـدايـى انـداخـتـنـد تا اينكه بر او دست

يافتند و آن حـضـرت را (در يـك جـنگ نابرابر) كشتند و آن بزرگوار در حالى كه تشنه لب ، مجاهد،

شكيبا، مخلص و مظلوم بود به شهادت رسيد، بيعتش را شكستند، حريم حرمتش را دريدند و به

هيچ وعده او وفا نكردند و هرگونه رشته پيمان با او را گسستند و آن حضرت همچون پدر و برادرش

شهيد شد.

فراز و نشيبهاى عمر امام حسين (ع )

امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام ) روز شـنـبـه دهـم مـحـرّم سال 61 هجرى بعد از نماز ظهر، مظلوم

و تشنه لب به شهادت رسيد در حالى كه شكيبا بود و براى خدا و دستيابى به فيوضات الهى (به

جهاد تا سرحدّ شهادت ) اقدام كرد، در ايـن وقـت 58 سـال از عـمـرش مـى گـذشـت ، هـفـت

سـال (اوّل عـمـرش ) را بـا رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) گـذرانـد، 37 سـال را بـا

پـدرش امـيـرمـؤ مـنـان عـلى ( عـليـه السـلام ) و 47 سـال را با برادرش امام حسن (عليه السلام )

سپرى نمود و مدّت خلافتش بعد از برادرش يـازده سال بود. در پاداش بلكه در وجوب زيارت مرقد

شريف امام حسين ( عليه السلام ) روايات بسيار نقل شده است از جمله امام صادق (عليه

السلام ) فرمود:

((زِيارَةُ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي (عليه السلام ) واجِبَةٌ عَلى كُلٍّ مَنْ يَقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِاْلاِمامَةِ مِنَ اللّهِ

تَعالى )).

((زيـارت (قـبـر) امـام حسين (عليه السلام ) بر هركسى كه معتقد به امامت او از جانب خداست

واجب است )).

و نـيـز فـرمـود:((پـاداش زيـارت امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام ) معادل صد حجّ نيكو و صد عمره

مقبول مى باشد)).

و رسـول اكـرم (صـلّى اللّه عـليه و آله و سلّم ) فرمود:((مَنْ زارَ الْحُسَينَ (عليه السلام ) بـَعـْدَ مـَوْتـِهِ

فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ كسى كه بعد از شهادت حسين (عليه السلام ) مرقد او را زيارت كند، بهشت از براى

اوست )).

و دراين باره روايات بى شمارى نقل شده است .

فرزندان امام حسين (ع )

امام حسين (عليه السلام ) داراى شش فرزند بود:

1 ـ عـلى بـن الحـسـيـن (امـام سـجـّاد) كـُنـيه او ((ابومحمّد)) بود، مادرش ((شاه زنان )) دختر

يزدگرد (سوّم ) بود.

2 ـ عـلى بـن الحـسـيـن (عـليـه السـلام ) (مـعـروف بـه عـلى اكـبر) كه در كربلا در جريان عاشورا به

شهادت رسد، مادرش ((ليلى )) دختر ابوقرة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود.

3 ـ جـعـفر بن حسين كه فرزند نداشت و مادرش از قبيله قُضاعيّه بود، و جعفر در زمان حيات امام

حسين (عليه السلام ) از دنيا رفت .

4 ـ عـبـداللّه ، كـه در روز عاشورا در آغوش پدر بود، تيرى از جانب دشمن به او اصابت كرد به طورى

كه سرش را از بدنش جدا نمود و به شهادت رسيد.

5 ـ سكينه ، كه مادرش ((رباب )) دختر امرء القيس بن عدى از قبيله كلبى بود.

6 ـ فاطمه كه مادرش ((اُمّ اسحاق )) دختر طلحة بن عُبيداللّه از قبيله تَيْم بود.

 

www.sarbazaneislam.com/imam-hosein-zendegani.html


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 17
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۳۱:۰۱ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

شهيدآويني*

خلاصه اي از زندگاني امام حسين عليه السلام

 

 

ولادت

 

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)

حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بي درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)

امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسيدند, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه به شهادت رساندن, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

-----------------------------------------------------------

پي نوشتها:

 (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) كافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173.
(16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) كامل الزيارات , ص 105.
(22) كامل الزيارات , ص 101.
(23) كامل الزيارات , ص 121.
(24) كامل الزيارات , ص 147.


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 12
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۲۵:۵۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

عباس فدايي ولايت

چون آفتاب حيدري تابيد بر‌ام البنين
آن سان كه از نيسان شدي اندر صدف دُرّ ثمين 
ماه بني هاشم عيان گرديد از آن مه جبين
تا آن كه گردد حامي دين خداوند مبين 
بهر حسين بن علي حق پرورد يار و معين
چونان كه بودي مرتضي بر مصطفي يار و قرين 
بر گو به ماه آسمان بنما رخِ خود را نهان
زيرا كه گشته در جهان ماه بني هاشم عيان (1) 
 
عباس فدايي ولايت
* به مناسبت چهارم شعبان، سالروز تولد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام *
چون آفتاب حيدري تابيد بر‌ام البنين آن سان كه از نيسان شدي اندر صدف دُرّ ثمين 
ماه بني هاشم عيان گرديد از آن مه جبين تا آن كه گردد حامي دين خداوند مبين 
بهر حسين بن علي حق پرورد يار و معين چونان كه بودي مرتضي بر مصطفي يار و قرين 
بر گو به ماه آسمان بنما رخِ خود را نهان زيرا كه گشته در جهان ماه بني هاشم عيان (1) 
بعد از فراغ
امام علي عليه السلام بعد از فاطمۀ زهرا عليهاالسلام طبق وصيت همسر با امامه (2) ازدواج كرد و مدتي بعد در صدد برآمد با يكي از زنان كه از خانواده‌اي شجاع و دلير باشد، ازدواج كند تا خداوند فرزندي دلير از وي به او عطا فرمايد. (3) به اين منظور از برادرش عقيل كه در علم انساب تبحّر داشت، خواست بانويي از خانداني اصيل را برگزيند و خود نيز به خواستگاريش برود. ابي نصر بخاري در اين باره مي‌نويسد: «قال اميرالمؤمنين عليه السلام لعقيل بن ابي طالب ـ و هو اعلم قريش بالنسب ـ اطلب لي امرأةً ولدتها شجعان العرب حتي تلدلي ولدا شجاعا»؛ (4) برايم بانويي بياب كه زادۀ شجاع‌ترين عرب باشد تا برايم فرزندي شجاع بياورد. 
و به اين ترتيب بود كه برادر بزرگتر براي يافتن و سپس خواستگاري از چنين بانويي به فكر فرو رفت و اندكي بعد به ياد دختري از قبيلۀ كلابيه افتاد و گفت: «تزوج‌ام البنين الكلابيه فانه ليس في العرب اشجع من آبائها» (5) ؛ با‌ام البنين كلابيه ازدواج كن كه در عرب شجاع‌تر از پدران او كسي نيست. 
در پي اين اظهار نظر، وي از طرف علي عليه السلام براي خواستگاري‌ام البنين به نزد قبيلۀ كلابيه رفت و مراسم خواستگاري را انجام داد. (6) هرچند اطلاعي از تاريخ اين خواستگاري و ازدواج در دست نيست ولي مي‌توان محدودۀ زماني اين مراسم را با مراجعه به منابع تاريخي مشخص كرد؛ زيرا مي‌دانيم كه تولد حضرت ابوالفضل عليه السلام در چهارم شعبان سال 26 هجري قمري ذكر شده است. (7) 
فاطمه (ام البنين) 
فاطمه (ام البنين) از خانداني ولايت مدار و اصيل بود. خانداني كه از صفات جوانمردي، دليري، شجاعت و... بهره‌اي وافر داشتند. پدرش «حزام بن خالد بن ربيعه» مردي شجاع و مادرش «ثمامه» دختر سهيل بن عامر بن جعفر بن كلاب از بانوان اصيل عرب بود. تا آن جا كه در برخي كتب، نام يازده تن از مادران او را بر شمرده اند كه همه، از مادران نجيب و همسران اصيل روزگارشان بوده اند. 
ام البنين صفات برجسته‌اي در وجود خويش داشت كه برخي از آنان موروثي و تعداي نيز بعد از ازدواج با علي عليه السلام بروز يافت. شجاعت، دليري، وفاداري، هنرمندي (ادبيات) و عزت نفس را مي‌توان از دستۀ اوّل و ايثارگري، ولايت پذيري، فدايي امامت شدن و تربيت جوانان صاحب بصيرت و آگاهي را از طايفۀ دوم دانست. 
آري در وفاداري او همين بس كه قبل از علي عليه السلام با كسي ديگر ازدواج نكرده بود و بعد از شهادت اميرمؤمنان عليه السلام نيز با كسي ازدواج نكرد (8) و عمرش را در راه تربيت چهار پسر برومندش (عباس، جعفر، عبدالله و عثمان) گذراند و در اين دوره همواره فرزندان فاطمه را بر فرزندان خود مقدم مي‌داشت كه تاريخ در اين باره سخن بسيار دارد. (9) 
در بصيرت و بينش ولائيش همين كفايت مي‌كند كه علاّمۀ مامقاني مي‌نويسد: «علاقه و ارادت او به حسين عليه السلام به علت امر امامت بود، و اين كه به فرض سلامت حسين، مرگ چهار فرزند برومندش را بر خود آسان مي‌دانست نشانۀ بالا بودن ميزان ايمان اوست و من او را از نيكان مي‌دانم.» (10) ما براي رعايت اختصار تنها به يك نمونه از ولايت مداري مادر و تربيت كنندۀ ابوالفضل عليه السلام مي‌پردازيم و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. 
پس از واقعۀ كربلا، «بشير» به مدينه بازگشت تا خبر اين واقعۀ تلخ را به مردم بدهد. او با‌ام البنين عليهاالسلام رو به رو شد و خود را آماده كرد تا خبر شهادت چهار فرزندش را به او بدهد. اما ‌ام البنين مهلت نداد و از سلامتي حسين عليه السلام پرسيد. بشير گفت: عباس را كشتند.‌ام البنين باز از حسين پرسيد و بشير خبر شهادت فرزند بعدي را داد و همين طور خبر شهادت هر چهار پسرش را به او رساند، امّا ‌ام البنين باز از سلامت حسين مي‌پرسيد و مي‌گفت:
يا بشير اخبرني عن ابي عبدالله الحسين. اولادي و من تحت الخضراء كلهم فداء لابي عبدالله... و زماني كه خبر شهادت حسين عليه السلام را شنيد، گفت: آه كه بندهاي قلبم را پاره پاره كردي. (11) 
نور حيدري
در چهارم شعبان سال 26 هجري، از دامن ‌ام البنين، نور حيدري درخشيدن گرفت و خانه‌هاي مدينه را از طلوع صبحي ديگر خبر داد. آري چشمان منتظر علي،‌ام البنين، زينب، حسن، حسين و... به سيماي فرزندي دوخته شد كه شبيه پيامبر خدا بود (12) و علي عليه السلام به شجاعت و دليري او خبر داده بود. صحت اين پيش بيني را از همان لحظۀ تولد در سيماي جدّي و مردانۀ او مي‌شد ديد. حضرت، فرزندش را در بر گرفت و سيمايش را غرق در بوسه كرد و مراسم شرعي تولد را آغاز نمود. در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و در هفتمين روز تولد نيز به سنت اسلامي، موي سر فرزند را تراشيد و هم وزن آن طلا يا نقره به فقيران داد و گوسفندي به عنوان عقيقه ذبح كرد. (13) 
اميرمؤمنان علي عليه السلام كه از پس پردۀ غيب، جنگاوري فرزندش را در عرصه‌هاي جنگ مي‌ديد، او را عباس ناميد. عباس صيغۀ مبالغه از مادۀ عبس به معناي درهم شدن پوست و گرفتگي صورت است و امام مي‌دانست كه او بر دشمنان حق عبوس و در جنگ‌ها غيور خواهد بود. (14) 
دوران زندگي
زندگي عباس عليه السلام را مي‌توان به دو مرحلۀ كودكي و جواني تقسيم كرد. دورۀ كودكي كه عموما به تربيت و بروز گوشه‌هايي از شخصيت وي گذشت و دوران جواني تا شهادت كه به سه بخش تقسيم مي‌شود: 1 ـ با پدر (14 سال) 2 ـ در زمان امامت برادرش امام حسن عليه السلام (10 سال) 3 ـ در دوران امامت امام حسين عليه السلام (10 سال) . 
دوران كودكي
1 ـ بوسه بر بازوي عباس
علاوه بر وجود پر بركت مادري با فضيلت و پدري معصوم، عامل ديگر در رشد الهي عباس، وجود ستارگان فاطمي (حسن، حسين و زينب) در خانۀ علي عليه السلام بود. بي گمان عباس در سايۀ فضايل آنان به مراتبي والا دست يافت و عظمت آنان را با تمام وجود باور كرد. البته در اين اسوه پذيري اقدامات مادرش‌ام البنين بي تأثير نبود، چرا كه وي با مقدم داشتن حسن، حسين و زينب عليهم السلام بر فرزندان خود، در تمام موارد، آنان را به مقام والاي خاندان علي و زهرا عليهماالسلام آگاه مي‌ساخت. تلاشي كه در نهايت، فرزنداني ولايت پذير به بار آورد. علي عليه السلام نيز حال فرزندش را رعايت مي‌كرد و عنايتي ويژه به او داشت. امام پسر را غرق بوسه مي‌كرد و عواطف خود را بي دريغ نثارش مي‌نمود. نقل است كه روزي عباس را در دامان خود نشاند. همه ديدند كه عباس آستين هايش را بالا زده است و امام در حالي كه به شدت مي‌گريد و مرواريد اشك از صدف چشمانش جاري است، بر بازوهاي كوچك عباسش بوسه مي‌زند. مادر، حيرت زده قدمي پيش گذاشت و پرسيد: مولاي من! براي چه گريه مي‌كنيد؟ علي عليه السلام با آهنگي حزين جواب داد: به اين دو دست مي‌نگرم و آنچه را كه بر سرشان خواهد آمد، به ياد مي‌آورم.‌ام البنين پرسيد: مگر چه خواهد شد؟
امام عليه السلام فرمود: آن‌ها را از ساعد قطع خواهند كرد.... 
ام البنين كه قلبش از اين خبر به شدت مي‌تپيد، پرسيد: چرا! چرا قطع خواهد شد؟
امام فرمود: دست‌هاي عباس به خاطر ياري اسلام و دفاع از برادرش حسين عليه السلام قطع خواهد شد. (15) 
ام البنين چون هميشه بردباري پيشه كرد و از اين كه فرزندش فدايي نوۀ پيامبر مي‌شد، خدا را شكر كرد. 
علي عليه السلام ادامه داده و فرمودند:‌ام البنين! فرزندت عباس نزد خداي تبارك و تعالي منزلتي عظيم دارد و خداوند در عوضِ دو دست، دو بال به او خواهد داد كه با آن‌ها با ملائكه در بهشت پرواز كند. همان طور كه جعفر بن ابي طالب را دو بال داد.‌ام البنين با شنيدن اين خبر بي اندازه خوشحال شد. (16) 
2 ـ بصيرت عباس عليه السلام 
عباس عليه السلام از سرچشمۀ جوشان علوم پدرش علي عليه السلام بهره‌ها برده بود. 
محدث نوري رحمه الله مي‌نويسد: روزي اميرالمؤمنين، حضرت عباس عليه السلام و زينب عليهاالسلام را كه كودك بودند، در دامن خود نشاند. در آن روزها عباس تازه زبان گشوده بود و جملاتي كوتاه را مي‌توانست بر زبان براند. علي عليه السلام به او فرمود: عباس! بگو واحد (يك) كودك شيرين زبان علي به تقليد از پدر گفت: واحد. آن گاه علي عليه السلام از او خواست بگويد: دو. ولي عباس ساكت شد و چيزي نگفت. وقتي علت را پرسيد، فرمود: پدر! شرم دارم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده‌ام، دو بگويم. اميرمؤمنان پيشاني عباس را بوسيد و از اين رويداد بي اندازه شادمان گشت. (17) 
دوران جواني
دورۀ چهارده سال و چهل و هفت روز حضور در محضر پدر، دوراني گرانسنگ براي عباس بود تا با شجاعت علوي آشنا شود. وي در برخي جنگ‌ها حاضر مي‌شد تا آداب جنگ را بياموزد و از رشادت‌ها و مديريت پدر درس گيرد. سماوي مي‌نويسد: «عاش العباس مع ابيه اربع عشرة سنة. حضر بعض الحروب فلم يأذن له ابوه بالنزال» (18) 
در بعضي جنگ‌ها حاضر مي‌شد ولي پدرش به او اجازۀ جنگ نمي‌داد؛ البته دربارۀ حضورش در همۀ جنگ‌ها اختلاف نظر است و برخي بر اين عقيده اند كه او در تمام جنگ‌ها حاضر بود. (19) 
برخي نوشته اند آن حضرت در جنگ صفين با اين كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‌اي شگفت آفريد. 
در روضة الشهدا مي‌خوانيم: «در جنگ صفين روزي جوان نقابداري كه بين سال‌هاي 15 تا 17 بود، از لشكر علي عليه السلام بيرون آمد و طلب مبارز كرد. هيبت و سطوت او دليل شجاعت و دلاوري او بود. اصحاب معاويه از مبارزه با او ترسيدند. معاويه به مردي شجاع كه او را «ابن شعثاء» مي‌گفتند فرمان داد به مبارزۀ اين جوان برود. ابن شعثاء گفت اهل شام مرا با ده هزار سوار برابر مي‌كردند و هفت پسر دارم، يكي را مي‌فرستم تا او را به قتل رساند. هفت پسر يكي بعد از ديگري رفتند و كشته شدند و دست آخر ابن شعثاء خود به ميدان آمد، جوان مبارز به او حمله كرد و او را نيز نقش بر زمين ساخت. ديگر از لشكر معاويه كسي جرأت نكرد به تنهايي قدم به ميدان گذارد. حضرت علي عليه السلام نقاب از صورت جوان برداشت و همه ديدند كه او اباالفضل العباس فرزند علي است.» (20) 
در هر صورت زمان به تندي گذشت تا آن كه مولي علي عليه السلام توسط ابن ملجم ضربت خورد و در آستانۀ شهادت قرار گرفت. امام در شب 21 رمضان ابوالفضل عليه السلام را در آغوش گرفت و به سينه‌اش چسباند. آنگاه به فرزند چهارده ساله‌اش فرمود: فرزندم، به زودي در قيامت به وسيلۀ تو چشم من روشن مي‌شود، «ولدي اذا كان يوم عاشورا و دخلت المشرعة اياك ان تشرب الماء و اخوك الحسين عطشان» (21) ؛ فرزندم هنگامي كه روز عاشوار شد و تو داخل رودخانه شدي، مبادا آب بنوشي در حالي كه برادرت حسين تشنه است. به اين ترتيب عباس عليه السلام را به رسالت بزرگي كه بر عهدۀ او بود متوجّه ساختند. 
وي همچنين دورۀ حيات امام حسن عليه السلام را نيز درك كرد و آن گاه وارد عصر امامت امام حسين عليه السلام شد كه حكايت آن در اين مختصر نمي‌گنجد. 
تشكيل خانواده
تنها همسري كه ابوالفضل عليه السلام برگزيد، لبابه دختر عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بود (22) ، يعني بانويي از خاندان و قبيلۀ خود. البته زمان ازدواج مشخص نيست ولي مي‌دانيم كه دو پسر (فضل و عبيدالله) نتيجۀ اين ازدواج است. در برخي كتب فرزنداني ديگر هم براي عباس برشمرده اند كه حسن (از‌ام ولد) ، قاسم و يك دختر و محمد نام داشتند. (ابن شهرآشوب محمد را از شهدا دانسته است) . (23) 
كنيه‌هاي حضرت اباالفضل عليه السلام 
سه كنيه براي عباس عليه السلام ذكر شده است كه عبارتند از:
1 ـ ابوالفضل
از اين روي كه حضرت فرزندي به نام فضل داشت، به وي اباالفضل مي‌گفتند. گرچه ممكن است از آن جهت كه حضرت سرچشمۀ فضائل بسياري بود حضرت را با اين كنيه مي‌خواندند. (24) 
2 ـ ابوالقاسم
به خاطر فرزند ديگرش قاسم به وي اباالقاسم مي‌گفتند. برخي معتقدند قاسم همراه پدر در كربلا شهيد شد. (25) جابر انصاري خطاب به حضرت مي‌گويد:
السلام عليك يا اباالقاسم، السلام عليك يا عباس بن علي. (26) 
3 ـ ابوالقربة
در تاريخ خميس و مقاتل الطالبين به نقل از جرمي بن العلا از زبير اين كنيه را براي عباس عليه السلام نقل كرده اند. (27) 
او به اين دليل كه از كودكي سقايي مي‌كرد در ميان بني هاشم به ابا القربة (صاحب مشك) معروف شد. 
لقب‌هاي عباس بن علي عليهماالسلام 
لقب‌هاي هر شخص، گذرگاهي براي شناخت حقيقي او هستند، زيرا دربارۀ اهل بيت عليهم السلام اين القاب براساس ويژگي‌هاي واقعي كه از آنان ظهور و بروز مي‌يافت به آن‌ها داده مي‌شد. از اين روي مطالعه لقب‌هاي عباس عليه السلام مي‌تواند سرفصل‌هاي مناسبي از شخصيت وي را به دست دهد. عمدۀ اين القاب چنين است:
قمر بني هاشم، باب الحوائج، طيار، اطلس، شهيد، عبد صالح، عبد صديق، سقا، كبش الكتيبه، سپهسالار، قهرمان علقمه، پرچمدار، ناصر ابن رسول الله، داعي الي سبيل الله، ولي الله، ناصح، مظلوم، المطيع لله و رسوله، المواسي (فداكار) ، صابر، مجاهد، محامي، دافع، المجيب، حبيب الله و.... (28) 
در اين مختصر تنها به شرح چند لقب مي‌پردازيم:
قمر بني هاشم
حضرت عباس در ميان خاندان بني هاشم به قمر و ماه تشبيه مي‌شد چون تلألؤ چهرۀ زيبا و نوراني‌اش همگان رابه شگفتي وا مي‌داشت. آري او نه تنها ماه بني هاشم كه ماه جهان اسلام بود. و از همين كه به وي اين لقب را داده اند مي‌توان فهميد كه بعد از امام معصوم، در بين بني هاشم جواني خوش سيما و ماه رخسار چون او نبود. (29) 
طيار
اين لقب برگرفته از رواياتي است كه امام علي عليه السلام در ضمن آن بشارت مي‌دهد به اين كه خداوند به عباس مانند جعفر بن ابي طالب دو بال در بهشت براي پرواز مي‌دهد كه شهيدان به مقامش غبطه مي‌خورند. (30) 
سقا
از بزرگترين و بهترين القاب حضرت كه بيش از ديگر القاب مورد علاقه‌اش بود، سقا مي‌باشد. پس از بستن راه آب رساني به تشنگان اهل بيت به وسيلۀ نيروهاي فرزند مرجانه جهت از پا در آوردن فرزندان رسول خدا، قهرمان اسلام بارها صفوف دشمن را شكافت و خود را به فرات رساند و آب به تشنگان اهل بيت رساند كه سرانجام منجر به شهادتش نيز شد. (31) 
آري هنگامي كه حضرت ابوالفضل تشنگي اهل بيت و اطفال برادرش را ديد با سي سوار و بيست پياده به راه افتاد و راه رود فرات را در پيش گرفت. «نافع بن هلال مرادي» كه از اصحاب بزرگ امام حسين عليه السلام بود، پيشاپيش آنان مي‌تاخت. «عمرو بن حجاج زبيدي» كه مسؤول نگهباني بود، راه را بر نافع گرفت و در نهايت به ياران امام تاختند؛ اما قهرمان كربلا ابوالفضل العباس حملۀ آنان را دفع كرد و ياران، مشك‌ها را پر كرده به فرماندهي ابوالفضل عليه السلام به مكان خود برگشتند و ابوالفضل به سقّا ملقب شد. بيشتر مردم حضرت را به همين لقب مي‌شناسند. (32) 
كبش الكتيبه
به فرماندهي سپاه به دليل حسن تدبر و دلاوري كه از خود نشان مي‌دهد و نيروهايش را حفظ مي‌كند، اين لقب اعطا مي‌شود و اين امر نشان از رشادت بي مانند حضرت عباس در روز عاشورا دارد. (33) 
علمدار (صاحب راية الحسين عليه السلام) 
امام حسين عليه السلام به دليل ديدن توانايي‌هاي چشمگير عباس، از ميان يارانش تنها او را براي پرچمداري برگزيد. در نقل‌هاي تاريخي مي‌خوانيم كه: پرچم عباس عليه السلام جزو اموال غارت شده‌اي بود كه به شام بردند. وقتي چشم يزيد به آن افتاد، عميقا به آن نگريست و سه بار از جاي خود برخاست و نشست. وقتي دليل اين كار را پرسيدند، گفت: اين پرچم در دست چه كسي بوده است؟ گفتند: به دست عباس برادر حسين. يزيد گفت: تعجبم از شجاعت اوست. تمام قسمت‌هاي آن از پارچه و چوب بر اثر اصابت تيرها و سلاح‌هاي ديگر كه به آن رسيده، آسيب ديده است جز دستگيرۀ آن، و اين موضع كه كاملاً سالم مانده، حكايت از آن دارد كه تيرها به دست پرچمدار اصابت مي‌كرده ولي او پرچم را رها نكرده است و تا آخرين توان خود پرچم را نگه داشته است و تنها وقتي آخرين رمق خويش را از دست داده، پرچم يا از دستش افتاده يا با دست او با هم افتاده است. (34) 
ابعــاد شخصيـتي ابوالفـضل العباس عليه السلام 
عباس كمالات انساني را در تمام ابعادش دارد و مي‌تواند الگويي عملي براي جوانان ما باشد از اين رو در اين بخش به گوشه‌هايي از شخصيت وي اشاره مي‌كنيم. ابعادي كه در ضمن احاديث، نقل‌هاي تاريخي، زيارت‌هاي مأثور و... به آن‌ها اشاره يا تأكيد شده است، مانند:
ايمان
امام صادق عليه السلام مي‌فرمود: «كان عمُّنا العباس بن علي نافِذُ البَصيرَة، صلب الايمان، جاهد مع ابي عبدالله و ابلي بلاءً حسنا و مضي شهيدا»؛ عموي ما عباس بن علي، بصيرتي نافذ و ايماني استوار داشت و همراه ابا عبدالله جهاد كرد و به نيكويي از امتحان برآمد و شهيد شد. (35) 
نمونه‌اي ديگر از ايمان قوي عباس را مي‌توان در پاسخ عميق به پدرش در كودكي (كه بعد از يك، دو نگفت) مشاهده كرد. 
عبادت
اصبغ بن نباته مي‌گويد: مردي از بني ابان را ديدم كه چهره‌اش سياه شده بود و من مي‌دانستم كه قبلاً صورتش سفيد بود. از او پرسيدم: چرا چنين شده اي؟ گفت:
من جواني را كشتم كه بين دو چشمانش اثر سجود بود، شبي نخوابيدم مگر اين كه آمد و مرا به جهنم انداخت. 
او گفت: مقتول عباس بن علي بود. (36) 
در مقاتل الطالبين نيز مي‌خوانيم: «بين عينيه اثر السجود» (37) ؛ بين دو چشمانش اثر سجده بود. 
ادب
عباس چنان پرورش يافت كه در مدت عمرش جز يك مرتبه، برادرش حسين را به اسم صدا نكرد و حتي برادر هم خطاب نمي‌كرد و مي‌گفت: سيدي و مولاي. 
شفاعت
در معالي السبطين مي‌خوانيم: در روز قيامت حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله به امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: از فاطمه بپرس براي شفاعت امت چه داري؟ علي سؤال را مطرح مي‌كند و فاطمه عليهاالسلام مي‌فرمايد: يا اميرالمؤمنين «كفانا لاجل هذا المقام اليدان المقطوعتان من ابني العباس» (38) ؛‌اي امير مؤمنان! براي اين مقام دو دست قطع شده از فرزندم عباس، ما را كفايت مي‌كند. 
ولايت پذيري
عباس در روز عاشورا ضمن تهييج برادران به نبرد، آنان را به نكته‌اي ظريف توجه مي‌دهد و مي‌گويد:
امروز روزي است كه بايد بهشت را بگيريم و جان خود را فداي سيد وامام خود نماييم...‌اي برادران من! امروز در جان نثاري تقصير نكنيد و كوتاهي ننماييد و خيال نكنيد كه حسين برادر ماست و ما پسران يك پدر هستيم، نه چنان است. آن بزرگوار امام و سيد و بزرگ و پيشواي ما بوده و حجت خداوند عالميان در روي زمين و فرزند حضرت فاطمۀ زهرا عليهاالسلام و نور ديدۀ حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله است. (39) 
بصيرت
عباس نه تنها ولايت مدار بود كه بصيرت و آگاهي ديني نيز داشت و ولايت را نيز از اين ديدگاه بر جانش مقدم مي‌كرد. ابو مخنف مي‌گويد: ابن زياد به پسر سعد نوشت: «در قتل حسين عجله كن مگر آن كه با يزيد بيعت كند.» آن گاه نامه را به دست شمر داد تا به كربلا برساند. عبدالله بن ابي محلّ بن حزام بن خالد از جاي برخاست و گفت:‌اي امير! علي بن ابي طالب عمۀ مرا كه‌ام البنين است، تزويج كرد و از او چهار پسر آورد و اين چهار پسر اكنون با حسين بن علي عليهماالسلام هستند، از تو مي‌خواهم نامه‌اي به عنوان امان براي او بنويسي. ابن زياد قبول كرد و شمر هم كه از قبيله ي‌ام البنين بود، به پاخاست و مطلب را تأكيد كرد. ابن زياد امان نامه‌اي نوشت و به عبدالله بن ابي محل داد و او نيز نامه را به آزاد كردۀ خود داد كه به كربلا برساند. چون نامه را تسليم قمر بني هاشم عليه السلام كرد، آن حضرت فرمود: به خالوي ما بگو ما را نيازي به امان نيست. امان خدا بهتر از امان فرزند سميه است. سيد نيز در لهوف مي‌نويسد: شمر عقب خيمه‌ها آمد و فرياد كرد:
«أين بنو اختنا عباس و عبدالله و جعفر و عثمان»، كسي به او جواب نداد. امام حسين عليه السلام فرمود: او را جواب دهيد هر چند مرد فاسقي است. حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس بيرون آمد و فرمود: چه مي‌گويي؟ شمر گفت: خواهر زادگان من، شما در امان هستيد، بيهوده خود را به كشتن ندهيد. 
عباس فرمود: لعنت خدا بر تو باد و بر اماني كه براي ما آورده اي.‌اي دشمن خدا آيا امر مي‌كني ما از برادر و از سيد و مولاي خود حسين فرزند فاطمه دست برداريم. و داخل در اطاعت اولاد زنا و فرزندان لعين‌ها شويم. (40) 
فناداه العباس بن علي: تبت يداك يا شمر لعنك الله و لعن ما جئت به من امانك هذا يا عدواللّه أتامرنا ان نترك اخانا الحسين ابن فاطمه و ندخل في طاعة اللعنا و اولاد اللعنا.... 
فداكاري
السلام علي العباس بن اميرالمؤمنين، المواسي اخاه بنفسه؛ سلام بر عباس؛ فرزند امير مؤمنان كه جانش را در راه فداكاري به برادرش تقديم كرد. (41) 
اين فقره، بخشي از زيارت نامۀ منسوب به ولي عصر (عج) است و در زيارت نامه‌هاي ديگر نيز بارها به اين گونه عبارات برمي خوريم. از جمله در زيارت نقل شده از امام صادق عليه السلام مي‌خوانيم: نِعم الأخ المواسي؛ چه خوب برادري كه فداكاري كرد!... (42) و صحنۀ كربلا آكنده از فداكاري‌هاي فرزند علي عليه السلام است تا آن جا كه دست راستش را از تن جدا مي‌كنند و او مي‌فرمايد: به خدا قسم اگر چه دست راستم را جدا كريد من همچنان از دين خود حمايت مي‌كنم. 
والله ان قطعتم يميني انّي احامي ابدا عن ديني 
و عن امام صادق اليقين
شجاعت
گويي عباس ذخيرۀ علوي براي كربلاست و علي عليه السلام به شجاعت‌هاي او چشم اميد دوخته است. 
زينب كبري عليهاالسلام مي‌فرمايد: شب عاشورا از خيمه خارج شدم تا به خيمۀ برادرم حسين عليه السلام بروم، چون او را مشغول عبادت ديدم به سوي خيمۀ ديگر برادرانم رفتم. ديدم كه پسر عموها و برادران و برادرزاده هايم گرد هم حلقه زده اند و عباس نيز در وسط آنان قرار دارد. مانند شير، نيم خيز بر روي دو پا نشسته و سخن مي‌گفت:... فردا چه خواهيد كرد؟... بدانيد كه اصحاب برادرم نسبت به ما غريبه اند و بار سنگين مرد هميشه بر دوش اهل خود اوست. فردا شما بايد در شهادت پيش قدم شويد و نگذاريد آنان بر شما در نبرد سبقت بگيرند.» عباس آن شب به پاسداري و نگهباني خيام حسيني مشغول بود و تا صبح لحظه‌اي به خواب نرفت. 
دشمن از ترس برق شمشير حضرت ابوالفضل عليه السلام نه تنها قدرت شبيخون و حمله به آنان را نيافت بلكه به خواب نيز نرفت... آري عباس در روز عاشورا سوار بر اسب، اطراف خيام مي‌گشت و نگهباني مي‌كرد و مراقب بود تا دشمن جلو نيايد. در اين هنگام زهير بن قين يكي از ياران با وفاي امام حسين عليه السلام نزد ابوالفضل العباس آمد و گفت: در اين ساعت آمده‌ام تا تو را به ياد سخن پدرت علي عليه السلام بيندازم... پدرت هنگامي كه مي‌خواست با مادرت‌ام البنين ازدواج كند، به برادرش عقيل فرموده بود: زن شجاعي از خاندان شجاع برايم پيدا كن، زيرا مي‌خواهم فرزند شجاعي از او به دنيا بيايد و حامي و ايثارگري فداكار براي برادرش حسين عليه السلام باشد.... 
غيرت عباس با شنيدن اين سخن به جوش آمد و چنان پا در ركاب زد كه تسمۀ ركاب قطع گرديد و فرمود:‌اي زهير آيا با اين سخن مي‌خواهي به من جرأت بدهي؟ سوگند به خدا هرگز دست از برادرم بر نداشته و در حمايت از او كوتاهي نخواهم نمود. به خدا قسم چيزي به تو نشان دهم كه هرگز نديده اي! و در پس اين سخن بود كه به صف دشمن حمله كرد و عدۀ زيادي از جمله مارد بن صديف ثعلبي؛ قهرمان بي بديل دشمن را به خاك افكند. (43) 
 
· پاورقــــــــــــــــــــي 
 
1 ـ چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، علي رباني خلخالي، ج 1، ص 139. 
2 ـ امامه دختر ابي العاص بن ربيع بود و مادرش زينب (دختر رسول خدا) است. وي در زمان رسول خدا متولد شد و بعد از بلوغ، امام علي عليه السلام طبق وصيت فاطمۀ زهرا عليهاالسلام با او ازدواج كرد و بعد از ضربت خوردن در ماه رمضان، چون احساس كرد معاويه مي‌خواهد با او ازدواج كند، از مغيرة بن نوفل بن حارث خواست با او ازدواج كند. تنقيح المقال في علم الرجال، ج3، ص69. 
3 ـ طبق وصيت فاطمۀ زهرا عليهاالسلام، علي عليه السلام بعد از شهادت وي با امامه و سپس به مرور با ده زن ديگر (غير از كنيزان) ازدواج كرد كه اين تعداد با كنيزان به 29 نفر مي‌رسد. در اين باره كه بعد از امامه با‌ام البنين ازدواج كرد يا‌ام البنين همسر چهارمش بود، رواياتي وجود دارد. ـ زندگاني قمر بني هاشم، عمادالدين حسيني، ص 44. 
4 ـ سر سلسلة العلويه، ابي نصر بخاري، (314 ه. ق) ، ص 88. در منابع ديگر با اندكي تفاوت آمده است. «انظر الي امرأة قد ولدتها الفحولة من العرب لاتزوجها فتلدلي غلاما فارسا»، قاموس الرجال، ج 1، ص 389؛ عمدة الطالب، ص 285؛ ارشاد مفيد، ص 186؛ ابصار العين في انصار الحسين، سماوي، ص 26، (ترجمة العباس) . 
5 ـ عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، ص 285. 
6 ـ برخي از منابع از خواب‌ام البنين در روز قبل از خواستگاري و كيفيت آن خبر مي‌دهند. مولد عباس بن علي عليه السلام، محمد علي الناصري، ص 36 تا 38. 
7 ـ ولد سنة ست و عشرين من الهجرة. ابصار العين في انصار الحسين، ص 25. عماد الدين اصفهاني مي‌نويسد: «بين ازدواج‌ام البنين و حمل او به عباس، قريب ده سال طول كشيده است. بنابر اين خبر كه حضرت علي عليه السلام در سال بعد از رحلت پدر حضرت زهرا عليهاالسلام 7 يا 9 زن به حباله آورده است، اگر آخر سال 12 تا اول سال 13 اين ازدواج صورت گرفته باشد و به اتفاقي كه مورخين دارند‌ام البنين چهارمين زني است كه به خانۀ علي عليه السلام آمد، بايد از سال 13 تا 23 يا 24 كه تولد عباس در اين سال‌ها واقع شده ده سال فاصله باشد؛ زيرا از سال 13 هجري قمري تا 61 هجري قمري، 48 سال مي‌شود و هيچ كسي ننوشته است كه عباس بيش از 39 سال داشته است و اگر حداكثر 39 را حساب كنيم باز تولد عباس بايد در سال 22 هجري واقع شده باشد... از مجموع اين اخبار چنين استفاده مي‌شود كه تولد حضرت ابالفضل عليه السلام در بين سال‌هاي 32 تا 36 واقع شده است.» زندگاني قمر بني هاشم، ص 52. 
8 ـ لم تخرج‌ام البنين الي احد قبله و لابعده.... سرسلسلة العلويه، ص 88. 
9 ـ زندگاني حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، علامه باقر شريف قرشي، ترجمۀ سيد حسن اسلامي، ص 28. 
10 ـ تنقيح المقال، ج 3، ص 70. 
11 ـ تنقيح المقال، ج 3، ص 70. 
12 ـ وقتي ابوالفضل العباس در كربلا به شهادت رسيد، امام حسين عليه السلام بالاي سرش آمد و فرمود! اللهم اشهد علي هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس خلقا و خُلقا و منطقا برسولك محمد صلي الله عليه و آله، كنا اذا اشتقنا الي وجه رسولك نظرنا الي وجهه... مقتل خوارزمي، ج 2، ص 30. 
13 ـ زندگاني حضرت ابوالفضل العباس، ص 30. 
14 ـ خصائص العباسيه، ص 118. 
15 ـ همان، ص 119. 
16 ـ سردار كربلا، ص 164؛ چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، ج 1، ص 141. 
17 ـ فرسان الهيجاء، ج 1، ص 190؛ مستدرك الوسايل، ج 3، ص 815. 
18 ـ سرسلسلة العلويه، ص 26. 
19 ـ محمد علي الناصري معتقد است وي در تمام جنگ‌ها در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار علي عليه السلام حضور داشت. مولد العباس، ص 63. 
20 ـ زندگاني قمر بني هاشم، ص 143. 
21 ـ سوگنامۀ آل محمد، نقل از معالي السبطين، ج 1، ص 454؛ چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، ج 1، ص 215. 
22 ـ سر سلسلة العلويه، ص 89. 
23 ـ چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، ج 2، ص 122. (تفصيل زندگي را در آن جا بخوانيد) . 
24 ـ مقاتل الطالبين، ص 81؛ عمدة الطالب، ص 285. 
25 ـ زندگاني حضرت ابوالفضل العباس، ص 32. 
26 ـ بحارالانوار، ج 101، ص 330؛ العباس، ص 80؛ فرسان الهيجاء، ج 1، ص 185. 
27 ـ تاريخ خميس، ج 2، ص 284؛ مقاتل الطالبين، ص 83. 
28 ـ چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، ج 1، ص 142 تا 149 و 284 تا 292؛ كامل الزيارات، ص 258؛ مفاتيح الجنان؛ مقاتل الطالبين، ص 84؛ عمدة الطالب، ص 285؛ تاريخ خميس، ج 2، ص 284؛ ابصار العين في انصار الحسين، ص 26 و 30. 
29 ـ خصائص العباسيه، ص 131؛ مقاتل الطالبين، ص 85. (و كان يقال له قمر بني هاشم) . 
30 ـ بطل العلقمي، ج 2، ص 108 ـ 109؛ ذخيرة الدارين، ص 133، نقل از عمدة الطالب. 
31 ـ زندگاني ابوالفضل العباس، شريف قرشي، ص 33. 
32 ـ انساب الاشراف، ج 1، ق 1، زندگاني ابوالفضل العباس، شريف قرشي، ص 178. 
33 ـ زندگاني ابوالفضل العباس، ص 34. 
34 ـ داستان دوستان، ج 2، ص 234، داستان 164. نقل از دين و تمدن، محمدعلي حوماني لبنان؛ چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، ج 1، ص190. 
«العباس الاكبر و يدعي السقا و يكني... و كان صاحب راية الحسين يوم كربلا» تاريخ خميس، ج 2، ص 284. 
35 ـ تنقيح المقال، ج 2، ص 128. 
36 ـ العباس، مقرم، ص 76. 
37 ـ مقاتل الطالبين، ص 33. 
38 ـ سوگنامۀ آل محمد، نقل از معالي السبطين، ج1، ص 452؛ مولد العباس، ص 88. 
39 ـ محن الابرار، ترجمۀ عاشر بحار، ص 279، نقل از چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، ج 1، ص 192. 
40 ـ ارشاد مفيد، ص 230؛ انساب الاشراف، ج1، ق 1؛ ابصار العين في انصار الحسين، ص 27؛ مقتل الحسين خوارزمي، ج 1، ص 236 و به نوعي ديگر در عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب ج1، ص 286. 
41 ـ بحار الانوار، ج 45، ص 66. 
42 ـ مفاتيح الجنان. 

43 ـ شخصيت فرماندار بزرگ اسلام، حضرت ابي الفضل العباس، سيد حسن صدر، ص 104 و 38؛ چهرۀ درخشان قمر بني هاشم، ج 1، ص 208 و 207


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 15
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۱۷:۱۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

كرامت كربلايي

(حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام)
كرامت، يعني: نزاهت از پستي و فرومايگي كه در عزت نفس، مناعت طبع، برخورداري از روحي بزرگ، برازندگي، بلندنظري، جوانمردي، آزادانديشي و آزادمنشي و آزادگي ابوالفضل جلوه گر مي‌شود و احيانا از آن به «بزرگواري» تعبير مي‌شود. 
 
كرامت كربلايي
(حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام)
كرامت، يعني: نزاهت از پستي و فرومايگي كه در عزت نفس، مناعت طبع، برخورداري از روحي بزرگ، برازندگي، بلندنظري، جوانمردي، آزادانديشي و آزادمنشي و آزادگي ابوالفضل جلوه گر مي‌شود و احيانا از آن به «بزرگواري» تعبير مي‌شود. 
خودساختگي كربلاييان آنان را در فضايي بسيار عالي و فراتر از تيررس ترس و طمع به پرواز درآورد و سلاح تهديد و تطميع اهريمنان دون، كوتاهتر از آن بود كه به ساحت قدسيشان برسد. 
سالها پس از واقعۀ كربلا به يكي از سپاهيان پسر سعد گفتند: «اين چه ننگي بود كه بر خود، خريديد، چرا فرزند رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم و يارانش را آن چنان نامردانه به خاك و خون كشيديد؟ 
جواب داد: خفه شو! گروهي روي در روي ما ايستادند، دستها بر قبضۀ شمشير، گامها استوار، نه امان مي‌پذيرفتند، نه فريفتۀ مال مي‌شدند، جز دو راه پيش روي آنان نبود، كشتن و به دست گرفتن حكومت يا كشته شدن. مادرت به عزايت بنشيند ما جز آنچه كرديم، چاره‌اي نداشتيم (1). 
از همين گفتگوهاي كوتاه كه تاكيد دارد عاشوراييان «نه امان مي‌پذيرفتند و نه فريفتۀ مال مي‌گشتند؛ بلكه با گامهاي استوار و دستهاي شمشيردار پايداري مي‌كردند» مي‌توان فهميد كه آنان جهاد اكبر و اصغر را در هم آميخته و به اوج مقام مخلصين رسيده بودند و شيطان هم گفته بود كه: «ولاضلنهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين» (2) ؛ پروردگارا من... و همگيشان را گمراه خواهم ساخت؛ مگر بندگان مخلصت را». 
پرچمدار رادمردي 
حضرت صادق عليه السلام دربارۀ ابوالفضل عليه السلام مي‌فرمايد: عمويم عباس، با بصيرت، ثابت قدم و داراي ايمان راسخ بود. همراه ابوعبدالله عليه السلام مجاهدت كرد، «وابلي بلاءا حسنا» (3) عجب نيكو امتحان داد! 
امام صادق عليه السلام فرمود: «خدا رحمت كند عموي ما عباس را، عجب نيكو امتحان داد، ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد. براي عمويم عباس مقامي نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطۀ آن مقام را مي‌برند (4). 
جوانمردي، خلوص نيت، فداكاري تا به اين حد! ما تنها از ناحيۀ عمل نگاه مي‌كنيم، به روح عمل نمي‌نگريم تا اهميت آن را بفهميم. 
شب عاشوراست، عباس در خدمت اباعبدالله نشسته است، در همان وقت يكي از سران دشمن مي‌آيد، فرياد مي‌زند: عباس بن علي و برادرانش را بگوييد بيايند. عباس مي‌شنود؛ ولي اعتنا نمي‌كند، مثل اين كه ابدا نشنيده است. 
آنچنان در حضور امام حسين عليه السلام مؤدب است كه آقا به او فرمود: جوابش را بده، هر چند فاسق است! اباالفضل العباس مي‌آيد، مي‌بيند شمربن ذي الجوشن است، روي يك رابطۀ خويشاوندي دور كه از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از يك قبيله اند، وقتي از كوفه آمده است به خيال خودش، خوش خدمتي كرده است، تا حرف خودش را گفت، عباس پرخاش مردانه‌اي به او كرد و فرمود: خدا تو را و آن كسي كه اين نامه را به دست تو داده است، لعنت كند. تو مرا چه شناخته‌اي و دربارۀ من چه فكر كرده اي؟ تو خيال كرده‌اي من آدمي هستم كه براي حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسين بن علي عليهما السلام را اين جا بگذارم و بيايم دنبال تو؟ آن دامني كه ما، در آن تربيت شده ايم و آن پستاني كه از آن شير خورده ايم، اينطور ما را تربيت نكرده است (5). 
رزمگاهي بي نظير 
همواره در جنگها هنگامي كه سپاهي شكست بخورد، بخشي از رزمندگانش اسير مي‌شوند، اما رزمندگاني همانند سپاه ابوالفضل - كه به ظاهر لشكرشان شكست خورد، همۀ فرماندهانش شهيد شدند، حتي يك رزمندۀ اسير هم نداشته و اين از عجايب تاريخ است سربازان پرچمدار كربلا به سپهسالارشان اقتدا كردند، آن قدر جنگيدند كه همگي به شهادت رسيدند؛ ولي اسير دشمن نشدند، جوانمردي و رشادت سربازان كربلاست كه حتي يك سرباز ساده يا غلام سياه سر فرود نياورد و دست تسليم بالا نبرد. 
استاد شهيد مطهري در اين باره مي‌فرمايد: اساسا حسين عليه السلام حاضر نبود فردي كه كوچكترين نقطه ضعفي دارد، همراهشان باشد و از اين رو، از اول اعلام داشت «هر كه جانباز نيست، نيايد». 
اگر روز عاشورا، يكي از ياران امام؛ حتي يك بچه، ضعف نشان مي‌داد و به لشگر دشمن - كه قويتر و نيرومندتر بود - ملحق مي‌شد و به اصطلاح، خودش را از خطر نجات مي‌داد و در پناه آنها مي‌رفت، براي امام عليه السلام و مكتب حسيني نقص بود؛ اما برعكس شد افرادي را از لشكر دشمن به سوي خود آوردند، همان دشمني كه در امنيت بود جذب امام شد و خود را در كانون خطر قرار داد (6). 
گفت ‌اي گروه هر كه ندارد هواي ما سر گيرد و برون رود از كربلاي ما 
نا داده تن به سختي و ناكرده ترك سر نتوان نهاد پاي به خلوت سراي ما 
اين عرصه نيست جلوه گه روبه و گر از شيرافكن است باديه ابتلاي ما (7) 
عزت نفس 
سردار كربلا معنا بخش واژه‌هاي عزت و اسرافرازي است، اسلام گذشته از مفاهيم و درس‌هاي عالي، اسوه‌ها را در ميدان عمل نشان مي‌دهد واين يكي از رموز برتري اين مكتب است. 
قرآن، عزت و مناعت را ويژه خدا و رسول و مؤمنان مي‌داند: 
ان العزة لله و لرسوله و للمؤمنين: عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنان است، يعني مؤمن، حق ندارد خودش را خوار و ذليل سازد. 
حضرت امير عليه السلام در وصيت به امام حسن عليه السلام فرمود: «اكرم نفسك عن كل دنية (8)» از هر پستي، جانت را برتر و گرامي‌تر بدار، و باز سفارش فرمود: المنية ولا الدنية. (9) 
حضرت صادق عليه السلام نيز مي‌فرمايد: و نااميدي از آنچه در دست مردم است، مايه عزت مؤمن در دينش است: «والياس مما في ايدي الناس، عز للمؤمن في دينه» (10). 
بسياري از خواهش‌ها، ذلت آور و حقيركننده است، عاشورائيان در سخت‌ترين حالات، دست نياز به سوي ديگران دراز نكردند. صاحبنظران گويند: با آن همه محدوديت كه براي كاروان امام عليه السلام ايجاد شد، طبيعي بود كه ازنظر مواد غذايي نيز در مضيقه و مشكل باشند و دست كم بعد از غارت خيمه‌ها و آتش زدنها، چيزي نداشتند؛ ولي كسي نديد كه حتي يكبار سربازان كربلا يا يكي از بازماندگان عاشورا، از دشمن غذا بخواهد. 
بديهي است فرياد العطش، اگر باشد ناظر به تبليغات مظلومانه است، تا دشمن نگويد اگر مي‌دانستيم آب مي‌داديم از طرفي، آب خواستن در عرف هيچ ملتي عيب نيست و با عزت نفس منافات ندارد. 
گذشته از اينها در گذر از كوچه‌هاي كوفه، برخي قدري نان و خرما و گردو به كودكان مي‌دادند؛ اما‌ام كلثوم با مشاهده اين منظره، نهيب زد:‌اي كوفيان، صدقه بر ما حرام است. او نان و خرما را از دست و دهان كودكان درآورد و بر زمين انداخت. اين است مكتبي كه ابوالفضل در آن پرورش يافته و پرچمدار سربازانش شده است. (11) 
اشك علي عليه السلام 
زينب كبري مي‌پرسد: پدر، نام و كنيه برادرم چيست؟ حضرت امير عليه السلام مي‌فرمايد: نامش عباس، كنيه‌اش ابوالفضل، والقابش بسيار است: ماه بني هاشم و سقا و... 
زينب: پدر در نام «عباس» نشاني از شجاعت و جوانمردي و در كنيه ابوالفضل، نشاني از شهامت و تفضل و در لقب «ماه بني هاشم» نشاني از جمال و زيبايي است؛ ولي لقب «سقا» چرا؟ مگر شغل برادرم آب آوردن است! 
پدر: نه دخترم، كار او آب دهي نيست؛ بلكه او عشيره و بستگان خود را آب مي‌دهد (تشنگان اهل بيت در كربلا) اشك از ديدگان زينب جاري شد؛ ولي پدر فرمود: گريه نكن تو را با او رابطه و كاري هست.... 
عبد مناف را ماه بطحا، عبدالله (پدر پيامبر اكرم) را ماه حرم، و عباس را ماه بني هاشم و ماه عشيره مي‌ناميدند (12). 
از كتب تاريخي بدست مي‌آيد كه در جنگ صفين حضرت ابوالفضل حضوري شجاعانه داشته او همچون بازويي براي برادرانش بود وهنگامي كه آب فرات به اشغال معاويه درآمد و سپاه علي عليه السلام از آن محروم و ممنوع شد، يكبار سواران براي آزادي آب عملياتي انجام دادند، ولي موفق نشدند، براي بار دوم امام حسين عليه السلام حمله كرد و توانست آب را آزاد كند. 
برخي مورخان عقيده دارند، عباس هم در اين پيروزي سهم مهمي داشت. در اين موقعيت برخي به امام پيشنهاد كردند مقابله به مثل شود و به سپاه معاويه اجازه استفاده از فرات ندهند؛ اما بزرگواري حضرت امير عليه السلام مانع پذيرش اين پيشنهاد شد و به معاويه خبر داد بياييد از آب استفاده كنيد.... (13) 
در يكي از روزهاي صفين اين حادثه عجيب روي داد: جواني كه بر صورت خود نقاب زده بود، در برابر معاويه قرار گرفت و مبارز طلبيد، چنان آثار شجاعت و هيبت از وجود او آشكار بود كه احدي از شاميان جرات اين كه با او نبرد كند را در خود نمي‌يافت. معاويه كه در تنگناي مخوفي گرفتار شده بود، به مردي به نام «ابن شعثا» دستور داد شتاب گيرد و با جوان ناشناس به نبرد پردازد، او در پاسخ معاويه گفت: مردم مرا با ده هزار سوار برابر مي‌شمارند، چگونه مرا به اين جوان مامور مي‌كني؟ 
معاويه گفت: چه كار خواهي كرد؟ گفت: مرا هفت پسر است، يكي از آنها را به جنگ وي مي‌فرستم، تا كارش را تمام كند. 
سپس يكي از فرزندانش را به جنگ فرستاد، طولي نكشيد كه فرزند ابن شعثا از پاي درآمد. ابن شعثا فرزند ديگرش را فرستاد. او نيز كشته شد؛ ساير فرزندانش نيز يكي پس از ديگري به ميدان آمدند و كشته شدند. ابن شعثا ناچار شد كه خود به جنگ جوان ناشناس بيايد، هنگامي كه با وي روبرو شد، گفت: فرزندانم را كشتي؟! به خدا سوگند، پدر و مادرت را به عزايت مي‌نشانم، در جنگ تن به تن، لحظاتي زد و خوردها و كشمكش‌ها به طول انجاميد، ولي سرانجام، جوان ناشناس، او را دو نيم كرد. همه از شجاعت و دلاوري جوان ناشناس در شگفت بودند. در اين وقت، اميرالمؤمنين عليه السلام به جوان ناشناس دستور داد كه بازگردد، او بازگشت و نقاب از چهره‌اش برداشت، اميرالمؤمنين پيشانيش را بوسيد و همه فهميدند كه او ماه بني هاشم عباس است. (14) 
اين كه حضرت ابوعبدالله عليه السلام ابوالفضل را پرچمدار كربلا كرد، به تنهايي، شجاعت، رشادت و كفايت وي را اثبات مي‌كند. آري مسلما ابوالفضل اولويتهايي را داشت كه حضرت او را بر ديگران مقدم كرد. 
«شجاعت» در اخلاق ارسطو، حد اعتدال و توازن بين صفت جبن و تهور است. شخص شجاع، از هرگونه افراط و تفريطي بر كنار و كاملا متين و استوار است و در برابر حوادث ترسناك مقاومت مي‌كند و هيچ جا از خود ضعف و زبوني نشان نمي‌دهد. 
پدر و مادر او هر دو شجاع و از تبار پهلوانان بوده اند گرچه نمي‌شود مولي علي عليه السلام را جز با انبيا و اوليا مقايسه كرد؛ ولي طايفه و قبيله پدري و مادري عباس در ميان عرب، از نظر رشادت ممتاز و درخشان است. 
او راه و رسم دلاوري و نبرد را در مكتب پدر آموخت و در صفين و جمل و نهروان پرورش يافت. كربلا نمايشگاه دليري و دلاوري اوست و عباس در آن جا، انگشت نما و اسطوره و اسطوانه مقاومت شد. با حضور او، رشادت شجاعان لشكر كفر در هم فرو ريخت و پا در گل شد وحشت و ترس بر دل آنان خيمه زد و باد لرزه اندامشان را به هر سو كشاند. و عفريت مرگ برسرشان سايه افكند. 
عصمت عباس عليه السلام 
عصمت مراتبي دارد كه بالاترينش براي چهارده معصوم و ساير مراتبش براي ساير انبيا، اوليا و اوصيا عليهم السلام است. هيچ كسي دليلي نياورده است تا بتواند در عصمت حضرت عباس خدشه وارد سازد؛ ولي تاييدات فراواني بر پاكي و طهارت آن حضرت وجود دارد. از قبيل: 
شهيد مطهري قدس سره: امام حسين عليه السلام به برادرش عباس مي‌گفت: عباس جانم، جان من به قربانت، بنفسي انت و اين تعبير خيلي مهم است، زيرا عباس حدود 23 سال از امام كوچكتر بود، و از نظر سني و تربيتي حضرت به منزله پدر ابوالفضل به شمار مي‌رفت.... (15) 
حضرت صادق عليه السلام تعبيرات بسيار والايي در باره آن حضرت و در زيارتش دارد از جمله: 
خدا لعنت كند مردمي را كه حرمت تو را حفظ نكردند و با كشتن تو به اسلام بي حرمتي شد. 
«لعن الله امة استحملت منك المحارم، و انتهكت في قتلك حرمة الاسلام» 
آيا كسي كه با كشتنش، حرمت اسلام از بين مي‌رود، فردي عادي است؟ و سومين نشانه، سخن امام سجاد عليه السلام است كه مي‌فرمايد: 
«وان لعمي العباس منزلة يغبطه عليها جميع الشهداء يوم القيامة» 
آيا مي‌شود شهيدان و الامقام، مقام كسي را آرزو كنند كه عصمت نداشته باشد؟ (16) 
ايمان سردار 
اوصاف متعالي، گاهي اكتسابي است و گاهي ذاتي و ارثي، قمر بني هاشم با هر دو بال، بر فراز فضاي فضيلت‌ها پرواز مي‌كرد؛ زيرا هم عصاره و ثمره و سر شخصيتي (17) است كه مي‌فرمايد: 
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا: اگر پرده‌ها پس رود، يقينم را افزايش نمي‌دهم، يعني به درجۀ عالي رسيده‌ام. (18) علي عليه السلام هنگامي كه بشارت شهادتش را از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم (در خطبۀ شعبانيه) شنيد، خوشحال شد و پرسيد: افي سلامة من ديني؟ آيا با ايمان سالم و كامل خواهم رفت؟ و پنجاه سال بعد عطر همان گل در فضاي كربلا با فرياد شعارهاي ابوالفضل فضا را معطر كرد كه مي‌فرمود: «اني احامي ابدا عن ديني، وعن امام صادق يقين...» 
مقام عبوديت عباس عليه السلام 
يكي از بهترين القابي كه امام صادق عليه السلام به او داد، «عبد صالح» است كه هم مقام بندگي و عبوديت را مي‌رساند و هم او را در رديف صالحان قرار مي‌دهد. قرآن كريم هم چنين شخصيتي را در خط صراط مستقيم و صراط كساني كه مورد انعام الهي هستند و در آيه‌اي ديگر آنان را در رديف انبيا معرفي مي‌فرمايد: «من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء والصالحين و حسن اولئك رفيقا» (19) 
عبوديت، يعني خرد كردن بت خودپرستي و انانيت، يعني كمال معرفت و خودسازي، مقامي كه سكوي پرش همۀ انبيا و اولياست، اول بايد شخصي به مقام بندگي برسد تا لايق دريافت منصب نبوت و رسالت و عصمت و امامت شود. در اصول كافي و تفسير نورالثقلين ذيل «ما آتاكم الرسول فخذوه و مانهاكم عنه فانتهوا» روايات فراواني وارد شده (20) كه مضمون برخي چنين است: اول بايد بندگي و خودسازي باشد و آن گاه كه اين درجه حاصل شد، منصب‌هايي چون نبوت و... داده مي‌شود. پشتوانۀ اصلي اين مناصب، مقام بندگي است كه انسان را تحت تدبير و تربيت الهي قرار مي‌دهد و به اصطلاح انسان تحت ولايت الهي قرار مي‌گيرد. «الله ولي الذين آمنوا» پس پيامبران ابتدا به لقب «عبد» مشرف مي‌شوند و بالاترين لقبي كه در نماز به پيامبر اكرم مي‌گوييم بندگي است: واشهد ان محمدا عبده و رسوله» قرآن هم بارها حضرت را به صفت بندگي مفتخر فرموده است مثل: «سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا» (21) 
اگر مقام عبوديت از ارجمندترين امتيازاتي نبود كه بنده، به آن متصف مي‌شد، خداوند به انبيايش اين مدال افتخار را نمي‌داد. 
اعطا مقام عبوديت به ساير پيامبران: 
«و اذكر عبدنا داود ذاالايد انه اواب» (22). 
و به ياد آر بندۀ ما داوود را، كه صاحب اقتدار بود و بسيار انابه و توبه داشت. 
«واذكر عبادنا ابراهيم و اسحق و يعقوب اولي الايدي و الابصار» (23). 
و به ياد آور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه صاحب اقتدار و بصيرت بودند. با توجه به جايگاه عبدالله بودن در قرآن به اين مطلب مي‌رسيم كه خطاب امام صادق عليه السلام به حضرت اباالفضل عليه السلام با عنوان عبد صالح تا چه حد داراي اهميت است. 
شجره طيبه 
در دين اسلام از نظر حقوقي همۀ افراد جامعه يكسان هستند و روابط فاميلي مايۀ بهره مندي از مزاياي بيشتر يا موجب تضييع حقوق نمي‌شود؛ ولي مسئله توارث و تربيت، در سازندگي ويژگي‌هاي روحي هر فرد تاثير بسزا دارد، خصوصا اگر به جهتي خانداني مورد توجه الهي باشند. 
براي تبيين اين نكته كافي است به صدر زيارت جامعه (السلام عليكم يا اهل بيت النبوة) توجه شود. 
همچنين است آيه شريفۀ مباهله كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم علي عليه السلام را جان خود مي‌خواند (وانفسنا و انفسكم) ، همچنين حديث مشهوري كه در دعاي ندبه منعكس شده است: (انا و علي من شجرة واحدة و ساير الناس من شجر شتي) و آخرين فراز خطبۀ شعبانيۀ حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم كه مي‌فرمايد: «من و تو از يك نور آفريده شده ايم با اين تفاوت كه من نبي هستم و تو وصي هستي.» 
از نظر تربيت در دامن پاكان تنها به اشارتي اكتفا مي‌كنيم. تكفل زكريا براي حضرت مريم از فضايل آن حضرت است كه «قرآن كريم» يادآور مي‌شود، «و كفلها زكريا كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا» (24). 
قرآن كريم در ميان برگزيدگان به چند «خاندان» تصريح مي‌كند و فرمايد: «ان الله اصطفي آدم و نوحا و آل ابراهيم وآل عمران علي العالمين ذرية بعضها من بعض» (25). 
حضرت اباالفضل العباس عليه السلام شاگرد چهار امام است: پدرش، علي، برادرانش امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و برادرزاده‌اش حضرت سجادعليه السلام. 
چگونه مي‌توان شاگرد چهار امام بود و از تاثير طهارت محيط در پرورش خود بهره‌اي نبرد؟ 
به بياني ديگر، قرابت جسمي مهم نيست ولي خويشاوندي روحي و پيوند جانها مهم است؛ كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مي‌فرمايد: (السلمان منا اهل البيت). 
اين كه برخي به صرف صحابه بودن آن همه اهميت مي‌دهند، بدين لحاظ است كه برهه‌اي يا چند روزي محضر حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم را درك كرده است. حال آن كه اين كجا و پرورش در بوستان طهارت وعصمت كجا. 
حضرت اميرعليه السلام كه در اوج آسمان معرفت و فضيلت قرار دارد، به خاندان و فرزندانش مي‌بالد و در روز شوري مي‌فرمايد: «انشدكم بالله هل فيكم احد مثل الحسن والحسين ابني رسول الله و سيدي شباب اهل الجنة غيري؟» (26) 
باز وقتي با فخر فروشي‌هاي شجرۀ خبيثۀ اموي و معاويه روبه رو مي‌شود خاندانش را معرفي مي‌كند و دستور مي‌دهد با سرودن اشعاري پاسخ او و آنها را بدهند: 
و سبطا احمد ولداي منها فايكم له سهم كسهمي؟ 
فويل ثم ويل ثم ويل لمن يلقي ادركه له بظلمي (27) 
در ميان خواهرانش، حضرت زينب وجود دارد كه فخر زنان جهان است. كسي كه حضرت سجادعليه السلام در وصفش مي‌فرمايد: «عالمة غير معلمه و فهمة غير مفهمه، او دانايي است خود جوش كه به تعليم ديگران دانا نشد و خوش فهمي است كه ديگران به او نمي‌فهمانند. او يادگار امام مؤمنان نايب امام حسين عليه السلام، قافله سالار كربلا بود. 
مادرش نيز زني با معرفت و بزرگوار بود. و نسب شناس عرب (عقيل) درباره‌اش مي‌گفت: «ليس في العرب اشجع من آبائها ولاافرس» ؛ در ميان عرب، شجاعتر و دليرتر از نياكان او كسي نيست (28). نامش فاطمه، دختر حزام بن خالد است. 
معرفت مادر 
وقتي به سراي علي قدم نهاد،‌ام البنين نبود، با نام فاطمه او را صدا مي‌زدند، ناگاه متوجه شد، هر بار نام فاطمه مطرح مي‌شود، خاطره حضرت زهراعليها السلام براي حضرت علي عليه السلام و فرزندان او تداعي مي‌شود، از اين رو سفارش كرد او را مادر فرزندان (يعني حسنين و زينبين عليهم السلام) بخوانند. او همواره براي فرزندان زهرا همچون مادري مهربان بود. فرزندان فاطمه نيز او را گرامي مي‌داشتند، هنگامي كه زينب عليها‌السلام از سفر اسارت برگشت، به زيارتش شتافت و او را به خاطر شهادت چهار پسرش تسليت گفت. در آغاز اين ديدار‌ام البنين ابتدا سراغ حسين را گرفت كه اين خود نشاني است از معرفت اين مادر. 
شادي در آغوش غم 
روزي‌ام البنين مشاهده كرد كه حضرت علي عليه السلام عباس را بر زانوي خود نشانده و دستهاي كوچكش را مي‌بوسد و مي‌گريد او نگران شد؛ خدايا مگر اين پدر مهربان در دست و بازوي فرزندم نقص و عيبي ديده كه به گريه در آمده است؟ لحظۀ حساسي بود، مادري دلسوز با دنيايي از اميد و آرزو و با چنين صحنه‌اي مواجه شده بود، اما اميرالمؤمنين عليه السلام به مادر اطمينان داد كه دستان كودك عيبي ندارد. و آنگاه از حوادث آينده از جمله واقعه‌اي كه در كنار نهر علقمه به وقوع مي‌پيوست، پرده برداشت. 
آن روز در خانۀ امامت شيوني به پا شد و همه گريه سر دادند؛ اما هنگامي كه حضرت،‌ام البنين را مطمئن ساخت كه جدا شدن دستان حضرت عباس در راه ياري دين است و او در پيشگاه خدا مقامي والا دارد. و در مقابل دو دستي كه در راه خدا بريده مي‌شود، خداوند به او، مانند جعفر طيار دو بال مي‌دهد تا همراه فرشتگان به پرواز درآيد، قلبش آرام گرفت و شادمان شد. 
ايثار ابوالفضل عليه السلام 
او در كنار امامش، گويي در سايۀ آفتاب بود و امام را مظهر صفات و ارادۀ الهي مي‌دانست و خويش را فاني در راه امامت مي‌ديد. 
چنانكه امام صادق عليه السلام در زيارتش خطاب به او مي‌فرمايد: «اشهد تك بالتسليم و التصديق، و الوفاء و النصيحة لخلف النبي المرسل؛ شهادت مي‌دهم كه نسبت به جانشين رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم تسليم بودي، حضرتش را تصديق نمودي، و در شان وي وفا ورزيدي و خيرخواهي كردي (29).» 
تعبير قرآن كريم از امام عليه السلام چنين است: «وجعلناهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا...» 
و خود مي‌فرمايد: «رضي الله رضانا اهل البيت نصبر علي بلائه و يوفينا اجور الصابرين...» (30). 
اراده و خواست معصومان پايداري بر محور خواست الهي است و بدين جهت است كه «ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها» هر كه فاطمه زهراعليها السلام را بيازارد و خشمناك كند، خدا را خشمگين كرده است، زيرا فاطمه خود را در خواست خدا فاني كرده است و تصميم و اراده‌اش، جز مظهري از ارادۀ الهي نيست. 
حضرت عباس هم ارادۀ خويش را در اختيار تام امامت مي‌بيند و همۀ هستي‌اش را تقديم امام مي‌كند و همين است معني ايثار و نثار؛ ايثار يعني ديگري را بر خود مقدم داشتن. و جز امام حسين عليه السلام كه مظهر ارادۀ الهي است چه كسي سزاوارتر؟ و ابو الفضل همه خواسته‌هاي خويش را محو اراده امام كرد؛ لذا با وجود جنايات اموي‌ها در برابر حسين عليه السلام تسليم محض بود و دندان بر جگر مي‌نهاد. 
از اين رو حضرت امام صادق عليه السلام خطاب به او مي‌فرمايد: 
«اشهد لقد نصحت لله و لرسوله ولاخيك فنعم الاخ المواسي» (31). 
شهادت مي‌دهم كه خيرخواهي كردي هم براي دين خدا هم براي فرستادۀ او و هم براي برادرت، پس تو چه نيكو برادري هستي كه مواسات كردي. 
اگر نعمت ولايت، باعث اكمال دين است (32) عباس گام بر قلۀ كمال دين و تمام نعمت نهاد، آن هم در زماني كه اكثر مردم گرد گوساله‌هاي سامري سرگردان اند. 
در همين زمينه قرآن كريم حدود 30 بار داستان ابليس را مطرح مي‌كند تا بگويد؛ خودپرستي و انانيت مانع پذيرش ولايت وامامت الهي است. 
حضرت باقرعليه السلام نيز در حديثي چنين مي‌فرمايد: 
«لو ان عبدا صام و صلي و زكي و لم يات بالولاية ما قبل الله له عملا ابدا (33) ؛ هر گاه بنده‌اي روزه بدارد و نماز بگذارد و زكات بپردازد؛ ولي حق ولايت را به جا نياورد، هرگز خداوند كاري از او نمي‌پذيرد. 
او غيرت، شجاعت و توان دشمن كشي بي برنامه، و هجوم گاه و بيگاه را داشت؛ ولي بي اجازۀ امام، شمشير نمي‌زد پست فطرتي‌هاي بني اميه دلش را به درد آورد ولي چون امام سفارش مي‌كرد: «تو بمان، انت صاحب لوايي» صبر پيشه مي‌كرد و واست خويش را فراموش مي‌نمود تا اين كه در نهايت نزد حسين آمد و عرض كرد: «قد ضاق صدري و سئمت من الحياة (34) ؛ رخدادهاي بي ادبانۀ دشمن، دل غيرتمند او را به درد آورده بود. 
ولي با اين همه، تسليم فرمان امامش بود و بالاتر، آن كه او نتوانست سيراب شود و امامش عطشان بماند؛ لذا هنگامي كه خود را به شريعه فرات رسانيد و كفي از آب برگرفت تا بنوشد، با ياد جگر تشنۀ حسين، آب را ريخت و گفت: «ما هذا فعال ديني» اين شيوۀ من نيست! 
در شب عاشورا هم او اولين كسي بود كه به نداي ياري طلبي امام عليه السلام لبيك گفت. 
مي گويند: همۀ شهيدان كربلا در آخرين لحظه، از دست رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم سيراب شدند؛ جز ابوالفضل كه نخواست سيراب برود و حسين عليه السلام تشنه بماند و اين است رمز مقامي كه سايرين به آن غبطه مي‌خورند. همچنين در سه روزي كه در كربلا آب كمياب بود، قدري آب را سهميه بندي كردند؛ ولي سه تن: امام، زينب و عباس عليهم السلام حتي از سهميۀ خويش استفاده نكردند (35). 
هرگز تاريخ، چنين صميميت و صفايي نديده است و هرگز در قاموس انسانيت وفايي زيباتر از وفاي عباس ثبت نشده است. آري اوست اسوۀ ايثار و وفا و صفا و نثار و ايثار. 
مسلم بود كه روز عاشورا، همۀ ياران ابوعبدالله عليه السلام به شهادت مي‌رسند، ولي ايثار ابوالفضل اجازه نداد كه برادران تني و كوچكترش (عبدالله، جعفر و عثمان) شهيد شدنش را ببينند و جگر سوخته و داغدار گردند از اين رو ترجيح داد آن گلها مقابل چشمانش پرپر شوند و اجر صبر بر شهادت و مقام معنوي خانوادۀ شهيدان را كسب كند و آنان را پيش از خويش، در خون غلطان ببيند (36). 
پيكر پاك 
«لايمسه الا المطهرون» (37). 
پيكر پاك پرچمدار كربلا را امام سجادعليه السلام به خاك سپرد. حضرت هنگامي كه براي تدفين شهدا به كربلا آمده بود، با اين كه به بني اسد اجازه داد در دفن شهيدان او را ياري كنند، ولي براي دفن امام حسين و حضرت عباس عليهما السلام به آنها اجازۀ مشاركت نداد، وقتي پرسيدند؛ تو تنها چگونه مي‌تواني؟ فرمود: «ان معي من يعينني» با من كسي هست كه كمكم كند. (فرشتگان عالم غيب به ياريم مي‌آيند). 
به روايت صفار، در كتاب «بصائر الدرجات» اميرمؤمنان عليه السلام، جبرئيل و فرشتگان را مي‌ديد كه او را در غسل، كفن و دفن پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ياري مي‌كردند، حسنين عليهما السلام نيز پيامبر و فرشتگان را مي‌ديدند كه آنها را در دفن پيكر پدرشان كمك مي‌كردند، امام حسين عليه السلام پيامبر و علي و فرشتگان را مي‌ديد كه او را در دفن جسد امام حسن عليه السلام كمك مي‌كردند، امام باقرعليه السلام نيز پيامبر و علي و حسنين عليه السلام و فرشتگان را براي همياري تدفين حضرت سجادعليه السلام مشاهده كرد (38). 
 
پي نوشــــــــــــــــــت: 
1) دكتر شهيدي، قيام حسين عليه السلام، ص 161، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 307. 
2) حجر/39 و 40. 
3) عمدة الطالب، ص 323 و نفس المهموم، ص 332. 
4) ابصار العين، ص 26. 
5) حماسه حسيني، ج 2، ص 87 و 88 و سردار كربلا، ص 210 و 211. 
6) حماسه حسيني، ج 2، ص 111 و 112. 
7) ديوان نير تبريزي. 
8) بحار، ج 103، ص 39، ح 88. 
9) بحار، ج 78، ص 84، ح 89. 
10) اصول كافي ج 2، ص 148. 
11) ارشاد مفيد، ج 2، ص 55، تاريخ طبري، ج 4، ص 278 و بحار، ج 45، ص 114. 
12) محمد علي الناصري مولد العباس بن علي، ص 50 و 51. 
13) قهرمان كربلا، ص 221 تا 228، نقل از كبريت احمر، ج 4، ص 24 و معالي السبطين و مناقب خوارزمي. 
14) قهرمان كربلا، ص 222، نقل از كبريت احمر، ج 2، ص 24؛ ولي طبق مشهور سن حضرت ابوالفضل كمتر از آن بود كه در جنگ صفين وارد ميدان شود. 
15) حماسه حسيني، ج 2، ص 116. 
16) العباس، ص 132. 
17) اشاره به حديث: الولد سر ابيه، فرزند نمايانگر اسرار پدر است. 
18) بحار الانوار، ج 40، ص 153، ح 54. 
19) نساء/69. 
20) اصول كافي، ج اول، باب تفويض، تفسير نورالثقلين، ج 5، سوره حشر، آيه 7. 
21) اسراء/1. 
22) ص/17. 
23) ص/45. 
24) آل عمران/37. 
25) آل عمران/33 و 34. 
26) خصال الصدوق، ج 2، ص 551، العباس، ص 95. 
27) الاحتجاج، طبري، ص 180 و 181. 
28) العباس، ص 127. 
29) سردار كربلا، ص 229 - 230. 
30) بحارالانوار، ج 44، ص 366، ح 2. 
31) زيارت حضرت عباس عليه السلام. 
32) اشاره به آيۀ شريفه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي» ، سورۀ مائده، آيۀ 3. 
33) اصول كافي، ج 2، كتاب الحجة. 
34) بحارالانوار، ج 45، ص 41. 
35) پيشواي شهيدان، سيد رضا صدر، ص 322. 
36) ارشاد مفيد، اعلام الوري. 
37) واقعه/79. 
38) قهرمان كربلا، ص 120.

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 13
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۱۵:۰۰ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

عكس هاي زيبا از روستاي كريز

 

 

استان خراسان ،شهرستان كاشمر،بخش كوهسرخ

 

وبلاگ مرتبط:چشمه سلطان ولي كريز

ahmadesmaeili.blogfa.com


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 54
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۸:۲۸ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
ولايت عشق و حديث ولادت (امام حسين (ع))
   

در سال چهارم هجرت(1)، جامعه نوپاى اسلامى با ولادت امام حسين عليه السلام به وجود يكى از قدسيان الهى زينت يافت .

فاطمه زهرا عليها السلام نوزاد فروزان را در قنداق زرد رنگى نزد سرور آفرينش(2)، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، آورد و حضرت ضمن رهنمون دخت فروغمندش به استفاده از قنداق سفيد، در گوش راست نو رسيده قدسى اذان و گوش چپ اقامه خواند و جبرييل عليه السلام فرود آمد و فرمود:

خداوند متعال ترا سلام رسانده و مى فرمايد: از آن جا كه على براى تو چون هارون به موسى است ، نوزاد را حسين كه معادل عربى نام شبير، فرزند هارون ، است نامگذارى كن .(3)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روز هفتم ولادت ، گوسفندى را عقيقه فرمود و بعد از تراشيدن موى سر معشوق الهى ، به وزن موى او نقره(4) صدقه داد.

از آن جا كه شير فاطمه زهرا عليها السلام به جهت بيمارى خشك شده بود، حسين عليه السلام را نزد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آورده و آن حضرت به مدت چهل روز با گذراندن انگشت مبارك ابهام و گاهى زبان مباركش در دهان فرزند دلبندش و مكيدن او، حسين را سير مى نمود و اين سبب شد كه گوشت و خون حسين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برويد؛ از اينرو پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه حسين از من است و من از حسينم .(5)

از بدو تولد، فرشتگان براى عرض تهنيت از يك سو و تسليت از سوى ديگر به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرود مى آمدند.(6)

بارالها! بى گمان محمد، بنده و پيامبر تست ؛ اين دو پاك ترين و برترين خاندان و ذريه من هستند؛ جبرييل براى من خبر كشته و خوار شدن فرزندم ، حسين ، را بيان كرد. پروردگارا! شهادت او را مبارك گردان و او را سرور و سالار شهيدان قرار ده ؛ بارالها! قاتل و خوار كننده او را عاقبت به خير مگردان

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از سفرهاى خود، در بين راه ايستاد و آيه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون ) را تلاوت فرمود و اشك ريخت و ياران حضرت از سبب گريه پرسيدند و حضرت فرمود:

جبرييل مرا از كربلا، كنار فرات كه فرزندم حسين را آنجا مى كشند، خبر داد؛ گويا جايى را كه به زمين مى افتد و دفن مى شود، مى بينم .

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از برگشت از سفر، بالاى منبر رفت و بعد از سخنرانى ، دست راست بر سر حسن عليه السلام و دست چپ بر سر حسين عليه السلام نهاد و سر به آسمان بلند كرد و فرمود:

بارالها! بى گمان محمد، بنده و پيامبر تست ؛ اين دو پاك ترين و برترين خاندان و ذريه من هستند؛ جبرييل براى من خبر كشته و خوار شدن فرزندم ، حسين ، را بيان كرد. پروردگارا! شهادت او را مبارك گردان و او را سرور و سالار شهيدان قرار ده ؛ بارالها! قاتل و خوار كننده او را عاقبت به خير مگردان .

در اينجا مردم در مسجد ناله سر دادند و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

آيا براى او گريه كرده و ياريش نمى كنيد!(7)

حديث ولادت عشق

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در اين راستا فرمود:

هنگام ولادت حسين در شب جمعه ، جهت بزرگداشت او، خداوند متعال دستور داد تا فرشتگان ماءمور جهنم آتش آنرا بر اهل جهنم خاموش ‍ كنند و فرشتگان بهشتى بهشت را بيارايند و حورالعين خود را زينت داده و به ديدار هم روند و ديگر فرشتگان تسبيح و حمد و سپاس خداى را در صف هاى بهم پيوسته بپا دارند و جبرييل جهت تهنيت و شادباش گفتن به محضر پيامبر اكرم در هزار گروه كه هر گروهى يك ميليون فرشته است ، فرود آيد و به محمد صلى الله عليه و آله و سلم بگويد:

من او را حسين نام نهادم . او را شرورترين شخص زمان او، كه سوار بر بدترين چهارپاست به قتل مى رساند؛ واى بر قاتل حسين و پيشواى او كه دستور قتل را صادر نمود؛ من از كشنده حسين بيزار و او نيز از من بيزار است ؛ زيرا در روز قيامت جرمى بالاتر از قتل حسين نيست كه با مشركان در آتش جهنم خواهد شد؛ آتش دوزخ به قاتل حسين مشتاق تر از بهشت به بهشتيان است .


جبرييل را هنگام هبوط، يكى از فرشتگان الهى (8)ديد و پرسيد:

امشب چه شده ؟ آيا قيامت اهل دنيا به پا شده است ؟

جبرييل فرمود:

براى محمد فرزندى به دنيا آمده كه خداوند متعال مرا جهت اظهار تهنيت به محضرش ، فرستاد.

آن فرشته گفت :

اى جبرييل ! قسم به آفريننده مان ، وقتى به حضور محمد شرفياب شدى ، اسلام مرا به او برسان و از قول من به او بگو كه بحق كودك نو رسيده ات ، از پروردگارت بخواه تا از من خشنود شده و بالها و مقام و منزلت مرا در بين فرشتگان به من باز گرداند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه ضمن دريافت تهنيت و تحيت الهى از جبرييل ، از شهادت حسين عليه السلام آگاهى يافته بود، فرمود:

قاتل حسين از امت من نيست ؛ و من و خداوند متعال از ايشان بيزار هستيم .

و به دنبال اين ، حضرت نزد فاطمه زهراء عليها السلام آمد و خبر شهادت ريحانه خود را به دخت گرانقدرش داد و زهراء عليها السلام اشك ريخت و فرمود:

اى كاش او را به دنيا نياورده بودم .(9)

در اينحال رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

امامان بعد از حسين ، از وى آفريده خواهند شد.

حضرت نام يك يك ايشان را تا امام زمان ، مهدى عج الله تالى فرجه الشريف ، اظهار فرمود و گفت :

عيسى بن مريم پشت سر او نماز خواهد خواند.

در اين لحظه ، فاطمه عليها السلام را آرامش فرا گرفت و سپس جبرييل تقاضا و درخواست آن فرشته را بيان فرمود و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حسين را به آغوش گرفت و به آسمان اشاره كرد و فرمود:

بارالها! به حق اين مولود بر تو بلكه به حق تو بر اين مولود و بر جدش ، محمد، و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب ، اگر حسين ، فرزند على و فاطمه ، را نزد تو قدر و منزلتى است ، از درداييل خشنود شود و بال ها و مقام و منزلتش را براى او برگردان .(10)

روايت گهواره


خداوند متعال ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام را براى فرشتگان اظهار نمود و همه ملائكه جز فطرس آنرا پذيرفتند و از اينرو خداوند متعال بال او را شكست . هنگام ولادت امام حسين عليه السلام ، وقتى جبرييل جهت عرض تهنيت و شادباش به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى آمد، فطرس به او گفت :

مرا نزد محمد ببر و حاجت مرا به او بگو تا برايم دعا كند.

وقتى جبرييل براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حاجت فطرس را اظهار نمود، حضرت ، ولايت على عليه السلام را به او عرضه كرد و بعد از پذيرفتن او، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

شاءنك بالمهد فتمسح به و تمرغ فيه .

بر تو ياد آن گهواره ؛ خود را به آن بچسبان و او را در بر گير.

فطرس خود را در حاليكه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى او دعا مى كرد، به گهواره چسباند و خداوند متعال توبه اش را پذيرفت و بعد از بهبوديش به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفت :

در قبال اين لطف و مرحمت ، زيارت و سلام و درود هر كسى را براى امام حسين عليه السلام ، به وى ابلاغ مى كنم .(11)

الحسن و الحسين امامان قاما او قعدا.(12)

حسن و حسين در همه احوال امام و پيشوايند؛ چه بايستند و چه بنشينند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم



پي نوشت ها:

1. در رابطه با تاريخ ولادت امام حسين عليه السلام بيش از هشت قول وجود دارد؛ برخى چون شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب و شهيد رحمه الله در دروس و كلينى رحمه الله در اصول كافى سال سوم ، آخر ربيع الاول و بعضى چون مفيد رحمه الله در ارشاد و سيد بن طاووس رحمه الله در لهوف و ابن صباغ مالكى در الفصول المهمه سال چهارم ، سوم شعبان مى دانند؛ كسانى كه خواستار تحقيق در اين زمينه هستند به مصادر اين آراء در كتاب الصحيح عاملى 5/60 مراجعه كنند.

2. برخى روايات دارد كه اسماء، حسين عليه السلام را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آورد؛ بحار الانوار 43/238.

3. بحار الانوار 43/241 و 238.

4. در برخى روايات طلا نقل شده است . احقاق الحق 11/264 - 260 و كشف الغمه 2/171 و نفس ‍ المهموم شعرانى رحمه الله /6 و چاپ ذوى القربى /21 و بحار الانوار 43/243.

5. مناقب ابن شهر آشوب 4/50 و تفسير الصافى ذيل آيه 16 سوره احقاف و تفسير البرهان 4/172 ذيل همان آيه .

6. لهوف سيد بن طاووس ص 17.

7. اللهوف /18.

8.نام اين فرشته بنابر نقل احقاق الحق 11/286 و بحار الانوار 43/248 درداييل نقل كرده اند.

9.آيه شريفه 15 سوره احقاف در اين باره است كه مى فرمايد:

و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا... .

10. احقاق الحق 11/286 - 284 و بحار الانوار 43/248 - 245.

11. بحار الانوار 101/367.

12.بحار الانوار 43/291 و 44/2.

 



محمد حسين مهر آيين
 

www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=234


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 28
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۴:۰۳:۴۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

شرح ولادت حضرت امام حسين عليه السلام

   

 

مشهور نزد علماي شيعه اين است كه ولادت حضرت امام حسين عليه السلام در مدينه روز سوم شعبان سال چهارم هجري بوده است.
در توقيع حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف به قاسم بن علاء همداني وكيل حضرت امام حسن عسكري عليه السلام آمده كه؛ مولاي ما حضرت حسين عليه السلام روز پنج شنبه سوم شعبان متولد شدند پس آن روز را روزه دار و اين دعا را بخوان:
«اللهم اني اسئلك بحق المولود في هذا اليوم...»
ولي بعضي چون شيخ طوسي رحمة الله (با استناد به روايتي از امام صادق عليه السلام) و شيخ مفيد رحمه الله ، ولادت آن حضرت را در شب پنجم شعبان و ابن نما رحمه الله روز پنجم نقل كرده اند.
به سند معتبر از حضرت رضا عليه السلام از پدرانش از عليي بن الحسين عليهم السلام روايت شده كه چون حضرت حسين عليه السلام متولد شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله وسلم به اسماء بنت عميس فرمود: «فرزندم را بياور» من آن بزرگوار را در جامه اي سفيد پيچيده خدمت ان حضرت بردم، آن جناب در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت، و او را در دامن خود نهاد و گريست.
اسماء عرض كرد: پدر و مادرم فدايت، گريه شما از چيست؟ فرمود: براي اين فرزندم مي گريم. عرض كرد: اين كودك كه الان به دنيا آمده فرمود: بعد از من گروهي از ستمكاران او را خواهند كشت. خداوند شفاعت مرا به آنها نرساند.
آنگاه فرمود: دخترم فاطمه را از اين جريان باخبر نكن چون تازه اين فرزند برايش متولد شده است.
سپس به حضرت علي عليه السلام فرمود: او را چه نام مي گذاري؟ گفت در نامگذاري بر شما سبقت نمي گيرم؛ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: من هم بر پروردگارم سبقت نگيرم، جبرئيل نازل شد و فرمود:
اي محمد! خداي بزرگ تو را سلام مي رساند و مي فرمايد:
«عَليٌّ مِنْكَ كَهارونَ مِنْ موسي؛ علي مسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسي است»
او را به اسم پسر هارون نام گذار كه شبير است.
پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم فرمود: زبان من عربي است، جبرئيل عرض كرد نام او را «حسين» بگذار.
چون روز هفتم شد دو گوسفند سياه و سفيد براي او عقيقه كردند و يك رانش را به قابله دادند و سرش را تراشيده به وزن موي سرش نقره تصدق نمودند و خلوق (كه چيز خوشبويي است) بر سرش ماليدند و فرمودند: اي اسماء
«الدَّمُ فِعْلُ الجاهليّةِ؛ خون (بر سر نوزاد ماليدن) از آداب دوران جاهليت است».

حضرت صادق عليه السلام مي فرمايند: چون حضرت حسين عليه السلام به دنيا امد خداوند به جبرييل دستور داد كه با هزار ملك فرود آيد تا از جانب خداوند و خودش به حضرت رسول صلي الله عليه و آله وسلم تهنيت بگويد.
چون جبرئيل نازل مي شد در جزيره اي به ملكي از حاملان عرش عبور نمود كه نامش فُطرُس بود كه خداوند به او دستوري داده كه در اجراي آن سستي ورزيده پس بالش را در هم شكسته و در ان جزيره انداخته بود و فطرس هفتصد سال در آنجا به عبادت خداوند مشغول بود تا روزي كه امام حسين عليه السلام متولد شد.
چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مي آيند از جبرئيل پرسيد به كجا مي رويد؟ فرمود: خداوند نعمتي به حضرت محمد عطا فرموده مرا براي تهنيت و مبارك باد فرستاده است. فطرس گفت: مرا نيز با خود ببر شايد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم برايم دعا كنند. جبرئيل او را به همراه خود برد.
چون خدمت پيامبر صلوات الله عليه رسيد و از جانب خداوند و خود تهنيت گفت شرح حال فطرس را به عرض رسانيد حضرت فرمود: به او بگو خود را به اين مولود بمالد و به جايگاه خود برگردد.
فطرس خود را به حضرت حسين عليه السلام ماليد و بالا رفت و در آن حال مي گفت اي رسول خدا به زودي امت تو اين مولود را شهيد مي كنند. چون ان بزرگوار بر من حق دارد هر كس او را زيارت كند من زيارت او را به حضرتش مي رسانم و هيچ مسلماني به او سلام ندهد يا بر او صلوات نفرستد مگر آنكه به حضرتش مي رسانم.
به روايت مناقب؛ چون فطرس به آسمان بالا رفت مي گفت: كيست مثل من و حال آنكه من آزاد شده حسين –فرزند علي و فاطمكه عليهما السلام- هستم.
منبع: سحاب رحمت، تأليف عباس اسماعيلي يزدي
portal.anhar.ir/node/938#gsc.tab=0

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 98
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۵۹:۳۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
كد خبر: ۱۹۱۹۳۱
شفاف*
تاريخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۵

ولادت امام حسين(ع) در احايث و روايات

پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمان داد و فرمود: موى حسين را وزن كن و همسنگ آن، نقره صدقه بده و يك ران از گوسفند عقيقه را به قابله او ببخش.
در روز سوم شعبان سال چهارم هجري، خانه حضرت زهرا(س) و امام علي(ع) غرق سرور و شادي بود، چرا كه دومين فرزند دلبندشان امام حسين(ع) پا در عرصه خاكي نهاد و به اين ترتيب پنجمين معصوم از خاندان آل‌ الله در آسمان عصمت و طهارت طلوع كرد.

به منظور گراميداشت سالروز ولادت سرور و سالار شهيدان عالم، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) بر آن شديم ماجراي ولادت اين امام همام را در سايه سار احاديث از كتاب 10 جلدي دانشنامه امام حسين(ع) نقل كنيم كه گزيده‌اي از آن در ادامه مي‌آيد:

مژده‌اي كه خداوند درباره ولادت امام حسين(ع) به پيامبر(ص) داد

* الكافى

- به نقل از ابوخديجه، از امام صادق(ع) چون فاطمه(س) به حسين(ع) باردار شد، جبرئيل نزد پيامبر خدا آمد و گفت: بى گمان، فاطمه(س) به زودى پسرى را به دنيا مى‌آورد كه امتت پس از تو، او را خواهند كشت، فاطمه(س) هنگامى كه به حسين(ع) باردار شد، از باردار شدن به او و وضع حمل او ناراحت بود.

در دنيا ديده نشده كه مادرى از به دنيا آوردن پسرش ناراحت باشد؛ اما فاطمه(س) از اين رو ناخشنود بود كه مى‌دانست او به زودى، كشته خواهد شد،براى امثال اين مورد، اين آيه نازل شد: «و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان، سفارش كرديم، مادرش با تحمّل رنج، به او باردار شد و با تحمّل رنج، او را به دنيا آورد، و مدّت بار برداشتن و از شير گرفتن او، سى ماه است».

- به نقل از محمّد بن عمرو ذريّات: جبرئيل بر محمّد(ص) نازل شد و به ايشان گفت: اى محمّد! خداوند به تو مژده تولد فرزندى از فاطمه را مى‌دهد كه امتت پس از تو، او را مى‌كشند، پيامبر(ص) فرمود: اي جبرئيل! بر خدايم درود مى‌فرستم؛ امّا من به فرزندى كه از فاطمه(س) متولد شود و امتم پس از من، او را بكُشند، نياز ندارم.

جبرئيل بالا رفت و سپس فرود آمد و دوباره مانند آنچه گفته بود، گفت: پيامبر(ص) فرمود: اى جبرئيل! بر خدايم درود مى‌فرستم؛ امّا من به فرزندى كه امّتم پس از من، او را مى‌كشند، نيازى ندارم، جبرئيل به سوى آسمان، بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت: اى محمّد! خدايت، بر تو سلام مى‌رساند و تو را چنين مژده مى‌دهد كه امامت، ولايت و وصايت را در نسل او قرار مى‌دهد، پيامبر(ص) فرمود: راضى شدم.

سپس به فاطمه(س) پيام داد كه خداوند، مرا به فرزندى مژده داده كه از تو متولّد مى‌شود و امّتم پس از من، او را مى‌كشند، فاطمه(س) پيغام داد: من به فرزندى كه از من، متولّد شود و امّتت پس از تو، او را بكُشند، نيازى ندارم، پيامبر(ص) به او پيام داد كه خداوند، امامت و ولايت و وصايت را در ذريّه او قرار داده است و فاطمه(س) پيام داد: من راضى شدم.

چرا پيامبر(ص)، اسماء را از گفتن خبر شهادت امام حسين(ع) به حضرت زهرا(س) باز داشت

- به نقل از حسين بن خالد: از امام رضا(ع) پرسيدم: شاد باش گفتن به خاطر فرزند، چه هنگامى است؟ امام رضا(ع) فرمود: هنگامى كه حسن بن على(ع) متولّد شد، جبرئيل روز هفتم براى شاد باش گفتن به پيامبر(ص) فرود آمد و به او فرمان داد تا بر وى، نام و كنيه بگذارد و سرش را بتراشد و برايش عقيقه كند، براى تولد حسين(ع) نيز همين گونه بود، جبرئيل روز هفتم نزد پيامبر(ص) فرود آمد و ايشان را به همين كارها فرمان داد.

*عيون أخبار الرضا(ع)

-به سندش، از امام زين العابدين(ع): اسماء بنت عميس برايم ... نقل كرد: پس از يك سال، حسين(ع) متولّد شد و پيامبر(ص) آمد و فرمود: اى اسماء! پسرم را به من بده، او را در پارچه سفيدى به ايشان دادم، پيامبر(ص) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را در دامنش نهاد و گريست، گفتم: پدر و مادرم فدايت! چرا مى‌گريى؟

پيامبر(ص) فرمود: بر اين پسرم مى‌گريم، گفتم: او الآن متولّد شده است، اى پيامبر خدا! فرمود: پس از من، گروه ستمكار او را مى‌كشند، خداوند شفاعتم را به آنان نرساند!، سپس فرمود: اى اسماء! اين را به فاطمه مگو كه او را تازه به دنيا آورده است.

سيره پيامبر(ص) درباره نوزادان تازه متولد شده/ هنگام ولادت امام حسين(ع) در گوش او چه آياتي قرائت شد

*دعائم الإسلام

- از امام على(ع): پيامبر(ص) فرمود: هر كس فرزندى برايش متولّد شد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويد؛ زيرا اين، سپر او در برابر شيطان است،  پيامبر(ص) به من فرمان داد تا آن، براى حسن و حسين(ع) به انجام رسد و افزون بر اذان و اقامه، در گوش آن‌ها، سوره فاتحه و آية الكرسى و قسمت آخر سوره حشر و سوره اخلاص (توحيد) و معوّذتين هم خوانده شود.

عقيقه امام حسين(ع) چه بود

*المستدرك على الصحيحين

-به نقل از ابورافع: هنگامى كه فاطمه(س) حسين(ع) را به دنيا آورد، ديدم كه پيامبر(ص) در گوش او اذان گفت.

- به نقل از حسين بن زيد علوى، از امام صادق(ع): پيامبر(ص) به فاطمه فرمان داد و فرمود: موى حسين را وزن كن و همسنگ آن، نقره صدقه بده و يك ران از گوسفند عقيقه را به قابله او بده.

- به نقل از عبدالله بن ابوبكر، از امام باقر(ع): پيامبر(ص) يك گوسفند براى حسين(ع) عقيقه كرد و فرمود: اى فاطمه! سرش را بتراش و هم وزن آن، صدقه بده، ما آن را وزن كرديم، يك درهم 2 بود.

چه تعدادي از فرشتگان براي شادباش ولادت امام حسين(ع) نزد پيغمبر(ص) آمدند

*الأمالى

- به نقل از ابراهيم بن شعيب ميثمى، از امام صادق(ع): هنگامى كه حسين بن على(ع) متولّد شد، خداى عزوجل به جبرئيل فرمان داد كه با هزار فرشته فرود آيد و از طرف خداى عزوجل و خودش به او شاد باش بگويد.

*دلائل الإمامة

به نقل از محمّد بن على شلمغانى: هنگامى كه حسين(ع) متولّد شد، جبرئيل(ع) با يك هزار فرشته فرود آمدند و تولّد او را به پيامبر(ص) شاد باش گفتند.

*الملهوف

-هنگامى كه امام حسين(ع) متولّد شد، جبرئيل با هزار فرشته فرود آمدند و تولّدش را به پيامبر(ص) شادباش گفتند و فاطمه(س) او را نزد پيامبر(ص) آورد و پيامبر(ص) به او شادمان شد و او را حسين ناميد.

منبع:خبرگزاري فارس

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 68
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۵۶:۱۲ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

فرازهايي از زندگي حضرت ابوالفضل العباس


 

حضرت ابوالفضل,ميلاد  حضرت ابوالفضل,ولادت  حضرت ابوالفضل

 

 
ميلاد فرزند شجاعت

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتي علي(ع) به فكر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود. برادرش «عقيل » را كه در علم نسب‏ شناسي وارد بود و قبايل و تيره‏ هاي گوناگون و خصلتها و خصوصيّتهاي اخلاقي و روحي آنان را خوب مي‏شناخت طلبيد. از عقيل خواست كه: برايم همسري پيدا كن شايسته و از قبيله ‏اي كه اجدادش از شجاعان و دلير مردان باشند تا بانويي اين چنين، برايم فرزندي آورد شجاع و تكسوار و رشيد.

 

پس از مدّتي، عقيل زني از طايفه كلاب را خدمت اميرالمؤمنين(ع) معرفي كرد كه آن ويژگي ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نياكانش همه از دليرمردان بودند. از طرف مادر نيز داراي نجابت خانوادگي و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابيّه مي گفتند و بعدها به «امّ‏ البنين» شهرت يافت، يعني مادرِ پسران، چهار پسري كه به ‏دنيا آورد و عبّاس يكي از آنان بود.

 

عقيل براي خواستگاري او نزد پدرش رفت. وي از اين موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آري گفت. حضرت علي(ع) با آن زن شريف ازدواج كرد. فاطمه كلابيّه سراسر نجابت و پاكي و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتي وارد خانه علي(ع) شد، حسن و حسين (عليهماالسلام) بيمار بودند. او آنان را پرستاري كرد و ملاطفت بسيار به آنان نشان داد.

 

گويند: وقتي او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنيد تا ياد غمهاي مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانيد.

 

ثمره ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نامهاي: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسيدند. عباس، قهرماني كه در اين بخش از او و خوبي‏ها و فضيلتهايش سخن ميگوييم، نخستين ثمره اين ازدواج پر بركت و بزرگترين پسر امّ البنين بود.

 

فاطمه كلابيه (امّ البنين) زني داراي فضل و كمال و محبّت به خاندان پيامبر بود و براي اين دودمانِ پاك، احترام ويژه ‏اي قائل بود. اين محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پيامبر را «مودّت اهل بيت» دانسته است(4). او براي حسن، حسين، زينب و امّ كلثوم، يادگاران عزيز حضرت زهرا (س)، مادري مي‏كرد و خود را خدمتكار آنان مي‏دانست. وفايش نيز به اميرالمؤمنين (ع) شديد بود. پس از شهادت علي(ع) به احترام آن حضرت و براي حفظ حرمت او، شوهر ديگري اختيار نكرد، با آن كه مدّتي نسبتاً طولاني (بيش از بيست سال) پس از آن حضرت زنده بود.

 

ايمان والاي امّ البنين و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بيشتر از فرزندان خود، دوست مي‏داشت. وقتي حادثه كربلا پيش آمد، پيگير خبرهايي بود كه از كوفه و كربلا مي‏رسيد. هركس خبر از شهادت فرزندانش مي‏داد، او ابتدا از حال حسين(ع) جويا مي‏شد و برايش مهمتر بود.

 

عبّاس بن علي(ع) فرزند چنين بانوي حق شناس و بامعرفتي بود و پدري چون علي بن ابي طالب(ع) داشت و دست تقدير نيز براي او آينده ‏اي آميخته به عطر وفا و گوهر ايمان و پاكي رقم زده بود.

 

ولادت نخستين فرزند امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه بود. تولّد عباس، خانه علي و دل مولا را روشن و سرشار از اميد ساخت، چون حضرت مي‏ديدند در كربلايي كه در پيش است، اين فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ ِعلي، فداي حسينِ ِفاطمه خواهد گشت.

 

وقتي به دنيا آمد حضرت علي(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحيد و رسالت و دين، پيوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.

 

آن حضرت، گاهي قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش ميگرفت و آستينِ دستهاي كوچك او را بالا مي‏زد و بر بازوان او بوسه مي‏زد و اشك مي‏ريخت. روزي مادرش امّ البنين كه شاهد اين صحنه بود، سبب گريه امام را پرسيد. حضرت فرمود: اين دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسين، قطع خواهد شد؛ گريهء من براي آن روز است.

 

با تولّد عبّاس، خانه علي(ع) آميخته ‏اي از غم و شادي شد: شادي براي اين مولود خجسته، و غم و اشك براي آينده‏ اي كه براي اين فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.

 

عبّاس در خانه علي(ع) و در دامان مادرِ با ايمان و وفادارش و در كنار حسن و حسين (عليهماالسلام) رشد كرد و از اين دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهاي بزرگ انسانيت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.

 

تربيت خاصّ امام علي(ع) بي‏ شك، در شكل دادن به شخصيت فكري و روحي بارز و برجستهء اين نوجوان، سهم عمده‏ اي داشت و درك بالاي او ريشه در همين تربيتهاي والا داشت.

 

روزي حضرت امير(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زينب (س) هم حضور داشت. امام به اين كودك عزيز گفت: بگو يك. عبّاس گفت: يك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداري كرد و گفت: شرم مي‏كنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده ‏ام دو بگويم. حضرت از معرفت اين فرزند خشنود شد و پيشاني عبّاس را بوسيد(10).

 

استعداد ذاتي و تربيت خانوادگي او سبب شد كه در كمالات اخلاقي و معنوي، پا به پاي رشد جسمي و نيرومندي عضلاني، پيش برود و جواني كامل، ممتاز و شايسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشيد بود، بلكه در خِرد، برتر و درجلوه‏ هاي انساني هم رشيد بود. او مي‏دانست كه براي چه روزي عظيم، ذخيره شده است تا در ياري حجّت خدا جان نثاري كند. او براي عاشورا به دنيا آمده بود.

 

عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگي داشت و از نفسهاي پاك و عنايتهاي ويژه علي(ع) و مادرش امّ البنين برخوردار شده بود. امّ البنين هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پيامبر را يكجا داشت و در ولا و دوستي آنان، مخلص و شيفته بود. از آن سو نزد اهل بيت هم وجهه و موقعيّت ممتاز و مورد احترامي داشت. اين كه زينب كبري پس از عاشورا و بازگشت به مدينه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به اين مادرِ داغدار تسليت گفت و پيوسته به خانه او رفت و آمد مي‏كرد و شريك غمهايش بود، نشانِ احترام و جايگاه شايسته او در نظر اهل‏بيت بود

 

فصل جواني

از روزي كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين را در كنار خود ديده بود و از سايه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضيلتشان برخوردار و سيراب شده بود.

 

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علي(ع) گذشت، دوراني كه علي(ع) با دشمنان درگير بود. گفته‏ اند عبّاس در برخي از آن جنگها شركت داشت، در حالي كه نوجواني در حدود دوازده ساله بود، رشيد و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حريف قهرمانان و جنگاوران بود. علي(ع) به او اجازه پيكار نمي‏داد،(13) به امام حسن و امام حسين هم چندان ميدانِ شجاعت نمايي نمي‏داد. اينان ذخيره‏ هاي خدا براي روزهاي آينده اسلام بودند و عبّاس مي‏بايست جان و توان و شجاعتش را براي كربلاي حسين نگه دارد و علمدار سپاه سيدالشهدا باشد.

 

برخي جلوه ‏هايي از دلاوري اين نوجوان را در جبهه صفّين نگاشته ‏اند. اگر اين نقل درست باشد، ميزان رزم آوري او را در سنين نوجواني و دوازده سالگي نشان مي‏دهد.

 

در يكي از روزهاي نبرد صفّين، نوجواني از سپاه علي(ع) بيرون آمد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه‏ هاي شجاعت و هيبت و قدرت هويدا بود. از سپاه شام كسي جرأت نكرد به ميدان آيد. همه ترسان و نگران، شاهد صحنه بودند. معاويه يكي از مردان سپاه خود را به نام «ابن شعثاء»كه دليرمردي برابر با هزاران نفر بود صدا كرد و گفت: به جنگ اين جوان برو. آن شخص گفت: اي امير، مردم مرا با ده هزار نفر برابر مي‏دانند، چگونه فرمان مي‏دهي كه به جنگ اين نوجوان بروم؟ معاويه گفت: پس چه كنيم؟ ابن شعثاء گفت: من هفت پسر دارم، يكي از آنان را مي‏فرستم تا او را بكشد. گفت: باشد. يكي از پسرانش را فرستاد، به دست اين جوان كشته شد. ديگري را فرستاد، او هم كشته شد. همهء پسرانش يك به يك به نبرد اين شير سپاه علي(ع) آمدند و او همه را از دم تيغ گذراند.

 

خود ابن شعثاء به ميدان آمد، در حالي كه ميگفت: اي جوان، همهء پسرانم را كشتي، به خدا پدر و مادرت را به عزايت خواهم نشاند. حمله كرد و نبرد آغاز شد و ضرباتي ميان آنان ردّ و بدل گشت. با يك ضربت كاري جوان، ابن ‏شعثاء به خاك افتاد و به پسرانش پيوست. همهء حاضران شگفت زده شدند. اميرالمؤمنين او را نزد خود فراخواند، نقاب از چهره‏اش كنار زد و پيشاني او را بوسه زد. ديدند كه او قمر بني هاشم عباس بن علي(ع) است.

 

نيز آورده‏ اند در جنگ صفين، در مقطعي كه سپاه معاويه بر آب مسلّط شد و تشنگي، ياران علي(ع) را تهديد مي‏كرد، فرماني كه حضرت به ياران خود داد و جمعي را در ركاب حسين(ع) براي گشودن شريعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علي هم در كنار برادرش و يار و همرزم او حضور داشته است.

 

اينها گذشت و سال چهلم هجري رسيد و فاجعهء خونين محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتي علي(ع) به شهادت رسيد، عباس بن علي چهارده ساله بود و غمگينانه شاهد دفن شبانه و پنهاني اميرالمؤمنين(ع) بود. بي شك اين اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختي آزرد. امّا پس از پدر، تكيه گاهي چون حسنين (عليهماالسلام) داشت و در سايه عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصيه‏ اي را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از ياد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسين را تنها نگذارد. مي‏دانست كه روزهاي تلخي در پيش دارد و بايد كمر همّت و شجاعت ببندد و قرباني بزرگ مناي عشق دركربلا شود تا به ابديّت برسد.

 

ده سال تلخ را هم پشت سر گذاشت. سالهايي كه برادرش امام حسن مجتبي(ع) به امامت رسيد، حيله گري‏هاي معاويه، آن حضرت را به صلح تحميلي وا داشت. ستمهاي امويان اوج گرفته بود. حجربن عدي و يارانش شهيد شدند؛ عمروبن حمق خزاعي شهيد شد، سختگيري به آل علي ادامه داشت. در منبرها وعّاظ و خطباي وابسته به دربارِ معاويه، پدرش علي(ع) را ناسزا ميگفتند. عباس بن علي شاهد اين روزهاي جانگزاي بود تا آن كه امام حسن به شهادت رسيد. وقتي امام مجتبي، مسموم و شهيد شد، عباس بن علي 24 سال داشت. باز هم غمي ديگر برجانش نشست.

 

پس از آن كه امام مجتبي(ع) بني هاشم را در سوگ شهادت خويش، گريان نهاد و به ملكوت اعلا شتافت، بستگان آن حضرت، بار ديگر تجربه رحلت رسول خدا و فاطمه زهرا وعلي مرتضي را تكرار كردند و غمهايشان تجديد شد. عباس بن علي نيز ازجمله كساني بود كه با گريه و اندوه براي برادرش مرثيه خواند و خاك عزا بر سر و روي خود افكند ...

 

اين سالها نيز گذشت. عباس بن علي(ع) زير سايه برادر بزرگوارش سيدالشهدا(ع) و در كنار جوانان ديگري از عترت پيامبر خدا مي‏زيست و شاهد فراز و نشيبهاي روزگار بود.

 

عباس چند سال پس از شهادت پدر، در سنّ هجده سالگي در اوائل امامت امام مجتبي با لُبابه، دخترعبدالله بن عباس ازدواج كرده بود. ابن عباس راوي حديث و مفسّر قرآن و شاگرد لايق و برجسته علي(ع) بود. شخصيّت معنوي و فكري اين بانو نيز در خانه اين مفسّر امّت شكل گرفته و به علم و ادب آراسته بود. از اين ازدواج دو فرزند به نامهاي «عبيدالله» و «فضل» پديد آمد كه هر دو بعدها از عالمان بزرگ دين و مروّجان قرآن گشتند. از نوادگان حضرت اباالفضل(ع) نيز كساني بودند كه در شمار راويان احاديث و عالمان دين در عصر امامان ديگر بودند و اين نور علوي كه در وجود عباس تجلّي داشت، در نسلهاي بعد نيز تداوم يافت و پاسداراني براي دين خدا تقديم كرد كه همه از عالمان و عابدان و فصيحان و اديبان بودند.

 

عباس درهمه دوران حيات، همراه برادرش حسين(ع) بود و فصل جواني ‏اش در خدمت آن امام گذشت. ميان جوانان بني‏ هاشم شكوه و عزّتي داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ اي از عشق و وفا به وجود آورده بودند و اين جمعِ حدوداً سي نفري، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏ حسين همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه اين جوانان، به ويژه از صولت و غيرت و حميّت عباس سخن بود.

 

آن روز هم كه پس از مرگ معاويه، حاكم مدينه مي‏خواست درخواست و نامه يزيد را درباره بيعت با امام حسين(ع) مطرح كند و ديداري ميان وليد و امام در دارالاماره انجام گرفت، سي نفر از جوانان هاشمي به فرماندهي عباس‏ بن علي(ع) با شمشيرهاي برهنه، آماده و گوش به فرمان، بيرون خانه وليد و پشت در ايستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نيازي شد به درون آيند و مانع بروز حادثه ‏اي شوند. كساني هم كه از مدينه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.

 

اينها، گوشه‏ هايي از رخدادهاي زندگي عباس در دوران جواني بود تا آن كه حماسه عاشورا پيش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسين زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.

 

سيماي اباالفضل(ع)

هم چهره عباس زيبا بود، هم اخلاق و روحيّاتش. ظاهر و باطن عباس نوراني بود و چشمگير و پرجاذبه. ظاهرش هم آيينه باطنش بود. سيماي پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان مي‏داد و در ميان بني هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از اين رو او را «قمر بني هاشم» ميگفتند.

 

در ترسيم سيماي او، تنها نبايد به اندام قوي و قامت رشيد و ابروان كشيده و صورت همچون ماهش بسنده كرد؛ فضيلتهاي او نيز، كه درخشان بود، جزئي از سيماي اباالفضل را تشكيل مي‏داد. از سويي نيروي تقوا، ديانت و تعهّدش بسيار بود و از سويي هم از قهرمانان بزرگ اسلام به‏ شمار مي‏ آمد. زيبايي صورت و سيرت را يكجا داشت. قامتي رشيد و بر افراشته، عضلاتي قوي‏ و بازواني ستبر وتوانا و چهره ‏اي نمكين و دوست داشتني داشت. هم وجيه بود، هم مليح. آنچه خوبان همه داشتند، او به تنهايي داشت.

 

وقتي سوار بر اسب مي‏شد، به خاطر قامت كشيده ‏اش پاهايش به زمين مي‏رسيد و چون پاي در ركاب اسب مي‏نهاد، زانوانش به گوشهاي اسب مي‏رسيد. شجاعت و سلحشوري را از پدر به ارث برده بود و در كرامت و بزرگواري و عزّت نفس و جاذبه سيما و رفتار، يادگاري از همه عظمتها و جاذبه‏ هاي بني‏ هاشم بود. بر پيشاني‏ اش علامت سجود نمايان بود و از تهجّد و عبادت و خضوع و خاكساري در برابر «اللّه» حكايت مي‏كرد. مبارزي بود خدا دوست و سلحشوري آشنا با راز و نيازهاي شبانه.

 

قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقيده ‏اش استوار و ايمانش ريشه ‏دار بود. توحيد و محبّت خدا در عمق جانش ريشه داشت. عبادت و خداپرستي او آن چنان بود كه به تعبير شيخ صدوق: نشان سجود در پيشاني و سيماي او ديده مي‏شد.

 

ايمان و بصيرت و وفاي عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شيعه پيوسته از آن ياد مي‏كردند و او را به عنوان يك انسان والا و الگو مي ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزي به چهره «عبيدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گريست. آنگاه با ياد كردي از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموي پيامبر (حمزه سيدالشهدا) و عموي خودش (عباس‏ بن علي) چنين ياد كرد:

 

«هيچ روزي براي پيامبر خدا سخت‏تر از روز «اُحد» نگذشت. در آن روز، عمويش حضرت حمزه كه شير دلاور خدا و رسول بود به شهادت رسيد. بر حسين بن علي(ع) هم روزي سخت‏تر از عاشورا نگذشت كه در محاصره سي ‏هزار سپاه دشمن قرار گرفته بود و آنان مي‏پنداشتند كه با كشتن فرزند رسول خدا به خداوند نزديك مي‏شوند و سرانجام، بي ‏آن‏كه به نصايح و خيرخواهي هاي سيدالشهدا گوش دهند، او را به شهادت رساندند.»

 

آنگاه در يادآوري فداكاري و عظمت روحي عباس(ع) فرمود:

«خداوند،عمويم عباس را رحمت كند كه در راه برادرش ايثار و فداكاري كرد و از جان خود گذشت، چنان فداكاري كرد كه دو دستش قلم شد. خداوند نيز به او همانند جعفربن ابي‏طالب در مقابل آن دو دستِ قطع شده دو بال عطا كرد كه با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز مي‏كند.عباس نزد خداوند، مقام و منزلتي دارد بس بزرگ، كه همه شهيدان در قيامت به مقام والاي او غبطه مي‏خورند و رشك مي‏برند.»

 

بصيرت و شناخت عميق و پايبندي استوار به حق و ولايت و راه خدا از ويژگي هاي آن حضرت بود. در ستايشي كه امام صادق(ع) از او كرده است بر اين اوصاف او انگشت نهاده و به‏ عنوان ارزش‏هاي متبلور در وجود عبّاس، ياد كرده است:

 

«كان عمُّنا العبّاسُ نافذ البصيره صُلب الايمانِ، جاهد مع ابي‏عبدالله(ع) وابْلي’ بلاءاً حسناً ومضي شهيداً(26)؛

 

عموي ما عباس، داراي بصيرتي نافذ و ايماني استوار بود، همراه اباعبدالله جهاد كرد و آزمايش خوبي داد و به شهادت رسيد.»

 

بصيرت و بينش نافذ و قوي كه امام در وصف او به كار برده است، سندي افتخار آفرين براي اوست. اين ويژگي‏هاي والاست كه سيماي عباس بن علي را درخشان و جاودان ساخته است. وي تنها به عنوان يك قهرمانِ رشيد و علمدارِ شجاع مطرح نبود، فضايل علمي و تقوايي او و سطح رفيع دانش او كه از خردسالي از سرچشمه علوم الهي سيراب و اشباع شده بود، نيز درخور توجّه است. تعبير «زُقّ العِلْم زقّاً» كه در برخي نقلها آمده است، اشاره به اين حقيقت دارد كه تغذيه علمي او از همان كودكي بوده است.

 

افتخار بزرگ عباس بن علي اين بود كه در همه عمر، در خدمتِ امامت و ولايت و اهل‏بيت عصمت بود، بخصوص نسبت به اباعبدالله الحسين(ع) نقش حمايتي ويژه اي داشت و بازو و پشتوانه و تكيه گاه برادرش سيدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جايگاه را داشت كه حضرت امير نسبت به پيامبر خدا داشت. در اين زمينه به مقايسه يكي از نويسندگان درباره اين پدر و پسر توجه كنيد:

 

«حضرت عباس در بسياري از امور اجتماعي مانند پدر قد مردانگي برافراخت و ابراز فعاليت و شجاعت نمود. عباس، پشت و پناه حسين بود مانند پدرش كه پشت و پناه حضرت رسول الله بود. عباس در جنگها همان استقامت، پافشاري، شجاعت، قوّت بازو، ايمان و اراده، پشت نكردن به دشمن، فريب دادن و بيم نداشتن از عظمت حريف و انبوهي دشمن را كه پدرش درجنگهاي اُحد، بدر، خندق، خيبر و غيره نشان داد، در كربلا ابراز داشت.

 

عباس، همانطور كه علي(ع) هميان نان و خرما به دوش ميگرفت و براي ايتام و مساكين مي‏برد، او به اتفاق و امر برادر، بسياري از گرسنگان مكّه و مدينه را به همين ترتيب اطعام مي‏نمود. عباس، مانند علي(ع) كه باب حوايج دربار پيغمبر بود و هركس روي به ساحت او مي‏كرد، اوّل علي را مي‏خواند، باب حوايج در استان امام حسين بود و هركس براي رفع حوايج به دربار حسين (ع) مي‏شتافت، عباس را مي‏خواند.

 

عباس مانند پدر كه در بستر پيغمبر خوابيد و فداكاري كرد در راه پيغمبر، در روز عاشورا براي اطفال و آب آوردن فداكاري كرد. عباس مانند پدر كه در حضور پيغمبر شمشير مي‏زد، در حضور برادر شمشير زد تا از پاي در آمد. عباس، همان‏طور كه پدرش به تنهايي به دعوت دشمن رفت، به‏ تنهايي براي مهلت به طرف خيل دشمن حركت فرموده و مهلت گرفت.»

 

در آيينه القاب

غير از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از ديگران است، صفات و ويژگي‏هاي اخلاقي و عملي اشخاص نيز آنان را از ديگران متمايز مي‏كند و به خاطر آن خصوصيّات بر آنها «لقب» نهاده مي‏شود و با آن لقبها آنان را صدا مي‏زنند يا از آنان ياد مي‏كنند.

 

وقتي به القاب زيباي حضرت عباس مي ‏نگريم، آنها را همچون آيينه ‏اي مي‏ يابيم كه هركدام،جلوه ‏اي از روح زيبا و فضايل حضرتِ ابوفضايل را نشان مي‏دهد. القاب حضرت عباس، برخي در زمان حياتش هم شهرت يافته بود، برخي بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضيلتي است جاودانه.

 

چه زيباست كه اسم، با مسمّي و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شايسته و درخور لقب و نام و عنواني باشد كه با آن خوانده و ياد مي‏شود.

 

نام اين فرزند رشيد اميرالمؤمنين «عباس» بود، چون شيرآسا حمله مي‏كرد و دلير بود و در ميدانهاي نبرد، همچون شيري خشمگين بود كه ترس در دل دشمن مي‏ريخت و فريادهاي حماسي‏اش لرزه بر اندام حريفان مي‏افكند.

 

كُنيه‏ اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به اين جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به اين جهت كه در واقع نيز، پدر فضيلت بود و فضل و نيكي زاده او و مولود سرشت پاكش و پرورده دست كريمش بود.

 

او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم ميگفتند به خاطر مشكِ آبي كه به دوش ميگرفت(33) و از كودكي ميان بني هاشم سقّايي مي‏كرد(34)«سقّا» لقب ديگر اين بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقي كاروانيان و آب آور لب تشنگان خيمه‏ هاي ابا عبدالله(ع) بود و يكي از مسؤوليتهايش در كربلا تأمين آب براي خيمه‏ هاي امام بود و وقتي از روز هفتم محرّم، آب را به روي ياران امام حسين(ع) بستند، يك بار به همراهي تني چند از ياران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خيمه‏ ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوري براي كودكان تشنه به شهادت رسيد(35) (كه در آينده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقيانِ حجاج بودند.علي(ع) نيز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سيراب سازد. در روز صفّين هم سپاه علي(ع) پس از استيلا بر آب، سپاه معاويه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدي بر فتوّت جبهه علي(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و اين مرام و استمرار اين فرهنگ و فرزانگي است. دركربلا هم منصب سقّايي داشت تا پاسدار شرف باشد.

 

لقب ديگرش «قمر بني هاشم» بود. در ميان بني هاشم زيباترين و جذاب‏ترين چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار مي‏درخشيد.

 

او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفيعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورنده نياز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حيات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمه كرم بود و مردم حتي اگر با حسين(ع) كاري داشتند از راه عباس وارد مي‏شدند، هم پس از شهادت به كساني كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنايت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ايمان و ايثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر مي‏ آورد. بسيارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روي آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا يافته‏ اند يا مشكلاتشان برطرف شده و نيازشان بر آمده است. دركتابهاي گوناگون، حكايات شگفت وخواندني از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنيدن اين گونه كرامات (اگر صحيح و مستند باشد) بر ايمان وعقيده و محبّت انسان مي‏افزايد.

 

او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. اين لقب در ارتباط با نقش پرچمداري عباس در كربلاست. وي فرمانده نظامي نيروهاي حق در ركاب امام حسين(ع) بود و خود سيّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان‏ دهنده نقش علمداري اوست «عبدصالح» (بنده شايسته) لقب ديگري است كه در زيارتنامه او به چشم مي‏خورد، زيارتنامه ‏اي كه امام صادق(ع) بيان فرموده است. اين كه يك حجّت معصوم الهي، عباسِ شهيد را عبدصالح و مطيع خدا و رسول و امام معرفي كند، افتخار كوچكي نيست.

 

يكي ديگر از لقبهايش «طيّار» است، چون همانند عمويش جعفر طيّار به جاي دو دستي كه از پيكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. اين بشارت را پدرش اميرالمؤمنين(ع) در كودكي عباس، آن هنگام كه دستهاي او را مي‏بوسيد و مي گريست به اهل خانه داد تا تسلاي غم و اندوه آنان گردد...

 

 

منبع :www.abalfazl.com


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 14
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۳:۵۳:۲۷ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

تواضع امام حسين(ع)


زندگينامه بزرگان ديني

امام حسين,ميلاد امام حسين,تولد  امام حسين

 

ابن اثير در كتاب اسد الغابه مى‏ نويسد:

«كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها (1) »

 

حسن (ع) بسيار روزه مى‏ گرفت و نماز مى‏ گزارد و به حج مى‏ رفت و صدقه مى‏ داد و همه‏ ى كارهاى پسنديده را انجام مى‏داد. شخصيت حسين بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع)، پياده به كعبه مى ‏رفتند، همه‏ ى بزرگان و شخصيت‏هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده، همراه آنان راه پيمودند. (2)

 

احترامى كه جامعه براى حسين (ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مى ‏كرد ـ از مردم و معاشرتشان كناره نمى ‏جست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ايمان بى تزلزل او به خداوند او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.

 

و گرنه، او نه كاخ‏ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ ؛ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمى‏ بستند و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمى‏ كردند ...اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانيم:

 

روزى از محلى عبور مى ‏فرمود، عده‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده اشان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشكى مى‏ خوردند، امام حسين (ع) مى ‏گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بيان داشت:

 

ان الله لا يحب المتكبرين. (3)

خداوند متكبران را دوست نمى‏ دارد.

 

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، (4) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت.

 

 

امام حسين, ميلاد امام حسين, تولد  امام حسين

 

 

شعيب بن عبد الرحمن خزاعى مى‏ گويد:

چون حسين بن على (ع) به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند، فرمود: اين پينه ‏ها اثر كيسه‏ هاى غذايى است كه پدرم شب ها به دوش مى ‏كشيد و به خانه ‏ى زن هاى شوهر مرده و كودكان يتيم و فقرا مى‏ رسانيد. (5)

 

شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت ‏از ستم ديدگان مى ‏توان در داستان ارينب و همسرش عبد الله بن سلام دريافت، كه اجمال و فشرده‏اش را در اينجا متذكر مى ‏شويم :

 

يزيد به زمان ولايت عهدى، با اين كه همه نوع وسائل شهوترانى و كام جويى و كامروايى از قبيل پول، مقام، كنيزان رقاصه و...در اختيار داشت چشم ناپاك و هرزه‏اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.

 

پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده ‏اى نشان دهد، با حيله‏ گرى و دروغ پردازى و فريبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه‏ ى شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‏ ى پسرش يزيد بكشاند.حسين بن على (ع) از قضيه با خبر شد در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه ‏ى شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده‏ى مسلمان و پاكيزه‏ اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهى ‏اش را نمايان و علاقمندى خود را به حفظ نواميس جامعه ‏ى مسلمان ابراز داشت و اين رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى اميه، براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند. (6)

 

علائلى در كتاب «سمو المعنى» مى‏نويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد مى‏ كنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته‏ اند يكى در شجاعت، ديگرى در زهد، آن ديگر در سخاوت، و...اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع) حجم عظيمى است كه ابعاد بى نهايتش هر يك مشخص كننده‏ ى يك عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع همه ‏ى والايى‏ها و فرازمندى‏هاست. (7)

 

آرى مردى كه وارث بى كرانگى نبوت محمدى است، مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (ع) است، چگونه نمونه‏ ى برتر و والاى عظمت انسان و نشانه‏ ى آشكار فضيلت‏هاى خدايى نباشد.

 

درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم.

 

امام حسين (ع) و حكايت زيستنش و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه‏ ى يك بزرگ مرد تاريخ را براى ما مجسم مى‏ سازد، بلكه او با همه‏ى خويشتن، آيينه‏ى تمام نماى فضيلت‏ ها، بزرگ منشى‏ ها، فداكاري ها، جان بازى‏ها، خداخواهى‏ ها و خداجويى ‏ها مى ‏باشد، او به تنهايى مى ‏تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد.

 

بودن و رفتنش، معنويت و فضيلت‏هاى انسان را ارجمند نمود.

 

 

امام حسين, ميلاد امام حسين, تولد  امام حسين

 

پى‏ نوشت ها

1 ـ اسد الغابه، ج 2، ص 20.

2 ـ ذكرى الحسين ، ج 1 ، ص 152 ، به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبئى ، ص 241 ـ انساب الاشراف.

3 ـ سوره‏ ى نحل ، آيه‏ ى 22.

4 ـ تفسير عياشى ،ج 2 ، ص 257.

5 ـ مناقب ، ج 2 ، ص 222.

6 ـ الامامة و السياسه ، ج 1 ، ص 253 به بعد.

7 ـ از كتاب سمو المعنى ، ص 104 به بعد نقل به معنى شده است.

كتاب: پيشواى سوم حضرت امام حسين (ع)، ص 23

نويسنده: هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق

بيتوته*

tebyan.net


ادامه مطلب



[ دوشنبه 19 مرداد 1394  ] [ 5:52 PM ] [ احمد ]
نظرات 0
خرداد - سالروز فتح خرمشهر



سالروز فتح خرمشهر

روز دوشنبه سوم خرداد ماه 61 كسى نبود كه لبخند شادى و سرور بر لب نداشته باشد.

كسى نبود كه شورو شوق تمام وجودش را فرانگرفته باشد.

كسى نبود كه اشك اشتياق از ديدگان جارى نسازد و كسى نبود كه‏خداوند قادر متعال را شكر نگويد؛ چرا كه در چنين روزى فتحى عظيم نصيب لشگريان توحيد شده بود و آن،فتح خرمشهر بود.

سوّمين مرحله عمليات پيروز بيت‏المقدس به قصد آزادسازى خرمشهر آغاز گشت.

اين عمليات كه با رمز »يامحمد بن عبداللَّه« شروع شد در مراحل اوليه، با تصرف پايگاه مرزى كوشك همراه بود، همچنين ضربات‏سخت و هولناكى بر تيپهاى 9 و 238 گارد مرزى دشمن وارد آمد و تعداد كثيرى از مزدوران بعثى به اسارت‏لشكريان جبهه توحيد در آمدند كه در ميان آنها افسران عاليرتبه رژيم بعثى نيز به چشم مى‏خوردند.

به‏دنبال اين پيروزى‏هاى بزرگ بود كه خاكريزهاى دشمن يكى پس از ديگرى به تصرف قواى اسلام درآمد وفرماندهان مزدور عراقى در اوج وحشت و هراس، پى در پى فرمان عقب نشينى صادر كردند.

در ساعت شش و پانزده دقيقه بامداد روز يكشنبه، دوم خرداد ماه سال 61، سپاهيان اسلام خرمشهر را به‏محاصره خويش درآوردند و دشمن زبون را كه راهى جز فرار نداشت با بلندگو دعوت به تسليم كردند. تإے؛ّّساعت نُه بامداد بيش از پنج هزار نفر از قواى كفر به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.

روز دوشنبه قواى كفر به قصد بازپس گيرى مناطق آزاد شده اقدام به پاتك نمود كه با هوشيارى دلاوران‏اسلام اين پاتك دفع گرديد و تعداد زيادى از قواى صدام كافر كشته و زخمى و بيش از سه هزار نفر ديگر به‏اسارت در آمدند.

الطاف خداوند قادر، پى در پى رزمندگان خداجوى اسلام را فرا مى‏گيرد و اين امدادهاى الهى لحظه به لحظه برپيشروى‏ها مى‏افزايد تا اينكه سرانجام پس ازمدتها انتظار، در اوج بهت و ناباورى و سرگيجه دشمنان‏خونخوار اسلام و در كمال اميدوارى مؤمنان به رحمت پروردگار رحيم، خرمشهر آزاد مى‏شود.

يكى ازكسانى كه از نزديك شاهد مراحل مختلف فتح و پيروزى لشكريان حق بوده، در قسمتى از خاطراتش‏لحظات پيشروى و فتح و ظفر را اين‏گونه توصيف مى‏كند:

»تدارك آزادى خرمشهر از عمليات بيت‏المقدس پى‏ريزى شده بود، اين عمليات ترس و وحشت عجيبى بر دل‏عراقى‏ها افكنده بود.

با وجودى كه دشمن براى نگهدارى خرمشهر مرتب دست به ضد حمله مى‏زد، ولى اين‏ضد حمله‏ها در اراده پولادين رزمندگان اسلام هيچگونه خللى بوجود نياورده و دشمن زبون در هر ضد حمله‏با تعداد زيادى كشته و مجروح و از دست دادن مقاديرى مهمات و سلاح به عقب مى‏نشست.

واحد آر - پى - جى 7 سپاهيان اسلام امان دشمن را بريده بود.

در آن روزها همه چيز حكايت از پيروزى بزرگ‏مى‏كرد.

طوفان شوق سراپاى وجود همه رزمندگان را فرا گرفته بود.

هيچ نيرويى قادر نبود در مقابل اين‏نيروى الهى ايستادگى كند.

روزها به‏سرعت مى‏گذشتند و فاصله رزمندگان اسلام لحظه به لحظه به خرمشهر كمتر مى‏شد.

مزدوران بعثى‏مى‏خواستند به هر نحو شده خرمشهر را از دست ندهند، چون كه مى‏دانستند خرمشهر تعيين كننده‏سرنوشت جنگ است، به همين دليل در اطراف شهر خاكريزهايى به ارتفاع چند متر احداث كرده بودند وصدام بهترين نفرات خود را به خرمشهر فرستاده بود.

عراق فكر مى‏كرد با مقاومت، كارى از دستش ساخته است.

فرماندهان عراقى مرتب سربازان را تهديدمى‏كردند كه در شهر بمانند، ولى ساعت به ساعت فشار رزمندگان اسلام بر روى مزدوران بيشتر مى‏شد.

لشكريان اسلام قبل از ورود به خرمشهر، شهرك ولى‏عصر را كه پس از ورود قواى كفر به مرز شلمچه محل‏استراحت آنان شده بود از لوث وجود صداميان كثيف پاكسازى كردند و اين شهرك عرب‏نشين را از دست‏دشمن خارج ساختند.

نزديكى‏هاى ظهر، نيروهاى اسلام دسته دسته از شمال شهر وارد خرمشهر شدند و از فلكه راه آهن پا به داخل‏شهر گذاشتند.

جنگ خيابانى و تن به تن آغاز گشت.

عده‏اى از مزدوران هنوز در محوطه بندر و گمرك دفاع مى‏كردند، اما درعرض كمتر از چند ساعت فلكه راه آهن و محوطه‏هاى اطراف كلاً آزاد شد.

همان فلكه‏اى كه روزهاى اول مهرماه59 جوانان خرمشهرى در آنجا با كوكتل مولوتف جلوى تانكهاى عراق ايستاده بودند، ولى اين دفعه وضع‏فرق مى‏كرد، اين دفعه لشكر پيروز و ظفرمند، دلاوران اسلام بودند.

اين دفعه لشكريان اسلام با رشادت خوددرسى به صداميان دادند كه هيچوقت خيال تجاوز به ميهن اسلامى ايران به سرشان نزند.

يكى از هليكوپترهاى عراقى كه آمده بود از محوطه بندر، فرماندهان عراقى را فرارى دهد، در اثر شليك‏گلوله‏هاى سلحشوران ايرانى در محوطه بندر سقوط كرد و عده‏اى از مزدوران از ترس، خود را به آب انداخته‏بودند تا از طريق شط به آن سوى مرز فرار كنند.

در بعد از ظهر دوشنبه 3 خرداد ماه، دلاوران اسلام از مسجد جامع خرمشهر صداى اللَّه اكبر را به گوش‏رسانيدند.

از فراز مناره مسجد صداى اذان به آن سوى شهر مى‏رفت و شهرى كه 19 ماه در اسارت بود اكنون‏سرود آزادى مى‏خواند و فرزندانش را پس از مدتها دورى در دل خود جاى مى‏داد و اشك شوق مى‏ريخت. دشمنان اسلام و انقلاب با تكيه به محاسبات غلط مادى و غفلت و فراموشى از ماوراى ماده، شهر خرمشهر رافتح ناشدنى مى‏دانستند و مغزهاى كثيفشان جز ذلت و شكست را براى قواى اسلام تخمين نمى‏زد، ليكن بارديگر دست پرمهر و تواناى حضرت حق بر سر اين ملّت خداجو قرار گرفت، و همه مخالفان و دشمنان اسلام درسراسر جهان را از بهت و سرگيجه انگشت به دهان ساخت.

امام خمينى1 درباره توجه خاص حضرت حق در فتح خرمشهر و ارتباط اين مسأله با جهان ماوراء الطبيعه‏چنين فرمودند:

»فتح خرمشهر، يك مسأله عادى نبود، اينكه پانزده الى بيست هزار نفر به صف براى اسارت بيايند و تسليم‏شوند، مسأله عادى نيست، بلكه مافوق طبيعت است«.

فتح خرمشهر آنچنان عظيم و سترگ بود كه دستگاههاى تبليغاتى و خبرپراكنى استكبار جهانى را كه هميشه‏پيروزيهاى قواى اسلام را ناچيز و وارونه جلوه مى‏دادند، مجبور ساخت تا به اين فتح و ظفر بزرگ اعتراف‏نمايند و به نوحه‏سرايى براى رژيم عفلقى عراق بپردازند.

مطبوعات آمريكا اعتراف كردند كه:

»پس از برترى ايران، سران نظامى عراق كه از قدرت تهاجمى نيروهاى ايرانى حيرت زده شده بودند، پس ازهر حمله ايران بشدت شكست خورده و عقب‏نشينى كردند«.

و نيز اعتراف كردند كه:

»آمريكا شكست عراق توسط ايران را خطرى بزرگ تلقى مى‏كند.

مقامات دولت ريگان گفتند: انهدام نيروهاى‏عراقى توسط ايران، براى منافع غرب موقعيتى خطرناك بوجود مى‏آورد«.

فايننشال تايمز نوشت:

»سقوط خرمشهر و اسارت هزاران سرباز عراقى را فقط مى‏توان يك شكست فاجعه‏آميز دانست، و تحقيرناشى از آن را ارتش بعث عراق نمى‏تواند فراموش كند.

ارتش عراق توانست خرمشهر را پس از يك ماه جنگ شديد و تحمل تلفات سنگين به تصرف خود درآورد، درحالى كه ايرانيان پس از يك حمله كه كمتر از دو روز بطول انجاميد آن را بازپس گرفتند و اين عمل علاوه بريك ضربه استراتژيك، از نظر روانى ضربه عظيمى به ارتش عراق وارد كرد.

«

اهميت فتح خرمشهر

فتح خرمشهر از دو جهت حائز اهميتى خاص بود:

جهت اول اينكه:

با اين پيروزى بزرگ، جنگ وارد مرحله نوينى شد و قواى اسلام با تهاجمات كوبنده خودمرحله به مرحله پيروزيهاى تازه‏اى را به ملت مسلمان ايران و همه ملتهاى مسلمانى كه عاشق و شيفته‏انقلاب اسلامى هستند و چشم اميد به اين نهضت الهى دوخته‏اند، هديه كرد.

باز شدن بابى جديد بر روى سلحشوران ايران و حملات برق‏آسا و دلاورانه آنها بود كه دشمن زبون راديوانه‏وار به استفاده از سلاح‏هاى شيميايى مجبور نمود.

دشمن مى‏دانست كه اين مرحله از جنگ با مراحل‏پيشين، تفاوتى فاحش دارد و يورشهاى سهمگين و بى‏باكانه لشكريان اسلام را هيچ چيز پاسخگو نيست.

اين‏درماندگى و بيچارگى باعث شد تا دشمن به سلاحهاى شيميايى پناه ببرد، و چيزى نگذشت كه اين سلاح نيزكهنه شد و راهى براى رهايى خصم از دام مرگ و ذلت نگشود.

جهت دوم اينكه:

اين فتح عظيم باعث گشت آمريكاى جهانخوار و ساير قدرتهاى استعمارى حساب كار خود رابكنند و از موضع تهاجم و حمله، به موضع دفاع بيفتند.

پيش از اين چنين مى‏پنداشتند كه نه تنها عراق به‏عنوان ژاندارم منطقه سرگرم نوكرى و خدمتگزارى آنها خواهد بود، بلكه با پيروزى اين رژيم دست نشانده‏بر ايران، ژاندارم اصلى منطقه كه در اثر انقلاب اسلامى از دست رفته بود، ديگر بار احيا و ابقا خواهد شد.

ليكن پس از فتح خرمشهر، نه تنها انديشه تصرف ايران از سر آنان پريد، كه هول و وحشت سقوط رژيم‏دست نشانده صدام هم سراپاى وجود ناپاكشان را فراگرفت و آنان را وادار كرد كه خود را به جهد و تلاش وتكاپو بيندازند تا شايد صدام را از سقوط نجات دهند.

روزنامه فرانسوى ليبراسيون در اين باره نوشت:

»پس از بازپس گيرى خرمشهر توسط ايرانيان، بلافاصله آمريكا و اروپا و برخى از كشورهاى منطقه خليج‏فارس، ابتكارات متعددى را براى پايان دادن به اين جنگ به كار گرفتند تا به اين ترتيب از سقوط صدام‏جلوگيرى كنند«.

حضرت‏امام‏خمينى(ره) درفرازى ازپيامشان درخصوص آزادى‏خرمشهرچنين‏فرمودند:

». اينجانب با يقين به آنكه:

»ما النصر اِلاّ من عنداللَّه« از فرزندان اسلام و قواى مسلح، كه دست قدرت حق ازآستين آنان بيرون آمده، و كشور امام زمان -عج- را از چنگ گرگان آدم خوار، كه آلتهايى در دست ابرقدرتان،خصوصاً آمريكاى جهانخوارند، بيرون آورد و نداى اللَّه اكبر را برفراز آن شهر خرم كه با دست پليدجنايتكاران غرب به خون كشيده شد و خونين شهر نام گرفت، تشكر مى‏كنم؛ و آنان فوق تشكر من و امثال من‏هستند.

آنان به يقين مورد تقدير ناجى بشريت و برپا كننده عدل الهى در سراسر گيتى مى‏باشند.

مبارك‏بادوهزاران مبارك‏باد برشما عزيزان و نور چشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم.«

www.imamatjome.com/Occasions/OccasionsList.aspx?Id=298


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 18
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۸:۲۴:۲۴ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]


khoramshar

فتح خرمشهر به روايت شهيد صياد شيرازي + تصاوير

 

خرمشهر را خدا آزاد كرد

سوم خرداد سالروز آزاد سازي خونين شهرعزيز ، نماد و سمبل غيرت و هميت ايراني مبارك باد.

***

سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر در عمليات پيروزمندانه بيت‌المقدس نمادي زيبا، غرورانگيز و به يادماندني از مقاومت، ايثار و پيروزي ملت ايران در دفاع از مرز و بوم و كيان ايران اسلامي است.

 سوم خرداد تجلي‌گر الطاف خداوندي بر اين مردم بود و چنانكه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد كرد».

آزادي خرمشهر نتيجه وحدت و يكپارچگي نيروهاي مسلح كشور، ارتش، سپاه و بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي عظيم نيروهاي بسيج بود، كه باعث شد تمامي معادلات، باورها و ذهنيت‌هائي را كه در مورد توانايي و قابليت‌هاي نظام جمهوري اسلامي وجود داشت تغيير داده و نصرت‌الهي را نصيب اين ملت كند.

رزمندگان اسلام با حماسه‌آفريني خود به جهانيان نشان دادند كه فتح خرمشهر فتح خاك نبود، بلكه فتح ارزشهاي ناب اسلامي و اعتقادي بود.

 

براي دريافت سرود زيباي ممد نبودي ببيني اينجا كليك كنيد

 

 

 


فتح خرمشهر به روايت شهيد صياد شيرازي


    
شهيد سپهبد «علي صياد شيرازي» در سال 1372 با حضور در مسجد كوي دانشگاه تهران، طي يك سخنراني به شرح عمليات افتخارآفرين «بيت‌المقدس» يا آزادسازي خرمشهر، پرداخت.در عمليات «بيت‌المقدس» كه بعدها به نام «فتح خرمشهر» معروف شد، ما در جبهه‌ا‌ي...

 


شهيد سپهبد «علي صياد شيرازي» در سال 1372 با حضور در مسجد كوي دانشگاه تهران، طي يك سخنراني به شرح عمليات افتخارآفرين «بيت‌المقدس» يا آزادسازي خرمشهر، پرداخت.
در عمليات «بيت‌المقدس» كه بعدها به نام «فتح خرمشهر» معروف شد، ما در جبهه‌ا‌ي به طول 170 كيلومتري مبارزه كرديم، در اين عمليات قرارگاه قدس، فتح و نصر با توجه به تجربه عمليات طريق‌القدس، ثامن‌الائمه و فتح‌المبين، نبرد سنگيني را در منطقه‌اي به وسعت 6 هزار كيلومتر مربع آغاز كردند.
شهيد صياد شيرازي افزود: در اين عمليات كه ما اول در طول جاده اهواز و خرمشهر، كه خاكريز دشمن در طرف شرق بود، عمليات را آغاز كرديم. مرحله دوم پيشرفت دژ مرزي بود و مرحله سوم، دنبال كردن دشمن از شمال تا كوشك و بالاخره مرحله چهارم در خود شلمچه بود. ما سه بار متوالي حمله كرديم و تلفاتي در اين سه بار به ما وارد شد. در اين عمليات شهيد خرازي، شهيد زنده كاظمي، فرمانده تيپ نجف اشرف آن موقع و لشكر 88 اكنون، يك تيپ از هوابرد ارتش كه فرماندهي آن تيپ هنوز زنده است و مسؤوليت بالايي را دارد، اينها سه بار متوالي حمله كردند و تلفات سنگيني وارد شد كه يك دفعه ديديم فرماندهي در جلسه‌اي ما را جواب كردند و گفتند، شما چه جوري مي‌گوييد لشكر و تيپ! در صورتي كه اكنون 25 روز است كه مي‌جنگيم و تلفات سنگيني به ما وارد شده است، مجروح زياد داده‌ايم و نيروها خسته‌اند. البته حدود پنج هزار كيلومتر را آزاد كرده بوديم و پنج هزار نيروي دشمن را اسير گرفته بوديم ولي هنوز خرمشهر آزاد نشده بود و در دست دشمن بود و به شكل غده سرطاني نمود داشت، در آن زمان از نظر فرماندهي معنا نداشت كه جنگ قطع شود، آن زمان بهترين زمان جنگ براي فتح خرمشهر بود چون اگر حمله را نيمه كاره رها مي‌كرديم، دشمن خود را بازسازي مي‌كرد و در عمليات بعدي تلفات زيادتري مي‌داديم.
شب عمليات شروع شد، سه تا محور بود، در محور اول با يك تيپ از لشكر 21 شهيد حمزه ارتش، آنها در محور اول در همان ساعات اوليه در بين صفوف دشمن شكاف ايجاد كردند. البته بين شلمچه و خرمشهر ما بايد در هفت كيلومتر دشمن را قطع مي‌كرديم و خودمان را به اروندرود مي‌رسانديم كه تازه به مردم بگوييم خرمشهر را محاصره كرده‌ايم تا كه مردم حضور پررنگ‌تري در جبهه داشته باشند. محور اول توسط شهيد احمد به نحو مطلوب پيش مي‌رفت ولي دو محور ديگر تا ساعت 5/4 صبح باز نشد و شهيد احمد نيز داد و بيداد مي‌كرد كه چرا نمي‌آييد؟ ما داريم از چپ و راست مي‌خوريم. خدا كمك كرد، ساعت 5 صبح بود كه ديديم از پشت بي‌سيم با هيجان اعلام كردند كه شهيد خرازي گفت ما داريم به طرف جلو مي‌رويم و نزديك رودخانه هستيم و حدود 5/6 صبح بود كه اعلام كرد ما به رودخانه رسيديم. آنقدر آنها به سرعت پيشرفته بودند كه هليكوپتر دشمن فكر مي‌كرد كه هنوز در آن منطقه نيروهاي خودشان ساكن هستند. نزديك‌هاي صبح اين هليكوپتر در فاصله پايين از خرمشهر حركت مي‌كرد، اين هلي كوپتر را با آرپي‌جي زدند، هيچ‌كس تاكنون با آرپي‌جي، پدافند نظامي نكرده است. از اين صحنه تلويزيون فيلم‌برداري كرده و نشان مي‌دهد كه چگونه در هوا هليكوپتر دشمن سرنگون مي‌شود البته در همان روز نزديك بود كه اين بلا سر هليكوپترهاي خودي نيز بيايد. ساعت 7 صبح بود كه شهيد خرازي با بي‌سيم با هيجان با ما تماس گرفت و گفت ما توانسته‌ايم حدود هفتصد نفر نيرو جمع‌آوري كنيم و اجازه مي‌خواست كه از طرف پل خاكريزي به طرف عراقي‌ها بزند. ما آمديم بگوييم نه ولي به خرازي گفتم اجازه بدهيد كه مشورت كنم، در ستاد جنگ نيز وقتي پيشنهاد را مطرح كردم هيچ كس نظر مثبت نداشت، همه مي‌گفتند اگر اين عمليات نگرفت، هفتصد نفر را از دست مي‌دهيم. آمدم تماس بگيريم با شهيد خرازي و بگويم اين كار را نكند، ديدم كه او زودتر تماس گرفت و پرسيد كه سرانجام مذاكره چه شد؟ آمدم بگويم كه نمي‌شود كه گفت دارد وقت مي‌گذرد و ما همان جا يك تصميمي گرفته‌ايم، من هم گفتم جلو برويد. نيم ساعت بيشتر طول كشيد كه سر و صداي بي‌سيم بلند شد گفتم حتما گير افتاده‌اند. بي‌سيم را روشن كردم ديدم شهيد خرازي مي‌گفت كه هر چه جلوي خود را نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه عراقي‌ها دست خود را بالا گرفته‌اند، چه كار بايد كنيم؟ من فهميدم منظور او چه چيزي است. چون نيروهاي عراقي زياد بودند و نيروهاي او كم بودند و نمي‌توانستند نيروهاي عراقي را كنترل كنند. پيشنهاد كردم يك هليكوپتر بالا برود و ببيند كه عمق آنها تا كجاست؟ يك هليكوپتر بالا رفت و خلبان با هيجان گفت تا چشم من كار مي‌كند تمام عراقي‌ها در خيابان خرمشهر دستان خود را بالا برده‌اند حالا نمي‌شد كه به اسيران عراقي بگوييم كه شما فعلا در سنگر برويد كه ما نيرو جمع‌آوري كنيم و بعدا شما را ببريم و بازداشت كنيم. در نهايت خداوند اين را در ذهن ما رساند كه همه رزمندگان يك خط شوند و يك قسمت آنها به طرف رودخانه و قسمت ديگر آنها به طرف جاده خرمشهر تقسيم‌بندي شوند و با دست به سربازان عراقي علامت دهيم كه توي جاده بروند. چشمشان كور، ما ماشين نداشتيم كه با ماشين ببريمشان، بايد پياده مي‌رفتند. البته چون در منطقه خودمان حركت مي‌كردند خيالمان‌ راحت بود، در اين عمليات برخلاف معمول كه دوست داشتيم اسير زيادي از دشمن بگيريم اين دفعه دوست داشتيم بگويند كه اسيران عراقي تمام شده است؛ البته نگران بوديم كه وضعيت فرق كند و اينها ـ سربازان عراقي ـ رفتنشان تا ده صبح طول كشيد، بعد سنگرها را تصرف كرديم و تا ساعت 5 بعدازظهر طول كشيد تا اسرا را كه حدود 14 هزار و پانصد نفر بودند، بشماريم . البته دو ماه طول كشيد كه تمام مهمات آنها را سنگر به سنگر بيرون آوريم. در اين عمليات ما توانستيم شش هزار كيلومتر مربع از خاك كشور را آزاد كنيم و حدود نه هزار نفر را نيز اسير كنيم. بهترين درك عرفاني از عمليات بيت‌المقدس و آزادي خرمشهر در پيام امام خميني(ره) وجود دارد كه در آن پيام ابعاد عرفاني فتح خرمشهر بيان شده و هم‌چنين ما را از آفت‌زدگي غرور پرهيز داده و در نهايت فرموده «خرمشهر را خدا آزاد كرد» البته ما اكنون داريم با سرمايه شهدا زندگي مي‌كنيم و تا زنده‌ايم بايد اين سرمايه بزرگ را حفظ كنيم. البته فكر نكنيم اين سرمايه باقيمانده از شهدا فقط به درد جبهه و جنگ مي‌خورد، ما عاشق جنگيدن نيستيم ولي خود را مكلف به جنگيدن با دشمنان خود مي‌كنيم و هر وقت كه زمان اقتضا كند، عاشقانه مي‌جنگيم. يك عده فكر مي‌كنند كه ما جنگ‌طلب هستيم و جنگ را دوست داريم، رزمندگان اسلام اين جور نشان دادند كه جنگ را دوست ندارند ولي در مقابل دشمنان اسلام عاشقانه مي‌جنگند.
خداي متعال در قرارگاه كربلا جرقه نوري نشانده كه طرحي را در ذهن يك طراح قرار داد و آن طرح تنها راهي بود كه مي‌توانستيم خرمشهر را محاصره كنيم و بعد آن را بگيريم. ما با سردار رضايي جلسه‌اي قرار داديم و براي اينكه هماهنگ با يكديگر عمل كنيم اين طرح را مورد بررسي قرار داديم، اين جلسه حدود پنج دقيقه بيشتر وقت نگرفت و هر دوي ما با اميدواري و قوت قلب گفتيم اين طرح بهترين طرح براي فتح خرمشهر است كه بايد اجرا شود

 


 گالري عكس فتح خرمشهر

 

 

 

 

 

nursing.kaums.ac.ir/Default.aspx?PageID=45&NewsID=145


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 267
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۸:۱۹:۴۳ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]
ناگفته‌هايي از پرونده اشغال و فتح خرمشهر

 

ناگفته‌هايي از پرونده اشغال و فتح خرمشهر▪ گفت‌وگو با سردار جعفري رييس سازمان حفظ آثار ونشر ارزشهاي دفاع مقدس سپاه
درباره جنگ ۸ ساله تاكنون حرف‌هاي فراواني از سوي فرماندهان نظامي بيان شده است، اما در شرايط حاضر حاشيه‌هاي اين دفاع مقدس از جهات مختلف بيشتر به نسل جديد جذاب است، كما اينكه مي‌بينيم كه هنرمندان و فيلمسازان عرصه دفاع مقدس نيز عمده كارهاي هنري خود را با برداشت‌هاي متفاوتي از حاشيه‌هاي جذاب جنگ مي‌سازند.
اما اين پايان كار نيست بلكه اين جنگ ۸ساله داراي حاشيه‌هاي جذابي است كه هنوز از سوي فرماندهان، رزمندگان و آنهايي كه در جنگ حضور داشته‌اند بازگو نشده است. شايد هم گوش شنوايي براي عنوان كردن اين حاشيه‌ها پيدا نشده است.
در گفت‌وگو با سردار سرتيپ پاسدار فتح‌ا... جعفري،‌ رييس سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس سپاه، همزمان با سالروز آزادسازي خرمشهر به بررسي چگونگي اشغال و آزادسازي اين شهر مهم و استراتژيك مي‌پردازيم.
وي در اين گفت‌وگو ضمن بيان ناگفته‌هايي از ۸سال دفاع مقدس و فتح خرمشهر، اهميت اقتصادي اين شهر را مورد اشاره قرار مي‌دهد.
اعدام و هلاكت ۵فرمانده ارشد ارتش عراق از سوي صدام از جمله ناگفته‌هايي است كه فرمانده لشكر ۳۰ زرهي سپاه در زمان جنگ مطرح مي‌كند.
وي تحصيل كرده در رشته زبان‌هاي خارجي است.
گفت‌وگو با سردار جعفري كه شامل دو بخش بررسي اعدام صدام و چگونگي اشغال و فتح خرمشهر است را در ادامه بخوانيد:
وقتي نامي از خرمشهر به ميان مي‌آيد، همه به ياد جنگ، درگيري، اشغال، محاصره و آزادسازي مي‌افتند ولي مساله خرمشهر،‌ از جهات مختلف قابل بررسي و بحث است، لطفا ضمن يك بازخواني تاريخي از روند آزادسازي خرمشهر، درباره آسيب‌هاي اقتصادي اشغال اين مركز مهم اقتصادي نيز توضيحاتي بدهيد.
درباره خرمشهر و آزادسازي آن تاكنون مطالب بي‌شماري از سوي فرماندهان جنگ مطرح شده است. اما من ترجيح مي‌دهم ضمن بازگويي اين مطالب، اشغال و فتح خرمشهر را از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار دهم.
آنهايي كه قبل از شروع جنگ در خرمشهر بودند، به خوبي مي‌دانند كه بزرگ‌ترين بندر و وسيع‌ترين قطب اقتصادي ما در خرمشهر بود.
خرمشهر در آن زمان مجموعه‌اي از بندر، اسكله و انبارهايي بود كه كشتي‌ها در آنجا لنگر مي‌انداختند و كالا‌هاي مختلف را پياده و به خارج از اسكله حمل مي‌كردند و از آنجا كالاها به انبار‌هاي مختلف منتقل مي‌شد و از آنجا نيز با قطار هدايت مي‌شد به مركز ايران.
اهميت خرمشهر نيز به لحاظ موقعيت جغرافيايي آن و نزديك بودن به راه‌هاي ارتباطي مهم و همجواري با رودخانه اروند كنار و... بود.
خرمشهر به لحاظ جغرافيايي ۷۵ كيلومتر با خليج فارس فاصله داشت و با وجود آبراه بزرگ اروند در حاشيه‌هاي اين رود بزرگ و شهر خرمشهر به وسعت بسيار زيادي نخلستان وجود داشت.
در نزديكي ايران، حتي عراق هم از اين نخلستان‌ها بي‌بهره نبود و به عنوان يكي از بزرگ‌ترين توليدكنندگان و صادركنندگان خرما مطرح بود.
بنابراين حاشيه رودخانه اروند به همراه پالايشگاه‌ نفت آبادان، پتروشيمي،‌ اسكله خرمشهر و آبادان نقاط با اهميتي براي عراق بود.
از طرفي در خود عراق نيز شهر بصره، جزيره ام‌الرساس و جزاير جنوب رودخانه، شهر فاو و قشله و ام‌القصر در نزديك خرمشهر قرار داشت كه آنها نيز از آسيب‌هاي جنگ ۸ ساله بي‌نصيب نماندند.
▪ سردار، به نظر مي‌رسد، قبل از پرداختن به جزئيات اشغال و فتح خرمشهر بهتر است، اشاره‌اي داشته باشيد به عامل اصلي جنگ و اشغال خرمشهر و اينكه اساسا صدام كه بود و چگونه به وجود آمد؟
ـ به سوال خوبي اشاره كرديد.مقام معظم رهبري در ديدار هنرمندان فرمودند كه به اين اشاره كنيم كه صدام كه بود و ريشه‌هاي آن بررسي شود. اين سخن ارزشمند و بسيار مهمي بود. ما بايد بررسي كنيم كه ميشل عفلق كه بود؟ خيلي‌ها نمي‌دانند كه صدام حسين اساسا چگونه به وجود آمد. زماني جنگ‌هاي صليبي عليه كشورهاي اسلامي آغاز شد و طي آن با اسب و شمشير و صليب به مسلمانان حمله كردند.
بنابراين غربي‌ها ديدند كه دوره جنگ‌هاي صليبي گذشته است، آمدند ميشل عفلق را مطرح كردند كه به عنوان يك جريان جديد حزب بعث را تشكيل دهد. ميشل غفلق و حزب بعث نيز ادامه حركت صليبي‌ها بود و غرب به همراه موساد و سازمان جاسوسي انگليس اين جريان را مطرح كردند.
البته وارد نمودن صدام به عرصه سياست كار چندان ساده‌اي نبود. بلكه وي را به قاهره بردند تا در رشته حقوق درس بخواند.
صدام عامل صهيونيست‌ها بود. اين مساله بسيار مهمي است و زماني تاريخ اين را خواهد گفت.
▪ از ‌نظر شما غرب چرا فرد جديدي همچون صدام را براي اداره عراق تربيت كرد و در اين ارتباط از خود عبدالكريم قاسم استفاده نكرد؟
ـ عبدالكريم قاسم رييس‌جمهور عراق، حكومتش براساس حزب كمونيست بود و از اساس وابسته به شرق.
▪ حكومت عبدالكريم قاسم در چه سالي تشكيل شد؟
ـ سال ۱۹۵۹ حكومت وي تشكيل شد.
▪ يعني عبدالكريم قاسم حزب كمونيست را در عراق تاسيس كرد؟
ـ البته اين موضوع مورد بحث ما نيست، بلكه نكته اين جا است كه حزب كمونيست اساسا حزبي شرقي بود و غرب از وجود يك‌حزب شرقي در عراق رضايتي نداشت.
اما ميشل عفلق موسس حزب بعث بود، يعني موجبات وابستگي سياسي عراق به غرب را فراهم آورد. بنابراين به رغم آنكه شرق بخشي از تجهيزات عراق و دولت صدام را تامين مي‌كرد، ولي در عمل صدام و دولتش وابسته به غرب بود.
البته مصري‌ها هم در اداره عراق نقش داشته و صدام هم به نوعي به آنها وابسته بود. چشمداشت غرب و مصري‌ها نسبت به عراق نيز طبيعي بود، چرا كه عراق بعد از عربستان بزرگ‌ترين منابع نفتي جهان را در اختيار داشته و دارد.
به هر حال صدام در حزب بعث قدرت گرفت و در سال ۱۳۵۸ در يك كودتاي بدون خون‌ريزي حسن‌البكر را كنار زد و بعد هم برنامه حمله به انقلاب نوپاي اسلامي ايران را با زير پا گذاشتن قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير آغاز كرد.
برگرديم به جنگ و نحوه حمله صدام به شهر مهم و استراتژيك خرمشهر.
خب- به صدام قدرت دادند، صدام به ايران حمله كرد و اولين‌كاري كه كرد، كشتي‌ها را زد.
خليج‌فارس را بست، فرودگاه‌ها و شهرها را بمباران كرد، خرمشهر را اشغال كرد، نخلستان‌ها و پالايشگاه‌ها‌ را نابود كرد و مردم را نيز آواره كرد اما نكته‌ اينجا است كه صدام هرگز تصور نمي‌كرد كه مقابله‌اي از سوي ايران انجام شود و ما بتوانيم مجددا خرمشهر را پس بگيريم. بلكه تصور مي‌كرد خوزستان را اشغال كرده و يك استان عربي در ايران تشكيل مي‌دهد.
▪ عراق ظرف چه مدت توانست خرمشهر را اشغال نمايد؟
ـ عراق ده روز پشت شلمچه خودش را براي اشغال خرمشهر آماده كرده بود و ۳۵ روز نيز جنگ كرد، تا خرمشهر را اشغال كند.
▪ اينكه صدام ادعا مي‌كرد خرمشهر و خوزستان جزو عراق محسوب مي‌شوند، چه سبقه تاريخي داشت؟
ـ اين سياست انگليسي‌ها در مساله مرزها بود.اروند و خرمشهر هميشه متعلق به جمهوري اسلامي بوده و مرزي كه در قرارداد ۱۹۷۵ در الجزاير پذيرفته شد، ما اين را بعد از انقلاب هم قبول داشتيم.صدام اولين كاري كه كرد آمد اين قرارداد را زير پا گذاشت و جنگ تحميلي را آغاز كرد.
▪ غير از وجود بندرگاه و نخلستان‌ها، خرمشهر چه اهميت اقتصادي داشت؟
ـ انبار‌هاي خرمشهر مملو از قطعات هواپيما، خودرو‌، ماشين‌آلات مختلف، شيشه‌هاي مات و رنگي، مقدار زيادي چوب و... بود كه از نظر اقتصادي براي كل كشور حائز اهميت بود.
انبار‌هاي خرمشهر دو قسمت بود يك قسمت در حاشيه عريض و بالاي خانه‌هاي پيش‌ساخته و يك قسمت هم خود گمرك بود.
▪ عراق در جنگ تحميلي چه زيان‌هايي را متحمل شد؟
ـ قبل از اينكه جنگ شروع شود ذخيره ارزي عراق قابل توجه بود و بعد از آن شما ببينيد اين ذخيره به كجا رسيد. كشوري كه ۲۲ميليارد دلار از فرانسه تجهيزات نظامي بخرد. از انگليس ۹ميليارد و از روسيه ۳۰ميليارد دلار تجهيزات خريداري كند. چيزي جز بدبختي براي مردمش به ارمغان نياورده است و اندوخته‌اي هم براي كشور باقي نگذاشته است.
البته عراق پس از مقروض شدن به غرب به چين و فرانسه نيز متوسل شد.
پس از استمداد از غرب و اروپا، نيروهاي نظامي خود را از ۱۷۵هزار به۳۰۰هزار، ۶۰۰هزار و به يك‌ميليون و ۳۰۰هزار نفر رساند. طبيعتا اين نيروهاي نظامي از شغل اصلي خودشان به اجبار وارد كار نظامي شده بودند و بسياري از مشاغل مرتبط با اقتصاد طي جنگ ۸ ساله در عراق تعطيل شده بود و ركود سال‌ها بر اقتصاد اين كشور سايه افكنده بود. عملا چرخه اقتصاد عراق در جنگ فلج و سرمايه‌هاي اين كشور بر باد رفته بود.
نخلستان‌هاي ايران و عراق نيز طي جنگ نابود شد.
اعراب هم كه زندگي‌شان با ماهيگيري و خرمافروشي مي‌چرخد، ۸ سال جنگ‌ را تحمل كردند و پس از آن جز ويراني چيزي عايدشان نشد.
صدام از نظر اقتصادي هم به ما و هم به خودش لطمه زد.
▪ در لابه‌لاي اظهاراتي كه درباره جنگ ۸ ساله مطرح مي‌شود، از سناريويي سخن گفته مي‌شود كه غرب و اسرائيل مشتركا براي نابودي كشورمان تنظيم كرده بودند...؟
ـ بله – اكنون خيلي چيزها اعتراف شده است. ميخائيل رمضان كه بدل صدام بود، امروز بسياري از توطئه‌ها عليه اسلام و ايران كه توسط دولت صدام انجام گرفته، را اعتراف كرده است. مسئول جاسوسي و استخبارات دولت بعثي عراق نيز خيلي از چيزها را اعتراف كرده است و آن اعترافات شامل اين است كه اينها سناريويي چيده بودند براي نابودي مسلمانان و شيعيان و اساسا آغاز جنگ ۸ ساله نيز براي اجراي اين سناريو بود.
براي صدام هم فرق نمي‌كرد كه ايراني‌ها كشته بشوند، ‌يا عراقي‌ها و نابودي‌ هردوي اينها فرقي نداشت.
بدل صدام كه از طرف صدام هدايت مي‌شد در اعترافات خود مي‌گويد كه به صدام گفتم، تكليف عراقي هايي كه در جنگ عليه ايران كشته مي‌شوند، چه مي‌شود؟ صدام در جواب گفت: براي ما مهم نيست كه در اين جنگ مسلمانان كشته مي‌شوند حال چه عراقي باشند يا ايراني، بلكه براي ما دولت بعث مهم است.
▪ باز هم به جنگ خرمشهر باز مي‌گرديم، آزادي خرمشهر چه اهميتي داشت؟
ـ يكي از مسائل اساسي اين بود كه خرمشهر يك قطب مهم سياسي و اقتصادي بود و همان جايي بود كه دشمن دست گذاشته بود كه آنجا را حفظ كند.
بنابراين از لحاظ اقتصادي و سياسي حائز اهميت بوده است.
ما در جنگ اين همه منطقه اشغال شده را آزاد كرديم اما خرمشهر همچنان در اشغال بود‌ و آزادسازي آن كاري بسي دشوار.
در مرحله سوم چيزي در حدود معادل ۵هزار كيلومتر مربع آزاد مي‌شود.
اما يك نوار به طول ۳۵ كيلومتر در ۷ يا ۸ كيلومتر كه خرمشهر هم جزو آن است دست دشمن باقي ماند و ما هنوز پيروزي خود را تضمين شده نمي‌ديديم.
▪ چه زماني تلاش يا عمليات براي آزادسازي خرمشهر كليد خورد؟
ـ ۱۹-۲۰ ارديبهشت سال ۶۱ خرمشهر محاصره شد و ما تا شلمچه پيش رفتيم. همين باعث شد دشمن از دروازه‌هاي اهواز و سوسنگرد ريزش كند و به سرعت عقب‌نشيني كند تا جلوي بصره و چون بصره در تهديد قرار گرفت ديگر مساله خرمشهر بر ايشان مهم نبود. در محاصره آنقدر پيشروي ما قوي و سريع بود كه ما تا مرز بصره نيز پيش رفتيم و حد فاصل پاسگاه زيد تا شلمچه آزاد شد و عقبه دشمن نيز تا حد ۱۲ كيلومتر بسته شد و در حالي كه ما در شلمچه بوديم، دشمن پشت رودخانه كارون حضور داشت، اما اين حضور تضمين شده‌اي نبود و چون عقبه دشمن تحت نفوذ ما بود آنها نتوانستند دفاع خوبي داشته باشند.
▪ براي آزادسازي خرمشهر كدام نيرو، سيستم فرماندهي را به دست گرفته بود؟
ـ سيستم فرماندهي مشتركي در ارتش و سپاه براي فتح خرمشهر در نظر گرفته شده بود. قرارگاه كربلا، به عنوان قرارگاه مركزي عمليات بود كه سردار دكتر محسن رضايي و شهيد صياد شيرازي فرماندهي اين قرارگاه را به صورت مشترك بر عهده داشتند. البته جهاد سازندگي هم به عنوان مهندسي جنگ در فتح خرمشهر حضور داشت. قرارگاه كربلا نيز سه قرارگاه عملياتي ايجاد كرده بود كه شامل قرارگاه قدس بود در جبهه شمال كه از اهواز، حميديه‌ و سوسنگرد تا هويزه بتواند به دشمن حمله كند كه عمدتا به عنوان عقبه پشتيباني در نظر گرفته شده بود. دو قرارگاه ديگر هم در منطقه بود كه يكي در منطقه هالوب تا دار خوين و يكي از جنوب دار خوين (انرژي اتمي) تا سلمانيه قرار داشت.يكي از اين قرارگاه‌ها فتح نام داشت كه مشترك ارتش و سپاه بود و فرماندهي آن بر عهده سردار غلامعلي رشيد و امير شهيد مسعود نياكي بود. قرارگاه دوم نيز قرارگاه نصر بود كه قرار بود در شمال خرمشهر عمل كند و هدفش روي خرمشهر بود و شلمچه، كه سردار شهيد حسن باقري به همراه حسن سعدي فرماندهي اين قرارگاه را بر عهده داشت.
البته طرح عملياتي كه در قرارگاه ارائه شد، عمدتا براساس نظر شهيد باقري بود. سردار باقري معتقد بود كه ما بايد با يك گام از كارون تا جاده آسفالته كه فاصله ۲۵ كيلومتري بود را طي كنيم.
همين طرح باعث شد كه در مرحله اول موفقيت‌هايي به دست آوريم و بتوانيم گام اولمان را به سرعت تا جاده آسفالته برويم و دشمن را به عكس‌العمل وادار كنيم.
▪ عمليات آزادسازي خرمشهر چه زماني آغاز شد؟
ـ ساعت ۳۰/۱۲ شب عمليات شروع شد و نيروها صبح در جاده آسفالته بودند، البته عمليات قرار بود ۱۹ ارديبهشت كه مصادف با۱۳ رجب بود، آغاز شود.
ولي به علت اينكه دشمن متوجه هدف ما ‌شده بود تا ۷ كيلومتري رودخانه يك خاكريز زده و جاده را شناسايي كرده و عكس هوايي از منطقه گرفته بود. اعتقاد فرماندهي اين بود كه ما اگر تاخير كنيم دشمن راه‌كارها را مي‌بندد. بنابراين عمليات يك هفته جلو افتاد و مرحله اول عمليات در دهم ارديبهشت‌ماه سال ۶۱ آغاز شد و نيروها تا جاده اهواز- خرمشهر پيش رفتند و يك درگيري ۶روزه روي اين جاده داشتند. در مرحله دوم قرارگاه نصر در جبهه جنوب خودش را به شلمچه رساند و قرارگاه فتح نيز ايستگاه حسينه تا زيد را تامين كرد و ۲۰ كيلومتر از مرز آزاد شد و دشمن مجبور شد در خاك خودش دفاع كند.
البته دشمن هم خيلي تلاش كرد كه شلمچه را بگيرد. ولي آن مقاومت‌هايي كه روزهاي ۱۶، ۱۷ و ۱۸ ارديبهشت در شلمچه انجام گرفت و حاج احمد متوسليان هم آنجا زخمي شد، موجب شد كه آنجا يك قدرتي از طرف نيروهاي رزمنده و بسيجي عليه دشمن شكل گيرد و اقتدار و قدرت جمهوري اسلامي كه در بازوري بسيجي‌ها بود، موجب عقب‌نشيني و عدم توفيق دشمن شود.
▪ عراق براي اينكه خرمشهر را از دست ندهد، چه تعداد از لشگرهاي ارتش خود را به كار گرفت؟
ـ عراق لشگر ۵ مكانيزه خود را در دروازه اهواز، لشگر ۶زرهي‌اش را در هويزه، لشگر ۹ زرهي خود را در جفير، لشگر ۳ زرهي خود را نيز در غرب جاده اهواز- خرمشهر براي حفظ منطقه سازماندهي كرده بود.
لشگر۱۱ پياده عراق هم در خرمشهر بود كه با تيپ‌هاي ۲۲، ۲۴، ۴۸ و ۱۱۳ پياده و گارد مرزي از آن شهر حفاظت مي‌كردند.
لشگرهاي ۱۰ و ۳۰زرهي و تيپ ۲۴ مكانيزه ارتش عراق هم در احتياط خرمشهر بودند. تيپ ۱۰ زرهي گارد رياست جمهوري، تيپ ۳۲ و ۳۳نيرو‌ مخصوص، گردان‌هاي زرهي سيف‌سعد و قعقاع و بسياري از نيروهاي نظامي مطرح عراق نيز از جمله نيروهايي بودند كه براي مقابله با رزمندگان اسلام و نيروهاي مردمي و بسيجي جهت جلوگيري از آزادسازي خرمشهر به كار گرفته شدند.
▪ كدام قرارگاه در عمليات فتح خرمشهر بيشتر مورد هجوم دشمن قرار گرفت؟
ـ دشمن ضد حمله‌هاي شديدي در منطقه داشت، اما محور قرارگاه نصر به علت نزديكي به خرمشهر بيشتر مورد توجه دشمن بود. البته، نيرويي كه بسيجي‌ها در مقابله با دشمن و در مقاومت با ضدحمله‌هاي شديد به كار گرفته بودند، دشمن را زمين‌گير كرد اما در مجموع ضد‌حمله‌هاي شديد بيشتر در قرارگاه نصر اتفاق مي‌افتاد و حضور سرداران حسن باقري، متوسليان و همت در جلوگيري از اين ضدحمله‌ها بسيار مهم و حياتي بود.
بعد از آنكه مرحله آخر عمليات انجام شد، نيروها در مرز دفاع كردند و پس از اينكه دشمن از اهواز عقب‌نشيني كرد، قرارگاه قدس آمد منطقه كوشك و طلائيه تا زيد را تامين كرد و ما عمدتا فشارمان متمركز شد براي ورود به خرمشهر.
تمام يگان‌‌هايي كه در سه قرارگاه فجر به فرماندهي سردار شهيد مجيد بقايي، قرارگاه فتح به فرماندهي سردار رشيد و نصر كه فرمانده آن سردار شهيد حسن باقري بود حضور داشتند، براي ورود به خرمشهر فشار آوردند و اين اولين گام محاصره خرمشهر بود كه دشمن هم جاي فراري نداشت، بنابراين قرار بر اين شد كه تيپ محمدرسول‌ا.... كه در آن دوران احمد متوسليان فرمانده آن بود خودش را به اروند و خين برساند و اين مسير را انتخاب كردند، تا اينكه عقبه دشمن بسته شود كه اين هم اتفاق افتاد.
بعد هم نيروهاي مردمي و گردان‌هاي بسيجي به داخل گمرك و شهر خرمشهر وارد شدند و اولين نيروهاي دشمن به اسارت گرفته شدند و ما فكر نمي‌كرديم كه دشمن اين همه نيرو داخل خرمشهر داشته باشد.
▪ چند نفر بودند؟
ـ حدود ۱۰هزار نفر نيروي نظامي درخرمشهر مستقر بودند.
مي‌توانيد تصويري از اولين ورود نيروهاي ايراني به خرمشهر ارائه بدهيد؟
ببينيد، خرمشهر ابتدا از غرب رودخانه عريض محاصره شد و وقتي متجاوزان خود را در محاصره ديدند، ديگر از خود دفاع نكردند، به ويژه اينكه احمد زيدان فرمانده آنها فرار كرد و روي ميدان مين به هلاكت رسيد و فرماندهي خرمشهر به خميس مخيلف واگذار شد كه او هم نتوانست دفاع مناسبي داشته باشد بنابراين رزمندگان ايراني وارد اين شهر شدند.
در زمان ورود رزمندگان به خرمشهر تمام نخلستان‌هاي شهر و منطقه تخريب شده بود. عراقي‌ها به خاطر دفاع تمام خانه‌ها را تخريب و از مصالح آنها سنگر درست كرده بود، گمرك را نيز آتش زده بودند مي‌شود گفت كه خرمشهر به يك ويرانه تبديل شده بود.
در يك جمله مي‌توان گفت كه خرمشهر پس از آزادي مجموعه‌اي از يك بيابان وسيع بود با هزاران خانه مخروبه كه به سنگر تبديل شده بود، همراه با خودروهايي كه به فاصله بسيار كمي سر به آسمان برافراشته بودند.
▪ مهم‌ترين عاملي كه موجبات آزادسازي خرمشهر را فراهم آورد چه بود؟
ـ دشمن تصور مي‌كرد كه در مرحله دوم عمليات بيت‌المقدس ما به سمت شهر عمليات مي‌كنيم و اصلا فكر نمي‌كرد كه ما در مرحله دوم وارد شلمچه خواهيم شد و اين ابتكار آزادسازي خرمشهر را تضمين كرد.
اين ابتكار عمل مهم‌ترين ضربه‌اي بود كه به دشمن زده شد و دشمن را كنار زد و اين ابتكار حاصل تصميم‌گيري فرماندهان قرارگاه نصر و كربلا بود.
واكنش صدام نسبت به آزادي خرمشهر توسط ايران چه بود؟
▪ صدام عصر روز سوم خرداد بلافاصله پس از فتح خرمشهر، فرمانده لشگر سوم خود يعني جواد ـ اسعد، محسن عبدا.... فرمانده تيپ ۱۲ و شاكر العماري يكي از فرماندهان ارشد ارتش خود را به خاطر سقوط خرمشهر اعدام كرد. احمد‌زيدان هم كه فرمانده نيرو‌هاي عراقي مستقر در خرمشهر بود از هراس رزمندگان اسلام فرار كرد و در ميدان مين زخمي شد.
يكسري ديگر از فرمانده‌هاي ارتش صدام نيز اسير و زخمي شد.
دليل اعدام فرماندهان عراقي نيز اين بود كه آنها به‌رغم دارابودن تجهيزات پيشرفته و نيروهاي بسيار زياد نتوانستند، در مقابل ابتكار عمل ايراني‌ها ايستادگي كنند، اما سرلشكر صلاح القاضي فرمانده سپاه سوم مهم‌ترين فردي بود كه اعدام شد، فردي كه كنترل منطقه به عهده او بود.
▪ نقش شهيد جهان‌آرا در جلوگيري از اشغال خرمشهر چه بود؟
ـ در سال ۵۹ نيروهايي كه در خرمشهر دفاع كردند تعداد آنها كمتر از ۵۰۰نفر بود كه محمدجهان‌آرا فرماندهي آنان را بر عهده داشت كه به اعتقاد فرماندهان جنگ، شهيد جهان‌آرا واقعا شجاعانه از خرمشهر دفاع كرد.
او و يارانش در حالي از خرمشهر دفاع كردند كه نيروهاي رسمي نظامي وقتي به آبادان رسيدند كه يك ماه از جنگ گذشته بود و واقعيت اين بود كه جهان آرا و نيروهاي سپاه خرمشهر بدون هيچ پشتوانه‌اي در اين ۳۵‌روز در برابر دشمن شجاعانه مقاومت كردند.
▪ به نظر شما خرمشهر چگونه آزاد شد؟
ـ ما بايد ببينيم كه چه اتفاقي افتاد و امام خميني چه كرد كه جمهوري اسلامي توانست ۷۰هزار نفر نيروي بسيجي آماده و سازماندهي شده را ظرف ۱۹ ماه در مقابل دشمن در آزادسازي خرمشهر آرايش دهد كه يك اتفاق بسيار مهمي بود.
يعني قدرت و ابتكار عمل امام خميني موجب شد كه ظرف كمتر از ۲سال بيش از ۷۰هزار نيروي آموزش‌ديده در خدمت جنگ آن هم به صورت داوطلبانه قرار گيرند كه اين اقدام ارزشمندي براي تشكيل ارتش ۲۰ميليوني بود.
▪ فاتح خرمشهر كه بود؟
ـ برخي‌ها به اشتباه به دنبال فاتح خرمشهر مي‌گردند در حالي كه فاتح خرمشهر ۷۰هزار بسيجي داوطلب بودند كه با ايمان و اعتقاد خود دشمن را زمين‌گير كردند، اما فاتح خرمشهر امام بودند كه البته ايشان هم گفتند كه خرمشهر را خدا آزاد كرد.
▪ شما از اعدام صدام به عنوان عامل اصلي آغاز جنگ ۸ساله چه احساسي داريد؟
ـ گرچه اعدام حق صدام بود، اما مي‌دانم كه او را براي نابودي شيعيان محاكمه كردند. همان طور كه مي‌دانيد در زمان اعدام صدام قرآن به دست وي دادند، يعني حتي از مرده آن هم عليه ما براي تفرقه افكني استفاده كردند، يعني آنها صدام را مسلمان معرفي كرده و سپس اعدامش كردند. به هر جهت اعدام صدام پرونده جنايات غربي‌ها را نمي‌تواند ببندد.
البته حركت رهبر معظم انقلاب نيز در نامگذاري امسال به نام اتحاد ملي و انسجام اسلامي بسيار هوشمندانه بود چرا كه در حالي كه آمريكا در عراق با تفرقه‌افكني سعي در جنگجو نشان دادن شيعيان دارد، رهبر معظم انقلاب شيعيان و سني‌ها را به وحدت دعوت مي‌كنند.
▪ شما يكي از فرماندهان ارشد سپاه بوديد كه همزمان با جنگ تحميلي در ليست ترور حزب بعث قرار داشتيد كه ظاهرا هم ارتش عراق فرد ديگري را به جاي شما دستگير كرده بود و قصد اعدام وي را داشت، به نظر مي‌رسد كه اين يكي از حاشيه‌هاي جذاب جنگ تحميلي باشد، لطفا توضيحاتي در اين زمينه بفرماييد؟
ـ در زمان ۸سال دفاع مقدس من هم به عنوان يك رزمنده در جبهه حضور داشتم كه از قافله شهدا جا ماندم و بيش از هرچيز اكنون دوست دارم كه خادم شهدا باشم.
سردار اگرچه اين پاسخ شما، ناشي از تواضع و فروتني شما است اما از شما تقاضا دارم كه در مورد ماجراي حضورتان در ليست ترور ارتش عراق و دستگيري فرد ديگري به جاي شما توضيحاتي بفرماييد.
موضوع تواضع نيست، همانطور كه مي‌دانيد، كشته شدن هريك از مسوولان سپاه در جنگ آرزوي حزب بعث و دشمنان كشورمان بود درعمليات رمضان هم راديو عراق اعلام كرد كه فرمانده لشكر ۳۰ زرهي سپاه اسير شده است. البته شبكه اول سيماي جمهوري اسلامي مصاحبه‌اي را با من ترتيب داد و من هم در آن مصابحه اعلام كردم كه در عراق و در منطقه‌اي كه توسط رزمندگان اسلام فتح شده حضور دارم، بعدهم متوجه شدم كه فرد ديگري را به جاي من اسير و مورد شكنجه قرار داده بودند. ارتش عراق پس از مدت زيادي متوجه شد كه فرد دستگير شده فتح‌الله جعفري نيست و هيچ ارتباطي هم با من ندارد.
ارتش عراق در زمان جنگ خبر دستگيري و اسارت برخي افراد را در تلويزيون خود با رها پخش كرد و پس از آنكه معلوم مي‌شد كه اشتباه كرده به اشتباه خود اعتراف نمي‌كرد و تنها به آزادي افراد دستگير شده بسنده مي‌كرد.
 
عليرضا باغاني
 
منبع : روزنامه دنياي اقتصاد

vista.ir/article/259843/ناگفته‌هايي-از-پرونده-اشغال-و-فتح-خرمشهر


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 46
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۸:۱۶:۲۹ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

فتح خرمشهر، لحظه اوج دفاع مقدس

 

 

فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."

بيانات رهبر كبير انقلاب اسلامي، امام خميني (قدس سره

  

خيال خرمشهر كه كنار كارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره اي نبود. نخلستان هايش صداي چرخ هاي تانك را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 كه خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهاي تاريك و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل هاي سوخته، نخل هاي بي سر...  

       

فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانواده‌اي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسه‌آفرين صحنه‌هاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي  متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيه‌اي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان مي‌داد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت،‌ اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد.

هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيت‌المقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، راديوي رژيم بعثي، مي‌كوشيد در تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.

نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرين بيت ‌المقدس كه براي رها سازي خرمشهر از سلطه‌ نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجاميد. اين نبرد حماسي علاوه بر  پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساس‌ترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربه‌اي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ طلبي‌هاي دشمن مهاجم وارد ساخت.

كوتاه سخن اينكه عمليات بيت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.

اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهيدان گذر كنيم و تاريخ نقش بسته بر سنگرها را مرور كنيم، خواهيم ديد كه مجموعه شهيدان سوم خرداد 1360 الگويي كوچك از ملت مقاوم ايران است كه چونان سپهري  پر ستاره مي درخشد. شاديهاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از آزادسازي خرمشهر نيز برگ  ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد كه مردم سراسر اقطار و بلاد ايران اعم از آن كه هرگز خرمشهر را به چشم ديده باشند يا نه چگونه از شنيدن خبر اين پيروزي ساعتها به دست افشاني و پايكوبي پرداختند وهزيمت دشمن اشغالگر را از خاك ميهن جشن گرفتند.

سوم خرداد يك حماسه ملي است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود، نه حماسه آن پيروزي  تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي. لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمي در همه صحنه هاست.

 

بياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه مي‌تپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي‌پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپس‌گيري شهر برآورده نمي‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.

خرمشهر از همان آغاز، خونين‌شهر شده بود. خرمشهر خونين ‌شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم‌آوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما… راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمي‌يابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين‌تر است؛ و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين‌تر است.

راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي مي‌بخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي‌يابد.

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد.

آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند…

كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي‌انتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.

nahad.umz.ac.ir/blog/maresmat/5-22-411.html

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 37
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۸:۱۳:۴۴ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

 

 شرح كامل عمليات بيت المقدس

 

در حالي كه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرين و مهم ترين برگ برنده اين كشور براي وادار ساختن ايران به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقي مي شد، آزاد سازي اين شهر مي توانست سمبل تحميل اراده سياسي جمهوري اسلامي بر متجاوز و اثبات برتري نظامي اش باشد.

بر همين اساس، با توجه به اين كه منطقه عمومي غرب كارون آخرين منطقه مهمي بود كه هم چنان در اشغال عراق قرار داشت، از يك سو فرماندهان نظامي ايران براي انجام عمليات در اين منطقه اشتراك نظر داشتند، و از سوي ديگر عراق نيز كه طراحي عمليات آزادسازي خرمشهر را پس از عمليات فتح المبين قطعي و مسجل مي پنداشت، با در نظر گرفتن اهميت اين شهر و جايگاه آن در دفاع از بصره، به ضرورت حفظ اين منطقه معتقد بود. از اين رو، بلافاصله پس از اتمام عمليات فتح المبين، در حالي كه قواي ارتش عراق در منطقه عمومي خرمشهر تقويت مي شد، به تمام يگان هاي تحت امر قرارگاه مركزي كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازي و تجديد قوا، به شناسايي و طراحي عمليات بپردازند.

 

اهداف عمليات

مهم ترين اهدافي كه در اين عمليات دنبال مي شد، عبارت بودند از:

-         انهدام نيروي دشمن، حداقل بيش از دو لشكر.

-         آزاد سازي حدود 5400 كيلومتر مربع از خاك ايران؛ از جمله شهرهاي خرمشهر، هويزه و پادگان حميد.

-         خارج نمودن شهرهاي اهواز، حميديه و سوسنگرد از برد توپخانه دشمن.

-         تامين مرز بين المللي (حدفاصل پاسگاه طلائيه تا شلمچه).

-         آزادسازي جاده اهواز – خرمشهر و خارج شدن جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن.

 

منطقه عمليات

منطقه عمومي عمليات بيت المقدس در ميان چهار مانع طبيعي محصور است، كه از شمال به رودخانه كرخه كور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به رودخانه كارون و از غرب به هور الهويزه منتهي مي شود.

منطقه مزبور به جز جاده نسبتا مرتفع اهواز – خرمشهر، فاقد هر گونه عارضه مهم براي پدافند است. همين امر موجب شد تا زمين منطقه – به دليل مسطح بودن – براي مانور زرهي مناسب، و براي حركت نيروهاي پياده – به دليل در ديد و تير قرار داشتن – نامناسب باشد. نقاط حساس و استراتژيك منطقه شامل بندر و شهر خرمشهر، پادگان حميد، جفير، جاده آسفالت اهواز –  خرمشهر، شهر هويزه و رودخانه هاي كارون،  كرخه كور و اروند  بود.

 

استعداد دشمن

تا قبل از آغاز عمليات بيت المقدس، استعداد نيروهاي دشمن به ترتيب زير بود:

-         لشكر 6 زرهي؛ از جنوب رودخانه كرخه تا هويزه.

-         لشكر 5 مكانيزه؛ از غرب اهواز تا روستاي سيد عبود.

-         لشكر 11 پياده از سيد عبود تا خرمشهر –  تيپ هاي 22، 48، 44 مامور حفاظت از خرمشهر بودند.

-         لشكر 3 زرهي در شمال خرمشهر.

با شروع عمليات نيز يگان هاي ديگري از ارتش عراق به منطقه اعزام شدند كه در مجموع تمامي يگان هايي كه در منطقه درگيري حضور يافتند، عبارت بودند از:

-         لشكر 5 مكانيزه؛ شامل: تيپ هاي 26 و 55 زرهي و تيپ هاي 15 و 20 مكانيزه.

-         لشكر 6 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 16 و 30 زرهي و تيپ  25 مكانيزه .

-         لشكر 3 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 6،12 و 53 زرهي و تيپ 8 مكانيزه .

-         لشكر 9 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 35 و 43 زرهي و تيپ 14 مكانيزه .

-         لشكر 10 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 17 زرهي و 24 مكانيزه .

-         لشكر 11 پياده؛ شامل: سه تيپ سازمان 44، 48 و 49 پياده و سه تيپ تحت امر 45 ، 113 و 22 پياده.

-         لشكر 12 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 46 مكانيزه و 37 زرهي.

-         لشكر 7 پياده؛ شامل: تيپ هاي 19 و 39 پياده.

-         تيپ مستقل 10 زرهي.

-         تيپ هاي مستقل 109، 419، 416، 90، 417، 601، 602، 605، 606، 409، 238 و 501 پياده.

-         تيپ هاي 31، 32 و 33 نيروي مخصوص.

-         تيپ هاي 9، 10 و 20 گارد مرزي.

-         تعداد 30 گروهان كماندو.

-         تعداد 10 قاطع جيش الشعبي (هر قاطع 450 نفر).

-         گردان تانك مستقل سيف سعد.

-         گردان هاي شناسايي حطين، صلاح الدين، حنين.

-         توپخانه دشمن نيز از 530 قبضه توپ در انواع مختلف تشكيل شده بود كه به طور تقريبي عبارت بود از 30 گردان.

 

طرح عمليات

در طراحي عمليات، تهاجم از طريق عبور از رودخانه كارون و پيشروي به سوي مرز بين المللي و سپس آزادسازي شهر خرمشهر مد نظر قرار گرفته و چنين استدلال مي شود كه حمله به جناح دشمن، كه عمدتا به سمت شمال آرايش گرفته بود، عامل موفقيت عمليات است.

هم چنين، شكستن خطوط اوليه دشمن و عبور از رودخانه و گرفتن سرپل در غرب كارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پيشروي به سمت مرز و تامين خرمشهر به عنوان اهداف مرحله دوم تعيين شدند.

بر همين اساس، محورهاي عملياتي هر يك از قرارگاه ها به ترتيب زير مقرر گرديد:

1-     محور شمالي؛ قرارگاه قدس (با عبور از رودخانه كرخه).

2-     محور مياني؛ قرارگاه فتح (با عبور از رودخانه كارون و پيشروي به سمت جاده اهواز – خرمشهر).

3-     محور جنوبي؛ قرارگاه نصر (با عبور از كارون و پيشروي به سمت خرمشهر). 

 

شرح عمليات

سرانجام عمليات بيت المقدس در 30 دقيقه بامداد روز 10 ارديبهشت 1361 با قرائت رمز عمليات بسم الله الرحمن الرحيم . بسم الله القاسم الجبارين، يا علي ابن ابي طالب از سوي فرماندهي آغاز شد.

شهيد آيت الله صدوقي و آيت الله مشكيني نيز كه در كنار فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه كربلا حضور داشتند، هر يك به طور جداگانه، پيام هايي را به وسيله بي سيم خطاب به رزمندگان اسلام قرائت كردند.

عمليات بيت المقدس را به چهار دوره زماني به شرح زير مي توان تقسيم كرد:

مرحله اول : در محور قرارگاه قدس (شمال كرخه كور) به دليل هوشياري دشمن و وجود استحكامات متعدد، پيشروي نيروها به سختي امكان پذير بود و در اين ميان تنها تيپ هاي 43 بيت المقدس و 41 ثارالله موفق شدند از مواضع دشمن عبور كرده و منطقه اي در جنوب رودخانه كرخه كور را به عنوان سرپل تصرف كنند. عدم پوشش جناحين اين يگان ها باعث شده بود كه فشار شديد دشمن برآن ها وارد شود.

در محور قرارگاه فتح، يگان هاي خودي ضمن عبور از رودخانه به سرعت خود را به جاده اهواز – خرمشهر رسانده و به ايجاد استحكامات و جلوگيري از نقل و انتقالات و تحركات دشمن در جاده مذكور پرداختند.

در محور قرارگاه نصر، به دليل تاخير در حركت و وجود با تلاق در كنار جاده اهواز – خرمشهر و هم چنين تمركز دشمن در شمال خرمشهر، نيروهاي اين قرارگاه نتوانستند به اهداف مورد نظر دست يافته و با قرارگاه فتح الحاق كنند.

الحاق كامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح و هم چنين تصرف اهداف مرحله اول قرارگاه قدس در دستور كار عمليات شب دوم قرار گرفت كه با انجام آن تا حدودي اهداف مورد نظر محقق شد، ليكن برخي رخنه ها همچنان باقي بود تا اين كه سرانجام پس از 5 روز، جاده اهواز – خرمشهر از كيلومتر 68 تا كيلومتر 103 تثبيت و كليه رخنه ها ترميم شد.

مرحله دوم: در اين مرحله آزاد سازي خرمشهر از دستور كار عمليات خارج و تصميم گرفته شد كه قرارگاه هاي فتح و نصر از جاده اهواز – خرمشهر به سمت مرز پيشروي كنند و قرارگاه قدس نيز ماموريت يافت تا به صورت محدود براي تصرف سرپل در جنوب كرخه كور اقدام نمايد و سپس آن را گسترش دهد.

عمليات در اين مرحله در ساعت 22:30 روز 16/2/1361 آغاز شد. نيروهاي قرارگاه فتح در همان ساعات اوليه به جاده مرزي رسيدند. يگان هاي قرارگاه نصر نيز با اندكي تاخير و تحمل فشارهاي دشمن، به مرز رسيده و با قرارگاه فتح الحاق كردند.

دشمن با مشاهده جهت پيشروي نيروهاي ايران به طرف مرز، لشكر هاي 5 و 6 خود را به عقب كشاند. به نظر مي رسيد اين عقب نشيني با دو هدف انجام شده باشد: يكي جلوگيري از محاصره و انهدام اين لشكرها،  و ديگري تقويت هر چه بيشتر خطوط پدافندي بصره و خرمشهر.

در پي اين عقب نشيني كه از ساعات اوليه روز 18/2/1361 آغاز شده بود، نيروهاي قرارگاه قدس ضمن تعقيب نيروهاي دشمن، تعدادي از آن ها را كه از قافله عقب مانده بودند، به اسارت خود درآوردند و در نتيجه جاده اهواز – خرمشهر (تا انتهاي جنوب منطقه اي كه توسط قرارگاه نصر به عنوان سرپل تصرف شده بود) و نيز مناطقي همچون جفير، پادگان حميد و هويزه آزاد شدند.

مرحله سوم: در اين مرحله، قرارگاه نصر ماموريت يافت تا حركت خود را به سمت خرمشهر آغاز نمايد. نيروهاي عمل كننده كه متشكل از چهار تيپ مستقل سپاه پاسداران و دو تيپ ارتش بودند، در آخرين ساعات روز 19/2/1361 عمليات خود را آغاز كردند؛ اما به دليل هوشياري دشمن و تمركز نيرو در خطوط  پدافندي اش، نيروهاي خودي در انجام ماموريت خود توفيق نيافتند. تكرار اين عمليات در روز بعد نيز به شكست انجاميد. به همين خاطر تصميم گرفته شد تا براي انجام عمليات نهايي فرصت بيشتري به يگان ها داده شود. هم چنين مقرر شد دو تيپ المهدي (عج) و امام سجاد (ع) از قرارگاه فجر نيز در حركت بعدي استفاده شود.

 

مرحله چهارم عمليات از 1 تا 4 خرداد 1361:

سرانجام  در ساعت 22:30 اول خرداد 1361 تلاش براي آزادي سازي خرمشهر با رمز «بسم الله القاسم الجبارين يا محمد بن عبدالله (ع)» آغاز شد در برابر تك سريع و غافلگيرانه، نيروهاي عراقي دچار وحشت وسرگرداني شديد شدند و نتوانستند واكنش مهمي از خود نشان دهند و ارتباط يگان هاي دشمن با يكديگر قطع شد. فرار افسران و درجه داران و سربازان عراقي از منطقه خرمشهر گوياي از هم پاشيدگي سازمان يگان هاي دشمن بود.

در روز دوم خرداد نتيجه پيكار بسيار درخشان بود و قرارگاه كربلا به هدف خود كه احاطه كامل خرمشهر بود، رسيد. تعداد اسراي عراقي در اين روز از 2830 نفر تجاوز كرد و يگان هايي از دشمن كه در منطقه بين نهر عرايض و شلمچه مستقر بودند، به ميزان زياد منهدم شدند.

به وجود حضور گسترده هواپيماهاي عراقي در آسمان منطقه، عقابان تيزپرواز نيروي هوايي ارتش در پشتيباني از يكان هاي رزمنده، در صحنه عمليات بيت المقدس حضوري فعال داشتند و با بمباران پل شناور عراقي ها بر روي اروند رود و مناطق تجمع آنان در آن سوي رودخانه، نقش ارزنده اي در آزاد سازي خرمشهر ايفا كردند.

در اواخر روز دوم خرداد، قرارگاه كربلا پس از بررسي آخرين وضعيت، تصميم گرفت تا نيروها با ورود به شهر، آنرا از لوث وجود نيروهاي عراقي پاك گردانند. و در سه بامداد روز سوم خرداد واحدهايي از رزمندگان ايران به آن سوي رودخانه وارد شدند.

از طرف ديگر جمعي از نيروهاي عراقي با استفاده از تاريكي شب و قايق اقدام به فرار كردند كه تعدادي از اين قايق ها توسط تكاوران نيروي دريايي هدف قرار گرفت و سرنشينان آن ها غرق شدند.

نيروهاي عراقي از ساعت سه و پنجاه دقيقه بامداد تا نيم بعد ازظهر روز سوم خرداد از سمت شلمچه 3 بار اقدام به پاتك كردند و تلاش نمودند تا از طريق جاده شلمچه – خرمشهر حلقه محاصره خرمشهر را بشكنند، اما هر بار با پايداري و مقاومت دلاورانه رزمندگان ايراني مواجه شدند و با دادن خساراتي عقب نشيني كردند.

در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد در حالي كه درگيري شديدي بين قواي ايراني و نيروهاي عراقي در شمال نهر خين جريان داشت و دشمن در فكر شكستن حلقه محاصره خرمشهر بود، رزمندگان ايراني از جناح غرب و خيابان كشتارگاه وارد شهر شدند. ناحيه گمرك خرمشهر در كنار اروند اندكي مقاومت كرد كه آن هم به سرعت در هم شكسته شد.

 در ساعت 12 قواي ايران از سمت شمال و شرق وارد شهر شدند و نيروهاي متجاوز بعثي كه 24 ساعت در محاصره كامل قرار داشتند، راهي جز اسارت يا فرار و يا كشته شدن نداشتند. بدين جهت واحدهاي عراقي گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.

در ساعت 2 بعد از ظهر، خرمشهر به طور كامل آزاد شد و پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي ايران برفراز «مسجد جامع» و پل تخريب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.

بدين ترتيب اين شهر مقاوم كه پس از 35 روز پايداري و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن درآمده بود، پس از 578 روز (19 ماه) اسارت، بار ديگر به آغوش گرم ميهن اسلامي بازگشت و پيكره پاك آن از لوث وجود متجاوزان تطهير گرديد.

رزمندگان اسلام در اولين اقدام خود پس از آزاد سازي شهر، نماز شكر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه كردند. خبر آزاد سازي خرمشهر به سرعت در همه جا طنين افكند و ملت ايران اسلامي را كه مدت ها در آرزوي شنيدن چنين خبر مسرت بخشي بودند، غرق در شادي و سرور كرد. مردم به خيابان ها ريختند و با پخش شيريني به جشن و شادي پرداختند. در پايان آن روز امت شهيد پرور ايران با حضور در مساجد، نماز شكر به جاي آورده و با فرا رسيدن شب به يمن پيروزي حق بر باطل بر پشت بام ها نداي الله اكبر سردادند.

 

نتايج

-     طي عمليات بيت المقدس 5038 كيلومتر مربع از اراضي اشغال شده از جمله شهرهاي خرمشهر و هويزه و نيز پادگان حميد و جاده اهواز – خرمشهر آزاد شدند. علاوه بر اين شهرهاي اهواز، حميديه و سوسنگرد از تيررس توپخانه دشمن خارج گرديدند. هم چنين 180 كيلومتر از خط مرزي تامين شد.

-         با فتح خرمشهر، برتري نظامي ايران بر عراق مورد تاييد كارشناسان و تحليل گران نظامي قرار گرفت.

-         فتح خرمشهر موجب انفعال ارتش عراق شد؛ به گونه اي كه نظاميان عراقي تا مدت زيادي نتوانستند از لاك دفاعي خارج شوند.

-         عمليات بيت المقدس موجب شد تا كشورهاي عرب منطقه به تقويت مالي و نظامي عراق مبادرت ورزند.

-         طي اين عمليات حدود نوزده هزار تن از نيروهاي دشمن به اسارت درآمده و بالغ بر شانزده هزار تن كشته و زخمي شدند.

 

ميزان انهدام يگان هاي دشمن

لشگر 3 زرهي و لشگرهاي 11 و 15 پياده: 80 درصد.

لشگرهاي 9 و 10 زرهي: 50 درصد.

لشگر 7 پياده: 40 درصد.

لشگر 5 مكانيزه و لشگرهاي 6 و 12 زرهي: 20 درصد.

تيپ هاي 9، 10 و 20 گارد مرزي: 100 درصد.

تيپ 109 پياده: 60 درصد.

تيپ هاي 601، 602، 416، 419 پياده: 50 درصد.

تيپ هاي 31، 32 و 33 نيروهاي مخصوص به ميزان زياد.

 

عمليات بيت المقدس در نگاه رسانه هاي جهان

نگاهي به اخبار و گزارش هاي منعكس شده از خبرگزاري ها، شبكه هاي مختلف تلويزيوني مطبوعات معتبر جهان درباره عمليات بيت المقدس و آزادسازي خرمشهر نشان مي دهد با وجود نگاه جانبدارانه و جهت دار در ارسال اخبار و اطلاعات يوميه در اين باره جملگي اين رسانه ها زبان اعتراف گشوده و با بهت و حيرت به شكست نيروهاي عراقي در اين عمليات اذعان كرده اند مطلب ذيل كه با تلاش روابط عمومي سازمان حفظ نشر آثار و ارزش هاي دفاع مقدس سپاه پاسداران تهيه شده نگاهي دارد به اخبار و مواضع رسانه هاي جهان پس از آزادسازي خرمشهر.
عمليات پيروز بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر پس از ۵۷۵ روزگرديد، ضربه اساسي و تعيين كننده اي بر پيكر دشمن وارد ساخت و تمامي معادلات، و ذهنيت هايي را كه درمورد توانايي و قابليت هاي نظامي ايران وجود داشت، تغيير داد. بسياري از كارشناسان نظامي تحليل گران رسانه هاي خارجي، در برابر سرعت عمل و ويژگي هاي عملياتي نيروهاي ايراني به هنگام فتح خرمشهر، غافلگير، مبهوت و شگفت زده شدند.
راديو دولتي انگليس كه در شامگاه نهم ارديبهشت ۱۳۶۱ اعلام مي كرد: «چنانچه ايرانيان درصدد بازپس گرفتن خرمشهر برآيند، سخت ترين» گردو «را براي شكستن برگزيده اند.» سرانجام ناچار شد سكوت خود را بكشند و طي گفتاري در روز پنجم خرداد ماه سال ۶۱ يعني دو روز پس از آزادسازي خرمشهر توسط رزمندگان اسلام حيرت زده اعلام كند: «از زماني كه خبرنگاران غربي از نيروهاي عراقي در خرمشهر ديدن كرده و از روحيه خوب آنها گزارش داده اند، بيش از سه يا چهار روز نمي گذرد كه ناگهان همه شهر از دست عراقي ها بيرون كشيده شد.»
در ساعت ۱۰:۵۵ دقيقه بامداد چهارشنبه، چهارم خرداد ۶۱ خبرگزاري هاي بين المللي، در گزارش هايي كه با عنوان «بسيار مهم» از بغداد به سراسر جهان مخابره كرد براي نخستين بار ضمن استناد به بيانيه نظامي بغداد اعلام داشتند كه عراق «تلويحا به شكست خود اعتراف كرده است. به نوشته وزير خارجه وقت جمهوري اسلامي ايران، خبرگزاري رسمي عراق _ آي.ان. ۱ _ طي يك اطلاعيه كوتاه ضمن آن كه از خرمشهر با عنوان» بندر خرمشهر «نام برد، اعلام كرد: سخنگوي ارتش عراق اعلام كرده است بندر خرمشهر را ترك كرده و تا مرزهاي بين المللي عقب نشيني كرده اند. اين خبرگزاري افزود كه عقب نشيني نيروهاي عراقي، از روز يكشنبه اول خرداد ۱۳۶۱ آغاز شده است.»
همين اطلاعيه تلكس بين المللي خبرگزاري عراق، عصر روز چهارم خرداد ۱۳۶۱ به صورت ديگري از سوي راديو صوت الجماهير بغداد به اطلاع افكار عمومي عراق رسانده شد: «يك سخنگوي ارتش عراق اعلام كرده است كه نيروهاي پيروزمند قادسيه صدام پس از آن كه تمامي حمله هاي قواي دشمن منحوس و نژادپرست فارس را در مناطق الخفاجيه (سوسنگرد) و الاهواز (اهواز) با اقتدار كامل دفع كردند... صبح روز ۲۴/۵/۱۹۸۲ (۳/۳/۱۳۶۱) در يك جابه جايي تحسين برانگيز، عقب نشيني تاكتيكي(!) خود را از جبهه معمره (خرمشهر) با موفقيت كامل انجام داده اند.
اين دعاوي درست در شرايطي از راديوي دولتي بغداد پخش مي شد كه خبرگزاري آمريكايي» يونايتدپرس «در ساعت بيست وچهار و بيست ودو دقيقه همان روز، در گزارش ارسالي خود از بيروت، سربازان عراقي را در حال فرار توصيف كرده و نوشت:» ... سربازان در حال فرار عراق، سرگرم گريختن از خرمشهر و مناطق اشغالي هستند «. پس از پخش گزارش هاي مستند و خبري و تصاوير تهيه شده از جبهه خرمشهر توسط رسانه هاي ايران و خارجي كه در آنها شكست نيروهاي عراقي در قالب صفوف هزاران نفره اسرا و انبوه ادوات و تجهيزات منهدم شده يا به غنيمت درآمده دشمن، به گوياترين وجهي به نمايش درآمد، ديگر حتي كشورهاي جنوب خليج فارس نيز كه همواره از صدام حمايت مي كردند، اكنون به واهي بودن دعاوي حكام بغداد اذعان داشتند. از طرف ديگر رژيم عراق براي فريب افكار عمومي و سرپوش گذاشتن بر شكست هاي بيت المقدس، اقدام به اعطاي» مدال شجاعت «،» نشان لياقت «و نشان» رافدين «به تعدادي از فرماندهان خود كرد. راديو دولتي صداي امريكا پس از پنج شبانه روز سكوت و امتناع از انعكاس خبر فتح خرمشهر توسط نيروهاي ايران، سرانجام در» گزارش ويژه «هشتم خرداد ماه سال ۱۳۶۱ خود مي گويد:» با وجود مشكلات تداركاتي، ناآرامي هاي ناشي از انقلاب و كاهش تدريجي قدرت عمليات نيروهاي هوايي ايران، ماشين نظامي ايران به گونه اي اعجاب آور عمل كرد.
روزنامه  گاردين چاپ انگلستان درباره سقوط فتح خرمشهر مي نويسد: «سقوط خرمشهر يعني سقوط آخرين و مهم ترين افتخار جنگي عراق كه ايراني ها با بازپس گرفتن آن، اين برگ برنده را كه به وسيله آن عراق مي كوشيد ايران را به پاي ميز مذاكره بكشاند، از دست بغداد ربودند.»
همچنين وزير امور خارجه آمريكا «الكساندر هيگ» رسما در شوراي امور خاورميانه وزارت خارجه شان مي گويد: «پيروزي هاي اخير ايران در جنگ با عراق براي آمريكا نگران كننده است و منافع غرب خصوصا آمريكا را در منطقه به خطر انداخته است.»

www.aviny.com/occasion/enghelab_jang/3khordad/83/beitolmoghaddas/beitolmoghaddas.aspx


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 15
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۸:۱۰:۳۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

*راسخون*ناگفته هاى فتح خرمشهر
ناگفته هاى فتح خرمشهر

 

ناگفته هاى فتح خرمشهر در گفتگو با سرلشگرپاسدارغلامعلى رشيد

پيش از انقلاب در صف مبارزان مسلح گلوله و باروت را تجربه كرد، پس بى جهت نبود كه در سال ۱۳۵۹ و در آيينه ۲۵سالگى جانشين فرماندهى و چندى بعد فرمانده عمليات جنوب شد. بى سيم چى ها و گردونه بى سيم ها، عمليات طريق القدس را با صداى او به خاطر مى آورند، آنگاه كه حنجره اش از رمز «يا حسين(ع)» پر و خالى مى شد. عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر ، ثمره انديشه سه آهنين مرد بود. شهيد حسن باقرى فرمانده قرارگاه نصر، رحيم صفوى فرمانده قرارگاه فجر و غلامعلى رشيد فرمانده قرارگاه فتح.طراحى مؤثر عملياتهاى والفجر،۸ كربلاى،۵ والفجر۱۰ و… نشان هاى جاويدى است بردوش اين سردار بى نشان و امروز و در آستانه سالگشت فتح خرمشهر، سرلشگر غلامعلى رشيدجانشين ستاد كل نيروهاى مسلح رو در روى شماست.
قبل از آن كه بخواهيم درباره چگونگى عمليات فتح خرمشهر صحبت كنيم، بعضى اوقات ابهاماتى مطرح مى شود و به توانمندى و حضور نيروهاى جوان در عرصه فرماندهى دفاع مقدس به ديده ترديد نگاه مى شود. از آنجايى كه جنابعالى يكى از همين ژنرالهاى جوان محسوب مى شويد، در اين باره توضيح دهيد؟
يكى از ويژگى هاى عصر انقلاب اسلامى و رهبرى امام خمينى(ره) وجود چهره هاى جوان خصوصاً در عرصه هاى دفاعى ـ امنيتى است كه قهرمانان ملى شمرده مى شوند. خداوند بزرگ به ايران اسلامى همواره اين لطف خفيه را داشته است كه به اين كشور، چهره هاى درخشانى بخشيده است كه غالباً در جوانى منشأ تحول بوده اند؛ افرادى همچون سهروردى فيلسوف بزرگ شرق و عالم اسلام و صاحب حكمت اشراق، ابن سينا كه غالب آثار او در جوانى تصنيف شده است، ملاصدرا، شهيد مطهرى، دكتر شريعتى و از همه مهمتر حضرت امام (ره) كه اعجوبه قرن بود و در جوانى آثار اعجاب انگيزى نگاشته است.
در دوران پيروزى انقلاب اسلامى كه امام(ره) در آستانه هشتاد سالگى بودند، اعتماد بى نظيرى به جوانان داشتند و جوانى ۲۷ساله به نام محسن رضايى را به فرماندهى سپاه يكصد هزار نفرى منصوب كردند. اين فرمانده جوان، با ده سال تجربه قبل و بعد از انقلاب، سپاه را در اندك زمانى با درايت و شجاعت چنان فرماندهى كرد كه ارتش دشمن را با وجود ژنرالهاى مسن بارها شكست داد. چرا برخى از دوستان از اين كه اين نيروهاى جوان، ژنرالها يا سرداران و اميران جوان ناميده مى شوند، اظهار تعجب مى كنند و آشفته مى شوند؟ حقيقت اين است كه همين فرماندهان جوان (خواه سپاهى و خواه ارتشى)بودند كه جرأت سنت شكنى و ابتكار و خلاقيت و طرد تفكرات وارداتى آمريكايى را داشتند.شهيد صياد نيز يك افسر جوان بود و در ۳۶سالگى فرمانده نيروى زمينى بود و اميرحسنى سعدى نيز در زمان جنگ و در سمت فرماندهى لشگر يك افسر جوان بود. چرا مى خواهيم اين حقيقت را انكار كنيم؟ برادران ارتشى هم همين اعتقاد را دارند كه اوج پيروزى رزمندگان اسلام با روى كار آمدن فرماندهان جوان و انقلابى از سال دوم جنگ در رأس سپاه و يگانهاى ارتش تحقق يافت.
در آستانه سوم خرداد و سالروز عمليات بيت المقدس قرارداريم، تحليل شما از اين عمليات چيست و آيا شيوه مديريت فتح خرمشهر مى تواند مشكل گشاى معضلات كشور باشد؟
فتح خرمشهر در روند تحولات جنگ تحميلى، نمادو مظهر مقاومت سرسختانه ملت ايران و پيروزى بردشمن متجاوز عراقى است. خرمشهر با مقاومت به آزادى رسيد و به يك حماسه فرازمانى و فرامكانى بدل شد. ما براساس الگوى مقاومت در خرمشهر ، جنگ جديدى را با دشمن پى ريزى كرديم و با اعتماد به نقش حاصل از آن در عرصه هاى سياسى ـ اجتماعى و امنيتى وارد عمل شديم. رزمندگان شجاع ما با مقاومت درخرمشهر، جنگ تحميلى را به شكست تحميلى براى دشمن تبديل كردند. فتح خرمشهر بيانگر يك دكترين و استراتژى نظامى جديد و آغاز گر روش جديد در مديريت كشور در عرصه دفاعى ـ امنيتى بود كه بايد آن را شناخت و به عنوان يك الگوى موفق، در حل معضلات اساسى كشور مخصوصاً در بحرانها از آن استفاده كرد. به عنوان مثال شهيد حسن باقرى كه جوانى ۲۵ساله بود و فرماندهى عمليات جنوب را برعهده داشت.
از نقش شهيد باقرى در طرح ريزى عمليات فتح خرمشهر بگوييد؟
شهيد حسن باقرى يكى از فرماندهان جوان پرورش يافته در مكتب امام خمينى(ره) بود و شايستگى هاى اخلاقى بى نظير و انديشه دفاعى والايى داشت كه در حيات كوتاه اما پربركتش در دفاع مقدس منشأ تحولات بزرگى در سازمان رزم سپاه و ايجاد و توسعه اطلاعات و عمليات رزمى سپاه بود.
شهيد باقرى يك سال تمام روى زمين و دشمن كار مستمر كرده بود و اساساً بنيانگذار اطلاعات رزمى سپاه بود و زمين و دشمن را به خوبى مى شناخت از اين رو، يكى از بهترين نظريه پردازان و طراحان عملياتها بود. شهيد باقرى از سال دوم جنگ نيز در هريك از سه عمليات قبلى ثامن الائمه، طريق القدس و فتح المبين، شخصاً مسؤوليت فرماندهى در قرارگاههاى مشترك را برعهده داشت. وى در عمليات فتح المبين به عنوان فرمانده قرارگاه نصرازسوى سپاه، بيشترين سهم را در دستيابى به اهداف مهم و استراتژيك در كل منطقه غرب كرخه داشت.
برادر محسن رضايى ـ فرمانده سابق كل سپاه ـ بارها در خاطرات و كلاسهاى درس تجزيه و تحليل جنگ گفته است: «شهيد حسن باقرى را كه يكى از سه نفر عضو اصلى گروه طرح ريزى سپاه بود، به دليل شناخت زمين و دشمن، قبل از عمليات فتح المبين به سراغ منطقه عملياتى بيت المقدس در حاشيه شرق كارون فرستادم و با توجه به مباحث قبلى، به هنگام مقدمات طرح ريزى، به او دستور دادم مسأله عبور از رودخانه كارون را با هدف رسيدن و تصرف جاده اهواز ـ خرمشهر عميقاً بررسى كند و متكى بر اطلاعات شهيد باقرى از زمين و نحوه استقرار دشمن بين رودخانه، اين راهكار را تنظيم كند.» به هر حال شهيد حسن باقرى اقدام به اين كار مى كند و با توجه به اين كه قبلاً در اين زمينه بحثى صورت گرفته بود و شهيد باقرى به همراه اينجانب بررسى هايى انجام داده بود، كاملاً آمادگى تعقيب امر در ابعادوسيع وجود داشت. مسأله قبلى اين بود كه عده اى از فرماندهان سپاه، پيش از عمليات فتح المبين اعتقاد داشتند به منظور اغفال دشمن و انجام يك عمليات فريب در جنوب دارخوين، بايد نيرويى از رودخانه كارون عبور كند و سرپل كوچكى در اين قسمت تصرف شود تا دشمن نگران و سردرگم گردد و عمليات فتح المبين با موفقيت به انجام برسد. بنابراين شهيد باقرى كه بارها به همراه اينجانب و يا برادر رحيم صفوى به منطقه دارخوين و آبادان و نزد فرماندهان آن مناطق رفته بود و دشمن و مناطق شرق و غرب كارون را دقيقاً مى شناخت، مطابق دستور سردار رضايى اقدام به اين كار كرد و بررسى هاى انجام شده توسط شهيد حسن باقرى به منظور عبور از كارون و طرح آن در گروه طرح ريزى سپاه، به ويژه پس از اتمام عمليات فتح المبين، اعتقاد و اعتماد بقيه فرماندهان سپاه را مبنى بر استفاده از اين راهكار، محكم تر كرد.
نظر فرمانده وقت سپاه در تعيين محور عملياتى چه بود؟
سردار رضايى اعتقاد داشت كه زمين جنوب غرب اهواز و غرب كارون كه در اشغال دشمن است، قلبى دارد كه آن قلب منطقه حياتى دشمن است و چنانچه ما به آن قاطعانه دست پيدا كنيم، ابتكار عمل در اختيار ما قرار مى گيرد و دشمن به انفعال و ترديد جدى مى افتد و به ناچار شكست را مى پذيرد.
منطقه اى كه مورد نظر آقا محسن بود، زمينى بود كه جاده اهواز ـ خرمشهر، حد شرقى آن و مرز، حد غربى آن و بين كوشك وايستگاه حسينيه، حد شمالى و جنوبى آن بود. ايشان اصرار داشت اين زمين با تصرف سرپل وسيع و بزرگ قابل دستيابى است و تأكيد مى كرد بلافاصله پس از رسيدن به جاده اهواز ـ خرمشهر بايد خيز دوم ما به سوى مرز باشد.
نظر سپاه درباره ساير راهكارهاى عملياتى چه بود؟
سپاه هيچ وقت نسبت به راهكار ديگرى كه از سوى برخى فرماندهان نظامى پيشنهاد مى شد موافق نبود (راهكار تك از شمال به جنوب از جبهه رودخانه كرخه كور به سمت جفير و ادامه تك به سوى خرمشهر) زيرا آن را يك راهكار شناخته شده كلاسيك مى دانست كه دشمن انتظار آن را داشت و درواقع يك بار نيز در دوران فرماندهى بنى صدر در ۱۵ دى ماه ۱۳۵۹ اين كار عملى شده بود و با عدم موفقيت روبرو شد و لشكر زرهى عمل كننده متحمل تلفات و خسارات سنگين شد.
اولين جرقه عمليات از چه زمانى زده شد؟
تا آنجايى كه اينجانب به خاطر دارم بلافاصله پس از اتمام عمليات فتح المبين در ۶۱‎/۱‎/۱۰ اولين جلسه بررسى راهكارها در قرارگاه مشترك عملياتى سپاه و ارتش تشكيل شد كه سپاه راهكار عبور از رودخانه را پيشنهاد داد و از آن دفاع كرد. به هرحال پس از شناسايى ساير فرماندهان در نشست هاى بعدى اين راهكار به عنوان تلاش اصلى مورد تصويب فرماندهى مشترك قرارگاه كربلا (شهيد صياد و سردار رضايى) قرار گرفت و راهكار حمله از جبهه كرخه كور به عنوان تلاش پشتيبانى يا فرعى به تصويب رسيد و نيروها و لشكرها براى اجراى هر كدام از دو تلاش اصلى وفرعى انتخاب شدند.
فرماندهى رده هاى عمل كننده به چه كسانى سپرده شد؟
شهيد حسن باقرى به عنوان فرمانده نصر و اينجانب به عنوان فرمانده قرارگاه فتح از سوى سپاه انتخاب شديم. همتاى نظامى من، شهيد امير منفرد نياكى بود. به اعتقاد اينجانب عليرغم اين كه قرارگاه فتح در مركز سرپل به سوى جاده و مرز بايستى تك مى كرد اما قرارگاه نصر بعد از رسيدن به جاده در معرض خطر بيشترى قرار مى گرفت.
چون قرار بود قرارگاه نصر در پهلوى چپ سرپل، به سوى خرمشهر و شلمچه تك را ادامه دهد و ورود نيروهاى خودى به خرمشهر و شلمچه در حقيقت پاگذاشتن به منطقه بحرانى بود و دشمن شكست نيروهاى خود را در اين دو منطقه نمى توانست تحمل كند لذا پيش بينى مى شد دشمن با هر آنچه كه در توان دارد به قرارگاه نصر فشار بياورد.
شهيد حسن باقرى با همتاى نظامى خود اميرحسنى سعدى كه در عمليات فتح المبين نيزبا همديگر بر يگان هاى متعددى فرماندهى كرده بودند، مسؤوليت بخشى از تأمين سرپل را (پهلوى چپ) عهده دار شدند. اينجانب شخصاً نسبت به توانايى اين دو برادر در انجام اين مأموريت اطمينان داشتم. البته شناخت من نسبت به شهيد باقرى بيشتر بود و قدرت فرماندهى و هدايت او را در عمليات هاى گذشته ديده بودم.
چه يگان هايى تحت امر قرارگاه نصر در عمليات حضور داشتند؟
يگان هاى سپاهى به فرماندهى شهيد حسن باقرى عبارت بودند از تيپ ۷ وليعصر (عج)، تيپ ۲۷ حضرت رسول (ص)، تيپ ۴۶ فجر و تيپ ۲۲ بدر خرمشهر و يگان هاى ارتش به فرماندهى امير حسنى سعدى عبارت بودند از: لشكر ۲۱ حمزه و تيپ ۲۳ نوهه. در مجموع نيروى زمينى ارتش و سپاه با نيرويى به استعداد ۱۹۵ گردان وارد عمل شدند كه ۶۰ گردان مربوط به نيروى زمينى و ۱۳۵ گردان مربوط به نيروهاى سپاه بود. گردان هاى پياده سپاه استعدادى بين ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر داشتند و گردان هاى ارتش نيز در لحظه ادغام همين تعداد نيروى تكاور براى ادغام با نفرات سپاه داشتند و نيرويى كه از اين گردان ها تفنگ به دست مى گرفت و به طرف دشمن حركت مى كرد، همين تعداد بود و بقيه نفرات پشتيبان بودند.
چه تفاوتى بين يگان رزم سپاه و ارتش وجود داشت؟
بارها از سوى فرماندهان سپاه توضيح داده شده است كه سپاه به اصل تحرك و سرعت عمل بهاى زيادى مى داد. به همين دليل گردان هاى سپاه برخلاف گردان هاى ارتش، سبك و تاكتيكى و قادر به بيشترين تحرك بود و سپاه بخش ادارى را از سازمان گردان حذف كرده بود و تيپ و لشكر به صورت تمركزى از گردان ها پشتيبانى مى كردند. ارتش نيز به دليل ساختار قبل از انقلاب، گردان هايش ادارى ـ تاكتيكى بودند و به دليل وجود بخش ادارى در گردان (اركان يك، دو، سه و مخصوصاً چهار) بايستى كليه پشتيبانى هاى لازم را در سازمان گردان در خود داشته باشد و به همين دليل از نظر فرماندهان سپاه، گردان هاى ارتشى سنگين بودند و تحرك لازم را نداشتند.
در مجموع تعداد نيروهاى عمل كننده سپاه در عمليات چند نفر بود؟
استعداد هر لشكر سپاه بين ۱۲ تا ۱۶ هزار نيرو بود و استعداد تيپ هاى سپاه حداقل ۷ گردان بود و برخى تا ۱۲ گردان نيرو داشتند. سپاه در عمليات بيت المقدس حداقل ۷۰ هزار نفر بسيجى را سازماندهى كرده بود و اين غير از كادر سپاهى بود كه در يگان ها و واحدهاى پشتيبانى و پشتيبانى خدمات رزم سازماندهى شده بودند. غير از نيروهاى مانورى فوق، سپاه در زمينه توپخانه، مهندسى رزمى، پشتيبانى هاى خدمات رزمى، مخصوصاً بهدارى و مخابرات، توان زيادى داشت كه اين مرهون تلاش شهيد حسن باقرى در سازماندهى سازمان رزم سپاه بود.
برآورد شما از استعداد عملياتى و پشتيبانى دشمن چقدر بود؟
دشمن در اين عمليات ۱۰ تيپ زرهى و ۶ تيپ مكانيزه و ۲۰ تيپ پياده و حداقل ۲۵ گردان توپخانه داشت. البته دشمن به لحاظ عددى برحسب گردان، استعداد كمترى نسبت به نيروهاى خودى داشت ولى از سوى ديگر، استعداد زرهى گردان هاى دشمن كامل بود و ما از ۵۰% كمتر برخوردار بوديم و با سهميه گلوله اى كه در اختيار قبضه هاى دشمن قرار مى گرفت فوق العاده بود. مثلاً دشمن براى قبضه توپ ۱۳۰ م.م روزانه تا ۱۲۰ گلوله درنظر گرفته بود، اما توپخانه ما براى هر قبضه حداكثر ۱۰ گلوله در اختيار داشت. بنابراين چنانچه قدرت آتش و تعداد تانك و نفربر و ساير امكانات دشمن درنظر گرفته شود، توان رزمى نسبى ما به دشمن هرگز به لحاظ فيزيكى برترى نداشت، بلكه برترى هاى عمده نيروهاى ما عواملى همچون روحيه، انگيزه، شجاعت، اطلاعات دقيق و استفاده صحيح از اصل غافلگيرى و تاكتيك و قدرت فرماندهى بود.
مرحله اول عمليات كى و چگونه بود؟
عمليات روز ۶۱‎/۲‎/۱۰ ساعت ۳۰ دقيقه بامدادبا رمز «بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله القاصم الجبارين ـ يا على بن ابيطالب (ع)» شروع شد و قرارگاه هاى قدس، فتح و نصر عمليات را با غافلگيرى در سكوت و تاريكى شب آغاز كردند. اين تاكتيكى بود كه از آغاز سال دوم بكار گرفته مى شد و برخلاف تاكتيك عمليات هاى بزرگ سال اول كه عمليات در روشنايى صبح و با اجراى آتش تهيه شروع مى شد، موجب شد تا دشمن قادر به مقابله نباشد و تا پايان جنگ نيز هرگز قادر نبود با تاكتيك رزمندگان در شب مقابله كند.
قرارگاه فتح و نصر با عبور از رودخانه كارون پيشروى خود را به طرف جاده اهواز ـ خرمشهر شروع كردند، سرپلى كه بايد تصرف مى شد حدود ۴۰ كيلومتر عرض و ۲۰ الى ۲۵ كيلومتر عمق داشت. سرعت عمل رزمندگان ما در پيشروى و غافلگيرى دشمن و وجود خاكريز بلندى كه عراقى ها در حاشيه شرقى جاده اهواز ـ خرمشهر درست كرده بودند بهترين موضع دفاعى ما در برابر دشمن گرديد. قرارگاه نصر به فرماندهى مشترك شهيد حسن باقرى و امير حسنى سعدى با مشكلات متعددى روبرو شدندولى با سرسختى تمام و با تدبير، عمليات را پيش بردند.
دليل بروز اين مشكلات چه بود؟
به اعتقاد بنده به قرارگاه نصر بيش از اندازه مأموريت واگذار شده بود، زيرا بايستى علاوه بر تأمين سرپل، همزمان تك را در همان مرحله اول عمليات و در همان شب به غرب جاده و به سوى نهر عرايض و شلمچه ادامه مى داد و تيپ ۲۲ خرمشهر از سپاه اقدام به اين كار كرد و از خاكريز سيل بند منطقه خرمشهر در شمال سليمانيه عبور كرد و به طرف نهر عرايض رفت.
حتى تيپ ۲۷ حضرت محمد رسول الله (ص) نيز از خط سرپل فراتر رفت و حدود ساعت ۳‎/۵ الى ۴ صبح به واحدهاى توپخانه دشمن در غرب جاده حمله ور شد و يگان ۷ وليعصر (عج) نيز به همين ترتيب با يك نيروى زرهى در غرب سرپل درگير شد. به هرحال اين پيشروى هاى مافوق سرپل باعث شد كه قرارگاه نصر با پاتك يگان هاى زرهى دشمن روبرو و درگير شود و متحمل تلفات بشود، ولى عليرغم اينكه قرارگاه نصر در پايان روز اول نتوانسته بود سرپل را به طور كامل تصرف كند ولى با فداكارى پاتك هاى دشمن را دفع كرد و حدود ۱۰۰۰ نفر نيز اسير گرفت.
وضعيت ساير قرارگاه ها در روز اول عمليات چطور بود؟
قرارگاه فتح به خوبى خط سرپل را تصرف كرد و در تأمين و تحكيم سرپل كاملاً موفق عمل كرد و ضمن دفع پاتك دشمن ۹۰۰ نفر را به اسارت گرفت. قرارگاه قدس نيز با دشمن درگير بود و قرارگاه نصر در روزهاى بعد به كمك قرارگاه فتح به ترميم شكاف هاى موجود و تأمين خط سرپل اقدام كرد و موفق شد.
مرحله دوم عمليات را تشريح كنيد:
در روز ۶۱‎/۲‎/۱۷ مرحله دوم عمليات آغاز شد و قرارگاه فتح، خيز دوم را برداشت و ساعت ۳‎/۵ بامداد با انهدام دشمن در غرب جاده، خود را به خاكريز مرزى عراق رساند و قرارگاه نصر نيز ساعت ۴‎/۵ بامداد خود را به خط مرزى رساند، ولى اشتباهاً روى خاكريز ايران (دژ ايران) كه در ۲ كيلومترى دژ عراق بود، پدافند كرد كه صبح با پاتك دشمن روبرو شد. قرارگاه فتح نيز پاتك سنگين دشمن كه از ساعت ۵‎/۵ صبح تا ۱۰ صبح طول كشيد را دفع كرد و دشمن شكست سختى را متحمل شد.
مجدداً دشمن ساعت ۹ صبح با نيروهاى جديدى پاتك سنگينى را به جناح چپ قرارگاه نصر شروع كرد و موفق شد در يگان هاى قرارگاه نصر رخنه ايجاد كند و اين قرارگاه تحت فشار مداوم دشمن قرار گرفت، ولى متقابلاً دشمن نيز در اين پاتكها كه بر هر دو قرارگاه نصر و فتح مى كرد، متحمل تلفات سنگينى شده بود و قرارگاه نصر موفق شد جناح جنوبى خود را حفظ كند و لذا مرحله دوم عمليات نيز با موفقيت به نتيجه رسيده بود، ولى باز هم دشمن از ضد حمله به منطقه تصرف شده باز نمى ايستاد. طى اين مدت، شهيد باقرى در كنار نيروهاى بسيجى در خط دفاعى با دشمن ايستادگى كرد. بخصوص در ضد حمله هاى دشمن در روز ۱۷ ارديبهشت و همچنين ضد حمله روز ۱۸ ارديبهشت كه از ساعت ۸ صبح تا ۵ عصر طول كشيد، حسن با شجاعت فرماندهى نيروها را برعهده داشت و ايستادگى كرد.
وضعيت نيروهاى عراقى چگونه بود و اساساً چه تهديداتى از سوى نيروهاى ايرانى متوجه آنها بود؟
دشمن به شدت سردرگم شده بود و ۳ خطر و سؤال مهم را در مقابل خود احساس مى كرد. خطر اول = آيا نيروهاى خود را در جبهه كرخه كور حفظ كند؟ در آن صورت ممكن بود با پيشروى بعدى نيروهاى ايران به سوى نشوه به محاصره درآيند. (خطر اول)
خطر دوم = آيا نيروهاى ايران قصد پيشروى به سوى بصره را دارند؟خطر سوم= آيا نيروهاى ايران قصد تصرف خرمشهر را دارند؟
بنابراين وقتى دشمن ديد قادر به دفاع در سه جبهه نيست، به نيروهاى خود از مقابل كرخه كور دستور عقب نشينى داد تا به زعم خود از شرق بصره دفاع كند و مانع پيشروى نيروهاى ايران به سوى نشوه و بصره شود و همه تلاش خود را معطوف به خرمشهر نمود تا همچنان آنجا را حفظ كند و هم از محاصره احتمالى نيروهايش جلوگيرى كند.
چرا مرحله سوم عمليات بيت المقدس با تأخير انجام شد؟
بعد از عقب نشينى دشمن از مقابل جبهه كرخه كور، فرماندهى قرارگاه كربلا به قرارگاه نصر دستور داد كه براى آزادسازى خرمشهر حمله كند. البته قرارگاه نصر با ۵ تيپ از سوى ارتش و سپاه تقويت شده بود و اين عمليات در روز ۶۱‎/۲‎/۲۰ صورت گرفت، ولى با مقاومت سنگين دشمن روبرو شد و طى ۲ روز نبرد سنگين، دستور توقف عمليات صادر شد و طرح ريزى نهايى براى فتح خرمشهر در دستور كار قرار گرفت. لذا از روز ۶۱‎/۲‎/۲۱ تا ۶۱‎/۳‎/۱ به مدت ۱۰ روز، حمله به دشمن براى آزادسازى خرمشهرمتوقف ماند.
تأخير عمليات چه تأثيرى در افكار عمومى كشور داشت؟
در آن شرايط متأسفانه، ستاد تبليغات جنگ به هيجان افكار عمومى مردم دامن مى زد و همه تصور مى كردند كه خرمشهر آزاد شده است. لذا فشار روانى فوق العاده اى روى فرماندهان بود. در طى اين ۱۰ روز بحثهاى فراوانى صورت گرفت و راهكارهاى متعددى بررسى شد و عمليات شناسايى وسيعى از نيروها و امكانات دشمن توسط شهيد باقرى انجام شد و از آنجايى كه يگانها نيز به بازسازى نياز داشتند و رمق آنها طى دو سه هفته نبرد به شدت تحليل رفته بود، نهايتاً مانورى كه انتخاب و ابلاغ شد، اين بود كه در حدفاصل خط مرز تا جاده اهواز ـ خرمشهر به عرض ۱۷ الى ۲۰ كيلومتر حمله اى به مواضع دشمن صورت بگيرد و قرارگاه نصر خود را به اروند برساند و قرارگاه فجر نيز در جناح چپ قرارگاه نصر و قرارگاه فتح نيز در جناح چپ قرارگاه فجر حمله خود را به دشمن در درون شهر براى آزادسازى خرمشهر آغاز كند.
يگانهايى كه نام برديد، در مرحله آخر عمل كردند؟
قرارگاههاى سه گانه اى كه نام بردم، ديگر استعداد قبلى را نداشتند و كاهش قابل توجهى پيدا كرده بودند. يگانهاى قرارگاه نصر عبارت بودند از: تيپ ۳۱ عاشورا، تيپ ۲۷ حضرت رسول (ص)، تيپهاى ۲ و ۳ از لشگر ۲۱ حمزه و در قرارگاه فتح نيز تيپ ۱۴ امام حسين (ع) و تيپ ۸ نجف و در قرارگاه فجر نيز تيپ ۳۳ المهدى (عج)، تيپ ۳۵ امام سجاد (ع) و تيپ ۳ از لشگر ۷۷ حضور داشتند. در مجموع ۶ تيپ از سپاه و ۳ تيپ از ارتش در آخرين مرحله از عمليات بيت المقدس حمله نهايى را شروع كردند و يگانها موفق شدند كه خرمشهر را در ساعت ۱۰ صبح روز سوم خرداد ۱۳۶۱ آزاد كنند.
آزادى خرمشهر همچنان كه حضرت امام (ره) فرمودند: مصداق نصرت الهى بود كه از آستين همت بلند و عظيم و ايمان خالص رزمندگان و فرماندهان اسلام بيرون آمد تا تأثير اراده و انگيزه و خلاقيت و شجاعت و قيام براى خداوند متعال را به رخ همه انسانها بكشد.
چه عواملى موفقيت عمليات بيت المقدس را تضمين كرد؟
بدون ترديد اگر جانفشانى ها و درايت و صبر و استقامت و جسارت و خستگى ناپذيرى فرماندهان جوان و مخلصى همچون سردار سرلشگر پاسدار حسن باقرى، در همه مراحل شناسايى، طرح ريزى، سازماندهى و اجراى اين عمليات بزرگ نبود، ملت ما نمى توانست پيروزى و آزادسازى خرمشهر را در سوم خرداد سال ۶۱ جشن بگيرد.
منبع: sabokbalan.com

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 58
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۸:۰۷:۲۸ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]


تا كنون هيچ تصميمي در خصوص موسسه ميزان ابلاغ نشده است

 

 

در پي مصاحبه هاي پي در پي برخي از مسئولان اجرايي استانهاي خراسان در خصوص وضعيت موسسه اعتباري ميزان از جمله اخبار مربوط به انحلال اين موسسسه به اطلاع سپرده گذاران و همكارن محترم مي رساند:
1- تا كنون هيچ گونه تصميمي در زمينه انحلال و ادغام به مسئولان ذيربط در موسسه ميزان اعلام نشده و آنچه در مصاحبه هاي متناقضي كه در چند روز گذشته در مطبوعات و خبرگزاري ها منتشر شده است مورد تاييد نيست.
2- با توجه به بازداشت هيات مديره موسسه و تشكيل پرونده در دادگستري تنها مراجع قضايي مي توانند در اين خصوص اظهار نظر نمايند
3- اين موسسه بارها اعلام داشته كه هر گونه تصميمي از جمله ادغام و يا انحلال را به گونه اي كه منافع مردم تامين شود را پذيرا بوده و تابع نظرات مراجع ذيربط مي باشد.
بديهي است به محض وصول كتبي هر گونه مصوبه يا دستور مقامات صالحه ، موضوع از طريق سايت موسسه اطلاع رساني خواهد شد.
روابط عمومي موسسه اعتباري ميزان

ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 31
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۷:۵۸:۴۸ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

تصاوير متحرك ولادت امام حسين و حضرت ابوالفضل عباس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 352
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۵:۱۷:۰۶ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

babol 11 تصاوير متحرك ولادت امام حسين(ع)

babol 13 تصاوير متحرك ولادت امام حسين(ع)


ادامه مطلب
امتیاز:
 
1
2
3
4
5
بازدید: 116
 
[ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۰۵:۱۰:۳۸ ] [ احمداسماعيلي كريزي ]

عكس و اس ام اس و متن زيباي ولادت امام حسين

تاريخ و حوادث ولادت امام حسين عليه السلام

عكس اس ام اس و متن زيباي ولادت امام حسين

عكس اس ام اس و متن زيباي ولادت امام حسين

سوم شعبان، ولادت فرخنده مهتر جوانان بهشت و آموزگار شهادت، حضرت حسين بن علي عليه السلام مبارك و خجسته باد.

عكس اس ام اس و متن زيباي ولادت امام حسين

حسين سلطان عشق،عباس ساقي عشق،زينب شاهد عشق و سجاد راوي عشق. كاروان عشق در راه است و خود “عشق” نيمه شعبان خواهد آمد…اعياد شعبانيه مبارك

حسين3

عكس اس ام اس و متن زيباي ولادت امام حسين

ميلاد گل رسول و زهرا و علي است/زيرا كه جهان خجسته زين نور جلي است/ما را دگر از روز جزا بيمي نيست/چون بر دل ما عشق حسين ابن علي است