14 معصوم و گوناگون
بر سينه ي من نوشته بين الحرمين - نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين
دوشنبه 12 آبان 1393 

پرسش :

 در حالات و وقايع كربلا وارد شده كه عده‌اي از سپاه يزيد مي‌گفتند كه به امام ـ عليه السّلام ـ سنگ بزنيد و... كه ثواب بيشتري دارد و براي كشتن امام ـ عليه السّلام ـ قصد قربت هم كرده بودند. آيا واقعاً آنها امام را نمي‌شناختند و فكر مي‌كردند كه امام بر يزيد طغيان نموده است؟ اگراين طور است آيا بر عمل آنها در كشتن حضرت ثواب هم مترتب است؟ به خاطر اين كه قصد آنها خير بوده؟ آيا آنها جاهل قاصر نبودند؟ توضيح دهيد.

 

 

پاسخ :

 با توجه به كتب تاريخي كه در قضاياي كربلا نوشته شده است، و با مراجعه به منابع و مطالعة دقيق آنها، مطالب و حقايقي را كشف مي‌كنيم كه انسان با شنيدن از ديگران و يا شركت در مجالس روضه خواني غير معتبر نمي‌تواند به عمق مطلب برسد و چه بسا خبري و قضيه‌اي را معكوس و يا مدح و قول شخصي را، از فرد ديگري بشنود و يا دشمني را دوست انگارد، به هر حال بايد سراغ اصل را گرفت و حقيقت را جويا شد. بنابراين در واقعة كربلا، آن چيزي كه از طرف سران لشكر دشمن القاء مي‌شد، حيله و نيرنگ و آلوده سازي افكار مردم و معكوس جلوه‌دادن حقايق بود كه از جمله اين ترفند‌ها، سخنان فريب كارانه و وسوسه انگيز عمر بن سعد بود كه در كربلا بعد از نماز عصر به ياران خودش، اين جمله را گفت: «يا خَيل الله إركبي و أبشري»،[1] كه تودة لشكر را براي حملة به لشكر امام حسين ـ عليه السّلام ـ تحريك و تشجيع نمود. و خود اولين تير را پرتاب كرد و هر كدام از لشكريان تيري به كمان گذاشته و به تبعيت از عمر بن سعد، تعدادي از اصحاب امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به شهادت رساندند. و اين شيوة حيلة جنگي و تخدير افكار بر عليه حق، از طرف سپاه دشمن به خاطر متاع قليل دنيا و شهرت و مقام دنيوي كار ساده و معمولي بود، چرا كه اينان در اثر حرام خواري و طغيان و سركشي در برابر امام زمان خودشان، پشت به حقيقت كردند، و در عين اعتقاد ظاهري به فرزند فاطمه ـ سلام الله عليها ـ به روي او شمشير كشيدند و همگان را بر عليه او شوراندند. و البته آنان كه در سپاه كفر جمع شده بودند به خوبي مي‌دانستند كه جنگ با امام حسين ـ عليه السّلام ـ، در حكم جنگ با خدا و پيامبر اوست، و به همين جهت كه امام را مي‌شناختند، تعدادي در اثناي راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار كردند. نوشته‌اند كه: فرمانده‌اي كه از كوفه با هزار رزمنده حركت كرده بود، چون به كربلا مي‌رسيد فقط سيصد يا چهار صد نفر و يا كمتر از اين تعداد همراه او بودند و بقيه به علت اعتقادي كه به اين جنگ نداشتند، اقدام به فرار كرده بودند.[2] پس معلوم مي‌شود كه تا زمان جنگ و قيام عاشورا، كسي نمانده بود كه حقيقت بر او پوشيده باشد و طرفين جنگ را نشناسد و يا اين كه جاهل به مسأله باشد. بلكه همگي آنان كه در جبهة مقابل امام صف كشيده بودند و به پيكار خود با امام خودشان كمر بسته بودند و قصد كشتار او و اصحابش را داشتند، كاملاً آگاه بودند.

و از جمله دلايلي كه شناخت و آگاهي لشكر كفر نسبت به امام ـ عليه السّلام ـ را مي‌رساند، محتواي سخنان و خطبه‌هايي است كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ خود را معرفي فرموده و آنان را از جنگ و خونريزي و هتك حرمت آل الله و انتخاب راه شقاوت نهي فرمودند.[3]

در اين جا ترجمة بعضي از فرمايش و خطبة آن حضرت را كه در برابر سپاه دشمن ايستاده و در مقابل آن سيل خروشان كفر كه عمر بن سعد نيز در ميان اشراف كوفه بود، مي‌آوريم: شما را مي‌بينم كه براي انجام كاري در اين جا اجتماع كرده‌ايد كه خدا را به خشم آورده‌ايد، و خدا روي از شما برتافته و عقابش را بر شما نازل كرده و از رحمت خود شما را دور ساخته است. نيكو پروردگاري است خداي ما، و شما بد بندگاني هستيد كه به طاعت او اقرار كرده و به رسولش ايمان آورده ولي بر سر ذريه و عترت او تاختيد و تصميم بر قتل آنها گرفتيد، شيطان بر شما غالب گرديد و خداي بزرگ را از ياد برديد، هلاك باد شما و آن چه مي‌خواهيد. انا لله و انا اليه راجعون. اينان جماعتي هستند كه پس از ايمان كافر شدند، دور باد رحمت پروردگار از ستمگران... .[4]

و نيز هنگامي كه اصحاب امام ـ عليه السّلام ـ با سپاه عمر به سعد درگير شدند و آتش جنگ برافروخته شد، در آن هنگام نيز امام ـ عليه السّلام ـ فرياد برآورد كه: أما مُغيثٍ يُغيثُنا لوجه الله؟ أما من ذابّ يَذُبُّ عن حَرم رسولِ الله؟

ترجمه: آيا فرياد رسي است كه ما را به خاطر خدا ياري دهد؟ آيا مدافعي هست كه از حرم رسول خدا دفاع نمايد؟![5]

و از جملة‌ دليل بر اين كه، آگاهانه با آن حضرت جنگيدند، در خواست جايزه از يزيد و سران سپاه و انتظار تشويق آنان مي‌باشد، پس با آن همه خطبه‌هايي كه آن حضرت در مقابل سپاه كفر و يزيديان ايراد فرمودند و همگي صداي حضرت را مي‌شنيدند، و با آن اشخاص سرشناس و معروف كه در هر دو صف ـ حق و باطل ـ حضور داشتند و دائماً از جنگ با فرزند زهرا ـ سلام الله عليها ـ و امام معصوم سخن مي‌راندند و اصلاً صحنه و وضع ظاهري و حركات هر دو سپاه كاملا براي هر شخصي كه در آن جا بود، حاكي از افكار و نيات آنان داشت، و كسي نمي‌تواند دليلي بر جهل داشته باشد و يا اين كه بگويد، چون عده‌اي جاهل بودند، قصدشان از جنگ، خير بوده! چرا كه قبل از واقعة كربلا و حتي در خود صحنة كربلا و جنگ، چندين بار، دوست از دشمن و حق از باطل ممتاز مي‌گشت و خودشان و نيت و هدف‌شان را مشخص مي‌كردند و حتي بعضي‌ها قصد پليدشان را بر زبان مي‌آوردند، چنان كه در تاريخ آمده سنان بن انس نخعي هنگامي كه پيكر پاك أبا عبدالله الحسين ـ عليه السّلام ـ در گودال قتلگاه افتاده بود، فرود آمد و شمشير بر حلق شريف او زد و مي‌گفت: من سر ترا از جدا مي‌كنم و مي‌دانم پسر پيغمبري، و مادر و پدرت از همه بهترند، آن گاه آن سر مقدس را جدا كرد.[6]

بنابراين در جريان كربلا، جاهل قاصري نبود و همگان، امام و هدف او را مي‌شناختند، و هم اينان شريك در قتل آن حضرت و اسير گشتن آل الله ـ عليهم السّلام ـ و شريك جناياتي كه در اثر تقصير و اهمال كاري آن نامردان شده مي‌باشند.

براي مطالعه بيشتر به كتاب نفس المهموم شيخ عباس قمي و قصه كربلا علي نظري منفرد مراجعه نماييد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ابو مخنف، الأزدي وقعة الطفّ، تحقيق الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي، موسسه النشر الاسلامي لجماعة المدرسين بقم، چاپ اول 1367، ص 193.

[2] . علي نظري منفرد، قصة كربلا، انتشارات سرور، چ چهارم، 1377 ش، ص 228، به نقل از حياة الامام الحسين، 3/118.

[3] . علي نظري منفرد، قصة كربلا، انتشارات سرور، چ چهارم، ج 2، ص 259، به نقل از حياة الامام الحسين، 3/184.

[4] . علامة مجلسي، بحار الانوار، ج 45، چاپ دار الكتب الاسلاميه، ص 45، و علي نظري منفرد، قصة كربلا، چاپ چهارم، ص 273.

[5] . علي نظري منفرد، قصة كربلا، انتشارات سرور، چ چهارم، ج 2، ص 290.

[6] . ابوالحسن شعراني، دمع السّجوم ترجمه نفس المهموم، شيخ عباس قمي، چاپ انتشارات علميه اسلاميه، 1374، ص 195.



دوشنبه 12 آبان 1393 

پرسش :

 آیا امامت ارثى است؟ اگر ارثى نیست، چگونه از امام حسین(ع) به بعد، امامت به فرزندان ایشان یکى پس از دیگرى رسیده است؟

 

 

پاسخ :

 برای روشن شدن جواب باید هم در معنا و مفهوم ارث دقت کنیم و هم امامت را بازشناسیم، تا بفهمیم آیا امامت می‌تواند موروثی باشد و چرا این نسل و افرادی از این سلسله به امامت رسیده‌اند؟

1- ارث یعنی دارایی‌هایی که فرد در طول عمر خود کسب کرده، ملک و مال اوست و با مردن او به خویشاوندان نزدیک منتقل می‌شوند. کسی که در دوران زندگی خود زمین بایری را آباد کرده، بنایی ساخته، طلا و جواهری ذخیره نموده و... اموال و دارایی‌ها که متعلق به اوست، پس از مرگ وی به نزدیکان او(به ترتیبی که در کتب فقه آمده) منتقل می‌شود؛ اما این فرد علاوه بر اموال و دارایی‌ها،‌ یکسری حالات و روحیّات هم پیدا کرده، با مجاهدت و ریاضت و عبادت، به یقین، علم، بردباری، کنترل خشم و دیگر فضائل اخلاقی هم آراسته گردیده است اما این حالات و روحیات از او جدایی ناپذیرند و صفات روحی و ذاتی وی شده‌اند و پس از ایشان به عنوان اموال او باقی نمی‌مانند تا به خویشاوندان وی به ارث برسد.

البته گاه به اصطلاح عرفی و مجازی می‌گویند: شاگردان وی وارث علم اویند یا فرزند او وارث حلم و بردباری اوست؛ یعنی شاگردان توانسته‌اند از او یاد بگیرند و از چشمة علم وی سیراب شوند یا فرزند او توانسته مانند پدر به زینت بردباری آراسته گردد، نه اینکه به معنای واقعی علم یا حلم از متوفی به آنان انتقال یافته باشد. امامت از اموال و دارایی‌های اکتسابی امام نیست و میراث ایشان نمی‌باشد، تا پس از او به فرزندش یادگیری به ارث برسد.

2 – آنچه وارث را شایستة ارث بردن می‌کند، فقط انتساب نسبی یا سببی است، یعنی همین که فرزند یا همسر متوفی باشد، برای ارث بردن کافی است و شرط دیگری لازم نیست.

ممکن است بین وارث و متوفی هیچ همسانی وجود نداشته باشد، مثلاً متوفی فردی دانشمند، فاضل، پارسا و معنوی است، ولی وارث نادان، بی تقوا،‌مادی و اهل فساد است، ولی چون با متوفی رابطه نسبی دارد، از او ارث می‌برد اما امامت این گونه نیست و کسی که منصب امامت را عهده دار می‌گردد، باید صلاحیت‌های فوق‌العاده داشته باشد.

3 – حکومت در گذشته اکتسابی و ملک به حساب می‌آمد، زیرا یک فرد که قدرت،‌زور و تدبیر داشت، با استفاده از این توانایی‌ها بر مملکتی حکومت می‌کرد و ریاست خود را بر مردم تحمیل می‌نمود یا با سرنگون ساختن حاکمان پیشین،‌حکومت را به دست می‌گرفت، و چون خودش و عموم جامعه حکومت را ملک او می‌دانستند، آن را پس از مرگ او، ملک فرزندانش به حساب می‌آوردند. این مطلب گرچه مورد قبول عموم در زمان‌های گذشته بود، ولی پشتوانه محکم عقلی نداشت و امروزه کاملاً مردود است، از این رو نظام حکومتی پادشاهی تقریباً از بین رفته است و عقل امروز آن را نمی‌پذیرد.

اما امامت ملک نیست و نمی‌تواند ارث باشد و افراد به صرف داشتن رابطة نسبی، صلاحیت به عهده گرفتن منصب امامت را نمی‌یابند.

امامت، نیابت از پیامبر است. پیامبر وحی را از فرشتة وحی می‌گیرد و به مردم ابلاغ می‌کند و تفسیر و تبیین آن را برعهده دارد. پس از پیامبر وظیفة تبیین و تفسیر وحی به عهدة امام است. امام باید مانند پیامبر معصوم باشد تا بتواند مرجع مطمئن هدایت و تبیین وحی گردد.

هم چنان که تعیین رسول توسط خداوند است، تعیین امام هم توسط اوست، زیرا امامت مانند نبوت، از رسالت‌های الهی است و خداوند می‌داند چه کسی را برای این وظیفه تعیین کند: «الله أعلم حیث یجعل رسالته؛ خداوند بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد».(1)

خلاصه اینکه: امامت شأنی اکتسابی نیست، بلکه به تعیین خداوند است، زیرا امام باید از صفات درونی و قابلیت‌هایی برخوردار باشد که تنها خداوند از آن عالم است. علاوه بر آن کسی شایستة به عهد گرفتن نبوت و امامت است که به مقام برگزیدة خدا رسیده باشد:

«الله یصطفی من الملائکة رسلاً و من الناس؛ خداوند از بین ملائکه و مردم رسولانی برمی‌گزیند و اختیار می‌کند».

برگزیدة خدا باید پاک و مطهر باشد و پلیدی و ناپاکی شرک و کفر و ظلم او را نیالوده باشد و به عبارت دیگر معصوم باشد، از این رو وقتی پروردگار با علم به قابلیت حضرت ابراهیم پس از آزمون، مقام امامت او را اعلام می‌دارد، در پاسخ به درخواست آن حضرت که این مقام را برای فرزندان و ذریة خود درخواست کرد، فرمود: «عهد و پیمان من به ظالمان نخواهد رسید».(3)

این بیان خداوند روشن می‌سازد که مقام امامت نمی‌تواند موروثی باشد،‌که اگر چنین بود، مطمئناً درخواست پیامبرش را رد نمی‌کرد. پس آیه می‌فهماند که باید شخص قابلیت داشته باشد تا امام شود،‌ نه اینکه فرزند امام یا پیامبری چون حضرت ابراهیم خلیل الله باشد.

بنابراین امامت شأنی خدایی است که فقط بندگان صالح و پاک به انتخاب خداوند عهده دار آن می‌گردند. اگر خداوند امامت را در نسل امام علی‌(ع) قرار داد، از این رو بود که افرادی طاهر و پاک و سرآمد بودند.

امامان معصوم در بین بقیه افراد اهل بیت رسالت، از ویژگی‌هایی برخوردار بودند که آنان را سرآمد ساخته، شایستگی بخشیده و به مقام برگزیدگی از جانب خداوند مفتخر ساخت. خداوند آنان را شایسته و صالح دید که مأموریت تبیین دین و هدایت مردم را به آنان واگذار کرد.

اگر فرزندان امام حسین(ع) را امام میدانیم، به خاطر این است که امامت آنان توسط خدا تعیین شده، نه بدین لحاظ که امامت امری ارثی است و پس از یک امام باید به فرزند وی منتقل گردد.

اگر(بر فرض محال) خداوند، پس از امام حسین دیگری را امام قرار داده بود، بر ما لازم بود که امامت وی را بپذیریم. درمیان فرزندان امامان نیز پسرانی وجود داشتند که انسان‌های نیک بودند مانند حضرت ابوالفضل، اما عهده‌دار مقام امامت نبودند؛ زیرا از تمامی شرایط لازم برای برعهده گرفتن این مقام برخوردار نبودند. آنها خود بر این حقیقت آگاه بودند و هیچ گاه ادعای امامت نداشتند، یا به عنوان این که ارثی از پدر باشد، به نزاع برنمی‌خاستند،‌مانند فرزندان پادشاهان! اگر کسی چون جعفر کذاب ادعای امامت کرد، از طرف شیعیان کذب او آشکار شد، زیرا نشانه‌های امامت را در او نمی‌دیدند، اگر چه فرزند امام بود.

از طرف دیگر باید امام کسی باشد که به مقام عصمت و پاکی رسیده باشد تا شایسته مقام امامت گردد،‌همان گونه که خداوند فرمود: عهد و پیمان او (امامت) به ظالمان نخواهد رسید. ظلم معنای عامی است که شامل هر گناه و معصیت می‌شود؛ پس باید امام از هر گناه و معصیت پیراسته باشد.

حال اگر امام پس از خود شخصی را که عهده دار مقام امامت باشد، از طرف خداوند معرفی نماید.

مطمئناً کسی خواهد بود که شایستگی ذاتی و درونی آن را داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت،‌گناه و معصیتی بالاتر از این نیست که کسی را طرف خداوند معرفی نماید که خدا او را اراده نکرده است،‌یا کسی را که شایسته این مقام نیست، صرفاً به جهت فرزند بودن او معرفی نماید.

بنابراین اگر وجود آن امامان بزرگ را در نسل واحدی شاهدیم، به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی در این خاندان شریف است. از سوی دیگر وابسته به کنش‏های اختیاری آنان است، که لحظه به لحظه عمر و ارتباط محکمشان با خدا و دوری از هرگونه آلودگی و مبارزه وجهاد بیامان در راه خدا و... موجب برتری آنان بر دیگر منسوبان به خاندان پیامبر(ص) است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها:

1. انعام(6) آیه 124.

2. بقره(2) آیه 124.

http://www.ashoora.ir



دوشنبه 12 آبان 1393 

پرسش :

 چرا دنباله امامان بعد از امام حسين(عليه السلام) از فرزندان و خاندان امام حسن(عليه السلام) شروع نشده است؟

 

 

پاسخ :

 از متون ديني و روايات استفاده مي‏شود كه امامان معصوم(ع) توسط خداوند به امامت و رهبري منصوب شده‏اند. بدين گونه نبوده است كه ائمه(ع) فرزندان خويش را به عنوان رهبر منصوب نمايند و يا مردم در انتخاب آن‏ها نقش داشته باشند؛ تا گفته شود چرا بعد از امام حسين(ع) امامان از فرزندان امام حسن(ع) گزينش نشده و امامت به فرزندان وي منتقل نشده است.

در اسلام امامت و رهبري از اهمّيّت ويژه‏اي برخوردار است تا آن جا كه از آن به عنوان عهد الهي ياد شده است.(1) اين مقام بايد به كساني داده شود كه لياقت و شايستگي‏هاي ذاتي و اكتسابي داشته باشند. خداوند خطاب به حضرت ابراهيم(ع) كه خواسته بود منصب امامت به فرزندان و دودمان وي منتقل شود فرمودند: ".. لاينال عهدي الظّالمين؛(2) پيمان من - يعني امامت - هرگز به ستمكاران نمي‏رسد". اين آيه بيانگر عظمت و بزرگي اين مقام است.

انتصاب رهبر از سوي خداوند بهترين گزينه و راهكار معقول و منطقي است، زيرا خداوند مصالح و مفاسد مردم را دانسته و كساني را براي رهبري گزينش مي‏كند كه لياقت داشته باشند: "اللَّه أعلم حيث يجعل رسالته".(3)

به سبب لياقت و قابليّت‏هاي امامان معصوم(ع) بود كه آن‏ها حكومت و مرجعيت ديني را حق خود مي‏دانستند، چنان كه امام حسين(ع) در برابر فرماندار مدينه بدان تصريح نمود.(4) بنابراين امامت بر اساس شايستگي اعطا شده به آن شايستگي‏ها خداوند آگاهي دارد و اين شايستگي‏ها در اولاد امام حسين(ع) وجود داشت.

در بعضي از روايات تصريح شده است كه ائمه(ع) به دستور خداوند به منصب امامت و رهبري منصوب شده‏اند و اسامي نيز بيان شده است.

جابربن عبداللَّه انصاري از پيامبر اسلام(ص) در خصوص پيشوايان بعد از حضرت پرسيد كه از فرزندان علي بن ابي طالب چه كساني جانشينان شما هستند؟

فرمودند: "حسن و حسين (كه آقاي جوانان اهل بهشت هستند) سپس زين العابدين، پس از او باقر محمد بن علي (كه او را ملاقات خواهي كرد. هرگاه او را ملاقات نمودي، سلام مرا به او برسان) پس از او جعفر فرزند محمد، پس از او موسي فرزند جعفر، پس از او علي فرزند موسي، سپس محمد بن علي و پس از او علي بن محمد، سپس حسن بن علي و پس از او فرزندش مهدي. او كسي است كه جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، بعد از آن كه پر از ظلم و جور شده است. اي جابر! آن‏ها خلفا و جانشينان من از فرزندان و عترت من هستند. هر كس آن‏ها را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده و هر كس آنان را نافرماني نمايد، مرا نافرماني كرده است. هر كس يكي و يا همه آن‏ها را انكار كند، گويا مرا انكار نموده است. به وجود آن‏ها خداوند جهان را نگهداشته است و حفظ و بقاي جهان نيز به واسطه آن‏ها حفظ مي‏شود تا زماني كه خدا بخواهد".(5)

پي نوشت‏ها:

1.بقره (2) آيه 124؛ پيام قرآن، ج 9، ص 27.

2.همان، آيه 124.

3.انعام (6) آيه 124.

4.مثيرالاحزان، ص 24.

5.بحارالانوار، ج 27، ص 119 - 120.

WWW. eporsesh.com



ثمر دلم که وجود تو شده پاره چون جگرم علی

منم آسمان ولایت و تو ستارۀ سحرم علی

بنگر ز داغ تو ای پسر، که چه آمده به سرم علی

تو بگو چگونه نگه‌کنم، که تو جان دهی به برم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 نه مراست طاقت داغ تو، که تو در جمال، پیمبری

پدرت قتیل غم تو و تو شهید نیزه و خنجری

به کدام زخم تو بنگرم، که قتیل این‌همه لشکری

تو ز زین فتادی و آسمان، شده تیره در نظرم، علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 مه آرمیده به خون من، بدن لطیف تو یکسره

ز هجوم نیزه و تیرها شده حلقه‌حلقه‌تر از زره

همه زخم‌های تن تو را، زده نوک نیزه، به هم گره

به شهادت همه تیغ‌ها، شده سینه‌ات، سپرم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به صدای گریۀ عمه‌ات، به سرشک دیدۀ خواهرت

به رباب و اشک خجالتش، به گلوی خشک برادرت

که دریده فرق تو را ز هم؟که نشانده نیزه به حنجرت؟

به‌کدام زخم تو خون‌ دل، چکد از دو چشم‌ترم علی؟

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به کدام عضو تو بنگرم؟ که جدا شدند جدا جدا

تن پاره‌پاره نشان دهد، که هزار بار شدی فدا

ز هزار زخم تو می‌رسد، به فلک صدای خدا خدا

به چه طاقتی بدن تو را، سوی خیمه‌ها ببرم علی

پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

شاعر: غلامرضا سازگار
 
***

دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی

پاره های بدنت را جگرم سوخت علی

ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم

طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی

چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت

مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی

لخته خونی که برون از گلویت آوردم

ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است

نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی

یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت

ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی

آن لبانی که اذان گفت ، بهم ریخته است

خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی

داغ پرپر شدنت جای خود ، امّا بینم

داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی

این همه نیزه میان بدنت گم شده است

با که گویم محنت را جگرم سوخت علی

از همان دور شنیدم رجزت را پسرم

این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی

نعرة حیدری و نالة یا زهرایت

می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علی

نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم

چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی

گر نیایند جوانان حرم یاری من

که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی

شاعر: محمود ژولیده

***

پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا

پدر خون خدا اما، پسر مجنون پسر لیلا

به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر

به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا

پسر دور از پدر می‌شد، مهیّای خطر می‌شد

پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را

در این آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی!

مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پا

پسر زخمی، پدر افتاد، پسر در خون، پدر جان داد

پسر ناله، پدر فریاد، میان هلهله، غوغا

پسر از زخم آکنده، پسر هر سو پراکنده

پدر چون مرغ پرکنده، از این صحرا به آن صحرا

که دیده این‌چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟

 

و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

***

آمدم من ز حرم لحظه ی پر پر زدنت

شاخه ای نیست که نشکسته میان چمنت

گردنت را بکشم تا نفسی تازه کنی

صبر کن پاک کنم لخته ی خون از دهنت

کمرم خم شده بالای سرت با این حال

فزعت قاتل جانم چه کنم با بدنت

اربا اربا شده ای پیش نگاهم چه کنم

گل لیلا شده در هم زره تو به تنت

جگرم پاره شده یک کلمه حرف بزن

دلم آرام بگیرد شنوم گر سخنت

بین علمدارو علم را که علم بر دوش است

کمکم کرد کنم بین عبایم کفنت

حرمت معجر زینب کمرم راست نمود

 

مرده بودم به خدا ورنه کنار بدنت

شاعر: قاسم نعمتی

***

 

صحبت از داغ تو بابا جگری می‌خواهد

لب خشک از عطش و چشم تری می‌خواهد

آمدی باز سوی خیمه و با خود گفتم

نوجوانی است که مهر پدری می‌خواهد

کاش می‌خواستم از تو دو زِرِه برداری

این همه نیزه علی جان سپری می‌خواهد

نگران سر خود باش که این لشگر کفر

باز هم معجز شقّ‌القمری می‌خواهد

تیرها زودتر از من به تنت بوسه زدند

خرد شد آینه‌ات شیشه‌گری می‌خواهد

نیست از جسم گلت چیز زیادی در دست

نه عبا؛ پارچه ی مختصری می‌خواهد

کاملاً یافت نشد هرچه تفحّص کردیم

بدنت حوصله‌ی بیشتری می‌خواهد

باز کن چشم و ببین آمده پیشم زینب

قول صبر از پدر محتضری می‌خواهد

شاعر: عباس احمدی

***

پسر می رفت میدان و پدر آهسته آهسته

به دنبالش روان با چشم تر آهسته آهسته

پسر می رفت آرام و پدر دنبال او مایوس

نظر می کرد بر قد پسر آهسته آهسته

زمین شد از خجالت آب آن وقتی که بر رویش

چکید از چشم شه اشک بصر آهسته آهسته

پدر می داد دست شب رخ ماه پیمبر را

ولی نزدیک شد شق القمر آهسته آهسته

پدر بهر جوانش آرزوها داشت در سینه

ولیکن داستان شد مختصر آهسته آهسته

به دور مرکب شهزاده آمد گردباد تیغ

حسین بن علی شد بی پسر آهسته آهسته

پدر حیرت زده فریاد می زد : پاره قلبم

ولی از داغ او خم شد کمر آهسته آهسته

شاعر: مهدی بقائی

***

ای شسته روی خویش، به خون جبین، علی

تسبیح دانه‌دانۀ نقش زمین علی

زخم سنان و نیزه و شمشیر و تیر و سنگ

بر جسمت آمده ز یسار و یمین علی

چشمان خون‌گرفتۀ خود باز کن ز هم

لبخند خصم و اشک پدر را، ببین علی

تا واکنی لبی به سخن، پاک می‌کنم

خونابه از دهان تو، با آستین علی

از بس نشسته بر بدنت، زخم روی زخم

چیزی نمانده، زین بدن نازنین علی

فرقت جدا شد از هم و دیدم به چشم خویش

تکرار شد، شهادت حبل‌المتین علی

تن: پاره‌پاره، فرق: دو تا کام: پر ز خون

هرگز ندیده، کشته، کسی این‌چنین علی

قلبم ز سینه کنده شد و خورد بر زمین

وقتی فتاد قامتت از صدر زین علی

"میثم" که نظم او زده آتش به هر دلی

 

از سوز ما بوَد نفسش آتشین علی 

شاعر: غلامرضا سازگار

***

همین که در وسط معرکه پسر افتاد

هزار مرتبه تا پیش او پدر افتاد

بلند می شد و باز هم زمین می خورد

همین که دید علی را چو محتضر، افتاد

قد رشید، جمال رسول، خُلق حسن

نتیجه اش فقط این است: با نظر افتاد

سرش اگر متلاشی شده چون از سر اسب

به روی صورت خود نه، به پشت سر افتاد

چقدر زخم عمیق است، اکبرم، پسرم

به جای نیزه مگر بر سرت تبر افتاد؟

قد رشید علی ساده نیست تجزیه اش

گمان کنم که ز دستان او سپر افتاد

کنار خیمه عقیله به زیر لب می گفت:

مدینه مادر ما هم به پشت در افتاد

شاعر: حسین ایزدی

***

http://vareth.ir

 



‌ای قوم! از خدای لاشریک بترسید، یزید کسی است که با مادران و دختران و خواهران خود مرتکب زنا می‌شود و شراب می‌نوشد و نماز را ترک می‌کند.

وارث: «ابن سعد در کتاب «طبقات کبری»، جلد هفتم، صفحه 70 نقل می کند: "عده ای عبدالله ابن حنظله از تابعین، را فرستادند که برای آنها تحقیق کنند تا ببیند شخصیت یزید چگونه است او رفت و گفت: ای قوم! از خدای لاشریک له بترسید، پس به خدا قسم ما بر یزید خروج نکردیم مگر اینکه ترسیدیم (به واسطه وجود یزید) از آسمان بر ما سنگ ببارد یزید کسی است که با مادران و دختران و خواهران خود مرتکب زنا می شود و شراب می نوشد و نماز را ترک می کند.» این جملات بخشی از سخنان حجت الاسلام حبیب عباسی، مدیر گروه پاسخ به شبهات موسسه تحقیقاتی ولیعصر (عج) در خصوص دیدگاه وهابیت نسبت به شخصیت یزید است؛ گفتگوی ما با کارشناس ارشد مذاهب اسلامی و کارشناس شبکه جهانی ولایت از نظرتان می گذرد:

 

 

اخیرا در تبلیغات وهابیت دیده می شود آنها به نوعی به دنبال تقدس زدایی از چهره امام حسین (ع) بوده و در عوض به دنبال تلقین و اشاعه و نشان دادن چهره ای قابل قبول، درستکار و صالح از یزید هستند که در حق او ظلم شده و از سوی شیعه مورد اتهام قرار گرفته است، طبق مستندات تاریخی یزید چگونه شخصیتی داشت و این ادعا تا چه اندازه صحت دارد؟

 

بله، یکی از بحث هایی که وهابیت اخیرا مطرح می کند مساله اعتقادات یزید و شخصیت و جنایات اوست. آنها به نوعی تلاش می کنند یزید را هم از لحاظ ماجرای عاشورا و شهادت امام حسین (ع) و هم از نظر اعمال و رفتاری همچون شرابخواری، زنا و میمون بازی تبرئه کرده و او را به چهره ای قابل قبول میان مسلمانان مبدل کنند. در این راستا آنها مطرح می کنند چه کسی داخل زندگی یزید بوده تا ببیند او نماز می خواند یا نه یا میمون بازی می کند؟! اینها تهمت های ناروایی است که شیعه به یزید وارد می کند!

 

در حالی که وقتی مراجعه می کنیم به کتب اهل سنت، مشاهده می کنیم علمای اهل سنت به شدت مقابل این ادعا سخن گفته اند و شخصیت او را بسیار منفی معرفی کرده اند.

 

 

 

در کدام منابع موثق اهل سنت این دست مسائل مطرح شده است؟

 

به عنوان مثال جاحظ در کتاب «البیان و التبیین»، جلد دوم، صفحه 123 می نویسد: "و اما بعد (معاویه) یزید حاکم شد، یزید میگسار و یزید میمون باز و یزید پلنگ باز، شخصیتی که فاسق بود و مرتکب حرام می شد، پس لعنت خدا و ملائکه بر او باد."

 

 

 

همچنین، ابن سعد در کتاب «طبقات کبری»، جلد هفتم، صفحه 70 نقل می کند: "عده ای عبدالله ابن حنظله از تابعین، را فرستادند که برای آنها تحقیق کنند تا ببیند شخصیت یزید چگونه است او رفت و گفت: ای قوم! از خدای لاشریک له بترسید، پس به خدا قسم ما بر یزید خروج نکردیم مگر اینکه ترسیدیم (به واسطه وجود یزید) از آسمان بر ما سنگ ببارد یزید کسی است که با مادران و دختران و خواهران خود مرتکب زنا می شود و شراب می نوشد و نماز را ترک می کند."

 

 

 

در "البدایه و النهایه" ابن کثیر جلد 11، صفحه 616، در رابطه دستور یزید به مسلم ابن عقبه نسبت به مردم مدینه بیان شده: "وقتی وارد مدینه شدی اگر مانع نشدند و از تو اطاعت کردند که با آنها کاری نداشته باش، اما اگر مقابل تو ایستادند سه روز به آنها مهلت بده. اگر به اطاعت بازگشتند از آنها بپذیر و اگر باز نگشتند پس از خدا کمک بگیر و با آنها بجنگ و وقتی بر آنها غلبه پیدا کردی سه روز آنها را (مال و جان و ناموس آنها را) بر خود و لشکریان مباح گردان."

 

 

 

اما کتاب دیگر «تاریخ الاسلام ذهبی» است که در جلد حوادث وفیات 61 تا 80 هجری، صفحه 26 نقل می کند: "مسرف ابن عقبه (همان مسلم ابن عقبه) سه روز مدینه را بر لشکریان خود حلال کرد و در طی این سه روز هزار دختر باکره بی آبرو شدند." در پاروقی کتاب آمده: "ابن مسرف ابن عقبه همان مسلم ابن عقبه است که بعد از واقعه حرّه نام او را به مسرف ابن عقبه که اسراف کننده در خون و ناموس مسلمانان است، تغییر دادند."

 

 

 

ابن کثیر در «البدایه و النهایه»، جلد 11 صفحه 321 نقل می کند: "در این ماجرا (حره) آنقدر زنان و نوامیس را مورد تعرض قرار دادند تا جایی که گفته اند در این واقعه هزار زن بدون همسر باردار شدند" و در ادامه می گوید: "هشام ابن حسان گفته است که هزار زن مردم مدینه بعد از حره بدون داشتن شوهر فرزند دار شدند."

 

 

 

همچنین، ذهبی در رابطه با یزید در کتاب «سیر اعلام النبلاء»، جلد چهارم، صفحه 37 می گوید: "یزید شجاع، قوی، باهوش، فصیح و شاعر بود و البته او ناصبی (در پاروقی گفته ناصبیه منافقینی هستند که دشمنی با علی(ع) جزوی از دیانت آنهاست و به همین دلیل به آنها ناصبی گفته شده که با علی(ع) دشمنی می کنند) همچنین او آدم تندخو و سبکی بود و مسکرات می خورد و کارهای منکر و حرام منکر می شد."

 

 

 

بنابراین می توان حدیث مفصل خواند از این مجمل که یزید چگونه شخصیتی داشته و این ادعای وهابیت تا چه اندازه مضحک و بی پایه است.

 

 

 

به نظر می رسد وهابیت به هر دری می زند تا واقعه کربلا را تحریف و شاید هم در دراز مدت از اذهان پاک کند؛ در این راستا شنیده شده آنها قتل امام حسین (ع) را توسط یزید انکار کرده و ماجرا را به گونه ای دیگر نقل می کنند؛ دو سوال در اینجا مطرح می شود اینکه چه کسی این ادعا را مطرح کرد و آیا تصریحی در منابع تاریخی اهل سنت بر اقدام یزید مبنی بر به شهادت رساندن امام حسین (ع) وجود دارد؟

 

بله، وهابیت مطرح می کند مسئول قتل امام حسین(ع)، یزید نبوده و عبیدالله ابن زیاد و  عمر بن سعد و شمر و افراد درجه و سوم این کار را کردند و یزید تنها قصد داشته با آن حضرت (ع) صحبت کند تا منصرف شده و وارد کوفه نشود.

 

 

 

ابن تیمیه این ادعا را مطرح کرده است و در این باره در کتاب «مجموعه الفتاوی»، جلد چهارم، صفحه 297 می نویسد:"یزید نه به قتل امام حسین (ع) امر کرده و نه به آن راضی شده است، بلکه به خاطر این مساله ناراحت شده و قاتلین ایشان را مذمت کرده."

 

 

 

این ادعا در حالی است که کاملا بر خلاف آن در تواریخ اهل سنت آمده است. به عنوان مثال ابن اثیر در کتاب «الکامل فی التاریخ»، جلد سوم، صفحه 474 بیان کرده است:" ابن زیاد گفته اما اینکه امام حسین(ع) را کشتند به علت این بود که یزید دستور داد به قتل او و به قتل من (یعنی یا حسین کشته باید شود یا خودت) و من کشته شدن امام حسین(ع) را انتخاب کردم."

 

 

 

همچنین، ذهبی از بزرگان اهل سنت، در کتاب «تاریخ الاسلام»، جلد حوادث وفیات 61 تا 80 هجری، صفحه 30 نقل کرده است: "من می گویم (ذهبی) زمانی که یزید با اهل مدینه آن گونه برخورد کرد و حسین و بردارانش و اهل بیت را به شهادت رساند و شراب نوشید و مرتکب کارهای زشت شد، مردم با او دشمن شدند و افراد زیادی بر علیه او خروج کردند و خدا عمر او را مبارک قرار نداد.

 

 

 

اما کتاب دیگر «شذرات الذهب» ابن عماد حنبلی، جلد 1، صفحه 277 بیان می کند: "تفتازانی در شرح عقاید نفسیة می گوید: اتفاق کردند علما بر جواز لعن کسی که امام حسین (ع) را به شهادت رساند یا به آن امر کرد یا اجازه داد و یا راضی شد. و من می گویم حرف این است رضایت یزید به قتل امام حسین (ع) و خوشحال شدنش از آن و اهانت به اهل بیت رسول خدا(ص) از آن مسائلی است که دارای تواتر معنوی است اگر چه جزییات آن به واسطه خبر واحد نقل شده است. پس ما نه تنها درباره او توقف نمی کنیم در حکم دادن، بلکه در کفر و کافر بودن و مومن بودن او مردد هستیم. (یعنی احتمالا کافر بوده ) و لعنت خدا بر او و پیروان او و دوستانش."

 

 

 

از سوی دیگر اگر یزید بنا به حرف وهابیت به قتل امام حسین (ع) راضی نبود چرا وقتی سر ایشان را به حضور او آوردند به سر  آن حضرت (ع) اهانت کرد. چنان که در البدایه و النهایه ابن کثیر جلد 11، صفحه 559 نقل شده است: "وقتی سر امام حسین(ع) را برای یزید آوردند یزید با چوب به آن حمله کرد و به آن زد."

 

 

 

بنابراین، شخصیت یزید یک شخصیت شناخته شده و معلوم الحال برای همه مسلمانان است و وهابیون نمی توانند با تبلیغات رسانه ای چهره کریه او را بپوشانند یا تغییر دهند.

 

 

 

چرا وهابیت تلاش می کند چهره منفور یزید را در میان مسلمانان تغییر دهد؟

 

اولا وهابیت به نوعی خود را منسوب به بنی امیه دانسته و به آنها ارادت دارند و این موضوع را بارها اعلام کرده اند. حتی در بین جریانات تکفیری برخی، نام افراد گروه خود را یزید ابن معاویه و شمر ذی الجوشن در سوریه گذاشته اند و نکته دیگر  آنکه اعتقاد مبنی بر این است از حاکم ظالم هم باید اطاعت کرد لذا اینها طبق مبانی خود امام حسین (ع) را شورشی علیه حاکم وقت، و یزید را حاکم فضیل و اسلامی می دانند. بنابراین برای آنها دشوار است بپذیرند یک حاکم اسلامی در عین حالی که حاکم اسلامی است، این مقدار نسبت به قوانین شرع مخالف باشد.

http://vareth.ir



یکی از مهم‌ترین مسائل، در جنگ‌ها، دسترسی داشتن دو طرف جنگ، به آب است.
وارث: یکی از سوالات مطرح در خصوص  کربلا اینکه چرا امام حسین آب کافی همراه نبرده بود؟ معمولاً انسان باید وقتی سفر بیابان در پیش دارد از چاه‌های وسط راه آب کافی برمی‌دارد، حضرت حسین که در محاصره دراز مدت قرار نگرفته بود که آب کاروان به یک‌باره تمام شود، چرا باید برای یک هفته آب ذخیره نمی‌داشت؟

پاسخ:

یکی از مهم‌ترین مسائل، در جنگ‌ها، دسترسی داشتن دو طرف جنگ، به آب است. از این‌رو، در انتخاب محل استقرار و اردو زدن سپاه، به این مسئله توجه خاصی می‌شود. این موضوع را می‌توان در جنگ‌های بدر و صفین و... دید.

اما به دلیل امکانات ابتدایی که در زمان صدر اسلام وجود داشته، ذخیره آب برای لشکریان به مقدار زیاد امکان پذیر نبود؛ لذا پس از مستقر شدن در مکانی خاص، در اولین فرصت برای تأمین آب مورد نیاز خود اقدام می‌کردند. سپاه امام حسین(ع) نیز به قدر امکان، ظرف‌های مخصوص آب خود را پُر کرده و آب مورد نیاز را ذخیره کرده بودند، ولی به دلیل نیاز زیاد به آب، ذخیره آب آنها، پس از مدت کمی به پایان می‌رسید و لازم بود که برای تهیه آب، خود را به نهر علقمه -تنها منبع ممکن برای تأمین آب شرب- رسانند.

این نکته نیز قابل ذکر است که؛ وقتی سپاه حر بن یزید ریاحی که مأموریت داشت تا از حرکت امام حسین(ع) جلوگیری کند، به نزدیک کاروان امام حسین(ع) رسید، امام حسین(ع) و یارانش، آنان را سیراب کردند و حتی به اسب‌هایشان نیز آب دادند.[1] اما چند روز بعد همین افراد راه دست‌رسی امام حسین(ع) را به آب مسدود کرده و ایشان را در محاصره قرار دادند و با لب تشنه به شهادت رساندند.

-------------------------------

[1]. تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج 5، ص 401.
منبع: جام نیوز

 



یک شنبه 11 آبان 1393 
شب هشتم محرم92؛حاج محمود کریمی
 
 

http://vareth.ir


مراسم عزاداری شب هشتم محرم با سخنرانی آیت الله قائم مقامی و مداحی حاج نریمان پناهی و حاج ابراهیم رحیمی در هیئت مکتب الحسین علیه السلام برگزار شد.
وارث: مراسم عزاداری شب هشتم محرم با سخنرانی آیت الله قائم مقامی و مداحی حاج نریمان پناهی و حاج ابراهیم رحیمی در هیئت مکتب الحسین علیه السلام برگزار شد.
 
در ادامه متن سخنان آیت الله قائم مقامی را می خوانید:
 

یکی از ویژگی های مجالس ابا عبدالله علیه السلام، تحقق توبه است. توبه به معنی دقیق کلمه، یعنی بازگشت به خداوند از هر چه که خلاف رضایت اوست.
در مورد علتهای عاشورا عرض کردیم که بی بصیرتی و بی معرفتی بوده است در این فاجعه، که انسان معرفتش را از دست دارد و عملش ناصالح و بد شد، عملش که بد شد خدا فهم و شناخت رو ازش گرفت، و این جریان عدم معرفت و بدی عمل؛ کا را به آنجا رساند که حاکمیت اسلامی بعد از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم تئسط کسانی انجام شد که در باطن وجود خودشان یک مسلمان نبودند بلکه دچار کفر بودند، در برابر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار گرفتند و حاکم شدند.  کفر باطنی پیدا کردند و این کفر باطنی دیری نگذشت که داشت به کفر علنی و ظاهری تبدیل شود. که یکی از دلایل بزرگ قیام امام حسین علیه السلام این است که در مقطعی که حاکمیت اسلامی ، دارد به کفر علنی و جلی تبدیل می شود، در اینجاست که ولی خدا و حجت خدا قیام می کند.
چرا امام علی علیه السلام قیام نکردند؟ زیرا در آن دوران، حاکمیت به لحاظ ظاهر مراعات می کند. و یک سری ظواهری را لحاظ می کند، باطنش کافر شده است اما به دلیل رعایت برخی موازین، امام اجازه قیام ندارد.
در زمان امام حسن علیه السلام هم، همین طور است؛ معاویه لعنت الله علیه، هم در باطن و هم ظاهر، کافر بوده است. به لحاظ فقهی هم اینها کافرند. ولی با این حال مقداری رعایت می کرده، مقداری ظاهر سازی می کرده است این ملعون. و برنامه ای داشت تا حکومت رسما از اسلام خارج شود و بعد از مدتی اعلام کند که ما نمی خواهیم دینمان اسلام باشد.
اصلاح به معنای دقیق کلمه است. اگر قرار بشود انسانی اصلاح بشود و صالح بشود، شرطش ارتباط با امام حسین علیه السلام و توبه است. یکی از حکمت های بزرگ شهادت ابی عبدالله وقوع توبه است. توبه به این معنا که وقتی این اتفاق پیش می آید، انسانها می فهمند که چه گناه بزرگی مرتکب شده اند! فکر نکنید این مورد برای برخی انسان هاست، برای تمام انسانهاست. این طور نباید تصور کنیم که ما دستمان پاک است در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام. همه ما در این مورد همه شریک هستیم. و بهتر است که توبه کنیم و جبران کنیم. مگر نه همه موجودات دلیلی شدند برای تنها ماندن حجت خدا!
چرا زودتر نیامدی؟ چرا آنموقع نبودی ؟ افرادی که بعد از شهادت امام حسین علیه السلام به دنیا آمدند باید نشان بدهند که من اگر آن زمان بودم به شما می پیوستم. ما حتی در حال حاضر انساهایی را داریم که مشخص است اگر در کربلا حضور داشتند، حتما شروع می کردند به جنگ و هم رکاب بودن با سید الشهدا علیه السلام.
شهدای ما کسانی بودند که ثابت کردند که اگر در زمان امام حسین علیه السلام هم بودند، به امام حسین علیه السلام می پیوستند و در کنار آن حضرت می جنگیدند.
هر انسانی باید به این موضوع برسد که در قضایا نقش داشته است!
چه چیزی موجب شهادت امام حسین علیه السلام می شود؟ گناه! نفسانیت! فساد!
اگر ما الان در صحنه ای قرار بگیریم که هم توانایی حضور در کنار امام حسین علیه السلام را داشته باشیم و هم در اردوگاه یزد باشیم. وقتی آدم خلاف و خطا و گناه می کنه آن موقع در اردوگاه یزید رفته است. معصیت کردن یعنی قرار داشتن در اردوگاه یزید!
در مجلس امام حسین علیه السلام باید این را رعایت کنیم. باید توبه کنیم و عهد ببندیم با خدا. باید با خدا قرار بگذاریم. مبادا این طور باشیم که نقیصه ای داشته باشیم و خودمان هم آن را می دانیم نباید متوقف بشیم به آن و تصمیم به رفع آن بگیریم. اگر کسی نقصی داشته باشد، و نخواهد آن را از بین ببرد، نمی تواند از مزه لذت ارتباط با امام حسین علیه السلام برخوردار شود.
یکی از معانی شفاعت، این است که از امام حسین علیه السلام می خواهیم در لحظه لحظه های زندگی کنارمان باشد و با ما همراه و جفت شود و سرش در این است که : من به تنهایی نمی توانم آقا دوست دارم که خوب باشم ولی تنهایی از پسش بر نمی آیم.
خواستن به شرطی توانستن است که به حجت و امام وصل شوی. در غیر این صورت نمی شود به خواسته رسید.
در دنیای آخرت، امام حسین علیه السلام عده ای را شفاعت می کند، بله این طور است ولی مقدمه این شفاعت در دنیاست که شکل می گیرد. شفاعت به این معناست که امام حسین علیه السلام با تو معیت و همراهی میکند و همراهت می شود. رسالت امام حسین علیه السلام این است. همراهت که شد در زمان پیشامد گناه، فساد، حرام دستت را می گیرد و نمی گذارد بیفتی!
اگر ما کوچکترین حکم اسلام را انکار کنیم، کافر می شویم. و اگر نه معتقد نیستیم به این امر ولی داریم دچار می شویم که این قابل اصلاح است. و باید روی نفس خودمان کار کنیم.
وقتی که شیرینی در کامت ریخته بشود. شیرینی مسموم گناه را نمی تواند با وعده ترک کرد. بلکه باید شیرینی نقدی به انسان برسد که انسان بتواند آن را ترک کند. مزه با حسین علیه السلام بودن اگر به ما برسد، خیلی از مشکلات و مفاسد حل می شود.
پیامبر صل الله علیه و آله می فرماید: زمانی که در برابر فساد چشمانت را پایین انداختی، عجایبی برایمان رخ می دهد. که این مورد هم با وجود بودن امام حسین علیه السلام رخ می دهد.
اگر تکبر ورزیدیم لذت و حال معنوی و حسین علیه السلام دوستی  از انسان برده می شود. 
 
در ادامه این مراسم؛ حاج نریمان پناهی و حاج ابراهیم رحیمی به روضه خوانی و سینه زنی پرداختند.
 
 
http://vareth.ir


مراسم عزاداری شب هشتم محرم با سخنرانی حجت الاسلام صفاری و مداحی حاج روح الله بهمنی ، کربلایی علی عسگری و کربلایی صادق رجب در هیئت عشاق العباس علیه السلام برگزار شد.

وارث: مراسم عزاداری شب هشتم محرم با سخنرانی حجت الاسلام صفاری و مداحی حاج روح الله بهمنی ، کربلایی علی عسگری و کربلایی صادق رجب در هیئت عشاق العباس علیه السلام برگزار شد. 

در ادامۀ خبر گزیده از سخنان حجت الاسلام صفاری را می خوانید: 

ما از وجود نازنین اباعبدالله الحسین علیه السلام استفاده کردیم و دعایمان را از خدا خواستیم که ما را منتقم خون اباعبدالله علیه السلام قرار دهد و در معییت با ایشان باشیم. اینها شرط دارد، شرطش این است که ما آبرو یافتۀ اهل بیت علیهم السلام باشیم، چه کسانی به اهل بیت علیهم السلام آبرو می یابند؟ آبرو، وجهه، ارزش، فقط وجهۀ امام حسین علیه السلام است. چیز دیگر رو مال و ریاست و اینها را برای خودتان آبرو ندانید.

حالا راه این که ما بخواهیم آبرو یافتۀ امام حسن علیه السلام بشویم و پیش امام حسین علیه السلام ارزش دار بشوییم چیست؟ امام رضا علیه السلام یک حدیثی دارند که به حضرت عبداعظیم حسنی می فرمایند سلام من را به شیعیانم برسان و به آنها بگو شیطان را در وجود خودتان قرار ندهید، به شیعیان ما امر کن و آنها را به طرف صدق بکش و صدق در حدیث داشته باشند و به آنها بگو من توقع دارم که دروغ در وجودشان نباشد. شیعۀ ما امانت دار است، و آنها را دعوت به سکوت کن که نتیجۀ سکوت عقل و خرد است. امام رضا علیه السلام می فرمایند که با این کارها به من تقرب پیدا می کنید.

امام حسین علیه السلام آمده است که به ما پر بدهد تا ما به عرش برسیم. امام حسین علیه السلام آمده است که ما دستمان به خود خدا برسد. امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند رحمت کند کسانی را که گریه می کنند و اشک هایی را که جاری می شود و خداوند رحمت کند آن ناله هایی را که برای ائمه علیهم السلام زده می شود.

چرا امام رضا علیه السلام این نکات را ذکر کردند؟ چرا گفتند که دروغ نگویید، سکوت کنید، جدال نکنید، شیطان را به وجدتان راه ندهید و اینها، چرا نگفتند که روضه خوانی و سینه زنی باعث تقرب به من می شود؟ روضه خوانی و سینه زنی و عزاداری ما را به اهل بیت علیهم السلام نزدیک می کند یا نمی کند؟

امام باقر علیه السلام می فرمایند که حتماً باید دور هم جمع بشوید برای ما عزاداری بکنید، مصیبت ما را بخوانید و از ما بگویید. امام صادق علیه السلام به داوود به سرحان فرمودند: به شیعیان ما سلام برسان و به آنها بگو خداوند رحمت کند آن شیعه ای را که کنار شیعۀ دیگری می نشیند و از ما می گویند و ذکر ما را می کنند، و از ولایت و امامت ما می گویند، بی شک سومین نفری که کنار اینها نشسته است یکی از ملائکۀ خداوند است که دارد برای آنها طلب استغفار می کند. وقتی دور هم می نشینید و از ما می گویید امر امامت ما احیاء می شود.

گریه و سینه زنی برای اباعبدالله الحسین علیه السلام اکسیر اعظم است، دارویی است که خداوند از آن دارو برتر برای نجات انسان ها نیاورده است. اما اگر کسی بخواهد زنده بشود و حرکت بکند با حسین علیه السلام حرکت می کند، نمی شود کسی دارو را بخواهد اما دنبال حرکت نباشد. روضه و مجلس و سینه زنی باشد اما من به دنبال صدق و ادای امانت و اینکه شیطان را در وجودم راه ندهم نروم، هدفی که از این داروی تقویتی وجود دارد تقویت ما برای حرکت به این سمت است.

در ادامۀ مراسم ذاکرین اهل بیت علیه السلام حاج روح الله بهمنی ، کربلایی علی عسگری و کربلایی صادق رجب به روضه خوانی و سینه زنی پرداختند.

کلیک کنید

http://vareth.ir



مراسم عزاداری شب هشتم محرم با سخنرانی حجت السلام خوشنما و مداحی حاج محسن عرب خالقی در هیئت بیت الحسن علیه السلام برگزار شد.

 وارث: مراسم عزاداری شب هشتم محرم با سخنرانی حجت السلام خوشنما و مداحی حاج محسن عرب خالقی در هیئت بیت الحسن علیه السلام برگزار شد.

در ادامۀ متن سخنان حجت الاسلام خوشنما را میخوانید:

 

امام حسین علیه السلام می فرماید: بالاترین اعمال بعد از نماز، این است که انسان دل مومنی را شاد کند. غمی را از دل مومنی برطرف کند و غصه ای را از دل مومنی دور کند. به شرط اینکه در این شاد کردن دل دیگران، گناه نکند. و گل شادی را بر دل کسی بکارد. گره ای را از کار مومنی باز کند.

امام حسین علیه السلام می فرماید: روزی داشتم از کوچه های مدینه عبور می کردم، دیدم کنار یک باغی، یک غلام سیاه نشسته است و غذایش را جلوی سگ رهگذری گذاشته است. و لقمه لقمه به حیوان می دهد تا حیوان بخورد. سوال کردم: تو از صبح تا به حالا کار کرده ای و خسته ای، مولایت هم که هر میزان بخواهی عذا در اختیارت نمی گذارد و یک ظرف غذا به تو می دهد، این را هم که داری به این حیوان می دهی! چرا اینکار رو می کنی؟

غلام، جواب داد: یا امام حسین علیه السلام، اولا من خجالت می کشم بخورم و سیر شوم و جانداری نگاه کند و گرسنه باشد. و من غمی در دل دارم میخواهم با غذا دادن به این حیوان و خوشحال کردنش، شاید خدا هم نگاهی به من بکند و دلم را گرم و خوش کند و غمم را از بین ببرد. امام حسین علیه السلام پرسید: غم دلت چیست؟ غلام گفت: من صاحبی دارم که مسلمان نیست و من تازه به دین اسلام گرویده ام، میخواهم حالا که دارم نوکری می کنم دلم می خواهد صاحبی مسلمان داشته باشم و نوکری او را بکنم و به یک مسلمان خدمتی بکنم ولی حالا که این طور است ولی حالا که این طور است خیلی سختم است که اینگونه با یک غیر مسلمان حشر و نشر داشته باشم. امام حسین علیه السلام خیلی از این غلام خوشش آمد. و 200سکه طلا برداشت و در خانه یهودی را زد. یهودی تا در را باز کرد و گفت: خوش آمدی کریم مدینه. امام حسین علیه السلام فرمود: آمدم تا غلامت را بخرم. یهودی خیلی با معرفت بود و گفت: سالهای سال از عمرم گذشته، حالا که کریم مدینه به در منزل من آمده است، من غلامم را به شما بفروشم؟ این غلام فدای قدمهات ای امام حسین علیه السلام. این غلام را به شما می بخشم. پول هم نمی خواهم. امام حسین علیه السلام گفتند: عطیه ملوکانه پسر حیدر کرار را بر نگردان. یهودی گفت: حالا که اصرار می کنید، حرفی ندارم. قبول کردم و این 200سکه را به غلام بخشیدم و این باغ را این غلام به اینجا رسانده و پرورشش داده است، این را هم به غلام می بخشم. امام حسین علیه السلام فرمودند: من غلام را در راه خدا آزاد کردم. زمانی که زن یهودی از داخل خانه صدا زد و گفت؟ صدای حسین فاطمه علیه السلام را می شنوم آیا ابی عبدالله علیه السلام به اینجا آمده است؟ گفت: بله، آقا آمده اند. گفت: قدری تامل کن! چادر به سر کرد و به درب منزل آمد و گفت: آقا چند روزی است که می خواهم خدمتتان برسم، من فکر هام را کردم و می خواهم مسلمان شوم و به شوهرمم مهر و صداقم را بخشیدم فقط من را از خانه بیرون نکند فقط اجازه دهد تا من در منزل کارها و اعمال دینی مان را انجام دهم. در این هنگام ابی عبدالله علیه السلام  نگاهی به صورت مرد یهودی کرد. رنگ از چهره یهود پرید و گفت: آقامنم مسلمان می شوم. حالا که همسرم از صداق و مهریه اش می بخشد من نیز این خانه را به ایشان بخشیدم. غلام سر به دیوار گذاشت و شروع کرد به گریه کردن. آقا فرمود: چرا گریه می کنی؟ گفت: غلامی را به بهانه قدمهایت آزاد کردی، از هیچ چیز به همه چیز رسید، زن و مرد یهودی هم ایمان آوردند.

اگر می خواهید غم از دلتان دور شود، سعی کنید غم از دل دیگران دور کنید. امام حسین علیه السلام می فرماید: بالاترین اعمال بعد از نماز، این است که انسان دل مومنی را شاد کند.

مرحوم شوشتری می نویسد: این آقایی که اجازه نمی داد سائل در خانه اش شرمنده شود، خودش در کربلا چند جایی خجالت کشید. یکی وقتی بود که دید بچه ها این دامن های عربی را بالا می زنند و شکمشان به خاک مرطوب می کشند و صدای العطش آنها بلند است.

ما برای تشنه لبی فرزندان امام حسین علیه السلام گریه کرده ایم اما برای خجالت و شرمندگی امام حسین علیه السلام تا به حال گریه کرده ایم؟

یکی دیگر زمانی بود که آمد از کنار خیمه رباب رد شود، دید این بچه دارد جیغ می کشد و گریه می کند، آقا خیلی خجالت کشیدند.

یکی دیگر زمانی بود که جوانش گفت: پدر تشنه ام ! عطش دارد من را می کشد. به چشمهایت التماس کن. ای چشم بیا و آبروداری کن. بیا و کمکم کن.

در روایت آمده است، هر کس می آمد از آقا اذن میدان بگیرد آقا فورا اذن میدان نمی داد تنها کسی که ابی عبدالله علیه السلام نگذاشت کلامش به آخر برسد، علی اکبر علیه السلام بود.

به تعبیر خودمانی آقا به حرفش پرید و گفت: حالا که برای خداست، میوه دل خودم رو می فرستم. بزار دار و ندارم را بدهم و لی اول به خیمه برو و با خواهرهایت و عمه ات خداحافظی کن. ابی عبدالله علیه السلام دلواپس شد و پرده را کنار زد و بغض گلوی ابی عبدالله علیه السلام را گرفت. دید که خواهرها دست بر شانه های علی اکبر علیه السلام انداخته اند و گریه می کنند. ابی عبدالله علیه السلام به حضرت زینب سلام الله علیها گفت: زینی سلام الله علیها، به دخترها بگو علی را به من واگذارند. زمانی که علی اکبر علیه السلام رفت تا لباس و زره بپوشد دیدند که ابی عبدالله علیه السلام دستپاچه است و به درون خیمه رفت. وقتی بیرون آمد دیدند که عمامه  امیر المومنین علیه السلام را با خودش آورده است. و عمامه را دور سر علی اکبر علیه السلام بست.

علی اکبر  علیه السلام سوار بر مرکب شد و امام حسین علیه السلام  به دنبال او روانه شد. امام حسین علیه السلام، مایوسانه به علی اکبر علیه السلام نگاه می کرد. یعنی علی اکبر علیه السلام برود دیگر بر نمی گردد.

بعد از اینکه کمی جنگید و برگشت یه پدرش گفت: پدر عطش دارد مرا می کشد. آیا علی اکبر  علیه السلام نمی دانست که در خیمه ها آب وجود ندارد؟

می دانست. علی اکبر  علیه السلام وقتی روانه میدان شد دید که تیرها به او برخورد نمی کند و از کنارش می گذرد. برگشت و دید که پدرش دارد او را نگاه می کند و با اشاره گوشه چشمش، تیرها را از او دور می کند. برگشت و گفت : پدر عطش دارد من را می کشد. حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند: زبانت را بیرون بیاور.  حضرت امام حسین علیه السلام لبهایش را روی لبهای علی اکبر علیه السلام قرار داد و دیگر کسی این دو عزیز را کنار هم ندید.

در ادامه این مراسم ذاکر اهل بیت علیه السلام حاج محسن عرب خالقی به روضه خوانی و سینه زنی پرداختند

کلیک کنید

http://vareth.ir






( کل صفحات : 61 )       50   51   52   53   54   55   56   57   58   59   >   


پيوندهای دوستان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 364216
  • تعداد کل نظرات : 79
  • تعداد کل پست ها : 1157
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 6 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    پنج شنبه 13 آبان 1395 
امکانات
دانشنامه عاشورا پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا