14 معصوم و گوناگون
بر سينه ي من نوشته بين الحرمين - نصف قلبم با ابالفضل،نصف ديگر با حسين

وقوع غزوه خيبر و پيروزي مسلمانان بر يهوديان.

در تاريخ نبرد خيبر و پيروزيهاي غرور آفرين مسلمانان بر يهوديان اين ناحيه، اتفاق ديدگاهي ميان تاريخ نگاران و سيره نويسان اسلامي نيست.

مرحوم شيخ عباس قمي در «وقايع الأيام» بنا به روايتي اين جنگ را در روز پانزدهم محرم [1]  و در منتهي الآمال، پس از 20 روز از بازگشت رسول خدا صلي الله عليه و آله از حديبيه ذکر کرده است.[2] .

ابن خلدون، اواخر محرم سال ششم هجري را خروج پيامبر صلي الله عليه و آله از مدينه براي نبرد با يهوديان خيبر مي داند.[3] .

شيخ طوسي در امالي، ابن هشام در سيره، طبري در تاريخ خود و مجلسي در بحارالانوار، تاريخ حرکت سربازان اسلام را ماه محرم ذکر کرده اند.[4] .

ولي واقدي در مغازي، آن را ماه صفر يا اول ربيع الاول، [5]  و ابن سعد و طبقات، آن را جمادي الاولي سال هفتم مي دانند.[6] .

صاحب وقايع الايام، فتح خيبر را در روز 24 رجب سال هفتم قمري بيان کرد و شرحي بر آن نگاشت.[7] .

ممکن است گفتار متعدد تاريخ نگاران و اختلاف آنان در نقل اين واقعه مهم، به اين صورت قابل جمع باشد که فرمان اعزام سپاهيان از سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله در نيمه محرم صادر گرديد و حرکت آنان از اواخر محرم آغاز شد و حضور آنان در ناحيه خيبر در ربيع الاول به وقوع پيوست و جنگ آنان رد جمادي الاولي و پيروزي نهايي بر يهوديان در رجب همان سال محقق گرديده است.

 

31.jpg

 

به هر تقدير، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله پس از بازگشت از سفر حديبيه و انعقاد صلح با مشرکان قريش و کسب اطمينان خاطر از سوي آنان، متوجه گروه هاي ديگري از اهالي جزيرة العرب شد که هر گاه فرصتي به دست آوردند، مخالفان و دشمنان اسلام را بر ضد پيامبر صلي الله عليه و آله و اهالي مدينه تحريک و تقويت مي نمودند.

دسته اي از اين مردم، يهويان بودند که در «منطقه خيبر» سکونت داشتند. خيبر، جلگه وسيع و حاصل خيزي در شمال مدينه، به فاصله 32 فرسنگي قرار داشت و يهوديان براي سکونت خويش در آن مکان و حراست و نگهباني از آن، هفت دژ استوار برپا کرده بودند. جمعيت آنان در اين ناحيه بالغ بر 20000 نفر بود و در ميان آنان، مردان دلاور و جنگ آور فراواني از جمله «مرحب خيبري» به چشم مي خوردند.[8] .

پيامبر صلي الله عليه و آله با هزار و شش صد تن عازم خيبر شد. آن حضرت، پرچم سپاه را به «امام علي بن ابي طالب عليه السلام» سپرد و «سباع بن عرفطه غفاري» [9]  و بنا به روايتي «غيله ليثي» را جانشين خويش در مدينه نمود.

هنگامي که سپاه اسلام به خيبر رسيد، با دژهاي استوار چون: ناعم، قموص، کتيبه، نسطاة، شق، و طيح و سالم روبرو شدند. يهوديان براي حفاظت و کنترل خارج دژها، در کنار هر دژي، برج مراقبت ساخته و با گماشتن نگهباناني در آن برج، جريان خارج دژ را به داخل گزارش ‍ مي دادند.

ساختمان برج ها و دژها طوري ساخته شده بود که ساکنان آنان بر بيرون قلعه کاملا تسلط داشتند و با منجنيق و ابزارهاي ديگر مي توانستند مهاجمان را سنگباران کنند.

در ميان جمعيت 20000 نفري خيبر، تعداد دو هزار مرد جنگي و دلاور زندگي مي کردند.[10] .

سپاه اسلام به فرمان رسول خدا صلي الله عليه و آله دژهاي نخستين را يکي پس از ديگري گشودند ولي در برابر دژهاي ديگري که از استحکام و حالت تدافعي بيشتري برخوردار بودند، گشايشي پديد نيامد.

قهرمان و مدافع يکي از اين دژهاي نفوذناپذير، مرحب خيبري بود که آوازه دلاوري و جنگجويي وي، مبارزان عرب را به انفعال و سستي مي کشانيد. به همين جهت چند تن از صحابه براي نبرد با دژي که وي از آن دفاع مي کرد، از سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله ماموريت مبارزه يافتند ولي کاري از پيش نبردند.

بنا به روايت تاريخ نگاران، روز نخست ابوبکر بن ابي قحافه و روز دوم عمر بن خطاب، پرچم اسلام را به دست گرفته و به سوي اين دژ هجوم آوردند ولي بدون درگير شدن با دشمن بازگشت نمودند.[11] .

پيامبر صلي الله عليه و آله که با چنين وضعيتي روبرو شده بود و روحيه مسلمين را تضعيف شده مي ديد، با صلابت و قاطعيت فرمود: لاعطين الرايه غدا رجلا يحب الله و رسوله؛ و يحبه الله ورسوله، اين پرچم را فردا به دست کسي مي دهم که خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست دارند.

ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله لحظه شماري مي کردند و منتظر بودند ببينند که اين فرد کيست؟ و اين قرعه به نام کدام يک از آنها بيرون خواهد آمد.

برخي از ياران دلاور و نزديک به رسول خدا صلي الله عليه و آله احساس ‍ مي کردند که منظور پيامبر صلي الله عليه و آله آنانند.

اما روز بعد فرا رسيد. پيامبر صلي الله عليه و آله پسر عم و داماد خويش ‍ علي بن ابي طالب عليه السلام را خواست و پرچم اسلام را به وي سپرد و خطاب به او گفت: قاتلهم حتي يشهدوا ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، فاذا فعلو ذلک فقد منعوا منک دمائهم الابحقها و حسابهم علي الله.[12] .

اي علي، با آنان مبارزه کن تا کلمه طيبه شهادتين را بر زبان جاري سازند. هنگامي که اظهار مسلماني نمودند، خون آنان بر تو محترم است، مگر آناني که مستحق نابودي اند و حساب آنان با خدا منان است.

امام علي عليه السلام با شهامت و دليري تمام به سوي دژهاي نفوذناپذير «و طيح» و «سلالم» به پيش تاخت و پرچم اسلام را در بيرون دژ به اهتزاز درآورد. از آن سو، دو قهرمان يهود خيبري يعني حارث و برادرش ‍ مرحب به همراه تعدادي از رزمندگان ديگر براي دفاع از دژ، بيرون آمده و با نيروهاي حضرت علي عليه السلام درگير شدند. حضرت علي عليه السلام در آغاز با حارث و پس از آن با برادرش مرحب به نبرد تن به تن پرداخت و با ضربات شمشيرش هر دو را به سزاي کيفرشان رسانيد. با کشته شدن دو قهرمان بلند آوازه يهود، ساير جنگجويان خيبري را وحشت فرا گرفته و به داخل دژ گريختند. و در دژها را بستند. مسلمانان با درهاي بسته دژها روبرو گرديدند. حضرت علي عليه السلام همين که به در دژها رسيد با نام خدا به آنها حمله آورد و در بزرگ را از جايش کند و تا پايان نبرد از آن به جاي سپر استفاده نمود.

پس را آن که در را بر زمين افکند، هشت نفر از نيرومندترين سربازان اسلام که ابو رافع از جمله آنان بود نتوانستند آن را از اين رو به آن رو کنند.[13] .

 

75.jpg

 

پيکي از جانب حضرت علي عليه السلام به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله رسيد و آن حضرت را از پيروزي بر يهوديان با خبر گردانيد. پيامبر صلي الله عليه و آله با خوشحالي تمام به سوي دژهاي گشوده شده حرکت کرد. همين که به حضرت علي عليه السلام رسيد، به وي فرمود: قد بلغني نباک المشکور و صنيعک المذکور، قد رضي الله عنک و رضيت انا عنک؛ اي علي، خبر ستايش آور و کارآمدي قابل تقديرت به من رسيد. خدا از تو خرسند است و من نيز از تو خرسندم.

در اين هنگام، اشک از ديدگان علي عليه السلام جاري شد. رسول خدا صلي الله عليه و آله پرسيد: اي علي، چرا گريه مي کني؟

علي عليه السلام گفت: فرحا بأن الله و رسوله عني راضيان [14] ؛ گريه من از خوش حالي است. از اين جهت مي گريم که خدا و رسولش از من خشنود و خرسندند.

بدين ترتيب، سپاهيان اسلام وارد دژهاي خيبر شده و پرچم اسلام را بر فراز آنها به احتزاز درآوردند و مفسدان و فتنه انگيزان را به سزاي کيفرشان رسانيده و غنايم فراواني به چنگ آوردند.

بيشتر دژهاي خيبر با مبارزه و برخي با مصالحه به روي پيامبر صلي الله عليه و آله گشوده شدند. آن دسته از يهودياني که مصالحه را ترجيح داده بودند، متعهد گرديدند که نيمي از درآمدهاي سالانه خويش را به مسلمانان بدهند.[15] .

لازم به يادآوري است که در همين غزوه، سرزمين «فدک» با مصالحه به تصرف پيامبر صلي الله عليه و آله درآمد و آن حضرت به خاطر دلاوري ها و تلاش هاي بي دريغ حضرت علي عليه السلام در نبرد با يهوديان خيبر، فدک را به دختر خود فاطمه زهرا عليه السلام همسر علي بن ابي طالب عليه السلام بخشيد.[16] .

از آن تاريخ تا اوايل خلافت ابوبکر بن ابي قحافه، باغستان هاي فدک در تملک حضرت زهرا عليه السلام و همسرش حضرت علي عليه السلام بود. ولي پس از تصاحب خلافت از سوي ابوبکر، وي با تحريک عمر بن خطاب، اين باغستان ها را با تزوير و اکراه از حضرت زهرا عليه السلام گرفت و آن حضرت و همسرش را از دسترسي به آنها بازداشت و در اختيار حکومت خويش قرار داد.

 

 

پی نوشتها :

[1] وقايع الأيام، ص 15.

[2] منتهي الآمال، ج 1، ص 76.

[3] تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 436.

[4] فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 391؛ تاريخ الطبري ج 3، ص 9 و بحارالانوار، ج 21، ص 25.

[5] المغازي، ج 1، ص 634.

[6] فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص 391.

[7] وقايع الايام، ص 317.

[8] فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 389.

[9] المغازي، ج 2، ص 636.

[10] فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 392.

[11] همان، ص 395.

[12] انساب الأشراف، ص 9.

[13] فرازهايي هر تاريخ اسلام، ص 397.

[14] المبعث و المغازي، ص 89.

[15] تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 437.

[16] فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 403 و بحارالانوار، ج 21، ص 25.

 

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



جمعه 9 آبان 1393 

روز نهم ماه محرم که معروف به تاسوعا است، آخرين روزي بود که امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درک کرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليه السلام از اهميت بالايي برخوردار است.

 

61.jpg

 

حکومت جمهوري اسلامي و مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامي، اين روز را بسان روز عاشورا گرامي داشته و با اعلان تعطيل رسمي به سوگواري مي پردازند.

در اين روز مهم، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين کربلا واقع گرديد که به آن ها اشاره مي کنيم:

 

 

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



ورود نمايندگان طايفه «نخع» به مدينه و پذيرش دين اسلام [1] .

از هنگامي که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله دين اسلام را در مکه معظمه آشکار ساخت و تا سالي که در مدينه منوره رحلت نمود، به مدت 20 سال مردم را به دين جديد خدا فرا خواند و آنان را از شرک: کفر و بت پرستي بازداشت. در اين مدت بسياري از اهالي شبه جزيره عربستان با ميل و رغبت باطني خويش، دين اسلام را پذيرا شده و خود را از گمراهي رهايي بخشيدند.

پذيرش اسلام به دو گونه بود: فردي و گروهي.

پذيرش فردي، بيشتر در اوايل دعوت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله صورت مي گرفت. آن گاه که دعوت آن حضرت فراگير شد و اکثر مردم عربستان با هدف ها و نيت هاي ناب آن حضرت آشنايي پيدا کردند، گروه گروه، دين جديد را پذيرا شدند و در برخي از ايام به صورت گروهي وارد مدينه شده و به دست رسول خدا صلي الله عليه و آله، اسلام را اختيار مي کردند.سال نهم هجري، اوج مسافرت گروها و هيئت ها به مدينه منوره و اظهار پذيرش اسلام از سوي آنان بود. به همين جهت، آن سال را «عام الوفود» يعني سال ورود هيئت ها و گروها نام گذاري کردند.[2] .

 

44.jpg

 

پس از آن سال نيز همين روند استمرار داشت تا آن هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه و آله رحلت نمود. بنا به روايت تاريخ نگاران، آخرين هيئت و گروهي که بر پيامبر صلي الله عليه و آله وارد شده و اسلام اختيار نمودند، طايفه «نخع» بود.از اين طايفه حدود 200 تن در نيمه محرم سال 11 قمري وارد مدينه شده و به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيده و با آن حضرت بيعت و اظهار اعتقاد و ايمان به دين مبين اسلام نمودند.

اين طايفه از عرب ها، توسط «معاذ بن جبل» که از سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله عازم يمن شده بود، با اسلام و دين حضرت محمد صلي الله عليه و آله آشنا شده بودند.[3] .

اين هيئت، آخرين گروهي بودند که بر رسول خدا صلي الله عليه و آله وارد شدند و اين واقعه، پس از بازگشت آن حضرت دار فاني را وداع گفت و روح بلندش به ملکوت اعلي پيوست.

لازم به يادآوري است که «مالک بن حارث اشتر نخعي»، فرمانده سلحشور و يار فداکار امير مومنان عليه السلام از همين طايفه است و از مردان اين طايفه، فداکاران فراواني براي حضرت علي عليه السلام و اهل بيت عصمت عليه السلام تربيت نمود.

 

 

پی نوشتها :

[1] بحارالانوار، ج 21، ص 407.

[2] فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 467.

[3] بحارالانوار، ج 21، ص 407.

 

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



جمعه 9 آبان 1393 

اين روز، پر آوازه ترين روزهاي سال و خاطره آميزترين تاريخ بشري است. در ين روز بزرگ، پاي مردي، فداکاري و سربلندي گروه اندکي از انسان هاي به خدا پيوسته و در برابر ده ها هزار مردان جنگي و جنايت پيشه به نمايش ‍ درآمد. اين روز، روز فداکاري امام حسين عليه السلام و ياران باوفاي وي مي باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت. در اين روز، حوادث و رويدادهاي مهمي در سرزمين کربلا به وقوع پيوست که براي هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.

 

73.jpg

 

 منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



کشته شدن جعفر بن يحيي بر مکي به دستور هارون الرشيد.[1] .

خالد بن برمک از بزرگ هواداران بني عباس در ايران بود و در استواري حکومت عباسيان نقش مهمي بر عهده داشت. منصور دوانقي (دومين خليفه عباسي) وي را امارت موصل و آذربايجان و پسرش يحيي را حکومت ارمينيه (ارمنستان) داد.

مهدي عباسي (سومين خليفه عباسيان)، يحيي بن خالد را به سرپرستي و تربيت فرزند خود هارون گماشت. يحيي در تربيت و تعليم هارون تلاش ‍ بليغي نمود و او را از هر جهت براي خلافت آماده کرد و آن هنگامي که هادي عباسي (چهارمين خليفه عباسيان) تصميم گرفت که به جاي پدرش ‍ هارون، فرزند خود را ولي عهد نمايد و هارون را از ولايت عهدي خلع کند، يحيي، وي را از اين کار بازداشت و به شدت با تصميم وي مخالفت ورزيد.

به همين جهت، به دستور هادي عباسي، زنداني شد و مورد خشم وي قرار گرفت. ولي پس از هلاکت هادي عباسي، برادرش هارون به تخت خلافت تکيه زد و يحيي را از زندان آزاد و مقامش را گرامي داشت و وي را به وزارت خويش منصوب و امور کشور را به وي سپرد.

علاوه بر يحيي، فرزندان او چون جعفر، فضل و محمد نيز همانند پدر در خدمت هارون الرشيد بوده و در استواري حکومت وي، تلاش هاي وافري به عمل آوردند.

فضل بن يحيي، برادر رضاعي هارون الرشيد بود. زيرا هر دو از خيزران، مادر هارون شير خورده بودند. [2] .

 

 

 

به همين جهت، هارون، يحيي را پدر خطاب مي کرد. هارون به يحيي و فرزندان او مناصب و پست هاي مهم کشوري و دولتي بخشيد. گاهي فضل و جعفر را حکم وزارت مي داد و گاهي جعفر را بر مصر و سپس بر خراسان و پس از آن بر شام، امارت داد.

فضل را حکومت مصر، سپس خراسان و پس از آن براي دفع قيام يحيي بن عبدالله علوي به ديلم و شمال ايران گسيل داشت. هارون در سال 182 قمري، فرزند خود مامون را پس از امين، ولايت عهد خويش گردانيد و جعفر بن يحيي را براي کفالت وي برگزيد.

به اين ترتيب، برمکيان در تمام اجزاي حکومت هارون الرشيد نقش ‍ حساسي بر عهده داشته و چندين سال خلافت عباسيان را با درايت و مديريت خويش اداره کردند.

اما رقيبان برمکيان در حکومت بني عباس، مانند فضل بن ربيع که با وجود ترکتازي هاي برمکيان، خود را منفعل و حاشيه نشين مي ديدند، درصدد تضعيف موقعيت آنان برآمدند و با بهانه هايي واقعي يا واهي در نزد هارون، بر ضد آنان سعايت مي کردند و هارون را از افزايش قدرت آنان بيم مي دادند.

از سوي ديگر، فضل بن يحيي که وزارت هارون را بر عهده داشت، در نهان با علويان و بزرگان آنان ارتباط داشته و براي آنان احترام ويژه اي قائل بود و علي رغم درخواست هارون، با آنان بدرفتاري نمي کرد. اين امر بر هارون پوشيده نمي ماند و خبرچينان، او را از اين گونه امور با خبر مي کردند.

به تدريج، هارون نسبت به آنان بدگمان شد و بناي ناسازگاري و شدت عمل در پيش گرفت. هارون در آخر محرم سال 189 (يا 187) قمري پس از بازگشت از مراسم حج، در شهر «انبار» دستور قتل جعفر بن يحيي را صادر کرد. در پي آن، «مسرور» خادم هارون با گروهي شبانه بر وي حمله آورده و سرش را از بدن جدا کردند.

در همان شب، برادرش فضل بن يحيي را دستگير و به زندان منتقل کردند و پدرشان يحيي بن خالد را در يکي از خانه هاي قصرش محبوس گردانيدند و تمام دارايي ها و بردگان برمکيان را از آنان مصادره نمودند.

هارون از شدت خشم دستور داد، پيکر بي جان جعفر بن يحيي را دو تکه کرده و بر جسر بغداد نصب نمايند. بسياري از برمکيان و هواداران آنان دستگير و زنداني شده و در زندان ها با آنان بدرفتاري و خشونت کردند.

 

80.jpg
 

 

بدين ترتيب ستاره برمکيان پس از هفده سال و هفت ماه و پانزده روز افول کرد و آنان از اوج قدرت به حضيض ذلت و خواري مبتلا گرديدند.

سرانجام يحيي بن خالد در سال 190 قمري در زندان کوفه و پسرش فضل در محرم سال 193 قمري در زندان رقه با وضعيت رقت باري وفات يافتند. [3]

در پايان، داستاني را که مرحوم شيخ عباسي قمي درباره عاقبت برمکيان بيان کرده است، عينا نقل مي نمايم: از محمد بن عبدالرحمن هاشمي منقول است که گفت: روز عيد قربان بود که داخل شدم بر مادرم. ديدم زني با جامه هاي بسيار کهنه نزد او است و تکلم مي کند. مادرم به من گفت: اين زن را مي شناسي؟ گفتم: نه.

گفت: اين «عباده» مادر جعفر برمکي است. پس من رو به جانب «عباده» کردم و با او مقداري تکلم نمودم و پيوسته از حال او تعجب مي نمودم تا آن که از او پرسيدم که اي مادر! از عجايب دنيا چه ديدي؟ گفت: اي پسر جان! روز عيدي چنين روز بر من گذشت در حالي که چهارصد کنيز به خدمت من ايستاده بودند و من مي گفتم: پسرم جعفر، حق مرا ادا نکرده و بايد کنيزان و خدمت کاران من بيشتر از اينها باشد و امروز هم يک عيد است و بر من مي گذرد که منتهي آرزوي من دو پوست گوسفند است که يکي را فرش خود کنم و ديگري را لحاف خود نمايم.

محمد گفت: من پانصد درهم به او دادم، چنان خوش حال شد که نزديک بود قالب تهي کند و گاه گاهي «عباده» نزد ما مي آمد تا از دنيا رفت. بس است از براي عاقل دانا، همين يک حکايت در بي وفايي دنيا. [4] .

 

 

پی نوشتها :

[1] وقايع الأيام، ص 172.

[2] تاريخ الطبري، ج 8، ص 230.

[3] نک: تاريخ اين خلدون، ج 2، ص 348 و تاريخ الطبري، ج 8، ص 341.

[4] رقايع الأيام، ص 173.

منبع : منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي



هنگامي که مژده تولد سبط پيامبر اکرم به آن حضرت داده شد، بلا فاصله به خانه بضعه اش فاطمه عليها السلام شتافت، در حالي که قدمهايش را سنگين بر مي داشت و غم و اندوه بر او چيره گشته بود، پس با صدايي گرفته و اندوهناک صدا زد: «اي اسما! پسرم را نزد من بياور».
اسما، وي را به آن حضرت داد. پيامبر اورا در آغوش گرفت و بسيار بر او بوسه زد، در حالي که گريه را سر داده بود. اسما پريشان شد و گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد از چه رو مي گريي؟!».
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي که چشمانش از اشک پر بود، به وي پاسخ داد: «بخاطر اين پسرم مي گريم».
حيرت و سرگرداني بر او دست يافته بود و معناي اين پديده و موضوع آن را درک نمي کرد. پس به سخن آمد و گفت: «او هم اکنون به دنيا آمده است».
پيامبر با صدايي از غم و اندوه، بريده به وي پاسخ داد و فرمود: «گروه جفاکار بعد از من او را مي کشند، خداوند شفاعتم را از آنان دور سازد...».


62.jpg


سپس با اندوه برخاست و اسما را محرمانه گفت: «به فاطمه خبر مده چرا که وي تازه فارغ شده است...» (1) .
پيامبر صلي الله عليه و آله غرق در اندوه و غم، از خانه بيرون رفت؛ زيرا او از غيب خبر يافته بود چه مصيبتها و بلاهايي که هر موجود زنده اي را سراسيمه مي سازد، بر اين فرزندش خواهد گذشت.

 

پاورقي :

(1) مسند امام زيد، ص 468 و در امالي صدوق، ص199 آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را بعد از تولدش گرفت و سپس در حالي که مي گريست، وي را به صفيه دختر عبدالمطلب سپرد و گفت: «خداوند لعنت کند قومي را که کشنده تو باشند و اين را سه بار فرمود». صفيه گفت: پدر و مادرم فدايت باد! چه کسي اورا مي کشد؟ فرمود: «گروه جفا کار از بني اميه».

http://www.ashoora.ir



چرا باید زیارت عاشورا بخوانیم؟

حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:

اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.

23.jpg 

دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.

سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.

چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد.

برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.

   برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.   

دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :

1- زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.

2- ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)

3- علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.

    چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.

   مطمئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دل را پاک کرد تا جواب سلام امام را شنید و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.

http://www.ashoora.ir



دستاوردهای زیارت عاشورا:

زيارت عاشورا - كه از تعاليم امام باقر عليه‏السلام است - به سبب آثار سازنده فردى و اجتماعى و بيان مواضع فكرى و عقيدتى شيعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهميت ويژه‏اى دارد.

 شمارى از دستاوردهاى اين زيارت عبارت است از:


1. ايجاد پيوند معنوى با خاندان عصمت و تشديد علاقه و محبت به آنان

اين محبت موجب مى‏شود كه زائر، آن بزرگان را الگوى خويش سازد و در جهت همسويى فكرى و عملى با آنان بكوشد؛ همچنان كه در قسمتى از زيارت، از خدا مى‏خواهد كه زندگى و مرگش را يك‏سره همانند آنان قرار دهد؛ «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد».

از آن جا كه اين محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت كه‏الهى و منسوب به اويند، محبوب واقع شده‏اند - مايه تقّرب به خداوند است.

در قسمتى از اين زيارت چنين مى‏خوانيم: «اللهم انى اتقرب اليك بالموالاة لنبيك و آل نبيك».

28.jpg 

 

2. پيدايش روحيه ظلم ستيزى در زائر

 تكرار لعن و نفرين بر ستم‏گران در اين زيارت، موجب پيدايش روحيه ظلم‏ستيزى در زائر مى‏شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستم‏گران و ابراز محبتبه پيروان حق و دوستان خاندان عصمت، پايه‏هاى ايمان دينى خود را مستحكم مى‏كند. مگر ايمان چيزى جز حب و بغض در راه خداست؛ «هلالايمان الاّ الحب و البغض»؟ موءمن واقعى در برابر ستم، بى‏موضع نيست؛ از ستم‏گر نفرت و انزجار آشكارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مى‏كند؛ «يا اباعبدالله! انى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم».

 

3. دورى جستن از خط انحراف

در اين زيارت، ريشه‏هاى ظلم هدف قرار مى‏گيرد؛ «فلعن الله امةً اسّست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتّبكم الله فيها». ستمى كه در عاشورا تحقق يافت، در قلب تاريخ ستم ريشه دارد. اين ظلم، يك حلقه از حلقه‏هاى ستمى است كه با انحراف مسير اصيل خلافت آغاز شد.

 

4. الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوه‏هاى هدايت

در اين زيارت آمده است: «فاسئل الله الذى اكرمنى بمعرفتكم و معرفة اوليائكم و رزقنى البرائة من اعدائكم، ان يجعلنى معكم فى الدنيا و الآخرة و ان يثبّت لى عندكم قدم صدق فى الدنيا و الاخرة». زائر پس از آن كه به حق معرفت پيدا كرد و ستم و ستم‏گر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مكتب خاندان عصمت و پيروى عملى از آنان، خود را در مسير سعادت دنيا و آخرت قرار مى‏دهد؛ يعنى، اسوه‏ها و الگوهاى هدايت را - كه از سوى خداوند منصوب شده‏اند - سرمشق خود قرار مى‏دهد و همگامى با آنان را مى‏طلبد.

 

5. ترويج روحيه شهادت‏طلبى و ايثار و فداكارى در راه خدا.

 

6. احياى مكتب و راه و هدف خاندان عصمت.

پست ویژه            

http://www.ashoora.ir



شب دهم ، شب عاشورا است و  در مفاتیح الجنان در اقبال از اين شب ، دعاها و نمازهاى بسيار و با فضيلتهاى بسيار نقل شده است :

  1. صد ركعت نماز : هر ركعت به حمد و سه مرتبه قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ و بعد از آن هفتاد مرتبه بگويید :

سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ العَظيمِ

و در روايت ديگر بعد از الْعَلِىِّ الْعَظيمِ استغفار نيز ذكر شده است .

 29.jpg

2) چهار ركعت در آخر شب : در هر ركعت بعد از حمد هر يك از آية الكرسى و توحيد و فَلَق و ناس را ده مرتبه خوانده و بعد از سلام صد مرتبه توحيد بخوانید.
3)  چهار ركعت نماز در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد : و اين نماز مطابق است با نماز اميرالمؤ منين عليه السلام كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كنید و صَلَوات بسيار بفرستید بر رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و لعن كنید بر دشمنان ايشان آنچه مى توانید.

4) در فضيلت احياءِ اين شب : مثل آن است كه عبادت كرده باشید به عبادت جميع ملائكه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است.

5) حضور در کربلا : اگر كسى را توفيق شد و در اين شب در كربلا بود ، زيارت امام حسين عليه السلام را بخواند و بَيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح خدا او را محشور فرمايد آلوده به خون امام حسين عليه السلام در جمله شهداء با آن حضرت.

 پست ویژه           

http://www.ashoora.ir



روز دهم روز شهادت اَبُاعَبْداللّهِ الحُسَيْن عليه السلام و روز مصيبت و حزن ائمّه اطهارعَليهمُ السلام و شيعيان ايشان است و شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند به نحوى كه در ماتم عزيزترين اولاد و اَقارب خود اشتغال مى نمايند و زيارت كنند آن حضرت را به زيارت عاشوراء كه بعد از اين بيايد انشاءالله تعالى و سعى كنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند:

اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَكُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

بزرگ گرداند خدا پاداش ما و شما را در سوگواريمان براى حسين عليه السلام

وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ

و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه وليش امام مهدى از خاندان محمد عليهم السلام

 25.jpg

 شايسته است در اين روز مقتل بخوانند و يكديگر را بگريانند. روايت شده كه چون حضرت موسى عليه السلام مأمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلّم از او، اوّل چيزى كه در وقت ملاقات بين ايشان مذاكره شد، آن بود كه آن عالِم حديث نمود براى حضرت موسى مُصيبَتها و بلاهايى كه بر آل محمد عَليهمُ السلام وارد مى شود. پس گريستند هر دو و سخت شد گريستن ايشان.
 

روايت شده از ابن عبّاس كه گفت در ذيقار خدمت اميرالمؤ منين عليه السلام رسيدم صحيفه اى بيرون آورد به خطّ خود و املاء پيغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله و خواند براى من از آن و در آن صحيفه بود مَقْتَلِ امام حسين عليه السلام و آنكه چگونه كشته مى شود و كى مى كشد او را و كى يارى مى كند او را و كى با او شهيد مى شود. پس گريه كرد آن حضرت گريه سختى و مرا به گريه درآورد. فقير گويد كه اگر مقام را گنجايش بود مختصر مَقْتَلى در اينجا ذكر مى كردم لكن محلّ را گنجايش نيست هركه خواهد رجوع كند به كُتُبِ ما در مَقْتَل.

اگر كسى در اين روز نزد قبر امام حسين عليه السلام باشد و مردم را آب دهد، مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد و خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد و روايت شده كه خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او كند و سيّد براى اين روز دعايى نقل كرده است شبيه به دعاء عشرات بلكه ظاهر آنست كه خود آن دعا باشد موافق بعضى روايات آن.

شيخ از عبدالله بن سنان از حضرت صادق عليه السلام چهار ركعت نماز و دعايى نقل كرده كه در اين روز در وقت چاشت بايد به عمل آورد و ما به ملاحظه اختصار ذكر نكرديم [هركه طالب است به زادالمعاد رجوع نمايد] 

 شايسته است كه شيعيان در اين روز امساك كنند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز بعد از عصر افطار كنند به غذايى كه اهل مصيبت مى خورند مثل ماست يا شير و امثال آنها، نه مثل غذاهاى لذيذه.

 جامه هاى پاكيزه بپوشند و بندها را بگشايند و آستين ها را بالا كنند به هيئت صاحبان مصيبت.

 علاّمه مجلسى در زادالمعاد فرموده که بهتر آنست كه روز نهم و دهم را روزه ندارند، زيرا كه بنى اميّه اين دو روز را براى بَرَكَت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى داشتند و احاديث بسيار در فضيلت اين دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله بسته اند و از طريق اهل بيت عَليهمُ السلام در مذمّت روزه اين دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ايضا بنى اميّه عليهم اللَّعْنَةُ از براى بركت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخيره مى كرده اند. لهذا از حضرت امام رضاعليه السلام منقول است كه هر كه ترك كند سعى در حوائج خود را در روز عاشورا و پى كارى نرود حق تعالى حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هركه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حقّتعالى روز قيامت را روز فَرَح و سُرُور و شادى او گرداند و ديده اش در بهشت به ما روشن گردد و هركه روز عاشورا را روز بركت نامد و از براى منزل خود در آن روز چيزى ذخيره كند، خدا آن ذخيره را براى او مبارك نگرداند و در روز قيامت با يزيد و عُبَيدُاللّهِ بن زياد و عمر بن سعد عَلَيْهِمُ اللَّعْنَةُ محشور گردد. پس بايد كه در روز عاشورا آدمى مشغول كارى از كارهاى دنيا نگردد و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشد و امر كند اهل خانه خود را كه تعزيه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانكه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود مى باشند و در آن روز امساك كند از خوردن و آشاميدن بى آنكه قصد روزه كند و در آخر روز بعد از عصر افطار كند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنكه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد كه به نذر يا مثل آن بر او واجب شده باشد كه آن روز را روزه بايد بگيرد و در آن روز آذوقه در خانه ذخيره نكند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد.

 هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت كند و بگويد اَلّلهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ عليه السلام.

  مؤلّف مفاتیج الجنان میگويد از كلام اين بزرگوار معلوم شد كه احاديثى كه در فضيلت روز عاشورا است مجعول است... و تَتْميم ظلم بنى اميّه را نموده...

 58.jpg

همچنین در آخر روز عاشورا سزاوار است كه يادآورى از حال حرم امام حسين عليه السلام و دختران و اطفال آن حضرت كه در اين وقت در كربلا اسير اعداء و مشغول به حزن و بُكاء بودند و مصيبتهايى بر ايشان گذشته كه در خاطر هيچ آفريده خُطُور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد وَلَقَدْ اَجادَ مَنْ قالَ:

فاجِعَةٌ اِنْ اَرَدْتُ اَكْتُبُها   

مُجْمَلَةً ذِكْرَةً لِمُدِّكِرٍ

مصيبت بزرگى كه اگر خواهم بنويسمش   

به نحو اجمال براى يادآورى يادكننده

جَرَتْ دُمُوعى فَحالَ حائِلُها   

ما بَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ

اشكم سرازير شود و حائل گردد   

ميان پلك چشم و صفحات نامه

وَقالَ قَلْبى بُقْيا عَلَىَّ فَلا   

وَاللّهِ ما قَدْ طُبِعْتُ مِنْ حَجَرٍ

و دلم گويد ترحمى كن بر من كه   

به خدا سوگند من از سنگ آفريده نشده ام

بَكَتْلَهَاالاْرْضُوَالسَّماَّءُوَما   

بَيْنَهُما فى مَدامِعٍ حُمُرٍ

گريست بر آن مصيبت زمين و آسمان و هرچه

مابين آن دو است به اشكهاى خونين

من از تحرير اين غم ناتوانم   

كه تصويرش زده آتش بجانم

ترا طاقت نباشد از شنيدن   

شنيدن كى بود مانند ديدن

 

پس برخيز و سلام كن بر رسول خدا و علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سيد الشهداءعَليهمُ السلام و ايشان را تعزيت بگو بر اين مصائب عظيمه با دل بريان و چشم گريان و اين زيارت را بخوان :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ ادَمَ صَِفْوَةِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حضرت آدم برگزيده خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ اِبْراهيمَ خَليلِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حضرت نوح پيامبر خدا ، سلام بر تو اى وارث ابراهيم خليل خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُوسى كَليمِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عيسى رُوحِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث موسى هم گفتار خدا، سلام بر تو اى وارث حضرت عيسى روح خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ مُحَمَّدٍ حَبيبِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ عَلِي اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَلِىِّ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حضرت محمد حبيب خدا سلام بر تو اى وارث على امير مؤ منان ولى خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وارِثَ الْحَسَنِ الشَّهيدِ سِبْطِ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ

سلام بر تو اى وارث حسن آن امام شهيد و نوه رسول خدا سلام بر تو اى فرزند رسول خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ الْبَشيرِ النَّذيرِ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى فرزند مژده دهنده و ترساننده و پسر آقاى اوصياء

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ

سلام بر تو اى اباعبدالله سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده او

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ

سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا سلام بر تو اى كشته مظلومى كه انتقام خونت گرفته نشد

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الاِْمامُ الْهادِى الزَّكِىُّ وَعَلى اَرْواحٍ حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ

سلام بر تو اى امام راهنماى پاك و بر آن ارواحى كه به آستان تو فرود آمدند

وَاَقامَتْ فى جِوارِكَ وَوَفَدَتْ مَعَ زُوّارِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ مِنِّى ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

و در جوارت رحل اقامت افكندند و با زائرانت ورود كردند سلام من بر تو تا زنده ام من و برپا است شب و روز

فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِكَ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّ الْمُصابُ

كه براستى بزرگ شد به تو مصيبت و گران شد سوگوارى

وَفى سُكّانِ الاْرَضينَ فَاِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ

در ميان مؤ منان و مسلمانان و در ميان ساكنين آسمانها همگى و در ميان ساكنين زمينها «انا للّه و انا اليه راجعون»

وَصَلَواتُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ وَ تَحِيّاتُهُ عَلَيْكَ وَعَلى ابآئِكَ الطّاهِرينَ الطَّيِّبينَ الْمُنْتَجَبينَ

درودهاى خدا و بركاتش و تحيتهايش بر تو و بر پدران پاك و پاكيزه و برگزيده ات

وَعَلى ذَراريهِمُ الْهُداةِ الْمَهْدِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَعَلَيْهِمْ وَ عَلى [رُوحِكَ وَعَلى] اَرْواحِهِمْ

و بر فرزندان راهنماى راه يافته شان باد سلام بر تو اى سرور من و بر ايشان و بر ارواح ايشان

وَعَلى تُرْبَتِكَ وَعَلى تُرْبَتِهِمْ اَللّهُمَّ لَقِّهِمْ رَحْمَةً وَرِضْواناً وَرَوْحاً وَرَيْحاناً

و بر تربت تو و بر تربت ايشان خدايا ببار بر ايشان رحمت و خوشنودى و روح و ريحانى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا اَباعَبْدِاللّهِ يَا بْنَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَيَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى سرور من اى اباعبدالله اى فرزند خاتم پيمبران و اى فرزند آقاى اوصياء

وَ يَابْنَ سَيِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا شَهيدُ يَا بْنَ الشَّهيدِ يا اَخَ الشَّهيدِ

و فرزند بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى شهيد (راه حق ) و اى پسر شهيد و اى برادر شهيد

يا اَبَا الشُّهَدآءِ اَللّهُمَّ بَلِّغْهُ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ وَفى هذَا الْيَوْمِ وَ فى هذَا الْوَقْتِ وَفى كُلِّ وَقْتٍ

و اى پدر شهيدان خدايا برسان به او از اجانب من در اين ساعت و در اين روز و در اين وقت و در هر وقت

تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً سَلامُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ يَابْنَ سَيِّدِالْعالَمينَ

تحيتى زياد و سلامى بسيار سلام خدا بر تو و رحمت خدا و بركاتش اى فرزند آقاى جهانيان

وَعَلَى الْمُسْتَشْهَدينَ مَعَكَ سَلاماً مُتَّصِلاً مَا اتَّصَلَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ

و نيز بر شهيد شدگان با تو سلامى پيوسته به پيوستگى شب و روز

السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ الشَّهيدِ السَّلامُ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الشَّهيدِ

سلام بر حسين بن على شهيد (راه حق ) سلام بر على بن الحسين آن شهيد (عاليقدر)

اَلسَّلامُ عَلَى الْعَبّاسِ بْنِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ الشَّهيدِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ اَمِيرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر عباس فرزند اميرمؤ منان آن شهيد (والا مقام ) سلام بر فرزندان شهيد امير مؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ اَلسَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ

سلام بر فرزندان شهيد حسن سلام بر شهيدان از فرزندان حسين

السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ وَ عَقيلٍ اَلسَّلامُ عَلى كُلِّ مُسْتَشْهَدٍ مَعَهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر شهيدان از فرزندان جعفر و عقيل سلام بر هر شهيدى كه با ايشان بود از مؤمنان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَبَلِّغْهُمْ عَنّى تَحِيَّةً كَثيرَةً وَسَلاماً

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و برسان به ايشان از جانب من تحيتى زياد و سلامى بسيار

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ اَحْسَنَ اللّهُ لَكَ الْعَزآءَ فى وَلَدِكِ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى رسول خدا نيكو كند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسين

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ اَحْسَنَ اللّهُ لَكِ الْعَزآءَ فى وَلَدِكِ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى فاطمه نيكو كند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسين

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ اَحْسَنَ اللّهُ لَكَ الْعَزآءَ فِى وَلَدِكَ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى اميرمؤ منان نيكو كند خدا صبر تو را در مصيبت فرزندت حسين

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ اَحْسَنَ اللّهُ لَكَ الْعَزآءَ فى اَخيكَ الْحُسَيْنِ

سلام بر تو اى ابا محمد حسن (مجتبى ) نيكو گرداند خدا صبر تو را در مصيبت برادرت حسين

يا مَوْلاىَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ اَنَا ضَيْفُ اللّهِ وَضَيْفُكَ وَجارُ اللّهِ وَجارُكَ

اى مولاى من اى ابا عبداللّه من ميهمان خدا و ميهمان تواءم و در پناه خدا و پناه تو ام

وَلِكُلِّ ضَيْفٍ وَجارٍ قِرىً وَقِراىَ فى هذَا الْوَقْتِ اَنْ تَسْئَلَ اللّهَ سُبْحانَهُ وَتَعالى

و براى هر ميهمان و پناهنده اى حق پذيرايى است و پذيرايى من در اين وقت اين است كه از خداى سبحان بخواهى

اَنْ يَرْزُقَنى فَكاكَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ اِنَّهُ سَميعُ الدُّعآءِ قَريبٌ مُجيبٌ

كه روزيم گرداند آزادى از آتش دوزخ را كه براستى او شنواى دعا و نزديك و اجابت كننده است

http://www.ashoora.ir






( کل صفحات : 61 )       52   53   54   55   56   57   58   59   60   61   


پيوندهای دوستان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 364220
  • تعداد کل نظرات : 79
  • تعداد کل پست ها : 1157
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 6 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    پنج شنبه 13 آبان 1395 
امکانات
دانشنامه عاشورا پخش زنده حرم
روزشمار محرم عاشورا