سلام
 
دوستان براتون بازم کتاب اماده کردم
 
استفاده کنین و نظر بدین
 

برقي كردن چاههاي كشاورزي در ارزيابي توسعه پايدار

ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺍﻧﺮﮊﻱ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﺮﻕ

 
موفق و پیروز باشید


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:56 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




 

علم اقتصاد همواره با 3 بخش اساسی تولید، توزیع و مصرف روبرو می باشد‌ که هر فردی در هر جامعه ای با یکی از این 3 بخش یا همه بخش ها رو به رو می باشد که با توجه به نیاز هر فردی، بشر در زندگی روزانه خود به یکی از این بخش ها می‌پردازد. اما بخشی که در این متن بیشتر مد نظر می‌باشد،‌ بخش مصرف است که تمام افراد یک جامعه بی‌شک برای ادامه حیات خود به این بخش نیاز اساسی دارند.

 به بخش مصرف از دیدگاههای مختلفی می‌توان پرداخت. می‌توان با توجه به نظر نظامهای اقتصادی سرمایه داری مثل آمریکا به آن پرداخت که هدف اصلی از فعالیتهای اقتصادی را مصرف می‌دانند، که در آن هدف از تولید و توزیع در اقتصاد مصرف می‌باشد و اگر مصرف در جامعه متوقف گردد تولید متوقف می‌شود و بیکاری رخ می‌دهد، زیرا اگر مصرف وجود نداشته باشد یعنی تقاضایی برای کالای تولیدی موجود نمی باشد و در نتیجه در اثر کاهش تولید، اشتغال نیز کاهش می‌یابد و باعث افزایش بیکاری می‌گردد. پس در این نظام برای ادامه حیات و پیشرفت یک جامعه باید افراد جامعه فقط مصرف نمایند،‌ لذا در قاعده کلی این نظام، هیچ صحبتی از صرفه جوئی نیست. اما دیدگاه دیگر، نظر اسلام است که همواره انسان را به پرهیز از اسراف و صرفه جوئی دعوت می‌نماید و همواره اسراف را محکوم می‌نماید. با توجه به اینکه تمدن سازی نیازمند الگوهایی در بخش ها و حوزه های مختلف زندگی انسانی می‌باشد که از جمله مهم ترین آنها می توان به مساله الگوی مصرف اشاره نمود،‌ زیرا با وجود بهترین الگوها و مناسب ترین روشها در تولید و توزیع،‌ شیوه مصرف و فرهنگ آن است که به تمام تلاشهایی که برای اصلاح دو بخش انجام می‌گیرد،‌ آسیب می‌رساند. از این روست که همگان بر اصلاح و تصحیح الگوهای مصرف و ایجاد فرهنگی مناسب تاکید می‌ورزند تا زمینه برای بهره‌گیری و بهره‌مندی درست امکانات فراهم آید.

 

اقتصاد و الگوی مصرف

منابع و ذخایر هر کشور، جزء ثروت های آن کشور به حساب می‌آیند، به این معنی که اگر کشوری نسبت به مصرف خود بی تفاوت باشد، در واقع نسبت به منابع و ثروتهای ملی اش بی‌تفاوت است. با توجه به یک اصل اساسی اقتصاد که تمام منابع در اختیار بشر محدود می‌باشد، نمی‌توانبا قاعده کلی نظام سرمایه داری غرب همواره پیش رفت زیرا بنابر نکته اشاره شده در قبل در نظام سرمایه داری تنها مصرف قاعده آن می‌باشد و با توجه به محدود بودن منابع این افزایش مصرف با افزایش تولید همراه است، لیکن این افزایش تولید تا جایی ادامه دارد که سود برای اقتصاد داشته باشد. طبق نظریه های خرد اقتصادی در نقطه ای سود بنگاه صفر میشود و تولید ثابت می‌ماند، پس با افزایش مدام مصرف جامعه نمی توان با توجه به ثابت بودن تولید به نیاز مصرفی جامعه جواب داد و از آنجا که مصرف گرایی سبب شکاف بین طبقات مختلف مردم خواهد شد و این شکاف طبقاتی که منجر به افزایش تمایز اجتماعی شده و افزایش نفوذ فرهنگ بیگانگان را به همراه خواهد داشت و از طرفی هم هر اندازه توزیع ثروت و درآمد درون جامعه نامتوازن باشد روحیه مصرف گرایی رواج و گسترش سریعتری خواهد داشت. لذا باید از ابتدا در جامعه فرهنگ درست مصرف و الگوی مصرف را نهادینه نمود تا از بروز چنین مشکلاتی در جامعه جلوگیری به عمل آید.

 

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:55 PM
نظرات 0 | لینک مطلب






کشور ايران داراي منابع و ذخاير بزرگ انرژي است. در حال حاضر بيش از 85 ميدان نفتي کشف شده در کشور وجود دارد و از لحاظ ذخاير گازي، ايران دومين مقام را در ميان کشورهاي جهان دارد. ذخاير گازي باقيمانده در ايران در حدود 2616 تريليون متر مکعب تخمين زده شده است. منابع ديگر انرژي مانند ذغال سنگ و… نيز در کشور به ميزان قابل توجهي وجود دارد.
روند موجود رشد بي رويه مصرف انرژي در کشور، ايران را از يک کشور صادر کننده انرژي به يک کشور وارد کننده تا قبل از افق 1400 تبديل خواهد نمود. براي مقابله با اين تهديد، اجراي راهکارهاي بهينه سازي انرژي و اصلاح الگوي مصرف انرژي ضروري است. بدين ترتيب حضور ايران در بازارهاي بين المللي انرژي نيز براي بلند مدت تضمين خواهد شد. بهينه سازي انرژي يک صنعت پر سود و کم هزينه براي اقتصاد ملي است و ترويج آن اشتغال زايي گسترده اي را به دنبال دارد. ايجاد امنيت انرژي و کاهش آلودگي محيط زيست از ديگر مزاياي اجراي راهکارهاي بهينه سازي مصرف انرژي است.
با توجه به افزايش مصرف انرژي در ايران، محدود بودن منابع طبيعي، حرکت در راستاي طرح توسعه پايدار و حفظ محيط زيست بايد تا حد امکان از هدر رفتن و تلف شدن انرژي جلوگيري شود. براي اين منظور بايد در زمينه استفاده بهينه از منابع انرژي در کشور ضمن شناخت راهکارهاي مناسب براي کاهش مصرف انرژي قدم هايي برداشته شود. با توجه به نقش حياتي انرژي براي جوامع بشري و نقش بسيار تاثيرگذار انرژي در پيشرفت و توسعه پايدار کشورها، امروزه استفاده بهينه از منابع انرژي جهت رفع نيازهاي جامعه انساني نيازمند روي آوري به مديريت انرژي و بهينه سازي مصرف آن است.
مديريت انرژي عامل تأمين، مصرف بهينه و حفظ انرژي بوده و عبارت است از مجموعه اقداماتي که در جهت کاربرد مؤثر از منابع انرژي موجود صورت مي گيرد که اين اقدامات شامل: صرفه جويي انرژي، مصرف انرژي و جايگزيني منابع انرژي مي گردد. (محمدي‌ اردهالي، 1382)

ضرورت و اهميت:
براي ارزيابي کارايي بهره برداري در مصرف انرژي کشورها، از يک آمار مقايسه‌اي استفاده مي شود که در آن شدت مصرف انرژي در ايران، با چند کشور در حال توسعه و صنعتي جهان مقايسه شده است. آمارهاي داخلي و بين المللي در مورد شدت مصرف انرژي در ايران نشان مي دهد که مصرف انرژي در بخش‌هاي مختلف اقتصادي ايران در سال‌هاي گذشته، روند فزاينده رو به رشدي را داشته است. بر اساس گزارشي که انجمن جهاني انرژي (
World Energy Council ) در سال 2008 با عنوان \"سياست هاي بهره وري انرژي در کشورهاي جهان\" منتشر کرده است؛ اطلاعات مقدار توليد ناخالص داخلي انرژي و شدت مصرف انرژي در بازه زماني سال 1990 تا 2006 براي کشور هاي دنيا در يک نمودار ارائه شده است. ( WEC, 2008 ) در اين نمودار کشور جمهوري اسلامي ايران بيشترين افزايش شدت مصرف انرژي را در بين کشورهاي دنيا دارا مي باشد که ادامه اين روند در سال هاي آينده مي تواند براي اقتصاد کشور بسيار بحران آفرين باشد و کشور ايران را از يک کشور صادر کننده به يک کشور وارد کننده منابع انرژي تبديل خواهد کرد.

با توجه به اينکه متوسط شدت رشد انرژي در جهان حدود 4/0 مي باشد، اين رقم در کشور ايران بيش از 6/0 برآورد گرديده است؛ لذا مي توان گفت که در کشور ما پتانسيل بالقوه در بهينه سازي و اصلاح الگوي مصرف انرژي در بخش هاي مختلف تا مرز يک سوم (33%) وجود دارد که درآمد حاصل از اين امر سالانه حدود 5 ميليارد دلار که معادل تمام بودجه عمراني کشور مي باشد، تخمين زده شده است. در حالي که طي دو دهه اخير شدت مصرف انرژي الکتريکي در کشور ما ساليانه حدود 7/0 بوده است، مقايسه آماري نشان مي‌دهد که شدت مصرف انرژي تقريباً 2 برابر شدت رشد انرژي در جهان است. بنابراين، اهميت مديريت انرژي و اصلاح الگوي مصرف در بخش انرژي کشور محرز و انکار ناپذير مي باشد.

بدون شک مسئوليت خطيرکارشناسان بخش انرژي در کشور، طراحي و معرفي راهکارهاي بهينه سازي مصرف انرژي است؛ به‌گونه‌اي که بدون کاهش رفاه و برخورداري از خدمات انرژي تلفات انرژي کاهش يابد. اين مهم زماني حاصل مي شود که نگاه به انرژي به مثابه سرمايه اي ملي باشد و برخورد علمي با آن جاي خود را به قضاوت‌هاي سليقه‌اي و بخشي ندهد. راهکارهاي اجرايي بهبود و ارتقاء کارآيي انرژي را مي توان در 2 بخش راهکارهاي قيمتي و راهکارهاي غيرقيمتي تقسيم‌بندي نمود. با توجه به اينکه راهکارهاي قيمتي و سياست هاي قيمتگذاري به دليل پيچيدگي هاي خاصي که در اقتصاد ايران وجود دارد بسيار مشکل است و غالباً هم همراه با سعي و خطا بوده و تبعات اقتصادي فراواني را براي جامعه دارا مي باشد، لذا شناسايي راهکارهاي غيرقيمتي اصلاح الگوي مصرف انرژي در ايران مي تواند گزينه مناسب تر و سهل الوصول تري باشد که تبعات اقتصادي منفي کمتري را به همراه خواهد داشت.

.

.

.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:53 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

آنچه در سازمانها مزيت رقابتي ايـــجاد مي کند، بهره وري به معناي بکارگيري و ترکيب موثر منابع موجود در سازمان است. بهبود اثربخش بهره وري همانند ساير مولفه ها و فرآيندهاي نرم افزاري سازماني از الزامات کار سازماني است که در ذات و خميرمايــه بهره وري بهبود نهفتـــه است و مشروعيت بهره وري در بهبود و اصلاح آن است. استقرار چرخه مديريت بهبود بهره وري موجب مــــي گردد که بهره وري به صورت يک فرآيند دائمي ارتقا يابد و مسير بهره وري مشخص و بسترسازيهاي لازم صورت گيرد. حرکت بهره وري لازمه رشد و پيشرفت سازمان بوده و به نهادي شدن امر بهبود در نظامهاي مختلف سازماني منجر خواهد شد.
در اين مقاله به برخي راهکارهاي عملي استقرار چرخه مديريت بهبود بهره وري اشاره خواهد شد که بيشتر مبتني بر تجارب نگارنده در يکي از سازمانهاي بزرگ صنعتي است.
فرآيند چرخه مديريت بهبود بهره وري

 

چرخه مديريت بهبود بهره وري فرآيندي است که طي آن بين مجموعه عوامل توليد بهترين ترکيب حاصل و متناسب با شرايط درون و برون سازماني در بهره وري تغييراتي حاصل مي گردد. چرخه مديريــــت بهبود بهره وري را مي توان به مراحل زيرخلاصه کرد:

 

1 - مرحله اندازه گيري بهره وري:

 

 براي شناخت وضعيت موجود بايستي ابتدا نوع شاخصهاي مناسب اندازه گيري در هر زمينه و در سطوح سازماني، بخشي و ملي مشخص و تعريف شوند و براي کميت هريک از شاخصــها و جنبه هاي کيفي آنها در حد لازم هدفهاي مربوط تعريف و مورد توافق قرار گيرند.
2 - مرحله ارزيابي و تحليل بهره وري:

 

 در اين مرحله با تحليل و ارزيابي شاخصهاي اندازه گيري بهره وري و تعيين نقاط قوت و ضعف آن، شرايط براي بهبود وضعيت موجود براساس چرخه بهره وري فراهم مي شود(1). در تحليل و ارزيابي فرهنگ بهره وري بسياري از ريشه هاي عقب ماندگي بهره وري سازمانها مشخص و مي توان از دل تحليلها به راهکارهاي عملي نيز دست يافت.

 

3 - برنامه ريزي بهبود بهره وري:

 

 الف - سازوکار طراحي مطلوب: در اين مرحله، براي بهبود بهره وري لازم است به صورت دائمي وضعيتهاي مطلوبي طراحي کرد. بهبود بـــــهره‌ وري بدون نگريستن به وضعيتهاي آرماني امکان پذير نيست. ضروري است که پيوسته به شکل فرآيندي روي وضعيت مطلوب کار کرد.
ب - مرحله فرهنگ سازي: چرخه بهبود بهـــره‌وري در سازمان يک حرکت جمعي و سازماني است که همه افراد سازمان در رده هاي مختلف بايستي درگير آن شوند. بنابراين، فرهنگ سازي و تبديل آن به صورت يک فرهنگ سازماني کمک زيادي به استقرار و نهادي شدن آن مي کند. باآموزش و اطــــــلاع رساني مي توان امکان پذيرش بهبود مستمر توسط کارکنان سازمان را فراهم ساخت.

 

ايجاد فرهنگ کار محوري لازمه بهبود است. در فرهنگ کارمحوري تاکيد اصلي برروي موفقيتها و دستاوردهاي موجود در کار است. اين امر دليل وجود و بقاي سازمان است و هيچ چيز نمي تواند در اين هدف بزرگ مداخله کند(2).

 

ج - مرحله عاطفي کردن بهبود بهره وري: براي بهره وري در سازمان ابتدا بايد آن را شناخت. کارکنان سازمان بايستي علاقـه مند به بهبود بهره وري باشند و آن را دوست داشته باشند. به عبارت ديگر، بهره وري بايستي باعواطف و احساسات کارکنان عجين گردد و به نتايج آن ايمان آورند.
استقـــرار دائمي چرخه بهبود بهره وري بدون عاطفي کردن آن در سازمان موقتي و مقطعي خواهد بود. اساساً ارتباط عاطفي با بهره وري به اين دليل است که به حسن نيت منتهي مي شود و اين موضوع باعث خواهد شد که کارکنان بهترين تلاش خود را به کار ببندند و از جان مايه بگذارند(3).

 

د - مرحله ساختارسازي: در اين مرحله بايستي کانال هاي حرکت فردي و جمعي در سازمان تعريف شوند و اينکه کارکنان چگونه ميزان بهره وري را بالا ببرند، نياز به بسترسازي دارد. بنابراين، در اين مرحله بايستي مسير فعاليتهاي افراد سازمان مشخص و تعريف شده باشد.
ه‌- مرحله عمل: بهره وري، عمل به فرهنگهاي ايجادشده مطلوب سازماني است. در مرحله عمل، کارکنان سازمان در همه سطوح و متناسب با ماموريت خود بايستي دست به کار شوند و در جهت بهبود بهره وري دست به فعاليتهاي فکري و جسمي بزنند.

.

.

.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:51 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 



همه مي دانند كه زمان گذراست و دراختيار ما نيست، پس مديريت اين سرمايه چه مفهومي مي تواند داشته باشد؟
به نظر مي رسد كه استفاده از واژه مديريت زمان صحيح نباشد و استفاده از برنامه ريزي زمان مطلوب تر باشد. درواقع اكثر صاحبنظران علم مديريت معتقدند كه زمــــــان اساساً اداره شدني نيست و از مديريت زمان، تعبير به مديريت بر خويشتن مي كنند و تنها به ارائه برنامه ها و طرحهايي جهت جلوگيري از اتلاف وقت اكتفا مي كنند، زمان اساساً اداره شدني نيست و خواه ناخواه زمان مي گذرد و اين ما هستيم كه بايستي از آن به خوبي استفاده كنيم. به يك تعبير، مديريت زمان درواقع همان مديريت بر خويشتن است؛ شناخت صحيح و به موقع عواملي كه وقت ما را هدر مي دهند، خيلي مهم است، زيرا بدين ترتيب راه درمان بيماري اتلاف وقت را كوتاه خواهيم كرد. (تدبير 144 - ص 83)

همه انديشمندان در كتابها و مقالات خود يك الگوي خاص و قالبي را جهت جلوگيري از هدررفتن وقت ارائه مي كنند و در اصطلاح به آن مديريت زمان مي گويند كه شامل سه اصل كلي (1) هدف گذاري (2) تعيين اولويتها و (3) رعايت اولويتهاست. آنچه اين بزرگواران بيان مي كنند تنها استفاده صحيح از وقت است، نه مديريت زمان !

از شاخصه هاي مديريت، كنترل بر عوامل دخيل در آن است. نكته اي كه تصور آن درمورد زمان امري محال و غيرممكن مي نمايد .

الك مكنـــــزي در كتاب مديريت بهره وري از زمان كنتــــرل را چنين تعريف مي كند: كنترل زمان بدين معناست كه اين خود شما هستيد كه مشكل داريد نه شخص ديگري. اين به معناي آن است كه بايد با همه توان بكوشيد تا عادات جاافتاده را ترك كنيد. اين به معناي آن است كه بايد بر كششهاي منفي طبيعت انساني چيره شويد .

اين نوشته خواهان آن است كه به موضوع كنترل زمان از نظرگاهي ديگر اشاره كند و دريچه اي ديگر بر روي اين علم بگشايد زيرا به نظر مي رسد كه در سالهاي گذشته مبحث كنترل زمان در حاشيه قرار داشته است .

كنترل زمان و مديريت بر آن يعني به اختيار درآوردن بازه زماني تاثيرگذار بر يك تصميم و جداكردن آن بازه از قطار زمان، به نحوي كه گذر زمان بر آن تصميم بي اثر شود. لحظه اي كه ما توانايي آن را داشته باشيم كه تصميمات مناسبي اتخاذ يا انتخاب كنيم كه گذر زمان بر اجراي آنها بي تاثير باشد؛ ديگر زمان در كنترل ما خواهدبود و مديريت زمان معنا خواهد داشت. بـــــه ديگر سخن، مديريت زمان را مي توان اينگونه تعريف كرد :
تثبيت عامل زمان درتصميم گيريهاي آگاهانه. اگرچه اتخاذ يا انتخاب تصميمي كه به طور مطلق تاثير زمان را بر آن تصميم از بين ببرد تقريباً غيرممكن است اما مي توان بازه هاي زماني متنوعي را ايجاد كرد، در كنترل گرفت و بر آن مديريت كرد. به عنوان مثال، اگر يك مدير باتوجه به طول دوره رشد عمر محصول توليدي؛ درصدد توليد همان محصول يا محصول جديدي با قابليتهاي بهتر برآيد و منحصر به فردي كالاي خود را حفظ كند تاثيرگذاري زمان بر محصول خويش را براي مدتي از بين برده است .



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:47 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

موضوع بحث انگيز روند افزايشي ضايعات مواد غذايي، يكي از چالشهاي جدي اكثر كشورها به ويژه، كشورهاي در حال توسعه است، سياستمداران و انديشمندان مجامع علمي در جهان سوم درصدد برآمده اند براي كاهش ضايعات محصولات كشاورزي در مراحل كاشت، داشت و برداشت و مراحل توزيع و مصرف چاره انديشي كنند. بر همين اساس ضرورت دارد به خط مشي سياست كلان، راهكارهاي عملي و اجرايي جهت جلوگيري از ضايعات از جانب دولت و نيز بالا بردن سطح آگاهي عمومي در كاهش ضايعات اهميت داده شود. در اين مقاله همچنين مسايل مبتلا به مراحل كاشت، داشت و برداشت و نيز مرحله مصرف، تاثير ضايعات در قيمت غذايي كشور، اثر فرسودگي ماشينهاي كشاورزي در افزايش ضايعات، حمايت از كشاورزان در جهت افزايش بهره وري، اصلاح نظام خريد تضميني، بسته بندي، خود كفايي در غلات در افق ده ساله، سهم كشاورزي در عوامل توليد ملي و ارزش توليد در اقتصاد ملي تجزيه و تحليل شده است. در بخش ديگري از مقاله برنامه كنار گذاري كشت محصول (Set aside) ، سياستهاي كاهش هزينه مبادله (Transaction cost) ، كاهش يارانه بعضي از محصولات غذايي، بكارگيري مناسب خريد تضميني، افزايش كيفيت بسته بندي، كاهش ضايعات از طريق بازاريابي مناسب (كارايي سيستم بازاريابي و ضايعات در سيستم بازاريابي) و نقش مجموعه فعاليت هاي بازاريابي، وظيفه متخصصين بازاريابي و پرهيز از دور باطل توليدات نامناسب، نقش بازاريابي نامناسب و در افزايش ضايعات مورد بحث قرار گرفته است. با توجه به اهميت استراتژيك بخش كشاورزي در ارزش توليد ناخالص كشور و ارزش صادرات غير نفتي و اشتغال كشور كاهش ضايعات مي تواند علاوه بر افزايش عملكرد محصولات زراعي و باغي، در ايجاد اشتغال، توسعه صادرات غير نفتي و ايجاد امنيت غذايي از اهميت بالايي برخوردار است .
لغات كليدي: كاهش ضايعات، امنيت غذايي، اصلاح نظام خريد تضميني، برنامه كنار گذاري كاهش هزينه مبادله، كيفيت بسته بندي، بازاريابي مناسب
مقدمه :
يكي از سياستهاي جدي دولتها در امر امنيت غذايي، كاهش ضايعات غذايي است و از طرف ديگر سازمان FAO راههايي را براي جلوگيري از ضايعات مواد غذايي به مسئولان كشاورزي و تأمين كنندگان موادغذايي دولتهاي عضو، ارائه داده است .
موضوع با اهميتي كه دولتمردان هر كشوري بايد درنظر بگيرند تعيين خط مشي كلان در رابطه با كاهش ضايعات مي باشد و بعد از تعيين خط مشي و سياست كلان بايستي مسئوليتها و وظايف، سازمانهاي خصوصي و دولتي مشخص و تعيين شود. در اين راستا بايد دو راه حل در نظر گرفته شود. راه حل اول مربوط به بالا بردن سطح آگاهي عمومي در كاهش ضايعات از طريق روشهاي جلوگيري از ضايعات مي باشد. البته اين راه حل در روند درازمدت ثمردهي خواهد داشت. راه حل دوم مربوط به تدوين سياستها از طرف دولتها مي باشد. اجراي اين سياستهاي بعد از تدوين اثرگذاري سريعتري در كاهش ضايعات خواهد داشت. بطور مثال كاهش سوبسيد نان از طرف دولت مي تواند سريعاً بر مصرف نان تأثير گذارد .
تأكيد بر دو راه حل فوق به علت افزايش جمعيت و كاهش منابع طبيعي، امكانات و منابع محدود مي باشد و پاسخگويي به نياز غذايي افراد بتدريج از جانب مسئولان دولتي مشكل مي شود، غذا و امنيت غذايي نه تنها وجه اقتصادي – اجتماعي دارد، بلكه به تازگي چهره سياسي گرفته و به عنوان ابزار سياسي مورد استفاده كشورهاي صنعتي قرار مي گيرد .
با توجه به شرايط فعلي اقتصاد و كاهش درآمد ارزي در كشور بايد، از امكانات استفاده بيشتري كرد، تا توليدات را افزايش داد و از بند واردات رها شد و نهايتاً از هدر رفتن ارز جلوگيري كرد .
در اين مقاله هدف بر اين است، اهميت جلوگيري از ضايعات بيشتر شكافته شود و نيز روشهاي اقتصادي جلوگيري از ضايعات مورد تجزيه و تحليل و بررسي قرارگيرد و در پايان پيشنهادات و نتايج ارائه خواهد گشت .
.
.
.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:46 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

در جهان صنعتي امروز، به توليد به عنوان يك سلاح رقابتي نگريسته مي شود و سازمانهاي توليدي در محيطي قرار گرفته اند كه از ويژگيهاي آن مي توان به افزايش فشارهاي رقابتي، تنوع در محصولات، تغيير در انتظارات اجتماعي و افزايش سطح توقع مشتريان اشاره كرد. محصولات در حالي كه بايد بسيار كيفي باشند، تنها زمان كوتاهي در بازار مي مانند و بايد جاي خود را به محصولاتي بدهند كه با آخرين ذائقه، سليقه و يا نياز مشتريان سازگار هستند. بي توجهي به خواست مشتري و يا قصور در تحويل به موقع ممكن است بسيار گران تمام شود. شرايط فوق سبب گرديده تا موضوع اطلاعات براي سازمانهاي توليدي از اهميت زيادي برخوردار شود. از طرف ديگر، آخرين بررسيها حاكي از آن است كه استراتژي رقابتي مبتني بر بازار خود نيز به تدريج در حال گذر است وچشم انداز استراتژيك رقابت در آينده مبتني بر منابع خواهد بود. به عبارت ديگر در حالي كه شركتها امروزه موفقيت را در تبعيت و استفاده درست از قوانين، فرصتها و شرايط ديكته شده توسط بازار مي دانند، استراتژي مبتني بر منابع بر اين موضوع تاكيد دارد كه منفعت و موفقيت بيشتر با اتكا بر مزيتها و منابع منحصر به فرد و قابل اطمينان شركت و سرمايه گذاري به منظور توسعه و حفاظت از آنها حاصل خواهد شد.

البته منابع توليدي مورد نظر تنها شامل سرمايه، زمين، ماشين آلات و تجهيزات نمي شوند، بلكه بناي توليد نسل آينده بر تاكيد و توجه به اطلاعات، مديريت دانش و توجه ويژه به مسئله آموزش افراد خواهد بود.
وضعيت به وجود آمده و تحولات صورت گرفته مذكور در حوزه فعاليتهاي توليدي، اگرچه خود حاصل به كارگيري گسترده و همه جانبه فناوريهاي اطلاعاتي در اين حوزه است، ولي در عين حال باعث توجه مضاعف سازمانها و شركتهاي توليدي به مقوله اطلاعات و فناوريهاي مرتبط با آن شده است. اين تحقيق با هدف تبيين موضوع فوق صورت گرفته است و سعي دارد تا نقش و تاثير فناوري اطلاعات در وضعيت كنوني توليد و ساخت كالاها را به تصوير بكشد. اهميت اين بررسي از آنجا ناشي مي شود كه چند سالي است در كشور، افزايش تعداد واحدهاي توليدي و به تبع آن تحقق نسبي فضاي رقابتي باعث گرديده تا توجه توليدكنندگان و شركتهاي صنعتي به كيفيت محصولات، افزايش سهم بازار و مسئله صادرات معطوف گردد. از همين رو به نظر مــي رسد دانستن تحولات صورت گرفته در بخشهاي توليدي جوامع پيشرفته مي تواند در تعيين و شناخت بهتر مسيري كه سازمانهاي توليدي و صنعتي كشور براي ارتقاي توان رقابتي خود بايد طي كنند موثر واقع شود. در اين مقاله شرح داده خواهد شد كه چگونه توسعــه هاي اخير در حوزه فناوري اطلاعات به ويژه هوش مصنوعي و سيستم هاي خبره، وضعيت توليد در جوامع صنعتي را دگرگون ساخته است.

فناوري اطلاعات
عصر فعلي را برخي عصر اطلاعات لقب داده اند. اين نامگذاري شايد به اين دليل باشد كه امروزه اطلاعات به جزء تفكيك ناپذير زندگي بشر تبديل شده است. اگرچه اطلاعات از ديرباز در زندگي بشر تاثير بسزايي داشته و انسان براي تصميم گيريها و طي طريق همواره محتاج به آن بوده است ولي آنچه كه امروزه اهميت آن را صدچندان كرده، شرايط نوين زندگي و افزايش سهم اطلاعات در آن است.

اختراع رايانه، امكان پردازش سريع و ذخيره حجم انبوهي از داده ها را فراهم آورد و پيشرفتهاي بعدي در زمينه ارتباط بين رايانه ها و امكان تبادل داده بين آنها، تبادل و انتقال اطلاعات را در سطح وسيعي ممكن ساخت. اين رويدادها به همراه ساير پيشرفتهاي صورت گرفته در زمينه الكترونيك و ارتباطات اعم از ميكروالكترونيك، نيمه هاديها، ماهواره و روباتيك به وقوع انقلابي در زمينه نحوه جمع آوري، پردازش، ذخيره سازي، فراخواني و ارائه اطلاعات منجر گرديد كه شكل گيري فناوري اطلاعات حاصل اين رويداد بود.

براساس تعريف، فناوريهاي اطلاعاتي مجموعه اي از ابزارها، تجهيزات، دانش و مهارتهاست كه از آنها در گردآوري، ذخيـــــره سازي، پردازش و انتقال اطلاعات (اعم از متن، تصوير، صوت و...) استفاده مي شود.
در اين ميان نقش ابزارهاي رايانه اي و مخابراتي به وضوح مشخص است. اين فناوري به سرعت در حال رشد است و فعاليتها و سرمايه گذاريهاي انجام شده در اين زمينه به ويژه پس از ظهور پديده اينترنت، بسيار چشمگير است. دامنه علوم مرتبط با آن بسيار گسترده و وسيع بوده و مباحثي نظير علوم رايانه و مهندسي نرم افزار، مخابرات، هوش مصنوعي، سيستم هاي اطلاعاتي مديريتي، سيستم هاي پشتيباني تصميم، مهندسي دانش، فناوري چندرسانه اي، مديريت اطلاعات، امنيت داده و اطلاعات، داد و ستد و ارتباطات انسان - رايانه، ارتباطات گروهي مبتني بر رايانه، روباتيك و پايگاههاي اطلاعاتي اينترنتي را شامل مي شود.

پرتوهاي اين فناوري نوين بسياري از زواياي زندگي انسان را فرا گرفته است و بسياري از علوم و موضوعها را تحت تاثير خود قرار داده است.

امروزه موارد استفاده فناوري اطلاعات را مي توان در آموزش، مديريت و سازمان، پزشكي، تجارت، امور نظامي، توليد و صنعت، تحقيقات، حمل و نقل، كنترل ترافيك و صنعت نشر به وضوح مشاهده كرد.

اتوماسيون
جستجو به منظور يافتن راهي بهتر براي توليد قطعات، همواره عامل محرك و اساسي در خودكارسازي يا اتوماسيون بوده است. تعويض نيروي كار انساني با ماشين را مي توان ابتدايي ترين مرحله خودكارسازي توليد دانست كه حدوداً در سال 1775 ميلادي به وقوع پيوست و انقلاب صنعتي نقش موثري در رابطه با آن داشت. دستگاه تراش و نقاله ها نمونه هايي از مكانيزاسيون ايجاد شده بودند. روند اتوماسيون، در سال 1952 با ساخت اولين ماشين
NC در دانشگاه MIT
وارد مرحله جديدي شد كه مشخصه بارز آن عبارت بود از جايگزيني كنترل انساني با كنترل خودكار ماشين. نوعي از اتوماسيون قابل برنامه ريزي بود كه عمليات آن به وسيله اعداد و نشانه ها كنترل مي شد.
مجموعه اي از اعداد، يك برنامه را شكل مي دادند كه ماشين را براي توليد قطعه هدايت مي كرد. در نتيجه، در اين نوع ماشين ها براي توليد محصول جديد، به جاي اينكه ماشين تعويض گردد، تنها برنامه آن تعويض مي شد كه اين موضوع به بالارفتن سطح انعطاف پذيري منجر گرديد. با ورود اين فناوري به كارخانجات در دهه هاي 1950 و 1960، كنترل دستي جاي خود را به كنترل عددي داد و به دنبال آن با ورود رايانه به عرصه توليد، اين نوع كنترل نيز با كنترل كامپيوتري (
CNC ) جايگزين گرديد و به تدريج استفاده از اتوماسيون نرم متداول گشت(1). البته خودكارسازي، تنها محدود به فرايند توليدي نمي شد و بخشهاي اداري و مالي كارخانجات را نيز در بر مي گرفت. درحقيقت سيستم هايي مانند پرداخت حقوق و دستمزد و صدور فاكتور از جمله نخستين كاربردهاي رايانه در صنايع هستند. نمونه مهم ديگر در اين زمينه، سيستم برنامه ريزي احتياجات مواد ( MATERIAL REQUIREMENT PLANNING ) بود كه به منظور خودكارسازي عمليات برنامــه ريزي احتياجات مواد طراحي گرديد. از آنجا كه تمامي پيشرفتهاي يادشده در اين مرحله از اتوماسيون، تنها حول يك ماشين يا عمليات خاص صورت پذيرفت، واژهاتوماسيون نقطه ايبراي آن در نظر گرفته شد. در اين نوع اتوماسيون، مواردي از كاربردهاي ابتدايي فناوري اطلاعات به چشم مي خورد.

در دهه 70، با ظهور رايانه هاي ارزانتر و كارآتر و پيشرفتهاي الكترونيكي و مخابراتي، اتوماسيون هاي نقطه اي نيز به تدريج گسترش يافته و با پيوستن به يكديگر تبديل به اتوماسيون هاي گسترده تري به نام جزاير اتوماسيون شدند. جزاير اتوماسيون نشانگر مجموعه اي از زيرسيستم هاي يكپارچه خودكار شده در كارخانه هستند. سيستم هاي توليد انعطاف پذير، سيستم مديريت توليد، سيستم هاي يكپارچه جابجايي و انبارسازي مواد و سيستم هاي
CAM و CAD نمونه هايي از جزاير اتوماسيون ايجاد شده هستند. انگيزه غايي، همانا خواست انسان براي افزايش هرچه بيشتر اتوماسيون در سيستم توليدي به منظور دستيابي به بهره وري بالاتر است.

باادامه فعاليت و تحقيق بر روي جزاير اتوماسيون، اين جزاير نيز به مرور توسعه پيدا كرده و شروع به همپوشاني و رقابت با يكديگر كردند.
اين مسئله به همراه جايگزيني تدريجي انديشه سيستمـي و كل نگر به جاي انديشه جزء نگرانه، همچنين پيشرفتهـاي صورت گرفته در زمينه فناوري اطلاعات باعث شد تا برخي به فكر يكپارچه سازي كليـه عمليات توليدي با يكديگر بيفتند و به اين ترتيب موضـوع «توليد يكپارچه رايانه اي»
COMPUTER INTEGRATED MANUFACTURING = CIM ) مطرح گرديد.

توليد يكپارچه رايانه اي اگرچه پايان تلاشهاي محققان در خودكارسازي امور توليدي و صنعتي نيست اما از آنجا كه نمايانگر خودكارسازي و يكپارچه سازي كليه فعاليتهاي مرتبط با توليد به وسيله به كارگيري رايانه ها، روبات ها و شبكه هاي ارتباطي در درون يك كارخانه است داراي اهميت بسيار زيادي است.
توليد يكپارچه رايانه اي
توليديكپارچه رايانه اي نوعي فناوري است كه مي تواند به هر صنعت وابسته شده و توسط آن صنعت هدايت شود، بدين معني كه هر صنعت برحسب مجموعه تجارب، نيازمنديها و موقعيتهاي خاص خود، شرايطي ويژه براي توليد يكپارچه رايانه اي فراهم مي آورد. از اين رو، تعاريف و توصيفهاي متفاوتي براي آن وجود دارد. در زير نمونه هايي از توصيف هاي صورت گرفته ارائه شده است.

سيستم يكپارچه رايانه اي شامل رايانه اي كردن فراگير و سيستماتيك فرايند توليدي است. چنين سيستم هايي بااستفاده از پايگاه داده هاي مشترك، فعاليتهايي همچون طراحي به كمك رايانه، ساخت به كمك رايانه، مهندسي به كمك رايانه، انجام تست ها، تعميرات و مونتاژ را يكپارچه مي سازند.
(اسپريت، كميسيون انجمن هاي اروپايي 1982) سيستم توليد يكپارچه رايانه اي عبارتست از به كارگيري يكپارچه اتوماسيون بر پايه رايانه و سيستم هاي پشتيباني تصميم گيري به منظور مديريت فعاليتهاي سيستم توليدي، از طراحي محصول تا فرايند توليدي و نهايتاً توزيع به انضمام مديريت توليد و موجودي و مديريت منابع مالي.
(هارن و براون 1984) سيستـم توليد يكپارچه رايانـه اي، پردازنـده هاي مواد و اطلاعات است كه سه زير سيستم اصلي آنها عبارتند از: سيستم فيزيكي كارخانه، سيستم تصميم و سيستم اطلاعاتي.

(ماير 1990) توليد يكپارچه رايانه اي عبارت است از علم و هنر خودكارسازي بااستفاده از يكپارچگي حاصل از فناوري اطلاعات در فرآيندهاي توليدي. (يومانز و همكاران 1986)
با كمي دقت در توصيفها و ديدگاههاي مذكـور در مورد توليـد يكپارچه رايانـه اي مـــي توان به نقش و اهميت اطلاعـات و فناوريهاي اطلاعاتي در تحقق سيستم توليد يكپارچـه رايانه اي پي برد. به بيان ديگر، مي توان گفت كه اين سيستم در طي روند توسعه فناوري اطلاعات به مانند فعاليت مهمي در كنار آن ظاهر گرديده و گسترش يافته است.
براي بررسي نقش فناوري اطلاعات در اين سيستم بهتر است كه ابتدا ديدگاه مذكور كمي شفاف تر شود. همانگونه كه هارن، براون و شيونان در كتابشان اشاره مي كنند، درك مسئله اين سيستم بستگي به زمينه تجربي و ديدگاه اشخاص نسبت به آن دارد. از اين رو است كه نگرشها و ديدگاههاي متفاوتي در رابطه با آن وجود دارد كه آنها در اثر خود به برخي از آنها اشاره كرده اند. آنچه در اينجا به عنوان ملاك در نظر گرفته مي شود، ديدگاهي است كه خودهارن و همكارانش در مورد اين سيستم ارائه كرده اند. اين ديدگاه كه در شكل يك نشان داده شده است به لحاظ جامعيت و نگرش سيستمي، مناسبترين ديدگاه از بين ديدگاههاي موجود به نظر مي رسد .
طوط ارتباطي نشانگر يكپارچگي مجموعه عمليات و نيز نشاندهنده مدار بسته بازخورد اطلاعات هستند. به طور خلاصـه، مـي توان گفت كه توليد يكپارچه رايانه اي به معني يكپارچگي جزاير اتوماسيون مرتبط با عمليات اداري - مالي، پشتيباني مهندسي، مديريت توليد و عمليات مربوط به سطح اجرايي است. اين فرايند به وسيله ارتباطات رايانه اي و تسهيلات ذخيره سازي داده ها انجام مي شود.



CAD و فناوري اطلاعات: در گذشته طراحي قطعات و محصولات به صورت دستي و بااستفـاده از ميزهاي بزرگ و ابزارهاي نقشــــه كشي انجام مي گرفت و نقشه ها غالباً برروي كاغذ ترسيم مي شدند. به همين سبب طراحيها عموماً وقت گير و پردردسر بودند. همچنين در صورت ترسيم اشتباه و يا تغيير طرح، اصلاح و رسم مجدد نقشه ها زمان زيادي را به خود اختصاص مي داد. اين مسئله در مواردي كه محصول از قطعات متعدد و پيچيده برخوردار بود نمود بيشتري داشت. نگهداري نقشه ها و مراقبت از آنها نيز مسئله ديگري بود كه هم فضاي زيادي را مي طلبيد و هم زمان قابل توجهي را براي كدگذاريبايگاني و بازيابي مجدد به خود اختصاص مي داد. بااين همه اين نقشه ها تنها نمايانگر شكل و وضعيت هندسي و مكاني قطعات نسبت به يكديگر آن هم به صورت دو بعدي بودند.

به تدريج با بكارگيري رايانـه در امر نقشــه كشي و ايجاد و توسعه نرم افزارهاي
CAD
، تحولي در امور طراحي به قوع پيوست. كاهش خطاهاي طراحي و توليد، ايجاد تناسب ميان نقشه و روشهاي توليد، تشخيص آسان روابط اجزاي قطعه در مرحله تحليل، تسهيل در آمــاده سازي مستندات و بهبود يا افزايش استانداردهاي طراحي از مزاياي طراحي به كمك رايانه بودند.

امروزه باافزايش توان رايانه ها در ذخيره و پردازش داده و همچنين پيشرفتهاي صورت گرفته در زمينه فناوريهاي اطلاعاتي به ويژه هوش مصنوعي، امكانات و قابليتهاي سيستـــم هاي
CAD به طور چشمگيري افزايش يافته است. نرم افزارهاي پيشرفته CAD امروزي، امكان ايجاد مدلهاي توپر سه بعدي را براي طراح فراهم آورده اند. اين نرم افزارها با بهره برداري وسيع از تكنيــك هاي هوش مصنوعي و به لطف سيستم هاي خبره تعبيه شده در آنها، قابليت تجزيه و تحليل طرحها را نيز دارا هستند. به عنوان مثال آنها قادرند جرم طرح، حجم طرح و مركز ثقل قطعات را محاسبه و تعيين كنند.
مي توانند محل برخورد يا فصل مشترك قطعات مونتاژي را بررسي كنند و خواص مكانيكي قطعات نظير تنش و يا جريان گرمايي را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند. برخي از اين نرم افزارها مي توانند حركت قطعات را نيز مورد مطالعه قرار دهند و برخي ديگر قادرند نقاط و زمانهاي بازرسي قطعه را تعيين سازند. آنها حتي پايگاه اطلاعاتي مورد نياز توليد محصول را به وجود مي آورند. پايگاه مذكور شامل تمام اطلاعات مربوط به محصول از ديد طراحي، از اطلاعات هندسي، ليست مواد و قطعات، مشخصات مواد و غيره گرفته تا اطلاعات اضافي مورد نياز براي توليد مي شود. سيستم هاي قدرتمند
CAD فعلي، همچنين قابليت تبادل اطلاعات با سيستم هاي بانك اطلاعاتي و انتقال داده ها به ساير نرم افزارهاي توليدي را نيز دارا هستند كه اين ويژگي، كارآيي آنها را به نحو چشمگيري افزايش داده است.

فناوري اطلاعات در طراحي فرآيند به كمك رايانه: يكي ديگر از جزاير اتوماسيون ايجاد شده در زمينه توليد، سيستم طراحي فرآيند به كمك رايانه (
COMPUTER-AIDED PROCESS PLANNING=CAPP ) است. اين سيستم هـا بـه منظور انجام خودكار طراحي فرايند توليد قطعاتي كه در گذشته توسط متخصصان روشهاي توليـدي انجام مي گرفت ايجاد گرديده اند. اين سيستم ها از نظر يكپارچـــــه سازي اهميت بسياري دارند چرا كه يكي از نقاط كليدي در ايجاد ارتباط ميان CAD و CAM به شمار مي روند. خروجيهاي يك سيستم طراحي فرآيند عبارتند از: انتخاب عمليات مناسب و تعيين توالي عمليات مزبور بر روي قطعه، انتخاب ماشين آلات ضروري براي اجراي عمليات، تعيين ابزارآلات و فيكسچرها و همچنين دستورالعملهاي اجرايي براي تنظيم دستگاه، مسير حركت ابزارها، پارامترهاي عمليات نظير سرعت، مدت، ميزان بار و... البته بايد خاطرنشان ساخت از آنجا كه برنامه ريزي و طرح ريزي فرايند ساخت قطعات بسيار متكي به تجربه و قضاوت برنامه ريزان است، خودكارسازي كليه فعاليتهاي يادشده، كاري بس دشوار بوده و غالب سيستم هاي موجود طراحي فرآيند، توان اجراي تمامي فعاليتهـاي فوق را ندارند، بلكه در اكثـر موارد تنهـا مــــي توانند خدمات پشتيباني تصميم گيري ارائه كنند.

نقش فناوري اطلاعات در سيستم طراحي فرآيند نيز بسيار مشهود است. به طور كلي در توسعه اين نوع سيستم ها دو رويكرد مطرح است: 1 - رويكرد بهبودي يا متنوع؛ 2 - رويكرد مولد يا بنيادي.

در رويكرد بهبودي كه اساس آن استفاده از فناوري گروهي و ابزارهاي دسته بندي و كدگذاري است، از يك قطعه مركب اصلي براي نشان دادن دامنه اشكال توليدي در يك خانواده استفاده مي شود. هرگاه كه سيستم قطعه جديدي را به عنوان عضوي از يك خانواده خاص شناسايي كرد، طرح ريزي فرآيند قطعه مركب آن خانواده را به گونه اي اصلاح مي نمايد كه بتواند طرح فرآيند آن قطعه جديد را ايجاد كند. سيستـم در اين رويكرد، براي تعيين شكل قطعـات از تكنيك هاي طبقـه بندي قطعات استفاده كرده و آنها را با اشكال متناظـر در قطعات اصلي مطابقت مـــي دهد.

در رويكرد بنيادي، طرح فرآيند براساس اطلاعات موجود در پايگاه داده هاي توليد ايجاد مي شود. در اين رويكرد، سيستم طراحي فرآيند در شكل سيستـم هاي دانش - پايه و هوش مصنوعي و در برخي موارد نيز به صورت يك سيستم
DSS عمل كرده و با دريافت اطلاعات جزئيات قطعه موردنظر، انواع عمليات توليدي در دسترس و توانايي آنها برحسب دقت و تلرانس، تجربه مربوط به قطعات پيشين و... اقدام به طراحي فرآيند مناسب جهت قطعه مي كند.
تلاش براي رايانه اي كردن خبرگي و منطق قضاوت مورد نياز در عملكرد طرح ريزي فرآيند قطعات همچنان ادامه دارد.
برنامه ريزي منابع توليد و فناوري اطلاعات: سيستم مديريت توليد (
MRP II ) به دليل يكپارچگي كه در عمليات مختلف توليدي به وجود مي آورد، يكي از جزاير مهم اتوماسيون محسوب مي شود. اين سيستم كه صورت تكامل يافته برنامه ريزي منابع توليد است ، سيستم نسبتاً كاملي است كه رويكردي يكپارچه را براي مديريت منابع توليدي ارائه مي دهد و شامل توابع عملياتي و مدولهاي متعددي نظير سربرنامه توليد( MASTER PRODUCTION SCHEDULE=MBS ) ، برنامـــه ريزي سرانگشتي ظرفيت، برنامه ريزي احتياجات ظرفيت، كنترل فعاليت توليد، خريد و مدولهاي مالي مي شود. شكل (2) ساختار سيستم مذكور را نشان مي دهد.



                                                                                           
سيستم مديريت توليـد را مي توان يك سيستم يكپارچه ارتباطي و پشتيباني تصميــــم گيري دانست كه كليه فعاليتهاي توليدي - تجاري را پشتيباني مي كند. از جمله مهمترين عللي كه به استفاده گسترده از اين سيستم به عنوان يك تكنيك مديريت توليد منجر گرديده است، استفاده آن از قابليتهاي رايانه براي ذخيره سازي و دستيابي به حجم بالايي از اطلاعات است كه اين امر خود براي هر شركت ضروري مي نمايد. علاوه براين& سيستم مديريت توليد به ايجاد هماهنگي و يكپارچگي ميان فعاليتها و قسمتهاي مختلف مانند مهندسي توليد و مواد در واحد توليدي كمك مي كند.

سيستـم هاي
MRP II
به تدريج از سيستـــم هاي ذخيره داده ها به صورت فايل، به سيستم هاي مديريت پايگاه داده تبديل شده و به طور خاص به سيستم هاي پايگاه داده هاي ارتباطي گرايش يافتــه اند. به عبارت ديگر، داده ها بايد به گونه اي ذخيره گردند كه از طرفي از ذخيره سازي زائد آنها در جاهاي مختلف اجتناب شود و از طرفي ديگر دستيابي به هر حالت دلخواه (اعم از جستجو يا گزارش) را تسهيل سازند. پايگاه داده هاي توليد مورد نياز اين سيستم شامل اطلاعات اصلي قطعات (نظير شماره قطعه، شرح، واحد شمارش، سياست اندازه انباشته، موقعيت در انبار و...) اطلاعات موجودي، ليست مواد، اطلاعات مسير (مجموعه عمليات ساخت يا مونتاژ قطعه)، اطلاعات مراكز كاري (ظرفيت، هزينه و...) و اطلاعات ابزارآلات مي شود.
باتوجه به حجم زياد داده هاي مورد نياز سيستـم هاي
MRP II و درنظرگرفتن اين نكته كه كارآيي اين سيستم ها بستگي زيـادي به صحت و به روز بـــودن داده هاي مذكور دارد، لذا مي توان گفت كه ايجاد مكانيسم هايي جهت جمع آوري اتوماتيك داده هاي يادشده مي تواند ميزان استفاده از اين سيستم ها و همچنين كارآيي آنها را به نحو چشمگيري افزايش دهد. اين موضوعي است كه مورد توجه پژوهشگران مسائل توليدي واقع شده است به گونه اي كه امروزه سيستم هاي خودكار جمع آوري داده ها با سيستم هاي رديابي مواد در MRP II مرتبط گشته و در نتيجه يك سيستم بلادرنگ براي دسترسي آني به اطلاعات قطعات در جريان ساخت فراهم گرديده است.
فناوري اطلاعات و كنترل كيفيت: به طور سنتي وظيفه كنترل كيفيت با بهره گيري از روشهاي بازرسي دستي و رويه هاي نمونه برداري آماري انجام مي گرفته است. روشهاي دستي عمومـــاً وقت گيـر بوده و به پرسنل ماهر و صرف دقت بسيار نياز داشت. در ضمن به دليل نمونه برداري امكان ارائه محصول معيوب به بازار نيز وجود داشت. همچنين در روشهاي مذكور غالباً قطعه از مجاورت ماشين برداشته شده و به ناحيه جداگانه اي منتقل مي شد كه اين امر بعضاً موجب بروز تاخير و يا ايجاد گلوگاه در زمان بندي توليد مي گرديد.
آنچه در حال حاضر به عنوان كنترل كيفيت به كمك رايانه مطرح است، استفاده از قابليتهاي رايانه، حساسه ها، سيستم هاي بينائي مصنوعي، تكنيك هاي هوش مصنوعي و سيستم هاي خبره در بازرسي و تست قطعات است.
فناوري اطلاعات در ساير جزاير اتوماسيون: با نگاهي به وضعيت جزاير اتوماسيون مي توان دريافت كه نقش فناوري اطلاعات در آنها شبيه به يكديگر بوده و بيشتر در رابطه با نياز آنها به حجم زياد اطلاعات و استفاده از قابليت ذخيره و پردازش داده ها توسط رايانه هاي پيشرفته و همچنين تلاش در جهت به كارگيري اتوماسيون تصميم گيري به وسيله سيستم هاي خبره و ساير تكنيك هاي هوش مصنوعي است. در مورد ساير جزاير اتوماسيون نيز وضع به همين صورت است.

سيستم انباشت و برداشت خودكار كه به آن انبار اتوماتيك نيز گفته مي شود سيستمي است كه مواد را بااستفاده از جرثقيل هاي تحت كنترل رايانه انبار كرده و در موقع لزوم فراخواني مي كند. سيستم مزبور هر پالت دريافتي را نوعاً بااستفاده از سيستم باركد شناسايي كرد، يك موقعيت خالي و مناسب در قفسه ها را براي آن انتخاب مي كند و جرثقيل را در مسيري كه به موقعيت مزبور منتهي مي شود هدايت مي كند. همچنين زماني كه درخواستي براي فراخواني يك پالت انبار شده مي رسد، رايانه موقعيت آن را شناسايي كرده و جرثقيل را براي برداشتن پالت مورد نظر به آن موقعيت هدايت مي كند.
روبات ها از ديگر مصاديق و كاربردهاي سيستم هاي دانش پايه و خبره هستند. روبات صنعتي يك ماشين همه منظوره و برنامه پذير است كه ويژگيهاي خاصي از انسان را داراست. از روبات ها در كارهايي نظير انتقال و جابجايي مواد، جوشكاري، روكش كاري، مونتاژ قطعات و بازرسي استفاده مي شود. امروزه تلاش زيادي در جهت هوشمندسازي روبات ها و افزايش توان آنها در شناخت تغييرات محيطــي (و به تبع آن انجام واكنش مناسب) صـورت مي گيرد.ماير معتقد است كه يك روبات هوشمند بايد قادر به حس كردن (ديدن و لمس كردن)، فكركردن (تصميم سازي) و فعاليت كردن (حركت و كنترل كردن) باشد. او كاربرد هوش مصنوعي در رابطه با مسائل روبات ها را در چهار موضوع مهم مي داند كه عبارتند از: طراحي، انتخاب روبات، نحوه استقرار فضاي كار، برنامه ريزي و نگهداري و تعميرات.
سيستم هاي
CAM نيز از اهميت ويژه اي در توليد برخوردارند. يك سيستم CAM شامل برنامه ريزي، برنامه ريزي توليد، ماشين كاري، مونتاژ، و نگهداري و تعميرات است كه در زمينه ماشين كاري و مونتاژ از فناوري هوش مصنوعي و روبات ها به طور چشمگيري استفاده مي شود.
هر يك از جزاير اتوماسيون به انبوهي از داده ها و اطلاعات نيازمند است كه در قالب پايگاههاي داده در اين سيستم ها ساختاردهي شده و در موقع لزوم فراخوانده مي شوند. اطلاعات مورد نياز برخي از اين جزاير در كتاب «يومانز» تشريح شده است(2).
فناوري اطلاعات و ارتباط جزاير اتوماسيون: يكي از مزاياي توليد يكپارچه رايانه اي اين است كه در آن، آگاهي فزاينده اي در مورد نياز به طراحي براي توليد و مونتاژ وجود دارد. به عبارت ديگر، سعي مي شود كه طراحي محصول به گونه اي انجام گيرد كه امكان ساخت و مونتاژ آن با دستگاهها و تجهيزات موجود وجود داشته و حتي المقدور به سهولت انجام شود.
همچنين در صورت يكپارچگي اطلاعاتي اگر در قسمتي از داده ها و برنامه ها تغييراتي رخ دهد، پيامد آن در سرتاسر سيستم اعمال شده و سيستم باتوجه به شرايط جديد بهينه مي گردد. در مجموع، يكپارچگي، كارآيي سيستم را افزايش داده و زمان پيشبرد قطعه را به ميزان قابل توجهي كاهش خواهد داد. اما در اين ميان مشكلي وجود دارد. از آنجا كه جزاير اتوماسيون به طور جداگانه شكل گرفته و هريك براي حل مشكل خاص و يا خودكارسازي فرايند مشخصي توسعه يافته اند ايجاد ارتباط بين آنها دشوار و پر دردسر است. عدم وجود ساختار يكسان و مورد توافق باعث گرديده كه فروشندگان اينگونه سيستم ها، محصولاتشان را به راههاي مختلف آماده كنند و در نتيجه شركتهاي توليدي با دشورايهاي بزرگي براي يكپارچه كردن محصولات خريداري شده از فروشندگان مختلف روبرو شوند.
در ايجاد ارتباط ميان جزاير اتوماسيون، ميلر و همكارانش سه نوع يكپارچه سازي را ضروري شمرده اند: يكپارچگي فني، يكپارچگي رويه و يكپارچگي در هدف. يكپارچگي فني به ايجاد ارتباط الكترونيك ميان مناطق مختلف عملياتي مي پردازد.
يكپارچگي رويه هنگامي به دست مي آيد كه يك نگرش يكسان در مورد چگونگي تعبير و تفسير اطلاعات بر گروههاي مختلف عملياتي حاكم باشد. در نتيجه، اين گروهها كه اطلاعات را ميان يكديگر مبادله مي كنند، توانايي استفاده از رويه هاي مشترك و مناسب را خواهند داشت. در نهايت، يكپارچگي در هدف زماني به دست مي آيد كه نواحي مختلف عملياتي (يا جزاير اتوماسيون) از داده ها و اطلاعات مشترك جهت نيل به اهداف عمومي مشترك استفاده كنند.
موضوع قابل توجه ديگر در اين زمينه، نحوه ارتباط جزاير اتوماسيون با مديريت توليد است اين ارتباط توسط كنترل فعاليت توليد صورت مي گيرد.
در بين تلاشهايي كه در جهت ايجاد يك رويه استاندارد براي ساخت سيستم هاي توليد يكپارچه رايانه اي انجام گرفته پروژه اروپايي برنامه استراتژيك اروپايي براي تحقيق و توسعه در فناوري اطلاعات يكي از موارد جالب توجه است. هدف اساسي اين پروژه كه پايه كتاب يومانز و همكارانش (1985) را تشكيل مي داد ارائه ساختاري براي سيستم هاي توليد يكپارچه رايانه اي در اروپا بود. بدين منظور آنها در مطالعه خود ابتدا سعي در تقسيم و مدوله كردن كل توليد يكپارچه رايانه اي در زير سيستم هاي مجزاي عملياتي و شرح حداقل مشخصات و مسئوليت هر زيرسيستم و تعيين انواع داده هاي ورودي و خروجي آنها كرده و پس از آن، نحوه ارتباط بين زيرسيستم ها و روابط آنها با يكديگر را مورد بحث قرار داده اند. آنها موضوعهايي همچون حفاظت شبكه، قابليت اطمينان، سازمانهاي سخت افزاري، پروتكل ها و نگهداري و تعميرات را موارد حائز اهميت در حوزه ارتباطات در شبكه دانسته اند.
يومانز و همكارانش همچنين انواع ارتباطات در سيستم توليد يكپارچه رايانه اي را به سه دسته كلي ارتباطات در فاز طراحي، ارتباطات در مرحله ساخت و ارتباط اين دو قسمت با يكديگر تقسيـم و هريك را به طور جداگانه تشريح كرده اند. به عنوان نمونه آنها در ارتباطات طي مرحله ساخت، سه نوع شبكه منطقي(3) تعريف مي كنند:

شبكه كنترل براي راندن و به جريان انداختن ماشين ها، روبات ها؛
شبكه نظارت براي محافظت و اطمينان از صحت عملكرد زير سيستم ها؛
شبكه مديريت براي بهينه سازي عمليات خط توليد.
لازم به ذكر است از آنجا كه ايجاد ساختار متنوعي از سيستم توليد يكپارچه رايانه اي به گونه اي كه تمامي نيازمنديهاي كليه شاخه هاي صنايع توليدي را پوشش دهد غير ممكن است، دامنه مدل آنها محدود به فعاليتهايي شد كه مستقيماً مربوط به طراحي و توليد محصولات و قطعات ماشين كاري شده در بخش مهندسي مكانيك بودند.
در اين جا مجدداً يادآوري مي شود كه ميزان يكپارچگي و سطح اتوماسيون در صنايع مختلف متفاوت بوده و هر شركت توليدي به فراخور پيچيدگي و شرائط حاكم بر آن و در نظر گرفتن موقعيتها و نيازهايش در اين مسير گام برداشته است. از همين رو، فعاليتهاي تحقيق و توسعه در زمينه خودكارسازي توليد و كارآمدتر و هوشمندتر كردن جزاير اتوماسيون هنوز هم ادامه دارد و قابليتها و توانمنديهاي هريك از اين جزاير با توجه به توسعه روزافزون فناوري اطلاعات و كاهش دائمي هزينه فناوري رايانه، در حال تغيير، تكامل و پيشرفت است.
جمع بندي
در اين مقاله ابتدا با بيان تاريخچه اي از روند اتوماسيون توليدي، وضعيت فعلي توليد در شركتهاي پيشرو به تصوير كشيده شد. در اين رابطه با اشاره به موضوع سيستم توليد يكپارچه رايانه اي و ساختار آن، پيشرفتهاي صورت گرفته در امور مختلف توليدي اعم از طراحي، برنامه ريزي فرايند، ساخت، كنترل كيفيت، مديريت توليد و ايجاد جزاير اتوماسيون و همچنين نقش فناوري اطلاعات در موارد مذكور تشريح گرديد. پس از آن نيز به موضوع ارتباط بين جزاير اتوماسيون و اهميت آن از ديد فناوري اطلاعات پرداخته شد. در قسمتهاي مذكور شرح داده شد كه چگونه تكنيك هاي هوش مصنوعي، سيستم هاي پشتيباني تصميم و سيستم هاي خبره موجب روانــي در كارها و خودكارسازي فرايندها شده اند. در مورد تاثير ساير فناوريهاي اطلاعاتي در محيط نوين توليدي نيز مطالبي ارائه شد. در مجموع مي توان گفت كه فناوري اطلاعات، روشهاي جديد كار را به همراه داشته و باعث كاهش هزينه ها، بهبود كيفيت انجام امور توليدي و افزايش سرعت توليد شده است.

 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:43 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




 

تا اوايل دهه۱۹۹۰ ميلادى اكثر اقتصاددان ها بر اين عقيده بودند كه نابرابرى درآمد و ثروت، انگيزه لازم براى انباشت سرمايه و رشد اقتصادى را فراهم مى آورد در اين زمينه نظرات متعددى بيان شده كه معروفترين آنها نظريه كوزنتس است .
سيمون كوزنتس در سال۱۹۵۵ نظريه خود را ارايه كرد. طبق اين نظريه در مراحل توسعه اقتصادى، نابرابرى درآمد نخست افزايش مى يابد و پس از ثابت ماندن در سطح معينى، به تدريج كاهش خواهد يافت. اين الگو بعداً به نام منحنى «U ـ وارون» كوزنتس معروف شد. كوزنتس، توسعه اقتصادى را به عنوان فرايندگذار از اقتصاد سنتى (يا روستايى) به اقتصاد نوين(يا شهرى) نگاه مى كند و اين الگو را اينگونه توضيح مى دهد كه در مراحل توسعه، تعداد كمى از مردم توانايى انتقال از بخش سنتى به بخش نوين را دارند به همين علت بين دستمزد بخش سنتى و مدرن اختلاف به وجود مى آيد. اما در مراحل بعدى تعداد بيشترى از مردم به بخش نوين منتقل مى شوند و در بخش سنتى به دليل كمبود نيروى كار سطح دستمزدها افزايش يافته و نابرابرى، كمتر مى شود. كوزنتس در ادامه بحث نتيجه مى گيرد كه توزيع درآمد در كشورهاى در حال توسعه نسبت به كشورهاى توسعه يافته نابرابرتر است .

بعد از كوزنتس تعدادى از اقتصاددان ها سعى در آزمون نظريه وى كردند و تعدادى فرضيه او را تأييد وعده اى هم نتايجى مغاير با نتايج وى به دست آوردند كه در زير به خلاصه اى از آنها اشاره مى شود .
همزمان با كوزنتس در سالهاى۵۷ـ۱۹۵۶ كالدور در مدل رشد هارود ـ دومار رابطه رشد و توزيع درآمد را اينگونه تبيين كرد: اگر اقتصاد در اشتغال كامل بوده و نرخ پس انداز درآمد ناشى از سود، بزرگتر از درآمد ناشى از دستمزد باشد؛ هر چه پس انداز بيشتر شود سرمايه گذارى نيز بيشتر شده و به تبع آن، اقتصاد هم از رشد بالاترى برخوردار خواهد بود؛ در نتيجه براى دستيابى به رشد سريع اقتصادى بايد توزيع درآمد به نفع صاحبان سرمايه تغيير كند. البته در مدل كالدور رابطه على بين توزيع درآمد و رشد اقتصادى بيان نمى شود، بلكه تنها تناظر بين توزيع بدتر درآمد و رشد سريع تر اقتصادى تبيين مى گردد و اين عمل تا جايى ادامه مى يابد كه انباشت سرمايه به ميزان مطلوب خود برسد. پس از آن توزيع درآمد به حالت ثبات نسبى مى رسد و سهم سود و دستمزد در درآمد تغيير چندانى نمى كند پس كالدور هم به همان نتايج كوزنتس دست يافت .
در سالهاى اخير شاهد موج وسيعى از مطالعات تجربى هستيم كه به آزمون نظريات كالدور و كوزنتس مى پردازند، برخى مطالعات صحت نظريه كوزنتس را اثبات و برخى رد مى كنند. اما مطالعات متفاوتى براى ارزيابى نظريات در كشور ايران انجام گرفته اند كه تقريباً تمامى آنها مبين اين مطلب اند كه نظريه كوزنتس در ايران صادق نيست .
<
بيكارى، تورم و توزيع درآمد
تورم و بيكارى هر دو با توزيع درآمد رابطه اى منفى دارند يعنى افزايش هر دوى آنها موجب افزايش نابرابرى درآمد خواهد شد و در عين حال باعث مى شود منابع به جاى تخصيص به فعاليتهاى اشتغال زا و مولد، به سمت فعاليتهاى غيرمولد با سود بيشتر سوق داده شود و اين خود مى تواند باعث نابرابر شدن توزيع درآمد شود. همچنين بر پايه استدلال ديگرى كه در بين عامه مردم وجود دارد؛ تورم غيرقابل پيش بينى به معناى افزايش سريع تر قيمت نسبت به دستمزدهاست و موجب گسترش سود مى شود اما هيچ گونه شواهد تجربى براى اين استدلال وجود ندارد، با اين همه، به نظر مى رسد كه آثار توزيع مجدد تورم غيرقابل پيش بينى، بزرگ باشد. زيرا بخشى از جمعيت به طور جدى تحت تأثير تورم غيرقابل پيش بينى قرار مى گيرند. به دليل آنكه بيكارى عموماً در ميان مردم تهيدست تمركز دارد، وقوع بيكارى و افزايش آن مى تواند به طور قابل ملاحظه اى درآمد اين قشر از اجتماع را تحت تأثير قرار دهد و بر توزيع درآمد اثر بسيار نامطلوبى داشته باشد و اين تأثير منفى بيكارى بر نابرابرى درآمد، يكى از هزينه هاى مهم و قابل ملاحظه بيكارى است كه شايد نتوان به سادگى آن را كمى كرد، اما هميشه مورد توجه بوده است .
<
رابطه آزادى اقتصادى با ضريب جينى (به صورت مقطع زمانى )
در اينجا به رابطه آزادى اقتصادى و نابرابرى درآمد و مطالعات و بحثهاى گسترده اى كه در اين زمينه انجام گرفته است اشاره مى كنيم. آنچه با ظهور ماركس مطرح شد، افزايش شكاف طبقاتى بود. او استدلال مى كرد كه سرمايه دارى به افزايش نابرابريهاى درآمد منجر خواهد شد و اين چالش جديدى بود كه اقتصاددانان را به مبارزه مى طلبيد، در سالهاى اخير مؤسساتى همچون فريزر كه به مطالعه در زمينه آزادى اقتصادى مى پردازند مدعى رابطه مثبت ميان آزادى اقتصادى و نابرابرى درآمد هستند .
فريدمن استدلال مى كند، وجود دولت مالى متمركز خود به افزايش نابرابرى ها منجر مى شود زيرا عده معدودى كه در دولتهاى متمركز صاحب قدرت بالايى هستند، تمايلهاى فراوانى براى ثروت اندوزى از طريق اعمال قدرت دارند .
نمودار (۱ـ۱) رابطه آزادى اقتصادى و نابرابرى را در ميان كشورهاى مختلف (با توجه به آمارهاى شاخص آزادى هريتيج) نشان مى دهد كه نظريه فريدمن را اثبات مى كند. يعنى رابطه اى مثبت ميان آزادى اقتصادى و نابرابرى وجود دارد. اما كشورهاى كمونيستى، از اين قاعده، تبعيت نمى كنند. على رغم آزادى اقتصادى پايين نابرابرى درآمد آنها نيز پايين است و اين به سبب نوع خاص سيستم اقتصادى آنها است كه نظارت شديد دولت را بر درآمدهاى افراد جامعه ملزم مى دارد .
<
نابرابرى درآمد در ايران
در اين بخش نابرابرى درآمد در ايران مورد تحليل قرار خواهد گرفت . نمودارهاى (۱ـ۲)، (۲ـ۲) و (۳ـ۲) به ترتيب نتايج حاصل از محاسبه شاخص هاى ضريب جينى، تايل و نسبت دهك دهم به اول را نشان مى دهند. همانگونه كه مشاهده مى شود هر سه شاخص روند كاملاً يكسانى داشته اند؛ از اين رو، تحليل روند نابرابرى درآمد مى تواند با استفاده از هر يك از آنها انجام پذير ونيز اين خود مؤيد اعتبار نتايج شاخص ها است زيرا اگرچه، نقايصى نظرى براى هر يك از شاخص ها ذكر شده است، ليكن نتايج تجربى بيانگر كم اهميت بودن آنهاست .
حال در زير به طور مجزا هر يك از دوره هاى مرتبط با روند نابرابرى درآمد بحث مى شوند .
<
دوره اول سالهاى ۱۳۵۴ـ ۱۳۴۸
اين شاخص در طى اين دوره از روندى افزايشى برخوردار بوده و مقدار آن از ۰ / ۴۵۷ در سال ۱۳۴۸ به ۰ / ۵۲۷ در سال ۱۳۵۴ افزايش يافته است كه يكى از مهمترين دلايل اين افزايش را مى توان افزايش ناگهانى قيمت نفت (شوك نفتى) در سالهاى ۵۳ و ۱۳۵۲ دانست. زيرا به دنبال افزايش درآمدهاى ارزى، از يكسو درآمدهاى رانتى افزايش پيدا خواهد كرد و از سوى ديگر درآمدهاى ارزى حاصله، در اين سالها، بيشتر معطوف به سرمايه گذارى در بخش صنعت و خدمات بوده و به بخش كشاورزى توجه چندانى نشده بنابراين؛ روستاييان كه منبع درآمد آنها كشاورزى است، در مقايسه با ساير افراد شاغل در بخش صنعت و خدمات از رشد درآمد كمترى برخوردار بودند. اين دوعامل باعث افزايش شكاف درآمدى در جامعه شد و چه بسا يكى از دلايل مهاجرت روستاييان به شهرها همين افزايش شكاف درآمدى بين شهر و روستا بوده باشد .
<
دوره دوم ۱۳۵۷ ـ ۱۳۵۵
در سال ۱۳۵۵ نابرابرى توزيع درآمد، كمى كاهش يافت و در سال ۱۳۵۷ مقدار شاخص به ۰ / ۴۴۹ رسيد كه دليل آن افزايش ميزان واردات به كشور و پرداخت سوبسيد توسط دولت از محل افزايش درآمدهاى ارزى بوده است .
<
دوره سوم ۱۳۶۷ـ۱۳۵۸
اين دوره با وقايع مختلفى روبرو بوده است. از جمله، وقوع انقلاب و تغيير نوع حكومت و سپس جنگ و به دنبال آن تحريم اقتصادى ايران از سوى دول غربى، نوسانات قيمت نفت و كاهش قيمت آن .
در ابتداى دوره بعد از انقلاب توزيع درآمد كمى بهتر شد، اما همزمان با شروع جنگ و افزايش هزينه نظامى دولت، اين شاخص، روندى روبه افزايش داشت و تا سال ۱۳۶۲ سير صعودى آن ادامه يافت .
اجراى سياست سيستم كالابرگى و تثبيت قيمت ها كه از طرف دولت اعمال شده بود توانست نابرابرى درآمدى را كاهش داده و در يك حالت تقريباً ثابتى نگه دارد. در انتهاى دوره مجدداً افزايشى در اين شاخص ديده مى شود .
<
دوره چهارم ۷۶ـ۱۳۶۸
در اين دوره، جنگ به اتمام رسيده و دولت برنامه اول و دوم توسعه را پياده كرده است و كشور در دوران بازسازى قرار دارد. در ابتدا، چون هدف دولت اجراى عدالت اجتماعى بود، توانست تا سال ۱۳۷۱ در اين جهت حركت كند ونابرابرى را كاهش دهد . اما بعد از آن در دوران سازندگى و تأثيرات منفى برنامه تعديل، كشور با فقر و تورم شديد مواجه بود و اين شاخص سير صعودى داشت كه به دليل سياست هاى يارانه اى دولت، از شدت افزايش اين شاخص جلوگيرى شد .
<
دوره ۱۳۷۶ تاكنون
در اين دوره با افزايش شديد اين شاخص روبرو شده ايم (ضريب جينى از ۰ / ۴۰۴ در سال ۷۶ به ۰ / ۴۶۱ در سال ۷۹ رسيده است) اين افزايش نسبت به چهارده سال گذشته اش بسيار قابل ملاحظه است . اما هنوز در اين باره پژوهش مناسبى صورت نگرفته و همچنان علت اين افزايش ناگهانى نامعلوم است. قطعاً سياست هاى اقتصادى دولت در اين دوره مسبب چنين حادثه اى بوده است .
<
نابرابرى درآمد در جهان
در اين بخش نابرابرى درآمد ميان كشورهاى گوناگون جهان را مورد بررسى قرار مى دهيم. ضريب جينى معروف ترين شاخص براى ارزيابى نابرابرى درآمد بوده كه آمارهاى آن از منابع آمارى بانك جهانى قابل دستيابى است. از اين رو براى بررسى نابرابرى درآمد از اين شاخص استفاده خواهيم كرد .
كشور مجارستان با ضريب جينى ۲۴ / ۴ رتبه نخست را كسب كرده است و رتبه هاى بعدى نيز به كشورهاى صنعتى مانند، ژاپن، دانمارك، بلژيك و … تعلق دارد. به طوركلى، ۱۶ رتبه نخست را كشورهاى توسعه يافته و صنعتى و كشورهاى با برنامه ريزى متمركز كسب كرده اند ( مجارستان، چك، اسلواكى و …) كه ضريب جينى آنها بزرگتر از ۳۰ درصد است .
رتبه ايران براى ضريب جينى برابر با ۷۹ است و كشورهايى همچون سنت لوئيس، تايلند و هنگ كنگ در كنار كشور ايران قرار گرفته اند .
در نوعى ديگر از تقسيم بندى، چنانچه كشورها را به ۴ گروه كشورهاى صنعتى، كشورهاى در حال توسعه غيركمونيستى، كشورهاى كمونيستى و كشورهاى عضو اوپك تقسيم كنيم، ميانگين ضريب جينى براى اين گروهها به صورت جدول (۴ـ۲) خواهد بود .
اين جدول نشان مى دهد كه كشورهاى صنعتى كمترين نابرابرى را داشته اند. پس از آنها كشورهاى كمونيستى قرار دارند كه به سبب داشتن دولت متمركز توانسته اند، نابرابرى پايينى داشته باشند. كشورهاى عضو اوپك يعنى صادركننده هاى عمده نفت در رده سوم قرار مى گيرند و ساير كشورهاى در حال توسعه آخرين جايگاه را به خود اختصاص داده اند. نتايج جدول فوق بيانگر آن است كه وجود نفت در كشورهاى در حال توسعه مزيت به حساب مى آيد. زيرا، اندكى نابرابرى اين كشورها كمتر از ساير كشورها است اما همچنان شكاف بزرگى ميان نابرابرى كشورهاى در حال توسعه و توسعه يافته (به انضمام كمونيستى) وجود دارد .

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:42 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




 

فن دخل و خرج براي همه مردم، به ويژه خانواده ها يكي از ضروري ترين و مهمترين آگاهي هاست، به خصوص در شرايط كنوني كه نوسان شديد قيمت ها را به طور هفتگي نظاره گر هستيم. برخورداري از چنين دانشي براي برقراري موازنه اقتصادي در زندگي كمك شاياني خواهد كرد. براي دستيابي به اين مرحله برخي اصول را بايد رعايت كنيم تا شما هم مي توانيد پولي كه به سختي به دست آورده ايد، آن طور كه مي خواهيد خرج كرده و مقداري از آن را نيز پس انداز كنيد :

* هيچ گاه بيش از آن چه كه در توان داريد خرج نكنيد .

* اگر برايتان مقدور است اتومبيل خود را بفروشيد. سعي كنيد براي نقل و انتقالات خود در سطح شهر از وسايل نقليه عمومي همچون اتوبوس، قطارهاي زيرزميني و يا تاكسي تلفني استفاده كنيد .
*
در يك بانك حساب پس اندازي براي خود باز و سعي كنيد در بانكي حساب براي خود افتتاح كنيد كه سود بيشتري به پس انداز شما تعلق بگيرد .

* هنگامي كه براي خريد مايحتاج خود به فروشگاه محله مي رويد، سعي كنيد آن چيزي را بخريد كه مورد نياز شماست. براي اين كار مي توانيد مايحتاج خود را به ترتيب اولويت روي يك صفحه كاغذ يادداشت كنيد. هيچ گاه كالاهاي متنوع فروشگاه با آن بسته بندي هاي زيبا شما را تحت تاثير خود قرار ندهد .

* هميشه هنگام بيرون رفتن از منزل به ياد داشته باشيد كه فقط به مقدار مورد نياز خود پول به همراه داشته باشيد. هيچ وقت پول اضافي با خود حمل نكنيد كه اين پول علاوه بر اين كه ممكن است مورد دستبرد قرار گيرد مي تواند به سرعت نيز خرج شود .

* هنگامي كه براي انجام كاري به بيرون مي رويد در وهله اول هدف خود را از اين عمل مشخص كنيد. هيچ گاه وقت خود را بيهوده در خارج از خانه نگذرانيد. به ياد داشته باشيد زماني به بيرون برويد كه هدف آن برايتان مشخص شده باشد .

* براي اين كه وسايل و لوازمي كه قبلاً شما خريده ايد بهتر و بيشتر مورد استفاده قرار گيرد، بايد هر چند وقت يك بار به سرويس كردن آنها بپردازيد. هميشه آنچه را كه نياز داريد در محل اصلي آن بخريد .

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:37 PM
نظرات 0 | لینک مطلب






از زمان كشيدن نخستين تصاوير بر ديواره غارها ، روزگاري دراز مي گذرد . از همان سرآغاز تاريخ ، طرحهاي خام و مبهمي كه در مغز انسان شكل مي گرفت ، همه نشان از تلاشها و بي قراريهاي روح او براي گريز از ظلمت و تباهي هاي زمانه داشت . در پيوستگي تاريخ ، از دوران گذشته تا حال ، اين نياز در هر دوره اي به نوعي جلوه گر شده است و هنر مند با دم هاي غنيمت عمر و لحظات گذراي زندگي خويش ، همواره خاطرات لذت بخش را زنده ساخته ، آنرا آراسته ، پيراسته و بلاخره اثري را بجاي نهاده كه يادآور تأثرات او از نمايش هاي هستي است .
نقش و اهميت صنايع دستي بعنوان هنري مقدس ، صنعتي مستقل ، بومي و اصيل با جنبه هاي قوي كاربردي از جهات هنري ، فرهنگي ، اقتصادي ، اجتماعي و حتي سياسي بر همگان و به ويژه محققان عزيز آشكار است . نكته مهم و شايان توجه آن است كه حتي اگر همه تأثيرات مثبت اقتصادي صنايع دستي را به كناري بگذاريم ،‌اين هنر ملي ايران بواسطه بازتاب ذوق سرشار ، انديشه خلاق و هنر مندان پرمايه ولي بي ادعا بايد بصورت جدي و برنامه ريزي شده مورد حمايت قرار گيرد .اين در حالي است كه صنايع دستي طي ساليان متمادي ، چه در دوران رونق و شكوفائي و چه در دوره هاي ركود ، هنگامي كه با توسعه صنعت گردشگري همراه بوده سهم شايسته و در خور توجهي در اقتصاد كشور و معرفي هنر ناب و خالص ايراني و نهايتاً زندگي اقتصادي و حيات فرهنگي ما داشته است .
امروزه توليد صنايع دستي كه مزين به نقش آثار تاريخي ، باستاني و يادمانهاي ويژه هر كشور است در دستور كار صنعتگران جهان قرار دارد و تلاش مي شود كه حتي بخشي از اين گونه آثار كه از سنگ ، چوب ، فلز و يا بر روي سراميك و پارچه پديد مي آيد با قيمتهاي ارزان در اختيار توريست ها قرار گيرد . بايد عرض كنم كه تمامي ممالك جهان ، اعتقاد به تأثير متقابل صنايع دستي و صنعت گردشگري دارند . چرا كه در عمل و تجربه در يافته اند كه هنرهاي صناعي يكي از عوامل بسيار مؤثر در جلب و جذب گردشگر در تمامي گرايش هاي ملي ، منطقه اي و داخلي است و متقابلاً به اين نتيجه هم رسيده اند كه صنعت گردشگري مي تواند به رشد ، توسعه و گسترش صنايع دستي و بهبود كيفيت آن كمك كند . بر پايه اين اعتقاد و تجربيات حاصله تشكيلات صنايع دستي و گردشگري در بسياري از كشورها در هم ادغام و يا در رابطه اي هماهنگ و منسجم با هم ديده شده اند كه خوشبختانه در كشور مانيز گامهائي در اين زمينه برداشته شده است .
بنا ندارم در اينجا فرمايشات محققين ارجمند و اساتيد بزرگوارم را كه يك اصل به تواتر رسيده است ، به تفصيل تكرار كنم كه مثلاً ايران يكي از ده كشور پرجاذبه گردشگري در جهان است و آثار بي شمار تاريخي ، باستاني و جاذبه هاي طبيعي آن به حدي است كه هر گردشگري را با هر سليقه و يا هر بينش و تفكري به سوي خود جلب مي كند ، ولي مراجعه به آمار ورود گردشگران بين المللي حتي طي سالهاي اخير كه شاهد رشد چشمگير آن بوده ايم ، حدود يك تا يك و نيم ميليون نفر گردشگر آنهم گردشگراني كه به طور عمده از ممالك فقير يا بدون امكانات مالي به ايران مي آيند را ثبت كرده است .
براي اينكه جهت گيري بحثم را در چارچوب ارائه راهكارهاي لازم و عملي توسعه صنايع دستي سوق دهم ، ذكر دو نكته را در بدو امر حائز اهميت و ضروري مي دانم :
1-
به نظر اينجانب و با تكيه بر دلائل محكم و متقن شايسته است كه ما توسعه هنرهاي صناعي را به طريق اولي در زادگاه آن ، يعني روستا جستجو كنيم . به قول استاد دكتر آسايش ، روستا مادر شهرهاست و به تعبيري شهر ، زائيده روستا است . اين فرزند قدر نشناس و ياغي چون به حرف والد خويش گوش نداده ، مورد آق والدين قرار گرفته و امروز شهر دچار آنچنان در هم تنيدگي و گره خوردگي شده كه مهاجرت معكوس و يا پناه آوردن مجدد به آغوش زادگاه اوليه يعني روستا را برگزيده است . بنابراين توصيه بنده بعنوان اولين راهكار ،‌اين است كه بستر توسعه صنايع دستي ، باهدف ايجاد فرصت هاي اشتغال مولد براي جمعيت مازاد و سرريز روستائي ، توزيع برابر و عادلانه فرصت ها و امكانات ، آمايش سرزمين و يا پراكندگي متوازن جمعيت و ثروت در پهنه جغرافيائي كشور ، اجتناب از ايجاد قطب هاي جمعيتي در مترو پليس ها و كلان شهرها و نتيجتاً كاهش جرم و جنايت و بزه اجتماعي در سطح شهرهاي بزرگ و بسياري دلائل ديگر در خود روستا قرار گيرد . و حتي اولويت هاي جانبي از صنعتگر صنايع دستي را استقرار كارگاه در روستا و سپس در شهرها در نظر بگيريم .
2-
همانطور كه در بخشي از عرائضم اشاره كردم ، اصلح است كه ما ابتدا به پيش زمينه و يا پيش نياز توسعه صنايع دستي در كشور و ارائه راهكار در اين بخش يعني تقويت گردشگري بپردازيم . چون گفتيم اعتقاد ما در درجه اول توسعه صنايع دستي در روستاها است .لذا بلحاظ محدوديت وقت ، فقط اشاراتي به راهكارهاي اشاعه و ترويج گردشگري خواهم نمود و سپس پيشنهاداتي در ارتباط با چگونگي تقويت ، گسترش و حمايت از صنايع دستي به منظور تحقق اهداف ميان مدت و بلند مدت آن تقديم خواهم كرد .
به نظر مي رسد عوامل و پارامترهائي كه مي تواند در تقويت گردشگري به ويژه داخي مؤثر باشد ، به ترتيب اهميت ، به صورتي كه بيان مي كنم قابل طبقه يندي است :
اولين راهكار كه به نظر بنده ، ساير راهكارها ،‌راهبرد ها و روشها را تحت الشعاع خود قرار مي دهد و اين راهكار دقيقاً قابليت تعميم به بخش راهبردهاي اساسي براي توسعه صنايع دستي را هم دارا مي باشد ، بحث مديريت است . چرا كه در سخنراني ها به كرات شنيده شده كه كشور ما پهناور است ، چهار فصل و جذاب است ، جنبه هاي متنوعي از اكوتوريسم را داراست ،‌از نظر تاريخي ،‌ سنتي ، آثار باستاني و ذوق و سليقه و هنر و صنايع دستي جايگاه رفيع دارد . پس چرا به قول يكي از محققين ، علي رغم همه امكاناتي كه برشمرده شد ، در جمع خانواده بزرگ 70 ميليوني ايراني ، از كم سواد تا باسواد ، از پير تا جوان ، از شهري تا روستائي ، از صاحبان حرف و مشاغل دولتي تا مشاغل آزاد ، از ثروتمند تا فقير كم و بيش حرفهائي مي زنند كه بوي نارسائي در اداره بخشهاي زيادي از جامعه به مشام مي رسد ؟
بله دوستان ، درست تشخيص داديد . اولين راهكار ، اصلاح ساختار مديريت گردشگري و به طبع آن صنايع دستي است .
-
ايراني تيز هوش و دانا در همه جا مي درخشد . چرا براي اداره مطلوب جامعه نمي درخشد ؟
-
تعداد دانشگاه ها و مؤسسات علمي معتبر كه تربيت كننده نيروي انساني است بيش از دويست مركز است . ولي چرا اثر بخشي اين منبع عظيم علمي بسيار پايين است ؟
-
اين همه اساتيد دانشگاهي ، محقق ، نظريه پرداز ، اقتصاد دان و كارشناس و مدير وجود دارد ولي گره هاي كور مثلاً در اداره امور گردشگري و صنايع دستي روز به روز پيچيده تر مي شود بنحوي كه جناب آقاي مشاعي معاونت محترم رئيس جمهور از آن به عنوان بحران ياد مي كند .
بنابراين عزيزان : ما بعنوان اساسي ترين راهكار در بخش تقويت گردشگري و هنرهاي صناعي كه موضوع بحث مااست نياز داريم به :
الف استقرار سيستم مديريتي نظامند باز بجاي بسته ، فراملي بجاي ملي ، ‌برون گرا بجاي درون گرا، گروه گرا بجاي فرد گرا ، تا اين صنعت كه امروزه در جهان از درآمدهاي نفتي هم پيشي گرفته رونق پيدا كند .
ب – مقررات زدائي و جايگزيني ضوابط مترقي و تغيير بنيادين بروكراسي اداري .
ج – تدوين نظام مديريت پويا با تأمين شرايط احراز و انتصاب بجاي انتساب كه مع الاسف در پاره اي موارد ديده مي شود .
د پذيرفتن تغيير و تحول در عرصه بين المللي و رقابت هاي جهاني با حفظ منافع ملي و برنامه ريزي هاي دقيق به صورت كوتاه مدت ، ميان مدت و دراز مدت بجاي روزمره گي .
هـ - و خلاصه هدايت نظام مديريتي از روش سنتي به روش علمي ، كارآمد ، اثربخش و غير سليقه اي .
و – اطلاع رساني ، فرهنگ سازي ،‌مطالعه عميق روي موانع فرهنگي با هدف معرفي مراكز جاذب و جالب توجه براي گردشگران ، ارائه آموزش هاي لازم به ميهمان و ميزبان از طريق رسانه هاي گروهي و جرائد كثيرالانتشار .
ز – شناخت بافت قدرت ، نگرشهاي كلان مديريت ، جهت گيري ها و فرايندهاي داخلي و اتخاذ تدابير لازم جهت ايجاد هماهنگي بين كليه دستگاهها و مؤسسات دولتي و غيردولتي مرتبط با امور گردشگري به منظور آماده كردن بستر توسعه توريسم . در واقع تا زماني كه مرزهاي ايران به روي جهانگردان كاملاً باز نشود و مشكلات امنيتي ، اجتماعي جهانگردان با اعمال مديريت علمي ، روزآمد و نه سليقه اي رفع نشود ، ما روز به روز از كشورهائي همانند چين و هند كه رقباي ما هستند ، چه در بخش گردشگري و چه صنايع دستي بيشتر عقب مي اقتيم .
ح – تقويت كادر قوي با تحصيلات مرتب با گردشگري و صنايع دستي ، تدوين قوانين شفاف و لازم الاجرا ، آگاه سازي و مشاركت دادن جوامع محلي در برنامه ريزي ها ، حفظ و احياي ارزش ها به لحاظ اينكه گردشگران جهت بازديد از ارزشهاي طبيعي ،‌سنتي و بومي مبادرت به سفر مي كنند .
ط – برنامه ريزي براي كاهش فصلي بودن مقاصد گردشگري و اختصاص فرصت هاي شغلي به نيروهاي محلي چه در مشاغل پردرآمد و چه ساده .
و اما قبل از پرداختن به راهكارهاي مرتبط با صنايع دستي ابتدا تعريفي از هنرهاي صناعي كه توسط گروهي از صاحب نظران و كارشناسان سازمان مذكور در سال 62 بيان شده ارائه مي نمائيم .
«
صنايع دستي به مجموعه اي از هنرها و صنعت ها اتلاق مي شود كه عمدتاً با استفاده از مواد اوليه بومي و انجام قسمتي از مراحل اساسي توليد ،‌به كمك دست و ابزار دستي موجب تهيه و ساخت محصولاتي مي شود كه در هر واحد آن ، ذوق هنري و خلاقيت فكري صنعت گر سازنده بنحوي تجلي يافته است ». دكتر محمد توكل دبيركل وقت كميسيون فرهنگي يونسكو در ايران معتقدند ، رمز ماندگاري و حيات آينده كشورها در روند جهاني شدن ، در گرو نگاه كيفي و برنامه اي به صنايع دستي است . مولود فرآيند جهاني شدن حركت به سمت يكپارچگي زندگي بشري است و آنچه كه در اين فضا مي تواند اصالت و قوميت ها را زنده و پويا نگهدارد ، عمق دادن به هنر و فرهنگ محلي و منطقه اي با رويكرد زمان خود است .فضاي جهاني شدن ، روح حاكم زمان ماست و با انزوا ، بي تفاوتي و يا پيروي كوركورانه نمي توان پيروز اين ميدان رقابت بود .
و اما راهكارها و پيشنهادات :
1-
راه اندازي بانك اطلاعات جامع صنايع دستي ، ضمن تمركز كليه فعاليتهاي هنرهاي صناعي در يك نهاد منسجم و مسئول و همچنين متمركز كردن مراكز تصميم گيري و تصميم سازي در بخش توسعه صنايع دستي و اجتناب از انجام امور موازي و پراكنده توسط متوليان گوناگون .
2-
حمايت از توسعه كارگاه هاي توليدي از طريق اعطاي تسهيلات اعتباري و حمايت از ايجاد بازارچه هاي صنايع دستي بنحوي كه منافع حاصله عايد خالقين اين آثار زيبا و ماندگار بشود ، بعبارتي حذف نگاه صرفاً تجاري و كاسب كارانه به اين صنعت . يعني به اين صورت نباشد كه كالا به نازل ترين قيمت همانند آنچه كه در بخش محصولات باغي متداول است از نقاط محروم خريداري و به گران ترين قيمت توسط اتحاديه ها و اشخاص در شهرهاي بزرگ به فروش برسد .
3-
تهيه و تدوين استاندارد مواد اوليه مورد مصرف با حفظ اصالت هاي بومي ، ملي و فرهنگي به اين معنا كه انجام يك كار خوب بهتر از انجام دوكار معيوب است .
4-
تأمين امنيت براي سرمايه گذاري در واحدهاي صنعتي و افزايش پوشش بيمه اي براي نيروهاي كار و توليدات صنايع دستي .
5-
افزايش ميزان تنوع و زمينه هاي كاربردي آثار صنايع دستي و بالطبع بالا بردن كيفيت و افزايش ميزان دوام هنرهاي صناعي .
لازم به ذكر است با تلاش مجدانه و رايزني هاي مستمر مديريت محترم اتحاديه سراسري صنايع دستي مقرر است بخشي از جوائز اعطائي به دارندگان حسابهاي پس انداز قرض الحسنه بانكها ، پس از تصويب نهائي مراجع ذيصلاح از سبد صنايع دستي تأمين گردد كه اميدواريم خود در رونق بازار اين صنعت كهن در سطح كشورمان مؤثر باشد .
6-
توليد هنرهاي صناعي با الهام از فرم كلي و نگاره هاي آثار تاريخي و باستاني و نيز علائم و نشانه هاي هر كشور .
7-
بسته بندي مناسب آثار صنايع دستي
8-
قائل شدن تسهيلات لازم و ارزان قيمت حتي رايگان براي ارسال صنايع دستي به صورت پستي و فراهم آوردن امكانات و ارائه خدمات مناسب در زمينه بيمه ، حمل و نقل و تحويل سالم و بموقع آثار در مقصد مورد نظر گردشگران .
9-
برگزاري نمايشگاههاي فصلي ، سالانه و نيز بازارهاي مكاره با هدف جلب و جذب توريست هاي خاص براي فروش آثار صنايع دستي و همچنين ايجاد موزه هاي دائمي گردشگري و هنرهاي صناعي .
10-
كنترل و نظارت مستمر دولت و نهاد هاي ذيربط نه تنها در زمينه كيفيت بلكه در خصوص قيمت آثار صنايع دستي .
11-
مشاركت فعال صدا و سيما در امر اطلاع رساني و تبليغ گسترده روي صنايع دستي با هدف ايجاد موقعيت مناسب براي عرضه كالا ( اگر بخواهيم به نقش مؤثر صدا و سيما در اطلاع رساني اشاره اي گذرا داشته باشيم مي توانيم به مسابقات جام جهاني فوتبال اشاره نمائيم كه حتي مادر بزرگ ها هم تحت تأثير تبليغات گسترده رسانه اي در باره تيم هاي اروپائي صحبت و اظهار نظر مي كردند ) .
12-
صدور كالا و صنايع دستي كشور از طريق جهان گردان كه خود تا حدودي مشكلات بازار يابي و هزينه حمل و نقل را در شرايط فعلي كاهش مي دهد .
13-
و نهايتاً توجه به امر آموزش و حمايت هاي لازم در بخش تأمين مواد اوليه ارزان قيمت كه از اين طريق از مصرف مواد اوليه فاقد كيفيت جلوگيري شود .



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در جمعه 23 بهمن 1388  ساعت 7:36 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :22
  •    
  •   
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
  • 16  
  • 17  
  • 18  
  • 19  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET