بر اساس منابع اسلامی پدیده اسراف را نباید تنها در

مصرف جست وجو كرد، چرا كه این امر فقط در نوع مصرف خلاصه نمی شود. به عنوان مثال اسراف در وقت و هدر رفت وقت یكی از نمودهای بارز اسراف است كه متأسفانه در كشور ما شكل هشداردهنده ای دارد. امروزه برای انجام كوچك ترین كار بانكی و یا یك كار كوچك اداری ساعت ها وقت باید صرف شود، كارمندان با كمال خونسردی تنها به فكر به پایان رساندن ساعت كاری خود هستند و شهروندان چنین پرسه ای را بخشی از زندگی روزمره خود تصور می كنند.یكی از مواردی كه امروز در كشور ما بدون هیچ بهره ای از دسترس خارج می شود زباله ها هستند، در عین حال مقدار تولید زباله می تواند مقدار وابستگی یك جامعه را به مصرف و فرهنگ مصرف گرایی نشان دهد .
این گفته كه «ما زباله ساز ترین مردم دنیا هستیم» جمله ای از روی اغراق نیست؛ هم زباله می سازیم، هم از زباله استفاده نمی كنیم و هم با زباله به طبیعت آسیب می زنیم. امروزه در جهان از زباله به عنوان «طلای كثیف» یاد می شود و از زباله های شهرهای بزرگ انواع كودهای گیاهی و یا پلاستیك های بازیافت و... تولید می شود و این در حالی است كه در كشور ما به درستی از این مواد استفاده نمی شود
.
همان طور كه می دانیم همه ساله با فرا رسیدن ایام تابستان و شروع فصل گرما اهمیت آب بر همگان مشخص می شود، به خصوص در سال های اخیر كه وضعیت نگران كننده ای در تأمین آب شرب و آب مورد نیاز بخش كشاورزی، داشته ایم. با این حال در حال حاضر بیش از ۷۰ درصد آب در مزارع كشور به دلیل عدم بهره گیری از شیوه های نامناسب آبیاری به هدر می رود
.
افزایش سرانه مصرف آب در مصارف خانگی از دیگر مواردی است كه بر روند نگران كننده آب دامن می زند. جالب آنكه بدانیم سرانه مصرف آب هر ایرانی چند برابر سرانه جهانی است
.
نابودی تدریجی عرصه های مرتعی و جنگلی باعث شده تا ذخایر زیرزمینی آب های كشور دچار افت شدید شود، به طوری كه رفته رفته شاهد شوره زار شدن اراضی كشاورزی در برخی مناطق هستیم. اگر تمام مباحث را در كنار یكدیگر قرار دهیم كاملاً مشخص است كه مصرف بد، مدگرایی، نبود آموزش و عدم رسیدگی به نیازها و اولویت ها از طرف مردم و مسئولان، واژه های اسراف و تبذیر را بیش از پیش به فرهنگ ما نزدیك كرده است. متأسفانه در كشور ما نوع درآمدها همانند یك كشور آسیایی است، فرهنگ مصرف مردم به شیوه كشورهای پیشرفته اروپایی و در نهایت اقتصادی شبیه به اقتصاد یك كشور آفریقایی كه برای حل این معضل باید یك فعالیت فرهنگی وسیع برای اصلاح الگوی مصرف آغاز شود

.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 9:03 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

بحث تورم در واقع بحث مشترکی در دنیا است و علت‌های آن نیز صرفنظر از شرایط و ویژگی‌های هر کشور خاص، عمدتاً مورد اتفاق‌نظر بوده و البته برای آن شرایطی ذکر شده است.

در کشورهای پیشرفته از دهه 1960 به بعد حتی قبل‌تر یعنی از زمان کلاسیک‌ها و حاکمیت نظریه مقداری، بحث این بود که تورم ریشه‌ پولی دارد. لذا می‌گفتند پول تعیین‌کننده قیمت‌ها است. برهمین اساس ارتباط قیمت‌ها با میزان و حجم پول این قدر واضح بیان شد.

در عین حال منتقدین نظریه مذکور می‌گفتند، سرعت گردش پول ثابت نیست و این نظریه همچنین منوط به ثابت بودن تولید است. واقعیت این است که حتی در دنیای کلاسیک تولید حتی اگر رشد کندی داشته باشد اما ثابت نیست. بنابراین در عین حال که گفته می‌شد پول قیمت‌ها را شکل می‌دهد و پول عامل رشد قیمت‌ها است اما خیلی‌ها در مورد سازوکار آن همواره بحث وجود داشته چرا که می‌گفتند، وقتی بحث تورم می‌شود، مطلقاً به سمت انضباط پولی می‌رویم که دال بر این است که می‌توانیم کنترل کنیم.

آن زمان عده‌ای درخصوص شرایط دوران گذار بحث می‌کردند چون برخلاف فروض کلاسیک‌ها اقتصاد همواره در تعادل نیست. حالت تعادل، بحث دیگری است. در تعادل بلندمدت سرعت گردش پول ثابت است. اما در دوران جنگ، قحطی و غیره سرعت گردش پول ثابت نیست لذا از این منظر به نظریه مقداری نقد وارد می‌شد.

در دهه 1970 وقتی که قیمت انرژی افزایش یافت و به تبع آن هزینه‌های تولید بالا رفت تز فریدمن در مورد تورم و نظریه هزینه تولید با نقدهای جدی روبرو شد. فریدمن در این خصوص به نظریه اثبات‌گرایی متمسک شده بود و عنوان می‌نمود که می‌توانیم یک قاعده کلی ارائه کنیم مبنی بر این‌که تورم یک پدیده پولی است. او می‌گفت اگر پول را کنترل کنیم دیگر از بابت تورم خیالمان راحت است. اما پس از افزایش هزینه تولید این نظریه نیز مورد نقد قرار گرفت. در این خصوص مطرح می‌شد وقتی که قیمت‌ها رشد کند و تولید هم کاهش نیافته است پس منشأ پول‌های جدید کجا است، چون براساس نظریه مذکور پول کنترل می‌شد، اما در اینجا بحث سرعت پول و خلق پول مطرح شد.

سرعت گردش پول، سازوکارهای خاص خود را دارد و به جای 3 بار می‌تواند 5/3 بار عرضه گردد و این خود اجازه افزایش قیمت را می‌دهد. در همین حال رابینسون مطرح می‌کند هرجا پول زیاد است تورم نیز هست اما این رابطه همبستگی است. نه علیت و این‌که تورم موجب افزایش پول شده یا بالعکس قابل بحث است.

او طرفداران فریدمن را متهم می‌کند که این گفته که اگر پول افزایش پیدا نکند تورم بوجود نمی‌آید. این حرف فاقد منطق است و باید به دنبال علیت بود.

همانطور که ملاحظه می‌شود به لحاظ نظری، بحث تورم خیلی پیچیده است و تمامی حالت‌ها ممکن است رخ دهد. فلسفه نزاع بر سر علیت پول این است که اگر علیت را نشناسیم نمی‌توانیم با آن مبارزه کنیم. دراقتصاد ایران می‌گویند، نقدینگی را برای کاهش تورم باید پایین بیاوریم و ... این نظریه اگرچه در شرایط خاصی مطرح شده است اما در عین حال معتقد است تورم منشأ پولی دارد.

زمانی که فریدمن انضباط پولی را مطرح کرد، معتقد بود رفتار پولی مردم تغییر کرده است و در عرضه پول اتفاقاتی افتاده است.

«کوز» گفته بود، هرجا سازوکار اقتصادی، اقتضا کند، پول خلق می‌شود. مثلاً اگر 10 درصد قیمت نهاده‌ها را بالا ببرید اما پول را کنترل کنید باز هم قیمت‌ها افزایش می‌یابد چون سرعت گردش پول این کار را انجام می‌دهد. هرچند این نظریات نیز مورد چالش قرار گرفت.

به هر حال ثابت نبودن سرعت گردش پول، انفعال در پول، هزینه تولید و انتظارات تورمی به عنوان منابع تورمی مطرح هستند.

در اقتصاد بعضی از کشورها به نوعی همه این عوامل دخیل هستند هرچند عوامل دیگری هم مطرح می‌باشد. در دوره جنگ، کسری بودجه وجود داشت اما چون بودجه عدد بالایی نداشت، محدود بود. دولت کسری بودجه را از بانک مرکزی تأمین می‌کرد. اما شیوه‌هایی را اعمال می‌نمود که انتظارات تورمی کمتر بود و نیز سیاست‌هایی اعمال می‌شد که در اثر آن‌ها هزینه تولید افزایش پیدا نمی‌کرد.

مثلاً به کارخانجات ارز دولتی داده می‌شد تا هزینه‌ها افزایش نیابد اگرچه در آن دوران تورم وجود داشت اما بسیار محدود بود.

در دوران اجرای سیاست‌های تعدیل عوامل تورم به ویژه انتظارات تورمی خود را نشان داد. با شوک درمانی قیمت‌ها را تغییر می‌دادند بدون اینکه مدیریت کنترل قیمت داشته باشیم.

در اقتصاد ایران که نه رقابتی و نه انحصاری است عوامل اقتصادی حالت خاص خود را دنبال می‌کنند چون این عوامل بعضاً توان قیمت‌گذاری دارند. چون اقتصاد به صورت نهادمند درحقیقت خود را به سمت خرید و فروش و تجارت شهری متمایل کرده است. بنابراین تورم در تهران یک شبه هزاران نفر را پولدار می‌کند. چون آنها مترصد هستند تا تغییری ایجاد شود و آنها قیمت‌ها را به دلخواه تعیین کنند.

در بحث انتظارات تورمی برای مثال سالی چند درصد قیمت بنزین را افزایش می‌دادیم. آوازه تغییر این قیمت کلیدی بیشتر قیمت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌داد یا تغییر مداوم قیمت ارز هم تورم را شعله‌ور کرد. در سال 74 با تغییر نرخ ارز تورم 40 تا 50 درصدی را تجربه کردیم. یکی از مسائل مهم اقتصاد کلان ایران سرعت گردش پول است در کشور ما سرعت پول خیلی پیچیده است.

در حال حاضر 30 درصد رشد نقدینگی داریم اما نشان می‌دهند که 15 درصد تورم داریم. اگرچه راجع به اعداد و ارقام جای بحث وجود دارد اما نشان می‌دهد این پول‌ها به سمت فعالیت‌های سوداگرانه می‌روند و درواقع حتی اگر آمارها مشکل نداشته باشند آنچه وجود دارد تورم نهفته است.

اگرچه در سال‌های اخیر به دلایل گوناگون سرعت گردش پول کم شده است اما هزینه‌های تولید و قیمت‌گذاری‌های دلخواه دو عامل اصلی دیگر در رشد تورم هستند. چون امر تعیین قیمت رها شده و عده‌ای با این افزایش قیمت‌ها برای خود درآمدزایی می‌کند.

از سوی دیگر در دوره تعدیل اقتصادی این تورم است که نقدینگی را به دنبال خود می‌کشد چون وقتی نرخ ارز را گران می‌کردیم دولت به عنوان بزرگترین مصرف‌کننده و سرمایه‌گذار با کسری بودجه مواجه می‌شد و این امر به نشر پول دامن می‌زد.

ریشه تورم را باید در نقدینگی دید . نقدینگی نیز برای رشد خود به دو عامل ضریب فزاینده نقدینگی و پایه پولی وابسته است و یکی از اجزای مهم پایه پولی نیز رشد خالص داراییهای خارجی بانک مرکزی می باشدبه طورمثال داستان بی انظباطی مالی دولت به همین ختم نمی شود و در سال گذشته نیز شاهد رشد بدهی بخش دولتی به سیستم بانکی بودیم. آمار بانک مرکزی حاکی از آن است که در 9 ماهه سال گذشته این بدهی ها به رقم 224 هزار و 375 میلیار ريال رسید که نسبت به مدت مشابه سال قبل 7 درصد رشد داشته است. یکی دیگر از تحولات مهم اقتصادی کشور کاهش رشد تولید ناخالص داخلی است . آمار بانک مرکزی حاکی از آن است که در 6 ماهه اول سال گذشته نرخ رشد اقتصادی کشور با کاهش شدید نسبت به سال گذشته 4 درصد رسیده است. کاهش رشد اقتصادی عمدتا مربوط به بخش کشاورزی است و بخش عمده افزایش نرخ رشد به خاطر شرایط طبیعی بوده است . در سال 1383 که سال پایانی برنامه سوم توسعه بوده است با کاهش تولید نفت ، رکود ساختمان روبرو بودیم که گفتنی است رشد ارزش افزوده بخش ساختمان در برنامه مذکور 6/9 درصد پیش بینی شده بود که به 2/4 درصد تقلیل یافته است . یعنی بخش ساختمان و نفت کمترین رشد را داشته ودر عوض بخش صنعت با رشد 10 درصدی در این بین حائز رتبه اول شده است. یکی دیگر از تحولات اقتصادی کشور در سال گذشته رشد شدید واردات به کشور است و این در حالی است که یکی از شعارهای اقتصادی برنامه سوم جهش صادراتی بوده است



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در چهارشنبه 21 بهمن 1388  ساعت 9:02 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

دانلود بیانات مقام معضم رهبری در موضوعات مختلف
 
 

- اصلاح الگوی مصرف [ دانلود ]

- بازگشت امام خمینی به ایران [ دانلود ]

- ازدواج جوانان +

- دانشجو بايد معتدل باشد +
 
 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 10:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 سلام
 

ارزيابي رابطه انرژي با ساير نهاده هاي توليدي در فرآيند توليد صنايع ايران   

 

بررسي افزايش قيمت فرآورده هاي نفتي بر روي مصرف آن در ايران    

 



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 9:55 PM
نظرات 1 | لینک مطلب



 
 
 

1) يكي از پيش نيازهاي اين مسير براي رسيدن به نتيجه مطلوب، زمينه سازي ذهني و فرهنگي براي اقشار مختلف جامعه است. امروز هر فردي از اعضاي جامعه بايد بداند كه در فعاليتهاي خود بايد به بهينه مصرف كردن منابع مادي اقدام نمايد تا كشور به اهداف تعريف شده در سند چشم انداز بيست ساله نظام برسد و شكوفايي در همه ابعاد ملي تحقق يابد. لذا بدون ايجاد فرهنگ اين كار و طراحي و تامين بايسته هاي آن به طور قطع راه به جايي نخواهيم برد. چرا كه اصلاح الگوهاي مصرف در كشوريك شب و به طور ناگهاني و با صدور يك دستورالعمل و بخش نامه عملي نمي شود. لذا فرهنگ سازي پايدار بستر اصلي نهضت اصلاح الگوي مصرف مي باشد.

مديريت قوي

2) داشتن مديريت مدبرانه و عاقلانه مصرف كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري نيز مي باشد يكي ديگر از ضروريات اوليه اين امر به حساب مي آيد. مسئولان و متوليان امر با پرهيز از شعار زدگي نبايد به برگزاري چند همايش، سخنراني و چاپ مقاله و كارهايي از اين قبيل خود را گرم كنند. لذا وجود مديريت صحيح و عاقلانه در سطح كلان در جهت هدايت و تدوين و انتخاب يك استراتژي راهبري، طبق نقشه راهي كه مقام معظم رهبري ترسيم نمودند، زمينه تحقق اين طرح ملي و آينده ساز كه حقيقتاً پيشرفت كشور و توسعه عدالت در گرو آن است از ضروريات اجتناب ناپذير مي باشد؟


طراحي ساز وكار

3) يكي ديگر از پيش نيازهاي اصلي در مسير اصلاح الگوي مصرف، ترسيم اهداف، ابعاد و راهكارهاي رسيدن به موضوع و تعيين شاخص هايي براي سنجش و ارزيابي روند و چگونگي پيشرفت امور است. بايد براي جلوگيري از مصرف گرايي و اتلاف منابع و فرصت ها و هزينه ها در تمامي حوزه ها، سند و نقشه راهبردي تهيه و ابلاغ شود. يعني با تهيه اين سند، مديران، مسئولان و فرماندهان سازمان هاي مختلف مي توانند با اجرا و به كارگيري روش ها و شيوه هاي مدون، خود را در مسير تحقق اين اصل مهم قرار دهند.

جلب مشاركت مردم

4) جلب مشاركت مردم و افزايش آگاهي هاي آنان نسبت به مصرف صحيح امكانات و منابع از ديگر راهكارها در مسير اصلاح الگوي مصرف مي باشد. حقيقتاً اصلاح الگوي مصرف در جامعه از كارهايي انجام شدني است كه هر يك از اعضاي جامعه با مشاركت و ملزم نمودن خود به درست مصرف كردن از منابع، منافع عظيمي را براي جامعه حاصل مي نمايد.

5) گنجاندن اصلاح در نظام آموزشي كشور به گونه اي كه هرچه سطح آموزش بالاتر رود اطلاع و شناخت بيشتري در خصوص درك و ضرورت اصلاح الگوي مصرف در جامعه حاصل شود.

6) استفاده و بهره -گيري از برنامه هاي تلويزيوني و رسانه اي در راستاي اصلاح الگوي مصرف

7) گنجاندن برنامه اصلاح الگو در برنامه توسعه كشور و مصوبه هاي دولت. يعني حركت همه دستگاه هاي دولتي به طور مستمر و پايدار درجهت تحقق منويات مقام معظم رهبري

8) ارائه الگوي آموزشي مناسب و اصولي به مردم از طريق سازمان ها و نهادهاي ذي ربط. براي مثال سازمان برق مي تواند از طريق آموزش مصرف بهينه در برگه هاي قبوض مصرفي مشتركين به ارائه الگوهاي مناسب مصرفي در جهت اصلاح مصرف اقدام نمايد.

9) ارايه الگوي مصرفي مناسب عملي اعم از اداري و خصوصي كليه مسئولين كشور

10) تغيير در فرهنگ مصرف كنوني و ضدارزش نشان دادن مصرف گرايي براساس ارزشها و آموزه هاي ديني

11) مبارزه با تهاجم فرهنگي غرب در ايجاد فرهنگ ناپسند مصرف گرايي و تجمل پرستي با آگاه سازي و تعميق بينش و بصيرت سياسي و اسلامي افراد جامعه



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 9:53 PM
نظرات 1 | لینک مطلب



 
 
 
 

با افزايش روز افزون جمعيت در جهان، كمبود آب بيش از پيش خودنمايي مي‌كند. برداشت بي رويه از منابع زير زميني، كاهش بارش و بروز خشكسالي در اكثر نقاط جهان، آلودگي آب‌هاي سطحي و زيرزميني، همگي ارمغان تكنولوژي و دنياي صنعتي براي بشر مي‌باشد. در اين بين، افزايش بي رويه مصرف آب نيز بر تمامي اين مشكلات افزوده است تا دست به دست هم، بحراني ديگر را براي بشر و زمين رقم بزنند. نقاط مشترك بحران آب و نفت، صاحب نظران را بر آن داشته تا با به كار گيري تدابيري مشابه بحران نفت، بحران آب را نيز كنترل نمايند. اقدامي كه تا كنون نتيجه‌اي عملي در بر نداشته است. منابع آب همچنان سير نزولي خود را سريع تر از گذشته طي مي‌كند.

آيا آب نفتي ديگر است؟ دلايل متفاوتي براي طرح اين مسئله وجود دارد؛ بسته به اين كه چه كسي اين سؤال را مطرح نمايد. كساني كه به آب به عنوان يك كالاي اساسي و مهم مي‌نگرند- كه چشم انداز پر سودي همانند نفت خواهد داشت- اين سؤال را مطرح مي‌كنند تا بازار مناسبي براي تجارت آب فراهم سازند. كساني كه سير نزولي و كاهش ميزان آب شيرين را با به پايان رسيدن تدريجي منابع نفت مقايسه مي‌كنند و از امكان بروز كشمكش و برخورد بر سر آب احساس خطر و نگراني مي‌كنند. كساني كه سوء مديريت در مصرف آب و تهديد آن براي محيط زيست را همانند استفاده سوء و هدر دادن نفت مي‌دانند. در نتيجه، نحوه مديريت و مصرف نفت در طي قرن گذشته، براي ما درس‌هاي بسياري به همراه دارد كه بايد به آنها به دقت توجه كرد.

بحران نفت كه امروزه گريبان گير جهان شده است، بسيار شبيه به بحران آب است كه روز به روز در حال افزايش مي‌باشد. كاهش منابع، دسترسي و توزيع نابرابر، افزايش اجتناب ناپذير هزينه‌ها و ايجاد بحران‌ها و درگيري‌ها بر سر چگونگي تقسيم اين منبع حياتي، از جمله مسائلي است كه حول محور آب مطرح است. بهره برداري بي رويه از منابع آب همانند نفت، دين سنگيني را نسبت به نسل‌هاي آينده بر دوش ما مي‌گذارد كه پرداخت آن بسيار مشكل خواهد بود. بهره برداري‌هاي حساب نشده و بدون مديريت صحيح، پيامدهاي غير منتظره‌اي را به دنبال داشته است و اگر بخواهيم در مورد آب هم چنين مسيري را ادامه دهيم، بحران نفت دقيقاً صحنه شبيه سازي شده و عيني‌اي خواهد بود كه سرنوشت آينده آب را نمايان مي‌سازد.

مصرف بي رويه و افسار گسيخته نفت، بحران آب را تشديد مي‌كند. سوخت منابع فسيلي منجر به گرم شدن كره زمين، ذوب شدن يخچال‌هاي قطبي و منابع برفي شده است كه اولين و مهم ترين پيامدهاي آن، بالا آمدن سطح آب درياها و اقيانوس‌ها و بروز سيل مي‌باشد. همچنين اين تغييرات زيست محيطي، دگرگوني آب و هوا را به دنبال خواهد داشت كه در نتيجه، در بعضي از نقاط، ميزان بارندگي بسيار بالا و در بعضي مناطق بسيار پايين مي‌آيد. علاوه بر اين، روند جايگزيني سوخت‌هاي فسيلي و گسترش انرژي‌هاي پاك و سازگار با طبيعت، خود به تنهايي باعث تشديد مصرف آب مي‌شود و ادامه حيات بشر و زمين را به خطر مي‌اندازد.

توجه به اين مسائل از طرف تك تك افراد جامعه بسيار ضروري به نظر مي‌رسد، زيرا اگر واقعاً نياز به تحول و تغيير است، اين تحول بايد ابتدا از درون خود ما شكل بگيرد و آگاهي افراد هر جامعه نسبت به اين موضوع دگرگون شود. اما اين مسائل و موضوعات، فراوان و پيچيده هستند. اولين آنها اين است كه با وجود اينكه زمين سياره‌اي آبي رنگ و زيباست، اما منابع آب قابل استفاده در آن بسيار محدود است.

تنها 5/2 % آب‌هاي زمين قابل استفاده هستند كه بخشي از همين آب‌ها هم به صورت يخچال‌هاي قطبي و آب‌هاي زير زميني هستند كه دست نخورده باقي مانده اند. مسئله ديگر، ناكارآمدي‌ها و نا برابري‌ها در چگونگي مصرف آب مي‌باشد. بخش كشاورزي 70% آب مصرفي جهان را به خود اختصاص مي‌دهد كه بيشتر صرف تأمين نياز غذايي ما مي‌شود. در چرخه كشاورزي و توليد ما، اتلاف و اسراف عظيمي وجود دارد كه سطح آن تقريباً ثابت بوده است و يا حتي مي‌توان گفت، به تدريج افزايش مي‌يابد.

طي قرن گذشته، تقاضاي آب براي مصارف خانگي به شدت افزايش يافته است و دوباره اين سؤال را به ذهن مي‌آورد كه وظيفه ما به عنوان يك فرد و يك انسان چيست؟ تقاضاي مصرف آب در هر دو بخش صنعتي و خانگي افزايش يافته است و تداخل اين تقاضاها در بخش‌هاي مختلف، فشار بيشتري بر بخش كشاورزي وارد مي‌آورد كه ممكن است مناطق كم آب را به كاهش توليدات غذايي و كشاورزي وادار كند و به واردات از كشورهاي داراي منابع آب بيشتر روي بياورند؛ اين مسئله، امنيت غذايي را در دنيا به خطر خواهد انداخت.

فقر، قدرت و نابرابري، بيش از هر چيز –حتي خود كمبود آب- خودنمايي مي‌كند و آن را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. مسئله‌اي كه در گزارش سازمان ملل در سال 2006 بسيار مورد توجه قرار گرفته است. ما نيز كمي در اين باره بحث خواهيم كرد. به دليل بي توجهي‌ها و سهل انگاري‌هايي كه در زمينه آب رخ داده است، بايد در انتظار وقوع پاره‌اي اتفاقات و نابرابري‌ها و همچنين به خطر افتادن دسترسي به آب سالم باشيم. بيش از يك و نيم ميليارد نفر از مردم دنيا دسترسي به آب سالم ندارند. اگر فقر به خودي خود بد و نكوهيده است، قطعاً فقر بدون دسترسي به آب، بسيار طاقت فرسا و غير قابل تحمل و تصور خواهد بود. اتفاقي كه بر اثر سهل انگاري‌هاي پي در پي، اكنون گريبان گير بيش از يك و نيم ميليارد نفر از مردم دنياست و زمين را براي آنها به جهنمي مبدل ساخته است. اخيراً برنامه‌هايي كه با هدف توسعه كشورها تنظيم مي‌شود، اين فرصت را فراهم كرده است تا كشورها با اولويت بندي اهداف خود، چگونگي توزيع و مصرف را در رأس برنامه‌هاي خود قرار دهند؛ اما همچنان منابع مالي و امكانات كافي به اين بخش اختصاص داده نشده است.

در سراسر دنيا، تنها 5 % از كمك‌هاي بين المللي و اعتبارات خارجي به بخش آب و فاضلاب اختصاص پيدا مي‌كند. يكي از مشكلات اساسي ديگر كه در زمينه آب وجود دارد، هدر رفتن آن و همچنين آلودگي درياچه‌ها، چشمه‌ها، درياها و رودخانه‌ها مي‌باشد. هيچ كس قادر به تخمين هزينه پاكسازي منابع آب نيست و نمي‌توان پيش بيني كرد، چه ميزان از اين خسارت‌ها قابل بازگشت و جبران باشد. اكنون زمان آن فرا رسيده تا درس‌هايي را كه در زمينه مديريت و مصرف ديگر منبع طبيعي –نفت- آموخته ايم، در مورد آب به كار ببنديم. به جرأت مي‌توان گفت، در مورد نفت، شاهد استفادة بيش از حد، افزايش بهره برداري‌ها و توزيع ناعادلانه در اين ثروت مشترك و حياتي بشر بوده ايم. مديريت ضعيف محيط زيست، استفاده از تكنولوژي براي افزايش استخراج و فقدان مديريت مؤثر جهاني براي كنترل اين روند، از ديگر مشكلات و معضلات نفت به شمار مي‌رود.

از اين رو، در مورد آب نياز به تمركز بر محورهاي اساسي چون مديريت تقاضا و دسترسي جهاني و حفظ پاكيزگي منابع احساس مي‌شود. در اين خصوص بايد از تكنولوژي در جهت جايگزيني آب در برخي مصارف استفاده نمود، اما اتفاقي كه اكنون در حال وقوع است، دقيقاً عكس اين موضوع است و از تكنولوژي براي استخراج و بهره برداري بيشتر آب از دل زمين استفاده مي‌شود. گذشته از تمامي مسائل مطرح شده، نياز به بستر سازي مناسب براي مذاكره و تبادل نظر و وضع قوانين جهاني در اين زمينه، بايد از اولويت‌ها باشد.

مديريت تقاضا، شايد مهم ترين و در عين حال دشوارترين مسئله باشد كه به درايت فراواني نياز دارد. چگونه خود را متقاعد سازيم كه آب كمتري مصرف كنيم؟ شايد مصرف كنندگان شهري كليد حلّ پاره‌اي از مسائل باشند. در حقيقت، شهرنشينان از دنياي طبيعي جدا شده اند و تقاضا و نياز شهرنشيني، مصرف بي رويه آب را تقويت كرده است و ديدگاه و تفكرات شهرنشيني در اين زمينه، نياز به بازنگري و اصلاح اساسي دارد تا اين روند نادرست مصرف را متوقف نمايد.

در اين راستا بايد تلاش كنيم، واقعيت‌هاي پنهان را آشكار سازيم. بيشتر نارسايي‌ها و ناكارآمدي‌هاي ما ريشه در عدم آگاهي ما دارد. بايد فاصله فرهنگي و آگاهي مصرف كنندگان را كاهش داد تا با رسيدن به نقطه نظري واحد در مورد روش‌هاي زندگي روزمره كه آب را بيهوده هدر مي‌دهد، اين اشكالات در شيوه زندگي را رفع كنند. مردم بايد نه تنها به عنوان بخشي از مشكل، بلكه به عنوان قسمتي از راه حل نيز به اين موضوع نگاه كنند؛ چرا كه راه حل اين مسائل را بايد در ميان مردم جامعه جست وجو كرد.

درس بسيار مهمي كه از تاريخ و سرنوشت نفت مي‌توان گرفت اين نكته است كه هرگز در برخورد با مسائل حياتي و اساسي سهل انگاري نكنيم. بايد راهي را كه براي كاهش و مصرف نفت در نظر داريم، براي آب نيز به كار ببنديم. زيرا قطعاً آب، نفت آينده زمين خواهد بود و چه بسا حياتي بودن آن براي ادامه حيات بشر، پيامدهاي كاهش آن را به مراتب افزايش دهد. ديدگاهي جديد در برخورد و روش استفاده از آب، مي‌تواند تنگناي به وجود آمده از افزايش جمعيت و مصرف بي رويه آب را تا حدودي بهبود بخشد. آيا مي‌توان از تبديل بحران آب به يك فاجعه جلوگيري كرد؟ آيا مي‌توانيم ديدگاه‌مان را نسبت به آب تغيير دهيم؟ حالا مي‌توانيم صداي هر قطره از آب را كه به هدر مي‌رود بشنويم. داستان زماني بسيار غم انگيزتر خواهد بود كه منابع آب ما، پيش از آنكه منابع نفت‌مان خشك شود، به پايان برسد و پاياني غم‌انگيز را براي زمين و بشر رقم بزند.

 


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 9:52 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

1) تهاجم فرهنگي ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، سياسي، نظامي و رواني را در بر مي گيرد؛ كه روي هم رفتارهاي مختلف انسانهاي مورد تهاجم خود را با دروني كردن ارزش هاي مورد نظر شكل مي دهد. (4)

در برخي موارد تغيير در الگوي مصرف يك كشور و تمايل به تجملات و مصرف گرايي از اهداف تهاجم فرهنگي مي باشد كه با تغيير در الگوهاي مصرفي مردم و ظهور گرايش هاي تجملي باعث ايجاد جامعه مصرف گرا مي شوند. در همين راستا امام خميني فرموده اند:

اكنون بازارهاي كشورهاي اسلامي، مراكز رقابت كالاهاي غرب شده است و سيل كالاهاي تزييني مبتذل و اسباب بازي ها و اجناس مصرفي به سوي آن ها سرازير است و همه ملت ها را آن چنان مصرفي بار آورده اند كه گمان مي كنند بدون اين اجناس آمريكايي و اروپايي و ژاپني و ديگر كشورها زندگي نمي توان كرد. (5)

در چنين وضعي، نشر فرهنگ غربي و استفاده از كالاهاي پرزرق و برق خارجي در كشور به عنوان رسالتي براي متمدن كردن مردم به شمار مي آيد. بدين ترتيب ابزارهايي از جمله وسايل آموزشي، هنري، علوم و فنون، كالاها و خدمات در اين راستا مورد استفاده قرار مي گيرند. تا «نيازمندي» به غرب و توليدات آن از جمله توليدات فرهنگي در ملت هاي جهان پديدار شود. در چنين شرايطي فرد و جامعه «نيازمند» در پي رفع نياز، خويش به توليدكنندگان (خارجي) مراجعه مي كنند زيرا نه تنها امكان توليد و رفع آن نيازها در داخل نيز نيست بلكه آنچه از غرب مي آيد ارزش تلقي شده و توليد داخلي ضدارزش. (6)

ايجاد اين نيازها و رساندن فرد و ملتي به حدي از احساس نياز كه آن را غيرقابل صرف نظر كردن بداند حتي در مورد نيازهاي كاملا غيرضروري از مهمترين اهداف اشاعه فرهنگ مصرف گرايي و تهاجم فرهنگي دشمن و همچنين بالاترين سطح موفقيت توليدكنندگان استعماري و فرهنگ زدايي ديگر ملت ها مي باشد. اين تغيير در الگوي مصرف در جامعه اسلامي كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن است باعث تجمل گرايي و زياده خواهي و حيف و ميل شدن بسياري از منابع ملي مي شود. بر همين اساس يكي از پيامدهاي مصرف گرايي اشاعه فرهنگ غرب و تخريب هويت ملي و فرهنگ اسلامي و همچنين ورود كالاهاي غربي و از بين رفتن بازار براي توليدات داخلي و فلج شدن اين توليدات مي گردد. لذا در چنين شرايطي اصلاح الگوي مصرف تأثير به سزايي در خنثي سازي تهاجم فرهنگي دشمن دارد. لذا رهبر فرزانه انقلاب با آگاهي دقيق و روشن بيني خاص خويش با تأكيد بر اصلاح الگوي مصرف علاوه بر جلوگيري از هدر رفتن منابع و منافع ملي در برابر ترويج فرهنگ مصرف گرايي و تجمل پرستي غرب كه از اهداف تهاجم فرهنگي دشمن نيز مي باشد؛ به ضرورت ادامه دفاع فرهنگي در برابر تهاجم فرهنگي غرب اشاره دارد.

2) يكي ديگر از پيامدهاي مصرف گرايي تأثيرات منفي در فضاي معنوي جامعه مي باشد. چرا كه در بسياري از مواقع زياده خواهي، تجمل پرستي و مصرف گرايي باعث رواج خودخواهي، رشد روحيه فردگرايي و ناديده انگاشتن بسياري از اصول اجتماعي و اخلاقي كه رعايت آن براي زندگي جمعي از ضروري ترين مسائل است خواهد شد. (7)



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 9:51 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

اصلاح الگوي مصرف به عنوان راهکاري براي جلوگيري از فساد در عرصه اقتصادي مورد تأکيد قرار مي گيرد. بر اين اساس در حوزه مديريت اقتصادي افزون بر لزوم برنامه ريزي درست مديران (يوسف آيات 74 و 55)، بر نظارت مستمر مسئولان بر توليد و توزيع و مصرف (کهف آيات 39 تا 79 و سبا آيات 21 و 31) تأکيد دارد.

قرآن در آيه 5 سوره نساء، رشد و خردمندي اشخاص را از جمله شرايط واگذاري مسئوليت مالي به شخص مي داند و بر امانت داري به عنوان شرطي ديگر به ويژه در بخش تصدي گري دولتي در آيه 55 سوره يوسف پا مي فشارد. اين همه براي آن است که بخش هاي مهم حوزه اقتصادي به درستي مديريت شود.

از جمله بخش هاي مهم در حوزه اقتصادي که لازم است همواره اصلاح شود، بخش مصرف است؛ زيرا به علل و عوامل دروني و بيروني چون غرور و تفاخر و خودخواهي، انسان ها در بخش مصرف، گرايش شديدي به اسراف و اتراف پيدا مي کنند و از حد اعتدال و ميانه روي در مصرف خارج مي شوند.

از نظر اسلام، در حوزه مصرف آن چه مهم است کم مصرف کردن نيست بلکه درست و به جا مصرف کردن است؛ زيرا اگر کم مصرف کردن به معناي ناديده گرفتن بخشي از نيازهاي فطري و طبيعي بشر باشد، مي تواند آسيب جدي به رشد و کمال آن بخش وارد سازد که اين مسئله خود بر خلاف اهداف و حکمت آفرينش و ربوبيت الهي بشر است.

هنگامي که از اصلاح در چيزي سخن به ميان مي آيد به اين معناست که فساد و تباهي در آن حوزه راه يافته است که مي بايست به شيوه هاي مختلف، آن را اصلاح و بازسازي کرد؛ زيرا اصلاح در برابر افساد به معناي برطرف کردن فساد و تباهي و انجام دادن کار شايسته است. (لسان العرب؛ ابن منظور، ذيل واژه صلح)

کاربرد اصلاح در حوزه اقتصادي به اين معناست که ميان توليد و مصرف رابطه منطقي و درستي ايجاد شود و نوعي آشتي و وفاق ميان آن دو بخش پديدار شود به گونه اي که با کاستي روبه رو نشويم.

به سخن ديگر، ايجاد ارتباط درست و منطقي ميان درآمد و هزينه و توليد و مصرف کردن، همان چيزي است که از آن به اصلاح در مصرف ياد مي شود. البته اين به معناي صرفه جويي نيست هرچند که صرفه جويي يکي از راه هاي ايجاد تعادل ميان دو بخش مي باشد ولي تنها راه نيست.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 9:50 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

برنامه ريزي عبارتست از فرايندي داراي مراحل مشخص و بهم پيوسته براي توليد يك خروجي منسجم در قالب سيستمي هماهنگ از تصميمات. برنامه ریزی فكر كردن راجع به آينده يا كنترل آن نيست بلكه فرايندي است كه مي‌تواند در انجام اين امور مورد استفاده قرار گيرد. برنامه ريزي، تصميم‌گيري در شكل معمول آن نيست بلكه از طريق فرايند برنامه ريزي، مجموعه‌اي از تصميمات هماهنگ اتخاذ مي‌شود. برنامه ریزی مي‌تواند براي زمان حال يا آينده انجام شود.

بر طبق اين تعريف، تصميم‌گيري‌هاي مقطعي و ناپيوسته و اتخاذ سياستها براي پيشبرد سازمان در زمان حال يا آينده برنامه ريزي نيستند. برنامه ريزي متكي بر انتخاب و مرتبط ساختن حقايق است. حقايق مفاهيم واقعي، قابل آزمون و اندازه‌گيري هستند. ديدگاهها، عقايد، احساسات و ارزشها به عنوان حقايقي تلقي مي‌شوند كه فرايند برنامه ریزی بر اساس آنها سازمان داده مي‌شود. همانطور كه اشاره شد برنامه ريزي صرفاً يك فرايند تصميم‌گيري نيست بلكه فرايندي شامل روشن ساختن و تعريف حقايق و تشخيص تفاوت بين آنهاست يا به عبارتي گونه‌اي فرايند ارزيابي است كه در پايان آن، در انتخاب حقايق ارزيابي شده تصميم‌گيري مي‌شود.

برنامه بياني روشن، مستند و مشروح از مقاصد و تصميمات است. برنامه خروجي فرايند برنامه ريزي است اما برنامه ريزي يك فرايند پيوسته است كه بيش از اتخاذ هر تصميمي آغاز شده و پس از اجراي آن تصميم ادامه مي‌يابد. برنامه‌ها تهيه شده و اجرا مي‌گردند.

2- ويژگي‌هاي برنامه ریزی

برنامه ريزي يك فرايند ذهني آگاهانه با خصوصيات زير است:

1) تشخيص يك نياز يا انعكاس يك انگيزه

2) جمع‌آوري اطلاعات

3) مرتبط ساختن اطلاعات و عقايد

4) تعريف اهداف

5) تأمين مقدمات

6) پيش‌بيني شرايط آينده

7) ساخت زنجيره‌هاي متفاوتي از اقدامات مبتني بر تصميمات متوالي

8) رتبه‌بندي و انتخاب گزينه‌ها

9) تعريف سياستها

10) تعريف معيارهاي ابزار ارزيابي برنامه

 

3- انواع برنامه ريزي

برنامه ريزي از جنبه ماهيت به برنامه ریزی فيزيكي، برنامه ريزي سازماني، برنامه ريزي فرايند، برنامه ريزي مالي، برنامه ریزی وظيفه‌اي و برنامه ريزي عمومي دسته‌بندي مي‌شوند كه در اينجا منظور از برنامه ريزي، برنامه ريزي از نوع عمومي است. برنامه ریزی عمومي معمولاً تمام ديگر انواع برنامه ريزي را در خود دارد. برنامه ريزي را از جنبه افق زماني مي‌توان در قالب برنامه ريزي كوتاه‌مدت (برنامه ریزی عملياتي و تاكتيكي)، برنامه ريزي ميان‌مدت و برنامه ريزي بلندمدت دسته‌بندي نمود.

4- برنامه ريزي استراتژيك

بيشتر برنامه ریزیها براساس ديدگاه عقلايي، داراي شكل «آرمانها و اهداف ـ طرحها و اقدامات ـ منابع مورد نياز» مي‌باشند. در اين مدلها، ابتدا آرمانها و اهداف سازمان تبيين شده، سپس طرحها و اقدامات لازم تعيين و در نهايت منابع مورد نياز براي انجام برآورد مي‌گردند. تغيير در شرايط محيط، سياستها، نگرشها، ديدگاهها، ساختارها، نظامها و . . . عواملي هستند كه بر آرمانها و اهداف برنامه ريزي تأثير گذاشته و در نهايت باعث تغيير برنامه مي‌گردند. برنامه ريزي در شكل عقلايي فوق، ظرفيت و توانايي مقابله با چنين تغييراتي را نداشته و منجر به شكست مي‌گردد. اين شرايط موجب رشد اين تفكر شد كه در برنامه ريزي بايد بتوان مطابق با تغييرات، جهت حركت سازمان را تغيير داد و جهت و رفتار جديدي را در پيش گرفت. اين نگرش زمينه‌ساز ابداع برنامه ریزی استراتژیک شد. برخلاف برنامه ريزي سنتي كه در آن آرمانها و اهداف تعيين مي‌شوند هدف برنامه ريزي استراتژيك، تبيين و تدوين استراتژي است. بسته به نوع، تنوع و ماهيت تغييرات موجود در محيط مي‌توان تركيبي از برنامه ريزي سنتي و برنامه ریزی استراتژیک را بكار برد.

تعاريف مختلف و متفاوتي از استراتژي ارائه شده است. در اينجا تعريفي ارائه مي‌شود كه بتواند مفهوم آن را در برنامه ريزي استراتژيك مشخص نمايد. استراتژي برنامه، موضع، الگوي رفتاري، پرسپكتيو، سياست يا تصميمي است كه سمت و سوي ديدگاهها و جهت حركت سازمان را نشان مي‌دهد. استراتژي مي‌تواند تحت سطوح سازماني، وظايف و محدوده زماني متفاوت تعريف شود.

برنامه ريزي استراتژيك گونه‌اي از برنامه ريزي است كه در آن هدف، تعريف و تدوين استراتژيهاست. از آنجايي كه استراتژي مي‌تواند داراي عمر كوتاه يا بلند باشد برنامه ریزی استراتژیک مي‌تواند برنامه ريزي بلندمدت يا كوتاه‌مدت باشد اما متفاوت از آنهاست.

واژه «استراتژيك» معني هر آنچه را به استراتژي مربوط باشد در بردارد. واژه «استراتژي» از كلمه يوناني «استراتگوس» گرفته شده است كه به معناي رهبري است. برنامه ريزي استراتژيك كوششي است ساخت‌يافته براي اتخاذ تصميم‌هاي اساسي و انجام اعمالي كه ماهيت سازمان، نوع فعاليت‌ها و دليل انجام آن فعاليتها توسط سازمان را شكل داده و مسير مي‌بخشد. همانطور كه استراتژي نظامي پيروزي در جنگ است، برنامه ريزي استراتژیک نيز طرق انجام مأموريتهاي سازمان را دنبال مي‌كند.

5- مزاياي برنامه ریزی استراتژيك

برنامه ريزي استراتژيك داراي مزاياي زيادي است كه از جمله مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:

قبل از پيش آمدن مشكلات احتمالي از وقوع آنها خبر مي‌دهد.

به علاقمند شدن مديران به سازمان كمك مي‌كند.

تغييرات را مشخص كرده و شرايط عكس‌العمل در برابر تغييرات را فراهم مي‌كند.

هر نيازي را كه براي تعريف مجدد سازمان ضروري است تعيين مي‌كند.

براي دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده بستر مناسب ايجاد مي‌كند.

به مديران كمك مي‌كند كه درك روشن‌تري از سازمان داشته باشند.

شناخت فرصتهاي بازارهاي آينده را آسان‌تر مي‌سازد.

ديدي هدفمند از مسائل مديريت ارائه مي‌دهد.

قالبي براي بازنگري اجراي برنامه و كنترل فعاليتها ارائه مي‌دهد.

به مديران كمك مي‌كند كه تا در راستاي اهداف تعيين شده تصميمات اساسي را اتخاذ كنند.

به نحو مؤثرتري زمان و منابع را به فرصت‌هاي تعيين شده تخصيص مي‌دهد.

هماهنگي در اجراي تاكتيكهايي كه برنامه را به سرانجام مي‌رسانند بوجود مي‌آورد.

زمان و منابعي را كه بايد فداي تصحيح تصميمات نادرست و بدون ديد بلندمدت گردند، به حداقل مي‌رساند.

قالبي براي ارتباط داخلي بين كاركنان به وجود مي‌آورد.

ترتيب‌دهي اولويتها را در قالب زماني برنامه فراهم مي‌آورد.

مزيتي براي سازمان در مقابل رقيبان به دست مي‌دهد.

مبنايي براي تعيين مسئوليت افراد ارائه داده و به موجب آن افزايش انگيزش را باعث مي‌شود.

تفكر آينده‌نگر را تشويق مي‌كند.

براي داشتن يك روش هماهنگ، يكپارچه همراه با اشتياق لازم از سوي افراد سازمان در برخورد با مسائل و فرصتها، انگيزش ايجاد مي‌كند.

6- ويژگي‌هاي برنامه ريزي استراتژیک

فرايند برنامه ريزي استراتژيك اساساً فرايندي هماهنگ‌كننده بين منابع داخلي سازمان و فرصتهاي خارجي آن مي‌باشد. هدف اين فرايند نگريستن از درون «پنجره استراتژيك» و تعيين فرصتهايي است كه سازمان از آنها سود مي‌برد يا به آنها پاسخ مي‌دهد. بنابراين فرايند برنامه ریزی استراتژیک، يك فرايند مديريتي است شامل هماهنگي قابليتهاي سازمان با فرصتهاي موجود. اين فرصتها در طول زمان تعيين شده و براي سرمايه‌گذاري يا عدم سرمايه‌گذاري منابع سازمان روي آنها، مورد بررسي قرار مي‌گيرند. حوزه‌اي كه در آن تصميمات استراتژيك اتخاذ مي‌گردند شامل (1) محيط عملياتي سازمان، (2) مأموريت سازمان و (3) اهداف جامع سازمان مي‌باشد. برنامه ريزي استراتژيك فرايندي است كه اين عناصر را با يكديگر در نظر گرفته و گزينش گزينه‌هاي استراتژیک سازگار با اين سه عنصر را آسان مي‌سازد و سپس اين گزينه‌ها را بكار گرفته و ارزيابي مي‌كند.

بايد توجه داشت كه هر فرايند برنامه ريزي استراتژيك زماني باارزش است كه به تصميم‌گيرندگان اصلي كمك كند كه به صورت استراتژيك فكر كرده و عمل كنند. برنامه ريزي استراتژیک به خودي خود هدف نيست بلكه تنها مجموعه‌اي از مفاهيم است كه براي كمك به مديران در تصميم‌گيري استفاده مي‌شود. مي‌توان گفت كه اگر استراتژيك فكر كردن و عمل كردن در فرايند برنامه ریزی استراتژيك به صورت عادت درآيد، آنگاه فرايند مي‌تواند كنار گذاشته شود.

7- برنامه ريزي استراتژیک در بخش دولتي

برنامه ريزي استراتژيك در بخش خصوصي توسعه يافته است. تجارب اخير مبين آن است كه رويكردهاي برنامه ريزي استراتژيك كه در بخش خصوصي تدوين شده‌اند مي‌توانند به سازمانهاي عمومي و غيرانتفاعي و هم چنين جوامع و ديگر نهادها كمك نمايند تا با محيط‌هاي دستخوش تغيير، برخوردي مناسب داشته و به شيوه‌اي كارسازتر عمل كنند. البته اين به آن معنا نيست كه همه رويكردهاي برنامه ریزی استراتژیک بخش خصوصي در بخش‌هاي عمومي و غيرانتفاعي به يك اندازه كاربرد داشته باشند.

برايسون مدلهاي برنامه ريزي استراتژيك را بررسي كرده و شرايط بكارگيري آنها را در بخش‌هاي عمومي و غيرانتفاعي مورد تحليل قرار مي‌دهد و در نهايت خود رويكردي ارائه مي‌دهد كه در بخش‌هاي عمومي و غيرانتفاعي قابل كاربرد باشد.

8- مدل برايسون

نمودار آمده در آخر اين بخش مراحل فرايند برنامه ريزي استراتژيك در قالب مدل برايسون را نمايش مي‌دهد. همانطور كه اشاره شد اين مدل نتيجه بررسي خصوصيات مدلهاي قبلي و رفع نقاط ضعف آنها براي كاربرد در سازمانهاي عمومي و غيرانتفاعي مي‌باشد. همانطور كه ملاحظه مي‌شود اين مدل شامل يك فرايند پيوسته (مطابق با تعريف برنامه ريزي) و تكرارپذير مي‌باشد كه پيش از اتخاذ هر تصميمي آغاز شده و پس از اجراي آن تصميم ادامه مي‌يابد. در اين جا اين فرايند در قالب ده مرحله شرح داده مي‌شود. از خصوصيات اين فرايند اين است كه نتايج حاصل از هر مرحله مي‌تواند در بازنگري يا تكميل مراحل پيش از آن مورد استفاده قرار گيرند.

مراحل فرايند برنامه ریزی استراتژیک در مدل برايسون به شرح زير مي‌باشد:

توافق اوليه:

در اين مرحله ضرورت برنامه ريزي استراتژيك براي سازمان مورد برنامه ريزي بررسي شده و آشنايي با اين نوع برنامه ريزي حاصل مي‌شود. سازمانها، واحدها، گروهها يا افرادي كه بايد در برنامه ریزی درگير شوند مشخص گرديده و توجيه مي‌شوند. مراحلي كه در برنامه ريزي بايد انجام شوند شرح داده مي‌شوند. روش انجام برنامه ريزي، زمانبندي انجام، آيين‌نامه‌هاي مورد نياز براي جلسات و نحوة گزارش‌دهي مشخص مي‌گردند. منابع و امكانات لازم تعيين مي‌گردند.

تعيين وظايف:

وظايف رسمي و غيررسمي سازمان «بايد هايي» است كه سازمان با آنها روبروست. در اين مرحله هدف اينست كه سازمان و افراد آن وظايفي را كه از طرف مراجع ذيصلاح (دولت، مجلس و.‌.‌.) به آنها محول شده است شناسايي نمايند. شايد اين هدف به ظاهر خيلي روشن باشد ولي اين واقعيت در بيشتر سازمانها وجود دارد كه بيشتر افراد اختيارات و وظايف سازماني را كه در آن مشغول بكارند نمي‌دانند و اساسنامه آن را حتي براي يكبار مطالعه نكرده‌اند. از طرف ديگر وظايف محول شده به سازمان عموماً كلي بوده و تمام فضايي را كه سازمان مي‌تواند در آن فعاليت كند تعريف نمي‌كند. بنابراين ضروري است كه با مطالعه وظايف مكتوب و مصوب سازمان اولاً با آن وظايف آشنا شد (كه از اين طريق بعضي از اختيارات و ذينفعان سازمان نيز شناسايي مي‌گردند)، ثانياً مواردي را كه در حيطه اختيارات سازمان قرار مي‌گيرند اما تا بحال كشف نشده‌اند، شناخت.

تحليل ذينفعان:

ذينفع فرد، گروه يا سازماني است كه مي‌تواند بر نگرش، منابع يا خروجي‌هاي سازمان تأثير گذارد و يا از خروجي‌هاي سازمان تأثير پذيرد. تحليل ذينفعان پيش‌درآمد ارزشمندي براي تنظيم بيانيه مأموريت سازمان است. تحليل ذينفعان بسيار ضروري است، چرا كه رمز موفقيت در بخش دولتي و غيرانتفاعي ارضاي ذينفعان كليدي سازمان است. اگر سازمان نداند كه ذينفعانش چه كساني هستند، چه معيارهايي براي قضاوت درباره سازمان به كار مي‌برند، و وضعيت عملكردي سازمان در قبال اين معيارها چيست، به احتمال زياد نخواهد توانست فعاليت‌هايي را كه بايد براي ارضاي ذينفعان كليدي خود انجام دهد، شناسايي كند.

تنظيم بيانيه مأموريت سازمان: مأموريت سازمان جملات و عباراتي است كه اهداف نهايي سازمان، فلسفه وجودي، ارزشهاي حاكم بر سازمان و نحوة پاسخگويي به نياز ذينفعان را مشخص مي‌كند. علاوه بر اين موارد، اختلافات درون سازماني را مرتفع ساخته و بستر بحث‌ها و فعاليتهاي سازنده و مؤثر را هموار مي‌كند. توافق بر مأموريت سازمان، تمام فعاليتهاي آن را همسو مي‌سازد و انگيزش و توجه ذينفعان سازمان خصوصاً كاركنان آن را افزايش مي‌دهد.

شناخت محيط سازمان:

اساس استراتژيك عمل كردن شناخت شرايط است. يك بازيكن موفق فوتبال علاوه بر اينكه از توانايي‌ها و وظايف هر يك از اعضاي تيم خود آگاهي دارد، سعي مي‌كند شرايط تيم مقابل و نقاط قوت و ضعف هر يك از افراد آن را دريابد و با داشتن اين مأموريت در ذهن يعني پيروز شدن در بازي، در هر لحظه بهترين حركت را انجام دهد. براي اينكه يك سازمان نيز در رسيدن به مأموريت خود موفق گردد بايد شرايط حاكم بر خود را به خوبي شناسايي نمايد. در اين مرحله، محيط خارجي سازمان در قالب شرايط سياسي، اقتصادي، اجتماعي و تكنولوژيكي مورد بررسي قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف آنها براي سازمان تعيين مي‌گردند. در راستاي شناخت محيط سازمان، در اين مرحله محيط داخلي نيز در قالب ورودي‌ها، خروجي‌ها، فرايند و عملكرد سازمان مورد مطالعه قرار مي‌گيرند.

تعيين موضوعات استراتژيك پيش روي سازمان: اين مرحله قلب فرايند برنامه ريزي استراتژیک است. موضوعات استراتژيك تصميمات سياسي و اساسي هستند كه بر اختيارات، مأموريت، ارزشها، محصول يا خدمات ارائه شده، مراجعان يا استفاده‌كنندگان، هزينه‌ها، تأمين منابع مالي، سازمان يا مديريت تأثير مي‌گذارد. هدف اين مرحله تعيين انتخاب‌هايي است كه سازمان با آنها مواجه است.

تعيين استراتژيها:

به منظور پرداختن به هر يك از موضوعات استراتژيك پيش روي سازمان بايد اقداماتي صورت گيرد كه در قالب برنامه‌ها، اهداف، طرحها و . . . بيان مي‌شوند. اين اقدامات استراتژي ناميده مي‌شوند. در واقع استراتژي عبارتست از قالبي از اهداف، سياستها، برنامه‌ها، فعاليتها، تصميمات يا تخصيص‌هاي منابع كه مشخص مي‌كنند سازمان چيست، چه كاري انجام مي‌دهد و چرا آن را انجام مي‌دهد. استراتژي‌ها مي‌توانند تحت سطوح سازماني، وظايف و محدودة زماني متفاوتي تعريف شوند.

شرح طرحها و اقدامات: اين مرحله مي‌تواند در قالب مرحله قبل، مرحله تعيين استراتژيها، انجام شود اما از آنجايي كه كار برنامه ریزی استراتژيك با تعيين استراتژيها به پايان مي‌رسد و اجراي آن در قالب تعريف طرحها و اقدامات و مديريت استراتژیک برنامه تهيه شده انجام مي‌شود اين تفكيك صورت گرفته است. به عبارت ديگر از اين مرحله به بعد از مدل برايسون مربوط به اجراي برنامه و مديريت استراتژيك مي‌گردد. در اين مرحله به منظور اجراي هر يك از استراتژيهاي انتخاب شده تعدادي طرح و اقدام تعريف مي‌گردد.

تنظيم دورنماي سازماني براي آينده: در اين مرحله، توصيفي از شرايط آينده سازمان در صورت بكارگيري استراتژي‌هاي تدوين شده و استفاده از تمام نيرو و منابع سازمان، ارائه مي‌شود. اين توصيف دورنماي موفقيت سازمان ناميده مي‌شود كه در آن شرحي از مأموريت، استراتژي‌هاي اساسي، معيارهاي عملكرد، بعضي از قواعد تصميم‌گيري مهم و استانداردهاي اخلاقي مد نظر همة كارمندان ارائه مي‌شود. در صورت تنظيم چنين دورنمايي، افراد سازمان خواهند دانست كه چه انتظاري از آنها مي‌رود، پويايي و همسويي انگيزه و نيروي افراد در رسيدن به اهداف سازمان به وجود آمده و نياز به نظارت مستقيم كاهش مي‌يابد.

برنامه عملياتي يكساله: در اين مرحله با استفاده از اطلاعات تدوين شده در مرحله هشتم و بر اساس اولويت‌هاي تعيين شده توسط تصميم‌گيران، يك برنامه عملياتي تهيه شده و بر اساس آن مديريت و كنترل طرحها و اقدامات انجام مي‌شود.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 9:48 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

متناسب با کاربردها و سطوح مورد بررسی، نوآوری به انواع مختلف نیز تفکیک شده است. معمولا" محققان بر این باورند که مفهوم فرایند نوآوری را درک کرده اند، اما حقیقتا" بسیاری از تحقیقات انجام گرفته درحوزه های مختلف مرتبط با نوآوری، تعاریف و طبقه بندی متفاوتی از نوآوری را ارائه داده اند. فرایند نوآوری به صورت نوآوری رادیکالی یا افزایشی، نوآوریهای تقلیدی یا کاملا"جدید، بهبودی یا انقلابی، تکنولوژیک یا سازمانی و بسیار انواع دیگر تعریف شده است . بطور کلی دو فاکتور مهم در تعیین نوع نوآوری وجود دارد:

۱) درجه جدید بودن نوآوری;

۲) جدید بودن در محصول، خدمت، فرایند یا غیر از این موارد.

بر اساس فاکتور اول یعنی جدید بودن ، نوآوریها به طبقات متفاوتی دسته بندی شده اند که مهمترین طبقه بندی جدیدبودن نوآوری را به دو دسته نوآوری های افزایش و رادیکالی تقسیم می کند. منظور از نوآوری رادیکالی، تغییرات جدید در محصول، فرایند و یا ساختارهای سازمانی است. البته در مورد اینکه منظور از تغییرات اساسی و بنیادی چیست، باز در بین محققان اختلاف نظر وجود دارد، اما معمولا" هرتغییری که توسط آن دانش جدیدی خلق شده یا از دانشهای موجود در تکنولوژی های جدید بهره گرفته شود، جزو نوآوریهای رادیکالی است. البته با توجه به سطحی که نوآوری در آن بررسی می شود (سطح شرکت، منطقه ای، ملی یا جهانی)، درجه رادیکال بودن نیز تغییر می کند. به عنوان مثال استفاده از لیزر در تجهیزات پزشکی اولین بار یک نوآوری رادیکالی درسطح جهانی بود که توانست به کمک دانش موجود، تکنولوژی جدید را رواج دهد. اما تولید کالای جدیدمثل دوچرخه دریک کارخانه کبریت سازی نوآوری رادیکالی در سطح شرکت محسوب می شود. نوآوری افزایشی معمولا" به عنوان تغییرات اساسی در کالا یا ساختارهای موجود تعریف شده است.

این مفهوم با بهبود مستمر نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. به عبارتی تغییرات در وضعیت موجود که منجر به کاربرد جدیدی شود را نوآوری افزایشی گویند. به گفته ای نوآوری اگر بر اساس کشش بازار ایجاد شده باشد، معمولا" از نوع افزایشی واگر براثر فشار تکنولوژیک باشد از نوع رادیکالی است.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، دیدگاه غلطی است که باعث شکست بسیاری از استراتژی های نوآوری شده است و آن اینکه نوآوری را تنها در قالب رادیکالی نوآوری بدانیم و به نوآوری افزایشی توجهی نکنیم . در حالی که بسیاری از نوآوریهای بازار، ناشی از فعالیتهای افزایشی نوآورانه است. در طبقه بندی دیگری که بسیار مورد توجه واقع شده است، نوآوری به صورت زیر طبقه بندی شده است:

۱) نوآوری تکنولوژیک;

۲) نوآوری سازمانی.

تفکیک فوق بیشتر مبتنی بر ۵ گروه نوآوری است که شوچیتی معرفی کرده است. بر این اساس گروه اول را جزو نوآوری تکنولوژیک و ۳ گروه آخر را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. به عبارتی خلق محصولات، خدمات و یا فرایندهای جدید و یا توسعه محصولات، خدمات و فرایندهای موجود را نوآوری تکنولوژیک می گویند و هر نوآوری غیر از آن را نوآوری سازمانی نام نهاده اند. ادامه این تحقیق بر مبنای نوآوری تکنولوژیک و سازمانی که در ادامه شرح مختصری از آنها ارائه می شود، بنا شده است.

الگوهای تکامل فرایند نوآوری تکنولوژیک:

فرایند نوآوری تکنولوژیک، فرایند تبدیل ایده جدید به کالا (محصول، خدمت ) یا فرایند جدید یا کاملا" توسعه یافته است. به گفته فریمن، نوآوری مجموعه ای از عملیات فنی، صنعتی و تجاری است. بنابراین به سادگی نمی توان آن را به قالبهای خطی ساده تعریف کرد. اما تا قبل از دهه ۸۰ مدل های ارائه شده برای فرایند نوآوری مبتنی بر فرایند خطی ساده تصور می شدند که با تحقیقات پایه، شروع و منجر به خلق ایده و در نهایت تولید کالا یا فرایند جدید می شوند .

اما با تحقیقات وسیع تر و بررسی موشکافانه رفتارهای فرایند نوآوری در شرایط مختلف، پیچیدگیهایی مشاهده شد که دیگر نمی شد آنها را در یک فرایند خطی خلاصه کرد. بنابراین فرایندهای غیرخطی مورد ارزیابی قرار گرفتند و محققان مختلفی سعی در شناخت فرایندهای نوآوری کردند.

مدل فشار علم

در طی سالهای ۱۹۶۰ ۱۹۵۰ فرایند نوآوری بر اساس یک مدل خطی تعریف می شد. در این مدل ساده فرض می شود که نوآوری با تحقیق علمی جدیدی شروع می شود و در مراحل بعد به توسعه محصول، تولید و بازاریابی می رسد و در خاتمه، کالا، خدمت یا فرایند جدید با موفقیت به فروش خواهد رسید.

بر طبق این مدل بیان می شود که برای ایجاد بازار پیشرو، باید تحقیقات علمی را بهبود و توسعه داد و تاکید بر روی تحقیق و توسعه است و نیاز بازار هم بر روی فعالیتهای تحقیق و توسعه تعریف شده است و ماهیتی مستقل ندارد . یعنی رمز موفقیت نوآوری طبق این مدل، سرمایه گذاری های کلان در تحقیق و توسعه است .

در این مدل هیچ پس خورد بین مراحل در نظر گرفته نشده است. بنابراین تنها جوابگوی، صنایع ساده ای مانند پتروشیمی ها خواهد بود.

مدل کشش بازار

از اوایل ۱۹۶۰، دومین مدل خطی نوآوری با توجه به دیدگاه های اقتصادی شکل گرفت. در این مدل نوآوریها نتیجه تقاضا و نیاز بازارها بودند و تقاضای بازار مستقیما باعث ایجاد نیاز جدید توسعه تکنولوژی شرکتها می شد. در این مدل بیشتر نوآوریها حاصل کار واحدهایی است که به طور مستقیم با مشتری در ارتباط اند، چون که این واحدها، نیاز و خواسته مشتری را بهتر می شناسند و محل سرمایه گذاریها را بهتر تشخیص می دهند. در این مدل، بازار تعیین می کند که در چه پروژه های تحقیق و توسعه سرمایه گذاری شود و تاکید بر روی بازار و نیاز مشتری است.

مدل اتصالی

بسیاری از محققان با بررسی ۲ مدل خطی ساده فوق به این نتیجه رسیدند که فرایند نوآوری را نمی توان در قالب مدل های خطی به طور شفاف بیان کرد . بلکه گاهی اوقات تحقیقات علمی باعث تولیدات جدید در بازار می شود و گاهی نیز نیاز بازار واحد تحقیقات را وادار به نوآوری می کند. در واقع هدف مدل سوم نشان دادن توالی عملیات در نوآوری و وجود پس خورد بین واحد تحقیق و توسعه و بازار بوده است. یعنی گاهی اوقات و در برخی از صنایع، تقاضای بازار بر بخش تحقیق وتوسعه فشار وارد می کند تا تحقیقات علمی جدیدی انجام دهد و گاهی اوقات نوآوری نتیجه فعالیتهای مستقل تحقیق و توسعه بوده است.

مدل یکپارچه و شبکه ای

اما مدل سوم هم جوابگوی بسیاری از نوآوریها در سطح شرکتها (یا حتی در سطح ملی) نبود. بنابراین مدل های نسل چهارم و پنجم با فاصله زمانی کوتاهی از هم شکل گرفتند که در مدل های جدید، به پس خورد در بین مراحل توجه بیشتری مبذول شده است. در نسل چهارم به توسعه موازی هر مرحله در کنار یکپارچگی های افقی توجه شده است، بر روی مشتری و نیاز مشتری تمرکز بیشتری وجود دارد و منابع تامین کنندگان هم بخشی از منابع شرکتها در نظرگرفته شده است. در این مدل تاکیدبرروی تحقیق و توسعه وساخت و تولید است. (طراحی های قابل تولید )

در مدل نسل پنجم بیشتر هدف یکپارچه کردن استراتژی های توسعه در بین سازمانهای مختلف داخلی و خارجی شرکتها بوده است. به طوری که ذی نفعان یک کالا یا خدمت، دارای استراتژی های نزدیک به هم باشند . با استفاده از تکنیک های سازمانی جدید مثل توسعه به طور موازی به جای توسعه متوالی به سمت سازمانهایی با دیدگاه فرایندی ، می توان به این دیدگاه جدید نوآوری دست یافت. تاکید این مدل بر روی انعطاف پذیری شرکت در برابر تغییرات و سرعت در توسعه است و تمرکز بیشتر بر روی کیفیت است تا قیمت تمام شده.

مدل زنجیره ارزش

شاید بهترین مدل غیرخطی که عناصر مختلف فرایند نوآوری را توضیح می دهد، مدل روزنبرگ - کلاین باشد. این مدل فرایند نوآوری را در چهار مرحله خلاصه کرده است :

۱) شناخت پتانسیل و نیاز بازار کار .

۲) ابداع کردن یا ایجاد طرح تحلیلی برای تولید محصول جدید .

۳) طراحی با جزئیات، تست کردن طرحها و طراحی مجدد .

۴) تولید .

بنابراین عمده ترین فعالیتهای موثر بر فرایند نوآوری طبق این مدل عبارتند از:

۱) تحقیق و توسعه;

۲) تجهیز و مهندسی صنایع;

۳) راه اندازی تولید و کارهای قبل از تولید;

۴) بازاریابی محصولات جدید;

۵) کسب تکنولوژیهای غیرفیزیکی و فیزیکی;

۶) طراحی.

عوامل موثر بر شکل گیری فرایندهای نوآوری

با جمع بندی بررسیهای انجام گرفته برای این تحقیق، به طور کلی پارامترها و عوامل موثر بر فرایندهای نوآوری شرکتها رابه دو گروه اصلی می توان تفکیک کرد:

الف) عوامل درونی شرکت ها

ب) عوامل بیرونی شرکت ها

عوامل درونی را «موتور نوآوری» نام نهاده اند که سیستم پیچیده عوامل داخلی تاثیرگذار بر فرایند نوآوری را شامل می شود. عوامل داخلی شامل توانایی و قابلیت یادگیری شرکتها برای توسعه و خلق محصولات و فرایندهای جدید است.

عوامل خارجی نیز توانایی هایی است که قدرت رقابت و عرضه متناسب با نیاز مشتریان را گسترش می دهد.

آندریاس هرمن، ترستن تامزاک و رنه بفورت در نتایج تحقیق عوامل داخلی موثر بر نوآوری را توان تکنولوژیک سازمان، تمایل مدیران و کارکنان به رها کردن دانش موجود خود، ارتباط استراتژیک سازمان با مشتریان، تامین کنندگان و رقبا، عدم سرمایه گذاری خاص بر روی تکنولوژی های قبلی، تمرکز بر خواسته های مشتریان، تمرکز بر بازار با تکیه بر شایستگی های اساسی، بازارگرایی سازمان و قابلیت یادگیری سازمان اعلام کرده اند. که در ادامه اثرات یک متغیر از این متغیرها را بر روی نوآوری سازمانی در یک گروه صنعتی بررسی خواهیم کرد.

ارتباط استراتژیک سازمانی

ارتباطات رسمی و غیررسمی بین شرکت ها:

شامل شبکه های همکاری شرکت های کوچک مانند ارتباط بین مصرف کنندگان و تامین کنندگان، ارتباط بین شرکت و آژانس ها و موسسات تحقیقاتی و به علاوه رقبا می توانند در جریان دانش مورد نیاز نوآوری شرکتها سهم مهمی داشته باشند و وجود دروازه بان ها و افراد تکنولوژیکی متخصص که باعث تسهیل جریان دانش دردرون شرکت ها و همچنین شرکت ها با محیط خارجی می شوند.

ارتباطات بین المللی:

بهنگام کردن تکنولوژی از طریق ارتباطات تکنولوژی ، نقش مهمی بر فرایند نوآوری شرکتها خواهد داشت. در واقع به دلیل توسعه روزافزون تکنولوژی درسایر نقاط جهان، نیاز به ارتباطات قوی بین المللی با دیگر کشورهاست.

درجه سهولت جابه جایی و انتقال تکنولوژی یا علوم:

تاثیر مهمی بر سرعت نوآوری شرکتها خواهد داشت.

سهولت و راحتی دسترسی صنایع به قابلیتهای تحقیق و توسعه دولتی:

اینکه دولت باتحقیق و توسعه سرمایه گذاری کند اما در اختیار صنایع قرار نگیرد، در نهایت باعث نوآور شدن شرکتها نخواهد شد.

وجود سیستم های ارزشی:

اثر صداقت و اصول اخلاقی بر تشکیل شبکه ها و انتقال اطلاعات بین آنها بسیار مهم است. اگر اعتماددربین یک شبکه برقرارنشود، آن شبکه به شکست محکوم خواهد شد. دانش ملموس وثبت شده: مانند دانشی که در اسناد ثبت اختراعات ژورنال های علمی و تخصصی ثبت شده است.

تاثیر این متغیر مستقل بر روی نوآوری سازمانی با بررسی شاخص هایی چون دخالت تامین کنندگان ومشتریان در پروژه های تحقیق و توسعه، تبدیل شرکت به یک شبکه از ائتلاف های مشتریان ، تامین کنندگان و رقبا، میزان احاطه این شرکت از نظر جغرافیایی میزان رفت و آمد کارکنان و مدیران بین مشتریان، تامین کنندگان و رقبای شرکت سنجیده می شود.

ـ فرضیه: ارتباط استراتژیک سازمانی شرکت بر نوآوری سازمانی دارای تاثیر معنی داری است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در سه شنبه 20 بهمن 1388  ساعت 9:47 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :22
  •    
  •   
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
  • 16  
  • 17  
  • 18  
  • 19  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET