با سلام
این مطلب به علت زیاد بودن قسمت بندی شده است
قسمتهای دیگر را در روزهای اینده در اختیار علاقمندان قرار می دهیم

رويكرد  و  نظريه  هاي  ساختارهاي   اجتماعي   در  فرآيند  تكاملي   خود  همواره  بستر  انتشار  دو  مولفه  اصلي   را  مورد  توجه  قرار  داده  اند يكي  مسئله  نظم  و ديگري  نوآوري   و  تغيير  و  به  نسبت   تحليل  ها  و ادبيات  گسترده  اي در  هر  دو   مبحث  در  گستره  علوم  مربوطه  طرح  گرديده  است .آنچه كه  در  سطوح  مختلف  يك  نظام  جمعي   باعث  تحول يك نظم  و شكل  گيري  يك  ساختار جديد  مي  گردد،نوآوري ( Innovation ) و  تغييرات  مترتب  بر آن  است  چرا  كه  نوآوري  ها  عمدتا  مستلزم  تغييرات  اساسي  در  تفكر  و  رفتار  افراد  است.

نياز  بشر  به  رشد  و  توسعه  بخصوص  در  دهه  هاي  اخير  و حاكم  شدن  فرهنگ   رقابت  بر فضاي   اقتصادي   و  سياسي  و  اجتماعي  روابط ملل  باعث  اهتمام خاص  به  نوآوري شده ،به  شكل ي كه  جزء لاينفك  بستر  حركت  جوامع  و  در  سطوح  پايين تر در محيط  هاي  سازماني  گرديده  است ، از  اين  روست  كه  دانشمندان  علوم  اجتماعي  بر  خلاف  انديشه  ها ي اقتصاددانان  علت  پايين  بودن  رشد  اقتصادي   را  نه  تنها در كمبود  سرمايه  و  منابع  مالي  بلكه  عمدتا در ضعف  نوآوري   در  برخي از  جوامع  كه دامن  سازمان  هاي  آنها  را  نيز  گرفته  است  مي دانند.

نوآوري  ايده،روش  و يا  موضوعي  است كه از  نظر فرد ،گروه  و  يا  نظام ،جديد تلقي  گردد،تا  آنجا  كه به  رفتار  بشر  مربوط مي شود جديد  بودن  ايده  از  نظر  عيني   نسبت به  طول  زمان به  اولين  كاربرد  و  يا  كشف آن  بستگي  چنداني  ندارد،بلكه  برداشت  و  يا  تازگي  ذهني ايده   است  كه  واكنش  فرد  يا  گروه  را  در  مقابل آن  تعيين  م ي كند اگر  ايده  به  نظر  فرد  يا  گروه  جديد باشد  نوآوري  به  شمار مي  آيد.

نوآوري  و  خلاقيت   دو  مفهوم مترادف  نيستند،خلاقيت يك  ايده  و  يك  تفكر  است  در  حالي  كه  نوآوري  به كار  بستن  آن  تفكر است.سازمان  ها  نيز  به  عنوان عناصر  اصلي  اثربخش  در  فرآيند  هاي   اقتصادي  و  اجتماعي   جوامع   حوزه  هاي  مهمي  در  ظهور  خلاقيت  ها  و  نوآوري  ها  به  شمار  مي  روند  و  اساسا  ادامه  حيات آنها  بستگي   به  تغيير  و  نوآوري  دارد.در  عرصه  سازمان  ها،نوآوري   فرآيندي  است  كه  وضع  موجود  و  حفظ  و  نگهداري  آن  از  طريق  تفكر  و  نگرش  جديد  به  محتواي   فرآيند  ها  و  تغيير  در  تركيب  سه  عامل   عامل  فن آوري ،محيط و  سازمان  مورد  چالش   قرار  مي  دهد و در  حوزه  هاي   متعددي  مانند  توسعه  محصول ،فرآيند  توليد  و  توزيع،شيوه  هاي  مديريت،روش هاي  انجام  كار، روابط  سازماني  و  به  طور  كلي   در  تمام  فعاليت  هاي  انساني   قابل  تعريف  و كاربرد  است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:06 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

حوزه دين و حوزه علم

دين و اقتصاد، دو حوزه كاملاًَ نزديك به هم هستند. از جهت تاريخي ملاحظه مي‌كنيم كه عالمان پيشين اقتصاد از طبقه راهبان و عالمان رباني بودند. در قرون وسطا در اروپا، علم اقتصاد سكولاريستي را كشيشان مسيحي مثل توماس اكوئيناس، اگوستين و ديگران ايجاد كردند. فيزيوكرات‌ها در اوايل قرن هجدهم به مقدار فراواني صبغة ديني بر كتاب‌هايشان دادند. عقايد آنان دربارة زمين و انسان مبتني بر افكار مسيحيت بود. با حدوث انقلاب صنعتي و توليد انبوه، برخي عالمان اقتصاد شروع به تفكيك قلمرو تحقيقات خود از دين كردند. اين پديده‌اي استثنايي بود كه به تاريخ فرهنگي و سياسي اروپا ارتباط داشت؛ زيرا از نفوذ انقلاب افسارگسيخته ضد كليسايي متأثر بود. به مقتضاي اين پديده، بحث از علم اقتصاد سياسي به جاي علم اقتصاد سكولار آغاز شد؛ ولي انقلاب ضد ديني به مرور زمان فروكش كرد و مردم از جمله اقتصادانان، به تعادل فكري خود بازگشتند.

به اعتبار اين‌كه ما اقتصاددان هستيم، اين نكته را درك مي‌كنيم كه همواره براي علم اقتصاد چارچوبي وجود دارد كه داراي صبغة ديني و اخلاقي و انساني است و بايد اين چارچوب در آن ماده و مطالعة علمي، دوباره داخل شود. انكار علاقه بين علم اقتصاد و ارزش‌هاي ديني و اخلاقي از سوي نسل پيشين اقتصاددانان اروپا مردود و خطا بود. اكنون درك مي‌كنيم، چنان‌كه ميردال و ديگران نيز تأكيد مي‌كنند، طرح امكان جدايي علم اقتصاد از احكام ارزشي مخصوص بشر، چه در جايگاه اعضاي اجتماع، چه در جايگاه افراد يا عالمان اقتصاد، محال است؛ از اين‌رو در سال‌هاي اخير شاهد بازگشت گسترده به گرايش انساني‌تر بوديم. ايوجين لوفل، اقتصاددان اهل چكسلواكي كه تحصيلات خود را در هاروارد به پايان رسانده، با تأليف كتابي به نام اقتصاد انساني نمايندة اين گرايش شمرده مي‌شود. وي اقتصاد انساني را ‌« اقتصاد به‌وسيلة بشر و براي بشر» معرفي مي‌كند؛ بنابراين، وقتي اقتصاد‌دانان مسلمان اعلان مي‌كنند كه دين پيشينه اساسي علم اقتصاد را تشكيل مي‌دهد، نبايد تعجب كرد؛ زيرا اين سخن از رابطه علم اقتصاد با نفس انساني خبر مي‌دهد.

دين شامل معتقدات و رفتارهاي مردم مي‌شود و چون معتقدات مردم در رفتار اثرگذار است، و رفتار، افزون بر جوانب اجتماعي و عاطفي و جوانب ديگر، جوانب اقتصادي را نيز شامل مي‌شود، بايد هر ديني داراي موضع اقتصادي خاص خود باشد و بايد هر ديني جهتگيري اقتصادي ويژه خود را داشته باشد.

تعريفي از علم اقتصاد كه بيشتر مورد پذيرش عالمان قرار گرفته، چنين است:

علم اقتصاد بررسي رفتار انساني در زمينة توليد، توزيع و مصرف كالاها و خدمات است*

بديهي است كه اين رفتار اقتصادي

ِ

انساني، فعّاليت‌هاي افراد و گروه‌هاي مردم را شامل مي‌شود؛ در نتيجه، علم اقتصاد شامل بررسي رفتار فردي، همان چيزي كه علم اقتصاد خرد ناميده مي‌شود، و رفتار گروهي، همان چيزي كه اقتصاد كلان نام مي‌گيرد، مي‌شود.

دين، چنان‌كه دكتر محمّد دراز ذكر كرده، روش و راهي متضمن تبعيت است. اين همان معناي كلمه «

Religion

» در لغت غرب است.* بدين ترتيب، رفتاري كه علم اقتصاد بررسي مي‌كند، جزء يا جنبه‌اي از رفتاري است كه در قلمرو دين داخل مي‌شود. شايد به همين دليل، معيارهاي اقتصادي رايج در جاهليت عرب وقت نزول وحي در عصر نبوت در قرآن كريم محكوم شده است. در ادامه، برخي از آيات كه دربارة محكوميت رفتار اقتصادي عرب جاهلي، بر پيامبر اسلام محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است، مي‌آيد:

وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ * الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ * أَلاَّيَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُم مَبْعُوثُونَ * لِيَوْمٍ عَظِيمٍ * يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (مطففين (83)، 1- 6).

همچنين مي‌يابيم كه حضرت شعيب(ع) در رسالتش تأكيد مي‌كند كه التزام به دين و اطاعت خداوند، الگوي معيّني از تعامل با اموال را اقتضا مي‌كند و اين امر شگفتي برخي از كافران قوم او را برانگيخت و چنين گفتند:

قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَتْرُكَ مَايَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَو أَن نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَانَشَاءُ إِنَّكَ لأنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ (هود (11)، 87).

بدين ترتيب، ما مي‌توانيم از اين بحث چنين نتيجه بگيريم كه «رفتار اقتصادي انسان و جامعه، جزئي از حوزة عمل دين شمرده مي‌شود» (نتيجه1).



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:05 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

در جهان سيال، پيچيده و متغيير كنوني برنامه ريزي و مديريت استراتژيك، راهي است براي كمك به سازمان‌ها و جوامع براي روبرو شدن با تغييرات سريع و مدلي است براي شناخت و حل مهمترين مسايل مبتلا به، شناسائي نقاط قوت و ضعف سازمان و استفاده بهينه از فرصت‌ها و موقعيت‌ها و تسلط بر ضعف‌ها و تهديدهايي كه موجوديت سازمان را به خطر مياندازند و در واقع اقدامي است كارسازانهتر در مقابل جهان پر رقابت و بيرحم. در واقع برنامه ريزي استراتژيك به سازمان كمك ميكند: 1) استراتژيك بينديشد 2) استراتژي‌هاي موثر تدوين كند. 3) اولويت‌ها را مشخص و تصميمهاي امروز را در پرتو پيامدهاي آتي اتخاذ كند 4) جهت پيگيري آينده را مشخص و مبناي منطقي براي تصميم‌گيري پيدا كند، 5) حداكثر بصيرت و روشن‌بيني را اعمال كند 6) در پي حل مسايل عمده سازماني باشد 7) عملكرد سازمان را بهبود ببخشد 8) با تغييرات برخورد درست نمايد و 9) به ايجاد كار تيمي، تخصصي و كارشناسي اهتمام بورزد.

2-

تحقق برنامه‌ريزي استراتژيك بدون توجه به موارد زير ناممكن است:

ª   

وجود رهبراني باورمند و معتقد كه مايل به حمايت از برنامه‌ريزي استراتژيك در سازمان بوده و به ضرورت و توانايي آن اعتماد داشته باشند.

ª   

وجود افراد مدافع برنامه‌ريزي استراتژيك كه نسبت به تحقق آن متعهد باشند.

ª   

توافق صريح بين تصميم‌گيرندگان اصلي با مذاكرات مستمر درباره اينكه برنامه‌ريزي استراتژيك چيست و چه انتظاراتي از آن ميرود.

ª   

تعقيب و اقدام استراتژيك با ساختار منطقي

ª   

-پيش‌بيني يك هيئت تصميم‌گيرنده يا مشاوره براي نظارت بر فرآيند كار

ª   

پيش‌بيني تيم كارآمد براي جمع آوري اطلاعات، تشكيل جلسات و تهيه پيش نويس طرح

ª   

شناسايي اقداماتي در مورد فرصت‌ها و تهديدها

ª   

تلاش براي تدوين اقداماتي كه از نظر سياسي قابل پذيرش، از نظر فني قابل اجراء و از نظر اخلاقي مسئولانه باشد.

ª   

جلب حمايت‌ها و كمك‌هاي بيروني در فرآيند كار

ª   

توجه مدام به تفكر و اقدام استراتژيكي و غرق نشدن در عمل و اجراي فرآيند

ª   

توجيه و آموزش كليه كاركنان در زمينه جهت، اهداف و فرآيند كار. چرا كه مشاركت همه كاركنان و ذينفع‌هاي شركت در فرآيند تدوين استراتژي از شرايط موفقيت آن بشمار ميرود.

3-

با ذكر مقدمه فوق كه بر اهميت و شرايط تحقق تدوين استراتژي تاكيد ميورزد، در ادامه مراحل تدوين استراتژي يك سازمان (بنگاه اقتصادي) را به شرح زير بيان ميكنيم. اميد است اين اقدام مديران، كارشناسان و كاركنان سازمان را در اهتمام ويژه به اين مهم ياري رساند:

گام اول-

تلاش براي شناخت عناصر، فرآيند، شروط، سطوح، ابعاد و آثار استراتژي. در اين زمينه مطالعه كتب، مقالات و گزارش‌هاي مربوط به اجراي استراتژي‌ها در سازمان‌هاي مشابه (به مثابه يك
Benchmarking ) از سوي مديران اصلي سازمان ضروري است. بدون شناخت و اعتقاد مديران اصلي و رهبران با نفوذ سازمان، امكان موفقيت در هيچ يك از مراحل مديريت استراتژيك وجود ندارد.

گام دوم-

ارزيابي وضعيت فعلي از لحاظ عملكرد كلي سازمان و واحدهاي تابعه، شناخت اينكه رهبران اثر‌گذار و تصميم‌گيرندگان اصلي سازمان چه كساني هستند و نير شناسايي مديران ارشدي كه وظيفه اجراي تصميمات را بر عهده دارند از لحاظ ويژگي‌هاي فردي، تحصيلات، مهارت‌ها، سوابق، توانايي برقراري ارتباط، قدرت رهبري، نوآوري و توان مقابله با چالش‌هاي فراروي و شناخت آن‌ها از محيط داخلي، خارجي و جهاني. در همين مرحله بررسي مسئوليت‌هاي اجتماعي سازمان از جنبههاي اقتصادي، حقوقي، اخلاقي و فداكارانه كه هم وظايف قانوني و ذاتي شركت را مشخص ميكند و هم ميزان توجه آنها به انتظارات و توقعات مردم جامعه را در بر ميگيرد، ضرورت دارد. نكته قابل توجه در اين باب نقش ذينفع‌هاي سازمان در تعيين مسئوليت‌هاي فوق است، چرا كه در عمل گاه منافع ذينفع‌ها، با هم در تعارض است، لذا وظيفه رهبران و مديران ارشد است كه قبل از هر كار آثار و عوارض آن بر گروه‌هاي ذينفع و مهم را مورد توجه قرار دهند.

گام سوم

– شناسايي ميزان كار آمدي و كارآيي سيستم در حوزههاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و مديريتي سازمان و نيز بررسي وضعيت استراتژيك آن. در اين زمينه:
1) شناخت ماموريت‌هاي سازمان؛ (چه ميكند؟ چرا؟ ميخواهد به كجا برسد) 2) شناخت ارزش‌هاي حاكم بر سازمان و آنچه موجبات انسجام داخلي و سازگاري با محيط را فراهم ميآورد و آنچه هويت و شخصيت سازمان را تعريف ميكند


3) شناخت اهداف فعلي سازمان و ميزان توافق اين اهداف با ماموريت‌هاي سازمان و تناسب آن با ارزش‌هاي حاكم بر سازمان و با شرايط داخلي و خارجي 4) شناخت استراتژي‌هاي موجود (نوشته يا نانوشته) 5) شناخت سياست‌ها و چارچوب‌هايي كه اجراي برنامه را با استراتژي‌ها، اهداف و ماموريت‌ها گره ميزنند و به شرايط داخلي و خارجي توجه دارند ضروري به نظر ميرسد. عليالقاعده در صورت نياز پس از بررسي‌هاي لازم در مورد عوامل داخلي و خارجي، ماموريت و اهداف سازمان

– احتمالاً – دستخوش اصلاحات خواهد شد.

گام چهارم

–– عواملي كه غير مستقيم بر عملكرد سازمان اثرگذار هستند) و محيط وظيفهاي و كاري (محيط نزديك – عواملي كه مستقيما” بر عملكرد سازمان تاثير ميگذارند) ضروري است. عوامل محيط اجتماعي كه بايد مورد مطالعه قرار بگيرد شامل ابعاد اقتصادي، تكنولوژي، سياسي – حقوقي و فرهنگي –

اجتماعي است كه خرده سيستم‌هاي هر يك ميتوانند به عنوان فرصت يا تهديد تلقي شوند.

u   

از عناصر سيستم اقتصادي بايد به مواردي از قبيل: روند توليد ناخالص داخلي، نرخ رشد صنعت، نرخ بهره، سياست‌

هاي بانكي، نرخ تورم، درصد بيكاري، سيستم قيمت‌گذاري و تعيين دستمزدها، ارزش پول ملي در مقايسه با ارزهاي رايج، هزينه انرژي، در آمد قابل تصرف، درآمد سرانه، زير ساخت‌هاي اقتصادي، بازار كار داخلي و خارجي و جهاني شدن اقتصاد توجه نمود.

u   

از جمله عناصر سيستم تكنولوژي بايد به وضعيت R&D

و ميزان سرمايه‌گذاري دولتي و بخش خصوصي در آن، ميزان حمايت از مالكيت معنوي محصولات جديد، فن آوري و خلاقيت، تحولات جديد در عرصه تكنولوژي، انتقال تكنولوژي از آزمايشگاه به بازار، نقش اتوماسيون در روند توليد، رابطه صنعت با مراكز پژوهشي و ... توجه نمود.

u   

در سيستم سياسي –

حقوقي بايد به عناصري از قبيل: مقررات دولتي مرتبط با صنعت، قوانين كار و محيط زيست، قوانين مالياتي و بيمه، انگيزههاي خاص، مقررات تجارت خارجي، نگرش به سرمايه‌گذاري خارجي، ثبات حكومت و ... توجه نمود.

u   

و در سيستم اجتماعي – فرهنگي نيز بايد به موارد متعددي از جمله؛ تغيير الگوي مصرف، انتظارات مردم، نخبگان و طبقات جديد، فعاليت مصرف‌كنندگان، بهداشت و رفاه خانواده، وضعيت ازدواج و نيز رشد جمعيت، هرم سني جمعيت، تغييرات منطقهاي و نرخ مهاجرت داخلي و خارجي، تنوع فرهنگي، آگاهي‌هاي محيطي، استفاده از سيستم‌هاي مخابراتي و ارتباطي، تنوع در نيروي كار و بازارها توجه نمود.

در محيط نزديك و كاري كه تاثير مستقيمتري بر عناصر و عملكرد سازمان دارد دو مسئله مهم يعني عوامل رقابتي و ميزان اثر‌گذاري آنها مطرح است، در اين مرحله شناسايي عوامل رقابتي همچون رقباي موجود، رقباي آتي، قدرت چانه زني مصرف‌كنندگان، قدرت چانه زني تامين‌كنندگان مواد، محصولات جايگزين، قدرت نسبي دولت‌ها، اتحاديهها و ساير گروه‌هاي ذينفع با استفاده از مدل‌هايي مانند مدل پورتر (مدل نيروهاي رقابتي) و آگاهي از ميزان اثر‌گذاري ارباب رجوع، رقبا، منابع تامين‌كننده مواد، بستانكاران، سهامداران، اتحاديهها، جوامع محلي و ساير گروه‌هاي ذينفع بر عملكرد سيستم مورد توجه قرار ميگيرد.

گام پنجم-

در اين مرحله پس از شناخت كافي عوامل خارجي، ضمن تفكيك آنها به فرصت‌ها و تهديدها، در جدول خلاصه تجزيه و تحليل عوامل خارجي (
EFAS) دسته‌بندي ميشوند در اين جدول در ستون اول عناوين عوامل خارجي (فرصت‌ها – حداكثر 10 عامل)، تهديدها - حداكثر 10 عامل) درج ميشوند. در ستون دوم وزن هر عامل (بين صفر تا يك) به نسبت اهميت و تاثيري كه بر عملكرد سازمان دارند تعيين ميشود. در ستون سوم درجه‌بندي (يا رتبه) هر عامل (بين 1 تا 5) به نسبت نقش آنها در آينده سازمان، مشخص ميشود. در ستون چهارم حاصلضرب وزن و درجه‌بندي يا رتبه تحت عنوان امتياز وزني درج ميشود و در ستون پنجم نيز توضيحات و ملاحظات ضروري پيرامون هر عامل – عنداللزوم – بيان ميشود. حاصل جمع امتيازات اين عوامل ذيل ستون چهارم مشخص ميگردد. عدد به دست آمده كه حداكثر نبايد از 5 بيشتر باشد، ميزان اثر‌گذاري اين عوامل محيطي را مشخص ميسازد.

گام ششم

– بررسي عوامل داخلي (نقاط قوت و ضعف): در اين مرحله سيستم‌هاي داخلي سازمان به شرح زير مورد مطالعه و بررسي قرار ميگيرد:

ساختار سازماني ، سلسله مراتب، تمركز، رسميت، ميزان پيچيدگي و سطوح مختلف سازماني، چگونگي تصميم‌گيري (متمركز

– مشورتي – مشاركتي) تصميم‌گيري رسمي، غيررسمي، انواع سازماندهي و مسايلي از قبيل: درك مشترك اعضاء از ساختار سازمان و ميزان همخواني ساختار با اهداف، سياست‌ها و استراتژي‌هاي سازمان، نقاط اشتراك و افتراق سازمان با ساختار سازمان هاي رقيب در اين باب مد نظر قرار ميگيرد.

فرهنگ سازماني،

منظور از فرهنگ، ارزش‌هاي مشترك و انسجام بخشي است كه دستاورد تجربيات مشترك اعضاء ‌در گذشته و حال به شمار ميرود. در اين مورد سئوال ميشود آيا فرهنگ قدرتمندي درباره اينكه (چه هستيم، چه كاري را انجام ميدهيم و براي چه چيزي تلاش ميكنيم) شكل گرفته است؟ آيا اين فرهنگ از ويژگي تمايز بخشي برخوردار است؟ آيا اين فرهنگ باعث ايجاد يكپارچگي (و درجهاي از سهم مشترك همه اعضاء در سازمان) و شدت (ميزان پذيرش و تعهد اعضاء نسبت به هنجارها، ارزش‌ها و محتواي فرهنگي سازمان) شده است؟ چرا كه يك فرهنگ قدرتمند سازماني 1) به اعضاء هويت ميبخشد. 2) باعث افزايش تعهد در اعضا ميشود 3) باعث افزايش ثبات اجتماعي سازمان ميشود 4) به عنوان الگوي مرجع براي اعضاء مطرح ميشود.

 

سيستم بازاريابي: اين سيستم حلقه اتصال بين ارباب رجوع و سازمان است. براي درك اين حلقه بايد هم موقعيت سازمان درك شود و هم موقعيت ارباب رجوع. در بازاريابي دامنه فعاليت سازمان، موقعيت آن و سهمي كه از بازار دارد، نوع فعاليت و حوزه جغرافيايي آن، تنوع محصول, احساس مثبت مصرف‌كنندگان، استراتژي قيمت، تبليغات موثر و كيفيت خدمات مطرح است. براي شناخت موقعيت سازمان بايد چرخه حيات آنرا مشخص و دريافت كه در حال حاضر در چه مرحلهاي از چرخه حيات است. توانايي سازمان در درك واقعيت‌هاي بازار، نياز مشتريان، خواست و انتظارات آن‌ها از اهميت خاصي برخوردار است چرا كه استراتژي سازمان بايد با نيازهاي جامعه متناسب باشد.

 

سيستم منابع مالي: اينكه سهامداران و تامين‌كنندگان وذينفعهاي سازمان چه كساني هستند. از لحاظ مالكيت به چه كساني تعلق دارد ؟ عملكرد مالي سازمان با توجه به نسبت‌هاي مالي، مقايسه توان مالي سازمان با رقبا و تناسب اين توان با حجم فعاليت‌هاي سازمان. برنامه‌ريزي مالي و بودجه‌بندي، روابط سازمان با موسسات مالي و پولي، انعطاف در افزايش سرمايه و درجه استفاده از وظايف مالي و دانش افزايش منابع مالي از جمله مسايلي است كه توجه به آنها ضروري است.

 

سيستم ميزان امكانات پژوهشي در سازمان، نوآوري، طراحي و توسعه، پژوهشگران مجرب، محيط كار متناسب فعاليت‌هاي پژوهشي، ارتباط با مراكز پژوهشي و علمي كشور و جهان، ميزان سرمايه‌گذاري سازمان در فعاليت‌هاي پژوهشي، برخورد سازمان با تكنولوژي جديد، توجه به اقتباس و انتقال تكنولوژي و انتخاب الگوي مناسب تكنولوژي در اين باره قابل توجه است.

 

در سيستم عمليات و توليد: هزينه كل توليد در مقايسه با رقبا، برنامه‌ريزي و كنترل توليد، دانش افزايش بهره‌وري با توجه به ساختار توليد، سيستم كنترل موجودي، برنامه‌ريزي تعمير و نگهداري، شايستگي حل مشكلات واحد توليد و استفاده از ظرفيت توليد قابل بررسياند.درمورد سازمانهاي خدماتي ماهيت عمليات به نحو ديگري است.

 

سيستم منابع انساني: ظرفيت طراحي يا تغيير ساختار، دانش و درك جابجايي پرسنل، توانايي برنامه‌ريزي، جذب، به كارگيري و ارتقاي پرسنل، توانايي طراحي نظام انگيزش، توانايي برقراري فضاي دوستي و صميمت در سازمان، مهارت و توانائي‌هاي كاركنان، ساختار سيستم حقوق و دستمزد، طراحي سيستم طبقهبندي مشاغل، نظام آموزشي مديران و كاركنان ... ازجمله مسايل مهم قابل طرح در اين مورد است.

 

سيستم اطلاعات: در اين حوزه عملكرد سيستم‌هاي اطلاعاتي از حيث ارايه بانك اطلاعات مفيد و مكانيزه كردن عمليات روتين، كمك به مديران براي تصميم‌گيري روتين و ارايه اطلاعات براي تصميمهاي استراتژيك توجه سازمان به سيستم اطلاعاتي جهاني. شناسايي موانع و مشكلات سيستم‌هاي اطلاعات، ايجاد يكپارچگي در سيستم‌هاي موجود و مرتبط كردن آنها با هم ... قابل توجهاند.

گام هفتم-

تهيه ماتريس عوامل داخلي (
IFAS ): در اين مرحله مشابه آنچه در گام پنجم ذكر شد جدول امتياز‌بندي عوامل داخلي تهيه ميشود

گام هشتم

–SFAS). در اين مرحله از تركيب و تلفيق جداولي كه در گام‌هاي پنجم و هفتم تهيه شدهاند، با انتخاب عوامل مهم خارجي و داخلي (از هر مورد 3 تا 5 عامل)، طبق همان فرم، ماتريس خلاصه تجزيه و تحليل عوامل استراتژيك تهيه ميشود. در اين فرم در ستون ششم زمان‌بندي، برنامه‌ريزي براي هر عامل در سه مقطع (كوتاه مدت – ميان مدت – دراز مدت ) طراحي ميشود.

گام نهم

–TOWS) (معكوس SWOT). در اين مرحله با توجه به عوامل استراتژيك داخلي و خارجي، چهار گروه استراتژي: SO ( از تركيب فرصت‌ها و نقاط قوت) ST (از تركيب نقاط قوت و تهديد‌ها) و WO (از تركيب فرصت‌ها و نقاط ضعف و WT (از تركيب نقاط ضعف و تهديدها) براي شركت، پيشنهاد ميشوند.

گام دهم-

تهيه ماتريس برنامه‌ريزي استراتژيك كمي، كه براي تعيين اولويت‌هاي استراتژي‌هاي پيشنهادي در گام نهم طراحي شده است. در اين فرم مشابه آنچه در گام‌هاي پنجم و هفتم انجام گرفت امتيازات وزني كليه عوامل استراتژيك شامل فرصت‌ها و تهديدها، نقاط قوت و ضعف در ستونهاي اول، دوم و سوم و چهارم براي تعداد استراتژي‌هاي پيشنهادي مورد بررسي مجدد قرار ميگيرد تا اولويت هر استراتژي براساس بالاترين نمره (حداكثر 5) مشخص شود. (جدول 5)

گام يازدهم-

در اين مرحله، كه استراتژي‌هاي پيشنهادي مشخص شده است، ضمن توجه به سطح استراتژي‌ها و اينكه مربوط به سطح كل سازمان، سطح كسب و كارها يا سطح كاركردي و وظيفهاي است، مرور مختصري بر آرمان‌ها، ماموريت‌ها، ارزش‌ها و اهداف سازمان شده تا در صورت امكان با توجه به اطلاعات بدست آمده، اصلاحات احتمالي در آنها بوجود آيد. بديهي است در صورت نياز به هر نوع تغيير، احتمالاً استراتژي‌ها دچار تغييراتي بشوند. اين مرحله از باب چك كردن و اطمينان حاصل كردن از تناسب و همخواني استراتژي‌هاي بدست آمده با آرمان‌ها و اهداف سازمان است، بطور طبيعي اگر فرآيند تدوين استراتژي خوب انجام گرفته باشد، نبايد تغييرات جدي مورد نياز باشد.

گام دوازدهم-

تهيه مقدمات براي اجراي استراتژي كه خود مستلزم طي فرآيند ديگري است. با توجه به اهميت اين مرحله، داشتن تخصص و مهارت لازم براي عملياتي كردن هر يك از استراتژي‌ها يك ضرورت است. گذراندن دورههاي مربوطه و يا استفاده از خدمت مشاوران توصيه ميشود. در اين مرحله سياست‌ها و تاكتيك‌هاي متناسب با استراتژي‌ها تعيين ميشوند و در چارچوب اين سياست‌ها و تاكتيك‌ها، برنامه اجراي استراتژي تهيه ميشود. مرحله پاياني در مديريت استراتژيك، كنترل استراتژي است كه بدليل اهميت آن و اهميت و پيچيدگي اجراي استراتژي، اگر مجال دست داد همراه با شيوههاي اجرايي كردن استراتژي، در يك مقاله ديگر به آن ميپردازيم.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:04 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

حال اگر فقر قابلیتی (که مفهومی کامل‌تر و دقیق‌تر از فقر بیان می‌کند) را مبنای نظری سیاستگذاری خود در کاهش فقر و نابرابری قرار دهیم، آنگاه راهکارهای ما باید طیفی گسترده و منعطف را به خود اختصاص دهد که در زیر به بیان آنها پرداخته می‌شود:

۱) برنامه ملی توسعه باید یک برنامه ملی کارآفرینانه باشد نه یک برنامه ملی گداپرورانه. بستر برنامه توسعه بسیار حائز اهمیت است. این بستر باید مرتبا انسان‌های خلا‌ق، شایسته، کارآفرین و توانمند را به جامعه عرضه کند و تلا‌ش کند زمینه‌های گسترش فقر و محرومیت را کاهش دهد تا به‌تبع آن نیاز به دخالت‌های وسیع دولت کاهش یافته و بازتولید فقر در جامعه صورت نگیرد. این حوزه برنامه کلا‌ن ملی است.

۲) حوزه دیگر، حوزه سیاست‌های کلا‌ن اقتصادی است که مهم‌ترین آنها مبارزه با تورم است. تورم، فقیر را فقیرتر و غنی را غنی‌تر می‌کند. طبیعتاً بهترین سیاست‌های ضد فقر، سیاست‌های ضدتورمی است. اگر میزان تورم در جامعه کنترل شود، قدرت خرید مردم افزایش می‌یابد و افزایش قدرت خرید مردم به معنای افزایش قدرت انتخاب و برخورداری آنهاست. هم‌اکنون می‌بینیم که منابع زیادی روی فقر هزینه می‌شود، اما سیاست‌های پولی و مالی دولت به گونه‌ای است که عملا‌ً تمامی منابعی را که در این حوزه‌ها هزینه می‌کنیم خنثی می‌کند. از یک طرف به سیاست‌های کسری بودجه تن می‌دهیم و معتقدیم که باید از طریق استقراض از بانک مرکزی یا به هر طریق دیگر تامین منابع کنیم، در برابر رشد نقدینگی از خود حساسیت نشان نمی‌دهیم. وعده و وعیدهای دولتمردان در مناطق مختلف بر حسب نیازی که وجود دارد است و در واقع تهییج تقاضا و گسترش تقاضا را به دنبال دارد و اما در آن ‌سوعرضه کشش ناپذیراست و دولت با سیاست‌های خود به این کشش‌ناپذیری کمک می‌کند. همه این موارد باعث می‌شوند که عدم تعادل عرضه و تقاضا روز به روز بیشتر شده و این خود باعث افزایش تورم است و فشار روی فقرا را بیشتر می‌کند. شاه‌بیت هر بسته حمایتی‌ای که برای فقرزدایی ارائه می‌شود باید مبارزه با تورم باشد.

۳) حوزه دیگر، حوزه‌اقتصاد بخش عمومی یا مخارج عمومی است. مخارجی که برای بهداشت، درمان، آموزش،یارانه‌ها و سایر سیاست‌ها یا بندهای حمایتی صرف می‌شوند، مخارج عمومی گفته می‌شوند. وافی و کافی بودن این منابع به همراه یک برنامه‌اصولی برای هزینه کردن این منابع بسیار مهم است. هر چه کارایی دولت‌ها در هزینه کردن منابع یا مخارج عمومی بالا‌تر رود، اثر‌بخشی این منابع بیشتر می‌شود و طبیعتاً آثارش روی فقر وفقرزدایی محسوس‌تر است.

۴) حوزه سیاستگذاری عمومی؛ موضوع دیگری که در این زمینه از اهمیتی اساسی برخوردار است تمرکز‌زدایی است. هرچه دولت‌ها بتوانند قدرت‌بخشی بیشتری به مناطق مختلف بدهند و اجازه تخصیص منابع را به آنها بدهند، آنها نیز با توجه به شناختی که از وضعیت و شرایط آن منطقه یا بخش خود دارند می‌توانند هدف‌گذاری را با شناخت بهتری انجام بدهند.

۵) قلمروی سیاست‌های رشد اقتصادی؛ باید دید سیاست‌هایی که ما در حوزه دستیابی به رشد اقتصادی و حوزه کلا‌ن اقتصادی اتخاذ می‌کنیم تا چه حد فقیرمحورند چرا که سیاست‌های رشد می‌توانند سرمایه‌دارمحور یا فقیرمحور باشند. مساله تقابل میان فقر و غنا موضوع بحث ما نیست، بلکه بحث این است که وقتی شما هدف‌گیری کرده و می‌خواهید در افق برنامه پنج ساله ‌۸ یا ۶/۸ درصد رشد اقتصادی داشته باشید، این رشد اقتصادی می‌تواند حاصل مشارکت یک یا دو دهک درآمدی، یا حاصل مشارکت توده وسیع‌تری از مردم باشد. پیشنهاد بانک جهانی و تجربه کشورهایی که در این زمینه موفق بوده‌اند این است که ضمن اینکه برای رشد اهمیت قائل هستیم سازوکارها یا فرآیند‌های رشد را به‌گونه‌ای سامان دهیم که فقرا هم بتوانند در این فرآیندها مشارکت داشته باشند و از مواهب رشد بهره‌مند بشوند. باید توجه کنیم که مشارکت آحاد مردم در رشد، پایداری رشد را تضمین می‌کند و پایدار شدن رشد روی کاهش فقر اثر قابل ملا‌حظه‌ای خواهد داشت.

۶) قدرت پاسخگویی دولت به مردم و خصوصا به فقرا، نکته دیگری است که در حوزه وظایف و مسوولیت‌های دولت در این زمینه اهمیت می‌یابد. وقتی ما نگاه خود را از فقر درآمدی به فقر قابلیتی ارتقا می‌دهیم، یکی از شاخص‌هایی که برای فقرزدایی اهمیت می‌یابد، این است که <فقرا باید توانمند شوند.> بنابراین توانمندسازی فقرا باید یکی از سیاست‌های محوری برای فقرزدایی باشد. اما توانمندسازی جلوه‌های مختلفی دارد. یکی از جلوه‌های آن مسوول ساختن دولت در مقابل فقرا است. این مسوولیت دولت، از جمله موضوعاتی است که بانک جهانی هم اکنون بر آن بسیار تاکید دارد و در مجموعه گزارش‌هایی که تحت عنوان صدای فقرا (‌)

Voice of the poor تهیه می‌کند، از خود فقرا سوال می‌کند که مشکلا‌ت شما چیست و چرا فقیر هستید؟! در پاسخ، فقرا گستره‌ای از پاسخ‌ها را مطرح کرده‌اند که حاصل گستره‌ای از دلا‌یل هستند - مجموعه این دلا‌یل در دو یا سه مجلد توسط بانک جهانی منتشر شد - در اینجا کاملا‌ً مشخص شد که در رویکرد فقر قابلیتی دامنه مفهوم فقر گسترش زیادی می‌یابد. یعنی اساساً فقر برآیند نقصان و نابسامانی تعامل فرآیندهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. فقر محصول فساد قدرت است. بنابراین اگر سیستم‌های اداره امور موظف به پاسخگویی به فقرا نباشند و از این درک برخوردار نباشند که صدای فقرا را بشنوند، بدیهی است که نمی‌توانند پاسخ مقتضی به آن بدهند. اگر ما بپذیریم که هر چه دولت پاسخگو‌تر باشد توده‌مردم و فقرا توانمند‌تر می‌شوند، در آن صورت باید تلا‌ش کنیم قدرت پاسخگویی دولت را در این فرآیند با سیاستگذاری مناسب بالا‌ببریم و از سوی دیگر فقرا را با حقوق‌شان آشنا کنیم. طی بررسی‌هایی که در هند انجام گرفت، عده‌ای معتقد بودند نیازهای اقتصادی مردم برای آنها نسبت به نیازها و انتخاب‌های سیاسی‌شان اولویت دارد. برای درک درستی و نادرستی این گزاره در یک نظرسنجی‌، این پرسش را برای خود فقرا طرح کردند و آنها پاسخ دادند: <هر دو مورد برای‌ما حائز اهمیت است و می‌دانیم که برای پاسخ به نیازهای اقتصادی‌خود فرآیندهای اداره‌امور هم باید به‌گونه‌ای تغییر پیدا کند که همنوایی و شرایط لا‌زم را برای پاسخگویی به نیازهای اقتصادی ما داشته باشد.>

وقتی می‌پذیریم، از فقرا سوال کنیم که چرا فقیرند و آنها توضیح می‌دهند: ما در شرایط تبعیض‌آمیزی قرار داریم، فرصت‌های شغلی برای ما وجود ندارد. امکان ورود به بازارهای مختلف برای ما وجود ندارد. انحصارات پیدا و ناپیدا اجازه نمی‌دهد که ما بتوانیم موفق شویم یا بتوانیم کار و درآمدی پایدار پیدا کنیم دولت به موقع از ما حمایت‌نمی‌کند و... ‌با در نظر گرفتن این پاسخ‌ها، اگر تریبونی برای فقرا ایجاد کنیم و اجازه بدهیم که آنها حرف‌هایشان را مطرح کنند، طبیعی است که به تبع آن دولت هم متعهد به پاسخگویی می‌شود. اگر این سازوکار را به عنوان یک فرآیند تعاملی میان فقیر و دولتمرد بپذیریم، در آن صورت به این نتیجه می‌رسیم که رسانه‌ها می‌توانند زبان گویای فقرزدایی باشند و چالش‌ها و عللی را که منجر و منتج به فقر می‌شوند شناسایی، مطرح و افشا کنند و به تبع آن دولتمردان برای برخورد با آنها اقدام کنند.

بنابراین راهبردهای فقرزدایی، تنها راهبردهای سلبی و ایجابی خاص اقتصادی نیستند چون عامل فقر هم صرفاً اقتصادی نیست. فقر علت‌های اجتماعی و‌فرهنگی مهمی دارد. به طور مثال فرض کنید در منطقه‌ای، فضای فرهنگی‌حاکم به گونه‌ای است که پذیرفته‌اند تنها خانم‌ها باید کار کنند و شرایط سختی برای کار در خانه وجود دارد، در حالی که آقایان بسیار راحت در شرایطی قرار دارند که اصلا‌به دنبال کار و تلا‌ش نیستند.

۷) ‌فقر محصول بی‌عدالتی در توزیع فرصت‌هاست. بنابراین یکی از مهم‌ترین سیاست‌های فقرزدایی، ایجاد فرصت‌های برابر است. قابلیت دو وجه دارد؛ یکی قابلیت فردی و دیگری محیطی. فردی را در نظر بگیرید که به او دوچرخه‌ای داده می‌شود یعنی فرصتی در اختیارش قرار می‌گیرد تا دوچرخه‌سواری کند، اما اگر دوچرخه‌سواری بلد نباشد، روشن است که نمی‌تواند از آن استفاده کند. بنابراین در اختیار داشتن فرصت به تنهایی کافی نیست، فرد باید توانایی فردی استفاده از فرصت را داشته باشد. قابلیت فردی با ارتقای دانش و مهارت فرد امکان استفاده از فرصت را فراهم می‌کند اما ایجاد فرصت‌های برابر قابلیت محیطی را خلق می‌کند. بنابراین لا‌زم است فرد هم توانایی نقش‌آفرینی وهم قدرت انتخاب و فرصت دستیابی به امکانات را داشته باشد. نقدی که بر نظام بازار محض یا رشدگرایی وارد می‌شود این است که در این نگاه تلا‌ش می‌کنند فرصت‌های برابر را خلق کنند، بی‌آنکه توجهی به قابلیت‌های فردی داشته باشند. رشدگرایان می‌گویند: میدانی هست، هر کس می‌خواهد بیاید، وارد این میدان شود و در رقابت اقتصادی فعالیت کند. اما رقابت، همسنگی هم می‌خواهد. یک فرد ۹۰ کیلویی با یک فرد ۶۰ کیلویی نمی‌تواند کشتی بگیرد چرا که روشن است در این رقابت فرد ۹۰ کیلویی برنده است. بنابراین در اینجا وظیفه‌سیاستگذاری عمومی است که قابلیت‌های فردی و مهارت‌های افرادی که آسیب‌پذیرتر یا فقیرترند را به گونه‌ای افزایش دهند که قدرت حضور در بازارها را داشته باشند و بتوانند نقش‌آفرینی کنند.

توجه می‌شود که فقرا علا‌وه بر قابلیت‌های فردی در قابلیت‌های محیطی نیز با نقصان‌های بزرگی مواجه هستند. فقرا بازارهای محدود و دارایی‌های ناچیز دارند و با بازارهای غیرقابل نفوذ و کمبود فرصت‌های شغلی مواجه هستند، اینها مجموعه‌شرایطی است که اجازه بهره‌مندی از بازار را به فقرا نمی‌دهد، به همین دلیل است که می‌گوییم بهبود فرصت‌ها یکی از راهکارهای کاهش فقر است. لذا باید سازوکارهای اقتصادی و تعامل کارگزاران و نهادهای اقتصادی‌را به گونه‌ای سازماندهی کنیم که ضمن آنکه بستر رقابتی حاکم شود، همه اعم از فقیر یا غنی فرصت لا‌زم برای فعالیت و ورود به عرصه رقابت را داشته باشند. بنابراین یکی از مهم‌ترین سیاست‌های فقرزدایی، برابری فرصت‌هاست.

از طرف دیگر باید با راه‌اندازی یک نهضت کارآفرینی و با آموزش‌های فنی و حرفه‌ای فقرا را توانمند کنیم که بتوانند وارد این پروسه شوند و همان طور که گفتیم بتوانند از عواید رشد بهره‌مند شوند. هم‌اکنون وزارت کار اعلا‌م می‌کند حدود ۷۵ درصد از بیکاران ما فاقد مهارت هستند. این موضوع برای فقرزدایی شاخص بسیارمشخصی است. می‌دانید که یکی از جلوه‌های اصلی فقر، بیکاری است و منشاء چالش‌هایی که در خانواده‌ها به وجود می‌آید و مسائل و مشکلا‌ت مالی‌ای که خانوارها با آن مواجهند، بیکاری است. از آنجا که ۷۵ درصد از بیکاران جامعه‌ما فاقد مهارتند، بهتر است از طریق یک نهضت کارآفرینی آنها را متناسب با نیازهای شغلی بازار ماهر کنیم. آموزش‌های دانشگاهی ما عمدتا با نیازهای بازار متناسب نیستند. لذا یکی از راهبردهای فقرزدایی این است که آموزش‌های دانشگاهی و آموزش‌های فنی و حرفه‌ای در راستای دستیابی به بازار کار باشد. اگر این آموزش‌ها متناسب با نیاز صورت گیرد در آن صورت با بیکاری کمتر و به تبع آن فقر کمتری مواجه می‌شویم.

بنابراین بهتر است که به جای آنکه نگاه گداپرورانه بر فرآیند فقرزدایی حاکم کنیم و بخواهیم همواره فقرا را به مثابه‌نیازمندانی فرض کنیم که پدری به نام دولت، غذای آنها را تامین می‌کند، باید فرآیندی را انتخاب کنیم که فقرا در آن مشارکت داشته باشند و با مشارکت خود در فرآیند رشد اقتصادی بتوانند، از عواید رشد اقتصادی بهره‌مند شوند. لذا در اینجا باید گزینه‌ای را انتخاب کنید که از دیدگاه پوشش خدمات حمایتی به سمت پوشش بیمه‌های اجتماعی حرکت کند. دولت باید سازوکارها و برنامه‌های خود را به‌گونه‌ای تنظیم کند که به تزریق پول نیاز نداشته باشد و هزینه‌های حمایتی‌اش مرتبا افزایش پیدا نکند. دولتمردان ما افزایش هزینه‌های حمایتی را یک افتخار عملکردی می‌دانند اما با وجود نیت مثبت سیاستگذاران، این فرآیند از منظر راهبرد توسعه‌ای قابل دفاع نیست. ‌

خوشبختانه در برنامه‌چهارم تا حدود زیادی چنین رویکردی حاکم است. اگر سیاست‌های رفاه و تامین اجتماعی برنامه‌چهارم را ملا‌حظه کنید؛ به توانمندسازی، وزن قابل توجهی داده شده است بنابراین قانون ما در اینجا این اجازه را به ما می‌دهد. برنامه‌های کوتاه‌مدت ما (برنامه بودجه یک ساله) باید متناسب با برنامه چهارم، همین جهت‌گیری را داشته باشد و منابع روی توانمندسازی و ظرفیت‌سازی هزینه شود. سازوکارها هم‌اکنون در دولت وجود دارد. وزارت رفاه و تامین اجتماعی به موجب قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی وظیفه‌ هدف‌گذاری و سیاستگذاری برای کاهش فقر و هدفمند کردن یارانه‌ها را بر عهده دارد، همچنین وزارت رفاه دبیرخانه شورای عالی رفاه است. این شورا مرکب از وزیر اقتصاد، وزیر آموزش و پرورش، وزارت علوم و تحقیقات و فناوری، وزیر کار و وزیر بهداشت و وزرای دیگری است که در این زمینه تاثیرگذار و تصمیم‌گیر هستند. مولفه‌های مختلف رفاه در این ‌شورا لحاظ شده است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:01 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

نظام اقتصادي چيست؟

هر نظام اقتصادي، همواره در مجموعه‌اي از اصولي تجسم مي‌يابد كه زيربناي چارچوب خاص تنظيم فعاليت اقتصادي است. از سويي، اين مجموعه از اصول بر بينش فلسفي ويژه‌اي درباره فعاليّت اقتصادي مبتني است، و از جهت ديگر، تعامل اين اصول چارچوب فعاليت اقتصادي را تشكيل داده آن ‌را به مسير مطلوب اين نظام هدايت مي‌كنند. بدين ترتيب، در هر نظام اقتصادي سه جزء وجود دارد: فلسفة اقتصادي، مجموعة اصول، و روش تحليل عمل كه متغيرات اقتصادي را تعيين مي‌كند.

فلسفة اقتصادي، اساس فكري نظام را فراهم مي‌كند؛ زيرا آراي آن نظام را دربارة توليد، توزيع و مصرف در برمي‌گيرد و اصول و قواعد كاركرد آن نظام را در قالب نظريات معيّني سامان مي‌دهد. اين فلسفه اقتصادي، براساس موضع مذهبي در برابر حيات، انسان و خداوند، نقش خود را ايفا مي‌كند. فلسفه اقتصادي ماركسيسم در قالب انديشه‌هايي چون مبارزه طبقات و تضاد منافع آن‌ها ظاهر مي‌شود‌، و همة اصول و قواعد مربوط به انقلاب پرولتاريا و ديكتاتوري طبقة كارگر از همين فلسفه سرچشمه مي‌گيرد. مبارزه و تضاد، همان تجلي فلسفه نزاع و درگيري است كه در اراده‌ها و تمايلات خداوندان متعدد يونان و سپس روميان وجود داشت، و نيز تعبير ديگري از مفهوم خدايي است كه به انتقام تمايل دارد كه به فرهنگ يهوديت و مسيحيت منتسب مي‌شود؛ خدايي كه همواره زدن و ترساندن و قتل انسان را مي‌خواهد و به او اجازه تحقق‌بخشيدن به مصالح و لذاتش را نمي‌دهد.

در سرمايه‌داري، فلسفه اقتصاد در «آزادي عمل» و دست نامرئي تجسم مي‌يابد. مفهوم آن اين است كه نبايد هيچ مانعي از تلاش انسان براي تحقق مصلحت شخصي‌اش جلوگيري كند، و اگر مردم آزاد گذاشته شوند تا آنچه مي‌خواهند انجام دهند، بين منافع اشخاص هماهنگي خواهد بود. بدين ترتيب، ملاحظه مي‌كنيم كه فلسفة اقتصاد سرمايه‌داري براساس عدم توجه به خداوند است. در اين فلسفه، اگر خدايي وجود نداشته باشد، دنيا به آفريدگار نيازي ندارد و اگر خدايي وجود داشته باشد، خداي «منعزل» است كه دنيا را آفريده و آن ‌را تنظيم كرده؛ سپس به عزلت و بازنشستگي گرايش يافته است و به هدايت آنچه خلق كرده نمي‌پردازد و در اعمال آفريدگان دخالت نمي‌كند.

عنصر دوم هر نظام اقتصادي در مجموعه‌اي از قواعد و تنظيم‌ها و نهادهايي كه چارچوب اجتماعي و قانوني و رفتاري نظام را پديد مي‌آورند، ظاهر مي‌شود. اين عنصر شامل اموري از اين قبيل مي‌شود: تنظيم ملكيت، و تملك ابزار توليد به‌وسيلة افراد به‌صورت مستقيم، و به‌وسيلة عموم مردم به‌صورت مجموعي، يا به‌وسيلة دولت به‌سبب حاكميتش، مقرراتي كه براي رفتار فرد وضع شده است، و حدود مجاز براي كالاها و خدماتي كه امكان دستيابي به آن‌ها وجود دارد، و شكل‌ها و حدود معاملات اقتصادي كه مردم مي‌توانند انجام دهند، و اين مجموعه از قواعد، معيارهاي رفتار افرادي كه تصميم‌هاي اقتصادي مي‌گيرند، يعني توليدكننده و مصرف‌كننده را نيز شامل مي‌شود.

در سرمايه‌داري، مي‌بينيم كه «آزادي عمل» مستلزم كمترين قدر ممكن از دخالت دولت و مستلزم حق ملكيت خصوصي مطلق و آزادي تصرف و آزادي همة انواع روابط و معاملات اقتصادي است و معيارهاي ويژه افراد از مكاتب اصالت فرد و اصالت نفع اخذ مي‌شود. در اين نظام، مادام كه همة کالاي توليدي از هر نوع، به ‌فروش مي‌رسد، مطابق با همة معاني كلمة مفيد، اعم از اقتصادي و اخلاقي، اين كالا مفيد محسوب مي‌شود.

در ماركسيسم، حق ملكيت به‌صورت اساسي به طبقه پرولتاريا كه نمايندگي آن به‌وسيلة رهبري ديكتاتور آن انجام مي‌شود، تعلق دارد. اين نوع از ملكيت از طريق ملكيت دولت بر ابزار توليد و سلطه دولت بر تعيين آنچه بايد توليد شود، چگونه توليد شود و به چه كسي داده شود (توزيع شود)، تجسم مي‌يابد. مصلحت و منفعت عمومي معياري اساسي شمرده مي‌شود كه اين نظام براي افراد وضع كرده و به مقتضاي آن، همة روابط و معاملات اقتصادي مجاز را تعيين مي‌كند.

عنصر سوم نظام اقتصادي، روش عمل آن است. روش عمل هر نظام بر بنيان آن نظام مبتني است و بنيان نظام نيز به‌وسيلة اصول و قواعد اساسي ويژة آن نظام شكل مي‌گيرد. در هر نظام، مجموعه‌اي از قواعد وجود دارد كه تبعيت از آن‌ها براي تضمين سير عمل آن نظام لازم است.

در نظام سرمايه‌داري اگر تعريف دقيق‌تري از آن بدهيم مي‌توانيم اين قواعد را بشناسيم.

در رقابت كامل، قواعد اساسي، دربارة با آزادي ورود و خروج به بازار، و آزادي اطلاعات و كوچك‌بودن اندازة واحدهاي اقتصادي است؛ امّا در سرمايه‌داري انحصاري يا سرمايه‌داري بزرگ، اين قواعد در دادن فرصت به توليدكنندگان براي تعيين قيمت‌ها به مقداري بيش از هزينه‌ها و گشوده‌بودن بازارهاي مواد اوليه و بازارهاي مديريت كالاها در برابر آن‌ها و تعيين محدوديت بر سر راه انتقال فن‌‌آوري تجسم نمي‌يابند، مگر اين‌كه خلاف اين‌ها به مصلحت توليدكنندة بزرگ باشد.

در نظام ماركسيستي، قواعد عمل را در برنامه‌ريزي متمركزي مي‌يابيم كه كارمندان اداري، تحت هدايت رهبري ديكتاتوري كه مظهر حكومت كارگري است، انجام مي‌دهند؛ در نتيجه، توليد از طريق اين روش اجتماعي تنظيم مي‌شود؛ روشي كه انواع و مقدار كالاهاي توليدي و قيمت‌ها و مقدار دستمزد افراد را تعيين مي‌كند.

هر نظام اقتصادي در جهت تحقق نتيجه مطلوب عمل مي‌كند و نتيجه مطلوب ارتباط فراواني با فلسفه اساسي نظام دارد و بر آن متوقف است. همچنين بر اولويت‌هاي اجتماعي برگزيده، مانند افزايش رفاه يا عدالت در توزيع، آزادي فردي يا استقلال جامعه، رشد اقتصادي يا حفظ اصول اخلاقي و ... مبتني است؛ به همين دليل، هر نظامي براساس مقدار سازگاري فلسفه و اصول و روش‌هاي عمل آن با فطرت انساني از يك سو، و مقدار كارايي آن در تحقق اولويت‌هايي كه آن نظام نصب العين خود قرار داده است، از سوي ديگر، ارزيابي مي‌شود.

 

ب. ويژگي‌هاي عمومي نظام اقتصادي اسلام

پس از آن‌كه عوامل تشكيل‌دهنده نظام اقتصادي را شناختيم، پيش از ارائة عناصر نظام اقتصادي اسلام، توجه به چهار ويژ‌گي اساسي همة نظام‌ها كه به خصوص در نظام اقتصادي اسلام اهميت به‌سزايي دارد، ضرور است:

1. بايد همه اصول نظام اقتصادي و قواعد آن به‌صورت كامل اجرا شود تا نتايجي كه نظام به دستيابي به آن‌ها تمايل دارد، محقق شود. اجراي كامل هر نظام نيز مستلزم سازگاري همة عرصه‌هاي فعاليت در جامعه با مطالبات نظام است؛ زيرا نظام اقتصادي، طبق تعريف آن، با وجوه متعدد حيات اجتماعي ارتباط دارد؛ براي مثال، نظام اقتصادي اسلام، خواهان تحريم ربا است. ربا بايد از طريق تشريع و قانون حرام شود. همچنين اسلام خواهان جمع زكات و توزيع آن به‌وسيلة دولت است، و دولت براي اين‌كار بايد مقررات ويژه‌اي را وضع كند؛ به همين دليل، اجراي نظام اقتصادي اسلام مستلزم وجود هماهنگي بين روند كاركرد همه اجزاي داخل در بنيان اجتماعي و سياسي براي تحقق اهداف نظام است؛ البته مقصود اين نيست كه براي تحقق نظام اقتصادي اسلام، بايد همزمان همه اجزاي بزرگ و كوچك نظام‌هاي اسلامي اجرا شود. قوانين، مقررات، و قواعد اقتصادي را با صرف‌نظر از روش تنظيم برخي امور ديگر در جامعه كه با تصميم‌هاي اقتصادي ارتباط كمي دارند مي‌‌توان اجرا كرد؛ براي نمونه، اگر جامعه، تحريم ربا را به‌صورت جزئي از اقتصاد اسلامي بپذيرد‌، تحريم ربا اجرا خواهد شد؛ چه حرمت شراب‌خواري رعايت بشود يا نشود و چه افراد به حدود لباس اسلامي ملتزم باشند يا نباشند؛ پس اگر فقط زمينه‌هاي‌مرتبط با نظام اقتصادي اسلام وجود داشته باشد مي‌توان آن ‌را اجرا كرد. در اين‌صورت، نظام اقتصادي اسلام خواهد توانست عمل كند و ثمره دهد؛ چه در جامعه، قابليت اجراي همه اصول اسلام باشد يا نباشد.

اين نيز بدان مفهوم نيست جامعه‌اي كه فقط نظام اقتصادي اسلام را مي‌پذيرد، جامعة اسلامي است؛ زيرا براي آن‌كه جامعه، اسلامي ‌شود، كافي نيست نظام اقتصادي اسلام به تنهايي تحقق يابد؛ بلكه بايد همة اعتقادات و ارزش‌ها، نهادها، تصميم‌ها، و مقررات طبق آنچه در قرآن و سنت آمده است، ‌‌تحقق يابد.

2. نظام اقتصادي اسلام سرشار از ارزش‌ها است؛ يعني نظامي هدفدار شمرده مي‌شود، و مجموعة معيّني از ارزش‌ها را برگزيده است و در برابر اخلاق بي‌طرف نيست. اسلام توسعة ارزش‌هاي اخلاقي همچون برادري، صداقت، عدالت، احسان، محبت و مقدم‌داشتن ديگران و ارزش‌هاي ديگري كه در آيات و روايات مورد تأكيد قرارگرفته را هدف قرار داده است.

3. اين‌كه نظام اقتصادي اسلام، تحت تأثير ميزان عمل مردم به اخلاق و تعصب ديني آنان است، در عملكرد خود، بر افعال اختياري تكيه نمي‌كند؛ براي نمونه، با وجود اين حقيقت كه نظام اقتصادي اسلام، گاه سطح بالايي از انفاقات اختياري، يعني صدقه را دارد چيزي كه به‌صورت پرداخت‌هاي انتقالي اختياري شناخته مي‌شود؛ ولي ساختار و عملكرد آن بر صدقات متوقف نيست؛ بلكه بر اصول اساسي و قواعدي مبتني است كه در تنظيم فعاليت‌هاي اقتصادي به روشني پديدار مي‌شود؛ به همين دليل، رفتاري كه نظام اقتصادي اسلام به آن دعوت مي‌كند، رفتار ديني محض نيست؛ بلكه رفتاري دنيايي و مادي است كه نهادهاي قانوني و اجتماعي آن ‌را سامان مي‌دهند و قواعد و روش نظام، به آن رفتار منتهي مي‌شوند.

4. نظام اقتصادي اسلام، نظامي پويا است؛ يعني در آن، قانون ثابتي كه همه جزئيات را شامل شود، وجود ندارد؛ بلكه فقط خطوط كلي و اصول اساسي را تعيين كرده، جزئيات ديگر را به جامعه وامي‌گذارد تا مطابق وضعيت، متغير آن‌ها را به مرور زمان تعيين كند. اسلام، بسياري از معاملات و روابط اقتصادي بين افراد را به عقل انسان واگذاشته تا در آن‌ها تأمل، و آن‌ها را براساس اصول منتشره در آيات و روايات تعيين كند، و بدين ترتيب، اسلام بخش‌هاي بسياري را رها كرده است تا رسيدن به تصميم دربارة آن‌ها براساس ارزيابي و فهم مردم و نيازها و سطح تمدن آنان انجام شود؛* به همين دليل، براي مثال، نظام پيشه‌وري كه در قرون وسطا در جامعه اسلامي، در شرق و غرب درياي مديترانه، رايج بود، در مقايسه با نظام پيشه‌وري‌اي كه بعد «صليبيون» در اروپا ايجاد كردند، آزادي بسيار بيشتري داشت. نظام پيشه‌وري در كشورهاي اسلامي آن زمان، سطوح توليد و سطوح زندگي را بهبود بخشيد؛ در حالي كه همين نظام را وقتي صليبيون اخذ كرده، به اروپا بردند، سبب ركود اقتصادي شد؛ زيرا به روشي انعطاف‌ناپذير تحقق يافت. اين روش با آنچه در جامعة اسلامي وجود داشت، بسيار متفاوت بود. روش اسلام به‌سبب اصول نظام، بسيار انعطاف‌پذيرتر و پويا‌تر بود؛ زيرا اصول اسلامي، محدوديت‌هاي اقتصادي را به اندازه‌اي كه اروپائيان در قرون وسطا بين پيشه‌وران اعمال مي‌كردند، اجازه نمي‌داد.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 8:00 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

مرور برنامه هاي كمك صادرات انواع مختلفي از كمك هاي صادراتي از سوي دولت و سازمانهاي مربوطه را روشن مي كند. يك نكته مهم تامين و پيش بيني اطلاعاتي همچون : اطلاعات بازار صادرات ، تحقيق بازار در بازار هاي خارجي ، سمينار هاي بازاريابي صادراتي و روزنامه ها است. ساير برنامه ها ف انگيزه صادرات را از طريق همايش ها ،سخنراني ها ، مطالعات موضوعي و ساير ابزار ارتباطي تقويت مي نمايند. حمايت عملي شامل آموزش منطقي صادرات ،كمك بازاريابي ، ماموريت هاي بازرگاني ، حمايت هاي مالي، ويزيت خريداران خارجي، ايجاد ارتباطات و كمك تنظيمي است.

Czinkota

در سال 1996 براي نشان دادن چگونگي تاثير برنامه هاي تشويق صادرات مدلي را ارائه كرد. طبق اين مدل ،‌كمك صادرات فقط بطور غير مستقيم بر عملكرد صادرات تاثير مي گذارد. اين برنامه ها بعنوان توانمنديهاي تحقيقاتي ، ارتباطات و دانش بازار ، و منابع فني و نيروي انساني است. صلاحيت هاي مديريتي عبارتند از تحصيلات، نمايش هاي بين المللي ، كارشناسي ، محوريت و تعهد بين المللي است. بعلاوه Rosson , Seringhans

زنجيره اي از حوادث و رويداد ها را مطرح كردند كه بواسطه آن برنامه هاي تشويق صادرات اثرات غير مستقيمي بر فروش هاي صادراتي اعمال مي كنند. آنان برنامه هاي تشويق صادرات را بعنوان بهينه سازي صلاحيت صادراتي كارخانجات در نظر گرفته و در نهايت امكان موفقيت اين كارخانه ها را در بازار بين المللي بالا مي برند.

زماني كه كمك صادراتي از اين منظم نگريسته شود ؛ آشكار مي شود كه كارخانجات در مراحل مختلف مشاركت در صادرات صلاحيت ها ، منابع و استراتژيهاي متفاوتي داشته و جهت نيل به اهداف صادراتي با موانع مختلفي رو در رو مي باشند. بنابراين، شركت ها بر حسب تجربه بين المللي شان به كمك صادراتي متفاوتي نياز دارند.

Seringhaus – (1992) C2 in kota , kotabe و (1990) Rosson

و سايرين دريافتند كه اهداف برنامه هاي تشويق صادرات بواسطه درجه بين المللي بودن آنها تعيين مي گردد و شركت ها بايستي بر مبناي آن طبقه بندي شوند. سطح بين المللي بودن يك كارخانه عامل خطيري در ايجاد برنامه هاي مناسب است.

Diaman to poulos

در سال 1993 براي توجيه فرايندي كه بواسطه آن شركت ها در مراحل مختلف مشاركت از برنامه هاي كمك تشويقي صادرات سود برند، مدل سلسله مراتبي را مطرح كرد. در مراحل نخستين، شركتها مي توانند براي آگاه شدن از فرصت هاي صادراتي و مزاياي آن اطلاع پيدا كرده و بدين ترتيب براي صادرات برانگيخته شوند. در مرحله بعد شركت ها در مورد برنامه هاي حمايتي براي صادرات اطلاعات مي خواهند در مرحله سوم و چهارم مدل ، كارخانه ها براي هدايت فعاليتهاي صادراتي نظير فروش محصولات خود در بازار هاي صادراتي به كمك نياز دارند C2inkota در سال 1996 رويكردي مشابه را مطرح كرد كه بواسطه آن پيشرفت ورزيده شدن در فعل و انفعالات صادرات و سپس ارتباطات ،حمايت پرسنلي و فروش همگام با سود دهي كارخانه ، ممكن است شركت ها بدليل خطرات و هزينه هاي احتمالي طرح ها گسترش صادرات را ادامه ندهند. حمايت هاي مالي و تنظيم كننده و ايجاد بازار هاي جديد مي تواند به شركت ها كمك كند تا به صادرات بعنوان يك كار منظم و مداوم عادت كرده و خو بگيرند. Czinkota , Kotabe

در سال 1992 دريافتند كه كارشناسي عملي صادرات چيزي كاملا وا از پنج مرحله پيشرفت صادراتي شان است نه هر چه شركت بيشتر درگير صادرات باشد تخصص صادرات بيشتري پيدا خواهد كرد. بنظر مي رسد كه مديران از تجربه صادراتي خويش و كارخانه از تجربه صادرات بيشتر كار كشته مي شوند. اعتقادات شركت در مورد اهميت دسترسي مالي و اطلاعات بازار و مزاياي رقابتي و سود دهي صادرات در بين پنج مرحله اختلاف زيادي دارد.

در مورد مراحل رشد صادرات يك كارخانه تقسيم بندي هاي مختلفي مطرح شده است. عليرغم تفاوتهاي ظاهري ، الگوي مبناي تحول بنظر شبيه به هم است. كساني كه صادرات نمي كنند، دسته اي كه شروع به بررسي صادرات كرده اند، شركتهاي كه بصورت تك و توك صادرات دارند و تعهد عملي براي صادرات ندارند، شركتهايي كه در صادرات فعالند و كارخانجاتي كه صادرات براي آنها بخش اساسي كسب و كار است.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:58 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

انديشكده روابط بين الملل _ براي دست يابي به توسعه پايدار و درونزا , در هر جامعه اي نياز به مشارکت زنان احساس مي شود . هيچ جامعه اي نمي تواند تنها با نيروي کار نيمي از جمعيت خود , با توسعه جهاني رقابت کند .

از ابتداي صنعتي شدن جامعه شناسان و ديگر صاحب نظران در باره ي مشارکت زنان در امور اقتصادي و توسعه ديدگاهاي متقاوتي داشته اند , وهر يک از آنها با توجه به مسائل زمان خود اين موضوع را بررسي کرده اند .

با توجه به موقعيت اجتمائي , سياسي , اقتصادي و فرهنگي موجود ي در جوامع مختلف زمينه ها متفاوتي براي مشارکت زنان در توسعه به وجود آمده است . دامنه ي اين تفاوتها بسيار گسترده است , به طوري که براي هر کشور خاص زمينه ي خاصي از مشارکت زنان نيز وجود دارد . حتي نمي توان تمام کشورهاي در حال توسه را که شباهت زيادي به يکديگر دارند , کاملا مشابه در نظر گرفت .

درباره ي ايران نيز در اين زمينه نظرات متفاوتي مطرح شده , که تمام آنها با توجه به شرايط خاص اجتماعي , سياسي , اقتصادي و مهمتر از همه شرايط فرهنگي کشور بوده است . در ادامه به تعدادي از رويکردهاي مربوط به زنان وتوسعه اشاره مي شود .

رويکردها:

در زمينه ي نقش زن در توسعه رويکرهاي متفاوتي وجود دارد . بعضي از اين رويکردها بر اساس نياز جامعه جديد صنعتي به نيروي کار است , و اين که جامعه به تمام نيروي انساني خود نياز دارد و بعضي از آنها بر اساس لزوم تساوي زن و مرد و حقوق فردي مساوي آنها است . وبرخي نيز با توجه به نياز جامعه و اين که در هر شرايطي جامعه با کدام شيوه بهتر اداره مي شود , نظرات خود را تغيير مي دهند .

در مجموع همان طور که در ابتداي سخن گفته شد , هر جامعه اي براي رسيدن به توسعه پايدار نياز به همکاري تمام نيروي انساني خود دارد . در کشورهاي توسعه يافته با توجه به کم شدن رشد جمعيت و رقابتي که در توليد وجود دارد , جامعه مجبور به استفاده از نيروي کار زنان شد واين وظيفه اي است که جامعه بر عهده ي زنان نيز گذاشته است . تمام زنان در اين جوامع مي دانند که بايد شغلي داشته باشد و جامعه نيز زمينه ي شغلي آنها را فراهم کرده است .

ولي در يک کشور در حال توسعه مثل کشور ما زمينه ي شغلي براي همه ي مردان نيز فراهم نيست زنان هم که در مرتبه ي دوم قرار مي گيرند .

رويکرد مذهبي (توسعه انساني ) :

بر اسا س اين رويکرد توسعه عاملي براي بهينه سازي کيفي سطح زندگي معرفي شده است . زنان در اين رويکرد حتي اگر در نظام توليد صنعتي شرکت نداشته باشند , يعني در بازار کار شغلي نداشته باشند , باز هم در روند توسعه نقش اساسي ايجاد مي کنند . آنها با تربيت نيروي کار و فراهم کردن محيط آرام در منزل شرايط مناسب کاري را براي مردان فراهم مي کنند . در اين رويکرد از زنان به عنوان مهمترين عامل توسعه انساني ياد شده است. و اين موضوع ( توسعه انساني ) با توسعه فرهنگي , اقتصادي و صنعتي هم ارزش در نظر گرفته شده است . اين ديدگاه زنان را تشويق مي کند که به انجام وظايف مادري و همسري خود مشغول باشند و لزومي نمي بيند که آنها در نظام کار بيرون شرکت داشته باشند . واين کار در حقيقت تشويق زنان براي حفظ نقش سنتي آنها است .

نقش مادري شايد مهمترين نقش هر زني باشد , ولي در دنياي امروز يک مادر تحصيل کرده و شاغل , خيلي بهتر مي تواند مسائل و مشکلات فرزند خود را درک وحل کند . اين رويکرد بيشتر در جوامع مذهبي ودر حال توسعه , از جمله ايران به چشم مي خورد و شايد دليل آن نقش پررنگ مذهب در جامعه ي ماست و اين فکر که يک زن در درجه اول يک مادر است . شايد عملکرد بر اساس اين روش در شهرهاي کوچک مشکلي ايجاد نکند و حتي بهترين نوع عملکرد باشد , ولي در شهرهاي بزرگ و مخصوصا تهران زياد عملي نيست زيرا خيلي از خانواده ها در شهرهاي بزرگ با مشکل مالي مواجه هستند و جدا از امر توسعه , خانواده به حقوق زن نيز نياز دارد .

رويکرد فمينيستي :

فمينيست با انديشه دفاع از حقوق زنان به وجود آمد , و از همان ابتداي فعاليت خود تمام تلاش خود را براي آگاهي زنان از حقوق خود انجام داده است . فمينيست ها يکي از دلايل در حاشيه قرار گرفتن زنان را ماندن آنها در خانه وعدم شرکت در فعاليت هاي اجتمائي

مي دانند . در نتيجه به نظر آنها همه ي زنان بايد در فعاليت هاي اجتماعي و روند توسعه شرکت داشته باشند . اين حق تمام زنان است که مستقل باشند . به نظر آنها جامعه بايد زمينه ي اشتغال زنان را فراهم کند . آنها شديدا با عقايد سنتي مخالفند .

شايد اين رويه در آينده براي تمام جوامع الزامي شود ولي نمي توان يک جامعه سنتي را يک شبه تغيير داد . ابتدا بايد شرايط اجتماعي براي اشتغال زنان فراهم شود و خود زنان نيز آمادگي و تمايل حضور در جامه را پيدا کنند , تا تغيير در جامعه صورت گيرد و زنان نيز نقش خود را در توسعه ايفا کنند .

رويکرد عدالت جنسيتي :

طرفداران اين رويکرد معتقد اند زنان امروز به اندازه ي مردان توانايي دارند و استفاده نکردن از اين نيروي کار آماده باعث به وجود آمدن نا هنجاري در جامعه مي شود .

سرمايه انساني با سرمايه طبيعي كه در صورت بي توجهي و عدم استفاده مي تواند دست نخورده باقي بماند، متفاوت است. سرمايه انساني در صورت بي توجهي و عدم به كارگيري سبب بروز ناهنجاري هاي اجتماعي، بحران ها و به طور كلي ايجاد ناامني سياسي و اجتماعي مي شود .

پيش بيني و برآوردهاي مربوط به جمعيت زنان طي سال هاي آينده حاكي از رشد قابل توجه متقاضيان كار زن و بالا رفتن مهارت هاي ذهني و عملي ايشان است. توسعه دانايي محورايجاب مي كند كه كشور اسلامي ايران از اين سرمايه انساني با ارزش بهره مند شود.

از همين روست كه اعتقاد داريم رويكرد عدالت جنسيتي مي بايست در برنامه ريزي توسعه مد نظر قرار گيرد. رويكردي كه اساسش توازن است و ساختار نابرابر و تبعيض آميزعليه زنان را مورد توجه قرار مي دهد. اين رويكرد در پي ارايه فرصت هاي مساوي براي زنان مانند مردان دركليه بخش هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي و سياسي است تا زمينه را براي عدالت اجتماعي مهيا كند. در واقع رعايت انصاف و عدالت ايجاب مي كند كه زنان نيز در فرآيند سياست گزاري، تصميم سازي و تصميم گيري مشاركت كنند و با تصويب قوانين از حقوق كامل برخوردار باشند.(شجاعي , زهرا , مجله فرزانه )

در ايران سه نوع نگاه وجود دارد براي اينکه يک سازمان را داراي رويکرد جنسيتي بناميم, يك نگاه اين است كه تعدادبرابر زنان و مرداني كه در يك سازمان وجود دارد -نشانگر رويكرد جنسيتي يا فقدان آن درسازمان است. نگاه دوم مربوط مي شود به سياست ها وبرنامه هاي سازماني است كه بر روي مسايل زنان متمرکز است.نگاه سومي هم وجود دارد و آن نتايج و ذينفعان اصلي برنامه ها است .

همه اين نگاه ها مهم است.هم تعداد؛هم برنامه و هم نتايج. حضور زنان در سازمان هايي که بخشي از جامعه مدني هستند بسيار مهم است. ولي به اين معنا که اين تعداد نمايشي نباشد و اين زنان به مسايل جنسيتي آگاه باشند و در راه احقاق حقوق مساوي براي تمام زنان جامعه مبارزه کنند و به خصوص نسبت به احقاق حقوق زنان اسيب پذير و اقليت ها حساس باشند. ( رستمي , الهه , ماهنامه عرصه سوم )

تبديل رويکرد زنان و توسعه به رويکرد جنسيت و توسعه :

تفاوت ميان رويکرد زنان و توسعه و جنسيت و توسعه در بعضي مواقع تصنعي بنظر مي رسد. هر دو رويکرد فوق استراتژيهاي سياسي با هدف بهبود شرايط زندگي زنان مي باشند. و هر دو رويکرد با نبود منابع کافي مواجه بوده اند.اما نقطه ضعف اساسي رويکرد زنان و توسعه ،. آن بود که زنان را جدا از مردان در نظر مي گرفت. رويکرد جنسيت و توسعه نيز با مشکلاتي همراه بوده است. از آنجا که مفهوم جنسيت هم زنان و هم مردان را در بر مي گيرد، ممکن است مفهومي خنثي در نظر گرفته شود و اين موضوع که در رتبه بندي جنسيتي مردان در جايگاه بالاتري قرار دارند مورد انکار قرار گيرد. بنابراين، تحليل جنسيتي به معناي نگريستن به تفاوتها نيست بلکه به معناي تحليل چگونگي منجر شدن تفاوتهاي مذکور به نابرابري در قدرت ميان زنان و مردان مي باشد.

به نظر مي رسد که امروزه جنسيت به يک واژه ي صحيح از لحاظ سياسي تبديل شده است. باورعمومي بر اين است که برنامه هاي جنسيت و توسعه، در مقايسه با زنان در توسعه، داراي تمرکز ساختاري بيشتر مي باشند چرا که بر روابط ميان زنان و مردان مي پردازند. يکي از پيامدهاي اين وضعيت اين بوده است که برخي از گروهها نتيجه گيري کردند که توجه به زنان به تنهايي ديگر توجيه پذير نيست و علت وجودي سازمان هاي صرف زنان را رد کردند.

نکته مهم آن است که سازمانهاي جامعه مدني بايد همواره به خاطر داشته باشند که جنسيت مفهومي تحليلي است. به کار گيري يک رويکرد مبتني بر جنسيت و يا تحليل جنسيتي به اين معناست که سازمان ها تاثير (بالقوه ي) سياست ها، برنامه ها و فعاليت هاي خود را بر زنان، مردان و روابط ميان آنان ارزيابي مي کنند. اين به آن معنا نيست که سياستها و برنامه هاي داراي تمرکز ويژه بر زنان و/ يا مردان توجيه پذير نيستند. گروه هاي هدف و فعاليت هاي استراتژيک همچنان به موقعيت هاي محلي بستگي خواهند داشت. بنابراين براي سازمان هاي جامعه مدني يک رويکرد جنسيتي به معناي تقويت استراتژي هايي است که به اصلاح تفاوتهاي جنسيتي مي پردازد. اين استراتژيها مي توانند به صورت جداگانه و يا مشترک بر زنان و مردان تمرکز داشته باشند. ( جنسيت , توسعه و جامعه ي مدني , عرصه سوم )

نتيجه گيري :

در بيشتر تعريف هايي که از توسعه و جوامع توسعه يافته مي شود , حضور زن در جامعه و فعاليت مستقيم او در جامعه يکي از شاخص هاي اصلي توسعه يافتگي است .

با توجه به اين تعريف هر جامعه اي که بخواهد از روند توسعه جهاني عقب نماند بايد زمينه ي اشتغال زنان در جامعه را فراهم کند . و اين تغيير بزرگي براي جامعه ي ماست .

ايجاد هر تغيير عمده اي در جامعه نياز به زمينه سازي دارد , و يکباره صورت نمي گيرد . جامعه ما نيز بايد از نيروي متخصص زن خود براي پيشبرد اهداف توسعه کشور استفاده کند و کم کم زمينه ي کاري را براي ديگر زنان جامعه فراهم کند . براي اين کار ابتدا بايد فرهنگ سازي لازم براي اشتغال زنان تمام قشرها صورت گيرد .



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:57 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

اين راه‌ها به طور کلي به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

سياست‌هاي پولي و مالي: هدف اين روش محدود کردن تقاضاي کل است. اين کار از طريق جمع آوري پول به شکل سرمايه‌هاي غير نقدي صورت مي‌گيرد (سياست‌هاي انقباضي).

سياست‌هاي درآمدي: با دخالت مستقيم در بازار و عوامل توليد کننده، تورم کنترل مي‌شود.اين روش کاربردي نيست زيرا در آن مناطق زيادي نياز به اصلاح دارند.

آيا تورم هميشه مضر است؟

خير تورم در حد کم (2-3%)نه تنها مضر نيست بلکه نشانه توسعه اقتصادي آن کشور نيز هست. علاوه بر آن تورم فوايد ديگري نيز دارد از جمله:

ابتدا قدرت خريد پول پايين آمده و بعد از آن ميزان توليد بالا رفته، رسيدن به ثبات و برگشت به حالت طبيعي حتمي است.

در اوج مرحله تورم، کارخانجات و موسسات و برنامه‌هاي اساسي اقتصادي شکل مي‌گيرد.

فرهنگ توليد به وسيله فشار تورم توسعه مي‌يابد.

رابطه تورم و توسعه چيست؟

تا توسعه کشور به حد مطلوبي نرسيده ثبات ارزش پولي غير ممکن است. البته بايد به اين نکته نيز توجه کرد که در زمان توسعه ممکن است به جايي برسيم که پايين تر رفتن قدرت خريد و قدرت پول خطرناک باشد. در چنين مقطعي حرکت جامعه از توسعه به ثبات تبديل مي‌شود.

سرمايه گذاري در مرحله اول تورم زا و در آخر خاصيت تورم زدايي دارد.

در همه کشور‌هاي جهان چنين بوده که مسايل توسعه و بازسازي، هر دو تورم‌طلب بوده‌اند.

اگر در مرحله اول پول را ثابت نگه داريم نمي توانيم خيلي از مسائل کشور را مانند جنگ پشت سر بگذاريم.

در تورم پول از جيب مردم به سرمايه گذاري منتقل مي‌شود.

وضع مطلوب در اقتصاد رسيدن به پول ثابت است.

معمولاً توسعه و پيشرفت نمايانگر تورم پايين است به طوري که مي‌توان بيان نمود که اکثر کشورهايي که به توسعه اقتصادي و اجتماعي مطلوب رسيده اند، داراي تورم‌هاي کمتر از 15درصد بوده‌اند. اما چند استثناء نيز وجود دارد از جمله برزيل، آرژانتين و ترکيه.

تورم چه تأثيري بر نظام کل کشور دارد؟

نمي توان تورم را عامل تمام مشکلات يا حتي بخش مهمي از آنها دانست ولي صاحبنظران اقتصادي و اجتماعي غالباً تورم را به منزله شاخص کشمکش‌ها و اغتشاشات اجتماعي و شاخص اعلام خطر و ... قلمداد مي‌کنند و معتقدند که:

کشور هايي که در آنها ثبات قيمت (عدم تورم) وجود داشته ثبات سياسي و اجتماعي نيز وجود داشته است و بالعکس در کشورهايي که بحرانهاي سياسي و اجتماعي بوجود آمده تورم نيز کم کم دچار رشد صعودي شده است.

در تورم زياد درآمد به صورت ناعادلانه تقسيم مي‌شود زيرا افرادي که در ابتدا سرمايه ي غير نقدي زياد دارند به مرور زمان با افزايش ارزش آن سرمايه توسط تورم به ثروت عظيمي دست مي‌يابند و در عوض افرادي که در ابتدا سرمايه کمي دارند يا سرمايه آنان غير نقدي است به مرور زمان با افزايش نرخ تورم بخشي از دارايي خود را از دست مي‌دهند.

تورم باعث تقليل پس انداز مي‌شود زيرا ارزش پول متغير است و در نتيجه پس انداز ناامن است. البته اين مشکل راه حلي نيز دارد که آن سرمايه گذاري در چيزيست که ارزش آن با تورم زياد شود.

تورم باعث افزايش قيمت کالا در تجارت بين المللي مي‌شود که نتيجه آن کاهش ميزان صادرات و افزايش واردات است.

بر اساس بند قبل، افزايش تورم باعث کاهش ارزش پول مي‌شود.

تورم باعث عدم مصرف بهينه منابع مي‌گردد و از اين رو تمايل به سمت کالاها و خدمات گرانتر بيشتر مي‌شود در صورتي که اين کالا‌ها ضرورتاً مفيدترين کالا‌ها نيستند.

در زمان تورمي مقدار زيادي از وقت، انرژي، منابع مالي مردم بجاي بکار افتادن در مسير مولد و مفيد صرف فعاليت هايي مي‌شود که هدف از انجام آن‌ها جلوگيري از کاهش ارزش دارايي‌ها و کسب منافع غير عادي از طريق معاملات سوداگرانه است.

توليد کنندگان که خريداران مواد اوليه هستند سرمايه گذاري نمي کنند ، لذا کارهاي دلالي رواج پيدا مي‌کند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:56 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

رابطه بين اسلام به‌طور خاص با علم اقتصاد را بررسي مي‌كنيم.

كسي كه اسلام را بررسي كند، مي‌يابد كه اين دين، در حلّ مسائل اقتصادي با اديان ديگر تفاوت دارد. اديان گوناگون گاهي دربارة مسأله‌اي معيّن، به‌ويژه علم اقتصاد، مواضع متفاوت دارند؛ ولي مي‌خواهيم بگوييم موضع اسلام به حدي با اديان ديگر تفاوت دارد كه به آن چهره‌اي ممتاز مي‌بخشد. اين چهره ممتاز دين اسلام با ملاحظة دو مسألة اجمالي براي ما روشن مي‌شود. هر يك از اين دو مسأله داراي فروع و تفصيلاتي است. كه عبارتند از:

أ. وجود مقدار بسياري از مبادي و توجيهات و تشريعات و احكام كه ناگزير نظام اقتصادي ممتازي را پديد مي‌آورد. اين نظام چارچوب كاملي كه بر رفتار اقتصادي محيط است، شمرده مي‌شود و آن ‌را در جهت معين و مطلوب سوق مي‌دهد.

ب. وجود سخنان متعددي كه در مجموع، داده‌هاي عيني را ارائه مي‌دهند كه به فهم رفتار اقتصادي افراد و گروه‌ها كمك مي‌كند.

ما به اين‌دو مسأله به تفصيل خواهيم پرداخت. اين‌جا لازم است به اختصار شرح دهيم:

دربارة مسأله اوّل، يعني اين‌كه اسلام در جايگاه دين، داراي نظام اقتصادي خاص خود است، مي‌گوييم: محقق قرآن و سنت، در هر سطح علمي و رفتاري كه باشد، درمي‌يابد كه قرآن و سنّت شيوه رفتاري انسان در همه زمينه‌ها را در بردارد و بخش قابل توجهي از آن درباره رفتار اقتصادي است. اين دو منبع اساسي دين اسلام، آن ‌دسته از ارزش‌هاي اخلاقي و اصول اساسي را كه ساختار انگيزه‌هاي ذاتي در انسان را مي‌سازد، ارائه مي‌كنند. همچنين اين‌دو منبع چارچوب قانوني و نهادهاي اجتماعي را كه رفتار اقتصادي در درون آن‌ها شكل مي‌گيرد، وضع مي‌كنند. كل شريعت، اين امور را بيان مي‌كند؛ بنابراين، انسان براي درك كامل ژرفاي شريعت در تبيين مؤلفه‌هاي عمومي نظام اسلام كه شامل همه جوانب زندگي مي‌شود، و مؤلفه‌هاي نظام اقتصادي اسلام، كافي است يكي از كتاب‌هاي فقهي اگرچه ابتدايي را ملاحظه كند.

شايد اشاره به دو نكته اساسي كه اين معنا را تأكيد مي‌كنند و آن ‌را در چارچوب ويژه خود قرار مي‌دهند، به‌صورت مختصر مفيد باشد. قرآن كريم به‌طور قاطع، اسلام را روشي براي همه ابعاد زندگي معرفي مي‌كند، آن‌جا كه از زبان پدر انبيا، حضرت ابراهيم(ع) مي‌گويد:

قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَاشَرِيكَ لَهُ و ِبِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (الانعام (6)، 162 و 163).

همچنين قرآن كريم تأكيد مي‌كند كه دين به اين سبب كامل و نعمت خداوند بر آفريدگانش تمام شد، كه اسلام را براي آنان برگزيد تا برحسب مقتضاي اسلام در همة فعاليّت‌هاي انساني در اين دنيا به تعامل بپردازند.

نكته دوم اين است كه دين اسلام، رفتار انساني را از طريق كار فعّال بر روي داده‌هاي مادي و اجتماعي كه محيط و ابزار عمل را شكل مي‌دهند، همزمان در جهت تحقق هدف عبادت خداوند سامان مي‌دهد. به‌عبارت ديگر، تحقق اهداف آخرتي فقط با احسان در اين دنيا ميسّر است؛ هر آنچه كلمة احسان آن ‌را اقتضا مي‌كند، همچون ساختن، و آبادكردن و اصلاح و تعمير؛ بنابراين، كوشش انساني در دنيا انحراف از رضايت خداوند نيست؛ بلكه اطاعت خداوند و راه وصول به خشنودي او است. اموري همچون ساختن زندگي مادي و تحسين آن و بهره‌برداري از آن، في نفسه وسايل دستيابي به متاعي است كه خداوند به ما بخشيده، و كناره‌گيري و عقب‌نشيني از زندگي، گناهي است كه خداوند آن‌را در قرآن و پيامبر در سنت محكوم كرده است. بر اين اساس، به‌رغم اين‌كه هدف زندگي توفيق در آخرت است، تحقق اين توفيق بدون آبادكردن و شكوفاساختن اين دنيا ممكن نيست. اصول اخلاقي اسلام، به ثروت به‌صورت وسيله‌اي براي ارضاي انساني و افزايش توان او براي تقرّب بيشتر به سوي خداوند مي‌نگرد؛ بنابراين، اسلام نه تنها تلاش براي دستيابي به ثروت و بهره‌برداري از آن‌را محكوم نمي‌كند، بلكه شور و شوق دستيابي بـه درآمـد بيشتر و اموال بيشتر و استفاده از آن‌ها را نـيز رد نمي‌كند.*

اسلام در حقيقت از اين هم فراتر رفته است؛ زيرا متاع حيات مادي را بخشش و نعمتي از جانب خداوند برشمرده كه از طريق بهره‌مندي از آن‌ها، اطاعت خداوند تحقق مي‌يابد، و امتناع از اين‌كار را گناه و خروج از حدود بند‌گي مي‌شمارد. پيامبر خدا() در مقام ردّ كسي كه از متاع دنيا پرهيز مي‌كرد و زهد پيشه ساخته‌بود، فرمود:

ولي من روزه مي‌گيرم و افطار مي‌كنم و مي‌ايستم و مي‌خوابم و با زن‌ها ازدواج مي‌كنم.

شايد عدم استفاده انسان از منابع و امكانات و نيروهايي كه خداوند به او بخشيده، مشابه گناه شمرده شود؛ از اين‌رو، اسلام اعمالي همچون توليد، توزيع و مصرف را جزئي از عبادت مي‌شمارد.

قرآن و سنّت دربردارندة بسياري از گزاره‌هاي وصفي‌اند كه به تحليل اقتصادي كمك مي‌كنند؛ گزاره‌هايي كه در اقتصاد آن‌ها را قوانين علمي مي‌ناميم. برخي از اين آيات عبارتند از:

زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ و َالْأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (آل عمران (3)، 14).

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (عاديات (100)، 8).

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَيَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاَهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لاَيَأْتِ بِخَيرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَن يَأْمُر ُبِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (نحل (16)، 76).

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا و َيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَ اللَّهُ لاَيُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ (بقره (2)، 276).

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (يس (36)، 47).

برخي از اين احاديث عبارتند از:

لو أنّ لابن آدم واد من ذهب لابتغي ثانياً، و لو أنّ له واديان لابتغي ثالثاً.

اگر فرزند آدم، صحرايي پر از طلا داشته باشد، دومي را آرزو مي‌كند و اگر دومي را داشته باشد، سومي را آرزو مي‌كند (اين روايت را ترمذي نقل كرده، بخاري و مسلم نيز همين مضمون را نقل كرده‌اند).

خط رسول‌الله(ع)، خطّاً مربعاً و خطّ خطّاً من الوسط خارجاً منه و خطّ خططاً صغاراً إلي هذا الّذي في الوسط في جانبه الذي في الوسط. فقال: هذا الانسان و هذا أجله محيط به، و هذا الذي خارج أمله، و هذه الخطط الصغار الأعراض فإن أخطأه هذا نهشه هذا.

رسول خدا(ع) ابتدا خط مربعي كشيد، و خطي از وسط به خارج آن كشيد و خطوط كوچكي را به خطي كه در وسط بود و به دو جانب آن وصل كرد و فرمود: «اين انسان است و اين اجلي است كه محيط بر او است، و اين خطي كه خارج است، آرزوي اوست، و اين خط‌هاي كوچك حوادثند. اگر يكي خطا كند، ديگري او را مي‌گيرد (اين روايت را بخاري و ترمذي نقل كرده‌اند).

همه اين آيات و روايات ما را به نتيجه دوم رهنمون مي‌كند كه براي اقتصاد اسلامي، دو تعريف وجود دارد:

أ. اقتصاد اسلامي، بررسي نظام اقتصادي اسلام است.

اين تعريف شامل ويژگي‌ها و نهادهاي اصلي اقتصاد اسلامي مي‌شود كه منابع اساسي اسلام يعني قرآن و سنت به آن‌ها اشاره كرده است؛ چنان‌كه حدود چارچوب قانوني آن ‌را برنامه شريعت در اصول و احكامش بيان مي‌كند و نيز حدود انگيزه رفتاري و الگوي شكل رواني آن‌را برنامه اخلاقي اسلام بيان مي‌دارد.

ب. اقتصاد اسلامي، همچنين بررسي رفتار اقتصادي انسان است كه از دو مصدر معرفت، يعني وحي و تجربه انساني ناشي مي‌شود. اين همان چيزي است كه ما تحليل اقتصادي اسلامي مي‌ناميم.

در اين بحث، تمركز ما بر اقتصاد اسلامي در جايگاه نظام اقتصادي اسلام خواهد بود؛ امّا موقعيت اقتضا مي‌كند كه تحليل اقتصادي اسلامي را نيز به‌صورت خلاصه توضيح دهيم.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:55 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب



 
 
 

 

▪

مبانی حقوق تصویبی مجلس

ـ مسوولیت‌تهیه و پیشنهاد بودجه با دولت است.

ـ تکالیف یا ماموریت‌های اصلی دولت با توجه به اصول قانون اساسی، قوانین تاسیس یا اساسنامه وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی و جز آن، تعیین می‌شود.

ـ این ماموریت‌های اصلی با کمک چشم‌انداز و برنامه‌های توسعه و ماموریت‌های دولت، تعابیر عملیاتی به خود می‌گیرند.

ـ دولت ماموریت‌های اصلی مصوب خود را با توجه به ماهیت حقوقی منابع و سازمان اجرایی متناسب، از طریق یکی از حوزه های فعالیت‌های بخش عمومی طرح و تعقیب می‌کند.

ـ اجرای هر ماموریت بخش عمومی مستلزم انتخاب و تعریف راهبردی معین (سیاست اجرایی ) از سوی دولت ( یا وزیر مربوط ) است.

ـ حقوق تصویبی قوه مقننه در قالب « پیام بودجه » و « راهبردهای بودجه‌ای» تامین می‌شود.

نگاه کنید به نمودار۲ و جدول ۱ در پیوست.

▪

راهبردهای بودجه‌ای

اجرای هر ماموریت بخش عمومی مستلزم انتخاب و تعریف ( یا تصحیح ) راهبردی معین از سوی دولت ( یا وزیر مربوط ) است. از دیدگاه بودجه‌ای، ویژگی‌های هر دولت ناشی از راهبردهای انتخاب شده و تاثیر آنها در هزینه‌ها، زمان و کارایی اجرایی است.

- تعریف راهبرد:

برنامه‌ریزی و سیاستی که برای رسیدن به هدفی برگزیده می‌شود یا عمل تجهیز و به کارگیری نیروها و توانایی‌ها در جهت رسیدن به هدفی معین.

- انواع راهبردها:

۱) عملیاتی: تعهدات دولت نسبت به راهبردهای عملیاتی، معطوف به نتیجه ( محصول ) است.

۲) غیر عملیاتی ( تحقیقاتی، ستادی، مدیریتی): تعهدات دولت نسبت به راهبردهای غیر عملیاتی معطوف به وسیله است.

برآورد اعتبار هر راهبرد ( منابع یا مصارف ) بر عهده وزیر مربوطه و تلفیق نهایی آن با دولت است. هیات دولت به مثابه هیات امنا منتخب قانون‌گذار در وصول و مصرف اعتبارات و پاسخگویی فردی یا جمعی نسبت به هر یک از اقلام مورد نظر است.

- اطلاعات وشرایط لازم برای هر راهبرد:

الف) تعریف برنامه اجرایی و میزان اعتبار ( دوره زمانی)

ب) تعریف دقیق محصول یا نتیجه ( نوع تعهد دولت )

ج) پاسخگویی مالی و محاسباتی

- وظیفه قوه مقننه در برابر راهبردها :

قانون‌گذار راهبرد انتخاب شده را ارزیابی و نسبت به پیش‌بینی‌های اعتباری و میزان محصول یا نتیجه اعلام نظر ( قبول، اصلاح، رد ) می‌کند.

اعلام نظر مجلس نسبت به مجموعه راهبردهای پیشنهادهای مستلزم اطلاعاتی از این‌گونه است:

الف) مرور خلاصه‌ای از سابقه، اهمیت و وضع فعلی .

ب) توجیه راهبرد انتخاب شده و ارتباط با قوانین مربوط .

ج) سازمان اجرایی ( متمرکز ، غیر متمرکز ، کارگزاری).

▪

پیام بودجه

پیام بودجه علاوه بر راهبردهای بودجه‌ای اطلاعات زیر را نیز در بر دارد:

الف) مقدمه:

شرح خلاصه‌ای از اوضاع و احوال کشور، شرایط بین‌المللی، منطقه‌ای و ملی وسیاست‌های اتخاذ شده تحت شرایط و اوضاع

ب) پیش‌بینی‌های مالی:

تحلیل سیاست‌های مالی و آماری آن در مقدار و ترکیب منابع و مصارف حوزه‌های عملیاتی، حدود کسری یا مازاد بودجه، میزان بدهی‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت خارجی و داخلی و پیش‌بینی تغییرات آن‌ها و بازپرداخت اصل و سود بدهی‌های مزبور از اهم موضوعات سیاست‌های مالی است که به صورت خلاصه و همراه با شاخص‌های منتخب وجدول‌های اعتباری ارائه می‌شود،

 

ج) پیش‌بینی‌های اقتصادی:

مسائل مربوط به رشد اقتصادی، تغییرات در تولید ناخالص داخلی و نیز حجم سرمایه‌های ملی، سیاست‌های وارداتی و صادراتی، پیش‌بینی آثار اجرایی بودجه بر اشتغال و بیکاری، تراز پرداخت‌ها، نرخ ارز و تورم از جمله شاخص‌های اقتصادی مورد نظر در پیام بودجه است،

د) پیش‌بینی‌های اجتماعی و فرهنگی:

تغییرات در سطوح آموزشی و سلامت جامعه، هزینه‌های درمان، کیفیت مسکن و محیط زیست، مبارزه با فقر، بازتوزیع درآمدها و تحقق نسبی عدالت اجتماعی موضوع تهیه و تشریح شاخص‌های اجتماعی و فرهنگی در این قسمت است،

هـ) دستور کار مدیریت بخش عمومی:

تغییرات مورد نظر در قلمرو حضور و اندازه بخش عمومی، بهره‌گیری از نوآوری‌ها و ابداعات تازه در جهت افزایش راندمان مشاغل عمومی، استفاده از کارگزاری‌های غیر دولتی در اجرای امور، تمرکز و عدم تمرکز در مدیریت، بررسی تناسب قوانین و مقررات اجرایی، استفاده از تکنولوژی‌های اطلاعاتی و گسترش خدمات الکترونیک و بالاخره اصلاح وتقویت مدیریت مالی و نظام‌های فنی و اجرایی از مسائل اساسی در مدیریت بخش عمومی،شفافیت بودجه و کنترل هزینه‌هاست



 نگاشته شده توسط مسعود محمدحسني جور در پنج شنبه 22 بهمن 1388  ساعت 7:54 PM
| نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :22
  •    
  •   
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
  • 16  
  • 17  
  • 18  
  • 19  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET