براي پيبردن به ماهيت اقتصاد اسلامي بررسي آيات و روايات و به عبارت ديگر نصوص اقتصادي است. اما در اين راه با دو پرسش اساسي مواجهيم:
1. نصوص اقتصادي كدامند؟
2. چگونه آنها را طبقهبندي كنيم؟
بيترديد ميزان اطلاع محقق از دانش اقتصاد به مفهوم عام آن* و نيز احاطة او به آيات و روايات در پاسخ به هر دو پرسش مؤثر است. با توجه به همة آنچه كه در ادبيات اقتصادي پيرامون مكتب، نظام، علم و حقوق اقتصادي مطرح ميشود، با همةاختلافاتي كه بين اقتصاددانان غرب در زمينةمكاتب و نظامهاي اقتصادي و نيز ماهيت علم اقتصاد وجود دارد و نيز با توجه به آيات و روياتي كه در زمينههاي مشترك وارد شده، تعريف جامعي كه همةنصوص مورد نظر را در بر گيرد چنين است:
«نصوص اقتصادي به آن دسته از آيات و روايات اطلاق ميشود كه دربارة رفتارها و روابط اقتصادي مردم با يكديگر و با دولت در سه حوزة توليد و توزيع و مصرف و يا مباني بينشي و ارزشي رفتارها و روابط مذبور باشد.»
همچنين طبقهبندي نصوص بايد با توجه به پرسشهايي كه با آن مواجهيم و نوع قضايايي كه در دانش اقتصاد به مفهوم عام آن مطرح است، انجام شود. برخي مقولات از سنخ جهانبيني و برخي اخلاقي، برخي حقوقي و برخي از سنخ مقولات علوم تجربياند. بر اين اساس بايد جدولي بسازيم كه در آن همةاين انواع ديده شده باشد تا بتوانيم هر نص را بر حسب دلالت آن در جايگاه ويژهاش قرار دهيم.
بر اين اساس نصوص اقتصادي را به چهار قسم تقسيم ميكنيم:
1. نصوص عقيدتي: آيات و رواياتي كه بر جهانبيني ويژهاي دلالت دارند و زيربناي بينشي رفتارها و روابط اقتصادي را بيان ميكنند.
2.نصوص ارزشي و اخلاقي: كه بر ارزشها و ضدارزشها و بايدها و نبايدهاي اخلاقي در حوزة روابط اقتصادي دلالت دارند و داراي ضمانت اجراي دولتي نيستند.
3. نصوص حقوقي:كه بايدها و نبايدهاي حقوقي را بيان كرده و داراي ضمانت اجراي دولتياند.
4. نصوص علمي:كه بيان كنندة يك رابطةعيني بين پديدههاي خارجياند و به صورت «اگرالف آنگاه ب» بيان ميشوند.
در ادامه به توضيح بيشتر اقسام چهارگانة فوق و ارائة چند نمونه براي هر يك از آنها ميپردازيم.
1. نصوص عقيدتي
اين نصوص نوع نگرش به خداوند،انسان و جهان را بيان كرده چگونگي ارتباط آنها با يكديگر را بيان ميكند. البته ما فقط به بخشي از قضاياي جهانبيني توجه داريم كه به نوعي در رفتارها و روابط اقتصادي مؤثرند.
در اين باره به سه مثال اكتفا ميكنيم.
الف) آيات و رويات فراواني بر صفات فعل خداوند و چگونگي ارتباط او با جهان هستي و انسآنها دلالت دارند. بر اساس اين نصوص خداوند خالق (انعام(6): 102) ، رب(انعام (6): 164)، مالك(آل عمران (3): 109)، حافظ(هود (11): 57)، محيط (نساء (4): 126) و برپادارندة (بقره (2): 255) جهان هستي و هدايت كننده(جمعه (62): 2) و روزي دهندة(آل عمران (3): 27 و زمر (39): 52 و شوري (42): 12) انسآنها معرفي شده است.
ب) بخشي از آيات و روايات نگرش اسلام به جهان هستي را بيان ميكنند. بر اساس اين نگرش جهان هستي هدفدار است و بيهوده آفريده نشده است:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الاَرْضَ و مَا بَيْنَهُما لاعِبِينَ» (دخان(44): 38)
و به سوي خداوند در حركت است:
«ألاَ إِلَي الله تَصيِرُ الاُمُور» (شوري(42): 53)
جهان براي انسان و رفع نيازهاي او آفريده شده است:
«الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ الاَرْضِ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمرات رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لله اَنْداداً وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونْ» (بقره(2): 22)
و هر آنچه مورد نياز انسان است در آن فراهم گشته است:
«وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَألْتمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الاِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» (ابراهيم(14): 32)
همه چيز در اين جهان و از جمله منابع طبيعي در نزد خداوند متعال داراي خزائن است.
«وَ إِن مَن شَيْءٍ إِلا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلـُهُ إلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم» (حجر(15): 21)
عالم هستي داراي نظام علي و معلولي است و در اين نظام همه چيز در جاي خود قرار دارد و هيچ عيب و خللي مشاهده نميشود:
«ما تَري فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَري مِن فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَر كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبُ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسيِرٌ» (ملك(67): 43)
ج) بخشي از نصوص، انسان را در نگرش اسلامي تبيين ميكنند. در اين نصوص هدف از آفرينش انسان عبوديت است:
«وَمَا خَلَقَتْ الْجِنَّ وَ الإنسَ إلا لِيَعْبـُِدوُنِ» (ذاريات (51): 56 )
انسان داراي بعد مجرد (روح) و بعد مادي (بدن) است:
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَه إِني خالِق بَشَراً مَن صَلْصالِ مَنْ حَمَإ مَسنُونِ * فَإذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيِه مِن روحِي فَقعُوا لَهُ ساجِدين» (حجر(15) :29.28)
و داراي عقل و غرائز نفساني است و ميتواند عقل را بر غزائزش حاكم كند و راه كمال بپيمايد و يا عقل را به اسارت غرائزش در آورد و سقوط كند. حضرت علي (ع) در اين باره ميفرمايد: العقل صاحل الجيش الرحمن و الهوي قائد جيش الشيطان و النفس متجاذبة بينهما فايهما غلب كانت في حيزه. (الري شهري، 1416 ق: ج 3، ص 2038 )
انسان خليفة خداوند در زمين است:
«وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُم خَلائِفَ الارضِ» (انعام(6): 165)
مجموعة نصوصي كه در اين بخش نمونههايي از آن ذكر شد مباني اعتقادي اقتصاد اسلامي را بيان ميكنند. بر اين اساس مي توان گفت اسلام داراي مباني اعتقادي ويژهاي است كه با مباني اعتقادي اقتصاد سرمايهداري (دئيسم، نظام طبيعي و اصالت فرد) بسيار متفاوت است و اين مباني در رفتارها و روابط اقتصادي مردم و نيز در تعريف جايگاه و نقش دولت در اقتصاد و كيفيت ساماندهي نظام اقتصادي مؤثر است.
2. نصوص اخلاقي
همةنصوصي كه دلالت بر مستحبات و مكروهات در حوزةرفتارها و روابط اقتصادي ميكنند و نيز نصوصي كه بر واجبات و محرماتي دلالت ميكنند كه رعايت آنها بر عهدة فرد است و ضمانت اجراي دولتي ندارد و تخلف از آن جرم محسوب نميشود. در اين قسم قرار ميگيرند. اين نصوص فراوانند و مجموعة كاملي از احكام اخلاقي را در حوزةرفتارهاي اقتصادي تشكيل ميدهند.*
براي نمونه نصوص متعدد بر حرمت اسراف و تبذير دلالت دارند:
وَكُلُوا وَاْشَرُبوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْرفيِنَ (اعراف(6): 31 )
إِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطين (اسراء (17): 27 )
اين امر با اخلاق تجملگرايانه و مسرفانه در مكتب سرمايهداري كاملاً در تضاد است. همچنين آيات و رويات متعددي بر استحباب صدقه و قرض الحسنه دلالت دارند:
«مَثَلُ الَّذينَ يَنْفَقُونَ أَمْوالَهُم فِي سَبِيل الله كَمَثَل حـَبـَّةٍ أَنْبَتَتْ سـَبـْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سـنْـبُلةٍ مائُةٍ حَبَّةٍ وَالله يُضاعِفُ لِمَنْ يشاءُ وَالله واسِعٌ عَليمٌ» (بقره(2):261
)
«أَلَمْ يَعْلَمُوا أنَّ الله هُوَ يَقْبَلُ التَّوبةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأخُذُ ألصَّدَقاتِ وَ أنَّ الله هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (توبه (9): 104)
«فَاتُّقوا الله ما اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأطيعُوا وَ أَنْفَقُوا خَيراً لانَفُسِكُمْ وَمَنْ يُوق شُحَّ نَفْسِهِ فَأولئِكَ هُمُ اْلمُفْلِحُونَ * إِنَّ تُقْرِضُوا الله قَرْضاً حَسَنًا يًضَاعِفْهَ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَالله شَكُورٌ حَليمٌ» (تغابن(65):17.16)
اين دستور اخلاقي نيز با اخلاق حداكثر كردن نفع شخصي در مكتب سرمايهداري سازگار نيست.
3. نصوص حقوقي
آيات و رواياتي كه دلالت بر احكام حقوقي در رفتارها و روابط اقتصادي مينمايند نيز بسيارند. اين نصوص بر مجموعةكاملي از نصوص اقتصادي، كه بسيار متفاوت از حقوق اقتصادي غرب است، دلالت دارند. لذا بهصورت قطع ميتوان گفت اسلام داراي حقوق اقتصادي ويژهاي است. اين نصوص در كتب روايي اهل تشيع و تسنن ابواب زيادي را به خود اختصاص دادهاند. در ادامه به ذكر چند نمونه از آيات قرآن كريم اكتفا ميشود.
ـ حرمت ربا:
«الَّذينَ يَأكُلوُنَ الرِّبا لا يَقُومونَ إلا كَمَا يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلكَ بِأّنَّهُمْ قالُوا إِنَّما الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الْرِّبا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَهٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهيَ فَلَهُما سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَي اللهِ وَمَنْ عَادَ فَأوُلئِكَ اَصْحابُ النّار هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (الحر العاملي، 1413: ج 12و 13) (بقره(2): 275)
«يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُو اتَّقُوا الله وَذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُم مؤمِنينَ * فَاِن لَمْ تَفْعَلُوا فَاذْنُوا بِحَرْبٍ مِنَ الله وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رؤُوسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظلِمُونَ وَلا تَظْلَمُون» (بقره(2): 278و279)
ـ حرمت كنز:
«يا ايُّها الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِن الأحْبارِ واَلرُّهبْان لَيأكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِأْلباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ الله والَّذينِ يَكْنِزُون الذَّهَبَ وَالفضـَّة وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبيل الله فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابأليمٍ * يَومَ يُحْمَي عَلَيْها فِي نَارِ جَهَنَّم فَتُكوي بِها جِبَاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُم هذا ما كَنَزتُمْ لأَنْفُسِكُم فَذُوقُوا ماكُنْتُم تَكْنِزوُن» (توبه(9):35.34)
ـ حرمت اكل مال به باطل:
«وَلا تَأكُلُوا أَمْوالَكُم بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وِ تَدْلُوا بِها إِلي الْحُكّامِ لِتَأكُلُوا فَريِقاً مِنْ أَمْوالِ النّاسِ بِالاِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون» (بقره(2): 188)
«يا أّيُّهَا الَّذيِنَ آمَنوا لا تَأكُلُوا أَمْوالَكُم بَيْنَكُم بِالْباطِلِ إِلاّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْكُم وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُم إِنَّ الله كانَ بِكُمْ رَِحيِماً» (نساء (4): 29)
ـحرمت تطفيف:
«وَيْلٌ لِلْمَطفِّفينَ * الَّذينَ إِذا اكْتَالُوا عَلَي النَّاسِ يَسْتُوفُونَ * وَإِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُم يَخْسِروُنَ» (مطففين 31:83)
ـوجوب زكات:
«واقيمُوا الصَّلاةَ وآتُوا الزَّكـَاةَ وَما تـُقدِّمُوا لاَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدوُهُ عِنْدَالله اِنَّ الله بما تَعْمَلُونَ بَصيٌر» (بقره(2): 110)
«خُذْمِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَة تـُطـَهـِّرُهُمْ وَ تَزْكِّيهِم بِها وَصلِّ عَلَيْهِم اِنَّ صَلاتَكَ سَكَنُ لَهُم والله سَمِيعٌعَليِمٌ» (توبه(9): 103)
4. نصوص علمي
نصوص علمي به آن دسته از آيات و رويات اطلاق ميشود كه رابطةعلّي و معلولي را بين دو پديدة تكويني بيان ميكنند. و ميتوان مدلول آنها را به صورت جملةشرطية «اگر الف اتّفاق افتد آنگاه ب اتّفاق خواهد افتاد» بيان كرد. در منابع اسلامي اينگونه نصوص فراوانند. در قرآن كريم از اين قوانين كه خداوند بر جهان هستي حاكم كرده است به (سنّت) تعبير شده است. قرآن كريم بارها به وجود سنّتهاي الاهي در جوامع انساني تصريح كرده بر تغيير ناپذيري آنها تاكيد ميكند:
«قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيُروا فِي الارْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَة الْمُكـَذِّبينَ» (آلعمران 137:3)
« اسْتِكباراً فِي الارْضِ وَمَكرَ السَّييِّ وَلا يَحيِقُ الْمَكْرُ السَّييُ اِلّا بِاَهْلِهِ فَهَلْ يَنظَرُون اِلاّ سُنَّتَ الاوَّلِين فَلَن تَجِدَ لِسنَّتِ اللهِ تَبديِلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَحْويلا» (فاطر(35): 43 )
متأسفانه انديشمندان اقتصاد اسلامي به اين دسته از نصوص كمتر توجه كردهاند. از اين رو لازم است نمونههاي بيشتري را ذكر كنيم. در ادامه به ذكر نمونههايي از قوانين حاكم بر جهان هستي و جوامع انساني كه شناخت آنها در تجزيه و تحليل رفتارها و وقايع اقتصادي مفيدند ميپردازيم.
ـ تقوا سبب نزول بركات الاهي است:
«وَلَوْ أنَّ أهْلَ القُريَ آمَنُوا و اتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماء وَالارْضِ وَلكن كَذَّبـُوا فَاخَذْنا بِمَا كانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف 7: 96)
ـ تقوا موجب گشايش مشكلات و روزي غير منتظره است:
«فَاذا بَلَغْنَ اَجْلَهُنَّ فَامْسِكُوهُّنَّ بِمَعْروفٍ أَو فَارقُوهُنَّ بِمَعْروفٍ وِأَشْهِدوا ذَوَيْ عَدْل مِنْكُم وِاَقيمُوا الشَّهَادَةَ لله ذلكُم يُوعَظُ بِه مَن كانَ يُؤمِن بِالله وَالْيُوْمِ الآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ الله يَجْعَلْ لَه مَخْرَجاً * وَيَرزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبْ وَمَنْ يَتَوكَّلُ عَلي الله فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ الله بالِغُ اَمْرِهِ قَدْجَعَلَ الله لِكُلِِّ شّيءٍ قَدْراً» (طلاق (65): 2 و 3)
ـ عدل سبب افزايش بركات ميشود:
قال علي بن ابي طالب (ع): بالعدل تتضاعف البركات. (الري شهري، همان: ج 1، ص 256، ح 1702)
ـ ظهور جنايت سبب زوال نعمت ميشود:
قال علي بن ابي طالب (ع): اذا ظهرت الجنايات ارتفعت البركات. (همان: ص 257، ح 1705)
ـ شكر نعمت موجب ازديا آن است:
«يَتَجَرَّعُهُ وَلا يَكادُ يُسيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمواتُ مِن كُلِّ مَكَانٍِ وَمَا هُوَ بِمَيّتٍ وَمِن وَرآئِهِ عَذابٌ غَليظٌ» (ابراهيم(14): 17)
ـ غني و ثروت زمينةطغيان را در انسان فراهم ميآورد:
«كَلاَّ إِنَّ الإنسَانَ لَيَطْغَي * أن رَآهُ اسْتَغْنَي» (علق(96): 6 و 7)
«وَلَوْ بَسْطَ الله الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبغَوْا فِي الاَرْضِ وَلكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِـِعِبَادِِهِ خَبِيرٌ بَصيرٌ» (شوري(42): 27)
ـ استعانت از خداوند، تقدير معيشت، نيكو كاري و صدقه دادن و صلة رحم فقر را از بين ميبرد و اظهار فقر، عدم درخواست از خداوند،خيانت در امانت، تنبلي، گدايي كردن، عادن به دروغ، عدم تقدير در معيشت و قطع رحم موجب فقر است. (همان، ج 3، باب 3232 و 3233) .
آيات و روايات در اين زمينه بسيار فراوان است و مجموعة آنها ميتواند بيانگر مجموعهاي از قوانين ثابت و قطعي حاكم بر رفتارها و پديدههاي اقتصادي باشد. به كمك اين قوانين ميتوان برخي پديدههاي اقتصادي را تحليل كرد.
سازگاري نصوص
از آنجا كه منشاء اين نصوص خداوند حكيم است. انتظار آن است كه مجموعة نصوصي كه در هر قسم وجود دارد از سازگاري دروني برخوردار بوده و افزون بر آن اقسام چهار گانه نيز با يكديگر سازگار باشند. اصل سازگاري نصوص ميتواند به عنوان شرط اعتبار يك نص مطرح شود. بدين معني كه اگر يك نص اخلاقي با نصوص اعتقادي يا علمي مسلم تعارض داشت كنار گذاشته شود و غير معتبر محسوب گردد.
ـ ارتباط نصوص چهار گانه
بيترديد نصوص اعتقادي و علمي در رتبةعلل نصوص اخلاقي و حقوقي قرار دارند. به عبارت ديگر نصوص اعتقادي و علمي بيانگر فلسفة احكام اخلاقي و حقوقياند. اين ارتباط منطقي بين نصوص، ما را قادر ميسازد كه گاهاً از نصوص اخلاقي و حقوقي يك اصل اعتقادي يا علمي را كشف كنيم و بالعكس از يك نص اعتقادي يا علمي به يك حكم اخلاقي يا حقوقي برسيم.
ـ استنباط مذهب اقتصادي اسلام از نصوص
بر اساس آنچه كه گذشت آيات و روايات به صورت مستقيم بر مباني اعتقادي، احكام اخلاقي و حقوقي و برخي قوانين علمي در حوزة رفتارهاي اقتصادي دلالت دارند.
افزون بر اين، از نصوص مذبور مذهب اقتصادي را نيز ميتوان استنباط كرد. و بدين ترتيب اثبات نمود كه اسلام داراي مذهب يا مكتب اقتصادي به مفهومي كه شهيد صدر (ره) بيان كرده نيز ميباشد.
شهيد صدر (ره) مذهب اقتصادي را چنين تعريف ميكند.
«المذهب الاقتصادي مجموعة من النظريات الاساسية التي تعالج مشاكل الحياة الاقتصادية» (الصدر، 1417 ق: 365)
در عبارت ديگري ميگويد:
«المذهب الاقتصادي هو عبارة عن الطريقة التي يفضل المجتمع اتباعها في حياته الاقتصاديه و حل مشاكلها العلمية»(همان: 44) و «يشمل كل قاعدة اساسية في الحياة الاقتصادية تتصل بفكرة العدالة الاجتماعية»(همان، 362)
شهيد صدر (ره)قواعد اساسي مذهب اقتصادي اسلام را از فتاواي فقهاي اسلام استخراج ميكند. وي معتقد است قواعد اساسي زيربناي احكام فقهي است. لذا ميتوان از احكام مذبور به اين قواعد به روش استدلال از معلول بر علت دست يافت. با توجه به نصوص چهارگانة پيش گفته ميتوان جايگاه قواعد اساسي مذهب را تعيين كرد. اين قواعد در حقيقت معلول مباني اعتقادي و اصول علمي و علت احكام اخلاقي و حقوقي است. از اينرو ميتوان اين قواعد را از مباني اعتقادي و اصول علمي به روش حركت از علت به معلول استنتاج كرد و نيز ميتوان آنها را به روش حركت از معلول به علت از احكام اخلاقي و حقوقي كشف كرد.
بر اين اساس ميتوان گفت اسلام داراي مذهب اقتصادي به مفهومي كه شهيد صدر (ره)بيان كرده است نيز ميباشد.
ـ استنباط نظام اقتصادي اسلام از نصوص
محقّقان اقتصاد اسلامي تعاريف گوناگوني از نظام اقتصادي اسلام ارائه كردهاند. (ر.ك: ميرمعزي، 1381: صص 20 ـ 22) برخي همچون دكتر سعاد ابراهيم صالح نظام اقتصادي را مجموعةعمليات و تطبيقات و تنفيذاتي ميدانند كه با حفظ اصول مذهب و متناسب با هر عصر و مكان به وسيلة جامعه پذيرفه ميشود. (صالح، همان: 27) بر اساس اين تعريف، نظام اقتصادي اسلام امري نيست كه از نصوص بتوان آن را كشف كرد بلكه بايد آن را بر اساس اصول مذهب و متناسب با هر عصر و مكان طراحي و ايجاد كرد. برخي همچون دكتر منذر قحف معتقدند كه هر نظام اقتصادي بر سه جزء مشتمل است:
فلسفة اقتصادي،مجموعهاي از اصول و مبادي و روش تحليلي علمي است كه متغيرات اقتصادي را تعيين ميكند. (ابراهيم، قحف، همان: 94) منظور از عنصر سوم مجموعةقواعدي است كه رعايت آنها كاركرد نظام به سمت اهداف را تضمين ميكند. برخي از اين قواعد عبارتند از: وجوب زكات، تحريم ربا، نظام تامين مالي اسلام بر اساس عقود مشاركتي و تامين اجتماعي و نظام ارث. چنانچه مشاهده ميشود آنچه را كه ايشان نظام اقتصاد اسلامي مينامند از نصوص اعتقادي و اخلاقي و حقوقي به صورت مستقيم قابل استنباط است.
برخي همچون دكتر خورشيد احمد و دكتر مير آخور الگوهاي رفتاري يا هنجارهاي رفتاري مستفاد از آيات و روايات را جزئي از نظام اقتصادي اسلام ميدانند. (احمد، 1374: صص 269 و 270) الگوهاي رفتاري مطلوب همچون الگوي مصرف، سرمايهگذاري، توليد، خريد و فروش، قرض، انفاق و… از نصوص اخلاقي و حقوقي قابل استنباطاند. به سادگي ميتوان از مجموع احكام اخلاقي و حقوقي اسلام دربارة مصرف، الگوي مصرف فرد مسلمان را با استفاده از ابزارهاي رياضي و هندسي كه در اقتصاد خرد فراهم آمده، ارائه كرد. و با جمع افقي توابع مصرف فرد به تابع مصرف كلان در جامعة اسلامي مطلوب رسيد. بر اين اساس اگر نظام اقتصادي را «مجموعهاي از الگوهاي رفتاري در سه حوزة توليد و توزيع و مصرف بدانيم كه از آيات و روايات بهدست آمده و نهادينه كردن آنها در جامعه موجب حركت به سمت اهداف مورد نظر اسلام ميشود»، در اين صورت به وضوح ميتوان گفت اسلام علاوه بر امور پيش گفته داراي نظام اقتصادي نيز هست.