ایران ما

بیاید کشوری نمونه در جهان بسازیم

● مقدمه

قبل از قرن هفدهم، علم و فلسفه با یکدیگر در قلمرو معارف بشری مورد تحقیق واقع می شدند و مرز مشخصی میان آن دو وجود نداشت، تا آن که در دوران رنسانس، فرهنگ اومانیسم زمینه های شناخت مسائل اجتماعی را از طریق عقل و تجربه به وجود آورد. این رونددر خلال قرن هفدهم آن چنان شتاب یافت که باعث شد در ابتدای قرن هجدهم زمزمه ی استقلال و جدایی علوم اجتماعی از فلسفه آغاز شود؛ و پدیده استقلال و انفکاک علوم اجتماعی از فلسفه نیز به طور طبیعی این اندیشه را نمودار ساخت که پدیده اجتماعی ویژگی های منظمی دارند و قانون حاکم بر رفتار اجتماعی همانند قانونمندی حاکم بر جهان ماده و طبیعت است.

در مورد اقتصاد هم، اندیشمندان اقتصادی معتقد بودند که فعالیت های انسانی در تولید، توزیع و مصرف تابع قوانین طبیعت است که باید آنها را شناخت تا آنکه بتوان روابط علمی بین پدیده های اقتصادی را تبیین کرد از آن جا که این قوانین طبیعی است پس، مناسب ترین قوانینی هستند که می توانند تعادل به وجود آورند، به شرط اینکه در وضعیت طبیعی و آزاد بکار روند و دولت ها، در عملکرد آنها دخالتی نکنند. بنابراین پدیده های عینی اقتصادی و رفتارهای انسان عاقل اقتصادی در صحنه اقتصاد، همانند دیگر رخدادهای فیزیکی، تابع رابطه علمی مشخص است و با روش تجربه قابل ملاحظه و بررسی است. واقعیت این است که پیدایش رفتارهای اقتصادی، تصادفی واتفاقی نیست، بلکه نظام علی و معلولی بر آنها حاکم است؛ به گونه ای که می توان در سایه رابطه علیت، این رفتارها را تفسیر کرد؛ ولی نباید از نظر دور داشت که یکی از اجزاء علت تامه و این رفتارها و رخدادهای عینی اراده و اختیار انسان است. رابطه اقتصادی در جامعه الزاما در چارچوب یک نظام اقتصادی، مشکل می گیرد و نظام اقتصادی هم بدون «جهت» و «هدف» پذیرفته نیست و «باید های که «جهت» و «هدف» نظام اقتصادی را تبیین می کنند؛ «بایدهای مبانی» نامیده می شود.


ادامه مطلب

[ جمعه 23 اردیبهشت 1390  ] [ 12:31 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

یکی از مهمترین عرصه های زندگی بشر ، مقوله اقتصاد و پیشرفت های اقتصادی است که تاثیر به سزایی در شکوفایی و بالندگی جوامع دارد. فقر و رکود اقتصادی تبعات زیان باری برای یک جامعه در پی دارد.

ضعف اقتصادی پویایی ، رشد و تعالی فرد و جامعه را متوقف ساخته و مانع باروری اندیشه های بلند و متعالی می گردد.

اسلام به عنوان یک دین جامع و فراگیر توجه ویژه ای به مقوله اقتصاد دارد , اقتصاد اسلامی به عنوان اقتصادی دانش مدار و پویا، توان بالقوه ای برای پیشرفت در بین مسلمین به شمار می آید.

تجربه چهار قرن نخستین مسلمان نشان می دهد که اسلام افزون بر این که طرفدار رشد و تمدن است توانایی این کار را هم دارد به طوری که ویل دورانت می گوید: تمدنی شگفت انگیزتر از تمدن اسلامی وجود ندارد، اگر اسلام طرفدار ثبات و جمود و یک نواختی می بود باید جامعه را در همان حد اول جامعه عرب نگاه می داشت.

در نظام اقتصادی اسلام افزون بر این که تامین رفاه عمومی و زدودن فقر از سطح جامعه از اهداف نظام به شمار می رود، رسیدن به اقتدار و استقلال اقتصادی نیز مستلزم وجود اقتصادی شکوفا و در حال رشد است.

تصور برخی از دین اسلام این است که آموزه های این دین پیروان خود را به آخرت گرایی و گریز از دنیا دعوت کرده است و همین را سبب عقب ماندگی کشورهای اسلامی دانسته اند. این در حالی است که آیات و روایات فراوان و سیره پیشوایان معصوم نیز سعادت اخروی را از مسیر دنیا معرفی کرده و برای رفاه دنیوی انسانها در کنار سعادت آخرت آنها برنامه ریزی نموده است. به طورمثال: خداوند کسانی که از نعمت های او جلوگیری می کنند سرزنش می کند و می فرماید: ((قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبت من الرزق)) ای پیامبر بگو: ((زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده، و نیز روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟(( .نظام اقتصادی اسلام با ویژگی های خاص و منحصر به فرد خویش، توان بالقوه عمیقی را برای رشد و توسعه اقتصادی فراهم آورده است.

 

 

● ویژگی های اقتصاد اسلامی:


ادامه مطلب

[ جمعه 23 اردیبهشت 1390  ] [ 11:47 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

آیا اسلام آئینی صرفاً عبادی و روحی است و نسبت به مسائل دنیوی که اقتصاد نیز جزو آن است بی تفاوت است؟ پاسخ این سؤالات و سؤالاتی دیگر از این دست را می توان با مرور در مقاله زیر بخوبی جست وجو کرد.در این مقاله نویسنده با اشاره به اهمیت مسائل اقتصادی در سلامت اجتماع، دیدگاه اسلام را در مورد اقتصاد و سرمایه به تفصیل تشریح می کند و نقش اساسی یک اقتصاد سالم را در سلامت افراد جامعه به تصویر می کشد. با هم بخش نخست آن را می خوانیم. پیامبران تنها مأمور دعوت به توحید و مسایل اعتقادی و اخلاقی نبوده اند بلکه اصلاح وضع نابسامان اجتماعی و اقتصادی نیز بخش مهمی از دعوت آنان را تشکیل می داده است تا آن جا که آن را پس از دعوت به توحید به عنوان یک اصل بنیادین مورد توجه قرار می دادند. توجه حضرت شعیب(ع) پس از دعوت به توحید، به مسایلی چون عدالت در امور مالی و تجارت خود نشان دهنده این مهم است؛ زیرا مسایل اقتصادی یک جامعه را نمی توان ساده شمرد. مفاسد چه اجتماعی، اقتصادی و چه اخلاقی و اعتقادی از یک خاستگاه مشترک برخوردارند. ریشه مفاسد را می بایست در روح شرک جستجو کرد، چنان که اصلاح از توحید سرچشمه می گیرد؛ زیرا توحید دعوت به شکستن همه طاغوت ها و سنت های جاهلی و غلطی است که راه اصلاح را بر جامعه می بندد. از آن جایی که ارتباط علت و معلولی میان اصلاح و توحید از سویی و افساد و شرک از سوی دیگر وجود دارد به راحتی می توان یک جامعه توحیدی را از یک جامعه غیرتوحیدی و مشرکانه باز شناخت. بنابراین جامعه توحیدی از یک اصلاح فراگیر در همه سطوح زندگی برخوردار است و جامعه از اقتصاد سالم بهره مند می باشد، چنان که بهم ریختگی نظام اقتصادی نشانگر جو مشرکانه آن است؛ زیرا ریشه فساد در اندیشه و باور غیرتوحیدگرایانه آن جامعه وجود دارد


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 22 اردیبهشت 1390  ] [ 9:31 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

اخلاق و اقتصاد
علم اقتصاد با این ادعا آغاز مى‏گردد که در یک جامعه بزرگ، دستورات اخلاقى نمى‏تواند تنظیم‏کننده رفتار اجتماعى افراد و ایجادکننده نظمى قابل پیش‏بینى باشد، حال آن‏که با اصل قراردادن رفتار مبتنى بر نفع شخصى، رفتار اجتماعى افراد، نظمى معین و قابل پیش‏بینى پیدا مى‏کند. مضمون علم اقتصاد در واقع، توضیح چگونگى پیدایش ساختار و عملکرد این نظم است. بنابراین، هر کوششى که به قصد اصلاح علم اقتصاد، بخواهد دستورات اخلاقى را اصل رفتارى انسانها قرار دهد، در واقع علم اقتصاد را اصلاح نمى‏کند، بلکه آن را از ریشه نفى مى‏کند.
اولا: صرف تعقیب نفع شخصى، عملى خلاف موازین اخلاقى نیست، مگر این‏که تابع کانت (1) باشیم.
ثانیا: این ادعا اشکال اساسى روش‏شناختى و معرفتى دارد. چرا که جهان علم، و از آن میان علم اقتصاد، جهان تئورى‏هاست و طرح تئورى‏ها هم در قالب مدل صورت مى‏گیرد و ساخت مدل یا به صورت قیاسى است‏یا استقرایى؛ و هر دو روش، مبتنى بر پیش‏فرض معرفت‏شناختى است. آیا به جهان و رویدادهاى اقتصادى با ذهن خالى برخورد مى‏کنیم یا با ذهن پر؟ بنابر تئورى فانوسى در فلسفه علم، مشاهدات تابع فرضیه‏هاست و مشاهده، توسط نظریه، هدایت‏شده و آن را پیش‏فرض مى‏کند. (2) به عبارت دیگر، همه مشاهدات گرانبار از تئورى، (Theory - Loaden) هستند. پس جهانى که ما مشاهده مى‏کنیم مطابق تئورى‏ها و تفسیرهاى تئوریک خود ماست. در مقابل این نظریه (تئورى فانوسى)، تئورى کشکولى در علم را داریم که به سابقیت (سابق بودن) مشاهدات بر نظریه‏ها معتقد است.
آیا تئورى‏ها در اقتصاد مبتنى بر روشهاى قیاسى نیست و آیا این انسان اقتصادى عقلایى، مجرد پیش‏فرض نمى‏باشد (آیا نمى‏توان انسان دکارتى را در چنین انسانى مشاهده کرد، در مقابل انسان پاولوف)؟ این درست است که ارزشها و هدفهاى اقتصادى اعلام شده، در تضاد با واقعیات است؛ ولى این تضاد باعث نمى‏شود که مفاهیم ارزشى نهفته در واژه‏ها را هم فراموش کنیم. بهینگى پارتو را در اقتصاد رفاه در نظر بیاورید؛ وضعیت اجتماعى را بهینه، به معناى پارتو، مى‏گویند اگر و تنها اگر فایده هیچ فردى نتواند زیاد شود مگر آن‏که به نقصان فایده دیگرى منجر گردد. رسیدن به چنین وضع بهینه‏اى، موفقیتى بسیار محدود به شمار مى‏رود و به خودى خود، ضامن نتایج‏شاهکارى نیست. یک وضعیت مى‏تواند بهینه پارتو باشد، در حالى که در آن برخى انسانها در فقر کامل به سر برند و بعضى دیگر غرق در تجملات باشند؛ و نتوان وضع فقرا را بهبود بخشید مگر آن‏که به تجمل اغنیا دست زده شود. بهینگى پارتو مى‏تواند واقعا حاوى اندیشه‏اى جهنمى باشد. (3)
افزون بر این، مفاهیم ارزشى بر پنج دسته قابل تقسیم‏اند:
1. مفاهیم ارزشى اخلاقى: خوب، بد، درست، نادرست، باید، نباید، وظیفه، مسئولیت، فضیلت، رذیلت.
2. مفاهیم ارزشى حقوقى: عدالت، ظلم، سرقت، مالکیت و....
3. مفاهیم ارزشى دینى و مذهبى: احکام خمسه (وجوب، حرمت، کراهت، استحباب، اباحه) که به افعال انسان تعلق مى‏گیرد. حلال و حرام و نجس و پاک که به اشیاء تعلق مى‏گیرد.
4. مفاهیم ارزشى زیباشناختى؛ که در تمامى شاخه‏هاى هنر کاربرد دارند و مهم‏ترین آنها عبارتند از: زیبا، زشت، شکوه، فخامت، باصفا، دلگیر، بى‏روح و....
این چهار دسته از مفاهیم کم و بیش در اقتصاد دخالت دارند. و اما قسم پنجم، مفاهیم ارزشى اقتصادى است. والتر استیس گفته است نو، کهنه، گران و ارزان مفاهیم ارزشى اقتصادى‏اند؛ البته برخى این مفاهیم را از مفاهیم ارزش زیباشناختى دانسته‏اند. انصاف این است که مفاهیم ارزشى اقتصادى بیش از مواردى است که استیس مطرح کرده است. این مفاهیم شامل مفاهیمى هستند که داراى بار ارزشى (چه مثبت و چه منفى) مى‏باشند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  ] [ 9:11 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

حیات اجتماعی و زندگی دنیایی مجموعه ای به هم پیوسته است که از هم نمی گسلد و به جدایی و گسیختگی نمیرسد.
زندگی دنیایی انسان و روابط و همبستگی آدمیان با هم به کتابی قطور و حجیم می ماند و دارای اوراق و صفحات فراوان است و این اوراق و صفحات با شیرازه ای نیرومند به استحکام و انسجام رسیده اند و به نظم و سامان درآمده اند.
همچنین زندگی دنیا و پیوستگی انسان ها با هم به زنجیری بزرگ و طویل همانند است که از حلقه های منظم فراوان تشکیل شده و این حلقه ها با هم و پیوسته با یکدیگر شکل یافته و به زنجیر تبدیل شده و قدرت و استحکام یافته اند. اگر این حلقه ها از هم گسیخته و جدا شوند دیگر زنجیر نیستند و نمی توان آنها را در کنار هم و پیوسته با یکدیگر مشاهده نمود.
آن گاه که انسان ها همچون اوراق کتاب در کنار هم قرار گیرند و شیرازه ای متقن و منسجم بیابند می توانند به ساماندهی زندگی دنیایی خود توفیق حاصل کنند و نیز آن زمان که آدمیان همانند حلقه های زنجیر در پهلوی هم شکل و توان بیابند قادرند حیات نیرومند دنیایی خود را به رونق برسانند. بدیهی است پس از این مقدمه ضروری اکنون این واقعیت چهره می نمایاند که آنچه باعث می شود اوراق کتاب زندگی دنیا شیرازه ای منظم و نیرومند یابد و حلقه های زنجیرهای حیات اجتماعی به هم بپیوندند و زنجیری قوی و مستحکم را به وجود آورند تعامل متقابل و همگون انسان ها با یکدیگر در مسیر رفع موانع و مشکلات برای نیل به زندگی سالم و سعادتمند می باشد. این تعامل متقابل و حضور فعال در عرصه های حیات دنیا دارای ابعاد مختلف و متجلی در موضوعات گوناگون است که یکی از مهم ترین آنها تعامل اقتصادی و بهره وری از ابزاری چون «پول» برای سامان دادن به زندگی و تنظیم امور معیشتی یکدیگر است.
این تعامل اقتصادی و نقش پول در نظم مالی و گذران معیشت توده های مردم جامعه را در آموزه ای ژرف از حضرت امام محمد باقر(ع) به تامل میگذاریم:
«.. هی (الدنانیر والدراهم) خواتیم الله فی ارضه جعلها الله مصحه لخلقه و بها تستقیم شئونهم و مطالبهم...»
«دینارها و درهم ها خاتم ها و سکه های خدایند در زمین که آنها را وسیله سامان یابی معیشت بندگان خود قرار داده است و به وسیله آنها گذران امور مردم میسر می گردد.»


ادامه مطلب

[ سه شنبه 20 اردیبهشت 1390  ] [ 1:05 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

علمى بودن یا علمى نبودن نظریه‌ها1 به طور کلى و نظریه‌هاى دینى2 به طور خاص، از مباحث جدلى، به ویژه در حوزه‌هاى تخصصى و حتى آموزشى، است. این موضوع در ارتباط با نظریه‌هاى مربوط به علوم طبیعى و علوم اجتماعى سابقه‌اى طولانى دارد. البته در عصر حاضر، بحث درباره دیدگاه‌ها و نظریات دینى و علمى بودن یا نبودن آن‌ها نیز گسترش یافته است. منشأ اهمیت قایل شدن بر این موضوع از سوى محققان و اندیشمندان علوم و معارف بشرى و الهى مى‌تواند به مسائل گوناگونى ارتباط داشته باشد. اما در اصل این بحث، که طرح معارف کلى به صورت علمى، داراى جذابیت خاصى است، شکى وجود ندارد؛ زیرا اصلاً علمى بودن ـ یا دست کم، منظّم بودن و روشمند بودن ـ معرفت مورد نظر را به همراه دارد و این خود ارزشمند است. مى‌توان پیش‌بینى کرد که طرح مسائل و موضوعات یک معرفت به شیوه علمى، شاید به نحوى بررسى و شناخت آن‌ها را آسان‌تر نماید و این براى محقق و عالم آن مبحث مورد نظر کمک خوبى تلقى مى‌شود. در هر حال، گستره این موضوع علم اقتصاد را نیز به طور خاص تحت پوشش قرار مى‌دهد. این اواخر، بحث علمى بودن و علمى نبودن اقتصاد اسلامى نیز در میان صاحب‌نظران و محققان این رشته نیز به طور جدّى، مطرح گردیده است. 3
اما موضوع مزبور در همین وادى و در قالب صرف روش‌ها و نگرش‌ها و نظم و سادگى تحقیق و طرح جذاب موضوعات آن از ناحیه محققان و عالمان باقى نمانده و گاهى به قدرى عظمت داده شده که به صورت عنصرى مقدس و برتر درآمده است، به‌گونه‌اى که علمى بودن هر معرفت و یا هر رشته و یا هر نظریه با خوب بودن، شریف بودن درست بودن و با ارزش بودن آن همراه بوده است.
در مقابل، غیر علمى بودن یک معرفت و یک رشته به منزله نامناسب بودن، پست بودن، نادرست بودن و بى‌ارزش بودن تلقى مى‌شده است. این بحث‌ها محدود به معارف شناخته شده و به اصطلاح علمى نیست، حوزه‌هاى مطالعات دینى را نیز در برمى‌گیرد. «اقتصاد اسلامى» نیز با وجود جوان بودن این بحث‌ها، درگیر این مسأله گردیده است. مثلاً برخى اقتصاد اسلامى را علمى همانند اقتصاد متعارف مى‌دانند. در مقابل عده‌اى به طور کلى، آن را (دست کم تا پیش از حصول به جامعه کاملاً اسلامى) غیر علمى تلقّى مى‌کنند. مقاله حاضر درصدد است به ارائه نگرشى نقّادانه درباره برخى از ریشه‌هاى این اختلاف و حساسیت‌هاى مربوط به آن بپردازد. اما به دلیل خلطى که در مقایسه و شناسایى ارتباط اقتصاد متعارف و اقتصاد اسلامى صورت گرفته، لازم است در ابتدا، به علمى بودن رشته اقتصاد متعارف اشاره شود. بدین روى، قسمت اول این بحث به این مطلب اختصاص داده شده است و در قسمت دوم، به مطالب خاص مربوط به اقتصاد اسلامى اشاره مى‌شود.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 12:31 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

محرومیت زن از حقوق مالی یکی از ستم‏هایی است که در تاریخ گذشته در حق زنان اعمال گردید. زن، پیش از اسلام نه تنها از هرگونه بهره اقتصادی محروم بود، بلکه خود نیز بهره دیگران بود؛ نه از ارث سهمی داشت و نه از کابین، حتی از حاصل دست‏رنج خویش نیز محروم بود. این باور نادرست و فرهنگ تبعیض‏آمیز تا قرن‏ها پس از طلوع خورشید اسلام، همچنان بر بسیاری از کشورها حکومت داشت و مانع دست‏یابی زنان به حقوق اقتصادی‏شان بود. اما اسلام از آغاز دعوت خویش، با تبیین سیمای حقیقی زن و زدودن غبار اوهام و خرافات، حقوق مالی فراوانی را برای زن ثابت کرد و استقلال اقتصادی وی را پذیرفت. در این مقاله، به تبیین این حقیقت پرداخته، و به برخی از شبهه‏ها پاسخ گفته شده است.

معنای «استقلال اقتصادی»
«استقلال اقتصادی»، که ترکیبی از دو واژه «استقلال» و «اقتصاد» است، دو گونه کاربرد دارد: یکی در ارتباط با دولت‏ها و کشورها و دیگری در ارتباط با اشخاص و افراد. این اصطلاح در کاربرد نخست، به معنای خوداتکایی دولت یا ملت به منابع مالی خود و تولیدات داخلی و عدم وابستگی به دولت‏های بیگانه است. 1 اما در کاربرد دوم، به سه معنای ذیل به کار می‏رود:

الف. اهلیّت مالکیت و صلاحیت بهره‏مندی از اموال و دارایی
این مقدار از استقلال اقتصادی برای هر انسانی، حتی کودک و دیوانه، وجود دارد که در قانون مدنی ماده 956 آمده است: اهلیّت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می‏شود. نقطه مقابل این معنا عدم اهلیّت برای مالکیت است که مصداق آن در گذشته، بردگان بودند و اکنون برای آن مصداق عینی یافت نمی‏شود.

ب. استیفای حق مالکیت و تصرف در اموال خود
این اهلیّت مختص بالغ عاقل رشید است. 2 کسی که شرعا و قانونا بتواند در دارایی‏های خود تصرف کند و اداره اموالش به دست خودش باشد، اقتصادی به این معنا را داراست. بنابراین، افراد نابالغ و غیرعاقل و غیر رشید مثل صغیر، سفیه و مجنون که اهلیّت تصرف در اموال خود را ندارند و اداره اموالشان به دست نماینده قانونی آن‏هاست، استقلال اقتصادی به این معنا را ندارند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 12:26 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

آموزه «خداشناسى» اسلامى مبتنى بر خالقیت و ربوبیت و هدایت الهى است؛ بدین معنا که خداوند، هم خالق هستى است و هم مدبّر و هدایت کننده آن. فراتر از آن، خداوند هر لحظه در حال خلق، امر و تدبیر است و همه موجودات در همه حالات خود به او وابسته و محتاج اویند و جهان هستى یک لحظه بدون او نه باقى مى ماند و نه اداره یا هدایت مى شود.
در بحث «منشأ حیات اجتماعى»، چهار نظریه وجود دارد که علاّمه طباطبائى بر اساس نظریه دوم، نظریه «استخدام» را ابداع کرده اند. نظریه «استخدام» شکلى از هدایت تکوینى را مطرح مى کند. بر پایه هدایت تکوینى و هدایت تشریعى، هماهنگى میان منافع فردى و اجتماعى در نظام اقتصادى اسلام، از دو منبع سرچشمه مى گیرد: منبع درونى (هدایت تکوینى) و منبع بیرونى (هدایت تشریعى).
بر مبناى نظریه «استخدام»، انسان همواره به دنبال سود خود است و چون سود خود را مى خواهد، سود دیگران را نیز مى خواهد؛ زیرا مى داند که سود او بدون تأمین سود دیگران میسّر نیست. این ویژگى فطرى انسان و مقتضاى هدایت تکوینى اوست. انسان با توجه به قدرت و اختیارى که دارد، مى تواند بر خلاف مقتضاى فطرى خود و هدایت تکوینى عمل کند، میل، گرایش یا خواسته اى را بر امیال، گرایش ها و خواسته هاى دیگر خود ترجیح دهد. از این رو، به هدایت تشریعى و قانون الهى نیازدارد تابهترین راه هارابرگزیند. به عبارت دیگر، هماهنگى میان منافع فردى و اجتماعى بدون هدایت تشریعى امکان پذیر نیست.
با توجه به نظریه «استخدام» و چگونگى برقرارى هماهنگى میان منافع فردى و اجتماعى در نظام اقتصادى اسلام، معلوم مى گرددکه ساختار انگیزشى در نظام اقتصادى اسلام بر مبناى نفع شخصى مادى و معنوى قابل تبیین است.


یکى از مسائل اساسى و مهمى که تمامى نظام هاى اقتصادى ناگزیرند بدان بپردازند، مسأله چگونگى برقرارى هماهنگى میان منافع فردى و منافع اجتماعى است که خود پایه و مبنایى براى تبیین ساختار انگیزشى در هر نظام اقتصادى مى باشد. به عنوان مثال، برقرارى هماهنگى میان منافع فردى و اجتماعى در نظام سرمایه دارى، از طریق دنبال کردن نفع شخصى صورت مى گیرد، با این استدلال که «فردى که تأمین منافع شخصى خود را مقدم بر جامعه قرار مى دهد، در مى یابد که توجه به منافع شخصى او به طور طبیعى یا حتى لزوماً او را به چنان اشتغالى رهنمون مى سازد که حداکثر نفع جامعه را دربرداشته باشد.»1


نظام اقتصادى اسلام نیز از آن نظر که یک نظام اقتصادى است با این مسأله روبه رو بوده و باید نسبت به آن پاسخ خاص خود را داشته باشد. آنچه در این پاسخ، نقش تعیین کننده اى دارد آموزه «خداشناسى» است. در مرحله اول، اعتقاد یا عدم اعتقاد به وجود خالق هستى بخش و در مرحله دوم، آموزه خداشناسى اى که معتقدان به خداوند متعال برمى گزینند، در چگونگى پاسخ به این مسأله دخالت تام دارد.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 12:07 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

همواره سخن گفتن از شیوه ای نو و جدید در مواجه با بحران های مالی از جذابیت خاصی برخوردار بوده است. شکی نیست که اقتصاد اسلامی با تعالیم متعالی اش توان حل مشکلات اقتصادی بشر را دارد. این شیوه جدید زاییده فرامین لایزال الهی و برنامه های جاودانه زندگی است. در نوشتار زیر اشاره ای بسیار مختصر به چندی از این حقایق می شود و امید است در آینده ای نه چندان دور شاهد اجرای این قوانین در دنیای بحران زده کنونی باشیم.


اقتصاد اسلامی

سخن از خاتمیت اسلام و کامل بودن این آیین الهی و پاسخگویی اش نسبت به تمام ساحت های حیات بشر، مطلبی است که در طول قرن های متمادی پس از ظهور این دین بارها و بارها تکرار شده است. در هر عصری به تناسب پرسش ها و پیشینه های فکری موجود در آن روزگار جلوه هایی از این حقیقت مورد کاوش قرار گرفته و در باب آن کتابها و رساله هایی تدوین شده است. اما نگاه نظام مند با رویکرد سیستمی به اقتصاد که با معیشت انسان ها سروکار دارد سابقه ای طولانی ندارد.از این رو تدوین اقتصاد اسلامی و روشن ساختن مرزهای آن از اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیستی پاسخ گوی بسیاری از کاستی های ایدئولوژیکی کنونی است.

به نظر اسلام مشکلات اقتصادی، از کمبود مواد اولیه و خست طبیعت ناشی نشده است. درست است که مواد طبیعی، محدود و احتیاجات بشری بسیار زیاد و متنوع است، و در یک جامعه فرضی که مواد اولیه طبیعی به طور نامحدود یافت شود، چون همه کس می تواند احتیاجات اش را شخصاً برطرف نماید، آن جامعه  از خطرات اقتصادی محفوظ خواهد بود. ولی بحران اقتصادی را نباید معلول نبودن چنین بهشتی بپنداریم. این طرز تفکر، در واقع گریز از مشکلات واقعی و اجتناب از قبول حقایق است. مسائلی که اگر درست با آنها روبرو شویم قابل حل و چاره جویی هستند. در غیر این صورت، ایجاد این مشکلات حتمی بوده و راه حل های غلط، قادر به گره گشایی و رفع مشکل نخواهند بود.

طرفداران سرمایه داری به خطا اظهار می دارند، وقتی طبیعت خست روا دارد و از برآورده نمودن احتیاجات انسانها عاجز بماند، در اثر تعارض احتیاجات مختلف، نابسامانی پیدا شده و چاره ای جز وضع یک نظام اقتصادی که احتیاجات افراد را تحت کنترل درآورده، و نیازهای ضروری را بر سایر نیازها مقدم دارد،  نخواهد بود.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 11:40 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

واژه جهاد در ذهن همه ما با ارزشهای دینی گره خورده است. پس نا خودآگاه با شنیده عبارت جهاد اقتصادی به یاد اقتصاد دینی می افتیم. به عبارتی جهاد اقتصادی واژه ای است که میخواهیم در این نوشتار کوتاه به کمک آموزه های دینی و اقتصاد اسلامی مختصرا توضیح دهیم


جهاد اقتصادی

بهترین راه برای تبیین وجوه مشترک اسلام و اقتصاد اسلامی با جهاد اقتصادی بازخوانی تعالیم اسلامی در همه حوزه ها و بالاخص اقتصاد اسلامی است. در این مقاله دیدگاه های کارشناسان به اختصار بررسی می شود. بدهی است که به ذکر نکات مهم این دیدگاه ها در این نوشتار بسنده می کنیم.

بنا بر نظر دکتر پیغامی در باب مفهوم و نسبت دو كلمه جهاد و اقتصاد در عبارت «جهاد اقتصادی» كه نام سال 90 شمسی لقب گرفته است،چند نكته حائز اهمیت است:

"نكته‌ی اول این‌كه مفهوم جهاد اقتصادی و خصوصاً كلمه‌ی جهاد یك تعبیر استعاره‌گونه و دارای معانی و دلالت‌های خاصی است. كلمه‌ی جهاد معمولاً به نوعی تلاش مقدس اطلاق می‌شود و یكی از كلماتی است كه در گفتمان دینی ما معنا پیدا می‌كند و همیشه صبغه‌ی تقدس را در درون خودش دارد. نكته‌ی اول این‌جاست كه رهبر انقلاب ابعاد دنیوی را با ابعاد مقدس اسلامی درهم آمیخته و همگون می‌بینند. برای همین هم كار كردن برای مسائل اقتصادی، پیشرفت و آبادانی و عمران كشور را با مسئله‌ی مقدسی به اسم جهاد تلفیق می‌كنند.

دشمن وقتی در عرصه‌های امنیتی، سیاسی و حتی به نحوی فرهنگی در ایران شكست خورد، تنها برگ برنده‌ای كه در این هفت‌، هشت سال اخیر در دستانش باقی مانده است، ناكارامدی اقتصادی است.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 11:33 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

امروز می خواهیم به موضوعی بپردازیم که مهمترین موضوع اقتصاد اسلامی  و مهمترین تفاوت میان اقتصاد اسلامی و اقتصاد سرمایه داری و اقتصاد کمونیستی و اقتصاد میانه است. مفهوم مالکیت از جمله مفاهیم چالش برانگیزی است که در مکاتب مختلف تفاوت فاحش در تعریف آن وجود دارد. در جستار ارائه شده سعی نمودیم به برخی از این موضوعات اشاره مختصری داشته باشیم.


اقتصاد اسلامی

اصل نخستی که به آن تاکید می کنیم و خود مهمترین مساله است، مفهوم مالکیت است. مالکیت در اسلام امانت و مسئولیت است. از همین رو در اسلام درباره مالکیت و چگونگی آن یعنی حقوق مالکیت، خرید، فروش، حرمت ربا، حرمت احتکار، وصیت و ارث احکامی وجود دارد.

مالکیت در مفهوم سرمایه داری آن، یعنی تصرف تام حقوقی در هر چیز، حال آنکه در اسلام این مالکیت از آن خداست.مالکیت در اسلام امانت است. پروردگار به ما تاکید می کند و می فرماید که آنچه داری امانتی است نزد تو؛ در آن تصرف کن از آن مراقبت کن، و در چارچوبی مشخص آن را مصرف کن. پس مالکیت در اسلام امانت، مسئولیت و وظیفه است.

زمینه اقتصادی برایدئولوژی استوار است. طبعاً این مساله جدیدی در اسلام نیست و به اسلام هم مختص نیست. هر اقتصادی بر فلسفه ای بنا نهاده شده است. زیرا اقتصاد بر عدالت بر توزیع و بهترین صورت مالکیت و بهترین روش کسب ملک متکی است. پس اگر اقتصاد بر فلسفه ای بنا نهاده شده است، یعنی اینکه ریشه های ایدئولوژیک دارد و اقتصادی سازگار و هماهنگ است، زیرا که همه احکام از اندیشه ای سرچشمه می گیرد.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390  ] [ 11:25 AM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

چكيده:

سيستم مدرن و پيشرفته بانك و بانكدارى در اقتصاد امروز جهان، شكل تكامل يافته نظام مالى و پولى جوامع گذشته است. جامعه اسلامى هم صرافخانه‏ها را در سير تحولات نظام مالى خويش آزموده است؛ خدمات صرافخانه‏ها در سپرده پذيرى و عرضه وام و ديگر عرصه‏هاى تأمين مالى، از آنها مؤسسات مالى گسترده‏اى ساخته بود كه تا اندازه‏اى نقش بانكهاى امروزى را ايفا مى‏كرده‏اند. اين نوشته به بررسى تحولات آنها تا قرن چهارم هجرى مى‏پردازد.

ابتدا به بررسى واژه صرف كردن پرداخته، سپس وظايف و فعاليتهاى صرافخانه‏ها، مهمترين معاملات آنها و انواع آنها را بررسى مى‏كند. نقش مؤثر صرافان در تأمين مالى تجار و صنعتگران، تأسيس شركتهاى اقتصادى و تلاش براى كاهش بحرانهاى اقتصادى نيز تبيين مى‏گردد.

واژگان كليدى:

صرافى، بانكدارى، پول، سكه، تاريخ اقتصادى، نظام مالى


ادامه مطلب

[ جمعه 16 اردیبهشت 1390  ] [ 1:29 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ 1 ] [ 2 ]