در سال 1391 كه به سال «توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني» نامگذاري شده است قطعاً اصلاح، بهبود، تقويت و توسعه در تمامي زواياي صنعت منجر به تحقق نتايج ديده شده در اين نامگذاري خواهد شد كه يكي از اصلي ترين اين زوايا مديريت بازاريابي است.


 

بخش سوم تعيين قيمت محصول يا خدمت براي بازار است. در اين مرحله با بررسي بازار و عوامل و قدرت هاي مؤثر در آن و رقباي محصول ارائه شده در بازار مورد بررسي قرار گرفته و قيمت با تعيين حاشيه سودهاي سرمايه گذار، عمده فروش، ميانه فروش و خرده فروش مشخص و مقرر مي شود. البته بسته به شرايط مختلف اقتصادي تعيين اين اجزاي مالي دقيق نخواهد بود و براساس نظر كارشناسان خبره در اين بخش(متخصصان تحقيقات بازار و داده كاوها) با يك ضريب دقت تعيين مي شود.
 
با اين اقدام زمان بازگشت سرمايه ، توان در بازپرداخت وامهاي اخذ شده براي سرمايه گذاري بر محصول، ضرايب ريسك مالي و بسياري از اجزاي مالي و نتايج آن براي سرمايه گذاران و مديران قابل پيش بيني خواهد بود و لذا با دقت و اطمينان بيشتري اقدام به سرمايه گذاري مي كنند و يا حتي با نظر به نتايج پيش بيني شده، از يك سرمايه گذاري مخاطره آميز چشم پوشي كنند.
 
در سالهاي اخير محصولات بي كيفيت چيني كه متاسفانه توانسته اند بازار خوبي در ايران ايجاد كنند از اين فاكتور به عنوان فاكتور موفقيت استفاده كرده اند. اين نكته نشان دهنده موفق بودن استرات‍ژي قيمت پايين/ كيفيت كمتر در بازار ايران است و لذا شركتهاي توليدي ايراني بايد با اطلاع بودن از اين نكته رو به سوي اين استراتژي بگذارند. شايد گفته شود هزينه هاي توليد در كشور چين بسيار پايين تر از ايران بوده و توليدكنندگان ايراني نمي توانند از اين حربه استفاده كنند.
 
در پاسخ بايد گفت توليدكنندگان چيني تنها در هزينه نيروي انساني داراي مزيت رقابتي قيمتي هستند ولي ساير هزينه هاي آنها مانند انرژي، عوارض و ماليات و حمل محصول بيشتر از ايران است. حال با چه روشي موفق به استفاده از استراتژي قيمت پايين تر شده اند بايد گفت با بازاريابي. با استفاده از حربه هاي بازاريابي است كه در بازارهاي مختلف نفوذ داشته اند. براي نمونه چهارمين درجه كيفيتي محصولات چيني وارد ايران مي شود و كه نشان دهنده آميزه از حربه هاي نفوذ به بازار در ايران است و اينكه سليقه عمده بازار ايران در حال حاضركيفيت پايين-قيمت پايين است(و همانطور كه مطرح شد حرف آخر را بازار مي زند چه اينكه در محصولي توليد ايران مانند خودروي پرايد اين مسئله بارز است).
 
از سويي بهره وري كه فاكتوري فن آورانه در توليد است نتيجه اش مي شود همين كاهش هزينه. بهره وري كه در تمامي شئون زندگي بخصوص صنعت و توليد بايد به عنوان يك فضاي زمينه و يك نگرش صورت گيرد. براي مثال روشهاي جديد آبياري در كشاورزي منجر به كاهش هزينه هاي توليد محصولات كشاورزي مي شود و يا رونق صنعت بازيافت منجر به بهره وري در تامين مواد اوليه و منابع طبيعي مي شود كه همه اينها در ميان مدت منجر به نفوذ به بازار محصولات ايراني در بازار ايراني مي شود.

بخش چهارم جايگاه " Place" است. جايگاه عبارت است از كانال هاي مختلفي كه محصول از ميان آنها به دست مصرف كننده نهايي مي رسد. اين تقسيم بندي مي تواند جغرافيايي، اجتماعي، براساس سقف بودجه سرمايه گذار و يا براساس خاصيت و ويژگي هاي محصول باشد.
 
براي بررسي جايگاه محصول از همكاري و ارائه راهكار توسط مشاوران تحقيقات بازار كه به آشنايي با سطوح مختلف بازار و نيز بازاريان مطرح در هر زمينه صنعت استفاده مي شود. جايگاه هاي فروش در حال حاضر تغييرات بسياري كرده اند كه نقطه عطف آن افزوده شدن درگاه جهاني وب(اينترنت) به عنوان بازاري به گستردگي تمام جهان و با كمترين هزينه است. در زنجيره هاي تأمين كنوني صنعت ملي و بين المللي تعيين جايگاه فروش يك گلوگاه است كه عدم تعيين دقيق آن ممكن است تمامي زحمات سرمايه گذار را به نابودي بكشاند.

جايگاه فروش و كانال هاي فروش در ايران نيازي است كه خوشبختانه سالهاست مورد بررسي سرمايه گذاران داخلي قرار گرفته كه شايد دليل آن كاملا بومي بودن آن است(اگرچه شركت هاي خارجي در ساير بخش هاي آميزه بازار توانسته اند تا خانه هاي و ذهن هاي ما هم وارد شوند ولي به دليل اينكه شبكه هاي فروش در ايران الفبايي رمزنگاري شده به زبان سنتي خود را دارد كه فقط ايراني توان رمزگشايي آن را دارند، خارجي ها فقط تا مرزهاي ايران توانسته اند به آن ورود پيدا كنند و بقيه راه با ايرانيان است كه البته دور نيست زماني كه اين قيد هم برداشته شود، چه اينكه در صنعت رستوران داري با ورود شركت هاي تركيه اي اين مرزها در حال شكسته شدن است) و شايد دليل بزرگتر، سودآوري سرشار آن است كه فعلا گود رقابت را در دست خود ايرانيان نگه داشته است.
 
براي نمونه طي سالهاي اخير شركت هاي پخشي در سراسر ايران در نقش ميان فروش هاي متحرك و فعال توسعه شبكه داده اند كه نشان از غير قابل اشباع شدن اين بازار دارد. همين شركت ها با گسترش حلقه هاي پاياني زنجيره تامين كشش بازار را به حلقه آغازين(طراحي و توليد) منتقل كرده اندكه در نهايت به سودآوري بالاي سرمايه گذاران آنها منجر شده.
 
شركت گلرنگ پخش نمونه موفق از يك شركت پخش قدرتمند و سودآور ايراني است كه در حال حاضر و پس از اطمينان از شبكه فروش به توسعه محصولات و آنانس علامت هاي تجاري خود مشغول است. اين نشان از توانايي ايرانيان در باز پس گيري سهم بازار از دست رفته دارد كه نتيجه آن توسعه توليد با علامت هاي تجاري و طراحي ايراني است. با شبكه فروش گسترده اي كه اين شركت دارد به راحتي مي تواند با حفظ نقاط تمايز خود كه همانا شبكه فروش است سهم بازارهاي جديد را بدست آورده و حتي با اخذ كارمزد خود توسعه بازاري مناسبي را براي ساير توليدكنندگان ايراني به همراه داشته باشد.

البته در اتفاقات جديد علم مديريت بازاريابي سه P جديد هم تعريف مي شود(بخصوص در بخش خدماتي كه بشدت به انسان متكي است مانند خدمات بانكي يا كسب و كارهاي خدمات انساني مانند گردشگري) كه عبارتند از: process(كه به بررسي روشها و فرآيندهاي تعاملي و تقابلي ميان سازمان و بازار مي پردازد)، people (كه به تحليل رفتارهاي اجتماعي و رواني كاركنان سازمان و مردم بازار مي پردازد) و physical evicence(كه به بررسي لمس خدمت از سوي مشتري و بازخورد وي مي پردازد).
 
در كل اين سه P جديد به آناليز رفتاري سازمان و مشتري مي پردازند و تقريبا مي توان گفت نتايج آن مستقل از چهار P قبلي نيست. اما بكارگيري آنها در بهبود و اطمينان از نتايج آميزه بازار قطعا ثمربخش است.

این بخشها پیشنیازی و پسنیازی زمانی ندارند و به صورت پروژه شناختی و تدوینی و یکپارچه پیش می رود.

آنچه تشريح شد به اين منظور بود كه دقت مديريت بازاريابي و آينده نگري آن براي حفاظت و حمايت از سرمايه هاي ملي نمايش داده شود. علم بازاريابي كنوني(اگر با دقت و با همكاري مشاوران خبره و كارآمد به آن تكيه شود) ضمانت قابل اعتمادي است بر سرمايه گذاري است.
 
علاوه بر سرمايه گذاران و مديراني كه قصد سرمايه گذاري هاي جديد دارند، شركتهايي كه در صنايع مختلف فعال هستند مي توانند از اين علم براي بهبود شرايط سودآوري بنگاه اقتصادي خودو بازيابي شرايط از دست رفته گذشته خود استفاده كنند. توسعه محصول، تجديد كسب و كار، ايجاد تمايز در ميان رقبا و تأثير بر حلقه هاي پيش از بازار در زنجيره تأمين از عمده ترين نتايج كلان استفاده از مشاوران علم مديريت بازاريابي در توليد ملي است.

اميد آنكه صاحبان صنايع و بخصوص صنايع كوچك با اعتماد به توان علمي مشاوران نخبه و با تجربه علم بازاريابي كه داراي پشتوانه علمي مجامع دانشگاهي ايران هستند گوي سبقت را از محصولات وارداتي ربوده و بازار بزرگي مانند ايران را به بازار محصولات ايراني تبديل كرده و علاوه بر آن در عرصه هاي رقابت جهاني مشتريان خود را از خريد محصولات ايراني مشعوف سازند.

 
منبع : خبرگزاری دانشجو


 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در شنبه 16 اردیبهشت 1391  ساعت 8:22 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



اگر مبلغ مقرری بیکاری زیاد بوده و طول مدت پرداخت آن هم زیاد باشد، انگیزه‌ی بسیاری از بیکاران برای جست‌وجوی شغل تضعیف خواهد شد. برای حل این مشکل، یکی از تجربیات موفق آن است که میزان بیمه‌ی بیکاری ماهیانه به مرور زمان کاهش ‌یابد تا فرد بیکار، انگیزه‌ی کافی برای یافتن هر چه سریع‌تر شغل را داشته باشد.

اگرچه قانون مصوب مجلس در زمینه‌ی پوشش فراگیر بیمه‌ی بیکاری برای همه‌ی ایرانیان، گام مهمی در تکمیل زنجیره‌ی بیمه‌های اجتماعی و پر کردن یک خلاء مهم در بازار کار ایران محسوب می­شود، اما پیوستن کامل ایران به کلوپ کشورهای دارای بیمه‌ی بیکاری فراگیر، نیازمند آن است که جزییات اجرایی مربوط با دقت مناسبی طراحی شوند.

 
همان‌طور که در قسمت پیشین این سلسله یادداشت‌ها اشاره شد، استقرار نظام جامع بیمه‌ی بیکاری، می‌تواند از یک طرف مزایایی هم‌چون جلوگیری مؤثر از لغزش بیکاران به زیر خط فقر و افزایش قدرت چانه‌زنی کارکنان مشاغل دارای دستمزد پایین را به دنبال داشته باشد؛ و از طرف دیگر با زمینه سازی برای کاهش سخت‌گیری‌های نامتعارف «قانون کار» فعلی، شرایط را برای رونق ثبت رسمی قراردادهای کاری فراهم سازد. نیاز به تأکید مجدد نیست که در شرایط فعلی، سخت‌گیری‌های افراطی «قانون کار»، باعث شده است که شاهد انبوه موقعیت‌های شغلی فاقد قرارداد رسمی باشیم؛ وضعیتی که در بسیاری از موارد، ریشه‌ی مهم ظلم در حق نیروی کار محسوب می‌شود.

چه بسیار کارگرانی که برای ماه‌های متوالی دستمزد دریافت نمی‌کنند، اما به دلیل فقدان قرارداد کاری دارای ثبت حقوقی، نمی‌توانند شکایت خود از وضعیت یاد شده در دادگاه‌ها مطرح کنند .... با این وجود، طراحی مناسب جزییات اجرایی قانون بیمه‌ی بیکاری فراگیر، کلید اصلی موفقیت این طرح در حمایت ‌هم‌زمان از نیروی کار و سرمایه‌ی ایرانی محسوب می‌شود:

اهمیت طراحی منابع مالی پایدار برای پرداخت بیمه‌ی بیکاری

از ابتدای مطرح شدن طرح نظام جامع بیمه‌ی بیکاری در مجلس، مهم‌ترین ایراد مطرح شده از سوی نماینگان دولت در مورد این طرح، به فقدان شفافیت در مورد نحوه‌ی تأمین منابع مالی آن مربوط می‌شود. در واقع نمایندگان دولت بارها به طور صریح اعلام کرده‌اند که با کلیت ایجاد یک نظام بیمه‌ی بیکاری فراگیر موافق‌اند و تنها مشکل چنین طرحی را شبهه در مورد تأمین مستمر منابع مالی آن می‌دانند. چنین نقدی بر طرح مصوب اولیه‌ی مجلس (در اوایل زمستان سال 90)، تا اندازه‌ای وارد بود. با این وجود، نمایندگان مجلس از راه تصویب قانون دیگری مبنی بر اختصاص 5 الی 15 هزار میلیارد تومان از درآمد اضافی حاصل از اجرای مرحله‌ی دوم طرح هدفمندی (بسته به میزان افزایش قیمت حامل‌های انرژی) برای تأمین بودجه‌ی مورد نیاز نظام جامع بیمه‌ی بیکاری، کوشیدند تا انتقاد یاد شده را برطرف سازند[1].

براساس تصمیم کمیسیون‌اقتصادی و نیز کمیسیون تلفیق بودجه‌ی مجلس در اواخر اسفند سال 90، افزایش میزان یارانه‌ی نقدی خانوار پس از اجرای مرحله‌ی دوم طرح هدفمندی ممنوع بوده و درآمدهای حاصله از افزایش مجدد قیمت حامل‌های انرژی، باید برای گسترش بیمه‌های درمانی، بیمه‌ی بیکاری، بیمه‌ی سالمندی[2] و نیز حمایت از تولید کنندگان هزینه شود. این قانون مصوب مجلس، هرگونه شبهه‌ای در مورد عدم تأمین بودجه‌ی طرح بیمه‌ی بیکاری را، محو می‌کند.
 
به این ترتیب اگرچه در ابتدای زمستان و در زمان تصویب نخستین ویرایش قانون بیمه‌ی بیکاری، انتقاد برخی از چهره‌های ارشد دولتی در مورد غیرشفاف بودن شیوه‌ی تأمین بودجه «نظام بیمه‌ی بیکاری فراگیر» تا حد زیادی منطقی بود، اما پس از اشاره‌ی واضح به عدم افزایش میزان یارانه‌ی نقدی و صرف بودجه‌ی مربوط برای توسعه‌ی انواع بیمه‌ها (از جمله بیمه‌ی بیکاری)، دیگر چنین انتقاد منطقی به نظر نمی‌رسد.
 
قانون هدفمندی و بیمه‌ی بیکاری: برخی نکات قانونی مورد غفلت

لازم به تأکید است که تصمیم کمیسیون اقتصادی و نیز کمیسیون تلفیق بودجه‌ی مجلس در زمینه‌ی اختصاص بخشی از درآمدهای اجرای طرح هدفمندی برای تأمین بودجه‌ی نظام فراگیر بیمه‌ی بیکاری، کاملاً در چارچوب قانون هدفمندی یارانه‌ها (مصوب زمستان 1388) قرار دارد. براساس مواد 7 و 8 قانون هدفمندی یارانه‌ها، مصادیق متعددی برای اختصاص درآمد حاصل از اجرای طرح هدفمندی ذکر شده است، مانند:

پرداخت نقدی به خانوارها، اجرای نظام جامع تأمین اجتماعی، گسترش انواع بیمه‌های اجتماعی، بهینه‌سازی مصرف انرژی در واحدهای تولیدی، گسترش و بهبود حمل و نقل عمومی، توسعه‌ی خدمات الکترونیکی با هدف حذف و یا کاهش رفت و آمدهای غیر ضروری و ... [3]

اکنون به نظر می‌رسد که متأسفانه تقریباً تمامی موارد یاد شده به کنار گذاشته شده و تمامی درآمدهای حاصل از اجرای طرح هدفمندی به یارانه‌ینقدی اختصاص یافته است. در چنین شرایطی، تصمیم مجلس برای جلوگیری از افزایش یارانه‌ینقدی و اختصاص بخشی از درآمدهای حاصل از اجرای طرح هدفمندی برای توسعه‌ی بیمه‌ی بیکاری، مصداق «گسترش انواع بیمه‌های اجتماعی» بوده و کاملاً در راستای ماده‌ی7 قانون هدفمندی یارانه‌ها قرار می‌گیرد.

از طرف دیگر، لازم به تأکید است که بودجه‌ی 5 الی 7 هزار میلیارد تومانی تخمین زده شده برای تحت پوشش قرار دادن تمامی ایرانیان در چارچوب نظام فراگیر بیمه‌یبیکاری، معادل 12 الی 17 درصد کل یارانه‌یپرداختی فعلی به خانوارها خواهد بود. به عبارت دیگر، حتی در صورت عدم افزایش قیمت حامل‌های انرژی با کسر ماهیانه 5 الی 7 هزار تومان از یارانه‌ینقدی هر شهروند ایرانی، می‌توان بودجه‌یمورد نیاز برای یک ساختار جامع بیمه‌یبیکاری را فراهم نمود.
 
به عنوان یک مثال سرانگشتی دیگر، اگر دولت تصمیم بگیرد براساس ملاکی کاملاً دقیق و شفاف (مانند مالکیت اتومبیل‌های بالای 40 میلیون تومانی و یا مالکیت خانه‌هایی با ارزش بیش از 300 میلیون تومان) یارانه‌ینقدی بخشی از شهروندان را قطع کند، بخش عمده‌ی بودجه‌ی مورد نیاز برای ورود ایران به کلوپ کشورهای دارای نظام فراگیر بیمه‌یبیکاری، فراهم خواهد شد.

نکاتی برای افزایش تأثیرگذاری بیمه‌ی بیکاری

اگرچه ایجاد یک ساختار فراگیر بیمه‌یبیکاری در کشور به خودی خود ارزشمند است، اما برای افزایش تأثیرگذاری چنین ساختاری، لازم است دقت ویژه‌ای در طراحی جزییات مربوط صورت گیرد. در این زمینه، می‌توان از تجربیات موفق و ناموفق سایر کشورها بهره برد تا بتوانیم یک الگوی موفق و منطبق با شرایط بومی ایران را طراحی کنیم. اگرچه تشریح نکات مهم در طراحی جزییات بیمه‌یبیکاری، بحث مبسوطی را طلب می‌کند، اما برخی نکات مهم در این زمینه به صورت تیتروار عبارت‌اند از:

الف) مشروط‌سازی پرداخت بیمه‌ی بیکاری به جست‌وجوی شغل؛
 
به طور طبیعی اگر مبلغ مقرری بیکاری زیاد بوده و طول مدت پرداخت آن هم زیاد باشد، انگیزه‌ی بسیاری از بیکاران برای جست‌وجوی شغل تضعیف خواهد شد. برای حل این مشکل، یکی از تجربیات موفق آن است که میزان بیمه‌ی بیکاری ماهیانه به مرور زمان کاهش ‌یابد تا فرد بیکار، انگیزه‌ی کافی برای یافتن هر چه سریع‌تر شغل را داشته باشد.

ب) مشروط‌سازی دریافت بیمه‌ی بیکاری به شرکت در دوره‌های آموزشی؛

یکی از موفق‌ترین تجربیات در کشورهای دارای نظام فراگیر بیمه‌ی بیکاری، به ملزم ساختن دریافت کنندگان بیمه‌ی بیکاری به شرکت در کلاس‌های آموزش مهارت‌های شغلی مربوط می‌شود. به عبارت دیگر نهاد متکفل مدیریت بیمه‌ی بیکاری (که در بسیاری از کشورها «وزارت کار» است)، سوابق و مشخصات دقیق هر فرد متقاضی دریافت بیمه‌ی بیکاری را ثبت کرده و با ریشه‌یابی کارشناسی دلایل خروج فرد یاد شده از بازار کار، وی را ملزم به شرکت در یک دوره‌ی آموزش مهارت‌های شغلی می‌کند. به این ترتیب هم کیفیت نیروی کار کشور به تدریج بالا می‌رود و هم به دلیل برگزاری کلاس‌های آموزشی در ساعت‌هایی از روز که ساعت‌های رونق انواع فعالیت‌های اقتصادی هستند، مسیر سوءاستفاده در دریافت بیمه‌ی بیکاری تا حدی مسدود می‌شود (چون قاعدتاً فرد شاغل و دارای درآمد مناسب، نمی‌تواند به طور منظم در کلاس‌هایی که در ساعت‌های مفید و کاری روز برگزار می‌شوند، شرکت کند.)

ج) برنامه‌ریزی برای حرکت به سمت بازار کار رسمی و ثبت شده؛

برای بهره‌گیری حداکثری از مزایای استقرار یک نظام فراگیر بیمه‌ی بیکاری، لازم است برنامه‌های مکملی برای حرکت به سمت یک بازار کار شفاف اجرا شود؛ بازار کاری که بخش عمده‌ی مشاغل استخدامی آن، دارای قراردادهایی با ثبت حقوقی و رسمی هستند. متأسفانه در حال حاضر ایران دارای بازار کار رسمی و شفاف نیست، به این معنا که مشاغلی که بدون اطلاع دولت انجام می‌شود بخش قابل توجهی از بازار را تشکیل می­دهد. بخش بزرگی از راه دست‌یابی به چنین هدفی، همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، به اصلاح «قانون کار» فعلی و کاهش سخت‌گیری‌های غیرمنطقی آن مربوط می‌شود، مسأله‌ای که بدون تردید در کوتاه مدت به سود سرمایه‌گذاران بوده و در بلند مدت با تشویق سرمایه‌گذاری در زمینه‌هایی با اشتغال‌زایی بالا، به افزایش تعداد موقعیت‌های شغلی و افزایش قدرت انتخاب نیروی کار منجر خواهد شد.

در پایان، نگارنده امیدوار است که با توجه به هم‌دلی اکثریت دولت و اکثریت مجلس در مورد کلیت طرح «نظام فراگیر بیمه‌ی بیکاری»، (انشاء الله) هر چه زودتر اختلاف‌های مربوط به جزییات اجرایی این طرح حل شود تا در سالی که با عنوان «حمایت از نیروی کار و سرمایه‌ی ایرانی»نام‌گذاری شده، شاهد ورود پرافتخار ایران به جرگه‌ی کشورهایی با نظام پیشرفته‌ی بیمه‌ی بیکاری باشیم.
 
ادامه دارد ...
 
پی‌نوشت‌ها:

[2]: در چارچوب طرح اولیه‌ی کمیسیون تلفیق مجلس برای «بیمه‌ی سالمندی» که البته هنوز در صحن علنی به تصویب نرسیده، آن بخش از شهروندان که تحت پوشش بیمه‌ی بازنشستگی قرار ندارند ولی به سن کهولت می‌رسند، مستمری دریافت خواهند نمود:
 
[3]: برای مطالعه‌ی دقیق‌تر موراد مورد اشاره‌ی قانون هدفمندی یارانه‌ها، به متن کامل قانون در آدرس زیر مراجعه کنید:
 

* میثم هاشم خانی؛ کارشناس ارشد اقتصاد

منبع : برهان

موضوع : راهکارهای حمایت از تولید ملی



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در جمعه 15 اردیبهشت 1391  ساعت 4:01 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



رهبر معظم انقلاب سال جاری را سال «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی» نامیده‌اند و آن‌چه که معظم‌له در ضرورت و اهمیت این سال فرموده‌اند . . . ، عبارت است از اهمیت عرصه‌ی اقتصاد به عنوان عرصه‌ی فعلی مبارزه‌ی ما با غرب، اثرات مثبت رونق تولید ملی بر رفع کمبود اشتغال و تورم و نیز یأس و ناامیدی دشمنان از توطئه‌چینی علیه جمهوری اسلامی. ایشان برای هر یک از سه بخش مردم، تولیدکنندگان و دولت وظایفی را برشمرده‌اند؛ وظیفه‌ی دولت همانا پشتیبانی از تولیدات داخلی است، سهم سرمایه‌داران و کارگران تقویت چرخه‌ی تولید و اتقان در کار تولید است و نقش مردم مصرف تولیدات داخلی و فریضه دانستن این امر است.

یکی از تجارب سال‌های پیش در برخورد با شعارهای سال، بعضی برداشت‌های غلط و نابجای افراد و جریان‌های مختلف از این شعارها و مصادره‌ی به مطلوب آنها بوده است. علاوه بر این انحراف، در سال جاری پیچیدگی مسأله‌ی رونق تولید ملی این خطر را نیز به ذهن متبادر می‌کند که اندیشه‌های غلط دیگری جایگزین و ترویج شود که چه‌بسا در آینده به جهت‌گیری‌های ملی هم بینجامد و هزینه‌های گزافی را بر کشور تحمیل کند. در این نوشته می‌کوشیم تا برخی برداشت‌های غلط از شعار سال و الزامات آن را بیان کنیم: 

۱- تولید حمایت سازنده می‌خواهد و نه حمایت مخرب: اولین و مهم‌ترین برداشت غلط این است که فرض کنیم قرار نیست صنعتگران و تولیدکنندگان ما هیچ‌گونه سختی و دشواری‌ را تحمل کنند. یا این‌که فرض کنیم دولت و مردم باید همه‌ی مشکلات تولید را حل کنند و در این مورد نقش و سهمی را برای تولیدکنندگان متصور نباشیم. البته این شیوه‌ی درستی نیست، زیرا دوام و قوام و رشد تولید داخلی را به مخاطره می‌اندازد. در تربیت فرزند، گاهی پدر عامدانه تصمیم می‌گیرد که سختی‌ای را بر فرزندش تحمیل کند، چون می‌داند که تحمل این دشواری بر‌ توانمندی و قوت و پایداری او خواهد افزود. پدر به‌خوبی می‌داند که فرزندش قرار نیست همیشه در خانه‌ی او باشد و دیر یا زود وارد جامعه می‌شود و ناگزیر باید مشکلات پیش رو را حل کند.

در حمایت از صنعت و تولیدگران داخلی نیز پیش از هر چیزی باید این فرض را کنار بگذاریم که قرار نیست حمایت‌شونده تلاشی را انجام دهد و سختی‌ای را تحمل کند. در کشور ما مسبوق به سابقه است که حمایت‌ها معنی غلطی را به خود بگیرند. مثال بارز آن هم حمایت از استعدادهای برتر در سال‌های اخیر است. حمایت از نخبگان از این دغدغه برخاست که باید از فرزندان بااستعداد کشور حمایت کنیم تا بتوانند خدمات بزرگی را برای کشور انجام دهند، اما آن‌چه عملاً رخ داد، نوعی از حمایت بود که اتفاقاً تسهیل‌کننده‌ی خدمت آنها به کشور نشد و در نتیجه‌ی آن بود که هم مسئولان و هم نخبگان و استعدادهای برتر به این نوع حمایت‌ها اعتراض کردند و گونه‌ی دیگری از حمایت را مطالبه نمودند.

مهم آن است که حمایت از صنعت نباید به گونه‌ای باشد که نقطه‌ی مقابل تلاش صنعت برای برون‌رفت از وضعیت فعلی قرار گیرد، بلکه باید تسهیل‌کننده‌ی این تلاش‌ها باشد. صنعت ما امروز باید به بهره‌وری درون‌بنگاهی، نوآوری، افزایش کیفیت و توسعه‌ی خدمات پس از فروش توجه ویژه کند و بخش عمده‌ی این موارد از مسائلی است که نشأت‌گرفته از تلاش خود صنعتگران و تولیدکنندگان است. اگر حمایت‌ها از صنعت به معنی تلاش کمتر صنعت باشد، نتیجه‌ی آن شکل‌گیری گونه‌ای از صنعت خواهد بود که همیشه وابسته و محتاج به کمک دولت است که همان شکل تلطیف‌شده‌ی یک صنعت دولتی است و صد البته بعید است که به یک تولید باکیفیت و قابل رقابت منتهی شود که رضایت مشتری را هم جلب کند.

۲- تولیدکنندگان به رفع موانع پیشرفت تولید راغب‌ترند تا حمایت: مهم‌ترین حمایت دولت از صنعت، رفع موانع پیش روی تولید است. اگر مسیر پیشرفت صنعت خالی از موانع باشد، صنعتگران فعال و باانگیزه و توانمند به‌خوبی راه پیشرفت خودشان را تدبیر می‌کنند و تولیداتی در شأن ملت ایران به جهانیان ارائه می‌نمایند. چنین صنعتگرانی نیاز به هل دادن ندارند، این‌ها خودشان مسیر را روی پای خود و با تکیه بر توان خود می‌پیمایند و تنها اگر موانع را از پیش پای ایشان برداریم و نگذاریم که در مسیر پیشرفت بی‌دلیل متوقف یا کم‌سرعت شوند، بهترین کمک را به آنها کرده‌ایم.


پس باید دقت کنیم که حمایت از صنعت، لزوماً گرفتن چیزی از دولت نیست، بلکه برداشتن موانع از پیش پای صنعتگران توسط دولت است.

۳- حمایت از تولید ملی محدود به حل مسائل اقتصاد کلان نیست: به اقتضای شعار سال، رسانه‌ها سخنان بسیاری درباره‌ی مشکلات تولید بیان می‌کنند. از آن‌جا که مسأله‌ی تولید ملی به جامعه‌ی اقتصادی کشور مربوط است، بخش عمده‌ی مباحث رسانه‌ها به مشکلات اقتصاد کلان کشور برمی‌گردد؛ مواردی همچون نرخ بالای تورم، نوسانان قیمت ارز یا سود بالای تسهیلات. در کنار این موارد و در دایره‌ای گسترده‌تر باید به بهبود فضای کسب و کار نیز توجهی ویژه داشت و نیز به این‌که مواردی مثل زیرساخت‌های تولید (برق و گاز و حمل‌و‌نقل)، پرداخت بدهی‌های بخش دولتی به تولیدکنندگان، رفع موانع صادرات یا پرهیز از پیچیدگی‌ها و تغییرات پیاپی قوانین و مقررات الزاماً در مؤلفه‌های محیط باثبات اقتصاد کلان نمی‌گنجد.

فراتر از این موارد، از تصمیمات فعالانه‌ی دولت برای کمک به تولید ملی هم نباید غفلت کرد. این نکته مهم‌ترین وجه تمایز بین کشورهای موفق در رشد صنعتی با کشورهایی است که صرفاً به توصیه‌های مراکز اقتصادی جهان توجه کردند و از نقش ویژه‌ی دولت‌های خود در پیشرفت ملی غافل شدند ولذا دولت خود را از کمک به توسعه‌ی صنعتی کنار زدند. مدیریت بهینه‌ی بازار داخل، مدیریت بازار دولت، تسهیل در برقراری روابط و پیوندهای بین‌ بنگاهی، شبکه‌سازی بین بنگاه‌های صنعتی، کمک به متشکل شدن صنایع و استفاده از تشکل‌های صنعتی، کمک به شکل‌دهی خوشه‌های صنعتی، حمایت از شکل‌گیری و پرورش صنایع نوزاد و … از مواردی است که معمولاً از قلم می‌افتد و در فضای رسانه‌ای کمتر کسی به فکر آنها است. فراهم‌سازی محیط کسب‌و‌کار و ثبات اقتصاد کلان نهایتاً هموار کردن راه برای ماشین تولید صنعتی کشور است، اما این ماشین به موتور و فرمان هم نیاز دارد که موارد ذکر شده چنین نقشی را بر عهده دارند. 

از نکته‌ی بالا به‌راحتی درمی‌یابیم که حمایت دولت از تولید لزوماً محدود به حمایت مالی نیست، سیاستگذاری و تسهیل‌ و تنظیم‌ نیز از جمله کارکردهای مهمی است که اگر دولت‌ها به‌درستی و در جای خود از آنها استفاده کنند، کمک شایانی به تولید کرده‌اند. با این حال متأسفانه در کشور ما حمایت از صنعت مترادف با وام، بخشودگی جرائم بانکی و مواردی از این دست تعریف شده است.

۴- حمایت از کار لزوماً مساوی با حمایت از کارگر نیست: انحراف دیگری که ممکن است در برداشت از شعار سال رخ دهد، یکی‌دانستن حمایت از کار با حمایت از کارگر است. بدیهی است که نباید اجازه بدهیم تفکر غربی که انسان را صرفاً ابزار تولید می‌داند و از این حیث بین او و ماشین تفاوتی قائل نیست، بر فرهنگ کار کشورمان غلبه کند. بنابراین نوع مواجهه‌ی ما با کارگر با نوع غربی آن تفاوت دارد ولذا امنیت شغلی، تأمین حداقل‌های معیشتی متناسب با شأن انسانی و جاافتادن و رواج فرهنگ اسلامی در محیط کار، جایگاه ویژه‌ای در تعامل با کارگران دارد.

ضمن این‌که نباید از این نکته غفلت کنیم که حمایت از کارگر در حقیقت برای حمایت از کار او است. با حمایت از کارِ کارگر است که می‌توان مانع شکل‌گیری مجموعه‌ای از دعواهای بی‌ریشه و زرگری در کشور شد که پایانش نه به نفع کار است و نه به نفع کارگر. در چنین دعواهای بی‌ریشه‌ای ممکن است سال‌ها به این فکر کنند که آیا باید از کارگر حمایت کرد یا از کارفرما؟ یا این‌که عده‌ای پیدا شوند که با توسعه‌ی فناوری مخالفت کنند، چون منجر به بیکاری کارگران می‌شود و امثال این دست کج‌فهمی‌ها. آن‌چه که رهبر معظم در شعار امسال بر آن تأکید فرمودند، حمایت از کار ایرانی بوده است که باید سرلوحه‌ی عملکرد مسئولان قرار گیرد.


۵-  قرار نیست اگر چیزی را در داخل تولید می‌کنیم، وارداتش را کلاً قطع کنیم: یکی از بزرگ‌ترین انحرافات این است که خیال کنیم باید واردات هر چیزی را که در داخل تولید می‌شود، قطع کنیم. فلسفه‌ی مدیریت واردات، حمایت از تولیدکننده و ایجاد امکان مقاومت برای جبران عقب‌ماندگی صنعتی کشور در مقابل تولیدکنندگان بزرگ جهانی است. آن‌چه در سال‌های گذشته رخ داده و مورد اعتراض تولیدکنندگان بوده است، واردات بی‌رویه‌ای است که عملاً هدف حمایت از تولید و شکل‌دهی حصار مقاومت را محقق نمی‌کند و قطعاً رها کردن واردات به این شکل غلط است.

همچنین این تصور نیز نادرست است که گمان کنیم سیاست واردات کالای خارجی به‌تنهایی می‌تواند عامل تحرک و پویایی تولیدکنندگان داخلی باشد. تجارب سال‌های گذشته نشان داده است که اکتفای به سیاست واردات نهایتاً به تعطیلی تولیدکننده‌ی داخلی منتهی خواهد شد، اما روی دیگر سکه این است که نباید هدف مدیریت واردات را فراموش کنیم. قرار بوده و هست که تولیدکننده‌ی ما عقب‌ماندگی را جبران کند، زیرا بدون مرغوبیت کالای داخلی، مردم از مصرف آن استقبال نمی‌کنند و در نتیجه تولید آن تداوم نخواهد داشت. 

 پیمودن این مسیر نیاز به مجموعه‌ای از سیاست‌ها دارد. «واردات مدیریت‌شده» به ‌شرط استفاده‌ی بجا و نیز تکمیل آن با دیگر سیاست‌ها می‌تواند به عنوان یک ابزار مورد استفاده قرار گیرد. علاوه بر این، استفاده از این سیاست می‌تواند زمینه‌ساز دستیابی تولیدکنندگان داخلی به فناوری‌ها و نوآوری‌های روز نیز باشد.

۶- قرار نیست همه چیز را در داخل تولید کنیم: علاوه بر نکته‌ی فوق، باید به این ظرافت نیز دقت کنیم که قرار نیست همه‌ی آنچه را که وارد می‌کنیم، در داخل تولید کنیم. این کار نه امکان‌پذیر است و نه درست. امکان‌پذیر نیست چون منابع کشور محدود و نیازهای کشور متعدد است و سرمایه‌گذاری و حتی برنامه‌ریزی برای تولید همه‌چیز مقدور نیست. به‌ویژه این‌که لازمه‌ی تولید بلندمدت، پایدار و ارزان هر کالایی (به‌ویژه کالاهای با فناروری برتر) نیازمند نوآوری و افزایش کیفیت مستمر برای حفظ توان رقابتی است. علاوه بر این، تولید همه‌ی کالاها در داخل درست هم نیست، زیرا ممکن است با مزیت‌های نسبی و رقابتی ما همخوانی نداشته باشد یا بازار مصرف کشور به‌تنهایی عامل محرک شکل‌گیری آن تولید در داخل نباشد.

نابراین نه‌تنها لازم نیست همه چیز را در داخل تولید کنیم، بلکه باید در یک تصمیم هوشمندانه اولویت‌های صنعتی کشور را تعیین نماییم. یعنی باید بر اساس منطق‌های راهبردی گزینش صنایع اولویت‌دار تصمیم بگیریم که در کدامین صنایع قرار است به طور جدی پیشرفت کنیم. وجود منابع اولیه، وجود بازار گسترده، نیاز راهبردی کشور به کالا و یا فناوری‌های مرتبط با آن، راهبردی و قدرت‌ساز بودن کالا یا فناوری آن در جهان، برخورداری از نیروی انسانی یا دانش تولید آن کالا یا فناوری و حتی حفظ محیط زیست، از مهم‌ترین منطق‌های تصمیم‌گیری برای تولید انواع کالاها در هر کشوری است. ما نیز مانند همه‌ی کشورها باید با چنین منطق‌هایی تولیدات کشورمان را اولویت‌بندی کنیم تا بتوانیم با تمرکز بر اقتصادهای محدود، امکان رقابت جهانی را برای تولیداتمان فراهم سازیم.

منبع : دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 14 اردیبهشت 1391  ساعت 3:45 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



براساس علم بازاريابي سرمايه گذار با كمك تيمي از مديران بازاريابي و محققان بازار خبره، محصول و يا خدمتي كه داراي كشش بازار است را تعيين مي كنند، تعيين اجزاي محصول و خدمت دقيق بوده و لايه هاي مختلف...


هر روز تحولات فراواني در حوزه صنعت در سراسر جهان رخ مي دهد و دقيقا مانند موجهاي مختلفي كه در عرصه هاي اجتماعي رخ داد موجهايي نيز مانند توليد انبوه، مديريت كيفيت، بازاريابي و در حال حاضر تجارت الكترونيك در اين حوزه جريان يافت. اما تمامي اين موجها در هر زمان مجددا به صورت كوچك يا بزرگ تكرار شده و يا هر لحظه جاري هستند كه به يقين اصلي ترين آنها طي يكصد سال اخير مديريت بازاريابي "Marketing Management " است.

در سال 1391 كه به سال "توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني" نامگذاري شده است قطعاً اصلاح، بهبود، تقويت و توسعه در تمامي زواياي صنعت منجر به تحقق نتايج ديده شده در اين نامگذاري خواهد شد كه يكي از اصلي ترين اين زوايا ( كه منجر به اصلاح ساير آنها خواهد شد) مديريت بازاريابي است.

مديريت بازاريابي اجزاي اساسي و ستون هاي اصلي بسياري دارد كه روز به روز در سطح علمي جهاني و در ايران (در سطح دانشگاهي) گسترش مي يابد. اما در صنايع ايراني بازاريابي با ويزيتوري و مذاكرات فروش(كه جزئي از كل علم بازاريابي است) اشتباه گرفته مي شود كه اصلاح اين تفكر اشتباه يك نياز تمام عيار و ثمربخش است.

در مديريت بازاريابي جزيي كه شايد هيچگاه قديمي نشود و برعكس روز به روز پر و بال مي يابد اصل بازاريابي 4P يا «آميزه بازار» است. اگرچه ممكن است اين اصل بازاريابي در حال حاضر در بازار جهاني بسيار تغيير كرده باشد و توسعه علمي و فني فراوان يافته باشد اما هنوز اصالت خود را در پايه بودن براي علم بازاريابي حفظ نموده است. در اين اصل، بازاريابي براي هر بنگاه اقتصادي پاسخ به چهار سوال است كه عبارتند از:
 
چه چيزي بفروشيم «محصول»؟، چه بهايي در ازاي آن مطالبه كنيم«قيمت»؟، چگونه مشتري مطلع از آن شود«پيشبرد فروش(ترويج)»؟و كجا بفروشيم «جايگاه»(جايگاه در بازار)؟.

متاسفانه در سطح صنايع ايراني بخصوص صنايع كوچك(كه به مانند سلولهاي صنايع بزرگ و صنعت كشور عمل مي كنند) مدل 4P مغفول مانده كه قطعا مي توان گفت دليل شكست در بسياري از سرمايه گذاري ها و از سودآوري به ضرردهي رسيدن بسياري ديگر از آنها (بويژه در صنايع كوچك) همين غفلت است. در بازاريابي بر پايه اين مدل محصول و خدمت نه توسط توليدكننده و سرمايه گذار بلكه توسط مشتري و بازار تعيين مي شود كه جالب است بدانيم درصد عمده مشكلاتي كه براي صنايع و سرمايه گذاري ها پيش آمده و در صورت عدم اصلاح پيش خواهد آمد همين نكته اخير است كه با بكارگيري علم بازاريابي رو به برطرف شدن مي گذارد.

در زير به تشريح چهار بخش 4P مي پردازيم:

بخش اول محصول است. براساس علم بازاريابي سرمايه گذار با كمك تيمي از مديران بازاريابي خبره و مسلط بر بازار، محصول و يا خدمتي كه داراي كشش در بازار است را تعيين مي كنند. تعيين اجزاي محصول  و خدمت به ريز و دقيق بوده و لايه هاي مختلف محصول اعم از اصالت محصول، ويژگي ها،  پوسته و خدمات پس از فروش آن مشخص مي شود. با تعيين اين اجزاست كه سرمايه گذار و مدير بنگاه صنعتي در مي يابند كه چه فن آوري، چه استاندارد كيفيتي، چه نيروي متخصصي، چه ماشين آلاتي، چه پيمانكاراني، چه هزينه سرمايه اي و چه زماني را براي تأمين و ارائه اين محصول يا خدمت به بازار نياز دارد.
 
لذا سرمايه گذاري او به كج راهه نمي رود و در خطر شكست سرمايه گذاري قرار نمي گيرد. نكته حائز اهميت در اين بخش بومي بودن آن است. براساس نظر اساتيد برتر بازاريابي جهان خريد توسط مشتري يك فرآيند بيشتر احساسي است. لذا تفاوت جوامع بر تفاوت بازار آنها تأثير مستقيم مي گذارد. اينجاست كه پاي جامعه شناسان محقق در جامعه بومي به بازاريابي باز مي شود و مشورت آنها به متخصصان بازاريابي در تعيين محصول مطلوب بسيار ثمربخش خواهد بود. براي مثال چند سال قبل محصولي طراحي شد كه شايد فقط و فقط بكار مشتريان مسلمان و شيعه مي آمد و هيچ جامعه اي در دنيا به اين محصول نياز نداشت و آن مهرهاي برطرف كننده شكيات نماز بود كه فروش بسيار خوبي هم داشت.
 
اين مثال نشان دهنده اين نكته است كه شناخت دقيق سليقه و نياز مشتري مي تواند منجر به موفقيت چشمگير يك محصول شود. در همين مثال در زماني كه يك مهر نماز بزرگ كمتر از 10 تومان قيمت داشت اين محصول به قيمت 900 تومان بفروش مي رسيد. لذا سودآوري سرمايه گذار در آن با حاشيه سودي بسيار بالا قطعي بود. مثال ديگري از اين دست فرشهاي ماشيني بودند. فرش هاي دست باف داراي قيمتي بالا هستند و در اوايل دهه هفتاد كه محصول فرش ماشيني در بازار نبود و يا بسيار كم بود خانواده هايي كه توان خريد فرش دستباف نداشتند مجبور مي شدند از زيلو و يا موكت  براي منزل خود استفاده كنند.
 
ولي يك ديد بازاريابي عالي منجر به توسعه محصول فرش ماشيني شد كه با قيمتي بسيار كمتر(كمتر از 20 درصد قيمت فرش دستباف) بازاري به وسعت تمامي خانواده هاي ايراني با درآمد ميانه و پايينتر را پوشش دهد تا جايي كه كار به راه اندازي چند منطقه صنعتي بزرگ توليد فرش ماشيني در استانهاي اصفهان(كاشان) و مركزي كشيد و سپس صادرات اين محصول.

بخش دیگر promotion يا پيشبردفروش است(البته از اين بخش به Public Relations‌ يا روابط عمومي هم نام برده مي شود). در اين بخش روشهاي اطلاع رساني و آنانس عمومي محصول و خدمت تشريح شده و بهترين آن انتخاب مي شود. با اين اقدام كه با همكاري مشاوران تبليغاتي صورت مي گيرد كانال هاي مختلف اطلاع رساني بررسي شده و بهره ورترين آنها بسته به سقف هزينه ها تصويب مي شود.
 
با اين اقدام علاوه بر‌ اطمينان بيشتر از موفقيت محصول و خدمت در بازار حتي به بررسي رقبا هم كمك مي شود. در حال حاضرِ بازار ايران، شركت هاي واردكننده با خط مشيي كه از تأمين كنندگان و حاميان خارجي خود مي گيرند موفق عمل كرده اند و توانسته اند با استفاده از مقتضي ترين روش هاي پيشبرد يا ترويج فروش سهم بازار خود را گسترش دهند.
 
اما شركت هاي ايراني هم مي توانند با بكارگيري فنون به روز تبليغات و روابط عمومي و با تحليل دقيق رفتاري هاي مشتري و مطلوبات وي در انتخاب محصول مورد نياز از روي تبليغات، سهم بازار از دست رفته را بازگردانند. شايد نكته حائز اهميت در اين بخش از آميزه بازار، خلاقيت در حداكثر استفاده از نتايج تحليل هاست. متاسفانه طي چند سال اخير شركتهاي مشاور تبليغاتي براي جذب مشتري سعي در زيباكردن و جذاب كردن تبليغات خود كرده اند و از محتواي اطلاع رساني به مشتري از محصول غافل شده اند.
 
اينجاست كه باز هم بايد نگرش بومي بازارشناسي وارد عمل شود و نوع ديد مشتري ايراني به تبليغات را تحليل و بررسي كرده و نتيجه را در اختيار مشاوران تبليغاتي بگذارد. براي نمونه طي دو سال اخير بحث تبليغات اينترنتي بسيار رونق گرفته است، اما آيا جامعه ايراني اين تبليغات را مي پسندد؟ آيا وقت آن رسيده كه شركت هاي به سمت بسته هاي تبليغاتي اينترنتي بروند؟همه اينها نيازمند بررسي است و همت تحليل گران اجتماعي را مي طلبد.
 
ادامه دارد...

منبع : خبرگزاری دانشجو



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 14 اردیبهشت 1391  ساعت 3:42 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



مصرف کننده یک شهروند دارای کلیه حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی است. (اصل بیستم قانون اساسی) که باید حقوق وی تضمین و مورد حمایت قرار بگیرد. در این مورد دستگاه های اجرایی متعددی در کشور وجود دارد ولی آیا شهروندان «تضمین حقوق مصرف کنندگی» خود را احساس می کنند؟



گرچه حق کارگر و کارفرما و تولید کننده و سرمایه گذار به دلایل متعددی در کشور ما سابقه و تکرار بیشتری از حقوق مصرف کننده داشته و اگر هم به مصرف کننده توجهی صورت می­گرفته صرفاً از جهت فروش کالا و خدمات بوده، ولی واقعیت این است که مصرف کننده، یک دستگاه بی روح و جان نیست که هر بلایی بتوان بر سر آن آورد.

 

عرضه کنندگان کالا و خدمات، هر شخصی که باشد اعم از دولت یا نهادهای نظامی و خصوصی باید با رعایت کرامت و شأن انسانی مصرف کننده، کالا و خدمات متقن و با کیفیت در اختیار مصرف کننده قرار دهند. به این ترتیب مصرف کننده همان شهروند است و حقوق مصرف کننده از شمول حقوق شهروندی است. با این وجود حقوق مصرف کننده چیزی بیش از یک حق فردی است چرا که تبعات و نتایج آن با نظم عمومی و توسعه یک کشور در ارتباط است.

 

 

 

حقوق مصرف کننده؛ مبنای توسعه و نظم

 

امسال سال «تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه» نامیده شد که از مبانی آن مصرف کالای داخلی است. «یعنى شما وقتى کالاى داخلى را مصرف می کنید، به کارگر ایرانى دارید کمک می کنید، اشتغال ایجاد می کنید، به سرمایه‌ ایرانى هم دارید کمک می کنید، رشد و نمو ایجاد می کنید … همه مسئولیت دارند؛ دولت هم مسئولیت دارد، باید از تولید ملى حمایت کند، تولید ملى را تقویت کند… باید کار را تسهیل کنند؛ مجلس هم باید همکارى کند، دولت هم بایستى همت کند؛ بتوانند به تولید ملى رونق بدهند.

 

مردم هم – چه آن که داراى سرمایه است، چه آن که داراى قدرت کار است – بایستى با ایجاد اتقان، همکارى کنند. محصول داخلى را باید مرغوب، باکیفیت و بادوام تولید کنیم. تا آنجائى که بتوانیم، باید قیمت تمام‌شده را ارزان تمام کنیم. این کار، همکارى همه را می طلبد. بخش هاى گوناگون دولتى باید در این زمینه همکارى کنند – چه بخش هاى پولى و مالى، چه بخش هاى دیگر اقتصادى – مجلس هم باید همکارى کند، تا بتوانند این قضیه را در کشور ما تحقق ببخشند. عمده، مردمند. شما باید کالاى ایرانى بخواهید.» (بیانات مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۱)

 

بازار سرمایه و کار نیازمند مصرف است و قطعاً زمانی مصرف کننده از ارایه کالا و خدمات داخلی به علت فقدان کیفیت، قیمت و تضمینات متناسب و اطلاع کافی؛ ناراضی باشد به کالا و خدمات وارداتی گرایش پیدا می­کند و کار و سرمایه داخلی عقیم و بی ثمر خواهد شد. نتیجه آنکه توسعه و پیشرفتی حاصل نمی شود.

 

در چنین وضعیتی کشور برای دوام و رفع نیازمندی های خود از واردات استفاده می کند که در چنین حالتی نیز به طور مضاعف کار و سرمایه تحت تأثیر منفی قرار خواهند گرفت. به علاوه آنکه واردات نیاز به پول دارد و چون پولی در کشور تولید نمی شود، کشور غیر از عقب ماندگی با پدیده فقر (کاهش شدید قدرت خرید) هم مواجه خواهد شد.

 

در ضمن از آنجا که بسیاری از خدمات اساسی و رفاه عمومی قابلیت خرید خارجی ندارد، شهروندان با مشکل تأمین خدمات اساسی (همانند امنیت، بهداشت، قضا، …) روبه رو شده و ممکن است به اقدامات مخل نظم عمومی رو بیاورند.

 

برای مثال خدمت اساسی تأمین آب یا نان را در نظر بگیرید. وقتی که قیمت آن در حال افزایش پرشتاب است ولی کیفیت آن هم نه بهتر بلکه بدتر می شود. نهادهای تأمین کننده و ناظر نیز عملاً و باوجود تبلیغات بسیار، فاقد توانایی کنترل اوضاع هستند. در اینجا چون رفع نیاز از طریق مکان خرید خارجی نیز وجود ندارد حقوق مصرف کننده، بدون تردید کاملاً تضییع شده است.

 

چنین وضعیتی درخصوص کالاها، به فرآیند واردات می انجامد و البته یک بار روانی هم ایجاد می کند که آن ایجاد یک قاعده عمومی است: «کالای داخلی، تولید غیر قابل مصرفی است.» چنین ذهنیتی به طور عمده بر ایرانیان از گذشته وجود دارد گرچه امروز بسیاری از کالاهای مرغوب نیز به چوب همین تصور اشتباه مورد بی مهری مردم قرار می گیرند.

 

«یکى از آفات موجود اجتماعى ما که ریشه‌ آن، میراث دوران طاغوت و دوران ظلمانىِ گذشته است، همین است که افراد، دلبسته به تولیدات بیگانه باشند. یک وقت تولید داخلى نداشتیم؛ یک وقت تولید داخلى، تولید غیر قابل مصرفى بود؛ امروز اینجورى نیست؛ امروز تولیدات داخلى، تولیدات مرغوب و مطلوب است.» (بیانات مقام معظم رهبری در جمع کارگران، ۷/۲/۱۳۹۰)

 

 

 

مبانی حقوق مصرف کننده

 

در توضیح حقوق مصرف کننده چند فرض مبنایی وجود دارد:

 

 اول آنکه مصرف کننده یک شهروند دارای کلیه حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی است. (اصل بیستم قانون اساسی) که باید حقوق وی تضمین و مورد حمایت قرار بگیرد. در این مورد دستگاه های اجرایی متعددی در کشور وجود دارد ولی آیا شهروندان «تضمین حقوق مصرف کنندگی» خود را احساس می کنند؟.

 

دوم آنکه همه عرضه کنندگان کالا و خدمات باید مشمول الزام رعایت حقوق مصرف کنندگان بدون استثنا شوند. متأسفانه در نظام حقوقی ما همه اطلاقات قانونی با استثنا مواجه هستند و اتفاقاً این استثناها بیشترین ناقضان حقوق هستند. در اینجا تمثیل استثنائات از عهده ما خارج است. البته ماده (۱) قانون «حمایت از حقوق مصرف کنندگان» (مصوب۱۳۸۸) ظاهراً ناظر به کلیه دستگاه­های دولتی (قوه مجریه) و خصوصی است.

منبع : رصد



 نگاشته شده توسط مهدی علیزاده در پنج شنبه 14 اردیبهشت 1391  ساعت 3:38 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :3
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  

POWERED BY RASEKHOON.NET