خبرگزاري فارس: وزير صنايع با اشاره به نامگذاري سال جاري به نام جهاد اقتصادي گفت: جهاد اقتصادي مردم ايران آن است كه وقتي توانايي توليد محصولي در كشور وجود دارد به سراغ خريد توليدات خارجي نرويم و در مقابل، بخش صنعت نيز اين اطمينان را به مردم مي‌دهد كه با رشد توليد و كيفيت محصولات، بيشترين نياز مردم را تأمين كند.

به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، علي اكبر محرابيان در حاشيه بازديد از خطوط توليد شركت سايپا اظهار داشت: موضوع جهاد اقتصادي محدود به توليد و فعالان اقتصادي نمي‌شود بلكه در بخش‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي نيز بايد فعاليت جدي در اين زمينه صورت گيرد.
وي تأكيد كرد: جهاد اقتصادي مردم ايران آن است كه وقتي توانايي توليد محصولي در كشور وجود دارد به سراغ خريد توليدات خارجي نرويم و در مقابل، بخش صنعت نيز اين اطمينان را به مردم مي‌دهد كه با رشد توليد و كيفيت محصولات، بيشترين نياز مردم را تأمين كند.
وي با اشاره به رشد صادرات غير نفتي در سالهاي اخير اظهار داشت: صادرات غير نفتي در برنامه چهارم چند برابر ميزان پيش‌بيني شده بود كه دليل آن، ظرفيت‌سازي صورت گرفته در بخش صنعت است.
وزير صنايع تأكيد كرد: افزايش صادرات غير نفتي در برنامه پنجم نيز مي‌تواند مانند برنامه چهارم از جهش مناسبي برخوردار باشد.

* رشد توليد همزمان با هدفمندي يارانه‌ها

وزير صنايع در ادامه با اشاره به وضعيت مناسب شاخص‌هاي بورس در ايران، گفت: بورس محلي براي سنجش ميزان پيشرفت اقتصادي كشور است و مقايسه‌ وضعيت بورس از ابتداي سال 89 تا پايان آن نشان دهنده رشد قابل توجه حجم شركت‌هاي بورسي است.
وي افزود: شاخص بورس در فروردين 89 حدود 12 هزار واحد بود كه در حال حاضر از مرز 25 هزار واحد عبور كرده و بيش از دو برابر رشده داشته است، اين در حالي است كه سال گذشته در كنار تحريم، مسائلي نيز وجود داشت كه مي‌توانست موانعي را در توليد صنعتي كشور ايجاد كند.
محرابيان تصريح كرد: بررسي وضعيت توليد در فصول مختلف سال 89 نشان مي‌دهد كه بيشترين رشد توليد مربوط به فصل زمستان بوده كه قانون هدفمندي يارانه‌ها در كشور اجرايي شده است.

* طراحي تا توليد خودرو توسط كارشناسان داخلي

وزير صنايع همچنين با بيان اينكه ميزان كل خودروهاي توليدي در كشور طي 5 سال اخير بيش از توليد كل تاريخ ايران است، اظهار داشت: در حال حاضر موضوع ايمني و افزايش كيفيت خودروهاي داخلي از اهميت بالايي برخوردار است و امروز خودروهاي ايراني از نظر استاندارد و ايمني در بالاترين سطح پيش‌بيني شده استاندارد قرار دارند.
وي با اشاره به نقش مهم كارگران در صنعت خودرو، از مديران ارشد شركت سايپا خواست تا استفاده حداكثري را از منابع انساني اين شركت داشته باشند زيرا اين كار باعث افزايش ذوق و شوق كاركنان در توليد خواهد شد.
محرابيان ادامه داد: زمان واردات و مونتاژ خودرو در داخل گذشته، هر چند ممكن است براي تكميل سبد فروش خودروسازان گاهي از اين سياست استفاده شود ولي در حال حاضر خودروسازان ايراني به دنبال طراحي تا توليد محصول توسط كارشناسان داخلي هستند.
گفتني است در ابتداي مراسم وزير صنايع براي پاسخگويي به سوال خبرنگاران در جمع آنها حاضر شد ولي پس از پاسخگويي به يك سوال خبرنگار صدا و سيما پاسخگويي به بقيه سوالات را به پايان مراسم موكول كرد اما پس از اتمام مراسم نيز از حضور در جمع خبرنگاران خودداري كرد.

خبرگزاری فارس


 


خبرگزاري فارس: عضو هيات علمي گروه اقتصاد دانشگاه اروميه گفت: زمينه و منابع لازم از نظر نيروي انساني و سرمايه كافي براي اجراي جهاد اقتصادي فراهم شده است.

سيد جمال‌الدين محسني زنوزي دانش‌آموخته دوره كارشناسي ارشد از دانشگاه امام صادق‌(ع) در رشته معارف اسلامي و اقتصاد و دانش‌آموخته دكتري اقتصاد از دانشگاه تهران كه در حال حاضر استاديار و عضو هيات علمي دانشكده علوم اقتصادي و مديريت دانشگاه اروميه است، يادداشتي در باره سال جهاد اقتصادي نوشته و در اختيار خبرگزاري فارس قرار داده كه به شرح زير است:

ارزشهاي اسلامي با اقتصاد دو پيوند مستقيم و غير مستقيم دارد. پيوند مستقيم از طريق احكام و مقررات اقتصادي است كه توسط اسلام درباره مالكيت، مبادلات، مالياتها ، ثروت و غيره وجود دارد و پيوند غيرمستقيم از طريق اخلاق (مانند توصيه به امانت، احسان، عدالت) و اصول اعتقادي است.
براي مثال از اصل توحيد، اعتباري بودن مالكيتهاي دنيوي و از اصل نبوت و امامت، نياز عقل انسانها به راهنمائي از طريق وحي براي تصميم‌سازي عقلائي و از اصل عدل، زيربنا بودن عدالت اقتصادي در اقتصاد و توسعه اسلامي و در نهايت از اصل معاد درنظر گرفتن منفعت معنوي در كنار منفعت مادي در فعاليتهاي اقتصادي حاصل مي‌شود.

*جهاد اقتصادي

مفهوم جهاد اقتصادي در حقيقت پيوند ارزشهاي اسلامي را با يكي از مفاهيم توسعه اقتصادي بيان مي‌كند. در نظريات توسعه اقتصادي بويژه نظريه تاريخي روستو، يك مرحله اساسي در توسعه اقتصادي به نام خيز و يا جهش اقتصادي وجود دارد كه مرحله سرنوشت‌ساز در توسعه اقتصادي به شمار مي‌رود.
يكي از عوامل اساسي براي خيز اقتصادي وجود سرمايه فيزيكي و انساني در حد كفايت است كه اقتصاد ايران از اين نظر در حال حاضر در شرايط مناسبي قرار دارد و با اجراي سياست (قانون) هدفمندسازي يارانه‌ها، منابع و سرمايه فيزيكي مناسبي در اختيار اقتصاد ايران قرار خواهد گرفت.
از پيش‌نيازهاي جهش اقتصادي، مي‌توان به پس‌انداز و افزايش بهره‌وري نيروي‌كار اشاره كرد، بنابراين مشاهده مي‌شود، كه نامگذاري سال 1390 به نام جهاد اقتصادي با ملاحظه پيش‌نيازهاي آن صورت گرفته است. يعني در سال 1388 بحث الگوي اسلامي مصرف (افزايش پس‌انداز) مطرح شد و در سال 1389 بحث همت مضاعف و كار مضاعف (افزايش بهره‌وري نيروي‌كار) مطرح شد.
يكي از اركان اصلي اقتصاد اسلامي، عدالت اقتصادي است. سياست هدفمند سازي يارانه‌ها يكي از راهكارهاي اقتصادي در جهت نيل به عدالت اقتصادي است، لذا از لحاظ زماني نيز عنوان جهاد اقتصادي با سال 1390، سال دوم اجراي سياست هدفمندسازي يارانه‌ها، هماهنگي دارد. يكي از روشهاي كنترل هزينه توليد با اجراي سياست هدفمندسازي، از طريق كاهش مصرف حاملهاي انرژي در حدامكان و افزايش بهره‌وري عوامل توليد حاصل مي‌شود. لذا عنوان جهاد اقتصادي، عناوين اصلاح الگوي مصرف و كار مضاعف را نيز شامل مي‌شود، مضاف بر اين كه در عبارت جهاد، بحث كوشش و تلاش فراوان و تحمل دشواري نيز نهفته است و همچنين مفهوم جهاد، مسووليت همگاني (مردم و تمامي نهادهاي حاكميتي) در حدكفايت براي جهش اقتصادي را بيان مي‌كند كه قواعد فقهي مانند نفي سبيل( آيه، ولن يجعل الله علي الكافرين للمومنين سبيلا: خداوند هيچ راهي براي سلطه و تسلط كافران بر مومنان قرار نداده است) نيز به اين مسووليت همگاني اشاره مي‌كند.
حال كه ايران استقلال سياسي و نظامي دارد، لازم است در حيطه اقتصادي نيز در سطح جهاني خود را نشان دهد و اين امر، همت و عزم و جهاد اقتصادي همگان را طلب مي‌كند.
البته با توجه به مفهوم اسلامي توسعه، رشد اقتصادي 8 درصد در سال كه هدف بسيار بزرگي در اقتصاد است، تنها هدف توسعه اقتصادي نيست، بلكه ايجاد عدالت اقتصادي و محيط اجتماعي سالم بر طبق ارزشهاي اسلامي نيز از اهداف اصلي توسعه اقتصادي از نظر اسلام نيز مد نظر است كه مفهوم جهاد اقتصادي آنها را شامل مي‌شود.

خبرگزاری فارس


 

مقدمه

آزادی و عدالت دو اصل از اصول فطری است که خداوند در ابتدای آفرینش انسان این دو اصل را در وجود او قرار داد. اگر کودکی که هنوز به هیچ وجه با مفهوم آزادی و عدالت آشنا نشده است در وضعیتی قرار گیرد که آزادی از او سلب شود یا سهم کمتری به او داده شود قطعاً با این بی‌عدالتی و سلب‌آزادی به مخالفت برخاسته یا حداقل با گریه عدم رضایت خود را از آن وضعیت اعلام خواهد کرد.

مکاتب مختلفی در طول تاریخ شعار آزادی و عدالت را سرد‌اده‌اند و در سایة آن پیروان بیشتری جمع کرده‌اند، اما گاهی آزادی را قربانی عدالت نموده‌اند و گاه عدالت را قربانی آزادی. نمونه‌ی اولی کشورهای سرمایه‌داری است و نمونه‌ی دومی کشورهای کمونیستی.

از جمله مکاتبی که مدعی است عدالت و آزادی را در خود جمع کرده است، مکتب اسلام است و خداوند به رسول اکرم- می‌فرماید برای مردم بگو من مأمور شده‌ام بین شما به عدالت رفتار کنم.

برخی به اسلام تهمت زده اند که اسلام مخالف آزادی و عدالت است! اینجا است که این سوال مطرح می‌گردد آیا عدالت و آزادی در اسلام وجود دارد یا خیر؟ و آیا اصلاً عدالت و آزادی قابل جمع هستند یا متعارضند؟ و این مقاله در نظر دارد به اثبات رساند که عدالت و آزادی جدای از همدیگر تحقق نخواهد یافت. و اسلام برای تحقق عدالت و آزادی همیشه تلاش و مبارزه نموده است.


ادامه مطلب

 

از مهم ترين مباحث موجود در فلسفه سياسي اصل عدالت است. طرح مسايلي هم چون مبحث عدالت در يک جامعه حاکي از حيات سياسي و عقلاني آن اجتماع است. چرا که هيچ جامعه زنده و پويايي از طرح اين مسايل مستغني نيست. جامعه اي که اين مقولات را مطرح نمي کند، خبر از بي نيازي خود نمي دهد بلکه غفلت و بي دردي  و انحطاط خود را آشکار مي سازد. از آن جا که عدالت اولاً: موضوعي است که ريشه در عقل و فطرت انسان ها دارد و ثانياً: در دين تاکيد بسياري بر آن رفته است و فرد در جامعه نيازي حياتي به آن دارد پس طرح مستمر آن در جامعه هم شرط دين داري است و هم شرط انسانيت. طبق ديدگاه بعضي از انديشمندان شرط اساسي ديني بودن جامعه اجراي عدالت است چرا که با اجراي عدالت است که مقتضيات رشد در جامعه ايجاد مي شود.1

جايگاه عدالت در علم و اخلاق:

عدل و عدالت يکي از اساسي ترين مفاهيم در باب سخن از عقل عملي است. حکيمان با تقسيم عقل به دو قسم عقل عملي و عقل نظري بر اين باورند که دامنه عقل عملي محدود به مفاهيمي هم چون تحسين عدالت، علم، شجاعت و تقبيح ظلم است.2 البته حق اين است که علم و شجاعت نيز وقتي پسنديده اند که مطابق عدالت باشند و الا علم آتش افکن و شجاعت مظلوم شکن نيز کم نبوده و نيست و حتي مفهوم شريفي چون راستگويي وقتي قابل تحسين است که بر طبق عدالت باشد وگرنه صداقتي که به ويراني و خون ريزي بيانجامد که هيچ ستايش عاقلانه اي را در خور نخواهد بود. با بيان فوق مي توان گفت که عدالت مفهومي در عرض ساير مفاهيم اخلاقي نيست بلکه اساسا عدالت معياري است که مي تواند سنگ محک تمام ارزش هاي ديگر و سنگ بناي تمامي ابعاد زندگاني انساني باشد.

تعريف عدالت:

افلاطون معتقد است که عدالت امري نسبتا پيچيده است که تنها تربيت يافتگان دامان فلسفه به آن دسترسي دارند و به ياري حس و تجربه نمي توان به آن رسيد.3 از نظر ارسطو عدالت«فضيلتي است که به موجب آن بايد به هر کس آن چه را حق اوست داد.»4 تعريف مورد نظر شهيد مطهري مشابه تعريف ارسطو است که حقوق افراد را بايد رعايت کرد و حق هر ذي حقي را به او داد.5 علامه طباطبايي معناي اصلي عدالت را اقامه مساوات ميان امور مي داند به اين که«به هر امري آن چه سزاوار است بدهي تا همه امور مساوي شود به هر يک در جاي خود که مستحق آن است قرار گيرد.»6 البته قاعدتا مراد از تساوي بين امور وقتي است که بين آن امور از جهت اختصاصات و استحقاقات تساوي برقرار باشد. چرا که نبايد عدل را به تساوي و نفع هر گونه تبعيض معني کرد. زيرا اين معني ايجاب مي کند که هيچ استحقاقي رعايت نشود و به همه به يک چشم نظر شود و اين عدالت عين ظلم است. نهايتا در تعريف عدالت بايد گفته آن چه متسالم عليه است اين است که: عدم تبعيض رعايت مساوات ميان همگان – البته با استحقاق هاي مساوي – اگر هم به عنوان تعريف عدالت پذيرفته نشود لااقل يکي از لوازم اصلي آن است.

اقسام عدالت

در يک تقسيم بندي کلي مي توان عدالت را به دو نوع الهي و بشري تقسيم کرد: عدل الهي يعني اين که خداوند نسبت به آن چه امکان وجود يا اکمال در وجود دارد رعايت استحقاق را مي کند و به آن افاضه وجود يا رحمت مي کند. يعني هر موجودي هر درجه از وجود و اکمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دريافت مي کند و ظلم يعني منع فيض و امساک وجود از موجودي که استحقاق دارد. 7 عدالت بشري نيز خود قابل تقسيم به دو نوع عدالت فردي و عدالت اجتماعي است. مراد از عدالت فردي همان است که در علم اخلاق در باب تبديل قواي چهارگانه، عاقله، عامله، شهويه و غضبيه از آن بحث مي شود. عدالت اجتماعي در زمينه تعامل انسان در محيط و اشيا متولد مي شود. اين نوع عدالت بيشتر به حقوق في نفسه انسان ها و حقوق مربوط به روابط افراد جامعه با يکديگر مربوط مي شود. مبناي عدالت اجتماعي حقوقي است که انسان ها به صرف انسان بودن و به دليل عضويت در اجتماع از آن ها برخوردارند. شاخصه هاي زير را براي عدالت اجتماعي مي توان شمرد: عدالت اداري، عدالت اقتصادي، عدالت قضايي، عدالت سياسي و... .

انواع حق و نظر قرآن در رابطه با آن ها

قرآن و حقوق بشر:

الف) حق حيات: نخستين حق طبيعي انسان ها حق حيات است. از ديدگاه قرآن حيات هر انسان به اندازه حيات تمامي انسان ها ارزش دارد: من قتل نفس بغير نفس او فساد في الارض فکانما قتل الناس جميعاً و من احياها فکانما احيا الناس جميعا(مائده، 5/32) در نگاه قرآن به مسأله حيات انسان ها فراتر از حق نظر شده و از آن به عنوان تکليفي بر عهده هر شخصي ياد شده است به اين معني که هر فرد موظف به حفظ حيات خود: لا تلقوا با يديکم الي التهلکه(بقره، 2/195) و نجات جان افرادي است که در معرض خطر قرار دارند.
ب)حق داشتن کرامت: در ديدگاه قرآن انسان موجودي است که توان رسيدن به مقام خليفة الهي را داراست و خداوند در او از روح خود دميده است: و نفخت فيه من روحي؛ و به او کرامت عطا کرده است: و لقد کرمنا بني آدم(ص، 38/72).
ج) برقراري مساوات: مساواتي که قرآن ميان انسان ها قايل است شامل دو قسمت عمده مساوات در اصل انسانيت و مساوات در حقوق و اجراي قوانين و احکام مي باشد، که جهت اثبات اين مطلب مي توان به ترتيب به آيات زير اشاره کرد:
يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبايل ان اکرمکم عندالله اتقيکم(حجرات، 49/13) اي مردم، شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد. در حقيقت ارجمند ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. ان الله يامرکم ان تودوا الامانات الي اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل(نساء، 4/58) خداوند به شما فرمان مي دهد که سپرده ها را به صاحبان آن ها رد کنيد و چون ميان مردم داوري کنيد عدالت را رعايت كنيد. در تفسير الميزان در ذيل آيه و امرت لاعدل بينکم(شوري، 42/15) آمده است: معناي جمله مورد بحث اين است که من مأمور شده ام بين شما عدالت را برقرار کنم، يعني همه را به يک چشم ببينم، قوي را بر ضعيف و غني را بر فقير و کبير را صغير مقدم ندارم و سفيد را بر سياه و عرب را بر غير عرب و هاشمي را و يا قريشي را بر غير آنان برتري ندهم. 8 پس از نگاهي اجمالي که به مساله حقوق انسان ها از ديدگاه قرآن شد، اينک به بررسي مسأله عدالت از ديدگاه قرآن به عنوان يکي از اهداف اساسي حکومت مي پردازيم.

تامين عدالت در قرآن:

عدالت در ستون ديني عامل دوام و بقاي حکومت ها دانسته شده و مهم ترين هدف پيامبران الهي را تشکيل مي دهد: ولقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط(حديد، 57/25) به راستي پيامبران خود را با دلايل آشکار روانه کرديم و با آن ها کتاب ترازو فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند. ولکل امه رسول فاذاجاء رسولهم قضي بينهم و هم لا يظلمون(يونس،10/47) و هر امتي را پيامبري است پس چون پيامبرشان بيايد ميان شان به عدالت داوري مي شود و به آنان ستم نرود. شهيد مطهري در باب اهميت عدالت مي نويسد: کلام اسلامي بيش از هر چيز به مساله عدل پرداخت، فقه اسلامي قبل از هر چيز مساله عدل برايش مطرح شد و در جهان سياست اسلامي بيش از هر کلمه اي کلمه عدل بگوش مي خورد.9 بطور کلي در اعتقاد مومنان عدالت هم منشأ احکام ديني است و هم مقتضاي آن ها، و حکمي که عادلانه نباشد ديني نيست هيچ حکم قانوني در نظام اسلام نيست مگر اين که از عدل سرچشمه گرفته است و عدالت در اسلام از اصولي است که هيچ تخصيص بردار نيست. 10 اهميت و جايگاه والاي عدالت در اسلام از يک طرف و وابستگي تحقق آن به ابزارهاي حکومتي و قدرت از طرف ديگر نشان گر آن است که حکومت ديني ناگريز است که عدالت را به عنوان يکي از اهداف اساسي خود برگزيدن تا از مسير ديني بودن خارج نشود. آيات بسياري در قرآن در باب لزوم توجه به تامين و برقراري قسط و عدل در قرآن به چشم مي خورد که در اين جا به قدر حوصله پژوهش به نمونه هاي مختصري از آن ها اشاره مي شود:

1. عدالت قضايي

خداوند خطاب به داوود(ع) که از نخستين پيامبراني است که به تشکيل حکومت پرداخته است از او مي خواهد که بين مردم به حق داوري کند و از خواهش هاي نفساني پيروي نکند: يا داوود انا جعلناک خليفه في الارض فاحکم بين الناس و لا تتبع الهوي(ص، 38/26) اي داوود، ما ترا در زمين خليفه گردانديم پس در ميان مردم به حق داوري کن و از هوي پيروي نکن. در آيه ديگري آمده است: ان الله يامرکم ان تودو الامانات الي اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل(نساء، 4/58) خداوند، به شما فرمان مي دهد که سپرده ها را به صاحبان آن ها رد کنيد و چون ميان مردم داوري مي کنيد به عدالت داوري کنيد.

2. عدالت اقتصادي

علامه طباطبائي در ذيل آيه قل امر ربي بالقسط، با بيان اين که راغب قسط را«بهره عادلانه» معني کرده است مي گويد: پس مقصود از جمله مزبور اين خواهد بود که بگو پروردگار من به گرفتن بهره عادلانه و ملازمت و ميانه روي در همه امور و ترک افراط و تفريط کرده است.12هم چنين در ذيل آيه: «ولقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»(حديد، 57/25) در تفسير الميزان به نقل از برخي مفسران آمده است که معناي آيه اين است: ما ترازو را نازل کرديم تا مردم را به عدالت در معاملات خود عادت دهيم، در نتيجه ديگر خسارت و ضرري نبينيد، اختلالي در، وزن ها پديد نيايد و نسبت ميان اشيا مضبوط شود چون قوام اجتماع به معاملاتي است که بين آنان داير است و يا مبادلاتي که با دادن کالا و گرفتن آن کالا صورت مي گيرد و معلوم است که قوام اين معادلات و مبادلات در خصوص کالاهايي که بايد وزن شود به اين است که نسبت ميان آن ها محفوظ شود و اين کار را ترازو انجام مي دهد.13 هم چنين قرآن به اين فروشندگاني که در امر خريد و فروش جانب عدالت را رعايت نمي کنند وعده عذاب داده است: ويل للمطففين. الذين اذاکتالوا علي الناس يستوفون. و اذا کالوهم او وزنوهم يخسرون.(مطففين، 83/1تا3) واي بر کم فروشان. که چون از مردم پيمانه ستانند تمام ستانند – و چون براي آنان پيمانه يا وزن کنند به ايشان کم دهند.

3. عدالت سياسي

منظور از عدالت سياسي اين است که طبقه فرمانروا حقوق سياسي مردم را عطا کند و مردم نيز حقوق طبقه حاکم را، حقوق طبقه حاکم همان اطاعت است و البته طبق بيان امام علي(ع) نصيحت و تذکر به حاکم در حضور و غيبت، نيز حقي است که حاکم بر مردم دارد. در قرآن خطاب به مومنان آمده است: اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منکم.(نساء، 4/59) خداوند را اطاعت کنيد و از رسول و صاحب امرتان فرمان ببريد. پيرامون حقوق سياسي مردم نيز مي توان به آيات مربوط به مشورت و شوري مثل: و امرهم شوري بينهم و آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منکر اشاره کرد: کنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر. نتيجه اين که در قرآن عدالت به صورت بسيار گسترده مورد توجه و عنايت واقع شده است. عدالت به معناي فردي رسالت انبياء معرفي شده است: ولقد ارسلنا رسلنا... ليقوم الناس بالقسط. در باب ارتباط اين دو با هم بايد گفت عدالت بيروني و اجتماعي پرتوي از عدالت دروني و فردي است. 14 مادام که آدميان از درون الزام و تعهدي به اخلاق نداشته باشند و فقط از قوانين قضايي و حقوقي بترسند بار عدالت به سر منزل کمال انساني نخواهد رسيد. آيات ابتدايي سوره مطففين حاوي توجه به هدايت انسان در قالب عدالت فردي و اجتماعي در کنار يکديگر است.

پي نوشت ها:
1- محمد رضا حكيمي، جامعه سازي قرآني/ چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378.
2- محمد رضا مظفر، اصمول فقه، 2/222، چاپ چهارم، قم، موسسه مطبوعاتي  اسماعيليان،1370.
3- ناصركاتوزيان، حقوق و عدالت، نقد و نظر، شماره 2 و3 /35، 1376.
4- همان/ 27.
5- مرتضي مطهري، عدل الهي/ 59 – 62، چاپ دوم، انتشارات صدرا، بي تا.
6- سيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، 12/ 276، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1364.
7- عدل الهي/ 63.
8- الميزان، 18/ 46.
9- عدل الهي/ 38.
10- جعفر سبحاني، معالم الحكومه الاسلاميه/ 409، اصفهان، بي جا، بي تا.
11- محمد رضا حكيمي، الحياه، 2/ 413، چاپ سوم، تهران، دائرالطباعه والنشر، 1360.
12- الميزان، 8/ 90- 91.
13- همان، 27/ 301.
14- همان، 12/ 475.

نويسنده: عبدالرضا احمدي
منبع: فصلنامه بينات 46

 

موضوع: اقتصاد اسلامی در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)


 

مقدمه
عدالت چنان با فطـرت انسانها آميخته و بـاعث جلب دلهاي مـردمان مـي شـود كه حتـي ظالمان و عدل ستيزان تاريخ هـم براي استحمار و فريب ملتها ايـن كلمه طيبه را دستاويز قرار داده انـد. اما اسلام به عنـوان دينـي كه از طرف خالق بشـر آمـده و ريشه در فطرت اصيل انسانها دارد و همه جهات نيكـوي آن را تقـويت مـي كنـد, به ايـن مسئله نيز توجه ويژه اي داشته است.
(لقـد ارسلنا رسلنا بـالبينات و انزلنا معهم الكتـاب و الميزان ليقـوم الناس بالقسط) يعنـي: به راستـي كه پيامبران خـود را با دلايل و براهيـن روشـن فرستاديم و همراه آنان, كتابهاي آسماني و معيارهايـي جهت سنجـش حق از باطل, نازل نمـوديـم تا مردمان راه عدل و داد را بپادارند.
اگر آيات قرآن و سنت پيامبر اسلام(ص) بررسي شـود, به وضوح معلوم خواهد شد كه مسئله مبارزه با ستمگري و ستم پذيري از اصولي تريـن بـرنامه هاي ديـن مبيـن اسلام است. اما چـرا در ايـن مقـاله, سعي داريـم ايـن زاويه از اسلام را از ديـدگاه و سيره حضـرت علـي(ع) بررسي نمائيم؟
هـريك از محققـان و علماي جهان كه در بـاره زنـدگـي و شخصيت آن حضرت, پژوهـش نمـوده اند به ايـن مسئله, اعتـراف دارنـد كه جنبه عدالت در زنـدگـي ايشـان و مبـارزه وي بـا ظلـم و ستـم و سعي و اهتمام خستگـي ناپذيـرش در جهت تحقق و بسط عدالت در جـامعه, از برجسته تـريـن جنبه هاي زنـدگـي آن حضـرت محسـوب مـي شـود. بـرخـي مجسمه عدالتش ناميده اند و ديگراني, شهيد راه عدالتـش خوانده اند.
از طرف ديگر, پـس از پيامبر عاليقدر اسلام(ص) علي(ع) دوميـن شخص عالـم اسلام و بـرجسته تريـن شخصيت است كه نمـونه اي از يك حكـومت كامل بر اساس اسلام ناب را ارايه كرده است. لذا در ايـن نوشتار, سعي نگارنده بر آن بوده است تا ايـن منظر از اسلام از ديدگاه آن حضرت و بررسـي عملكرد وي, مورد كنكاش قرار گيرد. مـوضع آن حضرت نسبت به ستـم, به دو بخـش اصلـي تقسيـم مـي شـود:
1 ـ مبارزه با ستمگري.
2 ـ مبارزه با ستم پذيري.
مبارزه با ستمگري
ايـن جنبه از مـوضع حضـرت نيز خـود به دو بخـش تقسيـم مـي شـود:
1 ـ التزام عملـي آن حضـرت به نفـي ظلـم.
2 ـ مبـارزه ايشـان بـا ظلـم ظالمـان.
اگر صفحات زندگـي و حكـومت آن حضرت را ورق بزنيم, مـي بينيـم كه سراسر زندگي آن حضرت, وقف مبارزه با ظلـم ظالمان بوده است. لذا به جهت گستـردگـي دامنه ايـن بخـش, پيگيري آن را به فـرصتـي وا مي گذاريـم و به بخـش ديگر كه التزام عملي آن حضرت به نفـي ظلـم است, مي پردازيم.
التزام عملي به نفي ظلم
مراد از التزام عملي, ايـن است كه آن حضرت مقيد بـودند هرگز از ناحيه ايشان يا كارگزارانشـان, ظلمـي به كسـي يا به جـامعه روا داشته نشـود يا حقـي پايمال نگـردد. ايـن بخـش نيز به دو قسمت, تقسيم مي گردد:
1 ـ التزام از جنبه هاي انساني.
2 ـ التزام از جنبه هاي حكومتي.
التزام از جنبه هاي انساني
علـي(ع) به عنـوان نمـونه كـاملـي از يك انسـان, داراي عواطفـي بسياري قـوي و روحيات انساني در حد اءعلي بـوده است; چنيـن است كه او را جـامع اضـداد و مثل اعلاي انسـانيت, خـوانـده اند.
برخـي وي را به اقيانـوسـي تشبيه كرده اند كه هيچ طـوفاني آن را متلاطـم نمي كند. الا آه يتيمان و مظلـومان. در قسمتي از خطبه 224 نهج البلاغه, آمده است:
((والله لان اءبيت علـي حسك السعدان مسهدا و اءجـر فــي الاغلال مصفدا اءحب الي مـن اءن اءلقي الله و رسـوله يوم القيامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشيء مـن الحطام)) يعني سوگند به خدا, اگر شب را بر روي خارهاي نشكـن بيابانـي به صبح بـرسانـم و با غل و زنجير روي آن خارها و سنگها كشيده شـوم, برايـم دوست داشتنـي تر است از اينكه در روز واپسيـن, خدا و پيامبرش را ديدار نمايم در حالـي كه به بعضـي از بندگان خدا ظلـم كرده باشـم... و در فراز ديگري از همان خطبه, مي فرمايد:
((والله لـو اءعطيت الاقـاليـم السبعه بما تحت اءفلاكها علـي اءن اءعصـي الله في نمله اءسلبها جلب شيره ما فعلته)) يعني: به خدا سـوگنـد, اگـر هفت اقليـم و آنچه را كه زيـر آسمـان آنهاست, در اختيارم گذارند و در مقابل, ايـن تـوقع را داشته باشند تا خـداي را به هميـن مقدار معصيت كنـم كه پـوست جوي را از دهان مورچه اي به جـور و بيداد بستانـم, هرگز تـن به چنيـن كاري نخواهـم داد.
گـاهـي هـم در دستـورالعملهايـي كه به كـارگزاران خـود صـادر مي فرموده اند, آنها را به سمت ايـن ديدگاه انساني, هدايت نمـوده و سوق مي دادند. در فرازي از ((عهدنامه مالك اشتر)) مي خـوانيـم: ((و اءشعر قلبك الـرحمه للــرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تكونـن عليهم سبعا زاريا تغتنم اءكلهم فانهم صنفان اءما اءخ لك في الديـن اءو نظير لك في الخلق)) ((اي مالك! جان خود را لباسي از رحمت و لطف و محبت به مـردم بپـوشان و هـرگز در برابـر آنان چـون درنده اي خون آشام, مباش تا خوردن آنان را غنيمت داني زيرا آنان دو دسته اند: اگر مسلمانند, بـرادران دينـي تـواءنـد و اگر مسلمان هـم نيستند, انسانند و از نظر خلقت با تو يكسان)) و گاه در خطبه هاي عمـومي, همه جامعه را از عواقب وخيـم بيداد و باطـن شيطاني ايـن عمل زشت, برحذر مي داشته است. در خطبه 192 كه معروف به ((خطبه قـاصعه)) است در فـرازي مـي فـرمـايند:
((فالله الله فـي عاجل البغي و آجل و خامه الظلـم و سـوء عاقبه الكبر فانها مصيده اءبليـس العظمي و مكيدته الكبري التـي تساور قلـوب الـرجال مساوره السمـوم القاتله...)) پـس خدا را خـدا را بياد آوريـد در بـدي عاقبت بيـداد كه دامگاه بزرگ شيطـان است و حيله عظيـم او كه مـاننـد زهـرهـاي كشنـده, دلهاي مــردان را مي كشد...)) روح عدالت و ستـم ستيزي چنان در وجـود وي به تبلـور رسيده بـود كه نمودهاي بارز آن را حتي در وصيت نامه آن حضرت به دو فرزندش امام حسـن و امام حسيـن(عليهما السلام) مـي تـوان ديد.
آنجا كه وصيت مـي نمايد تا هميشه يار ستمديدگان و دشمـن ستمگران باشند:
((اءوصيكما بتقـوي الله ... و كـونـا للظالـم خصمـا و للمظلـوم عونا)) و ايـن عدالت متبلور در هنگام شهادت و بستر مرگ نيز عملا پرتو افشاني مي كند كه:
((يا بنـي عبدالمطلب لا اءلفينكـم تخوضـون دماء المسلميـن خـوضا تقـولـون قتل اءميرالمومنيـن اءلا لا تقتلـن بي الاقاتلي...)) ((اي پسـران عبـد المطلب! ايـن گـونه نباشـد كه پـس از مرگ مـن ميان مسلمانان افتاده و خون ريزي به راه بياندازيد به ايـن بهانه كه اميرمـومنان كشته شده است و ايـن مطلب را دستاويزي جهت آشـوب و كشتار قـرار دهيد.آگاه باشيـد كه شمابه تلافـي قتل مـن, كسـي جز قاتل مرا نبايد بكشيد...))
التزام به عدالت از جنبه هـاي حكـومتـي
ايـن بخش كه بخـش مهمي از زندگي حضرت را تشكيل مي دهد, خـود نيز به سه بخـش مختلف, تقسيـم مـي شـود:
1 ـ عدالت در سيـاست.
2 ـ عدالت در امور مالي.
3 ـ عدالت در امور نظامي.
عدالت در سياست:
اگر بخـواهيـم ايـن جنبه از مواضع آن حضرت را مـورد بررسي قرار دهيـم بايد نـوع ديـدگاه ايشان نسبت به حكـومت را مـورد مطالعه قـرار بـدهيـم. حضـرت با ايـن ديـدگاه به حكـومت مـي نگريسته كه همان گـونه كه حاكـم نسبت به مردم, صاحب حق مي باشد, مردم هـم در بـرابـر او, صاحب حقـوقـي هستنـد. و حق, چيز يك طـرفه اي نيست كه هميشه به نفع كسـي و به ضـرر كـس ديگـري بـاشـد. در خطبه 216 ديدگاههاي خـود را نسبت به حكومت, حق و مردم به صورت كامل بيان كرده است:
((اما بعد فقد جعل الله سبحانه لـي عليكم حقا بـولايه اءمركـم و لكـم علي مـن الحق مثل الذي لـي عليكـم فالحق اءوسع الاشياء فـي التـواصف و اءضيقها في التناضف لا يجري لاحد الا جري عليه و لا يجري عليه الا جري الله.)) يعنـي: خـداوند به جهت سرپرستـي بر شما كه به مـن داده است, برايـم حقي در گردن شما نهاده و شماهـم مانند همان حق را در گـردن مـن داريـد و حق در مرحله تـوصيف و گفتار, ميـدانـي وسيع دارد ولـي در مرحله عمل و انصاف دادن, تنگ تـريـن ميدانهاست; چـون حق به نفع كسي جاري نمي شود الا اينكه بر ضرر وي نيز جاري خـواهد شد و بر ضرر كسي جاري نمي شـود الا اينكه به نفع وي نيز جاري خواهد شد.
چنانكه ملاحظه كرديد, هنگامـي كه كسـي با چنيـن ديدگاهي به مردم نگاه كنـد و حق را دو طـرفه بـدانـد, هيچ گاه حـاضـر به ظلـم و انحصار طلبـي نمي شـود و چنيـن سياست گذاري, قطعا عادلانه خـواهد بود.
اصـولا فلسفه سياسـي حضرت علي(ع) مبتني بر استفاده از ابزار پاك جهت رسيدن به اهداف پاك بـود و بطـور كلي با بكار بردن حربه هاي كثيف سيـاسـي كه خـود نـوعي ظلـم است, مخـالف بود.
مثلا زمانـي كه در ((شـوراي شـش نفـره تعييـن خليفه)) به ايشـان پيشنهاد خلافت شد به شرطي كه به سيره شيخيـن عمل نمايد, با كمال صـراحت وقـاطعيت فـرمـودنـد: ((مـن به راءي و اجتهاد خــود عمل مـي نمايـم.)) در حالـي كه بسياري از كسانـي كه به سياست با ديد مادي و كثيف آن مـي نگرند, در چنيـن مـواقعي, تـوسل به دروغي به ظاهـر مصلحت آميز را نه تنها جـائز بلكه لازم مـي داننـد. امـا علـي(ع) بـا چنيـن سيـاستـي, بيگـانه است چه آنكه مـي داند:
((الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلـم)) يعني: حكومت ممكـن است با كفر هـم پايدار بماند ولـي با ظلـم, پايدار نمـي ماند. و دروغ و ناراستي هـم نوعي ظلـم است. و در جهت چنيـن فلسفه اي بود كه حكـومت اسلامي را پـس از اقبال عمـومـي مردم, پذيرفت ولـي با صـداي بلند اعلام داشت كه: مـن حكـومت را فقط و فقط از ايـن جهت مي پذيـرم تا بتـوانـم به ايـن وسيله, حق مظلـومـي را از ظالمـي بستانـم. در خطبه سـوم نهج البلاغه كه به ((خطبه شقشقيه)) معروف است, آمده است:
((اءما و الذي فلق الحبه و بـراء النسمه, لـولا حضـور الحاضـر و قيام الحجه بـوجود الناصر و ما اءخذالله مـن العلماء اءلايقاروا علي كظه ظالـم و لا سغب مظلـوم لالقيت حبلها علـي غاربها و لسقيت آخرها بكاءس اولها ...)) كه خلاصه معنايـش, ايـن است: سـوگند به آن كـس كه دانه را شكافت و بشـر را آفريـد, اگر بـواسطه ياري و استقبال مردم حجت بـر مـن تمام نمـي شـد و اگر نبـود پيمانـي كه خـداونـد از عالمان گرفته تا در برابـر سيري ظالمان و گـرسنگـي ستمـديـدگـان سـاكت نمـاننـد, هـرگزايـن حكــومت و خلافت را نمي پذيرفتم...
يا در خطبه 131 نهج البلاغه در مقام دعا و نيايـش با پـروردگار, باز هـم بر ايـن نكته تاءكيد مـي كننـد كه پذيرش حكـومت از جانب ايشان, هيچ گونه انگيزه اي جز تاءميـن امنيت مظلومان جامعه و در نتيجه, اجـراي احكـام الهي نبوده است:
((اللهم انك تعلم اءنه لـم يكـن الذي كان منا فسه في سلطان و لا التماس شيء من فضول الحطام و لكـن لنرد المعالم من دينك و تظهر الاصلاح في بلادك فياءمن المظلـومـون من عبادك و تقام المعطله مـن حدودك...)) يعني: خداوندا! تـو مي داني آنچه را كه از ما در امر خلافت و حكـومت صادر شـده است, تنازع و درگيـري بـر سـر قـدرت و سلطنت يا بـر سـر مال حطـام دنيـوي, نبـوده است بلكه مهمتـريـن انگيزه ما ايـن بـوده است تـا پـرچمهاي ديـن تـو آشكار گـردد و شهرهايت اصلاح گردد تا به ايـن وسيله, بنـدگان مظلـومت به امنيت بـرسنـد و قـوانيـن فـرامـوش شـده ات, اجـرا گردد...
ايـن مطلب را حضرت به مالك اشتـر هـم در هنگام فرستادنـش بـراي ((حكـومت مصـر)) فـرمـودنـد. در فـرازي از عهدنامه, آمـده است: ((و اءن اءفضل قره عيـن الـولاه استقامه العدل فـي البلاد و ظهور موده الرعيه...)) يعني: اي مالك! هر آينه بهتريـن چيزي كه مايه چشـم روشني واليان است, ايـن است كه عدالت در شهرها گسترش يابد و اهالـي مملكت بـا حكمـرانان اظهار مـودت و دوستـي نماينـد... يـا در خطبه 40 نهج البلاغه كه در جـواب شعار ((لاحكــم الا لله)) خـوارج, است; باز به ايـن نكته اشاره شده است كه حاكـم بايد حق ضعيف را از قوي بگيرد. ((و يوخذ به للضعيف مـن القـوي)) پـس از قبـول خلافت و رسيدن به قـدرت هـم اوليـن كاري كه انجام دادنـد, گستـرش عدالت در جامعه و گرفتـن حق ضعيفان از ستمگران و غاصبان حقـوق ملت بـود و بنا را بـر عزل واليان نالايق و باز گـردانـدن اموال عمـومـي از دست غارتگران و تعقيب آنان, گذاردنـد با ايـن شعار كه:
((فـاءن فـي العدل سعه و مـن ضـاق عليه العدل فـالجــور عليه اءضيق...))
يعنـي: همانا ايـن عدالت است كه مـوجب گشايش و آسايـش در جامعه است و هـركـس كه جـامعه داراي عدالت بـر وي تنگ آيـد, به يقيـن زنـدگـي در حكـومت بيـداد بـر وي تنگ تـر خـواهـد بود.
در هميـن روزها, كساني از اصحاب و ياران آن حضرت از سر دلسـوزي به حضـورش مـي رسيـدند و عرض مـي كـردنـد: ايـن اعمال شما از نظر سياسي, خطا محسـوب مي شـود, چـون حكومت شما تازه پاگرفته و هنوز ايـن قـدرت و استحكام را ندارد كه دست به اعمال انقلابـي بزنيد, خوب است كمي صبر نمائيد و با ايـن افراد كمي مماشات نموده و با آنها كاري نـداشته باشيـد تـا اينكه بعد از چنـدي بـا استحكـام پـايه هاي خلافت بتـوانيـد سـر فـرصت بـا چنيـن كسانـي به مقابله برخيزيد.
در برابر اين استدلال به ظاهر منطقي, حضرت ايـن گونه جواب دادند كه:
((علي كسي نيست كه حتي چشم برهم زدني در حكومتش ستـم را بپذيرد و به ستمگري اجازه حيات سياسـي بـدهـد.)) در اينجاست كه بـر سر اين ناصحان, بانگ مي زند كه:
((اءتاء مروني اءن اءطلب النصر بالجور فيمـن وليت عليه والله لا اءطور به ما سمر سمير و ما اءم نجـم في السماء نجما...)) يعني: آيا مرا فرا مـي خـوانيد تا پيروزي را به قيمت ستـم بر كساني كه تحت سرپرستي مـن هستند, به دست آورم؟! به خدا سـوگند تا هنگامي كه جهان باقـي است و ستاره اي در آسمان سوسـو مـي زنـد, به چنيـن كاري دست نخواهم زد.
در احكامي كه به كارگزاران خـود مي داده اند نيز همـواره بر ايـن مطلب تاءكيد مـي كردند كه بايد سمت گيريهاي حكـومتـي به جانب عدل بـاشـد و از طـريق مستقيـم خـارج نشـود. در عهدنامه مالك اشتـر مي خوانيم:
((وليكـن اءحب الامور اليك اءوسطها في الحق و اءعمها في العدل و اجمعها لـرضـي الـرعيه ...)) يعنـي: اي مـالك! بـايـد هميشه به كارهائي بپـردازي كه در طـريق حق و در جهت فـراگيـر شـدن عدالت بـاشـد و جهت جلب رضـايت عامه مـردم به كـار آيـد...
البته ممكـن است اين گونه تصور شود كه عدالت سياسي حضرت به ايـن معنـي است كه بيـن طبقات مردم هيچ گـونه تفاوت نمـي گذاشتند ولـي ايـن, تصـور صحيحي نيست بلكه عدالت آن است كه هرچيز سرجاي خـود باشد. خود آن حضرت فرموده اند:
((العدل يضع الامور مواضعها)) يعني: عدالت هر چيز را سرجاي خـود قرار مـي دهـد. بنابـرايـن, عدالت در سياست گذاري حضرت به معنـي اعطاي حقـوق هر قشر از جامعه فرا خـور حال آن طبقه است. چنانكه به مالك فرموده:
((و اعلـم ان الرعيه طبقات لا يصلح بعضها الاببعض و لاغنـي ببعضها عن بعض... و كل قد سمـي الله له سهمه و وضع علـي حده فرضيه فـي كتابه و سنه نبيه ...))
يعنـي: اي مالك! آگاه باش كه مردم چند طبقه اند كه خداوند متعال در قرآن كريـم و سنت پيامبر اكرم(ص) براي هركدام از ايـن طبقات سهمي و حقي تعيين فرموده است...

 

 

موضوع: عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي (عليه السلام) بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي.


 

دیدگاه اسلام به زندگی انسان همواره کامل‌ترین و دقیق‌ترین شناخت نسبت به او بوده است. به همین جهت همواره تأکید اسلام بر زندگی دنیا برای آخرت بوده و زندگی دنیوی را مقدمه ای برای کمال و رسیدن به زندگی جاودانه می داند و به همین جهت قوانین و مقرراتی را جهت رسیدن به کمال در عرصه های مختلفی همچون روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط سیاسی و دیگر عرصه ها تبیین نموده و آیات، روایات و احادیث بسیاری بر توجه به جنبه های مختلف زندگی انسان تأکید و نقل شده است.

دشمنان اسلام نیز از صدر اسلام تا به امروز با حیله گری و مکر فراوان به دنبال ضربه زدن به اسلام از جبهه های مختلفی و به خصوص جبهه اقتصادی بوده اند و محاصره اقتصادی پیامبر اعظم (ص) و مسلمانان صدر اسلام توسط کفار در شعب ابی طالب (ع) گواهی بر این گفته است.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز، دشمنان انقلاب اسلامی پس از شکست در عرصه های مختلفی چون هشت سال دفاع مقدس، فتنه گری ها و تفرقه افکنی میان برخی عناصر سست بنیان، امروز به دنبال این هستند تا بتوانند در عرصه های اقتصادی و با توهم فشار اقتصادی بر مردم بصیر و مومن ایران اسلامی به خواسته های شوم خود برسند اما رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بار دیگر با شجاعت و تدبیر منحصر به فرد خویش امسال را سال جهاد اقتصادی نامیدند تا عزم و اراده مردم ایران اسلامی بار دیگر دشمنان را ناکام گذارد. به همین جهت جهاد اقتصادی را از دیدگاه حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) و کلام این بزرگمرد تاریخ بررسی می کنیم.

جهاد پایه ایمان است
ایمان چهار پایه استوار دارد که مومن باید به تمام این ارکان توجه نماید تا همواره ایمان خود را در حوادث گوناگون حفظ نماید. از نگاه حضرت امیرالمومنین (ع) صبر، یقین، عدل و جهاد چهار پایه استوار ایمان است و هر کدام از این ارکان دارای پایه های فرعی دیگری است و جهاد نیز بر چهار پایه قرار دارد: 1- امر به معروف که پشتوانه نیرومند مومنان است 2- نهی از زشتی ها که بینی منافقان را به خاک می مالد 3- راستگویی در هر حال که ادا کننده حقی است که بر گردن مومن قرار دارد. 4- دشمنی با فاسقان و این دشمنی و مبارزه در راه خدا و با نیت مبارزه با دشمنان دین خدا و خشنودی خداوند است (1) . در جهاد اقتصادی که نوعی از جهاد و مبارزه در راه خداوند است امر به جهاد اقتصادی، نهی از مفاسد اقتصادی، پایداری صادقانه در این عرصه از جهاد و دشمنی و مبارزه با مستکبران و دشمنان اسلام از ارکان مهم جهاد اقتصادی محسوب می شود.

ترک جهاد موجب مصیبت می شود
جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن برای دوستانش باز می کند. هر کس جهاد را ترک کند به گفته مولا امیرالمومنین(ع) خداوند لباس ذلت و ردای بلا و مصیبت به او می پوشاند و کوچک و ذلیل می شود. دل او در گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند و به جهت ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم است (2).

جهاد در اسلام جایگاه عظیمی دارد. جهاد در دنیا چه از جنبه اقتصادی و چه جنبه سیاسی و چه جهاد به معنای جنگیدن با دشمن رو در رو برای خدا در آخرت به صورت دری از بهشت در می آید و خداوند اهل جهاد را بسیار دوست دارد. ترک مبارزه و جهاد اقتصادی نیز موجب خواری و مصیبت برای مسلمانان می گردد.

نگاهی به تاریخ دوران معاصر نیز به این نکته اشاره دارد که کشورهای مسلمان به دلیل ترک مبارزه اقتصادی و وابستگی به شرق و غرب و دشمنان اسلام به چنان مصیبتی گرفتار شدند که هرگاه دشمنان به دنبال منافع خود به آنان قرارداری پیشنهاد می کرد آنان به اجبار آن را قبول می کردند اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به رهبری امام خمینی(ره) و با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و با تکیه بر نیروی انسانی عظیم در کشور و پیشرفت‌های اقتصادی و مبارزه با مکر و حیله دشمنان در امور اقتصادی، سیاسی و فرهنگی موج بیداری اسلامی به دیگر کشورها برسد و آنان نیز با الهام از جمهوری اسلامی ایران به دنبال استقلال و آزادی خود بیافتند.

کسب حلال برای تأمین زندگی
اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) همواره بر برنامه ریزی صحیح در زندگی مسلمانان تأکید نموده اند، دیدگاه اسلام نسبت به زندگی انسان جامع است و به تمام عرصه های زندگی توجه می کند. زهد و عبادت مولای متقیان در کنار تلاش و جهاد در عرصه اقتصادی و آبادانی نخلستان ها و انفاق آنها در راه خدا و برای معیشت مسلمانان در تاریخ ثبت شده است.

حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) درباره برنامه ریزی در زندگی مومنان می فرمایند: مومن باید شبانه روز خود را به سه قسم تقسیم کند: زمانی برای نیایش و عبادت پروردگار، و زمانی برای تأمین هزینه زندگی، و زمانی برای واداشتن نفس به لذت هایی که حلال و مایه زیبایی است، خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز حرکت کند: کسب حلال برای تأمین زندگی، یا گام نهادن در راه آخرت، یا به دست آوردن لذت های حلال (3).

ضرورت حفظ اموال
مدیریت و اهمیتی که جهاد اقتصادی و معیشت مسلمانان برای حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) داشته است موجب شده تا ایشان پس از بازگشت از جنگ صفین در وصیتنامه ای که به وصیت نامه اقتصادی مشهور است نسبت به اموال شخصی خود و ضرورت حفظ این اموال برای مسلمان تأکید کند.

از نظر ایشان مدیریت اموال اقتصادی باید به اهل آن سپرده شود و به همین جهت است که در این وصیت نامه می فرمایند:"همانا سرپرستی این اموال بر عهده فرزندم حسن بن علی است، آن گونه که رواست از آن مصرف نماید و از آن انفاق کند. اگر برای حسن حادثه ای رخ داد و حسین زنده بود ، سرپرستی آن را ،پس از برادرش بر عهده گیرد و کار او را تداوم بخشد" و در ضرورت حفظ اموال می فرمایند: « و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می کنم که اصل مال را حفظ کرده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند، تا همه این سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان خرما قرار گیر که راه یافتن در آن دشوار باشد (4) .

پی نوشت:
1- نهج البلاغه، حکمت 31
2-
نهج البلاغه، خطبه 21
3-
نهج البلاغه، حکمت 390
4-
نهج البلاغه، نامه 24

هیئت رزمندگان اسلام

 

 

موضوع: حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي.


 

اسلام و فقر

از آن جا که پدیده شوم فقر ریشه بسیاری از نابه سامانی های اجتماعی و فرهنگی محسوب می شود، تمام مکاتب نسبت به برطرف ساختن آن اهتمام ورزیده و یکی از مهم ترین اهدافِ اقتصادیِ خود را ریشه کن ساختن فقر و تأمین رفاه عمومی دانسته اند. بر این اساس، در مجموعه احکام اسلام نیز از راه مقابله با هرگونه بی عدالتی و وضع مقررات خاصّ، تلاش های مستمری برای مبارزه با پدیده فقر انجام گرفته است. به عنوان اوّلین گام، چهره واقعی تهی دستی به مردم شناسانده شده است تا پس از شناختن ویژگی ها و آثار زیانبار آن، از بروز این پدیده خانمان سوز جلوگیری شود. علی علیه السلام در توصیف عوارض منفی فقر، به فرزندشان محمّد بنی حنفیه می فرمایند: «فرزندم، از فقر و ناداری برای تو بیمناکم. پس از آن به خدا پناه بر؛ زیرا فقر باعث کاستی در دین و سرگشتگی خرد و بروز دشمنی و کینه ورزی می شود».

حقیقت تنگ دستی

در فرهنگ اسلامی به سبب آثار بسیار بدی که تهی دستی در پی دارد، از این پدیده زشت اجتماعی با صفات و تعابیر بسیار هشدار دهنده عجیبی یاد شده است. مجموعه این قبیل از صفت ها ماهیّت و ابعاد زشت و خسارت بار این پدیده شوم اقتصادی و اجتماعی را برای همگان روشن می سازد؛ به عنوان مثال علی علیه السلام علاوه بر عمری مبارزه عملی با این پدیده منفی اجتماعی در توصیف آن از جمله می فرمایند:

ـ تهیدستی وقتی همراه با قرض و بدهکاری باشد بزرگ ترین بدبختی است.

ـ تنگ دستی، مرگ بزرگ تری محسوب می شود.

ـ آگاه باشید که فقر و فاقه از جمله بلاهاست.

آشنایی با این قبیل از اوصاف تک تک افراد و به ویژه رهبران جامعه را مصمّم می سازد تا از هر راه ممکن نسبت به برطرف ساختن این پدیده شوم اجتماعی اقدام نمایند.

درخواست نجات از تنگ دستی

هم چنان که توانگری و برخورداری، اگر در حدّ کفاف باشد و در راه خشنودی خدا به کار رود و حق آن گزارده شود و با شکر همراه باشد، موجب حفظ آبروی انسان می شود، تنگ دستی نیز اگر با صبر توأم نباشد، موجب خواری و کوچکی فرد در دید افراد جامعه می گردد. علی علیه السلام با توجّه، به این حقیقت، همواره از درگاه خداوند متعال درخواست می کردند که او را از آثار منفی فقر در امان نگه دارد؛ از جمله می فرمایند: «پروردگارا، با توانگری خود آبرویم را حفظ کن و به تنگ دستی خوارم مساز تا مبادا از دیگر روزی خواران تو روزی خواهم و از بدترین آفریدگانت مهربانی جویم و به ستایش کسی که به من چیزی بخشد دچار شوم و به نکوهش آن که از من دریغ ورزد، مبتلا گردم. پروردگارا، تو در ورای این همه، صاحب اختیار بخشیدن و نبخشیدنی و بر همه چیز توانایی».

ناتوانی در دفاع از حقوق

از جمله پی آمدهای منفی فقر آن است که انسان فقیر چنان دچار احساس خودکم بینی می شود که قدرت دفاع از حقوق فردی و اجتماعی مسلّم خود را از دست می دهد؛ به گونه ای که وقتی منافع و مصالح فردی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی او با خطرهایی مواجه شود، به رغم برحقّ بودن در ارائه دلیل و برهان دچار مشکل می شود. این امر نه به جهت وجود نقصان در دلیل، بلکه به سبب عدم اعتماد به نفس است. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «فقر مالی زبان شخص زیرک را در بیان برهان و حجّت ناتوان می سازد».

غریب در وطن

به سبب تغییر دیدگاه ها، در بیشتر جوامع کنونی، ارزش های معنوی و فضیلت های اخلاقی اعتبار خود را از دست داده است. در نتیجه ارزشمندی افراد با میزان برخورداری آنها از امکانات مالی و موقعیّت اجتماعی و پُست و مقام آنها تعیین می شود. واضح است که در چنین وضعیتی به انسان های تهی دست اعتنا نمی شود و در مناسبات اجتماعی و تصمیم گیری های اساسی به دیدگاه های آنها توجهی نمی گردد. این کار علاوه بر خسارت های فراوان سیاسی و اقتصادی که در بیشتر موارد در پی می آورد، به لحاظ روحی نیز قشر عظیمی از مردم جامعه را دچار ناراحتی و احساس حقارت می کند. علی علیه السلام در اشاره به آثار ناداری می فرمایند: «انسان فقیر در وطن و شهر خود غریب است» و در تعبیر دیگر می فرمایند: «انسان فقیر حتّی در وطن خود حقیر و کوچک به شمار می آید».

آثار مختلف فقر مالی

امام علی بن ابی طالب علیه السلام در نامه ای که به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته اند، درباره فقر و ناداری می فرمایند «کسی را که در پی تحصیل خوراک و معیشت روزانه خود است، سرزنش مکن؛ زیرا کسی که هزینه خورد و خوراک و مخارج زندگی روزمره خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار می شود. فرزندم، فقیر در میان مردم حقیر شمرده می شود، سخن او خریدار پیدا نمی کند و مقام و منزلتش شناخته نمی شود. انسان تهی دست اگر راست بگوید، اغلب مردم او را دروغ گو به حساب می آورند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد نادانش می خوانند. فرزندم، هر که به فقر گرفتار شود، به چهار خصلت ناپسند دچار می گردد: سستی در یقین، کاستی در خرد، شکنندگی در دین و کمی شرم. پس از بی چیزی به خدا پناه می بریم».

اثر اجتماعی فقر و غن

از آن جا که اغلب مردم از بینش والای معنوی برخوردار نیستند، ارزش های واقعی افراد را که در کمالات انسانی و فضیلت های اخلاقی است، نادیده گرفته، ارزش آنها را در برخورداری های مادی و امکانات دنیوی می دانند. در پی پدیدآمدن این بینش ناصواب گاهی دیده می شود که نه تنها کارهای ناپسند افراد برخوردار را پسندیده، و کارهای نیک انسان های تهی دست را ناپسند به حساب می آورند، بلکه در بسیاری از موارد کارهای شایسته دیگران را به افراد برخوردار و ثروتمند و کارهای ناپسند صاحبان قدرت و ثروت را به دیگران نسبت می دهند. علی بن ابی طالب علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «وقتی دنیا به گروهی رو کند، مردم نیکی های دیگران را به ایشان نسبت می دهند و چون دنیا به آنان پشت کند، حتی نیکی های آنان را نیز کرده ایشان نمی دانند».

فقر عامل ناامیدی

از عوامل بسیار مهمّ موفقیّت آدمی در زندگی امیدوار بودن است. امید به کسب سعادت و پیروزی بر مشکلات بردباری انسان را در اوضاع دشوار افزایش می دهد و او را از تسلیم شدن در برابر ناملایمات نجات می بخشد. بر این اساس افراد در طول زندگی باید از بروز عوامل یأس و دل سردی که زمینه شکست را فراهم می سازد، جلوگیری کنند. علی علیه السلام می فرمایند: «از جمله آثار فقر ناامیدی و دلسردی است». بر طبق این سخن روشنگر علی علیه السلام ، یکی از راه های حفظ امیدواری در انسان مبارزه با تنگ دستی است؛ زیرا تهی دستی امکان عمل و بستر بسیاری از فعالیّت ها را از بین می برد و دلسردی را که اصلی ترین عامل شکست در زندگی است، در پی دارد.

بازدارندگی فقر

یکی از آفت های زیان بار ناداری بازماندن از وظایف است. انسان فقیر به واسطه نداشتن امکانات لازم، در بسیاری از موارد، در پیمودن مسیر کمال و موفقیت دچار مشکل می شود؛ چون برآوردن بسیاری از نیازهای روحی و کمالات معنوی بدون برخورداری از امکانات مالی در حد ضرورت میسر نیست؛ به عبارت دیگر، هر نوع کم وکاستی موجب دور شدن انسان از زندگی کفافی و میانه است و این امر خواه ناخواه پیامدهای منفی زیادی در پی دارد. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «اگر انسان گرفتار چنگال تهیدستی شود، این بلا او را از کار باز می دارد و اگر گرسنگی بر او سخت گیرد، ناتوانی و رنجوری او را از پای درآورد... پس هر کاستی بدو زیان می رساند».

فقر و گم نامی

فقر نه تنها به لحاظ فردی زیان جبران ناپذیری به شخصیّت انسان وارد می سازد، به جایگاه اجتماعی او نیز آسیب می رساند. مردم افراد فقیر را خرد می بینند و کارگزاران و دولت مردان در پیشامدهای سرنوشت ساز جامعه آنها را به فراموشی می سپارند و به دیدگاه های آنها، چنان که باید، اهمیّت نمی دهند. در نتیجه آنها از دست یابی به مشاغل حساس، و شرکت در فعالیّت های مهمّ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی محروم می مانند. علی علیه السلام در اشاره به این اثر جبران ناپذیر فقر می فرمایند: «فقر انسان فقیر را از یادها می برد».

بی ارجی تنگ دست در جامعه

در نتیجه غفلت از اندیشه های واقعی، ملاک های تعیین فضیلت های افراد دستخوش تحوّل می شود و به جای محور واقع شدن حقیقت و ارزش ها اموری چون توانمندی مالی و برخورداری از شغل و منزلت اجتماعی میزان ارزیابی کمالات انسانی محسوب می شود. در چنین مواقعی افراد تهی دست به رغم همه توانایی های علمی و فکری و مدیریتی شان مورد بی توجّهی قرار می گیرند و از دیدگاه های سازنده و تخصّص های ارزشمند آنها آن چنان که باید، بهره برداری نمی شود. علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «سخن فقیر شنیده نمی شود و منزلت او شناخته نمی گردد». به این ترتیب کرامت و موقعیّت اجتماعی او با خطر جدّی مواجه می شود.

تأثیر دارایی در نظر خویشاوندان

انسان تهی دست به سبب گرفتاری و نداری علاوه بر از دست دادن زمینه های پیش رفت علمی و رشد کمالات معنوی و نیز موقعیت های مهمّ اجتماعی، از نظر مناسبات خانوادگی نیز دچار مشکل می شود و ارتباط و تاثیرگذاری او در افراد خانواده و خویشان می کاهد. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «هر کس از توانایی مالی خوبی بهره یابد، در نظرِ نزدیکان و خویشاوندانش بزرگ و گرامی می شود. کسی که دچار تنگ دستی شود، در نظر آنها خوار و کوچک به شمار می آید».

فقر و آسیب های دینی

یکی از ابعاد زیانبار فقر آسیب هایی است که به عقیده و یقین افراد وارد می شود. فقر سبب سستی یقین و ضعف اعتقادات دینی می گردد. انسان فقیر به سبب درگیری با عوارض ناشی از فقر، معمولاً از تحصیل معارف دینی و شرکت در اعمال عبادی هزینه بَرْ محروم می شود و این امر زمینه پیدایش شک و تأثیرگذاری تبلیغات منفی و تخریبی دشمنان اعتقادی را در او فراهم می سازد و به تدریج او را به سوی بی توجهی به احکام دینی می کشاند. علی علیه السلام می فرمایند: «کسی که به فقر مبتلا گردد به اموری گرفتار می شود که از جمله آنها سستی در یقین و ضعف در دین است».

اخلاق و تنگدستی

از آن جا که برخورداری از صفات پسندیده اخلاقی زمینه رشد و تعالی معنوی و کمال واقعی انسان را فراهم می سازد و او را از کشیده شدن به پرتگاه های زندگی حیوانی در امان نگه می دارد، در فرهنگ انسان ساز اسلام نسبت به حفظ و رشد فضیلت های اخلاقی و جلوگیری از به خطر افتادن آنها اهتمام زیادی شده است. دین ما با معرفی عوامل تهدید کننده اخلاق تلاش می کند تا از بروز هرگونه بستر مناسب برای ایجاد نارسایی های اخلاقی جلوگیری کند. در این میان چون تنگ دستی از عوامل مهمّ رواج صفات ناپسند فردی و اجتماعی است، بخشی از احکام اسلامی و توصیه های اولیای الهی به تبیین آثار فقر بر ارزش های اخلاقی اختصاص دارد. علی علیه السلام درباره تأثیر فقر در اخلاق و صفات روحی می فرمایند: «تنگ دستی موجب تباه شدن اخلاق می شود». و نیز می فرمایند: «جامعه فقیر دچار چاپلوسی و ستایش از صاحبان قدرت و انعطاف در مقابل جنایت کاران می گردد».

فقر و دوستی

خلقت انسان به گونه ای است که بدون کمک دیگران نمی تواند، از زندگی مناسب برخوردار شود و لاجرم به ایجاد ارتباط شایسته و صمیمانه با هم نوعان نیاز دارد.

در مجموعه تعالیم الهی اسلام، در زمینه راه های ایجاد دوستی، ملاک دوستی های خوب، و عوامل تهدید کننده دوستی ها رهنمودهای بسیاری به چشم می خورد که آشنایی با این امور به یافتن شیوه مفید و مناسب در ارتباط اجتماعی با افراد کمک می نماید. حضرت علی علیه السلام با برشمردن برخی از آثار فقر به این نکته نیز اشاره دارند که یکی از عوامل کناره گیری و فرار دوستان از یکدیگر تنگ دستی است. بر این اساس پدیده فقر یکی از موانع مهمّ ایجاد و گسترش روابط صمیمانه در بین افراد است.

فقر و سلطه پذیری

از بدترین نتایج بروز فقر در سطح جامعه، فراهم شدن زمینه سلطه بیگانگان است. امروزه یکی از مهم ترین ابزارهای تسلط بر جامعه های فقیر و غیر پیشرفته، توانمندی های اقتصادی کشورهای استکباری است. جامعه فقیر علاوه بر ناتوانی در تأمین نیازمندی های ضروری افراد، از تصمیم گیری و اتخاذ شیوه مناسب و مستقل در اوضاع حساس ناتوان است؛ چون به سبب فقر از پشتوانه لازم برای اجرای طرح ها و برنامه های مفید برخوردار نیست، گذشته از روابط بین المللی، در مناسبات داخلی نظیر انتخابات، گزینش مدیران ارشد و اجرای طرح های مهمّ افراد تنگ دست به سبب فشار فقر، در برابر سلطه صاحبان زر و زور تسلیم می شوند. علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «فقر عامل چیرگی سلطه گر است».

 موضوع: حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي.


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :30   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >