کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است





يك خانم محترمي از اهالي يزد و مقيم قم مي گويد : در حدود چهل سال پيش از اين ، شوهرم مرتّب مرا كتك مي زد و به من نفقه نمي داد . گاهي آنقدر مي زد كه من از حال مي رفتم .

يكبار كه كتك فراوان زده بود ، آنقدر ناراحت شدم كه تصميم گرفتم انتحار كنم ، و لذا به مغازه عطّار رفتم و از او يك مثقال ترياك به يك تومان خريدم كه بخورم و خود را نابود كنم .

به دلم گذشت كه به حرم مشرف شده ، زيارت كنم و بعد از زيارت آن را بخورم . در صحن مطهر ديدم آقاي شمس نائيني روي منبر صحبت مي كند ، پاي منبر ايشان نشستم و خيلي گريه كردم .


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 4:11 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


آفتاب، در پس كوه هاى مغرب زمين، فرو رفته بود و لكه هاى سياه و كشدارى، در امتداد شب، محو و ناپديد مى شد. پيش تر از ديگرستارگان، در دل آسمان، جا خوش كرده بود و باد بهارى، بوى خوش وملموسى در سطح شهر مى پراكند: چراغ هاى خيابان ها و كوچه ها روشن بود و نور زرد و بنفش گلدسته هاى حرم، هر گمشده اى را به آبادى، رهنمود مى ساخت.

صداى خوش اذان، نمازگزاران را به مسجد، فرا مى خواند و جمعيت همچون حلقه هاى زنجير آرام و پيوسته به طرف حرم، سرازيرمى شدند. در ميان زائران، پيرمردى روستايى با كلاه نمدى خاكى رنگ و شلوار سياه لرى، بيشتر به چشم مى آمد، او صندلى چرخدارى كه دخترى جوان با روسرى و لباس گلى و رنگارنگ روى آن نشسته بود را به حلو هل مى داد. دختر با نگاهى عميق به گنبد و حرم، چشم دوخته بود. پيرمرد، كنار حوض وسط صحن ايستاد و به پشت سرش نگاه كرد. متحير شد و دستى به كلاهش كشيد. روى نوك پاهايش ايستاد به در ورودى حرم، نگاه كرد و دستش را سايبان چشمان خرمايى رنگش كه چين و چروك پلك ها در بالا و پائين آن، آويزان شده بود، كرد.


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 4:10 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


مرحوم حاج ميرزا محمد تنكابني ، متوفاي 1302 هـ . تأليفات فراواني دارد كه اسامي 212 جلد از آنها را در كتاب < قصص العلماء > آورده است . (44)

كتاب قصص العلماء بطوري كه از عنوانش پيداست ، در مورد شرح حال علماي اعلام تأليف شده است .

مرحوم تنكابني در اين كتاب به سبك قدما شرح حال خودش را نيز نوشته است .

او در ضمن شرح حال خويش به عناياتي از حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ اشاره كرده ، كه يك نمونه آن را در اينجا مي آوريم :

در سالي كه براي زيارت حضرت فاطمه دختر موسي بن جعفر عليهما السلام ملقب به حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ به قم مشرف شدم ، كيسه اي داشتم كه مخصوص پول طلا بود ، همواره مقدار معيني طلاي مسكوك در آن مي گذاشتم و همراه خود مي بردم .

در يك شب جمعه اي دو اشرفي طلا در آن كيسه نهادم و براي آستان بوسي دختر باب الحوائج به حرم مطهر مشرف شدم .

در حرم مطهر به دلم گذشت كه به يكي از خدام هديه اي بدهم ، چون هوا تاريك بود به جاي دو روپيه ، دو اشرفي طلا را به او داده بودم .

هنگامي كه به منزل مراجعت كردم ، كيسه پول را خالي يافتم و متوجه شدم كه اشرفي ها را سهواً به جاي روپيه داده ام .

صبح هنگامي كه مي خواستم از منزل بيرون بروم آن كيسه را برداشتم كه تعدادي اشرفي در آن بگذارم و براي خرجي همراه خود بردارم ، با كمال تعجب مشاهده كردم كه دو اشرفي طلا در آن هست .

من مطمئن هستم كه شب آن كيسه خالي بود و مطمئن هستم كه احدي در آن تصرف نكرده بود .

سپس ايشان اضافه مي كند كه اين قضيه دو بار برايم ا تّفاق افتاد . (45)




[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:57 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


آيت الله سيد محمد باقر موحد ابطحي نقل فرمودند كه همشيره حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيد احمد روضاتي ( همسر آقا حسام الدين ) مريض بودند و احتياج به عمل جراحي داشتند ، روز چهارشنيه اي قرار بود در تهران تحت عمل جراحي قرار بگيرند . دكتر گفته بود : چون روز جمعه من در تهران نيستم ، صلاح مي دانم كه شما روز شنبه و يا يكشنبه بياييد كه من همان روز شما را عمل مي كنم .

اينها به قم آمدند و در منزل ما بودند ، شب جمعه اين خانم به حرم مشرف مي شوند والتماس فراوان مي كنند كه اين بي بي دو عالم شما مي دانيد براي زن بسيار سخت است كه خود را در اختيار جراح نامحرم قرار بدهد ، شما راضي نشويد من اين مشقت روحي را تحمل كنم .

روز موعود به تهران رفتند دكتر بعد از معاينه مجدد گفت : شما اصلا احتياج به عمل نداريد . و همان روز با خوشحالي برگشتند . با اين كه دكترهاي اصفهان و تهران ، از جمله خود همين دكتر ، متّفق القول بودند كه بايد تحت عمل جراحي قرار بگيرد .




[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:55 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


يكي از دوستان اهل دل كه نگارنده كمال وثوق و ارادت را به ايشان دارد ، فرمود : در زمانهاي قديم كه اوايل طلبگي من بود ، دختر عمويي داشتم كه ساكن

< خرم دره > بود ، چندين بار خداوند به او اولاد عنايت فرموده بود ولي در چند ماهگي تلف شده بودند و هرگز فرزندي براي ايشان باقي نمانده بود .

براي آستان بوسي حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ به قم مشرف شده بودند . من در آن ايام در مدرسه دار الشّفا حجره اي داشتم و در آنجا مشغول تحصيل بودم .

دختر عمويم وضع خودش را براي من تعريف كرد و بسيار گريه نمود .

من گفتم : شما الآن در قم هستيد ، اينجا حرم اهلبيت است و اين بزرگوار كريمه اهلبيت است ، به اين دختر باب الحوائج متوسل شويد و از حضرتش بخواهيد كه بعد از اين فرزندانتان باقي بماند .

او پرسيد : چگونه متوسل شوم ؟


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:54 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


مرحوم حاج آقا حسين گلكاران كه صد درصد مورد اعتماد بودند ، از مرحوم حاج سيد تقي كمالي ، پهلوانِ نامي ايران نقل كرد كه زمان رضا خان در تهران زنداني بوده ، در زندان مشغول زيارت عاشورا مي شود ، در سجده زيارت عاشورا خيلي گريه مي كند تا خوابش مي برد ، در عالم رويا حضرت علي عليه السلام را مي بيند كه بر او نهيب مي زند و مي فرمايد : < چرا فلان كار را انجام مي دهي ؟ > .

مرحوم كمالي گفته : من تا آن روز مفهوم ترس را نفهميده بودم . هنگامي كه مولاي متّقيان بر من نهيب زدند تمام بدنم لرزيد .


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:48 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



حضرت آيت الله حاج شيخ محمد ناصري دولت آبادي كه در دولت آباد اصفهان خدمات برجسته اي دارند و دلهاي مشتاقان را به طرف حضرت صاحب الزمان _ عجل الله تعالي فرجه الشّريف _ سوق مي دهند ، از پدر بزرگوارشان مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد باقر ناصري ، متوفاي 1407 هـ . نقل فرمودند كه در ايام اقامتشان در نجف اشرف ، در جلسه اي كه در منزلشان برگزار بود ، بر فراز منبر داستان جالبي را در رابطه با حضرت معصومه عليها السلام به شرح زير بيان فرمودند :

در سال 1295 هـ . در اطراف قم قحطي و خشكسالي شديدي پديد آمد ، اغنام و احشام در اثر كمبود علوفه در معرض تلف قرار گرفتند


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:47 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


يكي از فضلاي مورد اعتماد از يكي از روحانيون كه توثيقش مي كرد نقل فرمود كه شبي در عالم رويا به او گفته اند : حضرت بقيه الله _ ارواحنا فداه _ براي زيارت عمه اش حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ به حرم مطهر تشريف فرما شده اند ، بعد از زيارت مي خواهند به منزل شما تشريف بياورند ، ولي در كتابخانه شما از كتابهاي مخالفين فراوان است و آن حضرت اين كتابها را دوست ندارد ، و لذا بايد اين كتابها را از كتابخانه تان بيرون بريزيد .

او مي گويد : من با شتابي فراوان همه كتابهاي مخالفان را از كتابخانه جدا كرده ، بيرون بردم .

سپس گفتند : اين فرشها را نيز بايد جمع كنيد ، اين دوتا نمد بماند اشكال ندارد ، جز اينكه بايد آنها را برگرداني تا اين نقش و نگارش ظاهر نباشد .

از اين روياي صادقه ظاهر مي شود كه براي ايجاد لياقت ديدار بايد در تقويت محبت اهلبيت و بغض دشمنان آنان تلاش فراوان نمود ، آنگاه زرق و برق دنيا را كنار گذاشت ، از حرام اجتناب كرده ، از حلال به ساده ترينش بسنده نمود .




[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:45 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0




مرحوم حاج ميرزا خليل تهراني ، نياي خاندان معروف خليلي نجف اشرف ، متولّد 1180 و متوفّاي 1280 هـ . از پزشکان حاذق و از علماي عامل ، از شاگردان آيات عظام : ميرزاي قمي ، صاحب رياض و کاشف الغطاء مي باشد .

در تهران متولّد شده ، در نجف وفات کرده ، در طب يوناني به مقامي بسيار والا دست يافته ، تا جايي که او را افلاطون زمان و جالينوس دوران لقب داده اند .

 


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:38 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0




حضرت حجه الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ عبدالرّسول ، فرزند برومند بقيِه السّلف آقاي حاج شيخ موسي قمي و حفيد گرامي اسوه تقوا و فضيلت ، مرحوم حاج شيخ علي زاهدي قدس سره ( متوفّاي 22 جمادي الثّانيه 1371 هـ . )

مي فرمود :

در سال 1391 هـ . هنگامي که ما را از نجف اشرف تسفير کردند ، روز 15 ذيقعده ( 13/10 /1360 ) وارد قم شديم ، طرف عصر بود ، من هنوز نماز ظهر و عصر را نخوانده بودم ، وضو گرفتم و به حرم مطهّر حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ شرفياب شدم ، قبل از نماز و زيارت ، عرض کردم : بي بي جان ! ما در عراق زير سايه آبا و اجداد شما بوديم و همه حوائج ما توسّط آن بزرگواران تامين مي شد ، اينک به شما پناه آورده ايم و زير سايه شما هستيم ، سه حاجت مهم از شما مي خواهيم :


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 3:32 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236341 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب