کریمه اهل بیت
معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است





آقاي حاج تقي نجفي که از شيعيان شيفته و ارادتمندان با اخلاص خاندان عصمت و طهارت است ، مي گفت من هر وقت حاجتي داشتم به حضرت معصومه و يا حضرت رضا عليه السلام عرض مي کردم و حاجتم روا مي شد ، از جمله در مورد همين مغازه عبا فروشي که در مقابل صحن مطهّر حضرت معصومه عليهاالسلام دارم . داستان از اين قرار است که من در اين مغازه مستاجر بودم ، يک روز صاحب ملک آمد و گفت : من چند تا دختر دارم براي تهيّه جهيزيه آنها ناگزير هستم که مغازه را بفروشم .


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:42 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


 

حضرت آيت الله اراكى نقل مى كردند: «آقاى شيخ حسنعلى تهرانى رحمة الله (جد مادرى آقاى مرواريد) كه از علماى بزرگ و شاگردان فاضل ميرزاى شيرازى محسوب مى شدند و حدود 50 سال در نجف به تحصيل علوم اشتغال داشتند، برادرى داشت به نام حاج حسينعلى شال فروش كه از تجار بازار بود و در تمام مدتى كه حاج شيخ مشغول تحصيل بودند، ايشان ماهى 50 تومان به او شهريه مى داد تا اين كه برادر تاجر فوت مى كند و جنازه او را به قم حمل مى كنند و در آنجا دفن مى نمايند.

حاج شيخ حسنعلى (كه در اواخر عمر در مشهد ساكن بودند) به وسيله تلگراف، از فوت برادر مطلع مى شود، به حرم مشرف شده و به حضرت رضا عليه السلام عرض مى كنند: «من خدمت برادرم را يك بار هم نتوانستم جبران نمايم جز همين كه بيايم اينجا و از شما خواهش كنم كه به خواهرتان حضرت معصومه عليهاالسلام سفارش ايشان را بفرمائيد كه كمكى به برادرم بكند.»

ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:39 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


يکي از افراد ظاهر الصّلاح که مي توان به گفته هايش اعتماد کرد از برادرش نقل مي کند که در اوايل تحصيل ، حافظه ام بسيار ضعيف بود به حرم مطهّر مشرّف شده متوسّل شدم ، حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ در عالم رويا فرمودند: "بگير اين را که دل شکسته اي " .

هنگامي که از خواب بيدار شدم ، احساس کردم که حافظه نيرومندي به من عطا شده والحمدلله تا کنون هم از حافظه قوي برخوردار است .




[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:38 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


مرحوم آيت الله حاج سيّد مصطفي صفايي خوانساري ، متوفّاي 17 ربيع الثاني 1413 هـ . ساليان درازي در قسمت بالاي سر حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ نماز صبح را اقامه مي کردند و کتابخانه بسيار نفيسي گرد آورده بودند که شامل 700 جلد کتاب چاپي و 1500 نسخه خطّي بود ، که پس از ارتحال ايشان ، نسخ خطّي به کتابخانه آستان قدس رضوي منتقل ، و عناوين آنها در يک مجلّد ، تحت عنوان : "فهرست هزار و پانصد نسخه خطّي " چاپ و منتشر گرديد .

در ايّام کسالتشان ، از ايشان در مورد محلّ دفنشان سوال شد ، فرمودند : من چهل بار قرآن کريم را ختم کرده به محضر مقدّس حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ اهدا نموده ، از ايشان تقاضا کرده ام که قبري در حرم به من عنايت فرمايند .

هنگامي که خبر درگذشت ايشان منتشر شد ، توليت آستانه مبارکه براي محل دفن از تهران کسب تکليف نمود ، به ايشان گفته شد : " در همان نقطه اي که نماز جماعت مي خواند ، دفنش کنيد " و بدينگونه با عنايت کريمه اهلبيت در حرم مطهّر مدفون شدند.




[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:37 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
آقاي شيخ عبد الله موسياني(ايشان از شاگردان آيت الله مرعشي(ره) بودند)نقل فرمودند به اين كه حضرت آيت الله مرعشى نجفى به طلاب مى فرمودند: علت آمدن من به قم اين بود كه پدرم سيد محمود مرعشى نجفى (كه از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت امير عليه السلام بيتوته نمود كه آن حضرت را ببنيد, شبى در (حال مكاشفه) حضرت را ديده بود كه به ايشان مى فرمايد: سيد محمود چه مى خواهي؟ عرض مى كند: مى خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء عليها السلام كجاست؟ تا آن را زيارت كنم.

ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:36 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
عصر يكى از روزهاى سال 1280 هجرى بود. درشكه حامل يعقوب و پدرش، از روى پل بزرگ رودخانه دجله عبور كرد. چند قايق كوچك ماهيگيرى، در دل آبهاى رود شناور بودند. يعقوب نگاهى به قايقها انداخت و بعد چشمانش را بست. صداى يكنواخت چرخهاى درشكه، همراه با طنين گامهاى اسبى كه آن را مى كشيد برايش كسل كننده بود. درشكه در محله نصرانى هاى بغداد، مقابل يك خانه بزرگ و زيبا توقف كرد. خانه، معمارى اروپايى داشت و سنگهاى مرمر به كار رفته در آن، زيباييش را دو چندان كرده بود. پدر پياده شد. پول درشكه چى را داد و بعد با كمك او، هيكل نحيف و لاغر پسر جوانش را به دوش گرفت. در اين هنگام در خانه باز شد و زنى كه گويى از ساعتها قبل، در انتظار آمدن آنها لحظه شمارى كرده بود به استقبالشان شتافت.

ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:35 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0




آقاي حاج مرتضي خوشنويسان که مورد وثوق است نقل مي کند که سه چهار سال پيش روزي در حرم مطهّر مشغول زيارت بودم و شخص معلولي را روي ويلچر به ضريح مقدّس بسته بودند ، در اين حال جوان 17 - 18 ساله اي را که از ناحيه کمر و پاها فلج بود ، در حالي که به پتويي پيچيده بودند به کنار ضريح آوردند ، پدرش يک طرف پتو را گرفته بود و مادرش طرف ديگر را .

اين جوان اهل شمال بود ، پدر و مادرش او را از شمال به اميد شفا و بهبودي به محضر کريمه اهلبيت آورده بودند .


ادامه مطلب

[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:33 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0



آيت الله حاج ميرزا محمّد حقّي سرابي ، متوفّاي شب پنجشنبه 26 رمضان 1491 هـ . در مورد کرامات حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ فرمود :

بنده نسبت به حاجات خودم ، خيلي از حاجات را که مشکل بود و شايد از راههاي متعارف قابل علاج نبود ، از حضرت امام رضا عليه السلام گرفتم ، يا به برکت توسّل به حضرت معصومه عليها السلام ، شفاي امراض و حل مشکلات و غوامض مطالب ، که حلّ آنها بسيار مشکل بود ، به برکت توسّل به ايشان نتيجه گرفته ام .

اين مطلب قابل انکار نيست ، نتايجي که از اين زيارات و توسّلات گرفته مي شود ، متواتر است ، يعني آنقدر زياد است که انکارش از بديهيّات است . (59)




[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:29 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


حضرت حجّه الاسلام والمسلمين آقاي شيخ عبدالحسين رضوي هشترودي (متوفّاي شب پنجشنبه سوّم شوّال 1419 هـ . ) که از علماي برجسته آذربايجان بودند نقل فرمودند : که در دوران طلبگي ما ، زني غير منزّه در حرم در صدد اغفال بانوي پاکدامني بوده ، چون با دو دستش ضريح مطهّر حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ را گرفته بود ، هر دو دستش به ضريح مطهّر چسبيده بود و به هيچ حيله اي نتوانسته بودند دستهايش را از ضريح جدا کنند .

به محضر مقدّس آيت الله حجّت (58) مشرّف شده ، حلّ مشکل را از محضر ايشان خواسته بودند .

آيت الله حجّت فرموده بودند : مقداري از تربت حضرت سيّد الشّهدا عليه السلام در آب حل کنند و روي دستهاي آن زن بد فرجام بريزند ، چون تربت امام حسين عليه السلام مشکل گشاي هر درد بي درمان است .

هنگامي که آب محتويِ تربت را به روي دستهاي او ريخته بودند دستهايش از ضريح جدا شده بود . ولي چون اين زن مورد غضب حضرت معصومه _ سلام الله عليها _ قرار گرفته بود ، بعد از آن حادثه عقل خود را از دست داده بود ، همواره در کوچه و بازار مي گرديد و مايه عبرت ديگران بود ، تا روزي که زير ماشين رفت و عمر ناميمونش به سر آمد .



[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:25 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0


يک دزد حرفه اي در حدود چهل سال پيش گستاخي را به جايي مي رساند که به حرم مطهّر حضرت معصومه عليها السلام شبيخون مي زند و از پولهاي ضريح مقدّس به مقدار يک گوني مي دزدد و با مهارت خاصّي آن را از محدوده حرم بيرون مي برد.

هنگامي از مقابل کلانتري عبور مي کند يکي از پاسبانها مي پرسد : آن گوني چيست ؟ او در پاسخ مي گويد : نان خشک است . چون دست مي زنند مي بينند که اسکناس است و بدينگونه او دستگير مي شود ، پولها به حرم مطهّر عودت داده مي شود و دزد به سزاي گستاخي خود مي رسد . (57)




[ یک شنبه 10 شهریور 1392  ] [ 10:24 PM ] [ کریمه اهل بیت ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات :  ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  

درباره وبلاگ


تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

آمار سايت
كل بازديدها : 236339 نفر
كل مطالب : 617 عدد
آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 مهر 1394 
امکانات وب